Announcement

Collapse
No announcement yet.

Iranian Singers Just Wanna Money ?

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Iranian Singers Just Wanna Money ?


  • #2

    Comment


    • #3

      Comment


      • #4
        جووني، آي جووني

        طفلي خواهرزاده ما دلش مي*خواهد يك ميليون تومان بيكار داشته باشد تا به كار بيندازد و با آهنگ و كليپ شخصي*اش تاخت بزند. (بخوانيد: زمين بزند!) خب، جواني است ديگر. همه*مان جوان بوديم و گاهي كارهاي مضحك*ترو بدتر از اين هم كرده*ايم.

        حالا يا شايد اين نوشته*ها را بخواند و دستش بيايد كه با يك كليپ چه كاسبي*ها مي*شود كرد يا بالاخره كار خودش را مي*كند و خدا را چه ديده*ايد! شايد هم روزي اين خواهرزاده ما هم گل كرد.

        ... و اين سكه دو رو دارد

        هاينريش بُل، نويسنده آلماني، وقتي اولين بار نوشته*هايش را داد به سردبير يك مجله براي چاپ*، سردبير ازش پرسيد: «تو براي چي مي*نويسي؟». هاينريش بل كه گويا قبلا حواسش به اين سؤال نبوده، خودش مي*گويد آن روز براي اولين بار به اين سؤال فكر كردم و بعدش صادقانه گفتم: «چون انتخاب ديگري ندارم».

        اما سردبير آن روز به هاينريش بل خرده نگرفت. بعدها هم تا آنجا كه من مي*دانم، منتقدي نيامد كه تيشه به ريشه* نوشته*هايش بزند؛ به يك دليل ساده؛ چون او نوشتن را بلد بود و خوب مي*نوشت.

        اما اگر او نوشتن را بلد نبود و بد مي*نوشت و باز هم مي*گفت: «چون انتخاب ديگري ندارم»، باز هم آيا هيچ*كس به او خرده نمي**گرفت؟ قبول كنيد كه خرده مي*گرفتند آن*وقت.

        از هر نويسنده*اي انتظار مي*رود چيزكي بداند و اگر نمي*داند، لااقل قلمي داشته باشد. خوانندگي هم مثل نويسندگي، هيچي هم كه نخواهد، يك صداي باشخصيت مي*خواهد.

        براي خواننده*شدن هم ناچاري كه مختصري سواد شعري داشته باشي و اقلا بتواني متن يك شعر را درست بخواني و شعر قوي را از ضعيف تشخيص بدهي؛ كمي هم از موسيقي سر در بياوري و بالاخره شخصيت و حساسيت اجراي يك اثر هنري را داشته باشي.

        در موسيقي پاپِ ما اما انگشت*شمارند آنهايي كه همه اين موارد را با هم دارند. بعضي*ها سه*تايش را دارند، بعضي*ها دو تايش را و بعضي*ها فقط يكي را. اما اين وسط، آدم*هاي ديگري هم هستند كه هيچ*يك از اين چهار تا را ندارند و باز هم دلشان مي*خواهد بخوانند و مي*خوانند.

        انگار كه در خوانندگي، چيزي هست كه خيلي*ها را جذب مي*كند. اين همان چيزي است كه افراد و مؤسسات «خواننده*ساز» از آن سوءاستفاده مي*كنند و سود مي*برند و اين همان چيزي است كه حتي فوتباليست*ها و هنرپيشه*هاي معروفمان را هم هل* مي*دهد سمت خوانندگي. اما همه اينها فقط يك روي سكه است كه به گمانم كم*خطرتر است از آن روي سكه.

        يكي از دوستانم كه سال*ها پيش از ايران رفته بود، چندي پيش برگشته بود و مي*گفت آنجا موسيقي روزمان را دنبال مي*كرده و هر از گاهي، پاي همان يكي دو تا كانال ماهواره*اي 24ساعته كه كليپ ترانه**هاي داخلي را پخش مي*كنند، مي*نشسته.

        از موسيقي روزمان بد مي*گفت و مي*ناليد كه مضمون ترانه*هايمان اين روز*ها چه رقت*بار شده*. مي*گفت دختران ايراني چه خطاكار و پيمان*شكن شده*اند توي اين ترانه*ها! مي*گفت پسران ايراني چه همه*شان دل*شكسته و خنجر از پشت*خورده شده*اند اين روزها!

        مي*خواست بداند موسيقي امروزمان واقعا انعكاسي از جامعه امروز است يا نه. مي*گفت اين كارها آن*قدر به هم شبيه*اند كه يكي*شان را بشنوي، انگار همه*شان را شنيده*اي.

        مي*گفت آدم خوشش نمي*آيد اين كارها را به اسم موسيقي سرزمينش به اين و آن معرفي كند. مي*گفت موسيقي آن*ورِآب، قوي*تر از اينها اگر نباشد، ضعيف*تر ازشان نيست قطعا. مي*گفت...

        دوستم از آن روي سكه مي*گفت؛ از همان رويي كه به گمانم خطرناك*تر است از اين روي سكه.

        Comment

        Working...
        X