Announcement

Collapse
No announcement yet.

Second Dark Age of Islam

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Second Dark Age of Islam

    انحطاط* دوم* جهان* اسلام* (موسوم* به* عصر تاريكي*)


    انحطاط* دوّم* عالم* اسلام*، تقريباً از آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* شروع* مي*شود و به* ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* مي*رسد. به* استثناي* اندونزي* كه* درآنجا انحطاط* زودتر آغاز شد، كليّه*ي* كشورهاي* اسلامي* اندكي* پس* از رنسانس* اروپا از خواب* طولاني* نه* تنها شاهد انحطاطي* هولناك* در منزلت* سياسي* خود بودند، بلكه* حيات* فكري* و فرهنگي* آنها نيز دستخوش* انحطاط* شده* بود.


    Last edited by donsaeid; 11-12-2006, 05:06 PM.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5

          علل* فكري* انحطاط* فاجعه*آميز جهان* اسلام*
          18-2- براي* انحطاط* عمومي* جامعه*ي* اسلامي* در طّي* دوره*ي* موضوع* بحث* ما چندين* علّت* غيرسياسي* مي*توان* برشمرد. چون* اين* علّتها در كلّيه*ي* سرزمينهاي* عالم* اسلام* به* درجات* مختلف* در كار بودند، از اين*رو بهتر است* كه* از همه*ي* آنها يكجا سخن* رود. سقوط* سياسي* مسلمانان* مشروط* به* عوامل* خارجي* و داخلي* بود. همان*قدر كه* عوامل* خارجي* تقريباً در كلّيه*ي* موارد به* مداخله*ي* اروپاييان* مربوط* مي*گشت*، به* همان* اندازه* عوامل* داخلي* تقريباً در همه*ي* موارد به* ورشكستگي* معنوي*، اخلاقي* و روحي* خود مسلمانان* ربط* مي*يافت*. بنابراين* مسلمانان* در درجه*ي* اوّل* خود مسئول* انحطاطشان* بودند. بي*كفايتي* امراي* مسلمان* و جهل* عظيم* توده*ها به* دسايس* ملل* امپرياليست* كمك* مي*كرد يا چنان* كه* خواهيم* ديد به* اين* دسايس* دامن* مي*زد. تا زماني* كه* مسلمانان* در علم* پيشتاز بودند، رهبري* جهان* متمدّن* در زمينه*هاي* فرهنگ*، علم* و فلسفه* در دست* آنها بود. امّا به* محض* آنكه* آنان* علاقه*ي* خود به* تحقيق* و پژوهش* آزاد و مستقلّ را از دست* دادند ديگر نيرويي* پويا و بالان* نبودند. نه* تنها در اندونزي* كه* زماني* دراز بر دست* نيرويي* استعماري* اداره* و استثمار مي*شد، بلكه* در ايران*، تركيّه* و هند نيز كه* تا مدّتي* صورتي* ظاهري* از قدرت* اسلامي* وجود داشت* فقدان* علاقه* به* پي*گيري* علمي* يا تحقيق* فلسفي* راستين* را مشاهده* مي*توان* كرد.

          كسي* نمي*تواند علاقه*ي* مفرط* به* مطالعه* و پژوهش* استقرايي*اي* را كه* در قرون* نخستين* اسلامي* در ميان* مسلمانان* وجود داشت* منكر شود. كسي* نمي*تواند انكار كند كه* مسلمانان* در عالم* انديشه*ي* علمي* و فرهنگي* سهم* بسيار گرانبهايي* دارند. اسلام* مي*تواند به* داشتن* متفكّران* درخشان* در هر زمينه*ي* تحقيق* و در هر بخش* از حيات* بشر به* خود ببالد. در زمينه*هاي* فيزيك*، پزشكي*، جغرافيا، رياضيّات*، نجوم*، تاريخ* و زبان*شناسي* نامهاي* بزرگ* و برجسته*اي* وجود دارد. زمينه*هايي* كه* بر شمرديم* تنها شمار اندكي* از چندين* شاخه*ي* معرفت* بشري* است* كه* مسلمانان* با اتّكاي* به* مطالعات* و تحقيقات* پررنج* خود و روشهاي* استقرايي* پژوهش* در آنها پيروزيهاي* بزرگي* كسب* كردند. امّا شگفت*انگيز و تأسّف*آور است* كه* از آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* تا ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* يك* عالم* نام*آور در سراسر عالم* اسلام* وجود نداشت*. بلكه* برعكس*، چيزي* كه* در اين* دوره* يافت* مي*شود سرزنش* و محكوم* كردن* معرفت* علمي* جديد است*، زيرا تصوّر مي*رفت* كه* اين* علوم* داراي* گرايشهاي* دين* ستيزانه*اند. هر چند مسلمانان* به* ستاوردهاي* گذشته*ي* خود مي*باليدند. امّا در عين* حال* از وسايل* نوين* پژوهش* كه* مغرب* زمين* با پيشرفت* علم* و تكنولوژي* كشف* كرده* بود بي*خبر بودند. حاصل* اين* ناآگاهي* فاجعه*اي* هولناك* بود. در حالي* كه* ملل* ديگر لبريز از روح* تازه*ي* تحقيق* راه* پيشرفت* مي*پيمودند، مسلمانان* نيروهاي* خود را در مباحثات* و مناظرات* بي*حاصل* كه* جوهر كلامي* و ماوراي* تجربي* داشت* هدر مي*دادند. به* جاي* قبول* و جذب* نتايج* علم* جديد و به* كار بستن* تحقيقات* استقرايي*، تنها كار آنها تحقيق* و استفسار درباب* سازگاري* معرفت* جديد با آراء مذهبي* نادرستشان* بود و چون* معرفت* جديد بيان* و فحواي* مادّه*گرايانه* داشت* تحقيرش* مي*كردند و ناچيزش* مي*شمردند. هيچ* كس* حقيقت* معني* مادّه*گرايي* يا روح*گرايي* را درك* نمي*كرد. امّا تفريقي* ميان* اين* دو ايجاد گشت* و در كليّه*ي* مباحث* همه*ي* وزن* و اعتبار از آن* روح*گرايي* بود و در پيش* آن* مادّه*گرايي* هيچ* وزني* نداشت*.
          چون* مسلمانان* در طّي* چهارقرن* پيشگفته* استعداد برآمدن* از عهده*ي* تقاضاهاي* عالم* علمي* نوين* را نداشتند، از اين*رو به* گذشته* بازگشتند و در افسانه*ها و رؤياهايي* كه* كذب* و بي*اعتباري* آنها مدتها پيش* برملا شده* بود پناه* جستند. اين* افسانه*ها و رؤياها در زماني* كه* تصور و پرورده* شد بسيار خوب* و موجّه* بود، امّا در جهان* نو كاملاً كهنه* و منسوخ* شده* بود. آنها كمتر دريافتند كه* رجعت* و توسّل* مجذوبانه* به* گذشته* بر بيماري* و فساد نفساني* دلالت* مي*كند و سرانجام* به* مرگ* و هلاكت* منجر مي*گردد. ملّتها نيز مانند افراد زير فشار زندگي* به* قهقرا مي*روند يا استوار و پا برجا مي*ايستند. وقتي* كه* واقعيّتهاي* زندگي* ناگوار و ناخوشايند باشند، اجتماعات* منحط* و رو به* زوال* مانند افراد نژند و آشفته* به* گذشته* پناه* مي*برند و با ياد دستاوردهاي* گذشته*ي* خود تسلّي* و آرامش* مي*يابند.
          به* طور كلّي* مسلمانان* اين* دوره* از آن* اصل* بزرگ* تحرّك* در ساخت* اجتماعي* اسلام* كه* اصطلاحاً اجتهاد خوانده* مي*شود معرفتي* ابراز ننمودند. فقها و مفتيان* تعابير مختلفي* از اين* اصل* كرده*اند، امّا به* رغم* اختلافاتشان*، ظاهراً همگي* اتفاق* نظر دارند كه* اسلام* تعبير و تفسير دوباره*ي* احكام* قرآن* را به* واسطه*ي* نيازهاي* شرعي* و عرفي* جامعه* منع* نكرده* است*. از سوي* ديگر، احاديثي* از پيامبر نقل* شده* است* كه* تحقيق* و باز جست* مستقلّ و آزاد در حوزه*ي* فقه* و وضع* قوانين* براي* رفاه* جامعه* را سخت* مي*ستايد. (10) بي*ترديد در ميان* فقها اختلافاتي* در خصوص* جوهر و دامنه*ي* اجتهاد وجود دارد، امّا وجود اين* اصل* و كاربندي* آن* در مراحل* اوّليّه*ي* جامعه*ي* مسلمانان* دليل* روشني* است* بر اين* حقيقت* كه* اسلام* هرگز نگرش* ايستا نسبت* به* جامعه*ي* بشري* را قبول* نداشته* است*. اكنون* هرگز المثنّاي* گذشته* نيست* و آينده* قرينه*ي* اكنون* نخواهد بود. اگر يكنواختي* و يكساني* دقيق* با گذشت* وقايع* تاريخي* بيزار كننده* و كسالت*آور مي*شود، پس* چگونه* مي*توان* قوانين* و مقّررات* اجتماعي* - سياسي* يك* عصر را براي* مقتضيات* اجتماعي* - سياسي* عصري* ديگر تماماً به* كار بست*؟ مسلمانان* هر چهار كشور موضوع* بحث* ما ترجيح* مي*دادند دست* از كار بكشند و تعابير و تفاسير گذشته* را كوركورانه* بپذيرند. قبول* آزادي* تكليف* ساده*اي* نيست*؛ چنان* كه* اريش* فروم* Erich fromm به* تفصيل* نشان* داده* است* پذيرش* آزادي* خطرهاي* بزرگي* در بردارد. ذهن* بشر از آزادي* مي*گريزد، به* ويژه* اگر متضّمن* مسئوليّتهاي* تازه* و تهوّرات* نو در حوزه*ي* تفكّر باشد. مسلمانان* بدبختانه* فاقد آن* جرأت* و تهوّر بودند كه* در كار خود انديشه* كنند، و در نتيجه* براي* پناه* جستن* به* گذشته* مي*گريختند. نتيجه*ي* گزيرناپذير اين* تعلّل* و طفره*ي* ذهني* پيدايي* جامعه*اي* با جهان*بيني* و چارچوب* فكري* بسيار متصلّب* و بي*تحرّك* بود.
          تقليد كوركورانه* از گذشته* داغ* پيشاني* مسلمان* گرديد. آنها بيشتر نصّ فتاوي* امامان* و فقها را مي*پذيرفتند نه* معاني* آنها را. با وجود آنكه* فقها و ديگر متفّكران* ديني* هرگز مدعي* نشدند كه* فتاوي* و آراء فقهي* و كلامي* آنها مصون* از لغزش* يا كلام* آخر است*، با اين* همه* مسلمانان* مي*انديشيدند كه* سخن* آخر درباره*ي* هر موضوعي* گفته* شده* و اصلاح* يا ترك* آن* توهين* به* مقدّسات* است*. متفكّران* نخستين* اصول* اسلام* را مطابق* نيازها و مقتضيات* زمانه* تفسير مي*كردند و به* كار مي*بستند. امّا تصوّر اينكه* پاسخها و راه*حلهاي* آنها هميشه* معتبر است* - چنان* كه* مسلمانان* مي*انديشيدند - نشانه*ي* عجز و ناتواني* در نو انديشي* مطابق* با نيازهاي* متغيّر جامعه* است*.
          در تأييد و حمايت* احكام* فقهي* و اجتماعي* نه* تنها از فقهاي* متقدّم* نقل* قول* مي*كردند، بلكه* به* احاديث* پيامبر كه* شمار زيادي* از آنها فاقد سنديّت* و اعتبار است* نيز استناد مي*نمودند. كسي* نمي*تواند كاربردپذيري* اجتماعي* حديث* را، مشروط* بر آنكه* صحت* آن* را اسناد و معيارهاي* ترديدناپذير نقّادي* تاريخي* درست* ضمانت* كرده* باشد انكار كند. برخي* از احاديث* بي*گمان* اين* نيازها را برآورده* مي*سازند، امّا نه* همه*ي* آنها. بدبختانه* علماي* ديني* اين* دوره* آن* توانايي* ذهني* را نداشتند كه* احاديث* برساخته* و تحريف* شده* را از احاديث* اصيل* تميز دهند. از اين*رو براي* دادن* وزن* و اعتبار به* هر چه* روحانيان* مي*خواستند، همه* گونه* حديثي* معتبر شناخته* شد و مورد قبول* قرار گرفت*. چون* بيشتر اين* روحانيون* با دانش* قديم* و معاصر خود آشنايي* نداشتند، از اين*رو به* شروح* و تفاسير نازل* و توضيح*المسائل* كم* ارزش* و متوسّط* استناد مي*كردند. بدين* طريق* آنچه* معتبر شناخته* مي*شد قرآن* يا حديث* يا فتاوي* فقها نبود، بلكه* نمايش* آنها به* دست* افراد جاهل* و مت
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7

              عرفان* تنها موجب* ترويج* گرايشهاي* جبري* نگرديد، بلكه* بي*اعتنايي* نسبت* به* اخلاق* جامعه* را نيز دامن* زد. چون* پير علاقه*ي* شديدي* به* اصلاح* نفس* خود داشت*، مريدانش* نيز به* او تأسّي* مي*كردند. زيرا براي* تهذيب* نفس* و پرورش* نگرش* آن* جهاني*، زهد و رياضت* جويي* و عزلت* گزيني* و پارسايي* را فريضه* مي*شمردند و ترك* نفس* و اعتزال* را بالاترين* فضايل* مي*دانستند. شيوع* قّديس*پرستي* و گردن* نهادن* به* كيش* عرفاني* مجالي* براي* رشد و گسترش* اخلاق* عملي* باقي* نگذاشت*. اگر كسي* سخني* بر ضدّ پير مي*گفت*، به* آساني* امكان* داشت* خشم* و نفرت* شديد عامّه* را عليه* وي* برانگيخت*، امّا اگر در ترويج* بهداشت* اهمال* مي*شد يا قصور و كوتاهي* رواج* مي*يافت* به* حركت* در آوردن* مردم* ممكن* نبود. در اين* دوره* التفاتي* بدين* امر نمي*شد كه* براي* تحقّق* بخشيدن* به* امكانات* تكامل* خود انجام* دادن* تكاليف* مدني* به* اندازه*ي* به* كار بستن* وظايف* روحاني* ضروري* است*. غفلت* از اخلاق* اجتماعي* و عملي* خط* بطلان* بر كليّه*ي* برنامه*هاي* بشردوستانه* كشيد و مسلمانان* را از وظيفه*ي* نوسازي* اجتماعي* و سياسي* بسيار دور كرد. هيچ* كشور مسلماني* به* طور جدّي* به* فكر برنامه*ي* رفاه* اجتماعي* براي* بخشيدن* حيات* دوباره* به* توده*ها نيفتاد. اگر بهبودي* در وضع* توده*ها پيش* آمد و آنها جاني* دوباره* گرفتند فقط* به* تصادف* بود نه* از روي* برنامه*هاي* دقيقاً طرح*ريزي* شده*. جامعه* چون* جهازي* بي*ناخدا در ميانه*ي* امواج* رها شده* بود، يا در كام* دريا فرو مي*رفت*، يا خود ره* مي*گشود و نجات* مي*يافت*. احتمال* غرق* شدنش* بيش* از احتمال* نجات* يافتنش* بود، و در واقع* زير فشارهاي* شديد زندگي* و جهان* پيرامون* خود غرق* مي*شد. انحطاط* همه* جانبه* بود. مسلمان* امپراتوريهايشان* را از دست* دادند؛ جامعه*ي* اسلامي* تكّه* پاره* شد؛ علم* و فلسفه* ناپديد گرديد. حتّي* هنرهاي* ظريفه* و هنرهاي* كوچك* كه* رونق* آنها از خصايص* برجسته*ي* دوره*ي* دوّم* احيا بود تحليل* رفتند و پژمردند. سنن* عالي* نقّاشي* پيشين* از ميان* رفت*؛ بيشتر فعّاليّت* هنري* به* تقليد ناشيانه* از استادان* قديم* محدود شد. همان* تبهگني* در هنرهاي* كوچك*تر نيز ظاهر گشت*. در ادبيّات* نيز زوال* و فساد پديد آمد؛ شعر سنّتي* كه* از سوي* شاهان* حمايت* مي*شد زيبايي* و فريبندگي* خود را حفظ* كرد، امّا قوالب* و اشكال* نوي* نيافريد. بزرگ*ترين* شاعر شبه* قاره*ي* هند پيش* از غالب* دهلوي* شاعري* گريان* بود. نثر اين* دوره* رشته*اي* از عبارات* طولاني*، نفس*گير و روي* هم* رفته* غامض* و پيچيده* بود.

              مسلمانان* در حدود سال* 1266/1850 در قعر زوال* و انحطاط* بودند. اميران* و محتشمان* در هرزگي* و شهوت*راني* غوطه* مي*زدند؛ عامّه*ي* مردم* جاهل* و بي*شور و شوق* بودند؛ دستگاه* حكومتي* غرق* در ديوانسالاري* و استبداد بود؛ و بدتر از آن*، هيچ* تلاشي* در جهت* درك* و استفاده* از پيشرفتهاي* علمي* و فنّي* كه* در پيرامونشان* رخ* مي*داد صورت* نمي*گرفت*. غرب* از بي*كفايتي* شاهان* و تهي* بودن* جامعه*ي* اسلامي* بهره*برداري* كرد. غربيان* داراي* سلاحهاي* مخرّبتر، جهازات* بهتر، فنون* مؤثّرتر، تدابير جنگي* و ديپلوماسي* كارآمدتر بودند. از اين* گذشته*، آنها در سرشت* خود شايستگيها و قابليّتهايي* داشتند كه* مسلمانان* فاقد آن* بودند.
              اگر قرار باشد قدرت* يك* ملّت* را بر حسب* آگاهي* آن* ملّت* از هماوردجويي* و قبول* آن* دانست*، مي*توان* گفت* كه* ملل* مسلمان* سراسر جهان* در طّي* دوره*ي* انحطاط* دوّم* در عدم* درك* هماوردجويي* غرب* بر يكديگر سبقت* مي*جستند. مغرب* زمين* همبستگي* و يكپارچگي* و گسترش* قلمرو مسلمانان* را تهديدي* جدّي* براي* نقشه*هاي* امپرياليستي* و استعماري* خود تلقّي* مي*كرد. از اين*رو سعي* مي*كرد كه* مسلماناني* را كه* كمترين* دركي* از اين* هماوردجويي* داشتند يكسره* از صحنه* بيرون* كند. بنابراين* واكنش* مسلمانان* در برابر اين* هماوردجويي* همان* قدر ضعيف* بود كه* درك* آنان* از آن*. (13)

              پانوشتها
              1- Elie Kedoure, England and the Middle East , Bowes and Bowes, 1956, p.14.
              2- D.G.E.Hall, A History of south - East Asia , London, 1955,p.197.
              3- Ibid
              4- History of the Indian Archipelago , Edinburgh, 1820.
              5- Coleridge, The Life and Letters of St. Francis Xavier, London, 1872, Vol. I.
              6- Sir Hugue Clifford, Further India , London. p. 48.
              7- J.S. Furnivall, Netherlands India, A Study of Plural Economy , Now York, 1941, pp. 43-44.
              8- Gf. Heorge Meturnan Kahim, Nationalism and Revolution in Indonesia , New York, 1959, p.8.
              9- "European Influence on Native Agriculture", in Schrieke, The Effect of West Civilisation in the Malay Archipelago , Batavia, 1929, p. 116.
              10- محمّد اقبال*، احياي* فكر ديني* در اسلام* ، ترجمه*ي* احمد آرام*، سازمان* عمران* منطقه*اي*، 1346، ص* 172.
              11- Karl Mannheim, I deology and Utopia , New York, 1936, pp. 59-88.
              12- اقبال*. پيشين*، ص* 174.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...
              X