جنبش عدالت خواهي، براي تعميق نظام است
استدلال آنها براي اين مدعا اين بود كه دانشجو داراي چند خصيصه است كه عبارتند از:
1-خصيصة سنتي؛
دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي*هايي دارد. عمده*ترين ويژگي جواني اين است كه
جواني سن هيجان*ها و انرژي*هاي متراكم است كه مي*خواهند اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كند و لذا سن دانشجويي، سن مقتضي تحرك و حركت*هاي انقلابي است.
دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي*هايي دارد. عمده*ترين ويژگي جواني اين است كه
جواني سن هيجان*ها و انرژي*هاي متراكم است كه مي*خواهند اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كند و لذا سن دانشجويي، سن مقتضي تحرك و حركت*هاي انقلابي است.
2-ويژگي معرفتي؛
چون دانشجو با معرفت*ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متُد انتقادي و تحليلي را دنبال مي*كند،* لذا به وضع موجود رضايت نمي*دهد و با آن درگير است. پرسشگر و منتقد است و اين ويژگي باعث مي*شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود.
چون دانشجو با معرفت*ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متُد انتقادي و تحليلي را دنبال مي*كند،* لذا به وضع موجود رضايت نمي*دهد و با آن درگير است. پرسشگر و منتقد است و اين ويژگي باعث مي*شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود.
3-دانشجو محافظه*كار نيست؛
ركود جنبش هاي دانشجويي در غرب
علي*رغم استدلال*هايي كه براي اين مدعا ذكر مي*شد كه جنبش دانشجويي، جنبش رو به رشدي در غرب است، اما از دهة 80 م، اين جنبش در جهان غرب با ركود رو به رو است و ديگر فعاليت*هاي شبيه به تحركات دهة 70م را نداريم. علت آن هم تا حدودي روشن است، چرا كه تمام چيزهايي كه مي*توانست زمينه*ساز تحرك دانشجويي باشد، به علت شرايط جديدي كه در جهان مدرن پيش آمد، تا حدود زيادي از بين رفت. اگر بحث هيجان*هاي جواني مطرح است،* با رشد مدرنيسم و خردگرايي، براي تخلية هيجان*ها، ميدان*هاي جديد و وسيع ديگري پديد آمد.
علي*رغم استدلال*هايي كه براي اين مدعا ذكر مي*شد كه جنبش دانشجويي، جنبش رو به رشدي در غرب است، اما از دهة 80 م، اين جنبش در جهان غرب با ركود رو به رو است و ديگر فعاليت*هاي شبيه به تحركات دهة 70م را نداريم. علت آن هم تا حدودي روشن است، چرا كه تمام چيزهايي كه مي*توانست زمينه*ساز تحرك دانشجويي باشد، به علت شرايط جديدي كه در جهان مدرن پيش آمد، تا حدود زيادي از بين رفت. اگر بحث هيجان*هاي جواني مطرح است،* با رشد مدرنيسم و خردگرايي، براي تخلية هيجان*ها، ميدان*هاي جديد و وسيع ديگري پديد آمد.
اگر در دهه*هاي 60 و 50 ميلادي تنها راه تخلية هيجان*ها حضور سياسي بود،* از دهة 80 م به بعد با روش*ها و زمينه*هاي مختلف و در شكل*هاي گوناگون، بسترهاي جديدي براي تخلية هيجانات فراهم آمد. از موسيقي*هاي پرتحرك تا چيزهاي ديگر، و عملاً ظرفيت*هاي جديدي براي تخلية انرژي به وجود آمد كه نيازي نبود تا تخلية هيجاني از طريق حضور سياسي اتفاق بيفتد.
از طرف ديگر آن ويژگي معرفتي كه براي دانشجو فرض مي*شد، با توجه به ارتباطات و تكنولوژي جديد، آن سطح از معارف، اختصاص به نسل دانشجو نداشت. با ورود رسانه*هاي جديد، معرفت عمومي*تر شده است و از آن حالت اختصاص داشتن به محافل آكادمي و دانشگاهي فاصله گرفته است و لذا آن تمايز معرفتي كه به صورت يك تمايز اجتماعي به نسل دانشگاهي منتهي مي*گشت، در هم شكسته يا حداقل كمرنگ شده است.
افراد به سهولت با استفاده از ماهواره*ها، اينترنت و غيره با معرفت*هاي روز و روزآمد ارتباط پيدا مي*كنند، گرچه كه هنوز دانشگاه به عنوان يك محيط اساسي تكميل و تكامل معرفت است، اما در مجموع آن محيط*هاي بسته*اي كه به عنوان دانشگاه و دانشجو تعريف مي*شد و تمايزي كه براي دانشجو مي*آفريند، تا حدودي در اين انقلاب اطلاعاتي در هم ريخته و يا حداقل كمرنگ شده است.
ويژگي سومي كه براي دانشجو بيان مي*كردند اين بود كه دانشجو بر خلاف اقشار ديگر جامعه محافظه*كار نيست. تمدن سرمايه*داري غرب، در اين سه دهه توانست نسل دانشجو را نيز محافظه*كار كند. اين محافظه*كاري حتماً لازم نبود با درآمد و شغل باشد بلكه با حيطه*هاي لذت بود.
اين لذت*ها لزوماً لذت*هاي حسي يا لذت*هاي خاص فرد نيست، بلكه انواع لذت*هايي است كه بالاخره، وابستگي ايجاد مي*كند و اين وابستگي*ها مانع از تحركات اجتماعي وسيع*تري در دانشجو مي*شود. در مجموعة اين شرايط، بر خلاف رشد آن در دهة 70 م، شاهد افول آن در غرب هستيم. حال اين مطالب را به عنوان مقدمة مورد بحث قرار مي*دهيم.

Comment