تلويزيون به مثابه بت*پرستى
تصوير اساساً بت*پرستانه تلويزيون از چشم*چران فرمان مي*برد و چيزى جز تصاوير خودفروشانه توليد نمي*كند. چشم چران تنها آن*چه را كه مشتاق نگريستن آن است مي*بيند. از اين*رو، غريزه*ى جنسى چشم*چران در لذت تماشاى صفحه تلويزيون ارضاء مي*شود.
به عقيده ماريون1تلويزيون نمونه برجسته*اى ازبت*پرستى است.تلويزيون خودكامگى بي*روح پديدار تماشاگران را كور مي*سازد. طبق گفته ماريون، علاج اين كورى بايد به طريق علاج مرد كورى باشد كه به چشمه سليمان رفت تا چشمانش را بشويد؛ يعنى نيايش كند. توصيف ماريون از تصوير تلويزيونى مبتنى بر خط تمايزى است كه او ميان شمايل و بت ترسيم مي*كند. تماشاگر تلويزيونى يك بت چشم*چران است (Voyeur). كسى است كه با دسترس*ترين وسيله خود را مي*انبارد، بدون آن*كه خود را در نگاه ديگرى قرار دهد. ايده چشم*چران مطابق با ايده سنتى تماشاگر، برترى جويى است. تصوير اساساً بت*پرستانه تلويزيون از چشم*چران فرمان مي*برد و چيزى جز تصاوير خودفروشانه توليد نمي*كند. چشم چران تنها آن*چه را كه مشتاق نگريستن آن است مي*بيند. از اين*رو، غريزه*ى جنسى2 چشم*چران در لذت تماشاى صفحه تلويزيون ارضاء مي*شود.
چشم*چران بت*ها و تنها آن*چه را كه مي*خواهد ببيند، مي*بيند. از اين جهت، او با منظره*اى كه ديده مي*شود درآويخته نيست. از اين*رو از نظر ماريون چشم*چران تجسم ذهن ساده*سنج و مشاهده*گر يك پرنده است. ديدن بيننده تلويزيون، ديدنى جدا از جهان زيست است؛ ديدنى خالى از نظرگاه و لذا، ديدنى تجسد نيافته است. تلويزيون در تضاد با آن چيزى است كه مرلو پونتى آن را تبلور امر ناممكن مي*خواند. صفحه*ى تلويزيون (Screen) در مقام توليدكننده تصاوير، يك ضد جهان (antiworld) مي*سازد. بنابراين، تلويزيون و بيننده آن با ايده پديدارشناسانه ديدن متعالى تناسب ندارند. تلويزيون تنها اشتياقى كور را باز مي*نمايد و در نهايت استحاله*دهنده*ى جهان به يك منظر تماشايى است. اين منظر صرفاً محصول چشمان حريص چشم*چران نيست. ساده*انديشى محض است كه فكر كنيم تلويزيون آن*چه را كه از ما دور است در دسترس ما قرار مي*دهد. تلويزيون هرگز نمي*تواند فاصله ميان اتاق*نشيمن و منظره جهانى را كه به صحنه مي*آورد از ميان بردارد، بلكه صرفاً به پديدآوردن كالبدهاى عظيم بت مي*پردازد و چشم نگرنده را كور مي*سازد. انتقال از چشم دوربين به چشم تماشاگر، در آميختگى پديدار و ناپديدار، نگريستن و نگريسته شدن و بشرى و غيربشرى را طى مي*كند. تلويزيون به مثابه يك رسانه سرد بصرى از ديدن در قالب از دور ديده شدن، متعالى بودن و تبلور امر ناممكن بودن پرده برمي*دارد. اين ويژگى در خصوص كنش نگريستن به اين معنا است كه ما فقط آن چيزى را مي*نگريم كه به آن ايمان آوريم. تلويزيون به عنوان يك رسانه بصرى از ما مي*خواهد تا چيزى را كه با چشمان خود نديده*ايم باور كنيم. از اين*رو، تمايز به ظاهر روشن ميان ايمان و نگريستن (Seeing) را محو مي*سازد. واژه يونانى (Skeptomia)، به دقت نگريستن، ملاحظه كردن و مشاهده كردن معنا مي*دهد، پس، معناى تأويلى آن بهره*گيرى از چشم به جاى اتكاء داشتن به سخنان يا عقايد ديگران است. در اين خصوص وجه مميز افلاطون*گرايى در برابر مسيحيت، شكاكيت، پرسش*گرى و ترديد در معناى عقيده رايج (doxa) است.
الف ـ عمل روى موضوع و محمول: وقتى كه بخواهيم همه نتايج پخش پيام براى عامه را ارزيابى كنيم مسايل مشكلى را بايد مطرح كنيم. از يك سو، پيام حاوى قصد و غرض تهيه*كنندگان يا فرستندگان آن است و از سوى ديگر، فقط جزيى از تأثير و نتيجه را درخواهيم يافت.
بايد در عين حال، محتواى پنهان برنامه را در نظر گرفت و از طرف ديگر شرايط جامعه*شناختى و روان*شناختى طرف مقابل، يعنى دريافت كننده*ى پيام را نيز مورد توجه قرار داد. در همين زمينه «دالاس اسميت» (Dalls Smythe) نشان داده است كه پخش يك مسابقه كشتى از تلويزيون ممكن است هم به عنوان يك گزارش ورزشى شناخته شود و هم به عنوان يك نوع نمايش؛ گروهى در آن يك هدف اخلاقى يا ضداخلاقى مي*بينند. كسانى هم هستند كه مي*دانند در اين نوع مسابقات همه چيز از قبل ترتيب داده شده است و به اين علت، نسبت به «افراد ساده لوح» احساس تفوق مي*كنند. نكته جالب توجه، تأثيرات «بومرنگى»3 است، يعنى نتايج تأثيرات علي*رغم هدف و نيت تهيه*كننده به سوى خود او برمي*گردد.
بلسون (Belson) يك برنامه تلويزيونى را ذكر مي*كند كه هدفش اين بود نشان دهد مسافرت جهانگردان انگليسى به كشور فرانسه از نظر ندانستن زبان اشكالى توليد نمي*كند و با داشتن تعداد محدودى لغت مي*توان در اين كشور رفع احتياج كرد. اين برنامه تأثير معكوس ايجاد كرد؛ يعنى جهانگردان را متوجه مسئله تازه*اى به نام مشكل تفهيم و تفاهيم ساخت كه قبلاً به آن فكر نكرده بودند.
از نقطه*نظر جامعه*شناختى بايد اهميت بسيارى براى آن*چه كه به تمايل قبلى مردم (Predisposition) معروف است، قائل شد. اين تمايلات را مي*توان برحسب مميزه*هاى مختلفى كه در يك پژوهش جامعه*شناختى عميق وجود دارد طبقه*بندى كرد. ابتدا بايد واحدهاى ارجاعى متفوق را مورد نظر قرار داد؛ مثلاً اگر اين واحد يك «فرد» است، آيا مسئله، جنبه*ى روان*شناختى خواهد داشت؟ اما در حقيقت كنار گذاشتن اين مطالعه از چهارچوب*هاى ارجاعى ديگر امرى انتزاعى خواهد بود. اين چهارچوب*ها كه برحسب مورد اولويت پيدا مي*كنند، گوناگون*اند. سلول خانواده غالباً نقش مهمى در هدايت تمايلات قبلى نسبت به پيام*هاى پخش شده به وسيله امواج دارد. جان و ماتيلد رايلى (Johon and mathilde Riley) نشان داده*اند كه تأثيرات ايجاد شده به وسيله پخش تلويزيونى، برحسب آن*كه كودكان تماشاگر شديداً به گروه*هاى خانوادگى بستگى داشته باشند يا تحت نفوذ دوستان*شان باشند، بسيار متفاوت است. در مورد افراد بالغ، عكس*العمل تماشاگران در برابر يك برنامه فنى بسته به تعلق آن*ها به يك محيط حرفه*اى مخصوص يا يك جامعه فرهنگى، مذهبى، سياسى ورزشى و غيره فرق مي*كند. اين تمايلات و استعدادهاى قبلى همچنين ممكن است از يك گروه*بندى يا طبقه اجتماعى يك جامعه كلى برخيزد؛ زيرا خصوصيت*هاى مردم*شناختى يا ملى وجود دارد كه تلقى شنوندگان و بينندگان را به وضوح تعيين مي*كند.
بعد از درجه*بندى كردن واحدهاى ارجاعى در بررسى تمايلات قبلى مردم، بايد وسايل ارتباطى مورد استفاده را دخالت داد، مثل مدل*ها، علامات و سمبل*ها، همچنان كه بوگارت جامعه*شناس توجه كرده است، وسايل ارتباطى وقتى مي*توانند پخش وسيعى داشته باشند كه براى بيان، سامانه*هايى مفهوم همگان را برگزينند كه براى همگان مفهوم باشند. مثلاً تلويزيون در آمريكا وسعت و نفوذى فوق*العاده بين مردم پيدا كرده است، زيرا در آمريكا توده مردم از نظر ذهنيات اختلاف زيادى با يكديگر ندارند و نوعى يكسانى فرهنگى در آن*جا برقرار است. در نتيجه سامانه و لحنى كه برنامه*هاى تلويزيونى آمريكا دارند، براى همه مفهوم و مقبول است و استفاده از مدل*ها و سمبل*ها را در همه محيط*هاى اجتماعى ممكن مي*سازد.
تمايلات قبلى مردم مي*تواند برحسب اخلاق و رفتار دسته*جمعى مورد مطالعه قرار گيرد. بيننده تلويزيون در گزينش*ها و تفسيرهاى خود به دنبال مُدها، پيشداوري*ها و تظاهرها (snobisme) گام بر مي*دارد.
تصوير اساساً بت*پرستانه تلويزيون از چشم*چران فرمان مي*برد و چيزى جز تصاوير خودفروشانه توليد نمي*كند. چشم چران تنها آن*چه را كه مشتاق نگريستن آن است مي*بيند. از اين*رو، غريزه*ى جنسى چشم*چران در لذت تماشاى صفحه تلويزيون ارضاء مي*شود.
به عقيده ماريون1تلويزيون نمونه برجسته*اى ازبت*پرستى است.تلويزيون خودكامگى بي*روح پديدار تماشاگران را كور مي*سازد. طبق گفته ماريون، علاج اين كورى بايد به طريق علاج مرد كورى باشد كه به چشمه سليمان رفت تا چشمانش را بشويد؛ يعنى نيايش كند. توصيف ماريون از تصوير تلويزيونى مبتنى بر خط تمايزى است كه او ميان شمايل و بت ترسيم مي*كند. تماشاگر تلويزيونى يك بت چشم*چران است (Voyeur). كسى است كه با دسترس*ترين وسيله خود را مي*انبارد، بدون آن*كه خود را در نگاه ديگرى قرار دهد. ايده چشم*چران مطابق با ايده سنتى تماشاگر، برترى جويى است. تصوير اساساً بت*پرستانه تلويزيون از چشم*چران فرمان مي*برد و چيزى جز تصاوير خودفروشانه توليد نمي*كند. چشم چران تنها آن*چه را كه مشتاق نگريستن آن است مي*بيند. از اين*رو، غريزه*ى جنسى2 چشم*چران در لذت تماشاى صفحه تلويزيون ارضاء مي*شود.
چشم*چران بت*ها و تنها آن*چه را كه مي*خواهد ببيند، مي*بيند. از اين جهت، او با منظره*اى كه ديده مي*شود درآويخته نيست. از اين*رو از نظر ماريون چشم*چران تجسم ذهن ساده*سنج و مشاهده*گر يك پرنده است. ديدن بيننده تلويزيون، ديدنى جدا از جهان زيست است؛ ديدنى خالى از نظرگاه و لذا، ديدنى تجسد نيافته است. تلويزيون در تضاد با آن چيزى است كه مرلو پونتى آن را تبلور امر ناممكن مي*خواند. صفحه*ى تلويزيون (Screen) در مقام توليدكننده تصاوير، يك ضد جهان (antiworld) مي*سازد. بنابراين، تلويزيون و بيننده آن با ايده پديدارشناسانه ديدن متعالى تناسب ندارند. تلويزيون تنها اشتياقى كور را باز مي*نمايد و در نهايت استحاله*دهنده*ى جهان به يك منظر تماشايى است. اين منظر صرفاً محصول چشمان حريص چشم*چران نيست. ساده*انديشى محض است كه فكر كنيم تلويزيون آن*چه را كه از ما دور است در دسترس ما قرار مي*دهد. تلويزيون هرگز نمي*تواند فاصله ميان اتاق*نشيمن و منظره جهانى را كه به صحنه مي*آورد از ميان بردارد، بلكه صرفاً به پديدآوردن كالبدهاى عظيم بت مي*پردازد و چشم نگرنده را كور مي*سازد. انتقال از چشم دوربين به چشم تماشاگر، در آميختگى پديدار و ناپديدار، نگريستن و نگريسته شدن و بشرى و غيربشرى را طى مي*كند. تلويزيون به مثابه يك رسانه سرد بصرى از ديدن در قالب از دور ديده شدن، متعالى بودن و تبلور امر ناممكن بودن پرده برمي*دارد. اين ويژگى در خصوص كنش نگريستن به اين معنا است كه ما فقط آن چيزى را مي*نگريم كه به آن ايمان آوريم. تلويزيون به عنوان يك رسانه بصرى از ما مي*خواهد تا چيزى را كه با چشمان خود نديده*ايم باور كنيم. از اين*رو، تمايز به ظاهر روشن ميان ايمان و نگريستن (Seeing) را محو مي*سازد. واژه يونانى (Skeptomia)، به دقت نگريستن، ملاحظه كردن و مشاهده كردن معنا مي*دهد، پس، معناى تأويلى آن بهره*گيرى از چشم به جاى اتكاء داشتن به سخنان يا عقايد ديگران است. در اين خصوص وجه مميز افلاطون*گرايى در برابر مسيحيت، شكاكيت، پرسش*گرى و ترديد در معناى عقيده رايج (doxa) است.
الف ـ عمل روى موضوع و محمول: وقتى كه بخواهيم همه نتايج پخش پيام براى عامه را ارزيابى كنيم مسايل مشكلى را بايد مطرح كنيم. از يك سو، پيام حاوى قصد و غرض تهيه*كنندگان يا فرستندگان آن است و از سوى ديگر، فقط جزيى از تأثير و نتيجه را درخواهيم يافت.
بايد در عين حال، محتواى پنهان برنامه را در نظر گرفت و از طرف ديگر شرايط جامعه*شناختى و روان*شناختى طرف مقابل، يعنى دريافت كننده*ى پيام را نيز مورد توجه قرار داد. در همين زمينه «دالاس اسميت» (Dalls Smythe) نشان داده است كه پخش يك مسابقه كشتى از تلويزيون ممكن است هم به عنوان يك گزارش ورزشى شناخته شود و هم به عنوان يك نوع نمايش؛ گروهى در آن يك هدف اخلاقى يا ضداخلاقى مي*بينند. كسانى هم هستند كه مي*دانند در اين نوع مسابقات همه چيز از قبل ترتيب داده شده است و به اين علت، نسبت به «افراد ساده لوح» احساس تفوق مي*كنند. نكته جالب توجه، تأثيرات «بومرنگى»3 است، يعنى نتايج تأثيرات علي*رغم هدف و نيت تهيه*كننده به سوى خود او برمي*گردد.
بلسون (Belson) يك برنامه تلويزيونى را ذكر مي*كند كه هدفش اين بود نشان دهد مسافرت جهانگردان انگليسى به كشور فرانسه از نظر ندانستن زبان اشكالى توليد نمي*كند و با داشتن تعداد محدودى لغت مي*توان در اين كشور رفع احتياج كرد. اين برنامه تأثير معكوس ايجاد كرد؛ يعنى جهانگردان را متوجه مسئله تازه*اى به نام مشكل تفهيم و تفاهيم ساخت كه قبلاً به آن فكر نكرده بودند.
از نقطه*نظر جامعه*شناختى بايد اهميت بسيارى براى آن*چه كه به تمايل قبلى مردم (Predisposition) معروف است، قائل شد. اين تمايلات را مي*توان برحسب مميزه*هاى مختلفى كه در يك پژوهش جامعه*شناختى عميق وجود دارد طبقه*بندى كرد. ابتدا بايد واحدهاى ارجاعى متفوق را مورد نظر قرار داد؛ مثلاً اگر اين واحد يك «فرد» است، آيا مسئله، جنبه*ى روان*شناختى خواهد داشت؟ اما در حقيقت كنار گذاشتن اين مطالعه از چهارچوب*هاى ارجاعى ديگر امرى انتزاعى خواهد بود. اين چهارچوب*ها كه برحسب مورد اولويت پيدا مي*كنند، گوناگون*اند. سلول خانواده غالباً نقش مهمى در هدايت تمايلات قبلى نسبت به پيام*هاى پخش شده به وسيله امواج دارد. جان و ماتيلد رايلى (Johon and mathilde Riley) نشان داده*اند كه تأثيرات ايجاد شده به وسيله پخش تلويزيونى، برحسب آن*كه كودكان تماشاگر شديداً به گروه*هاى خانوادگى بستگى داشته باشند يا تحت نفوذ دوستان*شان باشند، بسيار متفاوت است. در مورد افراد بالغ، عكس*العمل تماشاگران در برابر يك برنامه فنى بسته به تعلق آن*ها به يك محيط حرفه*اى مخصوص يا يك جامعه فرهنگى، مذهبى، سياسى ورزشى و غيره فرق مي*كند. اين تمايلات و استعدادهاى قبلى همچنين ممكن است از يك گروه*بندى يا طبقه اجتماعى يك جامعه كلى برخيزد؛ زيرا خصوصيت*هاى مردم*شناختى يا ملى وجود دارد كه تلقى شنوندگان و بينندگان را به وضوح تعيين مي*كند.
بعد از درجه*بندى كردن واحدهاى ارجاعى در بررسى تمايلات قبلى مردم، بايد وسايل ارتباطى مورد استفاده را دخالت داد، مثل مدل*ها، علامات و سمبل*ها، همچنان كه بوگارت جامعه*شناس توجه كرده است، وسايل ارتباطى وقتى مي*توانند پخش وسيعى داشته باشند كه براى بيان، سامانه*هايى مفهوم همگان را برگزينند كه براى همگان مفهوم باشند. مثلاً تلويزيون در آمريكا وسعت و نفوذى فوق*العاده بين مردم پيدا كرده است، زيرا در آمريكا توده مردم از نظر ذهنيات اختلاف زيادى با يكديگر ندارند و نوعى يكسانى فرهنگى در آن*جا برقرار است. در نتيجه سامانه و لحنى كه برنامه*هاى تلويزيونى آمريكا دارند، براى همه مفهوم و مقبول است و استفاده از مدل*ها و سمبل*ها را در همه محيط*هاى اجتماعى ممكن مي*سازد.
تمايلات قبلى مردم مي*تواند برحسب اخلاق و رفتار دسته*جمعى مورد مطالعه قرار گيرد. بيننده تلويزيون در گزينش*ها و تفسيرهاى خود به دنبال مُدها، پيشداوري*ها و تظاهرها (snobisme) گام بر مي*دارد.



Comment