Announcement

Collapse
No announcement yet.

It's Pirdawsi, NOT Ferdowsi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • It's Pirdawsi, NOT Ferdowsi


  • #2

    Comment


    • #3
      FERDOWSI TOOSI

      Hakim Abolghasem Ferdowsi Toosi (935-1020) has been considered as the first Iranian poet of national epics. Most Iranians regard Ferdowsi as the greatest of their poets and for many years they have continued to read and to listen to recitations from his masterpiece, the Shahnameh, in which the Persian national epic found its final and enduring form.

      A selection of poems composed by Ferdowsi can be viewed online at Poetry of Ferdowsi.

      To the Iranians, Shahnameh is the history of their country's glorious past, preserved for all time in sonorous and majestic verse. Ferdowsi is also known to be the first Iranian who professionally introduced many proverbs in his Epic Book of Shahnameh. The American proverb of Knowledge Is Power corresponds to the Persian proverb of what Ferdowsi has clarified it in one verse: One who has wisdom is powerful (in Persian: Tavanaa Bovad Har Keh Danaa Bovad).

      Ferdowsi was born in the Iranian province of Khorassaan, in the village of Baj near Toos (aka Tous or Tus). His father was a rich man and a major land owner of the region. After his father died he took over the land which he inherited and worked as a farmer (in Persian: Dehghaan or Keshaavarz). In Toos he received a sound literary education, and spent much time riding, farming and studying. Due to a personal interest, Ferdowsi spent his adult life in search for written sources on which to base an epic history of Iran. He gradually composed the first version of his masterpiece of the Shahnameh, long before the accession of Sultan Mahmoud Ghaznavi in 997.
      When Sultan Mahmoud Ghaznavi took the power (997-1030), he asked Ferdowsi to write a book about his valor and conquests. Though dedicating the book to the Sultan for an agreed fee of thirty camels loaded with Gold coins, Ferdowsi patriotically decided to complete his book and compose the life stories of all Kings that had made his homeland as an Empire throughout the ages. The composition of Shahnameh, from the beginning up to the end, took the poet some thirty years or more, on which he wrote:

      For thirty years I endured much pain and strife
      With Persian I gave the Ajam verve and life.


      The above poem can be read in Persian as follows:


      Bassi Ranj Bordam Dareen Saal-e-See
      Ajam zendeh Kardam Bedeen Paarsi.

      Upon the presentation of the Shahnameh, Sultan Mahmoud became upset for not being the only subject of the book. However, he finally out of bound of an agreement offered Ferdowsi thirty camels loaded with Silver coins which was refused by the poet. Years later, the Sultan eventually realized his error and the true value of the Shahnameh, and he sent the agreed fee to the poet. Yet upon the arrival of the camels, the Ferdowsi's coffin was being carried out through the exit gate of Toos to his grave.

      Ferdowsi's mausoleum lies over what is believed to be the exact place of his death. It was built in 1933 during Reza Shah Pahlavi (1925-1941) to celebrate the 1000th anniversary of the poet's death a year later. The overall shape of Ferdowsi's tomb is reminiscent of the Mausoleum of Cyrus the Great at Pasargadae and in a room underneath the tomb, there are a series of modern bas-relief (a type of art in which shapes are cut from the surrounding stone) illustrating a few episodes from Shahnameh. The Mausoleum of Ferdowsi in Toos is a popular tourist attraction.



      In May 2006, the UNESCO designated May 15 as the World Ferdowsi Day.



      REFERENCES:



      BROWN, E. G. (1924): A Literary History of Persia, ed, Cambridge Univ. Press.
      FARHANGSARA (2006): Online Article on 'Ferdosi'.

      SAADAT NOURY, M. (2006): Various Articles on 'Persian Poetry'.
      SAADT NOURY, M. (2005): Online Articles on 'First Iranians'.

      SHAHBAZI, SH. (1991): Ferdowsi, a Critical Biography, ed., Mazda Publishers.

      WIKIPEDIA ENCYCLOPEDIA (2006): Online Articles on 'Persian Literature'.

      Comment


      • #4
        دكتر اسلامي*ندوشن چهار هفته پيشن نخستين سخنراني خود را در باره زمينه*هاي شكل*گيري انقلاب مشروطه در كانون كتاب تورنتو ايراد كرد. آخرين جلسه سخنراني دكتر اسلامي*ندوشن دوهفته پيش به دعوت كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو برگزار شد. اين سخنراني با عنوان" اگر شاهنامه نمي*بود ايران چه مي*شد" ايراد شد و در آن دكتر ندوشن مهم*ترين موارد تاثير شاهنامه فردوسي در فرهنگ و تمدن هزار سال گذشته ايران را اين طور بر شمرد:

        ۱- اگر شاهنامه نمي*بود، ايران حافظه تاريخي خود را از دست مي*داد.

        ۲- ادبيات فارسي با اين وسعت بوجود نمي*آمد.

        ۳- زبان فارسي ريشه محكم به خود نمي*گرفت كه از تركستان چين تا ساحل مديترانه در غرب و از سوي ديگر ازهند تا قفقاز و آسياي مركزي گسترش يابد.

        ۴- عرفان ايراني كه ريشه مشترك با جهان بيني شاهنامه دارد، اين گونه باليده نمي*شد.

        ۵- داد و دهش، خرد، انسان دوستي، والامنشي و دانش كه در سراسر ادب فارسي توصيه مي*گردد، از جهان بيني شاهنامه سرچشمه مي*گيرد و قهرمان هاي نيكو كار شاهنامه نمونه هاي آن هستند.

        ۶- رستم و پير مغان در دو دوران متفاوت نگهبان ايران مي*شوند كه هر دو از فرآورده هاي شاهنامه است.

        ۷- شاهنامه يك ديد جهاني نسبت به زندگي عرضه مي*كند كه صرفنظر از مليت شامل همه ِ مردم جهان مي*شود، تا آنگاه مي*رسد به سعدي كه مي*گويد بني آدم اعضاي يكديگرند.

        در فرداي سخنراني دكتر اسلامي*ندوشن در صبحي بهاري و به شدت باراني با او پرسش هايي را در باره شاهنامه و مفاهيم ايرانيت، مليت، قوميت و زبان فارسي در ميان گذاشتم:

        - شما در سخنراني خود اشاره كرديد كه ملت ايران هر وقت به خطر افتاده به شاهنامه چنگ انداخته و توانسته خود را نجات دهد. مي*دانيم كه شاهنامه متعلق به هزار سال پيش است و از ارزش*هايي صحبت مي*كند كه ارزش*هاي آن دوره است. اما در اين هزار ساله دنيا تغيير كرده و ملت ايران هم به همراه دنيا تغيير كرده است. در اين صورت آيا امروز دوباره شاهنامه مي*تواند دستآويزي براي ملت ايران باشد تا از بعضي از خطرهايي كه امروز يا در آينده او را تهديد مي*كند خود را حفظ كند؟

        * به نظر من براي راهبرد زندگي خودمان دو نوع ارزش*ها داريم. يك نوع ارزش*ها پايه*اي و اصلي هستند و يك نوع ارزش ها فرعي. ارزش*هاي فرعي ظاهرش مي*تواند تغيير كند و هيچ اشكالي ندارد. انسان همانطور كه چند هزار سال پيش زندگي مي*كرد حالا هم زندگي مي*كند. منتها با ارزش*ها و موازين متفاوت. اين ارزش*هاي فرعي البته تغيير پذير بوده. امروز با اتومبيل و هواپيما سفر مي*كنيم، در گذشته با اسب و شتر. ولي در ارزش*هاي پايه*اي كه روابط انساني و تفكر انساني در ارتباط با جهان خارج و چيزهاي عميق انساني كه در زندگي بايستي بكار بيافتد تا نيازهاي مادي و معنوي انسان برآورده شود، اساسش تغيير نكرده و انسان همان انسان است. بنابراين ما روي ارزش*هاي پايه*اي حرف داريم و مي*گوييم در شاهنامه مسايلي مطرح مي*شود كه خط دهنده و راهبرنده به طرف ارزش*هاي پايه*اي است كه چطور بايد زندگي كرد. يعني در زندگي دلبستگي انساني چه چيزها بايد باشد. اين است كه شاهنامه سرخط*هايي را معين كرده كه امروز هم مي*تواند براي ما يك راهبرد باشد.

        ايراني دچار آشوب ارزش هاست!

        - توجهي كه در چند سال گذشته به شاهنامه از طرف گروه*هاي مختلف مردم مي*شود، توجهي عمقي است يا سطحي و چه نقشي مي*تواند در تغيير و تحولات فرهنگي- اجتماعي ايران ِ امروز بازي كند؟

        * من تصور مي*كنم توجه به شاهنامه هم عمقي است هم سطحي. اين توجه سطحي است، چون ما در دوراني زندگي مي*كنيم كه ارزش هاي متفاوتي مطرح شده و نيازهاي ما شكل تازه اي در برخورد با زندگي گرفته بنابراين دائما در معرض گرايش هاي تازه اي قرار داريم براي اينكه زندگي خودمان را شكل بدهيم. ما بايد بپذيريم كه ايراني در برخورد با تجدد از صد سال پيش به اين طرف دائما در جستجو بوده كه چه روشي براي خود انتخاب كند. از يك طرف چند هزار سال به طرز خاصي زندگي كرده بوده كه نمي*تواند آن پايه هاي اوليه اخلاقي زندگي گذشته و سنتي را رها كند، از طرف ديگر نيازهاي دنياي جديد او را به طرف چيزهاي ديگر مي*كشاند. اين است كه واقعا براي انسان ايراني آشوب ارزش*ها بوجود آمده و مي*خواهد به هر چيزي دست بزند براي اينكه زندگي خود را بر اساس اقتضاي دنياي جديد سامان دهد. امروز توجه به شاهنامه چيزي است كه در مدارس يا مجامع مطرح است. شب ها مردم با هم مي*نشينند در مجالس خصوصي و در باره اش حرف مي*زنند يا در مدارس و دانشگاه ها در كنفرانس ها مطرح است. گرايش به شاهنامه همچنين عمقي است از نظر اينكه واقعا عمق روح ايراني به آنچه در شاهنامه آمده گرايش دارد. يعني گرايش به اخذ شخصيت. هر بشري و هر ملتي احتياج دارد براي خود شخصيتي قائل شود. تنها كافي نيست كه انسان زندگي روزمره را بگذراند. مي*خواهد احراز شخصيت كند. چون احراز شخصيت به زندگي روزمره، به معاش انسان، به حضورش در جامعه بين المللي و درمجامع دروني خود انسان كمك مي*كند. اين احراز شخصيت بسيار مهم است. يكي از كتاب هايي كه شخصيت مي*بخشد به ايراني شاهنامه است. وقتي نگاه مي*كنيم به اين قهرمان ها، ماجراهاي طي شده، جنگ هاي دفاعي كه سرانجام به پيروزي جبهه اي منجرشده كه آن جبهه به عنوان جبهه درست و حق شناخته شده. همه اينها روحيه مي*بخشد به مردمي*كه در جستجوي يك راه جديد زندگي هستند. به نظر من كمكي كه شاهنامه مي*تواند بكند يكي از جهت احراز شخصيت است و يكي هم از نظر دستور العمل هايي كه در شاهنامه آمده و دستورالعمل هاي بنيادي زندگي است. يعني تعادل ميان نيازهاي مادي و معنوي انسان.

        شاهنامه نمايانگر ايرانيت است!

        - شما كه پنجاه كتاب در مورد فرهنگ و تاريخ و ادبيات ايران تا به حال در طول كارنامه حرفه ايتان منتشر كرده ايد، مفهوم ايرانيت را چطور تعريف مي*كنيد و آيا شاهنامه مي*تواند نمايانگر ايرانيت باشد يا خير؟

        * در اين كه شاهنامه نمايانگر ايرانيت است هيچ حرفي نيست و جاي بحث ندارد. براي اينكه تنها كتابي است كه كل مفهوم آنچه ايرانيت گفته مي*شود را در خودش جا داده. اگرچه يك كتاب جهاني هم هست و كل جامعه بشري را در نظر مي*گيرد و عصاره و خلاصه اش را مي*آورد در ايران و ايرانيت و صفاتي كه به اين ايراني و ايرانيت در كشمكش هاي بزرگي كه در شاهنامه در جنگ ها مطرح است مي*بخشد. اين كه بهرحال بشر بايد در يك جستجوي يك راه بايسته اي باشد براي زندگي. راه بايسته منظور اين است كه به بهترين نحو استعدادهاي انساني را بتواند در جهت خوب به جلوه و بروز بياورد. دوم اينكه مفهوم ايرانيت به نظر من مشتمل بر صفاتي است كه خاص كشور ايران بوده. با خصوصيات جغرافيائي و تاريخي و قومي*كه اين كشور داشته يك صفاتي در خود ايجاد كرده كه مخصوص اين پاره و منطقه از خاك بوده كه ايجاد شده و چون اين سرزمين توانسته چندهزار سال دوام تاريخي داشته باشد، اين صفات تقريبا جزء ذات ايراني شده است. من نمي*گويم كه همه اين صفت ها خوب است. صفت هاي خوب و بد با هم است. دو نوع خصوصيات در ميان ايراني ها داريم. خصوصيات منفي و خصوصيات مثبت. مجموع اينها ايرانيت را تشكيل مي*دهد كه در داخل اين قطعه از خاك شكل گرفته و قاعدتا كوشش ايراني بايد اين باشد كه خصوصياتي را كه جنبه مثبت دارد بتواند رشد دهد و پيش ببرد و آنچه جنبه منفي دارد و مغاير با اقتضاي زمان است از خود بزدايد.

        ايران كشور چند قومي*است نه چند مليتي!

        - صحبت ديگري كه در سال*هاي اخير مطرح شده اين است كه گروهي اصرار دارند بر اينكه ايران يك كشور چند مليتي است. به نظر شما ايران كشور چند مليتي است يا كشور چند قومي*و تفاوت مليت و قوميت را چطور تعريف مي*كنيد؟

        *به نظر من اين موضوع كه در اين سال*هاي اخير مطرح كرده*اند بيشتر سياسي است. يعني منظور سياسي پشت آن است. واقعيت اين است كه در ايران اقوامي* در استان*هاي مختلف طي چند هزار سال با هم زندگي كرده و تا حدود هشتاد سال پيش مسئله قوميت اصلا مطرح نبود. اين موضوع سياسي را پيش آورده*اند براي اينكه نظرات خاصي را به اجرا درآورند. اين مسئله را بايد از دو ديدگاه بررسي كرد. يكي صفات عمومي*ايراني كه بين تمام گروه*هايي كه در استان*هاي مختلف زندگي مي*كنند مشترك است. اينها همان صفت ايرانيت در باره*اش صدق مي*كند و حاوي صفت*هاي پايه*اي ايراني است. دوم خصوصيات قومي *و آداب و رسوم ناشي از شرايط اقليمي *و غيره است. مثلا ويژگي*هايي در مناطق گرمسير هست كه در مناطق سردسير نيست و بالعكس. در هر كشوري هم چنين تفاوت*هايي وجود دارد. يا بعضي تفاوت*هاي زباني، لهجه*اي يا مذهبي كه وجود دارد كه همه خصوصيات فرعي است. از طرف ديگر ويژگي دنياي امروز برقراري ارتباطات گسترده و رفت و آمدها و شناخت بيشتر از همديگر و سازگاري و خويشاوندي بيشتر است. ما زياد مي*بينيم كساني را كه مثلا از شمال و يا جنوب ايران با يكديگر ازدواج كرده*اند و يا دانشجويان زيادي كه در دانشگاه*هاي مختلف پراكنده شده*اند كه با هم ارتباط برقرار مي*كنند. بنابراين بايد بين خصوصيات اصلي و بنيادي كه ايرانيت را تشكيل مي*دهد با خصوصيات فرعي تفاوت قائل شد. به نظر من وجه مشترك و عمده فرهنگ ايران زبان فارسي است كه بين تمام اقوام ايراني مشترك است و مي*تواند بيش از هر چيز موجب تفاهم باشد، براي اينكه اصولا هم تفكر ايراني بر تفاهم مبتني بوده است.

        زبان فارسي زبان مشترك همه ِ ايراني هاست!

        - اين گروه ها بيشتر بر تفاوت هاي زباني تكيه مي*كنند براي اينكه ثابت كنند ايران يك كشور چند مليتي است. آيا زبان فارسي توانايي دارد كه بتواند همچنان زبان مشترك همه ِ ملت ايران باشد يا خير؟

        * اگر منظورهاي سياسي را كنار بگذاريم، بله. زبان فارسي كاملا زبان مشترك است چون فرهنگ مشترك ايراني وابسته به زبان فارسي است و مي*تواند يك تفاهم كلي و عمومي*برقرار كند. زبان نبايد بهانه قرار گيرد براي هدف*ها و جاه*طلبي*هاي سياسي كه پشت آن قرار دارد. كما اينكه كشورهاي ديگري هم هستند كه چند زباني هستند و بسيار نادرند كشورهايي كه تنها يك زبان در بين مردم رايج باشد. موضوع اصلي اين است كه بايد ديد چه نيتي پشت اين نوع مسائل وجود دارد و مطرح مي*شود. اگر نيت درست و قابل قبول باشد، مي*شود گوش داد و بحث كرد و راه حل پيدا كرد، اما اگر واقعا منظورهاي سياسي خاصي باشد كه پشت آن غرض هاي اقتصادي و سياسي مسكين و كوته نظرانه نهفته است، آن چيز ديگري است.

        Comment


        • #5
          Din-e Perdosi

          Comment


          • #6
            Page 2 ( Excerpts from Rooznamak)

            .

            Comment

            Working...
            X