مدرسه*ی کينگ ديويد، در بيرمنگام، يک مدرسه*ی ابتدايی دولتی است که بچه*ها در آن زبان عبری می*آموزند، دعاهای يهودی می*خوانند، غذای کوشر می*خورند و پرچم اسراييل را به اهتزاز در می*آورند. پس چرا اکثريت دانش*آموزان پيروِ دين اسلام*اند؟ جاناتان مارگوليس در اين باره تحقيق کرده است.
روز جايزه*ی نوباوه*گان در مدرسه*ی کينگ ديويد است که يک مدرسه*ی ابتدايی دولتی در موزلی، بيرمنگام است. بچه*ها چهارزانو روی زمين نشسته*اند و والدين*شان با دوربين*های فيلمبرداری*شان بازی می*کنند. مدير مدرسه، استيو لانگ*فورد، يک کراوات سسامی استريت زده است.
مدرسه*ای با آيين*های دينی يهود
پس يک مراسم معمولی پايان دوره*ی مدرسه است. اما در مدرسه*ی کينگ ديويد چيزی هست که به واسطه*ی آن ادعا دارد يکی از مدارس فوق*العاده*ی کشور است: مدرسه*ی کينگ ديويد يک مدرسه*ی يهودی سخت*گير است. يهوديت تنها دينی است که در آن تدريس می*شود. در محل مدرسه يک کنيسه نيز هست. بچه*ها زبان عبری مدرن – ايوريت – يعنی زبان اسراييل را می*آموزند. و روز استقلال اسراييل را جشن می*گيرند.
اما نيمی از ۲۴۷ دانش*آموز اين مدرسه**ی چهل ساله که توسط شهرداری پشتيبانی می*شود، مسلمان هستند و ظاهراً پدر و مادرها هر دردسری را به جان می*خرند تا خانه*شان را به منطقه*ی زير پوشش مدرسه ببرند تا فرزندان*شان بتوانند عبری بياموزند، پرچم اسراييل را در روز استقلال بالا ببرند و با آدم*هايی نشست و برخاست کنند که گفته*اند بيش از هر کسی در دنيا از آن*ها نفرت دارند.
نمازخانه*ی اسلامی در مدرسه*ای يهودی
والدين مسلمانِ اين بچه*ها که عمدتاً افرادی معتقد و مذهبی هستند و بسياری از زنان*شان حجاب دارند، می*گويند که روحيه*ی اين مدرسه را خيلی دوست دارند و حتی ناهارهای کوشر مدرسه را که مناسبِ آن*هاست چون مقررات غذاهای کوشر و حلال تقریباً مثل هم هستند. اين مدرسه به اسلام احترام می*گذارد و يک نمازخانه* را برای بچه*ها تدارک ديده است و در روزهای ماه رمضان معلم*های مسلمان برای آن*ها می*آورد. روز عيد، در حضور جمع به بچه*ها عيد مبارک می*گويند و در تمام طول سال، اگر دوست داشته باشند، می*توانند کلاه کوفی به سر بگذارند. حيرت*آور اين*که ده*ها بچه* مسلمان به جای کلاه کوفی سر کردن، کلاه مخصوص يهودی به سر می*گذارند.
کارول کوپر، معلمِ دينی، صبح روز اهدای جوايز می*گويد: «بوکر تاو» (‘Boker tov’«صبح بخير» به ايوريتIvrit/عبری مدرن).
بچه*ها يک*صدا جواب می*دهند: «صبح بخير خانم کوپر». پس از آن، کل مدرسه، مسلمان*ها، يهودی*ها، چند مسيحی و سيک به همراه يکديگر «شِما» ‘Shema’، مقدس*ترين دعای يهودی را می*خوانند.
کلوب ويولون سال پنجم (پنج نفر مسلمان، دو نفر يهودی) آهنگ «پرنده*ی کوچک، من شنيدم» را می*نوازند. تعداد جايزه*هايی که به حسين*ها و حسن*ها و شبينه*ها داده می*شود به همان اندازه است که به سائول*ها، ربه*کاها و روث*ها داده می*شود. در واقع، اگر درست نگاه کنيم اين بچه مسلمان*ها هستند که از يهودی*ها پيشی گرفته و برنده شده*اند. به اين ترتيب جايزه*ی السی ديويس برای پیشرفت به پسرک خوشرويی به اسم وليد می*رسد، جايزه*ی مطالعات دينی به پسری به اسم عمران داده می*شود که کلاهی يهودی به سر دارد و جايزه*های پيشرفت در عبری به پسری به نام حبيب اهدا می*شود و دختری به نام عاليه.
مدرسه**ای مخفی در جامعه*ای چند-فرهنگی
با اين اوضاع و احوال زمانه، در شهری که چند-فرهنگی*گرايی پيشرو در آن می*تواند هر توجهی ناخواسته*ای را جلب کند، مدرسه*ی کينگ ديويد چندان درباره*ی حضورش تبليغ نمی*کند. یک تابلوی حساب شده و محتاطانه بيرون مدرسه هست که چيز زيادی از ماهيت منحصر به فرد مدرسه نشان نمی*دهد. بالای ديوارها دوربين*های ویديويی نظاره*گر همه چيز هستند به اضافه*ی دو در الکترونيکی که برای ورود به مدرسه بايد از آن*ها عبور کرد. لورنس شارمن رييس (مسيحی) انجمن اوليا و مربيان می*گويد که متأسفانه تا حد زيادی اين مدرسه «مدرسه*ای مخفی» است.
اما والدين مسلمان خیلی مشتاق*اند که در ميدان بازی مدرسه درباره*ی چيزهايی حرف بزنند که در جامعه*های خودشان تصميم*های مدرسه*ای جنجالی تلقی می*شوند.
این خشونت*ها و تعصب*ها فقط در اخبار می*آيد
ناهيد شفيق، مادر زينه، چهار ساله، و حمزه، نه ساله، که همسر يک راننده*ی تاکسی به نام محمد است می*گويد: «ما آپارتمانی در منطقه*ی زير پوشش اين مدرسه خريديم تا بچه*ها بتوانند بيايند اين*جا. ارزش*های بالای اخلاقی مدرسه ما را به خود جلب کرد و اين همان چيزی است که ما برای بچه*هامان می*خواهيم. هيچ يک از ما مشکلی به يهودی بودن مدرسه نداريم. چرا باید مشکلی داشته باشيم؟ شباهت*های دينی و فرهنگی ما بسيار بيشتر و مهم*تر از تفاوت*های ماست. و اين*ها اصلاً مشکلی نيستند. توی مسجد، گاهی پيش می*آيد که مردم می*پرسند چرا بچه*هامان را می*فرستيم اين*جا، اما هیچ نوع مخالفت و ضديتی نيست و در بين اهل خانواده هم کسی با اين کار مخالفتی ندارد. در اقع، اين يک تصميم خانوادگی بزرگ بوديم که قرار شد بچه*ها را بياوريم کينگ ديويد. اين دنيای واقعی است. مردم در دنيای واقعی اين کارها را می*کنند. اين خشونت*ها و تعصب*ها و مشکلات هيچ کدام*شان واقعی نیستند، اين*ها را فقط در اخبار می*بينيد».
فوزيه اسماعیل (مادر علی رضای نه ساله و عاليه*ی شش ساله) هم نظرش به همان اندازه مثبت است: «برادرزاده*ی من آمد اين*جا و برادرم مدرسه را به من نشان داد. اين ديگر يک سنت خانوادگی شده است. ما خيلی خیلی از اين مدرسه راضی هستيم. خيلی دوستانه است. همه*ی بچه*ها با هم بُر می*خورند و به مهمانی*های همديگر و خانه*های همديگر می*روند. يک چيزهايی درباره*ی اسراييل هم درس می*دهند، ولی ما هيچ مشکلی با این نداريم. شباهت*های بين مردم و جامعه*های ما خيلی بيشتر از اين*هاست».
ايروم رشید (مادر حنان نه ساله و مريم چهارساله) می*گويد که خیلی*ها در اسمال هيث به فکر اسباب*کشی به موزلی هستند فقط به خاطر مدرسه*ی کينگ ديويد. «اين*جا مدرسه*ی خيلی شادی است، برخوردها عالی است، غذا خيلی خوب است – چون کوشر است – و نتايج امتحانات هم خوب است».
اما ياد گرفتن زبان عبری و دعاهای يهودی چه؟ يکی از مادران می*گويد: «فکر می*کنم خيلی خوب است. هر چه علم*شان بيشتر باشد، فهم*شان بيشتر می*شود. هر چه درباره*ی اسلام لازم باشد بدانند در مدرسه*ی مسجد ياد می*گيرند. در واقع، بچه*ها وقتی حمام می*روند ترانه*های عبری را با خودشان زمزمه می*کنند که کمی گيج*کننده است چون ما توی خانه گجراتی حرف می*زنيم. ولی فکر می*کنم عالی است».
با والدين و مربيان یهودی* هم که حرف می*زنم، می*بينم آن*ها هم خيلی شور و شوق دارند. يکی از معلم*ها که سه فرزندش به مدرسه کينگ ديويد رفته*اند و عاقبت سر از دانشگاه آکسفورد در آورده*اند، می*گويد: «می*دانيد در اين روزگار سخت در دنيا، فکر می*کنم ما داريم نشان می*دهيم کارها بايد چطور انجام شود. اين کار واقعاً کار درخشانی است».
ترِه*وِر آرِم*باند، پدر يکی از بچه*ها، اهل آفريقای جنوبی است. او می*گويد: «در ژوهانسبورگ، مدرسه*های يهودی داريم، اما اين*ها صد در صد يهودی*اند. در نتيجه وقتی که اول آمديم اين*جا کمی جا خورديم. اما جا افتادن بچه*ها خیلی خوب جواب می*دهد. بهترين راه برای دنيای امروز همين است. پسرِ من هشت ساله است و کلی رفيق مسلمان دارد».
رفاقت*های مادام العمر
به دفعات به من گفتند که مهم*ترين چيز اين است که دوستی*های ميان-فرهنگی که در مدرسه*ی کينگ ديويد شکل می*گيرند مادام العمر هستند. گفت*وگويی را شنيدم که ربه*کا قرار است از آمريکا برای عروسی فاطمه بيايد اين*جا. داستان دو رفيق، يکی يهودی و يکی مسلمان را شنيدم که روز اول آمادگی با هم دوست شده بودند و با هم دبيرستان و دانشگاه*شان را رفته*اند و با همسران و خانواده*های*شان کنار هم زندگی می*کنند و با هم رفته*اند تعطيلات.
مدرسه*ی کينگ ديويد از ابتدا به منظور ايجادِ اين دوستی*ها و همکاری*ها ميان-دينی درست نشده بود. اين مدرسه که در سال ۱۸۶۵ به عنوان «مدرسه*ی عبری» بر پا شد تا سال ۱۹۵۰ صد در صد يهودی بود.
افزايش جمعيت مسلمانان و دانش*آموزان تازه برای مدرسه*ای يهودی
بعد دو اتفاق رخ داد: جمعيت مسلمان*های با درآمد متوسط در موزلی افزايش يافت و جمعيت يهودی*های بريتانیا کم شد، به ويژه بيرون از مراکز لندن و منچستر. بچه*های مسلمانان اوایل دهه*ی ۱۹۶۰ شروع به آمدن به اين مدرسه کردند، اما وضعيت فعلی که مسلمان*ها در آن اکثريت دارند (بچه*های يهودی ۳۵ درصد، مسلمان*ها ۵۰ درصد، مسیحی*ها، سيک*ها و ديگران ۱۵ درصد) چيز تازه*ای است.
لانگ*فورد می*گويد: «يکی از چيزهايی که مردم را درباره*ی اين مدرسه متعجب می*کند اين است که ورودی*های اين مدرسه امتيازهای خاصی را طلب نمی*کند. نیمی از بچه*های ما انگليسی را به عنوان زبان دوم می*آموزند. اما چيز جالب اين است که خيلی خوب هم کار می*کند. پسرک تازه*ای از چين داريم که تنها کلمات انگليسی که چند هفته پيش بلد بود اجازه خواستن برای رفتن به دستشويی بود. حالا انگليسی حرف می*زند و حتی دعای «شِما» را هم کامل می*خواند. اگر قرار باشد مثلاً موفقيت را بر اساس دعوا*های نژادی بسنجيم که مدارس همیشه بايد اين*ها را اداره*های آموزش و پرورش محلی گزارش کنند، ما هر ترم حداکثر يک مورد از اين*ها داريم. و اين هم فقط ممکن است يک حرف درشت باشد که توی ميدان بازی با بار نژادی گفته می*شود. در مدرسه*های چند-فرهنگی داخل شهرها که من درس داده*ام تعدادِ اين اتفاق خيلی خيلی بيشتر از اين*هاست يعنی احتمالاً هفته*ای يکی يا بيشتر از اين دعواها رخ می*دهد».
مدرسه*ای ممتاز
از لحاظ امتحانات و بازرسی*های آموزشی هم مدرسه*ی کينگ ديويد درخشان است. اين مدرسه امتياز «خوب» را در تمام زمينه*ها گرفته است – که دومین رده ممکن است و اداره*ی رسمی بازرسی مدارس در آخرين بازرسی از ارتباط ميان کودکان ادیان و نژادهای مختلف ذکر ویژه*ای از اين مدرسه کرده است. در نتايج امتحانات اخیر، اين مدرسه در همه*ی درس*ها بسيار بالاتر از سطح ميانگين ملی بوده است.
استيو لانگ*فورد، که فارغ*التحصيل اقتصاد از دانشگاه واريک است، خودش یک جورهايی متناقض به نظر می*رسد. از طرف والدين*اش پيرو کليسای انگليس است، و يک سال فراغتی که در يک اردوی تابستانی يهودی در ماساچوستس کار می*کرد تازه به يهوديت علاقه*مند شد. علاقه*ی او به يهوديت نهايتاً باعث استخدامِ او برای تدريس در کينگ ديويد شد. حالا او در کلاس*های بعد از ظهر ايوريت درس می*دهد و برای تعطيلات*اش به اسراييل می*رود.
خاخامِ کنيسه*ی سينگرز هيل بيرمنگام که یکی از پشتيبانان کينگ ديويد است به استيو لانگ*فورد و کارنامه*ی رابطه*ی بين اديانِ اين مدرسه افتخار می*کند.
مشکلات را بزرگترها درست می*کنند نه کودکان
خاخام تان می*گويد: «مدرسه*ی کينگ ديويد بی*نظير است. دليل اين*که فکر می*کنم اين مدرسه خوب کار می*کند اين است که نژاد*پرستی را به طور کامل بزرگ*سالان پديد می*آورند. بچه*ها اين افکار را در خود ندارند. حال طبيعی آن*ها اين است که با شادمانی با همه بازی کنند. فقط وقتی بزرگترها می*گويد با او بازی نکن، چون سياه است يا با فلانی کاری نداشته باش، چون مسلمان است، مشکلات شروع می*شوند. ما هرگز هيچ مشکل نژادی يا بين-دينی نداريم. هرگز. در این ۲۰ سال گذشته در اين*جا هرگز اتفاق مهمی نيفتاده است. ما به بچه*ها می*آموزيم که اگر کسی را دوست نداريم، از او پرهیز کنيد. با آن*ها بازی نکنيد. برويد آن سمتِ ديگر ميدانِ بازی. فکر می*کنم اگر افراد بيشتری از الگوی مدرسه*ی کينگ ديويد تبعيت کنند، دنیا صلح*آميزتری خواهيم داشت».
روز جايزه*ی نوباوه*گان در مدرسه*ی کينگ ديويد است که يک مدرسه*ی ابتدايی دولتی در موزلی، بيرمنگام است. بچه*ها چهارزانو روی زمين نشسته*اند و والدين*شان با دوربين*های فيلمبرداری*شان بازی می*کنند. مدير مدرسه، استيو لانگ*فورد، يک کراوات سسامی استريت زده است.
مدرسه*ای با آيين*های دينی يهود
پس يک مراسم معمولی پايان دوره*ی مدرسه است. اما در مدرسه*ی کينگ ديويد چيزی هست که به واسطه*ی آن ادعا دارد يکی از مدارس فوق*العاده*ی کشور است: مدرسه*ی کينگ ديويد يک مدرسه*ی يهودی سخت*گير است. يهوديت تنها دينی است که در آن تدريس می*شود. در محل مدرسه يک کنيسه نيز هست. بچه*ها زبان عبری مدرن – ايوريت – يعنی زبان اسراييل را می*آموزند. و روز استقلال اسراييل را جشن می*گيرند.
اما نيمی از ۲۴۷ دانش*آموز اين مدرسه**ی چهل ساله که توسط شهرداری پشتيبانی می*شود، مسلمان هستند و ظاهراً پدر و مادرها هر دردسری را به جان می*خرند تا خانه*شان را به منطقه*ی زير پوشش مدرسه ببرند تا فرزندان*شان بتوانند عبری بياموزند، پرچم اسراييل را در روز استقلال بالا ببرند و با آدم*هايی نشست و برخاست کنند که گفته*اند بيش از هر کسی در دنيا از آن*ها نفرت دارند.
نمازخانه*ی اسلامی در مدرسه*ای يهودی
والدين مسلمانِ اين بچه*ها که عمدتاً افرادی معتقد و مذهبی هستند و بسياری از زنان*شان حجاب دارند، می*گويند که روحيه*ی اين مدرسه را خيلی دوست دارند و حتی ناهارهای کوشر مدرسه را که مناسبِ آن*هاست چون مقررات غذاهای کوشر و حلال تقریباً مثل هم هستند. اين مدرسه به اسلام احترام می*گذارد و يک نمازخانه* را برای بچه*ها تدارک ديده است و در روزهای ماه رمضان معلم*های مسلمان برای آن*ها می*آورد. روز عيد، در حضور جمع به بچه*ها عيد مبارک می*گويند و در تمام طول سال، اگر دوست داشته باشند، می*توانند کلاه کوفی به سر بگذارند. حيرت*آور اين*که ده*ها بچه* مسلمان به جای کلاه کوفی سر کردن، کلاه مخصوص يهودی به سر می*گذارند.
کارول کوپر، معلمِ دينی، صبح روز اهدای جوايز می*گويد: «بوکر تاو» (‘Boker tov’«صبح بخير» به ايوريتIvrit/عبری مدرن).
بچه*ها يک*صدا جواب می*دهند: «صبح بخير خانم کوپر». پس از آن، کل مدرسه، مسلمان*ها، يهودی*ها، چند مسيحی و سيک به همراه يکديگر «شِما» ‘Shema’، مقدس*ترين دعای يهودی را می*خوانند.
کلوب ويولون سال پنجم (پنج نفر مسلمان، دو نفر يهودی) آهنگ «پرنده*ی کوچک، من شنيدم» را می*نوازند. تعداد جايزه*هايی که به حسين*ها و حسن*ها و شبينه*ها داده می*شود به همان اندازه است که به سائول*ها، ربه*کاها و روث*ها داده می*شود. در واقع، اگر درست نگاه کنيم اين بچه مسلمان*ها هستند که از يهودی*ها پيشی گرفته و برنده شده*اند. به اين ترتيب جايزه*ی السی ديويس برای پیشرفت به پسرک خوشرويی به اسم وليد می*رسد، جايزه*ی مطالعات دينی به پسری به اسم عمران داده می*شود که کلاهی يهودی به سر دارد و جايزه*های پيشرفت در عبری به پسری به نام حبيب اهدا می*شود و دختری به نام عاليه.
مدرسه**ای مخفی در جامعه*ای چند-فرهنگی
با اين اوضاع و احوال زمانه، در شهری که چند-فرهنگی*گرايی پيشرو در آن می*تواند هر توجهی ناخواسته*ای را جلب کند، مدرسه*ی کينگ ديويد چندان درباره*ی حضورش تبليغ نمی*کند. یک تابلوی حساب شده و محتاطانه بيرون مدرسه هست که چيز زيادی از ماهيت منحصر به فرد مدرسه نشان نمی*دهد. بالای ديوارها دوربين*های ویديويی نظاره*گر همه چيز هستند به اضافه*ی دو در الکترونيکی که برای ورود به مدرسه بايد از آن*ها عبور کرد. لورنس شارمن رييس (مسيحی) انجمن اوليا و مربيان می*گويد که متأسفانه تا حد زيادی اين مدرسه «مدرسه*ای مخفی» است.
اما والدين مسلمان خیلی مشتاق*اند که در ميدان بازی مدرسه درباره*ی چيزهايی حرف بزنند که در جامعه*های خودشان تصميم*های مدرسه*ای جنجالی تلقی می*شوند.
این خشونت*ها و تعصب*ها فقط در اخبار می*آيد
ناهيد شفيق، مادر زينه، چهار ساله، و حمزه، نه ساله، که همسر يک راننده*ی تاکسی به نام محمد است می*گويد: «ما آپارتمانی در منطقه*ی زير پوشش اين مدرسه خريديم تا بچه*ها بتوانند بيايند اين*جا. ارزش*های بالای اخلاقی مدرسه ما را به خود جلب کرد و اين همان چيزی است که ما برای بچه*هامان می*خواهيم. هيچ يک از ما مشکلی به يهودی بودن مدرسه نداريم. چرا باید مشکلی داشته باشيم؟ شباهت*های دينی و فرهنگی ما بسيار بيشتر و مهم*تر از تفاوت*های ماست. و اين*ها اصلاً مشکلی نيستند. توی مسجد، گاهی پيش می*آيد که مردم می*پرسند چرا بچه*هامان را می*فرستيم اين*جا، اما هیچ نوع مخالفت و ضديتی نيست و در بين اهل خانواده هم کسی با اين کار مخالفتی ندارد. در اقع، اين يک تصميم خانوادگی بزرگ بوديم که قرار شد بچه*ها را بياوريم کينگ ديويد. اين دنيای واقعی است. مردم در دنيای واقعی اين کارها را می*کنند. اين خشونت*ها و تعصب*ها و مشکلات هيچ کدام*شان واقعی نیستند، اين*ها را فقط در اخبار می*بينيد».
فوزيه اسماعیل (مادر علی رضای نه ساله و عاليه*ی شش ساله) هم نظرش به همان اندازه مثبت است: «برادرزاده*ی من آمد اين*جا و برادرم مدرسه را به من نشان داد. اين ديگر يک سنت خانوادگی شده است. ما خيلی خیلی از اين مدرسه راضی هستيم. خيلی دوستانه است. همه*ی بچه*ها با هم بُر می*خورند و به مهمانی*های همديگر و خانه*های همديگر می*روند. يک چيزهايی درباره*ی اسراييل هم درس می*دهند، ولی ما هيچ مشکلی با این نداريم. شباهت*های بين مردم و جامعه*های ما خيلی بيشتر از اين*هاست».
ايروم رشید (مادر حنان نه ساله و مريم چهارساله) می*گويد که خیلی*ها در اسمال هيث به فکر اسباب*کشی به موزلی هستند فقط به خاطر مدرسه*ی کينگ ديويد. «اين*جا مدرسه*ی خيلی شادی است، برخوردها عالی است، غذا خيلی خوب است – چون کوشر است – و نتايج امتحانات هم خوب است».
اما ياد گرفتن زبان عبری و دعاهای يهودی چه؟ يکی از مادران می*گويد: «فکر می*کنم خيلی خوب است. هر چه علم*شان بيشتر باشد، فهم*شان بيشتر می*شود. هر چه درباره*ی اسلام لازم باشد بدانند در مدرسه*ی مسجد ياد می*گيرند. در واقع، بچه*ها وقتی حمام می*روند ترانه*های عبری را با خودشان زمزمه می*کنند که کمی گيج*کننده است چون ما توی خانه گجراتی حرف می*زنيم. ولی فکر می*کنم عالی است».
با والدين و مربيان یهودی* هم که حرف می*زنم، می*بينم آن*ها هم خيلی شور و شوق دارند. يکی از معلم*ها که سه فرزندش به مدرسه کينگ ديويد رفته*اند و عاقبت سر از دانشگاه آکسفورد در آورده*اند، می*گويد: «می*دانيد در اين روزگار سخت در دنيا، فکر می*کنم ما داريم نشان می*دهيم کارها بايد چطور انجام شود. اين کار واقعاً کار درخشانی است».
ترِه*وِر آرِم*باند، پدر يکی از بچه*ها، اهل آفريقای جنوبی است. او می*گويد: «در ژوهانسبورگ، مدرسه*های يهودی داريم، اما اين*ها صد در صد يهودی*اند. در نتيجه وقتی که اول آمديم اين*جا کمی جا خورديم. اما جا افتادن بچه*ها خیلی خوب جواب می*دهد. بهترين راه برای دنيای امروز همين است. پسرِ من هشت ساله است و کلی رفيق مسلمان دارد».
رفاقت*های مادام العمر
به دفعات به من گفتند که مهم*ترين چيز اين است که دوستی*های ميان-فرهنگی که در مدرسه*ی کينگ ديويد شکل می*گيرند مادام العمر هستند. گفت*وگويی را شنيدم که ربه*کا قرار است از آمريکا برای عروسی فاطمه بيايد اين*جا. داستان دو رفيق، يکی يهودی و يکی مسلمان را شنيدم که روز اول آمادگی با هم دوست شده بودند و با هم دبيرستان و دانشگاه*شان را رفته*اند و با همسران و خانواده*های*شان کنار هم زندگی می*کنند و با هم رفته*اند تعطيلات.
مدرسه*ی کينگ ديويد از ابتدا به منظور ايجادِ اين دوستی*ها و همکاری*ها ميان-دينی درست نشده بود. اين مدرسه که در سال ۱۸۶۵ به عنوان «مدرسه*ی عبری» بر پا شد تا سال ۱۹۵۰ صد در صد يهودی بود.
افزايش جمعيت مسلمانان و دانش*آموزان تازه برای مدرسه*ای يهودی
بعد دو اتفاق رخ داد: جمعيت مسلمان*های با درآمد متوسط در موزلی افزايش يافت و جمعيت يهودی*های بريتانیا کم شد، به ويژه بيرون از مراکز لندن و منچستر. بچه*های مسلمانان اوایل دهه*ی ۱۹۶۰ شروع به آمدن به اين مدرسه کردند، اما وضعيت فعلی که مسلمان*ها در آن اکثريت دارند (بچه*های يهودی ۳۵ درصد، مسلمان*ها ۵۰ درصد، مسیحی*ها، سيک*ها و ديگران ۱۵ درصد) چيز تازه*ای است.
لانگ*فورد می*گويد: «يکی از چيزهايی که مردم را درباره*ی اين مدرسه متعجب می*کند اين است که ورودی*های اين مدرسه امتيازهای خاصی را طلب نمی*کند. نیمی از بچه*های ما انگليسی را به عنوان زبان دوم می*آموزند. اما چيز جالب اين است که خيلی خوب هم کار می*کند. پسرک تازه*ای از چين داريم که تنها کلمات انگليسی که چند هفته پيش بلد بود اجازه خواستن برای رفتن به دستشويی بود. حالا انگليسی حرف می*زند و حتی دعای «شِما» را هم کامل می*خواند. اگر قرار باشد مثلاً موفقيت را بر اساس دعوا*های نژادی بسنجيم که مدارس همیشه بايد اين*ها را اداره*های آموزش و پرورش محلی گزارش کنند، ما هر ترم حداکثر يک مورد از اين*ها داريم. و اين هم فقط ممکن است يک حرف درشت باشد که توی ميدان بازی با بار نژادی گفته می*شود. در مدرسه*های چند-فرهنگی داخل شهرها که من درس داده*ام تعدادِ اين اتفاق خيلی خيلی بيشتر از اين*هاست يعنی احتمالاً هفته*ای يکی يا بيشتر از اين دعواها رخ می*دهد».
مدرسه*ای ممتاز
از لحاظ امتحانات و بازرسی*های آموزشی هم مدرسه*ی کينگ ديويد درخشان است. اين مدرسه امتياز «خوب» را در تمام زمينه*ها گرفته است – که دومین رده ممکن است و اداره*ی رسمی بازرسی مدارس در آخرين بازرسی از ارتباط ميان کودکان ادیان و نژادهای مختلف ذکر ویژه*ای از اين مدرسه کرده است. در نتايج امتحانات اخیر، اين مدرسه در همه*ی درس*ها بسيار بالاتر از سطح ميانگين ملی بوده است.
استيو لانگ*فورد، که فارغ*التحصيل اقتصاد از دانشگاه واريک است، خودش یک جورهايی متناقض به نظر می*رسد. از طرف والدين*اش پيرو کليسای انگليس است، و يک سال فراغتی که در يک اردوی تابستانی يهودی در ماساچوستس کار می*کرد تازه به يهوديت علاقه*مند شد. علاقه*ی او به يهوديت نهايتاً باعث استخدامِ او برای تدريس در کينگ ديويد شد. حالا او در کلاس*های بعد از ظهر ايوريت درس می*دهد و برای تعطيلات*اش به اسراييل می*رود.
خاخامِ کنيسه*ی سينگرز هيل بيرمنگام که یکی از پشتيبانان کينگ ديويد است به استيو لانگ*فورد و کارنامه*ی رابطه*ی بين اديانِ اين مدرسه افتخار می*کند.
مشکلات را بزرگترها درست می*کنند نه کودکان
خاخام تان می*گويد: «مدرسه*ی کينگ ديويد بی*نظير است. دليل اين*که فکر می*کنم اين مدرسه خوب کار می*کند اين است که نژاد*پرستی را به طور کامل بزرگ*سالان پديد می*آورند. بچه*ها اين افکار را در خود ندارند. حال طبيعی آن*ها اين است که با شادمانی با همه بازی کنند. فقط وقتی بزرگترها می*گويد با او بازی نکن، چون سياه است يا با فلانی کاری نداشته باش، چون مسلمان است، مشکلات شروع می*شوند. ما هرگز هيچ مشکل نژادی يا بين-دينی نداريم. هرگز. در این ۲۰ سال گذشته در اين*جا هرگز اتفاق مهمی نيفتاده است. ما به بچه*ها می*آموزيم که اگر کسی را دوست نداريم، از او پرهیز کنيد. با آن*ها بازی نکنيد. برويد آن سمتِ ديگر ميدانِ بازی. فکر می*کنم اگر افراد بيشتری از الگوی مدرسه*ی کينگ ديويد تبعيت کنند، دنیا صلح*آميزتری خواهيم داشت».




Comment