Announcement

Collapse
No announcement yet.

Reza Shafi'i Jam (Bamshad)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Reza Shafi'i Jam (Bamshad)

    رضا شفيعي جم ؛ هنوز هم خيلي ها او را با نام بامشاد مي شناسند و علتش هم چيزي نيست جز محبوبيت اين كاراكتر نزد مردم.

    او در اين ايام نوروزي با مجموعه ي طنز ترش و شيرين كاري از رضا عطاران هر شب لحظات شادي را براي خانواده ها رقم مي زند.

    فكر كنيد كه جايي هستيد كه كسي شما را نمي شناسد. خودتان را چطور معرفي مي كنيد؟

    - من رضا شفيعي جم هستم. متولد 1350 تهران كار هنري را از نقاشي و كشيدن تابلو شروع كردم (بيشتر چهره). در مدرسه براي جشنها هم تقليد صدا مي كردم و همين زمينه ي كار را فراهم كرد.

    تقليد صداي چه كساني رو انجام مي داديد؟

    - بيشتر كساني كه بقيه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بيشتر شخصيتهاي كارتوني، مثل بازرسِ پلنگ صورتي ، مورچه و مورچه خوار و .... . يا مثلا تقليد صداي معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافيك خواندم. در مدرسه ي ما يك نكته خيلي جالب بود و آن اينكه با وجودي كه رشته مان گرافيك بود ولي همه گرايش به نمايش داشتند. خيلي از بچه هايي كه الان در صدا و سيما هستند از بچه هاي همان هنرستان هستند.


    كدام هنرستان؟
    - هنرستان طالقاني در حوالي پارك شهر. كه بعدها آمديم خيابان مالك اشتر. يك زماني هست كه شما رشته اي رو انتخاب كرده ايد ولي مردم يا كلاً جمع دوروبري ها ، شما را به سمت ديگري هدايت مي كنند. مثلاً مي گويند : تو براي اين كار بهتري و .. براي من هم همين طور بود. ما كم كم قلم و كاغذ و رنگ رو كنار گذاشتيم و به سراغ نمايش رفتيم . در زمان خدمت ابتدا در يك مهد كودك وابسته به سپاه خدمت مي كردم ؛ آنجا نقاشي مي كشيدم و معلم نقاشي بودم. كارهاي نمايشي هم انجام مي دادم . تا اينكه به علت پركار بودن غده ي تيروئيد از خدمت معاف شدم. دوران بيماري سختي را گذراندم .

    در حدودهاي سالهاي 70 بود كه تلويزيون يواش يواش طنزهايي رو شروع كرده بود و خيلي حمايت هم مي شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خيلي تأييد و تأكيد مي شد. خدارو شكر همكاران من در سازمان و شبكه 3 خيلي زحمت كشيدند و با تمام سختي هاي داخل جامعه و محدوديتهاي مختلف و با حمايت هاي سازمان و ... توانستيم اين كارها رو انجام بدهيم.

    چه مشكلات و محدوديتهايي در آغاز كار وجود داشت ؟
    - اون موقع حساسيتها خيلي بالا بود. مثلاً يكي از همكاران من روپوش سفيدي مي پوشيد و ما فردا مي ديديم كه جامعه پزشكان نسبت به اين كه شخصيت طنز مثلا پزشك باشد موضع گرفته اند.

    مشابه مشكلي كه در رشته ي كاريكاتور هست و خيلي ها كاريكاتور را توهين مي دانند. به همين دليل حساسيت ها زياد و كار ما خيلي سخت بود.

    اين اواخر ما در شبهاي برره آمديم و اسامي شخصيتها و .. را به كل خيالي گذاشتيم تا كسي ناراحت نشود . منظور ما اين بود كه بگوييم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگيزه سياسي، اجتماعي و ... پشت آن نيست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شكراين قضيه روز به روز بهتر ميشود.

    ولي مي گويند كه مردم ايران خيلي با طنز غريبه نيستند. اين موضوع را تا چه اندازه قبول داريد؟
    - بله درسته. ولي طنز شاخه هاي مختلفي دارد. و مردم خيلي با شاخه هاي مختلف طنز آشنا نيستند. مثلاً جوك خيلي شناخته شده است بين مردم. در صورتي كه ما به غير از جوك شاخه هاي ديگر طنز را هم داريم. مثلاً طنز كودك، طنز اجتماعي، طنز سياسي و... و حتي كاريكاتور. كه همه زيرمجموعه هاي هنر هستند. البته اين شناخت مردم از شاخه هاي طنز بايد روز به روز از طرق مختلف بيشتر بشود كه انشاءالله با كمك دوستان و سايتهايي مثل تبيان روز به روز بهتر خواهد شد .
    معلم نقاشي بودم

    فكر مي كنيد چه عواملي باعث شده از سال 70 (كه شما كار طنز را شروع كرديد) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذيرش طنز در بين مردم بيشتر بشود؟
    - خب شايد يك دليلش گذر زمان باشد. در اثر اين گذر زمان عناوين جديدي روبروي مردم قرار داده شده . نسل جديد ، ارتباطات بيشتر، اينترنت، ماهواره و خيلي مسايل ديگر. شايد اينها دخيل بودند و تأثيرگذار. يك زماني درگذشته فيلم هاي سينما و تلويزيون ، داراي غم و تلخي بودند. شده بودند مثل سبك هندي. حتي موسيقي و آهنگ هاي ما هم اينطور بودند . قطعاً در چنين فضايي جا انداختن طنز خيلي سخت بود و حقيقتا بسيار كار برد.

    البته موضوعي هم هست كه خيلي ها طنز رو با تمسخر و لودگي اشتباه مي گيرند. بايد در نظر داشت كه آن چيزي كه در غالب لودگي و تمسخر مي گنجد ، اصلا اسمش طنز نيست. من اعتقاد دارم در طنز يك شيريني بايد وجود داشته باشد. كه همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اينكه يك نفر بخندد و ديگري كه مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . اين مدل كار طنز نيست .
    اولين كار تلويزيوني كه به شما پيشنهاد شد چه بود و اصولاً كسي كه شما رو كشف كرد كه بود؟
    - من كارم را با تئاتر شروع كردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ايشان در اداره تئاتر، كار نمايش مي كرد. يكي از دوستانم بنام آقاي باروغ در اداره تئاتر گريمور بود. من به آنجا مي رفتم و كارها را نگاه مي كردم . بعد از مدتي قرار شد نقش كوچكي در تئاتر به من بدهند. آقاي حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازي كردم. تقريباً جزو نقشهاي اصلي شده بودم. كه البته ايشان فوت كردند و كار تعطيل شد . ولي من با بعضي ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود كه فيلم دو همسفر آقاي اصغر هاشمي را در سال 69 بازي كردم. سال 70-71 بود كه براي گروه كودك برنامه تلويزيون كابلي را كار كردم و بعد از آن آقاي عطاران من را براي ساعت خوش معرفي كرد . در ساعت خوش من هم مي نوشتم و هم بازي مي كردم. در واقع مجموعه دِرِك را خود من مي نوشتم.

    از ابتدا فقط كار طنز مي كرديد؟
    - نه كار جدي هم بود. منتها ديگران ، بيشتر استعدادم رو در طنز مي ديدند.

    خودت هم قبول داشتي؟
    من البته اعتقاد دارم در طنز كودك موفق ترم و آنرا بيشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ي بچه ها كه غرض ورزي در آن نيست. در واقع كودكان بي شيله پيله تر هستند و اين كار براي من لذت بخش تراست.
    آن زمان كه در خدمت معلم نقاشي بچه ها بوديد به خاطر همين حس و علاقه بود؟
    - شايد. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشي رو با نمايش به بچه ها ياد مي دادم. باور نمي كنيد من به بچه هاي 8-7 ساله پرسپكتيو ياد مي دادم. و با قصه اين كار رو مي كردم.

    به نظر مي رسد اين نقشهايي كه الان بازي مي كنيد همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ كرده اند. مثلاً كاراكتر بامشاد پيش بچه ها خيلي محبوب بود.
    - صد درصد! وقتي ما كودك بوديم در تلويزيون حرفهايي مي زدند كه من درك نمي كردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف مي زدند. بعداً كه بزرگتر شدم فهميدم كه بچه ها گناهي ندارند. اون سادگي بچه گانه در فيلم نبوده است . اين است كه اين موضوع براي من درس شده و الان شايد مخاطبين من هم كوچكترها باشند.

    چند سال است كه براي تلويزيون كار مي كنيد؟
    - 15 يا 16 سال است كه براي تلويزيون كار مي كنم. و 20 سال هم هست كه تئاتر و سينما و تلويزيون كار مي كنم.

    خيلي ها مي گويند در كار بازيگري طنز و بطور كلي مقوله بازيگري ، تحصيلات آكادميك جزو شاخصه هاي لازم است و بعضي هم اعتقاد دارند كه هنرمندي يك موضوع ذاتي است . به نظر شما كدام عقيده درست است؟
    - من اعتقاد دارم مهمتر از همه چيز نيت است. الان شما اگر در سايت تبيان واقعاً نيت پيشرفت و خير داشته باشيد قطعاً خدا هم كمكتان مي كند. در هنر هم همين است. اينكه بداني چه كار مي خواهي بكني و اينكه نيت كني و نيت شما هم خوب باشد . در اين صورت خدا هم حتماً كمكتان مي كند.

    در طنز كودك موفق ترم و آنرا بيشتر هم دوست دارم
    تا به حال تلاش كرده ايد كه از منابعي استفاده كنيد تا خودتان را ارتقاء بدهيد ؟
    - من هميشه اعتقاد داشته ام كه در بازيگري يا نقاشي بزرگترين دانشگاه ، جامعه است . بين مردم اين تحقيق را هميشه داشته ام. هميشه سعي مي كردم خوب ببينم و بشنونم و اعتقاد داشتم كه بايد تحقيق كنم. و در اين راه كتاب هم مي خواندم. البته دربرخي موارد مطالب زيادي نيست كه يك نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ي پانتوميم اطلاعات و منابع بسيار محدود است. من نياز به اطلاعات زيادي در اين مورد دارم ولي موجود نيست

    يعني در اين زمينه ها كم كاري شده؟
    - به نظرم اصلاً كار نشده. الان آنطور كه بايد ، نمايش در كشور شناخته شده نيست. خيلي جاها مردم بازيگري را اين مي دانند كه هنرمند فقط خيلي خوش تيپ ، جلوي دوربين ديده شود. متاسفانه انگاربازيگري يك جورهوس نوجواني شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتي كه بازيگري هنر بسيار گسترده اي است.

    حالا چكار بايد كرد؟ خيلي از نوجوانان و جوانان دوست دارند براي مطرح شدن به تلويزيون و سينما بروند . ولي معمولا پايه قوي و حتي معمولي در اين كار ندارند و اطلاعات زيادي هم ندارند .
    - من مي گويم چون اكثراً مي خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نيت و هدف بهتري داشته باشيد ، قطعاً به يك جايي مي رسيد . موضوع ديگري هم هست و آن اينكه جواناني كه قصد دارند وارد اين عرصه شوند توانايي هاي خودشان را ببينند و بسنجند . اكثراً بازيگري را خيلي رويايي مي بينند. ولي آن چيزي كه فكر مي كنند نيست. جلوي دوربين همه اش تكنيك است. قصه نيست. مثلاً وقتي شما با كسي دعوا مي كنيد يا حرف مي زنيد و... اين واقعي نيست بلكه همه اش تكنيك است. يعني زماني است كه بازيگر روبروي من نيست و من به ديوار نگاه مي كنم و حرف مي زنم يا مي خندم. تازه قبلش بايد زاويه ام را با دوربين هماهنگ كنم و...

    سينما تكنيك است و بايد آدم عاشق اين كار با همه سختي هايش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن مي رسند.


    اين در واقع پيشنهاد شما به علاقمندان بازيگري است؟
    من مي گويم كه اولاً دنبال رابطه نباشند . شما يا واقعاً كاري را بلد هستيد يا خير. يا شما خلاقيد يا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نيازي هم نيست كه كارگردان اين شخص را بزرگش كند.

    يك وقتي هم هست كه كارگردان قصه اي را نوشته . مي آيد از بين 70 ميليون ، يك نفر را انتخاب مي كند . اسم اين طور انتخاب شدن شانس است . حالا اين بازيگر يا تحصيل كرده است يا نه.

    شما با چه هدفي وارد سينما شديد و الان كه وارد شديد اهداف بعدي تان چيست ؟
    - من بيشتر هدفم فيلم سازي بود. عرض كردم كه وقتي در ساعت خوش بازي مي كردم ، كار نويسندگي هم انجام مي دادم . حتي ابزار و لباسهاي كار را هم خودم ، براساس چيزي كه مي نوشتم ، مي آورم . الان هم يكي از كارهايي كه در نظر دارم اين است كه كارهايي كه خودم نوشته ام را بسازم و بازي كنم.

    آن باراني معروف كارآگاه درك هم مال خودتان بود؟!
    - مال خودم كه نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهي پدرم مي گويد باراني مرا بردي و گم كردي!




  • #2

    Comment


    • #3

      Comment


      • #4
        bar khalafe zahere jalebo naghshaye kjhandedaresh kheili adame bad akhalagho tond khoo hast
        Love like you never got hurt
        work like you don't need the money
        Dance like no one is watching


        تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

        Comment

        Working...
        X