مناظره
تو میگویی : آن غیر ممکن است.
خدا میگوید : همه چیز ممکن است.
خدا میگوید : همه چیز ممکن است.
تو : من خسته ام.
خدا : من به تو آرامش و راحتی دادم.
خدا : من به تو آرامش و راحتی دادم.
تو : هیچ کس مراواقعا دوست ندارد.
خدا : من تو را دوست دارم.
خدا : من تو را دوست دارم.
تو : من نمیتوانم ادامه بدم.
خدا : مرهمت و توفیق من کافی است.
خدا : مرهمت و توفیق من کافی است.
تو : همه چیز برای من مبهم است.
خدا : من تو را هدایت خواهم کرد.
خدا : من تو را هدایت خواهم کرد.
تو : من نمیتوتنم آن کار را کنم.
خدا : تو همه کار میتوانی بکنی.
خدا : تو همه کار میتوانی بکنی.
تو : من توانایی اش را ندارم.
خدا : من توانا هستم.
خدا : من توانا هستم.
تو : اون ارزشی نداره.
خد ا: ارزشمند خواهد شد.
خد ا: ارزشمند خواهد شد.
تو : من نمیتونم خودم را ببخشم.
خدا : من تو را خواهم بخشید.
خدا : من تو را خواهم بخشید.
تو : من نمیتونم خودم را اداره کنم.
خدا : من همه نیازهای تو را برآورده خواهم کرد
خدا : من همه نیازهای تو را برآورده خواهم کرد
تو : من میترسم.
خد ا: من در روح تو ترس قرار ندادم.
خد ا: من در روح تو ترس قرار ندادم.
تو : من همیشه نگران و ناکام هستم.
خدا : به من توکل کن.
خدا : به من توکل کن.
تو : من به اندازه ی کافی اعتقاد ندارم.
خدا : من به هر کس اعتقاد و ایمان داده ام.
خدا : من به هر کس اعتقاد و ایمان داده ام.
تو : من به اندازه ی کافی باهوش نیستم.
خد ا: من به تو عقل داده ام.
خد ا: من به تو عقل داده ام.
تو : من احساس تنهایی میکنم.
خدا : من همیشه با تو هستم
خدا : من همیشه با تو هستم

