Announcement

Collapse
No announcement yet.

Haram Sara

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Haram Sara


  • #2

    Comment


    • #3

      Comment


      • #4
        «فتحعلی*شاه» قاجار که هزار زن صیغه و عقدی داشت، پول*های هنگفتی را صرف مخارج حرمسرا می*کرد. داشتن زنان متعدد با ویژگی*های گوناگون در چهاردیواری حرمسرا، برخوردها و حوادث گوناگونی را به*دنبال داشت که گاه خود را به شکل حسادت و نفرت نشان می*داد. در این برنامه از میان زنان و سوگلی*های مشهور «فتحعلی*شاه»، به یکی از آنان به نام «سنبل خانم» می*پردازیم.
        او که مادر «شعاع*السلطنه» است اهل کرمان بود و در جریان چپاول و قتل عام مردم به دست «آغامحمدخان» و قوای او به اسارت افتاد. سپس فرمان کور کردن او نیز صادر شد زیرا «آغامحمدخان» قاجار به دلیل همکاری آنان با «لطفعلی*خان زند» از مردم کرمان کینه و نفرتی سخت به*دل داشت.
        «آغامحمدخان» نخست دستور داد که پیر، جوان، زن و مرد اهل کرمان را سر ببرند و از سرهای بریده، مناره بسازند. اما بعد دستور داد که از کشتن زنان و به آتش انداختن کودکان شیرخوار خوددادری کنند و فقط چشم مردان را در هر سن و سالی که باشند، درآورند و از چشم*ها مناره بسازند. بسیاری از مردم کرمان که از خطر مرگ گریخته بودند این بار با خطر کورشدن روبه*رو شدند.
        با وساطت «باباخان» یا همان «فتحعلی*شاه» بعدها، قرار شد همه زنان و دختران جوان که قرار بود کشته شوند به حرمخانه*ی «باباخان» و سرداران و رؤسای قشون قاجار منتقل گردند.
        «سنبل خانم» که یکی از زنان مورد علاقه*ی«فتحعلی*شاه» بوده، یکی از همان دخترانی است که از مرگ نجات یافت و ناجی او همان «باباخان» بود:
        در نخستین روز گشایش قلعه*ی کرمان، «باباخان» ضمن گشت و گذار در شهر و شرکت در قتل و عام مردم، با منظره*ای مواجه می*شود که چند سپاهی، دختر جوان و زیبایی را محاصره کرده و هریک قصد دارد قبل از به قتل رساندن او، از دختر کام بگیرد. دخترک که سخت ترسیده به زبان ترکی در میان شیون و زاری تقاضای بخشش می*کند. موهای سیاه و پریشان دختر، چشمهای درشت و رنگ سبزه*ی بدن او، شور و هیجانی در «باباخان» ایجاد می*کند که او را وا می*دارد تا قدم پیش گذارد و با کشتن یک سپاهی دختر را از چنگ آنان برهاند. چند ساعت بعد دختر را به پوش سلطنتی می*برند و همان شب او را به عقد باباخان در می*آوردند که بعدها «سنبل خانم» نام می*گیرد و سخت مورد علاقه*ی «فتحعلی*شاه» قاجار.
        برتعداد زنان حرمسرا روز به روز افزوده می*شود. وجود زنان متعدد با ویژگی*های گوناگون، بیکاری و حسادت و ترس از دست دادن مقام و موقعیت خود در نزد شاه و تلاش برای محبوبیت بیشتر، آنان را وامی*دارد تا به هر کاری دست بزنند. حیله*ها و نیرنگ*های گوناگون، همراه با ورود دعانویس، رمال، فال*بین و جادوگر، بر این فضای متشنج و رقابت بین زنان دامن می*زند.
        «فتحعلی*شاه» برای جلوگیری از چنین فضای ناخوشایند و خطرناک سعی می*کند به نحوی زنان حرم را سرگرم کند. او، رواج اوراق گنجه و آس و برد و باخت و قمار را، راه حلی می*یابد که به بیماری دامنگیری بدل شده و چنان گسترش می*یابد که در روزهای سخت جنگ*های هولناک ایران و روسیه تزاری، شاه و اهل حرم یک دقیقه از آن غفلت نمی*ورزند ؛ مگر شب*های جمعه که بساط نوحه و دعاخوانی در حرمخانه برپا است.

        زندگی شاه قاجار، از لحظه*ای که چشم از خواب می*گشاید تا لحظه*ای که به خواب می*رود، در حرمسرا می*گذرد.
        در اینجا از زبان یا از قلم مورخی شیوه*ی خوابیدن شبانه*ی فتحعلی*شاه قاجار را نقل می*کنیم:
        « ... هر شب شش نفر زن حرم در خدمت به شاه، به نوبت می*آمدند. گستردن رختخواب وظیفه یک زن بود. دو نفر با او در رختخواب می*خوابیدند که هر وقت او به هر پهلو که می*خوابد، در خدمت باشند. زنی که در پشت سر قرار می*گرفت، پشت و شانه*ی شاهانه را در آغوش می*گرفت و دیگری منتظر می*ماند تا زمانی که شاه به پهلوی دیگر بغلتد، او پشت شاه را در بغل گیرد. هر دو نفر نیز پای شاه را تا صبح می*مالیدند. زن دیگری، نقل و قصه می*گفت و یک نفر هم برای خدمت بیرون رفتن و انجام فرمایشات در همان اتاق می*ماند.»
        در چنین موقعیت حساسی بار سنگین مسئولیت*ها بر شانه*های نحیف وزیراعظم، «میرزا ابراهیم*خان کلانتر شیرازی» ملقب به «اعتمادالدوله» است که سال*ها با تدبیر و درایت می*کوشد تا نظم و ترتیبی به اصول و تشکیلات رژیم ایران بدهد، اما در اولین طغیان حرمسرا، پیکر داغ و گداخته*اش را در حالی که جلاد، قبلاً زبان، گوش*ها، بینی، و دست و پایش را بریده، در دیگ آب جوش می*اندازند و از آن پس این بار سنگین بر شانه*های «عباس میرزا» قرار می*گیرد.

        Comment


        • #5
          زمانی که نقشه*ی تجزیه*ی ایران به دست دولت*های خارجی کشیده می*شد، در درون قصر شاه قاجار نیز نقشه*ی مسابقه*ی بزرگ «نرم*تنان» و مقدمات به اجرا درآمدن آن فراهم می*آمد که کمتر از مسابقه*ی دختر شایسته*ی جهان در این دوران، هیجان*انگیز نبود و مخارج بسیاری را بر گُرده*ی مردم فقیر و تهیدست ایران تحمیل می*کرد.
          آن سال سومین زمستان از سال*های سلطنت «فتحعلی*شاه» بود. زمستانی سخت که مرگ و میر فراوان به*دنبال داشت. در اثر ریزش بسیار برف، راهها بسته شده بود و هیزم و آذوقه*ی کافی در اختیار مردم نبود. علاوه بر سرما و گرسنگی، مردم دچار نوعی بیماری شده بودند که بعدها نام « آنفلوآنزا» به خود گرفت. همه روزه بسیاری از مردم فقیر در گوشه و کنار پایتخت براثر گرسنگی و سرما جان خود را از دست می*دادند. بیماری وبا، تیفوس و طاعون هر چند سال، به جان مردم شبیخون می*زد. مردم با قحطی و گرسنگی دست به گریبان بودند و بیگانگان نیز با دسیسه*های گوناگون در پی تجزیه*ی کشور کمین کرده بودند.

          شاه هوسران قاجار فارغ از غم گرسنگی مردم و مرگ و میر آنها، در میان زنان حرمسرای خود می*لولید و اشتهای سیری*ناپذیرش به دنبال زنان تازه و تجربه*های تازه در زمینه*های جنسی بود. او دور از همه*ی مرگ و میرها که بیشترشامل حال کودکان و سالمندان می*شد، خود را برای لذت*بخش*ترین مسابقه*ی نرم*تنان که سوگلی*هایش آن را ترتیب داده بودند، آماده می*کرد.

          قرار بر این بود که از نقاط گوناگون کشور در این مسابقه شرکت کنند. همه*ی برندگان، افتخار صیغه شدن شاهانه را به خود اختصاص می*دادند. تصمیم گرفته شد که بسیاری از دختران درباری و شخصیت*های مهم را به حرمخانه دعوت کنند که پس از صرف ناهار در غروب یک روز جمعه، مسابقه اجرا شود.

          در آن روز، رفت و آمد نوکرها و فراش*ها و ورود بسیاری از زنان و دختران با چادر و روبنده و سوار بر قاطر، خبر از واقعه*ای تازه می*داد. یکی از تالارهای بزرگ اندرون در قصر«گلستان» به محل برگزاری مسابقه اختصاص داده شده بود. تخت زرین مخصوص جلوس سلطان در قسمت شمالی تالار گذاشته شده بود و روی کف*پوش عریض و طویلی که قسمت اعظم تالار را پوشانده بود، هزاران تکه* از پارچه*ها*ی ریز و درشت ابریشمی به چشم می*خورد.

          در خلال روز از میهمانان که بخشی از آن**ها را مادران و خواهران افراد شرکت* کننده تشکیل می*دادند، با شربت گلاب، آلبالو، بهار نارنج، عرق بیدمشک و میوه*های فصل و غذاهای شاهانه پذیرایی می*شد. شاه، تنها فرد مذکر این مجلس بود که به مناسبت مقام خود، محرم همه به حساب می*آمد.. مجمعه*های غذاهای شاهانه به فراوانی در سراسر سفره چیده شده* بود. نوازندگان نابینا به فرمان شاه با چنگ و رباب و کمانچه و سنتور، بزم شاه را هیجان*انگیز*تر می*ساختندد و کنیزان سیاه*پوست که از زنگبار و سواحل ماداگاسکار و سودان به ایران آورده شده* بودند، قلیان و قهوه به حاضران تعارف می*کردند.

          در چنین زمانی، در منطقه*ی قفقاز، سربازان ایرانی در آن زمستان سرد و مردافکن که فاقد لباس گرم بودند از سرما به خود می*پیچیدند و یکی پس از دیگری بر اثر بیماری جان خود را از دست می*دادند. از سوی دیگر، در چنین جشنی است که شاه قاجار، شیفته*ی دختری می*شود که در چند متری اونشسته است.

          پس از برگزاری مسابقه زمانی می*رسد که شاه باید جوایز را به برنده یا برندگان بدهد. اما او خشمگین می*شود و از دادن جوایز به دختران خودداری کرده و با قهر به اندرون می*رود. در این میان، تنها یکی از سوگلی*های او می*فهمد که دلیل رنجش شاه، برنده نشدن همان دختری بوده که بیش از دیگران نظر او را به خود جلب کرده* است.

          آن شب دختران و زنانی که از راه دور آمده بودند شب را در حرمخانه*ی گرم و روشن دربار«فتحعلی*شاه» ماندند. زنان حرم درصدد رفع کدورت شاهانه بر*آمدند و به همین دلیل، دختر مورد نظر او را که «جمیله» نام داشت برای پذیرایی و ورود به حرم شاه آماده کردند.

          Comment

          Working...
          X