Announcement

Collapse
No announcement yet.

Samad Behrangi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Samad Behrangi


  • #2
    اما مفسراين قصه آقای هزارخانی جهان بينی بهرنگی را نمی بيند و جهان بينی ماهی سياه کوچولو را برجسته می سازد و کار را به ستايش قهرمانان منفرد جدا ازخلق و بی اعتنا به خلق، که تکيه گاه آنها «قدرت روح و اراده است» نه قدرت جنبش انقلابی، می کشاند.

    مقاله آقای هزارخانی مسلما با قريحه نويسندگی نوشته شده ولی ازيک تصفيه حساب نسبت به آن مبارزان ضد رژيم، که فلسفه وی را نمی پذيرند، انباشته است. وی به ويژه گزندگی کلام را به هنگام تشبيه آنها به «کفچه ماهيها»ی قصه بهرنگی متوجهشان می سازد و آنها را «خرهای زخمی و لنگ وامانده» و «مفعولانه تاريخ» مينامد. برای پاسخ دادن به اين نوع «مناظرات» بايد الگوها و معيارهائی نظيرآنچه که درنزد ديگران مستحسن است بکاربرد، ولی ما ترجيح ميدهيم مباحثات سياسی، اجتماعی و ادبی را ازآلايش اين نوع الگوها پاکيزه نگاه داريم و احترام و ادب را درامورعلمی و هنری مراعی باشيم.

    آقای هزارخانی درساخت و پرداخت جهان بينی قهرمان منفرد ازآنجا آغازمی کند که مقابله ماهی سياه کوچولو با مادرو خانواده و «قوم پيرماهی" را «نزاع دونسل» می شمرد. ما با اين مقابله دادن نسل پيرو نسل جوان، اولی به عنوان محافظه کارو دومی بنام نسل انقلابی طبيعتا مخالفيم و آنرا فاقد محتوی جدی و واقعی اجتماعی و ناشی از فراموشکاری ناسپاسانه نسبت به نسل گذشته ميدانيم و برآنيم که درتوارث انقلابی نسل هاست که جنبش نيرو می گيرد نه در نفی خود پسندانه و بی پايه آن.

    سپس آقای هزارخانی، که معتقد است ماهی سياه کوچولو «تيپ مدرنی است که بهرنگی معرفی می کند»، به پرورش انديشه نادرست دوم می پردازد، حاکی ازآنکه گويا عمل انقلابی می تواند بدون خود آگاهی انقلابی و از زمينه خالی شروع شود و گويا خود اين عمل است که سرانجام بدان شکل لازم را عطا می کند. به تعبير وی ماهی سياه کوچولو بسوی زندگی ديگری ميرود که خودش از چند و چونش خبرندارد، ولی می داند که در طی راه به تدريج برايش روشن می شود. آقای هزارخانی دراين فکرخود متکی به اين سخن ماهی سياه کوچولو است که درخطاب به ماهی ريزه ها می گويد: «شما زيادی فکرمی کنيد. همه اش که نبايد فکرکرد. راه که بيفتيم ترس ما بکلی ميريزد.»

    ما مارکسيست ها طرفداردرآميختن تئوری انقلابی با پراتيک انقلابی هستيم و برآنيم که پراتيک انقلابی بدون تئوری آنقلابی به گمراه می رود و می تواند دچارخطاهای فاحش و شکست تاريخی شود، چنانکه تئوری انقلابی نيزبدون عمل انقلابی به لفاظی پوچ بدل می شود. اين پيوند ديالکتيک تئوری انقلابی و عمل انقلابی ما را ازطرفی ازهمه تئوری باف های کابينه نشين و عناصرتجريد پرست و عالمان بی عمل، و ازطرف ديگرازهمه «پراتی سيست» های بی اعتنا به تئوری انقلابی که می خواهند ازتجربه محدود و تنگ مايه خود همه حقايق عالم را بيرون کشند، جدا می کند. ولی اتفاقا آقای هزارخانی همين پراتی سيسم تنگ ميدان را توصيه می کند.

    آقای هزارخانی با تعبيرنادرست ازقصه بهرنگی می خواهد نشان دهد که گويا اراده فردی کليد همه قفل هاست. مثلا بهرنگی جائی درقصه مورد بحث از گفتگوی ماهی با ماه سخن می گويد، ماه ميگويد که انسانها قصد دارند بر روی او بنشينند. ماهی با تحيردر اين نکته شک می کند. ماه درپاسخ اومی گويد: «آدمها هرکارکه دلشان بخواهد...» ولی ماه فرصت نمی کند لفظ «می کنند» را بر زبان جاری سازد، زيرا ابرسياهی چهره اش را می پوشاند. برای هزارخانی اين اپيزود پايه يک تعميم فلسفی بزرگ قرارميگيرد. وی مينويسد:

    «تمام صحنه شب و گفتگوی ماهی سياه کوچولو با ماه برای اينست که يکبارديگراين مطلب گفته شود که انسانها هرکاری که دلشان بخواهد می کنند و يکبار ديگرعامل اراده در پيروزی بر «محال» و «غيرممکن» برجسته شود.»

    اين طرزطرح مسئله اراده گرائی و ولونتاريسم صرف است. اراده و نيز خرد انسانی فقط و فقط با درک قانونمندی روندهای اجتماعی و از طريق استفاده صحيح و متناسب از آنها ميتواند آن وظايفی را که مطرح است حل کنند. انسانها هرکارکه دلشان بخواهد نمی توانند بکنند، هرقدرهم که اراده توانا داشته باشند. پيروزی برمحال و غيرممکن، يعنی اموری که حل آن دردستورروزتاريخ نيست، نيزشدنی نيست .

    قهرمان منفردی که آقای هزارخانی می ستايد، به بيان او «به نيروی پرورش و تکامل دادن قدرت های نهفته دروجودش ازديگران متمايزمی شود» و شهامتش «نيروی خلاقی است که... يکباره همچون نيروی اتم آزاد ميشود». اين قهرمان نه در فراز و نشيب نبرد توده ها، بلکه با پرورش قدرت های نهفته روحی به مرتبه اسرار آميزقهرمانی ميرسد.

    چنين قهرمانی طبيعتا درجامعه ازموجودات نادراست. بدين منظورهزارخانی پايان داستان بهرنگی را به ويژه برجسته ميسازد.

    بهرنگی درپايان داستان مينويسد:

    « ماهی شب بخيرگفتند و خوابيدند. مادربزرگ هم خوابش برد. اما ماهی سرخ کوچولوئی هرچقدرکرد خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش درفکردريا بود».

    درنظرآقای هزارخانی قهرمان منفرد، متکی به قدرت روح شخصی خود، متنفرازنسل قبل ازخود، کسی که می خواهد درحين حرکت، حرکت را بياموزد، نمونه اصل قهرمان است. و برای او تصورخلق مجاهد، تصورهزارها هزارمجاهد خلقی که خصيصه دوران ماست مطبوع نيست، لذا طبيعی است که بنظراو حتما فقط يک تن از12 هزار تن ميتواند به دريا فکرکند و بقيه همه شب بخيرميگويند و همراه مادربزرگ، اين نماينده فرتوت نسل گذشته، بخواب خرگوشی غفلت و رخوت فروميروند. آری، بنظرآقای هزار خانی قهرمان منفرد که متکی به اسرار روح و اراده است موجودی است نادر و برگزيده.



    ما دردورانی بسرمی بريم که عصرقهرمانان و پهلوانان منفرد «متکی به قوت روح» و بی اعتنا به «توده های لخت و ترسو» پايان يافته و عصرقهرمانان خلقی، مجاهدان وابسته به جنبش خلق که به جهان بينی انقلابی و سازمان انقلابی مجهزند، آغازشده است. تنها به ياری چنين قهرمانی است که ميتوان وظايف عظيم و ماوراء بغرنج تحول بنيادی جامعه را حل کرد: لنين ميگويد:



    «علت کاميابی ما درآنست که توانستيم انرژی قهرمانی و شور توده ها را اوج دهيم و تلاش های سوزان و انقلابی را برروی مهمترين وظايف مبرم متمرکزسازيم.»

    وظيفه، جستجو و پرورش قهرمانان منفرد نيست که در12 هزارتن فرزند خلق تنها يک تن است؛ وظيفه بالابردن شورتوده ها و متوجه کردن تلاش سوزان آنها برروی وظايف مبرم است. اين قهرمان نوين مختصاتی دارد که آنهم نوين است:

    قهرمان نوين ازداعيه های شخصی می برد و به خواست مردم می پيوندد، وی واقعيت را درک ميکند تا موافق قوانين تکاملی آن، آنرا دگرگون سازد؛ وی ايدآل «زيبا مردن» و ايثاربه خاطرايثار را کنارمی گذارد، ولی مرگ را هرگاه که برای پيشرفت امرمردم ضرورگردد، با خونسردی به مثابه يک حادثه طبيعی، بدون جزع و فزع، تلقی می کند، افزارمعجزه گرا و سازمان متشکل پيشاهنگان انقلابی است؛ خود پسندی خود را جانشين انضباط نمی کند، شخصيت خود را درتلاش ملال آورو خسته کنند، تحول انقلابی غرق ميسازد و برای او ژستهای آرتيستيک و دراماتيک درصحنه تاريخ مطرح نيست، بلکه کارجدی و مصرانه درچارچوب ضرورتهای زمان و مکان مطرح است.

    اينست آن تيپ مدرن که جنبش عظيم انقلابی مارکسيستی- لنينيستی عصرما ايجاد کرده است و با قهرمانان تيپ کهن تفاوت اساسی دارد. بهرنگی علاقه خود را به اين نوع قهرمان همه جا نشان داده است. آقای هزارخانی می خواهد آن تيپ کهن را به عنوان تيپ مدرن جلوه دهد و وجهه بهرنگی را پشتوانه آن سازد. تمام مسئله اينجاست. او می خواهد باتکاء تئوری قهرمانان منفرد که ازمنبع اسرار آميز روح خود تغذيه ميشوند. خيل انبوه مبارزان ضد رژيم را تا سطح «خرلنگ وامانده»، که به بيان دشنام آميزيکی ديگر ازهمفکران آقای هزارخانی «زندگی گياهی" دارند. پائين آورد.

    بايد نه تنها به سست بنيانی فکری اين نظريات پی برد، بلکه ازنيرنگی که برای گمراهی مبارزان درکاراست نيزهشيارانه برحذربود.

    Comment

    Working...
    X