مفهوم شناسي در باب تربيت
خبرگزاري فارس: تربيت اسلامي عنواني است كه استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به كار مي رود. در بحث حاضر ، ابتدا عدم كفايت واژه تربيت در رساندن منظور فوق بيان مي شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، كوشش شده است مفهومي بديل جايگزين گردد
اشاره : تربيت اسلامي عنواني است كه استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به كار مي رود. در بحث حاضر كه به كوشش دكتر خسرو باقري عضو محترم هئيت علمي دانشگاه تهران و به قصد تجزيه و تحليل مفاهيم ،مطرح شده است ، ابتدا عدم كفايت واژه تربيت در رساندن منظور فوق بيان مي شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، كوشش شده است مفهومي بديل جايگزين گردد. واژه تربيت از ريشه ربو و باب تفعيل است.(1)
در اين ريشه معناي زيادت و فزوني اخذ گرديده است و در مشتقات مختلف آن، مي توان اين معني را به نوعي بازيافت. مثلا به تپه ربوه(2) گفته مي شود زيرا نسبت به سطح زمين برآمده است، نفس زدن را ربو مي گويند، به سبب اينكه موجب برآمدن سينه است.(3) ربا نيز از آن رو كه زيادتي بر اصل مال است، بدين نام خوانده مي شود.
البته در لسان شرع، تنها به نوع خاصي از زيادت بر اصل مال، ربا اطلاق شده، نه به هر گونه زيادتي; في المثل، بركت كه نوعي زيادت بر اصل است(4) ربا (به معناي شرعي) محسوب نمي گردد(5). بنابراين واژه تربيت با توجه به ريشه آن، به معني فراهم آوردن موجبات فزوني و پرورش است و از اين رو به معني تغذيه طفل به كار مي رود.(6)اما علاوه بر اين، تربيت به معني تهذيب(7) نيز استعمال شده كه به معني زدودن خصوصيات ناپسند اخلاقي است.(
گويا در اين استعمال، نظر بر آن بوده است كه تهذيب اخلاقي، مايه فزوني مقام و منزلت معنوي است و از اين حيث مي توان تهذيب را تربيت دانست.
در قرآن، مفهوم تربيت (از ريشه رب و) چندان مورد توجه قرار نگرفته است و اگر جستجوگري بخواهد با پي جويي اين واژه و موارد استعمال آن در قرآن، اصطلاحا تربيت اسلامي را تبيين كند، توفيقي نخواهد يافت.
در مواردي كه اين كلمه در رابطه با انسان به كار رفته، عمدتا مفهوم رشد و نمو جسمي مراد بوده است، چنان كه در آيات زير مشهود است: و قل رب ارحمهما كما ربياني صغيرا اسرا : 24. و بگو خدايا بر والدين من كه مرا در كودكي تربيت كردند رحم نما. كلمه صغير (كوچك) در برابر كبير بزرگ است و اين قرينه اي است بر آن كه تربيت در اين آيه به معني رشد و نمو جسمي از رب و است و معادل دقيق آن در زبان فارسي، بزرگ كردن است.
اگر گفته شود كه بزرگ كردن، بدون آن كه شامل جنبه هاي معنوي و اخلاقي شود، چه اهميتي دارد كه بايد به سبب آن براي والدين طلب رحمت نمود، پاسخ واضح است; در قرآن، حتي صرف زحمات عادي والدين، مايه خضوع و احسان در برابر آنان محسوب شده است،(9) هر چند آنان مشرك بوده باشند يا حتي فرزند را نيز به شرك ورزي واداشته باشند.(10)
نظير معناي فوق را در خطاب فرعون به موسي (ع) نيز مي يابيم. هنگامي كه موسي (ع) به پيامبري رسيد و در برابر فرعون ايستاد، فرعون او را بازشناخت و گفت : آيا ما ترا در كودكي تربيت نكرديم..(11) مراد فرعون آن است كه تو طفلي در معرض هلاكت بودي و ما ترا از آب برگرفتيم و بزرگت كرديم، نه اين كه مقصود او تهذيب اخلاقي موسي باشد.
بنابراين طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان، در مفهوم تربيت نمي گنجد، زيرا اين مفهوم در استعمال قرآن به معني بزرگ كردن و رشد و نمو جنسي است. مراد از تربيت در اسلام علي رغم دامنه محدودي كه كلمه تربيت از رب و داشت ، ماده (رب ب) و استعمال و مشتقات آن در رابطه با انسان، فراخناي وسيعي از آيات قرآن را در برگرفته است و چنين به نظر مي آيد كه در بررسي آنچه به عنوان تربيت اسلامي گفته مي شود، بايد اين طريق را پيمود.(12)
اكنون ابتدا معناي اين ريشه را مورد توجه قرار مي دهيم و سپس با توجه به آيات مربوطه، مفهوم مورد نظر را جستجو خواهيم نمود. رب ب ( كه در صورت مضاعف، رب مي شود) دو عنصر معنايي دارد: مالكيت و تدبير. پس رب به معني مالك مدبر است، يعني هم صاحب است و تصرف در مايملك از آن او است و هم تنظيم و تدبير مايملك در اختيار اوست.
كلمه رب در حالت اضافه، به غير خدا نيز اطلاق مي شود (رب الدار : صاحب خانه) اما هر گاه به طور مطلق به كار رود (يعني به صورت رب) اختصاص به خدا خواهد داشت، زيرا وقتي چيز معيني (چون خانه يا غيرآن) به رب اضافه نشود، معني مالكيت و تدبير نسبت به همه موجودات را افاده مي كند و اين تنها از آن خدا است.
نكته ديگر آن است كه چون كلمه رب، دو عنصر معنايي دارد، مي توان آن را تنها با توجه به يكي از دو معني يا هر دو استعمال نمود.(13) پس رب، گاه معني مالك و گاه معني مدبر دارد و در صورتي كه در استعمال ما قرينه اي بر اختصاص به يكي از اين دو معني موجود نباشد، معني مالك مدبر خواهد داشت. در المفردات، رب در معناي مصدري، معادل تربيت گرفته شده است، يعني گرداندن و پرورندان پي در پي چيزي تاحد نهايت (انشاالشي حالا فحالا الي حد التمام) و اين معني از دو جنبه مالكيت و تدبير، تنها به جنبه دوم ناظر است(14) و مي توان گفت كه تدبير، متضمن مالكيت گرفته شده است .
به هر حال تدبير، فرع بر مالكيت است و رب، هم مالك است و هم مدبر. اكنون پس از بررسي لغوي، بايد جايگاه مفهوم رب و ربوبيت را در آيات، مورد نظر قرار دهيم و براساس آن به نتيجه گيري بپردازيم. دقت در آيات قرآن آشكار مي سازد كه پيامبران يعني كساني كه راه و رسم انسان شدن را مي آموختند، حل يك مسئله عمده را وجهه همت خويش قرار داده بودند: مسئله ربوبيت.
پيامبران كوشش بليغي براي تبيين خالقيت خدا نداشته اند، بلكه قرآن مي گويد مشركين و رقباي پيامبران در قبول خالقيت دشواري نداشته اند. ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض ليقولن الله لقمان: 25. واگر از مشركين بپرسي كه آفريننده آسمانها و زمين كيست بي ترديد مي گويند الله.
گمراه گران و طاغيان از پذيرفتن خدا به عنوان خالق ابايي نداشته اند، چه مي توانستند دست هاي او را با بندهاي پندار خويش به زنجير بگيرند; چنانكه يهود مي گفتند يدالله مغلوله(15) (دست خدا در زنجير است). همواره دشواري در اين بوده است كه خدا به عنوان رب انسان و جهان شناخته شود، يعني خدايي با دست هاي گشاده و در كار بل يداه مبسوطتان(16) (بلكه دست هاي او گشاده اند).
پيامبران همواره در برابر شكافي ميان خالقيت و ربوبيت بوده اند. مشركين، خدا را خالق هستي مي دانستند (شركت در خالقيت وجود نداشته است) اما تدبيرگري هستي را ميان غيرخدا تقسيم مي كردند; رب درياها، رب آتش ، رب باران و ... و در چنين هستي تكه تكه اي، گردنكشان مي توانستند گوي را از ديگران بربايند و بگويند: انا ربكم الاعلي نازعات : 24. من گردن فرازترين رب شما هستم.
از اين روي انبياي الهي همواره كوشيده اند تا براين رخنه فائق آيند. آنان بر اين پاي فشرده اند كه خالقيت و ربوبيت انفكاك ناپذيرند; همانگونه كه ربوبيت از يك حيث، خالقيت است، خالقيت نيز از يك حيث ربوبيت است. آفرينش خدا مرحله به مرحله است; خداوند ، معماري نيست كه هر چيزي را بيافريند و در جاي خودش بگذارد و آنگاه دست بشويد. تدبيرگري را نمي توان از خدا بازستاند، بلكه تنها مالك مي تواند تدبير كند و مالك مدبر همان رب است و روشن است كه چنين مفهومي از ربوبيت، خالقيت را نيز در خويش مي گيرد.
سر مواجهه گزير ناپذير پيامبران با حكام و طواغيت نيز در همين پافشاري بر ربوبيت خدا بوده است، زيرا پذيرفتن ربوبيت بي رقيب خداوند در هستي، ملازم با برچيده شدن حاكميت آنان بوده است.
تدبيرگري آنان نسبت به مردم، در گرو آن بوده است كه جهان، ربي يكتا نداشته باشد، بلكه تدبير امور به ربهاي مختلف (اربابا من دون الله) واگذار شده باشد. اكنون با مروري كوتاه بر آيات، موضع مركزي مسئله ربوبيت را در دعوت هر يك از انبياي عظام، مورد توجه قرار مي دهيم: نوح (ع) با قوم خود چنين گفت : مالكم لاترجون لله وقارا و قد خلقكم اطوارا نوح : 14. شما را چه مي شود كه وقاري براي خدا اميد نمي بريد در حالي كه او شما را مرحله به مرحله آفريد.
وقار به معني ثبات و استقرار و مراد از آن در سخن نوح ع وقار در ربوبيت است.(17) او از امت خود مي پرسد كه چرا شما (علاوه بر خالقيت)، به ربوبيت استوار خداوند اعتماد و اعتقاد نداريد. آنگاه مظهر ربوبي خداوند را در خلقت خود آنان گوشزد مي كند (وقد خلقكم اطوارا).اطوار (جمع طور) به معني حالات مختلف و در اين آيه به معني مراحل مختلف در آفرينش انسانها است: تطورات نطفه تا جنين شدن و پس از آن تا تولد، طفوليت، جواني و پيري. سپس، مظاهر ربوبي خداوند در آسمانها و زمين بيان مي شود.
خبرگزاري فارس: تربيت اسلامي عنواني است كه استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به كار مي رود. در بحث حاضر ، ابتدا عدم كفايت واژه تربيت در رساندن منظور فوق بيان مي شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، كوشش شده است مفهومي بديل جايگزين گردد
اشاره : تربيت اسلامي عنواني است كه استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به كار مي رود. در بحث حاضر كه به كوشش دكتر خسرو باقري عضو محترم هئيت علمي دانشگاه تهران و به قصد تجزيه و تحليل مفاهيم ،مطرح شده است ، ابتدا عدم كفايت واژه تربيت در رساندن منظور فوق بيان مي شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، كوشش شده است مفهومي بديل جايگزين گردد. واژه تربيت از ريشه ربو و باب تفعيل است.(1)
در اين ريشه معناي زيادت و فزوني اخذ گرديده است و در مشتقات مختلف آن، مي توان اين معني را به نوعي بازيافت. مثلا به تپه ربوه(2) گفته مي شود زيرا نسبت به سطح زمين برآمده است، نفس زدن را ربو مي گويند، به سبب اينكه موجب برآمدن سينه است.(3) ربا نيز از آن رو كه زيادتي بر اصل مال است، بدين نام خوانده مي شود.
البته در لسان شرع، تنها به نوع خاصي از زيادت بر اصل مال، ربا اطلاق شده، نه به هر گونه زيادتي; في المثل، بركت كه نوعي زيادت بر اصل است(4) ربا (به معناي شرعي) محسوب نمي گردد(5). بنابراين واژه تربيت با توجه به ريشه آن، به معني فراهم آوردن موجبات فزوني و پرورش است و از اين رو به معني تغذيه طفل به كار مي رود.(6)اما علاوه بر اين، تربيت به معني تهذيب(7) نيز استعمال شده كه به معني زدودن خصوصيات ناپسند اخلاقي است.(
در قرآن، مفهوم تربيت (از ريشه رب و) چندان مورد توجه قرار نگرفته است و اگر جستجوگري بخواهد با پي جويي اين واژه و موارد استعمال آن در قرآن، اصطلاحا تربيت اسلامي را تبيين كند، توفيقي نخواهد يافت.
در مواردي كه اين كلمه در رابطه با انسان به كار رفته، عمدتا مفهوم رشد و نمو جسمي مراد بوده است، چنان كه در آيات زير مشهود است: و قل رب ارحمهما كما ربياني صغيرا اسرا : 24. و بگو خدايا بر والدين من كه مرا در كودكي تربيت كردند رحم نما. كلمه صغير (كوچك) در برابر كبير بزرگ است و اين قرينه اي است بر آن كه تربيت در اين آيه به معني رشد و نمو جسمي از رب و است و معادل دقيق آن در زبان فارسي، بزرگ كردن است.
اگر گفته شود كه بزرگ كردن، بدون آن كه شامل جنبه هاي معنوي و اخلاقي شود، چه اهميتي دارد كه بايد به سبب آن براي والدين طلب رحمت نمود، پاسخ واضح است; در قرآن، حتي صرف زحمات عادي والدين، مايه خضوع و احسان در برابر آنان محسوب شده است،(9) هر چند آنان مشرك بوده باشند يا حتي فرزند را نيز به شرك ورزي واداشته باشند.(10)
نظير معناي فوق را در خطاب فرعون به موسي (ع) نيز مي يابيم. هنگامي كه موسي (ع) به پيامبري رسيد و در برابر فرعون ايستاد، فرعون او را بازشناخت و گفت : آيا ما ترا در كودكي تربيت نكرديم..(11) مراد فرعون آن است كه تو طفلي در معرض هلاكت بودي و ما ترا از آب برگرفتيم و بزرگت كرديم، نه اين كه مقصود او تهذيب اخلاقي موسي باشد.
بنابراين طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان، در مفهوم تربيت نمي گنجد، زيرا اين مفهوم در استعمال قرآن به معني بزرگ كردن و رشد و نمو جنسي است. مراد از تربيت در اسلام علي رغم دامنه محدودي كه كلمه تربيت از رب و داشت ، ماده (رب ب) و استعمال و مشتقات آن در رابطه با انسان، فراخناي وسيعي از آيات قرآن را در برگرفته است و چنين به نظر مي آيد كه در بررسي آنچه به عنوان تربيت اسلامي گفته مي شود، بايد اين طريق را پيمود.(12)
اكنون ابتدا معناي اين ريشه را مورد توجه قرار مي دهيم و سپس با توجه به آيات مربوطه، مفهوم مورد نظر را جستجو خواهيم نمود. رب ب ( كه در صورت مضاعف، رب مي شود) دو عنصر معنايي دارد: مالكيت و تدبير. پس رب به معني مالك مدبر است، يعني هم صاحب است و تصرف در مايملك از آن او است و هم تنظيم و تدبير مايملك در اختيار اوست.
كلمه رب در حالت اضافه، به غير خدا نيز اطلاق مي شود (رب الدار : صاحب خانه) اما هر گاه به طور مطلق به كار رود (يعني به صورت رب) اختصاص به خدا خواهد داشت، زيرا وقتي چيز معيني (چون خانه يا غيرآن) به رب اضافه نشود، معني مالكيت و تدبير نسبت به همه موجودات را افاده مي كند و اين تنها از آن خدا است.
نكته ديگر آن است كه چون كلمه رب، دو عنصر معنايي دارد، مي توان آن را تنها با توجه به يكي از دو معني يا هر دو استعمال نمود.(13) پس رب، گاه معني مالك و گاه معني مدبر دارد و در صورتي كه در استعمال ما قرينه اي بر اختصاص به يكي از اين دو معني موجود نباشد، معني مالك مدبر خواهد داشت. در المفردات، رب در معناي مصدري، معادل تربيت گرفته شده است، يعني گرداندن و پرورندان پي در پي چيزي تاحد نهايت (انشاالشي حالا فحالا الي حد التمام) و اين معني از دو جنبه مالكيت و تدبير، تنها به جنبه دوم ناظر است(14) و مي توان گفت كه تدبير، متضمن مالكيت گرفته شده است .
به هر حال تدبير، فرع بر مالكيت است و رب، هم مالك است و هم مدبر. اكنون پس از بررسي لغوي، بايد جايگاه مفهوم رب و ربوبيت را در آيات، مورد نظر قرار دهيم و براساس آن به نتيجه گيري بپردازيم. دقت در آيات قرآن آشكار مي سازد كه پيامبران يعني كساني كه راه و رسم انسان شدن را مي آموختند، حل يك مسئله عمده را وجهه همت خويش قرار داده بودند: مسئله ربوبيت.
پيامبران كوشش بليغي براي تبيين خالقيت خدا نداشته اند، بلكه قرآن مي گويد مشركين و رقباي پيامبران در قبول خالقيت دشواري نداشته اند. ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض ليقولن الله لقمان: 25. واگر از مشركين بپرسي كه آفريننده آسمانها و زمين كيست بي ترديد مي گويند الله.
گمراه گران و طاغيان از پذيرفتن خدا به عنوان خالق ابايي نداشته اند، چه مي توانستند دست هاي او را با بندهاي پندار خويش به زنجير بگيرند; چنانكه يهود مي گفتند يدالله مغلوله(15) (دست خدا در زنجير است). همواره دشواري در اين بوده است كه خدا به عنوان رب انسان و جهان شناخته شود، يعني خدايي با دست هاي گشاده و در كار بل يداه مبسوطتان(16) (بلكه دست هاي او گشاده اند).
پيامبران همواره در برابر شكافي ميان خالقيت و ربوبيت بوده اند. مشركين، خدا را خالق هستي مي دانستند (شركت در خالقيت وجود نداشته است) اما تدبيرگري هستي را ميان غيرخدا تقسيم مي كردند; رب درياها، رب آتش ، رب باران و ... و در چنين هستي تكه تكه اي، گردنكشان مي توانستند گوي را از ديگران بربايند و بگويند: انا ربكم الاعلي نازعات : 24. من گردن فرازترين رب شما هستم.
از اين روي انبياي الهي همواره كوشيده اند تا براين رخنه فائق آيند. آنان بر اين پاي فشرده اند كه خالقيت و ربوبيت انفكاك ناپذيرند; همانگونه كه ربوبيت از يك حيث، خالقيت است، خالقيت نيز از يك حيث ربوبيت است. آفرينش خدا مرحله به مرحله است; خداوند ، معماري نيست كه هر چيزي را بيافريند و در جاي خودش بگذارد و آنگاه دست بشويد. تدبيرگري را نمي توان از خدا بازستاند، بلكه تنها مالك مي تواند تدبير كند و مالك مدبر همان رب است و روشن است كه چنين مفهومي از ربوبيت، خالقيت را نيز در خويش مي گيرد.
سر مواجهه گزير ناپذير پيامبران با حكام و طواغيت نيز در همين پافشاري بر ربوبيت خدا بوده است، زيرا پذيرفتن ربوبيت بي رقيب خداوند در هستي، ملازم با برچيده شدن حاكميت آنان بوده است.
تدبيرگري آنان نسبت به مردم، در گرو آن بوده است كه جهان، ربي يكتا نداشته باشد، بلكه تدبير امور به ربهاي مختلف (اربابا من دون الله) واگذار شده باشد. اكنون با مروري كوتاه بر آيات، موضع مركزي مسئله ربوبيت را در دعوت هر يك از انبياي عظام، مورد توجه قرار مي دهيم: نوح (ع) با قوم خود چنين گفت : مالكم لاترجون لله وقارا و قد خلقكم اطوارا نوح : 14. شما را چه مي شود كه وقاري براي خدا اميد نمي بريد در حالي كه او شما را مرحله به مرحله آفريد.
وقار به معني ثبات و استقرار و مراد از آن در سخن نوح ع وقار در ربوبيت است.(17) او از امت خود مي پرسد كه چرا شما (علاوه بر خالقيت)، به ربوبيت استوار خداوند اعتماد و اعتقاد نداريد. آنگاه مظهر ربوبي خداوند را در خلقت خود آنان گوشزد مي كند (وقد خلقكم اطوارا).اطوار (جمع طور) به معني حالات مختلف و در اين آيه به معني مراحل مختلف در آفرينش انسانها است: تطورات نطفه تا جنين شدن و پس از آن تا تولد، طفوليت، جواني و پيري. سپس، مظاهر ربوبي خداوند در آسمانها و زمين بيان مي شود.



Comment