Faghr Vahshatnak Dar Iran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #16
    محمدى مديركل آسيبهاى اجتماعى شهردارى تهران در گفتگو با ايسنا آماری از کسانی که به خاطر گدايی در سطح تهران جمع آوری و دستگير شدند ارائه داد. براساس اين آمار "از مجموع 2هزار و 672 متكدي، 263 نفر داراى تحصيلات بالاى ديپلم و عاليه بوده‌اند كه بنا به دلايل مختلف از جمله اعتياد به اين سرنوشت دچار شده‌اند."
    مشروح گزارش به نقل از ايسنا:


    مديركل آسيبهاى اجتماعى شهردارى تهران از تغيير شيوه تكديگرى خبر داد و گفت: جمع‌آورى متكديان گدانما موجب شده تا آنها به سمت فال، آدامس و گل فروشى و نوازندگى روى آورده و يا با ظاهر مرتب و شخصيت معتبر اجتماعى و بهانه و قصه‌هاى ساختگى تكديگرى كنند.

    محمدى در گفت‌وگو با خبرنگار ,شهرى, ايسنا با اشاره به اين كه جمع‌آورى متكديان همچنان ادامه دارد، افزود: متكديانى كه هنوز جمع‌آورى نشده‌اند، با آغاز طرح جمع‌آورى متكديان علاوه بر تغيير شيوه از سطح شهر به اماكنى دور از دسترس بويژه مترو، فرودگاهها و زيارتگاهها پناه برده و در اين اماكن با سوء استفاده از احساسات مردم تكديگرى مي‌كنند.

    وى با تاكيد بر هوشيارى شهروندان و همكارى آنها با شهردارى در جمع‌آورى متكديان و جلوگيرى از افزايش تكديگرى در جامعه گفت: مشاركت شهروندان در اطلاع‌رسانى و تماس با شماره 137 جهت جمع آورى متكديان و همچنين در كمك نكردن مالى به آنها بسيار حائز اهميت است و تاثير زيادى در كاهش اين ناهنجارى اجتماعى به دنبال دارد.

    مديركل آسيبهاى اجتماعى شهردارى تهران‌ تصريح كرد: گشتهاى شهردارى نيز با هماهنگى ساير دستگاهها متناسب با تغيير شيوه متكديان در اماكن تجمعشان حضور يافته و نسبت به جمع‌آورى آنها اقدام مي‌كند كه اين امر نيازمند همكارى و مشاركت جدى شهروندان است.

    وى افزود: گشتهاى شبانه‌روزى شهردارى تهران در شمال، جنوب، غرب و شرق تهران به صورت مستمر اقدام به جمع‌آورى متكديان مي‌كنند.

    محمدى از جمع‌آورى 3هزار و 991 متكدى در 5 ماهه گذشته امسال خبر داد و گفت: 22 ارديبهشت ماه امسال طرح جمع‌آورى متكديان آغاز شده كه از آن زمان تا سوم مهر ماه اين تعداد متكدى جمع‌آورى شده است.

    به گفته وي،974 نفر از مجموع متكديان بي‌خانمان بوده و به گرمخانه و 366 نفر از آنها هم كه كودكان بودند به مركز ياسر و نواب تحويل شده‌اند.

    محمدى افزود: بيش از 2هزار و 600 متكدى نيز در مركز پذيرش شده و تعدادى از آنها با ضمانت و تعهد ترخيص و يكهزار و 972 نفر جهت انجام مراحل بعدى نگهدارى شدند.

    وى گفت: پس از طى مراحل اوليه و آزمايش، با حكم قاضى بيش از يكهزار و 350 نفر تعيين تكليف شده‌اند.

    مديركل آسيبهاى اجتماعى شهردارى تهران به ايسنا افزد: بر اساس حكم قاضى همچنين659 نفر از متكديان جمع‌آورى شده به زندان رفتند. 56 نفر تحت پوشش كميته امداد امام خمينى (ره) رفته و 181 نفر نيز به سازمان بهزيستى تحويل شده‌اند. 113 متكدى به شهرستان محل زندگى و 142 متكدى پاكستانى نيز توسط شهردارى از مرز به كشورشان بازگردانده شده‌اند.

    به گفته وي، تنها 5 درصد از متكديان نيازمند واقعى بوده و برخى از متكديان هنگام جمع‌آورى ميليونها تومان دارايى به همراه داشتند.

    محمدى اظهار داشت: از مجموع 2هزار و 672 متكدي، 263 نفر داراى تحصيلات بالاى ديپلم و عاليه بوده‌اند كه بنا به دلايل مختلف از جمله اعتياد به اين سرنوشت دچار شده‌اند.

    وى يادآور شد: عليرغم اين كه طبق مصوبه شوراى عالى ادارى بسيارى از دستگاههاى اجرايى موظف به همكارى براى ساماندهى متكديان هستند، اما تعداد قابل توجهى از وظايف اين دستگاهها را شهردارى انجام مي‌دهد و در اين زمينه برخى دستگاهها همكارى نكرده‌اند.

    وى گفت: وزارت كشور اعتبارى براى ساماندهى متكديان تخصيص نداده و سازمان فنى و حرفه‌اى نيز به وظيفه خود جهت حرفه‌آموزى و ارائه گواهى اشتغال به آن دسته از افراد نيازمند عمل نكرده است.

    محمدى افزود: همچنين بانك اطلاعاتى كه بايد در زمينه ساماندهى متكديان توسط وزارت كشور راه‌اندازى مي‌شد، عملياتى نشده و اداره اتباع نيز اقدام به انتقال متكديان خارجى نكرده و شهردارى خود براى انتقال آنها اقدام كرده است.

    مديركل آسيبهاى اجتماعى شهردارى تهران تصريح كرد: در عين حال همكارى نيروى انتظامي، كميته امداد امام خمينى (ره) و بهزيستى مطلوب بوده اما بهزيستى داراى محدوديتهايى جهت تحت پوشش قرار دادن جامعه هدف خود است كه بايد جهت توانمندسازى اين سازمان چاره‌انديشى شود.

    وى مزاياى جمع‌آورى متكديان را موفقيت‌آميز دانست و افزود: ساماندهى متكديان نيز مطلوب بوده اما انتظار همكارى بيشتر از دستگاهها را داريم.

    به گفته وى از ابتداى سال جارى تاكنون 200 ميليون تومان براى اجراى طرح جمع‌آورى و ساماندهى متكديان هزينه شده است.

    محمدى از فعال شدن گرمخانه‌هاى شهردارى در سه منطقه تهران همزمان با آغاز فصل سرما خبر داد و به ايسنا گفت: اين گرمخانه‌ها جهت انتقال كارتن خوابها و افراد بي‌خانمان و جلوگيرى از مرگ و مير آنها در فصل سرما فعال خواهند شد.

    وى افزود: تعداد كارتن خوابهاى تهران بسيار كاهش يافته و عمدتا افراد باقى مانده كارتن خوابهايى هستند كه از ديد گشتهاى شهردارى پنهان مانده و به دليل مخفى شدن در اماكن خارج از ديد جمع‌آورى نشده‌اند.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #17
      معاون سلامت وزارت بهداشت گفت: 10 تا 15 درصد مردم حتى توان پرداخت تعرفه خدمات تشخيصى و درمانى را در بيمارستان ها و مراكز دولتى ندارند و بايد امكان ارائه خدمات رايگان در برخى موارد فراهم شود.
      سيدمويد علويان در گفتگو با فارس، افزود: متاسفانه وزارت بهداشت با كمبود شديد منابع مالى رو به روست، براى ارائه خدمات درمانى مناسب در بخش دولتى منابع كافى تامين نشده است و بيمارستان ها مجبورند بخشى از درآمد خود را از محل اخذ تعرفه از بيماران دريافت كنند تا بتوانند حداقل كيفيت رادر ارائه خدمات داشته باشند.
      وى اضافه كرد: بيمارستان هاى دولتى در شرايط فعلى به شدت آسيب ديده اند، از طرفى با پول هايى كه از مردم مى گيرند اداره نمى شوند و از طرف ديگر دريافت همين مقدار تعرفه هم در توان بخش قابل توجهى از مردم نيست به همين علت به نظر مى رسد دولت بايد سرمايه گذارى بيشترى براى ارتقاى سلامت و بهبود وضع بيمارستان هاى دولتى انجام دهد.

      معاون سلامت وزارت بهداشت گفت: تامين سلامت مردم يكى از وظايف پايه اى دولت است، زيرا بدون داشتن انسان هاى سالمO اقتصاد و صنعت كشور نيز آسيب مى بيند، بنابراين دولت براى توسعه و پيشرفت پايدار جامعه بايد منابع مالى بيشترى را به بخش سلامت اختصاص دهد.
      علويان اضافه كرد: البته در زمان حاضر همه بيمارستان هاى دولتى از حمايت هاى دولتى استفاده مى كنند و هيچ بيمارستانى وجود ندارد كه از كمك هاى دولت بى بهره باشد و فقط از درآمد اختصاصى خود استفاده كند و به اين معنا ما هيچ بيمارستان خودگردانى در كشور نداريم.
      وى گفت: با اين وجود بيمارستان هاى دولتى اكنون با حداقل 700 ميليارد تومان كسرى اعتبار دست و پنجه نرم مى كنند و در مجموع سهمى كه بخش سلامت كشور از درآمد ناخالص ملى كشور دارد منطقى نيست و بايد اين وضعيت اصلاح شود.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #18
        اوج محروميت در غربي*ترين شهرستان*های استان تهران ؛ گزارش خبری مهر از وضعيت شهرستانهای غربی تهران
        خبرگزاری مهر - گروه سياسی: شهرستان ساوجبلاغ در گذشته های بسيار دور بخشی از ساوه امروزی بود که پس از خشک شدن دريا از اين بخش جدا افتاده است. ساوجبلاغ به دليل دارا بودن خاکی حاصلخيز و رونق کشاورزی و باغداری در آن از ديرباز ساوجبلاغ يعنی ساوه ای که دارای باغ وبلاغ است، ناميده شد.
        به گزارش خبرنگار "مهر" در کرج، شهرستان ساوجبلاغ با وسعتی معادل 2800 کيلومتر مربع در منتهی اليه شمال غربی استان تهران در عرض شمالی 45/35 تا 50/32 و طول شرقی 45/35 تا 55/50 واقع شده است . اين شهرستان از شرق به کرج ، از جنوب به اشتهارد ، از غرب به آبيک و از شمال به نوشهر و الموت قزوين منتهی می شود. ساوجبلاغ در گذشته بخشی بزرگ بوده که حتی کلانشهر امروز کرج را نيز در برمی گرفته اما به مرور زمان اين دو شهر از يکديگر منفک و تبديل به شهرهايی مستقل شده اند.

        شهرستان ساوجبلاغ در سال 1367 بر اساس تصويب هيات وزيران از دو بخش مرکزی و طالقان به مرکزيت هشتگرد تشکيل شد و در سالهای بعد به ترتيب نظرآباد ، چندار و چهار باغ به عنوان سه بخش جديد به آن افزوده شدند که يکی از اين بخشها به نام نظرآباد امروز شهرستان مستقلی به همين نام است.

        ساوجبلاغ دارای 447 پارچه آبادی ، مکان و مزرعه است ، علاوه بر بخشهای ياد شده در سالهای اخير شهر کوهسار نيز به مجموعه شهرهای ساوجبلاغ افزوده شده است . ساوجبلاغ به سه ناحيه کوهستانی ، کوهپايه ای و دشتی تقسيم می شود، 25 درصد کل مساحت شهرستان ناحيه کوهستانی است که از جاذبه های طبيعی کشور محسوب می شود ، در اين ناحيه آب فراوان و مراتع سرسبز به بخش دامپروری رونق داده است . ناحيه کوهپايه ای دامنه جنوبی رشته کوه طالقان را تشکيل می دهد ،اين ناحيه به دليل وجود رودخانه های فصلي، زمينهای زراعی مناسب رونق اقتصادی مطلوبی دارد. در جنوب شهرستان نيز دشت نسبتا وسيعی واقع شده که اقليم خاص خود را داراست.

        اين شهرستان خاستگاه مردان بزرگ روزگار در طول دورانهای مختلف بوده است. مرحوم آيت الله طالقاني، مرحوم جلال آل احمد،استادان حسن و حسين ميرخانی خوشنويسان معاصر، حميد امينی نقاش معاصر از شاگردان کمال الملک،محمود نجم آبادی عضو فرهنگستان علوم پزشکی ايران ،صالح بن شعيب از ملاقات کنندگان محمد ثمری نائب خاص امام زمان (عج)،ام کلثوم برغانی از زنان فقيه و محدث عصر خويش ، ابراهيم بوذری خوشنويس کتيبه های آرامگاه سعدی و دروازه قرآن شيراز، پرويز کلانتری نقاش و نويسنده معاصر و سيد جعفر اميری خوشنويس از جمله اين افراد هستند.

        غلامحسين درويش خان از موسيقی دانان برجسته ، درويش عبدالمجيد مهرانی بنيانگذار خط شکسته ، صنيع همايون مرجانی استاد هنرهای دستی در عصر قاجار ، غلامحسين اميرخانی رئيس انجمن خوشنويسان ايران ، ميرزا مهدی مرجانی خطاط نقاش و پزشک ، ميرزا ابراهيم معارف از مبارزان دوره مشروطيت، آقا سيد احمد طالقانی از شعرای معاصر ، آيت الله سيد احمد آل احمد پدر جلال آل احمد ، دکتر حکمت الله ملا صالحی رئيس موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران، ملا شيخ عبدالمطلب طالقانی شاگرد مرحوم ميرداماد ، سيد عليخن وزير دوره قاجاريه و ... صدها زن و مرد بزرگ ديگر نيز از اين سرزمين برخاسته اند.

        ساوجبلاغ دارای قدمت و پيشينه ای تاريخی است و 220 اثر تاريخی بازمانده از ادوار مختلف در اين منطقه گواه اين مطلب است .آثار به دست آمده بيانگر سابقه سکونت در دورانهای يپش از تاريخ و قبل از اسلام در اين سرزمين است. اولين خشت دست ساز بشر که در زمان رياست جمهوری خاتمی به عنوان نماد گفتگوی تمدنها به رئيس سازمان ملل اهدا شد از اين منطقه کشف شده است .تپه ازبکی با قدمت چندين هزار ساله از قديمی ترين آثار شناخته شده جهان است و دهها اثر تاريخی ، باستانی ، طبيعي، بنای آرامگاهی ، پل قديمی ، خانه شنی و دهها اثر ملی ديگر در اين سرزمين واقع شده است.

        همچنين آبشارها ، چشمه های آبگرم ، زيستگاه ويژه حيات وحش طالقان ، گونه های گياهی و غارهای ديدنی از جاذبه های گردشگری اين شهرستان است، اما به دليل پراکندگی اماکن متبرکه و آثار باستانی ، ميراث فرهنگی اين شهرستان حتی مورد توجه استان نيز قرار نگرفته است مگر روستاهای مصفای منطقه که در تابستان پذيرای گردشگران متواری از گرما هستند.در مجموع شهرستان ساوجبلاغ می تواند از زيباترين مناطق گردشگری کشور باشد اما کمترين امکانات گردشگاهی در اين شهرستان وجود دارد.

        شهرستان ساوجبلاغ دارای 298 هزار و 14 نفر جمعيت است که بيش از 41 درصد آنها زير 15 سال و بيشتر آنها ساکن روستا هستند. شغل عمده مردم در اين منطقه کشاورزی و باغداری است و اصولا ساوجبلاغ به عنوان قطب کشاورزی استان شناخته می شود. 42 هزار دانش آموز در مقاطع مختلف تحصيلی در اين شهرستان تحصيل می کنند و حدود دو هزار دانشجوی ساکن شهرستان در دانشگاههای مختلف کشور مشغول به تحصيل هستند. امسال برای اولين بار شعبه هايی از دانشگاه آزاد و پيام نور به عنوان اولين واحدهای دانشگاهی در اين شهرستان مستقر شده و اقدام به پذيرش دانشجو کردند.

        شهر جديد هشتگرد که ساخت آن از سال 1365 آغاز شده امروز يکی از بزرگترين شهرکهای خوابگاهی کشور است که به منظور سکونت جمعيت پيش بينی شده در افق 1400 در اين شهرستان بنا شده است. اين شهرستان دارای بافتی مدرن و امروز و ساکنانی جوان است ، اغلب ساکنان اين شهر در شهرکهای صنعتی اطراف مشغول به کار هستند. اما با اين وصف و با وجود دو شهرک صنعتی در هشتگرد و نظرآباد آمار بيکاری در اين دو شهرستان بسيار بالاست.بزرگترين مرکز کشت گلخانه ای خاورميانه در شهر هشتگرد جديد ايجاد شده که علاوه بر رونق اقتصادی منطقه باعث افتخار ايران است.

        با تمام اوصافی که عنوان شد اين شهرستان از محرومترين شهرستانهای کشور در حيث برخورداری از امکانات است که در استان پايتخت واقع شده به رغم فاصله 75 کيلومتری اين شهرستان با مرکز کشور توجه چندانی در دورانهای مختلف به اين شهرستان صورت نگرفته و ساوجبلاغ هنوز با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کند.

        تامين آب کشاورزی منطقه از دغدغه های اصلی ساکنان است که با انتقال آب طالقان به کرج موجبات نگرانی ساکنان را فراهم کرده است ، پس از آن معضل بيکاری شهروندان منطقه را آزار می دهد به نحويکه مسئولان شهرستان همواره نرخ بيکاری اين شهرستان را از متوسط کشوری بيشتر اعلام می کنند.

        از ديگر مسائل شهرستان کمبود فضاهای آموزشی و دانشگاهی ، عدم وجود مراکز فرهنگی و علمی و نيز سالنهای ورزشی و سينماست. شهرستان ساوجبلاغ سالن سينما و تئاتر ندارد و تنها سالن سينمای نظرآباد که مورد استفاده شهروندان هر دو شهرستان بود چندی پيش به دليل بدهی به بانک تعطيل شد.

        شهرستان ساوجبلاغ از لحاظ بهداشت و درمان از فقيرترين نقاط کشور است به نحوی که تنها يک بيمارستان 40 تختوابی در اين شهرستان فعاليت دارد ، بيمارستان امام جعفر صادق (ع) در هشتگرد پيش از اين حوزه علميه بوده که به دليل نياز منطقه به بيمارستانی فاقد ابتدايی ترين امکانات بيمارستانی تبديل شده است . امکانات تخصصی درمان نيز در اين شهرستان وجود ندارد يا کارآمد نيست و اغلب شهروندان اين منطقه برای درمان به کرج که خود از اين نظر محروم است به قزوين ، تهران يا ساير شهرها مراجعه می کنند. البته يک مرکز دی کلينيک و زايشگاه تامين اجتماعی نيز در اين منطقه وجود دارد که به هيچ عنوان پاسخگوی نيازهای جمعيتی در دو منطقه نظرآباد و ساوجبلاغ نيست.

        در اين شهرستان به ازای هر 9 هزار و 17 نفر جمعيت روستايی يک مرکز بهداشتی و به ازای هر دوهزار و 208 روستايی يم خانه بهداشت ، به ازای هر 12 هزار و 756 شهری يک مرکز بهداشتی وجود دارد که آمار مناسبی محسوب نمی شود.

        در اين شهرستان هنوز برخی مناطق از آب آشاميدنی لوله کشی برخوردار نيستند و 34 درصد مردم به شبکه عمومی و منابع بهسازی آب آشاميدنی دسترسی ندارند. تنها 47 درصد آب آشاميدنی شهری و 06/0 درصد آب آشاميدنی روستايی دارای کيفيت قابل قبول از لحاظ باکتريولوژيکی است . در اين شهرستان حدود 28 درصد جمع آوری زباله ها در روستاها بهداشتی است .

        هشت درصد کارگران شهرستان تحت پوشش خدمات بهداشتی و ايمنی و هفت درصد آنها از ايمنی بهسازی کامل شده اند.

        عموم مردم شهرستان مذهبی و ترک زبان هستند و بافت عمومی شهر سنتی است . اغلب ادارات شهر در مرکز شهر و خيابان اصلی آن واقع شده اند اما مشترک بودن ادارات شهرستانهای نظرآباد و ساوجبلاغ باعث برخی کاستی های در بخش خدمات رسانی به شهروندان شده است.

        به گزارش "مهر" شهرستان نظرآباد نيز در منتهی اليه غرب استان تهران واقع شده است ، نظرآباد از سال 1381 از ساوجبلاغ منفک و به شهرستانی مستقل تبديل شده است . به لحاظ نزديکی اين دو شهرستان به يکديگر نمی توان آن دو را مستقل از هم تعريف کردو برخی ادارات هنوز بين دو شهرستان مستقل است . اين شهرستان دارای آب و هوايی مطبوع و مناسب برای کشاورزی است. خرمن بيز، توده زارع و اصل فلاح از خاندانهای اصيل اين شهرستان است و خانواده شهيدان نژادفلاح که بيش از 14 شهيد تقديم نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران کرده اند در اين منطقه ساکن هستند . 90 درصد مسائلی که در خصوص ساوجبلاغ عنوان شد شامل حال نظرآباد نيز می شود و البته نظرآباد به دليل آنکه از چهار سال پيش به شهرستانی مستقل تبديل شده با مشکلات بيشتری به لحاظ ساختار اداری درگير است.

        به هر روی از آنجا که قرار است دو شهرستان نظرآباد و ساوجبلاغ سرريز جمعيت تهران و کرج در افق 1400 را در خود جای دهند و بر اساس پيش بينی ها جمعيت اين مناطق در سال 1400 به سقف يک ميليون نفر خواهد رسيد انجام کارهای زيربنايی و تاسيساتی از ضروری ترين نيازهای مناطق ياد شده محسوب می شود.

        شهروندان اين دو شهرستان به حضور رئيس جمهوری در منطقه خودشان اميدهای زيادی بسته اند و اميد دارند که به برکت حضور رياست جمهوری شهرستانهای آنها از چنگال فقر ، بيکاری ، تخريب جاذبه های گردشگری و بسياری بی عدالتی های موجود رهايی يابد.

        انتظار می رود سفر رئيس جمهور به ساوجبلاغ و نظر*آباد موجب توجه بيشتر به حل معضلات و مشکلات مبتلا به اين دو شهرستان در کنار پايتخت شود.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #19
          سيداحمد آوايى در گفت*وگويى تفصيلى به سوالات خبرنگاران ايسنا درباره مشكلات مناطق جنگ*زده به خصوص خوزستان، پاسخ گفت و اظهار داشت: استان خوزستان 5/4 ميليون نفر جمعيت دارد كه 500 هزار نفر آن در فقر مطلق مي*باشند، خوزستان با اين كه استان غنى است و 80 درصد درآمد نفت كشور از اين استان مي*باشد، جزو پنج استان اول در شاخص فقر است.

          وى افزود: خوزستان قبل از جنگ از نظر شاخص*هاى توسعه يافتگى بعد از تهران و دومين استان برخوردار بود كه بعد از اتمام جنگ به رتبه*ى هشتم رسيده و در حال حاضر در رتبه*ى هفدهم قراردارد.

          نماينده*ى اهواز با انتقاد از زود بسته شدن پرونده*ى بازسازى ماطق جنگ زده، اظهار كرد: بر اساس بي*تجربگى مسوولان محلى در روند بازسازي، در خوزستان همزمان با جنگ بازسازى صورت گرفت، يعنى از سال 61 آغاز و تا سه يا چهار سال بعد به اتمام رسيد، به گونه*اى كه از يك طرف مردم خانه*هاى خود را مي*ساختند و از سوى ديگر دشمن توپ و تانك مي*زد.

          وى با بيان اين كه مسوولان محلى اين تصور را نداشتند كه به شهر آسيب جدى و زيربنايى وارد شده است، اذعان نمود: در تاسيسات زيربنايى چون آب رساني، برق و مخابرات به دليل عدم شناخت دقيق افراد مسوول، بازسازى درست و عميقى صورت نگرفت و بعد از آن هم پرونده*ى بازسازى بسته شد.

          آوايى در ادامه بيان داشت: درباره*ى بازسازى پيگيري*هايى صورت گرفته، ولى چون پرونده*ى بازسازى را بستند، بعد*ها در سازمان برنامه و بودجه، اعتبارات مناطق جنگ زده را مانند ساير شهرها اختصاص دادند.

          نماينده*ى دزفول با بيان اين كه به مناطق جنگ زده مانند خوزستان و اهواز دو نوع ستم شده، اظهار كرد: علاوه بر وارد شدن آسيب جدى به تاسيسات زيربنايي،* وجود جنگ از امكان سرمايه*گذارى و به دنبال آن گسترش تاسيسات زيربنايى جلوگيرى مي*كرد و اين در صورتى بود كه ديگر استان*ها كه درگير جنگ نبودند، توانستند با سرمايه*گذاري، استان خود را توسعه دهند.


          شبكه*ى آب*رسانى 80 درصد روستاها فرسوده است

          آوايى در ادامه در خصوص وضعيت شبكه آب رسانى دزفول اعلام كرد: در خوزستان شبكه*ى آب رسانى بيش از 22 سال سن دارد، البته نيروهاى جهادسازندگى براى دزفول لوله كشى كردند، ولى به دليل نبود امكانات، از لوله*هاى كهنه*ى شركت نفت استفاده كردند. هم*چنين فرسودگى شبكه*ى آب رسانى 12 شهر از 18 شهر استان خوزستان باعث آلودگى آب سالم چشمه مي*شود.

          نماينده دزفول درباره*ى وضعيت برق خوزستان و دزفول بيان كرد: چون در دوران جنگ بازسازى صورت گرفت براى تجهيز و تعويض ترانس*هاى برق و كابل*ها فرصتى ايجاد نشد. لذا شبكه*ى برق رسانى آسيب جدى دارد و فرسوده است، به طورى كه كه در اثر نوسانات برق ترانس*ها از بين رفته و به دنبال آن بسيارى از وسايل برقى مردم شهر و روستا مي*سوزد.

          آوايى ادامه داد: نفت خير بودن خوزستان بهره*اى جز فرسايش و شلوغى جاده*ها برا استان نداشته است، به علت اين كه در زمان جنگ جاده*ها زير توپ بودند، و نتوانستنند جاده*ها را توسعه دهند و به دليل اين كه بسيارى از محصولات از بنادر و استان خوزستان مانند نفت از طريق جاده*ها و پل*ها به تهران و شهرهاى ديگر منتقل مي*شود در نتيجه نفت خيز بودن خوزستان جز شلوغي، فرسايش جاده*ها، تصادفات، حمل و نقل زياد و آلودگى بهره*اى ديكر براى استان ندارد.

          وى گفت: هم چنين اين موضوع باعث شكايت مردم مي*شود كه لوله*هاى نفت و گاز براى انتقال به تهران و شهرهاى ديگر از خانه*هاى ما مي*گذرد، در صورتى كه خودمان محروم هستيم.


          نرخ رشد بيكارى در خوزستان بيش از 20 درصد است

          نماينده مردم دزفول در خانه ملت اظهار داشت: به دليل باند بازي*هايى كه وجود دارد كمتر نيروى بومي* به كار گرفته مي*شود وعلاوه بر پيمانكار، افراد متخصص و بعضا كارگر را از بيرون مي*اورند درحالى كه اگر نيروى كار در محل باشد به نفع دولت است، زيرا هزينه*هاى حمل ونقل، ايجاد مسكن و سايرموارد كاهش پيدا مي*كند.


          حاشيه*ى نشينى بلاى جان برخى از شهرهاى خوزستان شده است

          به گزارش ايسنا، آوايى نماينده*ى دزفول درباره*ى پديده*ى حاشيه نشيني، گفت: قبل از جنگ مردم شهرهايى مانند سوسنگرد،* مجيديه يا هويزه از طريق زمين كشاورزى و صيادى در كنار رود امرار معاش مي*كردند كه در دوران جنگ در حاشيه*ى شهرهاى خوزستان از جمله اهواز و دزفول ساكن شدند و بعد از جنگ هم به دليل عدم پاكسازى زمين*هايشان از مين و حضور نيروهاى نظامي* هنوز نتوانسته اند به خانه*هاى خود برگردند.

          البته درا ثر بيكارى و به دنبال آن حاشيه نشينى و فقر، مشكلات ديگرى چون فساد اخلاقى به دليل افزايش سن ازدواج، فروش مواد مخدر و بزهكارى به وجود امده كه افراد زندانى بعد از*آزاد شدن از زندان به دليل سوء سابقه نمي*توانند، مشغول به كار شوند.


          خصوصى سازى تبديل به رها سازى شده است

          اصل خصوصى سازى را قبول داريم و در واقع پروژه*ها و طرح*ها با دولتى بودن به پيش نمي*رود و فقط با حضور بخش خصوصى است كه مي*توان باعث پيشرفت امور شد. تبديل خصوصى سازى به رهاسازى به اين معنى است كه يك كارخانه دولتى مانند كارخانه*ى قند دزفول را به دست عده*اى بدون توان و تخصص داده و هيچ نظارتى هم نكنيم.

          به دنبال ايجاد خصوصى سازى در دولت هشتم كارخانه*ى قند دزفول را كه بهترين كارخانه*ى قند در خاورميانه بود، به عده*اى دلال و سودجو كه از صنعت اطلاعى نداشتند و دلسوز حال مردم نبودند، فروختند. افراد خريدار خط كارخانه را كه به قيمت سه ميليارد تومان فروخته شده بود با فروش امكانات و لوازمي* كه در انبار كارخانه بود پرداخت كردند، اين عده براى اين كه فعاليت كارخانه متوقف نشود و درواقع مسائل ان را حل كنند، از بانك*ها وام گرفتند و بعدها مشخص شد كه آنها با پول وام*ها در تهران به برج سازى مي*پرداختند. علاوه بر اين موارد اين افراد شكر را به قيمت دولتى خريده و به قيمت آزاد در بازار مي*فروختند و اين پديده*ها در حالى اتفاق مى افتاد كه دولت هيچ نظارتى نداشت.


          معضلات از تبعات جنگ و بدتر از جنگ، سوء مديريت است

          وى افزود: با همه*ى اين مشكلات تعطيلى كارخانه باعث ضرر كشاورزان و كارگران شد، زيرا چغندر كشاورزان به فروش نرفت و زمين كشاورزى نابود شد و كارگران هم بيكار و دچار فساد شدند.

          اين معضلات از تبعات جنگ و بدتر از جنگ سوء مديريتى است كه باعث شد اين كارخانه به جاى خصوصى سازي، رها سازى شود.

          آواى گفت: فرودگاه آبادان نيز از جمله مواردى بود كه در بازسازي*ها مورد توجه قرار نگرفت، اين فرودگاه قبل از جنگ دومين فرودگاه در كشور بود، البته در چندسال اخير اين فرودگاه راه اندازى شد، ولى مانند دوران قبل از جنگ نشده است.

          نماينده*ى دزفول با بيان اين كه بندر خرمشهر قبل از جنگ باعث رونق آبادان، خرمشهر و چند استان ديگرشده بود، اظهار داشت: وجود بندر خرمشهر باعث ايجاد كار در شهر*ها شده بود و به بيان ديگر اين بندر قلب تپنده*ى منطقه بود كه وقتى در زمان جنگ آسيب ديد مجبور به سرمايه گذارى در بندر عباس شدند و هنوز هيچ اقدامي*صورت نگرفته و خرمشهر به معناى واقعى خرم نشده است.

          آوايى عامل اقتصادى ديگر در خوزستان را كشت و صنعت شهيد رجايى و شهيد بهشتى دانست و اظهار كرد: اين مناطق بهترين زمين*هاى كشاورزى را دارند، كه قرار بود، منابع جانبى و تبديلى در كنار اين زمين*ها احداث شود تا بعد از برداشت محصول از آن استفاده بهينه گردد كه جنگ باعث شد صنايع جانبى و تبديلى در اين مناطق ايجاد نشود.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #20
            كارشناس صنعت شير ايران گفت: ‪ ۹۰‬درصد مردم ايران هم*اكنون به دليل مصرف ناچيز و محدود شير با كمبود كلسيم مواجه هستند.

            دكتر "ثريا نواب*پور" روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، با بيان آنكه ميزان مصرف شير در ايران در مقايسه با ساير فرآورده*هاى غذايى پايين است، افزود: وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى و انستيتو تغذيه كشور نيز به اين امر اذعان دارند.

            وى از شير به عنوان يك مايع حياتى و نعمتى خدادادى نام برد وتصريح كرد:
            شير يك غذاى فطرى است كه بسيارى از ايرانيها برخوردارى كامل و مصرف مناسب آن را فراموش كرده*اند.

            نواب پور سپس تاكيد هرچه بيشتر بر مصرف شير در كشور را ضرورى خواند و گفت: هيچ جايگزين مناسب ديگرى براى مصرف شير و فرآورده*هاى شيرى وجود ندارد و مصرف مستمر آن براى عموم مردم توصيه مي*شود.

            وى با اشاره به ادعاى برخى متخصصان در خصوص خطرزا بودن مصرف بالاى شير به دليل وجود چربى در اين ماده غذايي، اظهار داشت: اصولا اسيدهاى چرب شير به دليل آنكه از زنجيره كربن كوتاهى تشكيل شده*اند، خطرزا نيستند.

            به گفته نواب پور، مصرف برخى از فرآورده*هاى چربى شير شامل خامه، كره، پنير خامه*اى و ماست خامه*اى براى افراد با سنين كم و جوانان كه به انرژى بالايى نياز دارند، توصيه مي*شود.

            وى درخصوص اينكه چرا مصرف فرآورده*هاى يادشده براى افراد مسن و سالخورده توصيه نمي*شود، دليل آن را نه خطرزا بودن چربى شير، بلكه نياز پايين اين افراد به انرژى دانست و افزود: مصرف فرآورده*هاى چربى در بين افراد سالخورده كه تحرك كمترى دارند، ممكن است عوارضى نظير چاقى را به دنبال داشته باشد.

            نواب پور در ادامه مصرف سرانه بيش از ‪ ۳۵۰‬كيلوگرم شير و فرآورده*هاى حاصل از آن را در كشورهاى اروپايى بيانگر اهميت اين ماده غذايى خواند و گفت: اين در حالى است كه مصرف سرانه شير در ايران كمتر از ‪ ۱۰۰‬كيلوگرم است و اين ميزان بايد دستكم تا ‪ ۳۰۰‬كيلوگرم ، افزايش يابد.

            اين كارشناس صنعت شير ايران در ادامه در تعريف "شير كامل"، اظهار داشت:
            براساس تعريف موسسه استاندارد، شير كامل به شيرى گفته مي*شود كه دستكم داراى سه درصد چربى باشد.

            وى با بيان آنكه ميزان چربى شير در كشورهاى اروپايى اغلب ‪ ۳/۵‬تا ‪۳/۸‬ درصد است، افزود: بر اين اساس، ميزان چربى شير در ايران پايين بوده و عمده شيرى كه در كشور توزيع مي*شود نظير شير يارانه*اى و شير مدارس داراى چربى ‪ ۲/۵‬درصد است.

            به*گفته وي، هرچه ميزان چربى شير پايين باشد ، از ارزش كلسيمى آن كاسته نمي*شود.

            وى گفت: متاسفانه مردم ايران يكسرى تصورات نظير خطرزا بودن چربى شير را عينيت مي*بخشند، در حالى كه بر اساس نتايج تحقيقى كه در فرانسه انجام شده است، مصرف مستمر شير كامل در ميان پنج هزار نفر پرستار موجب افزايش كلسترول خوب و ثابت ماندن كلسترول بد شده و مشكلى را از نظر ناراحتيهاى قلب و عروق ايجاد نكرده است.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #21
              از اول ماه رمضان تنها غذايى كه توانسته ام براى فرزندانم تهيه كنم سيب زمينى براى سحر و نان و پنير و خرما براى افطار است. چند شب است كه چون همان سيب زمينى تمام شده بود بچه ها را براى خوردن سحرى بيدار نكردم تا شرمنده آنها نباشم
              قبولى پسرم در دانشگاه شده قوز بالاى قوز. هرچه مى گويم ندارم به گوشش نمى رود. دلم مى سوزد اما وقتى براى خرج زندگى مانده ام چه طور مى توانم خرج تحصيل او را بدهم
              از سر ندارى دختر 14 ساله ام را از سر كلاس بر سر سفره عقد نشاندم و تنها دلخوشى ام اين است كه اگر شوهرش دست بزن دارد حداقل دخترم گرسنه سر بر زمين نمى گذارد
              پسرم 4 روز است كه از زندان آزاد شده و اكنون اعتيادش عوض شده است و به جاى ترياك، كريستال مصرف مى كند. گاهى من و دو فرزندش را آن قدر مى زند تا پول موادش را به او بدهيم دو نوه ام از پدرشان فرارى هستند چون جز كتك و تحقير روى خوشى از زندگى نديده اند
              هنوز نمى توانم چشمان معصوم آن دو كودك كه با صورتى كبود و نگران نگاهم مى كردند و گريه هاى آن پيرزن دردمند و قامت خسته آن زن جوان را فراموش كنم
              صداى لباسشويى كهنه، شرشر آب، لگن حلبى و انبوه لباس هايى كه شسته شده اند و يا هنوز بايد شسته شوند و سرخى دست هاى زن جوانى كه رنگ به رو ندارد، تمام آن چيزى است كه در بدو ورودم به خانه اى نيمه مخروبه با ديوارهاى كاه گلى توجهم را به خود جلب مى كند.

              انواع لباس هاى بچگانه، مردانه و زنانه را بر طناب هايى كه در طول وعرض حياط كشيده شده پهن كرده است، مى بينم. مى پرسم چند تا بچه دارى سرى تكان مى دهد و مى گويد: ندارم و نگاهم بر روى لباس ها مى ماند. مى پرسم اين لباس ها! رويش را برمى گرداند و مشغول آب كشيدن لباس هايى مى شود كه تازه از لباسشويى خارج كرده است. اين حقيقت در ذهنم جان مى گيرد كه لباس ها مال خودش نيست و او... سوالم را دوباره مى پرسم و او همان طور كه از زمين بلند مى شود تا لباس ها را بر طناب ها پهن كند، مى گويد: خودت كه مى دانى چرا مى پرسى. بعد هم اضافه مى كند: براى كمك خرج زندگى ام لباس هاى چند خانواده را به خانه مى آورم و مى شويم. مى پرسم: شوهرت چه كاره است مى گويد: چه فرقى مى كند كه چه كاره است. يك آدم بدبخت و مريضى كه نمى تواند خرج زندگى من و پدر و مادر پيرش را فراهم كند، از صبح تا شب جان مى كند اما... مى گويم: براى همين تو كار مى كنى مى گويد: بله كار مى كنم. پيراهن مردانه را به طرفم مى گيرد و تكان مى دهد و مى گويد: مگه كار عار است مى گويم: نه، اما اين كار براى تو سخت.... حرفم را قطع مى كند و با تندى مى گويد: اما واگر ندارد. كار، كار است. حالا هم برو و بگذار به كارم برسم. شستن اين لباس ها، بايد قبل از افطار تمام شود، فردا مى آيند كه اينها را ببرند. لباس هايى را از ميان انبوه لباس ها برمى دارد و در لباسشويى مى اندازد. انگار مطلبى را به ياد مى آورد؛ برمى گردد و به من كه عازم رفتنم، مى گويد: دلم نمى خواهد از من اسمى بياورى من نه محتاجم، نه نيازمند. از من بدتر هم هستند، من خدا را شكر مى كنم كه قوت بازو دارم و كار مى كنم.
              روى پله مى نشيند، چادرش را از كمرش باز مى كند و قطرات اشكى كه در چشمانش حلقه زده را پاك مى كند و با صدايى بغض آلود مى گويد: آن كه آن بالاست از همه چيز خبر داد، اما از من نيازمندتر هم هست كه براى نان شبش محتاج است. بايد از آنها دستگيرى شود!!
              نگاهش مى كنم.او را در عين نيازمندي، بى نياز مى يابم، بى نياز از خلق واميد بسته به رحمت خدا. ظاهرش خسته و چهره اش زرد و زار است اما نگاهش پر از اميد و پراز بى نيازى است. او را با انبوه لباس هايى كه تا افطار بايد شسته شود، تنها مى گذارم اما اين باور در من غوغايى به پا كرده است. تاكنون مثل اويى نديده ام كه ديگران را از خود نيازمندتر بداند!

              روزه هاى بى سحرى
              دستم را مى گيرد. كنارش مى نشينم. مى گويد: ماه رمضان است و بچه هايم روزه مى گيرند؛ اما از اول ماه مبارك تنها غذايى كه توانسته ام برايشان تهيه كنم سيب زمينى براى سحر و نان و پنير و خرما براى افطار است. باور مى كنيد چند شب، چون همان سيب زمينى هم تمام شده بود بچه ها را براى خوردن سحرى بيدار نكردم تا شرمنده شان نباشم. اشك هايش رابا پشت دست پاك مى كند و مى گويد: فرداى آن روز هم به هر درى زدم و پيش هر كسى رو انداختم تا شايد حداقل براى افطارشان برنج تهيه كنم، نشد كه نشد. دست آخر از همسايه كنارى مان چند تا تخم مرغ قرض گرفتم تا...
              بلند بلند گريه مى كند و صدايش در ميان ناله هايش گم مى شود. من هم نمى توانم از سرازير شدن اشك هايم جلوگيرى كنم. من مى گريم اما نه بر او، كه بر خود و بر تمام كسانى كه اين طور از زنى بى پناه و چند بچه يتيم و روزه دار غافل مانده ايم. درست در كنارمان، در فاصله بى تفاوتى هايمان، در روستايى كه زياد هم از شهر ما و خودخواهى هايمان دور نيست، جايى كه فاصله چندانى با تجملات سفره هاى افطارمان ندارد، جايى كه فقر و ندارى در آن سر به آسمان كشيده است، اين زن را مى يابم، زنى كه سال هاى سال است سايه شوهر و نان آور خانه اش را بر سر ندارد و به قول خودش اگر كمك هاى ماهانه فرد خيرى نبود معلوم نبود كه سرنوشتش چه مى شد. باور مى كنيد اين زن و اين بچه هاى يتيم را همانى به من نشان داد كه بايد با دست هاى سرخ از شستن لباس ها و تنى خسته افطار كند و با اين وجود اين زن و بچه هايش را محتاج تر از خود مى داند. باور مى كنيد او گفت: اگر مى توانيد و اگر كسى هست كه دست نيازمندى را بگيرد، بهتر است به كمك اين زن كه نه توان كار كردن دارد و نه كسى به او كار مى دهد بيايد و مى دانم باورش سخت است كه بدانيم كسى كه به او تخم مرغ قرض داده است تا افطار بچه هاى يتيمش لنگ نماند همين زن است كه هنوز به گفته خودش قوت بازو دارد و به لطف خدا اميدوارتر است.
              بگذاريد شما را يك افطار ميهمان سفره خالى او و غصه هايش كنم، شايد اين تنها كارى باشد كه بتوان براى او كرد. شايد اين كار تلنگرى باشد براى من، براى شما و براى آنهايى كه گرفتارند؛ گرفتار دنيا.

              مادرى كه مرگ را آرزو مى كند
              فاطمه سال هاست كه سرپرست خانوار است و سال هاست در خانه ها، در مزارع در زير آفتاب كارگرى كرده است تا خرج بچه هايش را بدهد. آن هم يك پسر و سه دختر را.
              در ميان اشك و آه مى گويد: از سر ندارى و بيچارگى دختر نازنينم را در حالى كه هنوز 14 سالگى اش به پايان نرسيده بود، از سر كلاس درس بر سر سفره عقد نشاندم و تنها دلخوشى ام اين است كه اگر شوهرش دست بزن دارد واگر مى خواهد سرش هوو بياورد، حداقل بچه ام گرسنه سر بر زمين نمى گذارد اما حالا من مانده ام و دو دختر و يك پسر كه براى خرج آنها هم لنگ مانده ام با چشمان غم دارش نگاهم مى كند و مى گويد: يك فرد خير كه نمى دانم خدا از كجا و چه طور او را به كمكم فرستاده است ماهى 40 گاهى هم 50 هزار تومان به ما مى دهد اما خودتان مى دانيد كه با اين پول چه طور مى توان خرج چهار نفر را داد.
              مكثى مى كند و بعد اضافه مى كند: خانم جان سرتان را به درد آوردم اما تازگى قبولى پسرم در دانشگاه شده
              قوز بالاى قوز پسرم درسش خيلى خوب است
              امسال هم دانشگاه قبول شده و پايش را توى يك كفش كرده است كه برود دانشگاه.
              هر چه مى گويم ندارم به گوشش نمى رود كه نمى رود. مى گويد: نمى خواهد سرنوشتش مثل ما بشود. اما من چه كار مى توانم بكنم. دلم مى سوزد براى خرج و مخارج زندگى مانده ام آن وقت چه طور مى توانم خرج درسش را بدهم.

              دخترش صدايش مى زند، اما او آهسته مى گريد و مى گويد: باور مى كنيد كه خسته شده ام و آرزوى مرگ دارم. تا به اين سن رسيده ام هيچ وقت ناشكرى نكرده ام اما حالا ديگر نمى توانم اين وضعيت را تحمل كنم. خرج زندگى كمرم را شكسته است وهيچ راهى ندارم.
              اينها هم بچه اند اما من ديگر نمى توانم, بريده ام و ناله هايى كه در ميان هق هق گريه اش گم مى شود.
              مادرى را پيش روى خود مى بينم كه مثل هر مادرى حاضر است كه خار به چشم خودش برود اما بچه اش سختى نبيند او هم نمى خواهد بچه هايش گرسنه سر بر بالين بگذارند.
              اما مى بينيد كه اين اتفاق مى افتد. فرزندش مى خواهد درس بخواند و آينده را از گذشته اش جدا كند. اما مادر توان فراهم كردن خرج تحصيلش را ندارد و چون نمى تواند و در حد توانش نيست آرزوى مرگ دارد. من حتم مى دانم كسانى كه مادرند اين را به خوبى درك مى كنند كه ديدن گرسنگى بچه ها و روزه گرفتن بى سحرى شان چه طاقتى مى طلبد وخط كشيدن بر تنها خواسته فرزند چه صبرى مى خواهد و فاطمه حال به انتهاى اين صبر و طاقت رسيده است.
              فاطمه اسطوره استقامت است كه تا به اينجا صبورى كرده و از جان مايه گذاشته است تا به جايى نرسد كه اكنون رسيده است؛ آرزوهايى كه براى او دست نيافتنى شده است. ما و شما اما ذره اى از لحظات مشقت بار او را در مواجهه با طبيعى ترين نيازهاى فرزندان مان تجربه نكرده ايم. اما باور كنيد سخت است مادرى از فرط فقر و ندارى فرزندانش را براى سحر بيدار نكند چون توان چشم در چشم آنها انداختن را ندارد. توان اين را ندارد كه به آنها بگويد امشب هم مثل شب هاى ديگر سفره سحرمان خالى از نان است. فاطمه حال به انتهاى صبر و طاقت رسيده كه حاضر است ديگر نباشد تا غم فرزندان را نبيند.

              آرزوهاى برباد رفته يك مادر پير
              - سياره را هم در همان محله مى يابم. براى ساعتى ميهمانش مى شوم و پاى درد دلش مى نشينم.
              اما درد او درد ندارى و فقر و گرسنگى نيست، گرچه مى شود فقر را بر در و ديوار خانه اش و در اتاق هاى نمور آن به وضوح ديد.
              درد او درد ديگرى است كه سال ها با آن استخوان سوزانده و حال به انتها رسيده است.
              درد او اعتياد جوان 34 ساله اش است. اومى بيند كه اعتياد، خانه و كاشانه فرزندش را همراه تمام آرزوهايى كه براى او در سر مى پرورانده بر باد داده است، عروس جوانش رفتن و طلاق را بر ماندن ترجيح داده است. اكنون او عصاكش تمام اين غصه ها و دو نوه اى است كه هر روز به واسطه اعتياد پدر تحقير مى شوند.
              مى گويد: شوهرم كارگر است و با هر بدبختى خرج خانه را مى دهد اما ده سالى مى شود كه تنها پسرم كه برايش هزاران آرزو داشتم و فكر مى كردم سر پيرى عصاى دستم مى شود، معتاد و وبال گردنم شده است.
              اشك هايش را از چهره برمى گيرد و مى گويد: تازه 4 روز است از زندان آزاد شده است اما اين آزادى با عوض شدن نوع اعتيادش همراه بود. قبل از زندان معتاد به ترياك بود و حالا كريستال. هر دو روز كارش اين شده كه من و بچه ها را به باد كتك مى گيرد آنقدر ما را مى زند تا پول موادش را كه آن پيرمرد به بدبختى و كارگرى درمى آورد بگيرد و مى رود تا روز بعد...

              باور مى كنيد كه نمى دانم چه كنم. رفته ام بهزيستى و نامه گرفته ام اما براى خواباندن و ترك اعتياد پول مى خواهد كه ندارم. اى كاش يكى پيدا شود پول تركش را بدهد يا اين بچه هاى بى گناه را به فرزندى قبول كند تا اين ها كه از اول زندگى جز كتك و تحقير نديده اند روى خوش زندگى را ببينند.
              باور مى كنيد از پدرشان فرارى هستند وقتى اورا مى بينند خود را پنهان مى كنند كه از كتك هايش در امان باشند.
              هنوز صداهاى شان در گوشم زنگ مى زند. از آن زن كه بايد تا افطار لباس ها را بشويد و تحويل صاحب كارش بدهد، از فاطمه كه دغدغه سحرو افطار بچه هاى يتيمش تمام نگرانى اش است، او كه خرج تحصيل پسرش آرزوى مرگ را برايش راحت كرده است، و اين مادر كه اعتياد پسرش روزگارش را سياه كرده و تمام آرزوهايش را بر باد داده است و آن كودكان معصومى كه تنها گناهشان از بابت كتك خوردن هاى هر روزه، داشتن پدرى معتاد است و آن پيرزن تنها كه وقتى همكارم از او مى پرسد با تنهايى چه مى كنى مى گويد: تنها نيستم، خدا هست، هنوز من را به خود مشغول داشته است.



              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #22
                مى دانم گفتن و نوشتن از فقر و ندارى مثل ديدن آن نيست. خيلى وقت ها قلم از بيان و تصوير عمق فقر و دردى كه اهالى آن مى كشند عاجز است و نمى تواند تصويرگر خوبى براى تمام آن باشد.
                حتى آنجا كه فقر و اعتياد باخط كشيدن بر تمامى عواطف و حس پدر فرزندى همراه مى شود.
                اما يك چيز را حتم مى دانم و آن اين كه من هنوز نمى توانم چشمان معصوم آن دو كودك كه با صورتى كبود و نگرانى نگاهم مى كردند، گريه هاى آن پيرزن دردمند و قامت خسته آن زن جوان را فراموش كنم.
                يك حقيقت ديگر را مسلم مى دانم و آن اين كه ما يك رمضان ديگر فرصت يافته ايم كه خود را بيازماييم، درجه خلوص و ايمان خود را دريابيم و از خودگذشتن و دستگيرى از نيازمندان را تمرين كنيم. اين كه فرصت يافته ايم به اين بينديشيم و ببينيم كه غير از ما و فرزندانمان با كمى فاصله از خودخواهى هايمان افرادى هستند كه به دستگيرى ما و شما نيازمندند.

                حتم مى دانم اين فرصتى است كه از خيلى ها گرفته شده است. همان طور كه شايد سال ديگر يا حتى فرداى ديگرى براى ما در پيش نباشد. شايد همين امروز كارنامه زندگى ما نيز بسته شود و شايد، اين آخرين شب قدرى باشد كه به ياد مولايمان كه ياور مستمندان و يتيمان بود بر سر و روى مى زنيم. اما حتم مى دانم وقتى مى توان پيرو حضرتش بود كه قدمى هر چند ناچيز در راهى برداشت كه مولايمان ما را به آن توصيه كرده است. وگرنه به گزافه نمى توان خود را رهروى راه پدر يتيمان دانست.
                نمى دانم وقتى بدانيم كه اين ها همه واقعيت هاى زندگى است، نه قصه و داستان، باز هم مى توانيم بى تفاوت از كنار آن بگذريم و بى هيچ دغدغه اى بر سفره هاى رنگين افطار بنشينيم و سرآسوده بر بالين بگذاريم در جايى كه مى دانيم افرادى هستند كه در فاصله نه چندان دور، گرسنه سر بر بالين مى گذارند و بدون افطار و سحرى به پيشواز روزه مى روند.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #23
                  اوضاع شير تو شير ايران
                  سرطان كبد
                  درانتظار مصرف كنندگان شير




                  خبرگزاری داخلی گزارش دادند كه دامداری های ايران از نان خشك كپك زده، كود مرغی، پودر ماهی و ضايعات كارخانه*های بيسكوييت *سازی برای سير كردن دام*های كشور استفاده می كنند و نسبت به عواقب اين امر هشدار داده اند. دامداری ها زير فشار اقتصادی و نبود علوفه شكم دام های خود را با مواد بالا سير می كنند و مهم ترين خطر ناشی از اين امر بيماری هائی است كه از طريق شير می تواند به مردم منتقل شود. اين بيماری ها و نتايج مصرف شير اين دام ها چنين است:

                  1- سرطان كبد 2- كاهش مقاومت بدن در برابر بيماری ها 3- جلوگيری از رشد طبيعی كودك.





                  كارشناسان تغذيه، به خبرگزاری های داخلی گفته اند:

                  جمع شدن زهرابه قارچ افلاتوكسين در بدن انسان عوارض ناگواری مانند ايجاد سرطان را به*دنبال دارد و به همين* دليل است كه اتحاديه اروپا و كشورهای پيشرفته از ورود محصولات غذايی با دوز خيلی پايين افلاتوكسين به كشورشان جلوگيری مي*كنند؛ اما در كشور ما با استفاده از نان*های كپك زده به راحتی اين قارچ را به مصرف*كننده منتقل مي*كنيم.

                  درحال حاضر و زير فشار تقاضای زياد و كمبود شديد، شير با رعايت استانداردهای اوليه روانه بازار مصرف نمی شود و به باقيمانده داروهای آنتوبيوتيك و مواد مضر ديگر در آن توجه چندانی نمی شود.

                  همچنين استفاده از كود مرغی برای افزايش توليد شير در دامداري*های سنتی و برخی دامداري*های صنعتی در حال افزايش است كه باعث انتقال بسياری از بيماري*های انگلی می شود. استفاده از پودر ماهی نيز ممكن است بيماری سالمونلا را به دام و سپس به انسان منتقل كند.



                  iran

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #24
                    انحرافات و مسائل اجتماعى ايران



                    «مسأله اجتماعى» تعبيرى است از انحرافات و ناهنجارى هاى اجتماعى كه در سطح جامعه اتفاق مى افتند، با اين تفاوت كه انحراف يا ناهنجارى اجتماعى زمانى به مسأله اجتماعى تبديل مى گردد كه با ارزش ها و منافع تعداد زيادى از مردم مغايرت داشته باشد و آن عده از مردم در مورد ضرورت تغيير آن وضعيت همصدا باشند.1


                    مقدّمه

                    بررسى گستره و ريشه هاى انحرافات و مسائل اجتماعى از اهميّت زيادى برخوردار است. انحرافات و مسائل اجتماعى امنيت اجتماعى را سلب و به صورت مانع مزاحمى از توسعه جلوگيرى مى كنند. اگر افراد گاه از عوامل روانى و گاه از عوامل زيستى آسيب مى بينند، احتمالاً بسيارى از عوامل آزاردهنده نيز ناشى از انحرافات و مسائل اجتماعى اند كه به مراتب تأثير ناخوشايندترى در زندگى مردم نسبت به عوامل روانى و زيستى دارند.اين تحقيق تلاشى است براى بررسى گستره و ريشه هايى كه انحرافات و مسائل از آن جا آغاز مى شوند.

                    تعريف مسأله اجتماعى

                    «مسأله اجتماعى» تعبيرى است از انحرافات و ناهنجارى هاى اجتماعى كه در سطح جامعه اتفاق مى افتند، با اين تفاوت كه انحراف يا ناهنجارى اجتماعى زمانى به مسأله اجتماعى تبديل مى گردد كه با ارزش ها و منافع تعداد زيادى از مردم مغايرت داشته باشد و آن عده از مردم در مورد ضرورت تغيير آن وضعيت همصدا باشند.1
                    طبع اوليه جامعه بر نظم و هماهنگى است2 و اكثريت قريب به اتفاق افراد آن در سايه يك وضعيت بهنجار مى توانند با وسايل مرسوم، به اهداف خود برسند. زمانى كه اين وضعيت بهنجار3 يا نظم اجتماعى شكسته شود، وضعيتى به وجود مى آيد كه دوركيم نخستين بار از آن به «وضعيت آنوميك» تعبير كرد.
                    «وضعيت آنومى» وضعيت مبهمى است بين فرد و جامعه كه در آن هنجارها، كه همان قاعده هاى رفتار و يا ارزش هاى پذيرفته شده توسط عامّه مردم هستند، از بين مى روند. در اين وضعيت، فرد داراى اهداف ديگرى غير از اهداف مشترك جامعه است و يا در صورت قبول اهداف مشترك جامعه، از وسايل مرسوم پى روى نمى كند و بدين سان، جامعه در بى نظمى و به دنبال آن، در اضطراب و ناامنى فرو مى رود.4
                    مرتن وضعيت آنوميك را كه دوركيم به اجمال بيان كرده بود، توضيح داد: «مردم به پنج طريق مختلف، به اين حالت اختلال در تعادل و توازن اجتماعى عكس العمل نشان مى دهند:

                    1. همنوايى (پذيرش اهداف و وسايل مقبول جامعه);

                    2. نوآورى (پذيرش اهداف مقبول و توسّل به ابزارهاى غيرمقبول);

                    3. عادت گرايى (عدم پذيرش اهداف مقبول و تن دادن به ابزارهاى مقبول از روى ناچارى);

                    4. عقب نشينى (ردّ اهداف و ابزارهاى مقبول جامعه و روآوردن به انزوا و پناه بردن به دامن اعتياد و الكل و قمار);

                    5. طغيان (طرد اهداف و ابزارهاى مقبول و طرح اهداف جديد با ابزارهاى جديد).»5


                    اطلاق يا نسبيت در كج روى

                    مطلق بودن كج روى و يا نسبيت گرايى در آن، كج روى را با ابهام روبه رو مى كند. مطلق گرايان مواردى محدود و مشخص از كج روى را برشمرده اند و خارج از اين چارچوبه را در هر شرايطى كه باشد، كج روى (و مسأله اجتماعى در صورت مغايرت با ارزش ها و منافع تعداد مهمى از مردم) نمى دانند. آنان «كج روى» را به سرپيچى از قانون تعريف كرده و به فحشا، همجنس بازى، اختلالات روانى، الكليسم، اعتياد به مواد مخدّر و خودكشى محدود مى سازند. بنابراين، رفتارى غير از اعمال مزبور را كج روى نمى دانند.

                    نقطه نظر عالمان دينى صرف نظر از بُعد اجتماعى آن، در همين دسته جاى مى گيرد. از نظر آنان، ارتكاب آنچه خدا حرام كرده و يا تخطّى از آنچه او واجب دانسته، انحراف است كه البته در جامعه دينى انحراف اجتماعى نيز مى تواند قلم داد گردد.

                    در مقابل، نسبى گرايان، كج روى را از نظمى اجتماعى به نظم اجتماعى ديگرى متفاوت مى دانند; چنان كه معتقدند: كج روى در طول زمان تفاوت مى يابد.

                    صرف نظر از صحّت و سقم هر يك از دو نظريه مذكور، آنچه مسلّم است اتفاق نظر در مورد تعدادى از كج روى هاى اجتماعى است. در گذشته و حال و در تمام جوامع، قتل، سرقت، آدم خوارى، تجاوز به عنف و سوء استفاده هاى جنسى و جسمى از اطفال جرم و كج روى تلقى مى شده اند، هرچند در مورد بعضى ديگر از رخ دادهاى اجتماعى با توجه به زمينه اجتماعى آن ها از نظر محققان اختلاف نظر وجود دارد; قمار، شرب مشروبات الكلى محدود، بدعت و نوآورى، حدّ پوشش، روابط جنسى و حتى استعمال مواد مخدّر به صورت محدود و همجنس بازى از جامعه اى به جامعه ديگر تفاوت مى يابند; چنان كه در بستر زمان، گاهى امورى كج روى تلقى مى شده اند كه امروزه كج روى تلقى نمى شوند; مثلاً، شرب مشروبات الكلى در ابتدا، حتى در كشورهاى غربى يك كج روى بود، اما با فراگير شدن اين رفتار، به تدريج به صورت يك هنجار درآمد، به گونه اى كه در زمان تصويب قانون جواز شرب الكل، فردى را كه به اين جرم دست گير كرده بودند، نمى دانستند با قانون سابق مجازات كنند يا با قانون جديد آزاد نمايند. «مرتن نيسبت» در كتاب «مسائل اجتماعى معاصر» اين دسته مسائل اجتماعى را به عنوان مسائلى نام مى برد كه براى يك گروه «مسأله» و براى گروه ديگر «حل مسأله مشكل» به حساب مى آيند.6 او در اين باره، مصرف مارى جوآنا، استعمال موادّ مخدر و سقط جنين را مثال مى زند.

                    بدعت و نوآورى، بخصوص در مورد عناصر فرهنگى، سنن، عقايد و آداب، هنجار و ناهنجار بودن آن در يك جامعه، در بستر زمان تفاوت مى يابد; امورى كه در گذشته كج روى تلقى مى شدند به واسطه اين قاعده كه وقتى فراگير مى گردد و حكومت از برخورد جدّى با آن ناتوان مى گردد به صورت هنجار درمى آيد. در همين صورت است كه براى عده اى حلّ مشكل و براى عده اى ديگر مسأله ساز خواهد بود. نمونه مشهود اين نابهنجارى حدّ پوشش زنان جامعه ايران است.

                    حدّ پوشش در جوامع شهرى از چادر به سمت مانتو و از مانتوهاى بلند به سمت مانتوهاى كوتاه با دكمه هاى باز و تنگ و از مقنعه به روسرى هاى كوتاه در حال تغيير است و پس از زمانى نسبتاً كوتاه، به دليل سرايت اجتماعى قوى كه از ويژگى هاى ايرانيان است، به عنوان يك هنجار اجتماعى پذيرفته مى شود.

                    منازعات ظاهراً سياسى كه بين جناح هاى مختلف سياسى جريان دارد تا حدّى ريشه در تأكيد بر سنّت هاى دينى و غيردينى از ناحيه بعضى و تلاش براى نوآورى و انتقال به يك هنجار اجتماعى جديد دارد.

                    مفهوم كج روى همچنان است كه بيان شد، اما بايد به اين نكته در خور اهميت توجه شود كه اگرچه كج روى اجتماعى با توجه به واكنشى كه مردم در قبال فرد كج رو از خود نشان مى دهند بروز و ظهور مى يابد، اما برخورد حكومت ها و قوانينى را كه وضع مى كنند و با تكيه بر آن فرد خاطى را مجازات مى كنند، نيز نبايد از نظر دور داشت. همچنين نقش محققان و نشريات را در انعكاس و برجسته كردن ناهنجارى ها و اهميت بخشيدن به بعضى و كاهش دادن اهميت بعضى ديگر را بايد مورد توجه قرار داد. قتل هاى سياسى به عنوان يك واقعه نابهنجار در كشور ما در قبال قتل هاى خيابانى يا زنجيره اى كه گاه تعداد آن ها به 9 نفر مى رسد، بسيار اندك و ناچيزند، اما سياست و قدرت و نقش نشريات اين قتل ها را به مهم ترين و بزرگ ترين مسأله اجتماعى ما تبديل كرده است، در حالى كه فقر، سرقت، بيكارى، فساد ادارى، روابط جنسى نامشروع و... بكلى به فراموشى سپرده شده اند. سرقت هاى شبانه از خانه ها و مغازه ها به وفور اتفاق مى افتد، اما چون ارتباطى با سياست ندارند، با غفلت و تغافل از كنار آن عبور مى كنند و گويا اصلاً مسأله اجتماعى به حساب نمى آيند.


                    مسائل اجتماعى ايران

                    دكتر فرامرز رفيع پور مهم ترين مسائل اجتماعى ايران را به گونه ذيل توصيف مى كند: «مسائل اجتماعى ما زيادند: فقر، تورّم، رشوه خوارى و اختلاس، انحرافات و آشفتگى اجتماعى و سازمانى، كاهش وحدت و انسجام اجتماعى، كاهش پاى بندى مذهبى و خالى شدن مساجد، تفاخر و تجمّل گرايى، دل سردى، بى اعتمادى، آلودگى هوا، تخريب محيط زيست، اسراف كارى و ول خرجى، كمبود دارو، اعتياد، پارتى بازى، كاهش توليد... اين مسائل كه تعدادشان بسيار زياد و بيش از اين ها است، همچون يك كلاف سردرگم مسؤولين را نيز عاجز كرده است و همچون يك اختاپوس به پاى آن ها و مردم پيچيده اند.»7

                    اگر از اين ديدگاه به روزنامه هاى منعكس كننده مسائل اجتماعى مردم نگاه كنيم، مسائلى كه روزانه مردم با آن ها سر و كار دارند و به نوعى با اين مشكلات دست و پنجه نرم مى كنند، مى توانيم نوع مسائل و معضلات دامن گير اجتماع و ميزان فراگير بودن آن ها و همچنين ميزان حسّاسيت هايى را كه در مورد اين مسائل وجود دارند، به دست آوريم. درست است كه روزنامه ها با توجه به نوع سياست گذارى ها و اهداف سياسى اجتماعى كه تعقيب مى كنند، هر كدام بخشى و ميزان معيّنى از مسائل اجتماعى را مطرح مى كنند، اما انتخاب روزنامه هاى متعدد با خط مشى هاى متفاوتى كه دارند و جمع بندى آن ها مى تواند در مسأله شناسى كه هدف اين قسمت از بحث مى باشد، به ما كمك كند. در اين مورد از روزنامه هاى همشهرى، ايران، خانواده، جامعه و كيهان از تاريخ 16 فروردين 1377 تا تاريخ 28 آبان 1377 فيش بردارى شده و در فهرستى كه از مسائل اجتماعى ارائه شده است تعداد فيش هاى مربوط به هر موضوع، كه نشان دهنده گسترش و اهميت مسأله اجتماعى است، بيان شده است. همچنين براى مثال، چند مورد از اخبار مربوط به كج روى و مسائل اجتماعى آورده شده است. پس از ارائه فهرست و ذكر چندين مثال، تعدادى از اين موضوعات اجتماعى با بهره بردارى از همان اخبار و مقالات مندرج در روزنامه ها در سطح خُرد، مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته اند.

                    تحليل كلان و همه جانبه از مسائل اجتماعى مطرح شده، آخرين قسمت بحث است. در اين بحث، سير پيدايش و عمق و گسترش مسائل اجتماعى ايران در دو دهه اخير مورد بحث قرار گرفته است.


                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #25
                      موضوعات اخبار و مقالات و ارقام آن ها

                      براى آگاهى از موضوعات و اخبار مربوط به مسايل و معضلات اجتماعى، پنج روزنامه ايران، جامعه، همشهرى، خانواه و كيهان، كه هر يك داراى رويكردهاى مختلف سياسى و اجتماعى هستند، گزينش گرديد. مسائل و معضلات مطرح شده در اين روزنامه ها و تعداد اخبار و مقالات مربوط به هر يك عبارتند از:

                      مشكلات ازدواج (13 مورد);

                      عوامل طلاق، شامل: اعتياد شوهر، توقعات غيرمعقول، فقر خانواده، عدم پرداخت نفقه، همسر آزارى، فريب همسر، اختلافات مالى (87 مورد);

                      اختلاف در روابط اعضاى خانواده (64 مورد);

                      مسائل و مشكلات مربوط به زندگى جوانان (49 مورد);

                      كج روى ها و بزهكارى هاى اجتماعى شامل: قتل، خودكشى، سرقت، مزاحمت تلفنى، قاچاق، اعتياد، بزهكارى، كلاه بردارى و فريب، آدم ربايى و رها كردن نوزاد (133 مورد).


                      نمونه هاى انتخاب شده از روزنامه ها


                      الف. فقر

                      * زن چشمان غبار گرفته اش را به هم مى مالد، آهى مى كشد و مى گويد: 35 سال داشتم، شوهرم معتاد شد. حالا من مانده بودم و پنج بچه قد و نيم قد. ناچار دنبال كار رفتم و در يك بيمارستان به عنوان نظافت چى مشغول كار شدم. اما حقوق آن كفاف نمى داد، تا اين كه يك روز پيرزنى با سخنان وسوسه آميزش به من گفت: خانواده اى را مى شناسم كه بچه ندارند و براى بچه هايت پول خوبى مى دهند و مى خواهند آن ها را با خودشان به خارج ببرند. تو مى توانى با پول آن به زندگى ات ادامه بدهى. نمى دانستم چه كار كنم. سرم داغ شده بود. جواب رد دادم. چند ماهى گذشت، ديدم واقعاً نمى توانم. دوباره پيرزن به سراغم آمد. بالاخره، فرداى آن روز لعنتى، من هستى ام (دونفر از بچه ها) را در قبال 700 هزار تومان به آن پيرزن فروختم.8

                      * خبرنگار از دخترك آدامس فروش مى پرسد: چرا كار مى كنى؟

                      وضع مالى خانواده ام خوب نيست، پدرم كارگر است و ما 7 خواهر و برادريم.

                      خبرنگار: ليلا چند سالته؟

                      17 سال

                      خبرنگار: فقط تو كار مى كنى؟

                      نه مادر و برادر كوچك ترم هم آن طرف خيابان آدامس مى فروشند.

                      خبرنگار: درس هم مى خوانى؟

                      (لبخند بر چهره اش نقش مى بندد) و مى گويد: كلاس اول راهنمايى هستم با معدّل 36/19.... اگر بتوانم خوب آدامس بفروشم، مى توانم درسم را ادامه دهم.

                      خبرنگار: پول آدامس را چه كار مى كنى؟

                      مى دهم بابام; آخر خواهر بزرگم 18 سالش است و نامزد دارد.9

                      * مهم ترين نماد بروز مشكلات در زندگى معلّمان پايين آمدن بازدهى و افت تحصيلى دانش آموزان است. 68% از معلمان، زير خط فقر قرار دارند. توّرم و مشكلات اقتصادى اين آمار را چندين درصد افزايش داده است.10


                      ب. سرقت

                      * دو جنايت كار حرفه اى به جرم سرقت از اتومبيل و پول نقد چهار راننده خودرو و قتل يك سرهنگ، به اعدام محكوم شدند.11

                      * مردم ايران شهر و زاهدان طى نامه اى از دادستان كل درخواست كردند با عوامل ايجاد رعب و وحشت و آن هايى كه با راه بندان، اموال مسافران را با زور سرقت مى كنند، برخورد نمايند.12

                      * محاكمه باند 70 نفرى سارقان اتومبيل و جاعلان اسناد و پلاك، معروف به «باند تهران 42» روز دوشنبه آغاز شد. تاكنون 29 اتومبيل از آنان كشف و ضبط شده است.


                      ج. كلاه بردارى

                      * مردى با پيش فروش 5 دستگاه آپارتمان و دريافت 38 ميليون تومان از پنج نفر متوارى شد.13
                      * رئيس قوّه قضائيه:چگونه است شخصى كه صد هزارتومان اعتبار ندارد با صدور چك، ميليون ها تومان چك بى محل صادرمى كند؟14 * يك كارگاه توليد و عرضه روغن تقلّبى موتور سيكلت توسط نيروى انتظامى كشف شد.15


                      د. گروگان گيرى

                      * مردى 30 ساله يكى از دوستانش را كه در آپارتمانى تنها زندگى مى كند، به گروگان گرفت و از خانواده او درخواست 10 ميليون تومان پول نقد كرد.16


                      هـ. قتل

                      * رضا جوان 26 ساله، كه مدت ها در خانه پيرزن رفت و آمد داشته است، پيرزن را به قتل رساند.17
                      * پيرزنى كه به بلال پناه داده بود، با همدستى دوستش، به كام مرگ كشيده شد. هدف اين قتل طلاهاى پيرزن بوده است.18


                      و. فساد و فحشا

                      * به دنبال اجراى طرح برخورد با متخلّفان، در منطقه انتظامىجنوب شرق تهران، مقدارى مواد مخدر، اجناس مسروقه و كالاهاى غيرمجاز كشف و ضبط شد و تعداد زيادى از اراذل و اوباش، قاچاقچى، معتاد و فروشندگان اجناس غيرمجاز دستگير شدند. 197 حلقه نوار كاست، 17 حلقه نوار ويدئويى فيلم هاى مبتذل، مقاديرى مشروبات الكلى و 44 قطعه عكس مبتذل ضبط و در اين رابطه 201 نفر از اراذل و اوباش، 61 قاچاقچى، 81 نفر معتاد و 31 نفر فروشنده اجناس غيرمجاز دستگير شدند.19
                      * هر رهگذر عابرى كه چند دقيقه وقتش را در بعضى خيابان ها يا ميدان هاى بزرگ و شلوغ تهران سپرى كند، در حين قدم زدن زمزمه هايى را زير گوش احساس مى كند، نوارجديد، CD، فيلم، مجله، پوستر، عكس، تايتانيك، مدونا، جان اسميت و... اين زمزمه هاى كنار خيابان حاكى از موجود بودن اين كالاهاى به اصطلاح فرهنگى است.
                      ساعت 4 بعدازظهر خيابان ولى عصر زمزمه اى مرا به خود مى آورد: نوار جديد با بهترين كيفيت و كم ترين قيمت. جوانى است 23 ساله. او مرا به داخل زيرزمين دعوت مى كند. مى پرسم: ماركش چيه؟ جواب مى دهد: تا چى بخواهى: مكسل، سونى، ترانه، ايرانى، خارجى.

                      مى پرسد: مأمور كه نيستى؟
                      به فرض كه باشم، خوب كه چه؟
                      مى گويد: مى دونم كه مأمور نيستى، الان اين قدر طبيعى شده كه ديگر كسى زحمت به خودش نمى دهد بياد دنبال ماها. از اين گذشته، مملكت اونقدر گرفتارى داره كه چارتا نوار جديد زيروروش نكنه... اين جا نوار را از بندر مى آرن، ما مى فروشيم. البته نوارهاى لس آنجلس خودمان هم خريدار زياد داره.20
                      * سه جوان 15،20 و 25 ساله بعدازظهر «سپيده مردانى» كودك 4 ساله اى را از مقابل منزل ربودند و در باغ، پس از تجاوز به او، وى را به قتل رساندند.21
                      * دو دختر 17 ساله به آرايشگاه مردانه مراجعه كرده و با برقرارى ارتباط نامشروع، درخواست مى كنند موهاى آن ها را همانند موهاى پسران آرايش دهند، آن ها ضمن پوشيدن لباس پسرانه مدت ها در شكل و قيافه پسران به ميان مردم (مجالس مردانه) رفت و آمد داشتند و به كلاه بردارى و سرقت مى پرداختند كه سرانجام دست گير شدند.22
                      * هر ماه به طور متوسط، 15 تا 20 كودك و نوزاد رها شده وارد اين مركز (شيرخوارگاه آمنه) مى شوند، اما در ماه هاى اسفند، فروردين هر سال تعداد آن ها به 50 نفر افزايش مى يابد.23


                      ز. تجمّل گرايى و رفاه طلبى

                      * زن علاقه مند به دكوراسيون به شيوه اروپايى و مرد علاقه مند به دكوراسيون به شيوه ايرانى است.24
                      * معاون وزير تعاون: در كشور ما، اعم از شهرى و روستايى و حتى در بين نيروهاى تحصيل كرده، روحيه كم كارى و رفاه طلبى حاكم است.25
                      * امام جمعه موقت قم: صداوسيما به جاى سادگى، تجمّل گرايى در ازدواج را ترويج مى كند.26
                      تحليل خرد از انحرافات و مسائل اجتماعى ايران

                      1. قتل

                      اين پديده به شكل هاى گوناگون و با انگيزه هاى متفاوت انجام مى شود.
                      سرقت
                      انگيزه هاى قتل
                      اختلافات خانوادگى


                      2. اعتياد و قاچاق مواد مخدّر

                      از ناهنجارى هاى شايع در ميان مردم و از جمله در ميان جوانان و نوجوانان طى سال هاى اخير، گرايش به مواد مخدّر است.
                      ريشه هاى اعتياد و قاچاق مواد مخدّر چيست و در كجاست؟ چگونه مى توان با آن مبارزه كرد؟ اعتياد يك جرم است يا يك بيمارى؟
                      متأسفانه على رغم مبارزه با قاچاق مواد مخدّر و توزيع آن، اين پديده شوم همچنان در حال گسترش است;27 آن چنان كه ميدان آزادى تهران، پايگاه اصيل انقلاب، را نيز در كام خود فرو برده است.
                      حشيش فروش ها و و هروئين فروش ها چنان گستاخى و تباهى را عرضه مى كنند كه پندارى مأمور و قانون چيزهايى مربوط به سياره ديگرند.
                      وجود دو منطقه هلال طلايى افغانستان و پاكستان و مثلث طلايى لائوس، ميانمار و تايلند در خارج از كشور و شرايط اقتصادى، بى كارى، ضعف روابط انسانى، در دست رس بودن مواد مخدّر، نابرابرى هاى اقتصادى، رشد بى رويه جمعيت، رفاه اقتصادى و ستيزه جويى والدين، عوامل عمده روند رو به رشد قاچاق و اعتياد به مواد مخدّر هستند.

                      اعتياد همسر كه با فساد اخلاق و لاابالى گرى، سرقت، زندان، كتك كارى و دروغ گويى همراه است، از عوامل عمده طلاق محسوب مى شود.

                      اعتياد خود ريشه بسيارى از كج روى هاست; و با خود بسيارى

                      از كج روى هاى ديگرى همچون قتل، سرقت، تجاوز، طلاق، انحرافات جنسى و اخلاقى و ده ها ناهنجارى ديگر را به همراه مى آورد.


                      3. سرقت

                      سرقت، كه گاه با قتل همراه است، به دو شكل فردى و گروهى انجام مى گيرد. سارقان حرفه اى با شگردهاى عجيبى اقدام به سرقت از خانه ها و مغازه ها مى كنند.
                      سرقت خودروهاى رانندگان مسافركش كه چه بسا به قتل صاحبان اين خودروها مى انجامد و كيف قاپى از معمول ترين روش هاى سرقت است.

                      4. كلاه بردارى و فريب
                      كلاه بردارى و فريب به شكل هاى گوناگون انجام مى شود:
                      الف. اجاره دادن خانه توقيف شده يك زندانى;
                      ب. ايجاد سه شركت خيالى در سه منطقه تهران و فروش فيش حج تمتع;
                      ج. شركت خيالى با عناوين تاجر كاغذ، تن ماهى و مانند آن;
                      د. اخذ ويزا از كشورهاى خارجى و اعزام متقاضى به خارج از كشور در پوشش شركت بازرگانى;
                      هـ. كلاه بردارى و فريب در امر ازدواج.
                      بيش تر با انگيزه اقتصادى 8كلاه بردارى


                      5. كودكان بى سرپرست

                      كودكانى كه تنها زيستن در پرورشگاه را باور كرده اند، پدران و مادرانشان آنان را به دلايل گوناگون، در خيابان، زايشگاه، و يا گوشه دستشويى رها كرده اند. هر ماه به طور متوسط 15 تا 20 نوزاد و كودك، كه در ماه فروردين و اسفند به حدود 50 نفر مى رسند، روانه پرورشگاه مى شوند.

                      كمبودمحبتواقعى،رنج دورى ازپدر و مادر و ناتوانى امدادگران از جامعه پذير كردن آن ها از مشكلات اساسى آنان به شمار مى رود. نگاه ترحّم آميز و يا تحقيرآميز جامعه و كم بود امكانات نگه دارى كودكان بى سرپرست، معلول مشكلات ديگرى است.

                      6. اوقات فراغت كودكان و نوجوانان

                      با شروع فصل تابستان، اوقات فراغت به صورت مهم ترين دغدغه خانواده ها درمى آيد. پرورش خلّاقيت كودكان و استفاده بهينه از اين اوقات فراغت در كشور ما، كه مبتنى بر ساماندهاى سنّتى، انباشتن اطلاعات و تكيه بر حافظه استوار است، مورد تأكيد دو چندان قرار مى گيرد.مهم ترين نارسايى هاى مربوط به اوقات فراغت كودكان و نوجوانان عبارتند از:
                      1. ناتوانى بسيارى از خانواده ها در نام نويسى بچه ها در كلاس هاى تابستانى;
                      2. بى توجهى بسيارى از خانواده ها;
                      3 عدم امكان مسافرت هاى تابستانى به دلايل اقتصادى;
                      4. نبود فضاهاى مناسب براى تفريح كودكان و فوتبال براى نوجوانان;
                      5. ضعف برنامه ريزى;
                      6. پايين بودن كيفيت برنامه هاى تابستانى.

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #26
                        7. دين گريزى جوانان

                        جوانان بزرگ ترين سرمايه ها و پوياترين نيروهاى هر جامعه در مسير سازندگى آن مى باشند. جامعه اى كه جوانان آن عيّاش و ول گرد يا در دنياى يأس و نوميدى غوطه مى خورند و يا جايى را براى فعاليت نمى يابند، نه تنها توسعه نمى يابد، بلكه دچار واپس گرايى مى گردد.
                        ارزش هاى منفى در ميان جوانان ما نفوذ كرده و اوضاع و احوال غم انگيز بيش تر جوانان ما را به بند كشيده است; رفتارهاى انحرافى همچون اعتياد، ول گردى، فحشا و بى حجابى و يا بيمارى هاى روانى و افسردگى و پرخاش گرى در ميان آن ها نمود و بروز يافته است.
                        پوچ گرايى يكى از اين ارزش هاى منفى است كه آثار زيان بارى به دنبال دارد و سبب مى شود تا جوانان دچار سراسيمگى و بحران هويت شوند; يعنى هم راه ها و هم اهداف جامعه را به كنار نهند و راه ها و اهداف غير مقبول ديگرى انتخاب نمايند.
                        عصيان گرى در جوانان ما در قالب رفتارهايى نابهنجار همچون اعتياد، بى بند و بارى، فحشا و ول گردى بروز مى يابد و به موازات خشم و نفرتى كه جامعه نسبت به آنان ابراز مى دارد، دچار پوچ گرايى مى گردند.
                        دين گريزى و دين ستيزى نمونه ديگرى از شاخصه هاى بريدگى جوانان از ارزش هاى اسلامى است.
                        گرايش پسران و دختران دانشگاه به ارتباط با يكديگر و گريز از چادر مصاديق ديگرى از اين دور افتادگى از ارزش هاى مثبت و گرايش به ارزش هاى منفى است.

                        عوامل دين گريزى جوانان عبارتند از:
                        بى احترامى والدين و درخواست هاى غيرمنطقى آنان; شرايط اقتصادى; از جمله بى كارى; بى ارزش شدن مدارج تحصيلى و مسدود شدن راه هاى رسيدن به منزلت اجتماعى; رواج فرهنگ خشونت; نبود برنامه هاى مناسب و درخور جوانان; فقدان ارائه برنامه ها و پيام هاى دينى در قالب گفتار و رفتار زيبا و منطقى.

                        8. ازدواج جوانان و مسكن

                        دشوارى هاى و هزينه هاى شروع يك زندگى سبب شده است مصلحان اجتماعى براى فراهم كردن زمينه هاى ازدواج جوانان، خانواده ها را از سخت گيرى در امر ازدواج جوانان برحذر دارند. معمولاً خانواده دختر از خواستگار دختر خود انتظار شغل عالى، تحصيلات بالا، اتومبيل و مسكن مناسب و توان خريد مناسب عروسى دارند. آن ها انتظار دارند مجالس عقد و عروسى در تالارها و هتل هايى كه هزينه گزافى بر جوانان تحميل مى كنند، برگزار شوند و متقابلاً خانواده پسر جهيزيه سنگين و تحصيلات عالى را بهانه قرار مى دهند.

                        9. مشاجرات و اختلافات خانوادگى

                        مشاجرات و اختلافات خانوادگى در ميان خانواده ها رواج فوق العاده اى دارد. مشاجرات خانوادگى معمولاً از اين جا شروع مى شود كه زن و شوهر بر سر موضوع پيش پاافتاده اى با طرح موقعيت هاى مثبت خود و ضعف هاى همسر، اختلاف را آغاز مى كنند و به اين جا مى رسند كه مى گويند: ما اصلاً براى زندگى با يكديگر ساخته نشده ايم!


                        عوامل اختلافات خانوادگى

                        مقايسه همسر در جنبه هاى گوناگون با زنان و مردان ديگر;
                        اختلاف بر سر جنسيت فرزند متولد شده;
                        چشم و همچشمى (مقايسه اجتماعى);
                        بهانه گيرى از همسر شاغل;
                        ناتوانى همسر در تأمين مخارج زندگى;
                        دخالت هاى فاميل نزديك در زندگى زوجين;
                        رفت وآمد همسر با افراد بيگانه;

                        نابارورى همسر.


                        10. طلاق

                        در حالى كه براساس آمار در مقايسه با 6 ماهه اول سال گذشته، نرخ ازدواج روندى رو به كاهش داشته است، طلاق 58/1 درصد افزايش را نشان مى دهد.

                        عوارض نامبارك طلاق فقط متوجه زن و شوهر نمى گردد، بلكه فرزندان آنان را نيز شامل مى شود. زن و مرد با حكم دادگاه از يكديگر جدا مى شوند، سپس با مرد يا زن ديگرى ازدواج مى كنند و بدين صورت، هر كدام به دنبال سرنوشت خود مى روند، در اين مورد، اين فرزندان هستند كه معمولاً اسير ناپدرى يا نامادرى معمولاً نامهربان گرديده، ناچار شكنجه هاى طاقت فرسايى تحمّل مى كنند.

                        رهاورد طلاق براى فرزندان رقّت بار است; فرار از خانه و قرار گرفتن در هزاران دامى كه شيّادان پهن كرده اند از جمله اين رهاوردهاست.


                        تحليل كلان انحرافات و مسائل اجتماعى ايران

                        افزايش ميزان كج روى ها و مسائل اجتماعى ايران از موضوعاتى است كه در آن ترديدى وجود ندارد و با وجود كاهش در بعضى سال ها، به طور كلى، روندى افزايشى طى نموده است.28 سؤال اين است كه علت ها يا عوامل كج روى هاى اجتماعى كه در سال هاى پس انقلاب، بخصوص در سال هاى آغازين جنگ، ميزان محدودى داشت و اكنون پس از دو دهه رو به افزايش گذاشته، چيست؟ شكى نيست كه 8 سال جنگ و به دنبال آن برنامه هاى تعديل اقتصادى، سياست هاى انبساطى، كشش ناپذيرى عرضه و توليدات داخلى، اهتمام مسؤولان به امر توسعه سياسى و غفلت آنان از پرداختن به اقتصاد، دامن زدن به مسائل حاشيه اى و ناامن كردن زندگى اجتماعى، موجب تورّم گسترده و در نتيجه، فقر فزاينده مردم گرديده است، ولى آيا مى توان تنها عامل كج روى هاى اجتماعى را تورّم و ثبات نسبى درآمدها يعنى فقر ـ دانست؟

                        تحقيق در ميان جوامع مختلف شهرى و روستايى نشان مى دهد كه فقر به تنهايى عامل به وجود آمدن كج روى هاى اجتماعى نمى گردد. در بسيارى از شهرهاى ايران از جمله بعضى از شهرهاى مذهبى، كه در آن ها ارزش هاى دينى از حاكميت بيش ترى برخوردارند و نيز روستاهاى ايران با وجود فقر بيش تر، اين ميزان كج روى وجود ندارد. «بايد توجه داشت كه فقر به تنهايى مسأله اى براى نظام اجتماعى ايجاد نمى كند و هيچ نوع آسيبى به آن نمى رساند، بلكه حتى به عكس در تحكيم ثبات اجتماعى تأثير مثبت مى گذارد. بر اين نكته مرتن و دوركهايم نيز تأكيد داشته اند.»29

                        اگر فقر عامل كج روى هاى اجتماعى نيست، پس تبيين ممكن از كج روى هاى اجتماعى چه چيزى مى تواند باشد؟ به نظر مى رسد بهترين تبيين در مورد موضوع كج روى ها و مسائل اجتماعى، ارزش يافتن ثروت در جامعه نابرابر است. ارزش هاى انقلابى از قبيل ايثار، خدمت به مردم در شرايط سخت، مهربانى با مردم، پذيرش فقر و نردبان ساختن آن براى رسيدن به پيشرفت هاى مادى و معنوى تنها در شرايطى به دست مى آيند كه ارزش هاى مسلّط جامعه را ارزش هاى معنوى تشكيل دهند، اما وقتى به طرق مختلف، حتى از سوى ارزش گذاران جامعه:
                        پيشرفت اقتصادى به صورت يله و رها از هرگونه قيد و بند ارزش شناخته مى شود;
                        عدالت اجتماعى كم تر مورد توجه قرار مى گيرد;
                        در فرايند توزيع ثروت هاى جامعه، ملاحظه فقرا نشده و سرمايه داران و عدّه اى ديگر براى سوء استفاده هاى اقتصادى، خود را به اهرم هاى قدرت نزديك مى كنند;با ثروت هاى بادآورده برخورد قاطع صورت نمى گيرد;
                        و در نهايت، از سوى ارزش گذاران جامعه ما آنچه به عنوان ارزش مورد احترام قرار مى گيرد، مظاهر ثروت است، ارزش يافتن ثروت و مظاهر آن، طالبان ثروت را تشويق مى كند و به آنان اين امكان را مى دهد كه براى دست يافتن به ثروت، از راه هاى نامشروع و حتى در مواردى، در پرده و پوشش راه كارهاى قانونى، به ثروت دست يابند.
                        فقر در جامعه اى كه اقتصاد آن تورّم زا بوده و از تعادل لازم برخوردار نيست، به طور مداوم افزايش مى يابد و در مقابل، كسانى كه از اين ثروت بهره مند نيستند، با كاهش درآمدها و يا حدّاقل ثبات درآمدها فقيرتر مى گردند.
                        افزايش ثروت به صورت افسار گيسخته در دهك هاى بالاى جامعه و فقر روزافزون در دهك هاى پايين جامعه، نابرابرى را به شدت افزايش مى دهد. در چنين جامعه اى، هرچند از سوى مسؤولان امور ارزش هاى الهى توصيه شوند، جز خنده استهزاآميز چيزى به دنبال نخواهد داشت; زيرا آنچه به عنوان ارزش هاى پذيرفته شده و هنجارهاى مورد قبول، محوريت يافته مظاهر ثروت است. در چنين وضعيتى، متوسطان جامعه گوش شنوايى براى قناعت و پرهيز از مظاهر تجمّل ندارند، چه برسد به اقشار فقير جامعه كه در تأمين خوراك و پوشاك خود نيز درمانده اند.
                        ارزش يافتن ثروت موجب مى شود كه دارندگان آن ارزش هاى ديگر خود را به جامعه منتقل كنند; چرا كه مدار احترام و عدم آن و در نتيجه، تشويق و تنبيه، بر محور ثروت و فقر است و بدين روى، برترى جويى، خودنمايى، تجمّل گرايى مصرف گرايى، چاپلوسى، تحقير فقرا، اسائه ادب نسبت به آن ها، بى توجهى و حتى در مواردى پاى مال كردن حقوق آن ها در قبال ثروتمندان خوش پوش با لباس اتوكشيده در جامعه رواج مى يابد و همزمان با آن، ارزش هايى از قبيل آزادمنشى، شجاعت و جسارت در بيان حقايق و انتقادات، روحيه خدمت، بى پيرايگى، صداقت، تواضع و يك رنگى تحت الشعاع ارزش هاى مادى قرار مى گيرند:
                        نمايش ثروت توسط ثروتمندان در قالب پوشاك، تجملاّت زندگى، اتومبيل، مسكن;
                        تبليغات تلويزيونى، راديويى و پوسترها، حتى با استفاده از ابزارهايى همچون تصاوير تبليغاتى بر روى اتوبوس هاى شهرى;
                        حضور كالاهاى شيك و تجمّلى در فروشگاه هاى بزرگ كه احساس نياز را در اقشار متوسط و فقير تشديد مى كند.30
                        فقر واقعى و احساس فقر ناشى از موارد مذكور نوعى احساس محروميت در افراد به وجود مى آورد و در اين ميان، مقايسه اجتماعى كه عامّه مردم نام آن را «چشم و همچشمى» مى گذارند، به اين احساس محروميت دامن زده، افراد را از نظر روانى براى اقدام به كج روى هاى اجتماعى نزديك تر مى كند.31
                        آسيب هاى روانى افراد جامعه را تحت فشار قرار مى دهند، مظاهر ثروت با ارزش تلقى مى شوند و حتى در مواردى به نظر برخى افراد فقير، تنها ثروت است كه امكان رسيدن به احتياجات مادى و معنوى به همه مى دهد; همان كه اقشار ثروتمند دارند و دائم آن را در معرض نمايش گذاشته، به آن افتخار مى كنند. فقرا نيازمند واقعى امكانات مادى و معنوى اند و خواهان آن هستند كه امكانات مادى و معنوى همانند قشر مافوق برايشان تأمين شود، اما سازوكارى كه بتواند آن ها را به اهدافشان برساند، وجود ندارد. بدتر از آن، فقر و ندارى به عنوان يك عنصر فرهنگى در ديدگاه شخص فقير، مساوى با شرمندگى است (آنچنان كه دارندگى مساوى برازندگى است); به گونه اى كه دست كم اگر فقر، شرمندگى نبود و مذموم تلّقى نمى شد، آبرومندان جامعه بر فقر خود صبر مى كردند و از ترس استهزا و تحقير شدن از ناحيه ديگران، دست به كج روى هاى اجتماعى نمى آلودند. آبرومندان جامعه و كسانى كه تحت مهارهاى درونى قرار دارند تا مدتى در مقابل اين فشار اجتماعى مقاومت مى كنند، اما به تدريج اين مقاومت شكسته مى شود; آنان ارزشمند بودن ثروت و ارزش هاى ديگرى را كه به تبع اين ارزش به وجود مى آيد، از دهك هاى بالايى به دهك هاى پايينى براساس قاعده سرايت اجتماعى، انتقال مى دهند.
                        اگرچه افراد جامعه كه به تازگى ارزش هاى جديد مادى را پذيرفته اند، به خاطر حضور نسبى و بقاياى ارزش هاى بجامانده قبلى تا مدتى دچار شخصيت «شيزوفرنى» گشته و مجبورند دربرخورد با افراد و طبقات مختلف جامعه و يا هنگام حضور در مكان هاى گوناگون رنگ عوض كرده، براى جلب احترام، رفتارى دوگانه داشته باشند، اما پيشرفت و فراگيرشدن ارزش هاى مادى از لحاظ وسعت و همچنين عميق تر شدن و پيش روى غلظت اين ارزش ها در تمام سطوح به گونه اى كه حتى اقشار مذهبى را نيز تحت پوشش قرار دهد، حالت شرم و دوگانگى شخصيت را كنار گذاشته، يكسره داخل در ارزش ها و هنجارهاى جديد مى شوند كه حول محور ارزش ثروت به وجود آمده اند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #27
                          رفتارهاى دوگانه به گونه اى محسوس به طور روزمرّه قابل مشاهده هستند; تركيبى نامتجانس از رفتار مذهبى و غيرمذهبى: مرد با چهره اى كاملاً مذهبى در كنار خانم و دختر خانم هايى كه پوشش آن ها كاملاً غيرمذهبى مى نمايد، نماز مى خواند، اما فيلم ويدئويى هم مى بيند; چهره اى مذهبى با لحن و گفتار دينى دارد، اما در مسائل اقتصادى از اجحاف و گران فروشى، تقلّب و پارتى بازى و حتى در موارد بسيارى از رباخوارى فروگذار نمى كند.
                          قلب ارزش ها و تغيير آن ها به چهره اى غيرمذهبى نيز قابل مشاهده است: خانم مذهبى كه تا ديروز چادر مى پوشيد و در مراسم مذهبى شركت مى كرد، اكنون تحت تأثير اشاعه فرهنگى كه در آن ثروت و مظاهر آن ارزشمند است، مانتو پوشيده، دكمه هاى پايينى آن را باز كرده و يا با مانتويى كه كناره هاى آن چاك زده در اجتماع حاضر مى شود. او كه تا ديروز انگشتر و گلوبند طلا و نوع لباس را به هيچ مى انگاشت و آن ها را به عنوان فخرفروشى، منفى تلقّى مى كرد، اكنون با نمايش طلاجات خود، به آن ها افتخار مىورزد.
                          مشكل بزرگ تر آن است كه فرايند تغيير ارزش ها در يك نقطه توقف نمى كند، بلكه دايم عمق و گسترش مى يابد: اتومبيل هاى شيك تر، تجملاّت بيش تر، آرايش غليظ تر، لباس هاى جورواجور، تنگ تر و نازك تر و به دنبال آن، خودنمايى و مصرف گرايى بيش تر.
                          در اين وضعيت نيز مثل وضعيت سابق، قشر ثروتمند جامعه توانايى ارضاى تمايلات و احساسات خود را دارند، متوسطان جامعه نيز با قدرى تلاش بيش تر (كار دو نوبته و يافتن راه هاى جديد جذب درآمد) و گاه با كلاه بردارى و فريب و شيوه هاى غيرقانونى كمابيش به اهداف خود مى رسند، اما اكثريت جامعه بخصوص آن ها كه بى كارند يا درآمدشان ناچيز است، همچنين مهار درونى آن ها ضعيف، و مقايسه اجتماعى در آن ها قوى است، وقتى راه هاى قانونى جذب درآمد را براى خود بسته مى بينند، چاره اى جز كج روى هاى اجتماعى نمى يابند.




                          بنابراين:

                          1. ارزش مند شدن ثروتك نابرابرى ك مقايسه اجتماعى كاحساس نياز كمحروميت نسبى ك احساس بى عدالتى;
                          2. بسته بودن راه هاى رسيدن به درآمد بيش تر;
                          3. نبود مهارهاى درونى و بيرونى;

                          سه شرط اساسى براى پديدآمدن كج روى ها هستند. اما نقطه عزيمت اين عوامل را همان شرط آغازين تشكيل مى دهد.32
                          ارتكاب كج روى ها براساس قاعده مزبور، نه تنها در ميان اقشار متوسط و فقير وجود دارد، بلكه در ميان ثروتمندان جامعه نيز رايج است و ثروتمندان به لحاظ توانايى هاى مادّى و ذهنى كه دارند، در ارتكاب خلاف جسورترند. سرقت هاى كلان و آلودگى به مظاهر ارزش هاى مادى در ميان آنان شايع تر است.
                          انقلاب با احساسات جوشان مذهبى و ارزش هاى مذهبى شروع گرديد و به صورت هنجارهاى اجتماعى درآمد. آنچه ارزش بود تواضع، يك رنگى و عدم تفاخر بود; ثروتمندان بر فقرا فخر نمى فروختند و فقرا به خاطر فقرشان خجالت نمى كشيدند; دزدى و سرقت يك جنايت نابخشودنى تلقى مى گرديد; بى حجابى، استفاده از نوارهاى موسيقى و ويدئويى مبتذل در وسايط نقليه عمومى و غير آن گناه نابخشودنى بود; پارتى بازى معمول نبود، كميته انقلاب اسلامى (آن زمان) با مظاهر فساد هرچند در مواردى خارج از حد اعتدال برخورد مى كرد; اگر حقى از فقرا پاى مال مى شد، با شجاعت پى گيرى مى كردند و اميدوار بودند كه زحمت آنان به ثمر مى نشيند; رباخوارى بسيار مذموم بود; اعتياد، شراب خوارى و بى بند و بارى اگر بود، بسيار محدود و در شرايط بسيار مخفى و سرّى قابل تحقق بود. اما با فرايندى كه توضيح آن گذشت، مسؤول و غيرمسؤول در دام تنعّم طلبى و رفاه زدگى قرار گرفتند. ارزش يافتن ثروت، رواج فقر و نابرابرى و مقايسه اجتماعى يك مسابقه تمام عيار بين افراد جامعه بدون در نظر گرفتن ملاحظات قانونى و شرعى براى كسب ثروت بيش تر فراهم ساخته و طبيعى است وقتى ارزش هاى دينى فروكش نمايند و ثروت ارزشمند گردد، رشا و ارتشا، طلاق، اعتياد، گريز از ارزش هاى مذهبى در بين جوانان و نوجوانان، پارتى بازى و حاكميت روابط غيررسمى در تمام روابط اجتماعى، سرقت، قتل و... روز به روز افزايش مى يابند و تا آن جا پيش مى روند كه در زير يكى از پل هاى جنب حرم حضرت معصومه(عليها السلام) در شهر انقلابى اسلامى قم، بساط قماربازى بدون دغدغه برپا مى گردد.33
                          متأسفانه بسيارى از امورى كه كج روى تلقى مى گرديده، اكنون به صورت هنجار34 درآمده اند; زيرا نه تنها به صورت گسترده در ميان مردم شايع شده اند، بلكه انگيزه اى هم از ناحيه مردم براى برخورد با آن ها، چه به صورت رسمى و چه به صورت غيررسمى وجود ندارد; و اگر در عده اى چنين انگيزه اى وجود داشته باشد، شاكى در پيچ و خم ادارى و وجود عوامل مزاحم ديگر همچون تأثير ارتباطات و روابط دوستانه، رشوه و بى انگيزگى در نيروهاى عمل كننده، همّت و توان لازم را براى پى گيرى از دست خواهد داد و همين موضوع زمينه را براى بى باكى كج روان و منحرفان فراهم ساخته است. آنان به اين نتيجه رسيده اند كه احتمال سودى كه از ره گذر كج روى خواهند داشت بسيار بيش تر از ضررى است كه احياناً از دست گيرى و محاكمه و جريمه نصيب آن ها خواهد شد. بسيارى از آنان احتمال دست گيرى را منتفى مى دانند و از طريق ارتباط هايى كه با نيروهاى عمل كننده بر ضد انحراف برقرار كرده اند، بيش ترين اسباب ناامنى را فراهم نموده اند. در يكى از شهرها سرقت به گونه اى است كه جدّاً مردم از دست سارقان به ستوه آمده اند و هيچ گونه اميدى به نيروى هاى انتظامى در برخورد با آن ها ندارند.35
                          نيروهاى انتظامى به دليل اين كه همانند ساير اقشار در فرايند قلب و تغيير ارزش ها قرار گرفته اند، به دليل امكانات و فرصت هايى كه در اختيار دارند، زودتر از ديگران در زمينه سازى و ايجاد انگيزه براى كج روان سهيم هستند. حقوق ناكافى نيروهاى انتظامى زمينه و استعداد نيروى انتظامى را براى قرار گرفتن در اين گونه مسائل مهيّا ساخته است.


                          نتيجه گيرى

                          جوامع غربى براساس ارزش ها و هنجارهاى مادى عمل مى كنند. براى عمل نهادها و سازمان هاى اجتماعى بر وجه مطلوب سازوكارهايى تعبيه شده است كه براساس آن ها و همچنين هنجارپذيرى و جامعه پذيرى دقيقى كه از ابتداى دوران كودكى آغاز مى گردد، به طور قابل توجّهى امكان بروز ناهنجارى و انحراف از افراد و گروه ها سلب شده است.حاكميت شديد ديوان سالارى از بيرون و جامعه پذيرى شديد ازدرون نيز امكان تخطّى از هنجارها و اصول و مقررّات حاكم را به شدّت كاهش مى دهد.
                          اما در جوامعى همچون جامعه ما كه هر چند بر كنترل كننده هاى بيرونى تأكيد دارد، اما معمولاً سعى و اهتمام بر كنترل كننده هاى درونى و ارزش هايى است كه شخص براساس آن ها از آلودگى به انحراف بازداشته مى شود، در شرايط غيرعادى، وقتى ساختارهاى حاكم بر جامعه از طرف متولّيان امور به گونه اى سازمان داده شود كه خود اين ارزش ها آسيب ببينند، در اين صورت، عاملى براى كنترل افراد جامعه از آلوده شدن به انحرافات وجود نخواهد داشت; زيرا مهاركننده هاى بيرونى داراى سازوكارى ناقص و گريزگاه هاى آن فراوان است و مهاركننده هاى درونى نيز نقش و تأثير خود را از دست داده اند. رهاورد چنين وضعيتى چيزى جز نابسامانى اجتماعى نخواهد بود.
                          پس بر متولّيان امور است كه به جاى تخريب ارزش هاى معنوى، در تقويت آن ها در تمام ابعاد همّت گمارند. سازوكارهايى را كه از طريق آن ها فاصله هاى طبقاتى كاهش مى يابد و مقايسه هاى اجتماعى ناديده گرفته مى شود، در دستور كار و برنامه هاى خود قرار دهند. در اين صورت است كه انحرافات و نابسامانى هاى اجتماعى كاهش خواهند يافت.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #28
                            اين مقاله فاطمه رجبی همسر الهام است که داد بخش ديگر حکومت را در آورده که رهبر گفته بود همديگر را افشا نکنيم. رجبي، ,مردمی, شدن مصلحتی بخشی از حکومتيان را خوب بازتاب داده است، اما در دفاع از شری ديگر که به نوبه خود مصلحتی ,مردمی, شده است تا نقدا مردم را زير تيغ گرسنگی و تحريم ببرد.

                            نوسازی
                            گرانى. فاطمه رجبى

                            اين که گرانی در برخی کالاها به وجود مى آيد و اين که مقام معظم رهبری نسبت به رفع آن به دولت رهنمود داده اند, برای فضاسازی و بلوای جناح ها دليل موجهی پيش نمى آورد. چرا که اين قصه جناحی سر دراز دارد. از سوی ديگر کاهش قيمت اجناس و فراوانی برخی کالاهای ضروری هم مساله ای است که از چشم کم سوی شکست خوردگان در انتخابات همواره دور می ماند. به راستی به استثنای سياسی کاران و قدرت طلبان و باندهای قديم و جديد مافيايى و هواداران نامزدهای پرمساله با پرونده های مالی سنگين در انتخابات نهم, چه کسی در اين کشور منکر آن است که ” احمدی نژاد“ برای خدمت به مردم و اجرای عدالت يک لحظه آرام ندارد ؟!
                            چه کسی انکار می کند که اگر وکلای مجلس با داشتن ماشين های مدل ؟ و حقوق و مزايا و سفرهای خارجی و پی در پی و مرخصی های بی حساب, گاه موکلان خود را نظاره می کنند, دکتر احمدی نژاد و مردان دولتش با بسياری از افراد ديگر حضوراٌ ملاقات دارند, دردهای آنها را می شنوند و مشکلات شخصی ايشان را رسيدگی می کنند.
                            از اين روی “ مردم گرايى” شديد و غليظ کنونی و اين“ دردمندی برای مردم” و اين همه غم و بيماری دو جناح از ″ گرانی ″ و ″ فقر″ سبب ميشود تا ملت بگويند :
                            ای کاش زودتر احمدی نژاد رييس جمهور مى شد که ملت ″ آدم ″ به حساب بيايند. ″ گرانی ″ مطالبه آنها با باشد. ″ فقر″ واقعيت پيدا کند و مخارج دولت ″ زير ذره بين های سياه″ راست و چپ برود.
                            واقعيت آن است که هر دو جناح مسير آلوده ای را در پيش گرفته اند. نامش را هرچه بگذارند و پوشش آن را هر رنگى بدهند, مطمﺌن باشند مردم ″ بنيان ها″ را دريافته و بر آن تامل دارد. روند تخريب گری فاجعه آميز انتخابات به شهادت ملت حتی يک لحظه هم پس از پيروزی دکتر احمدی نژاد توقف نداشته است. آن ويرانگری بی سابقه با اشتباه گمانه زنی های سياسی پيرامون اولويت بندی برنامه های احمدی نژاد در انتخابات, ″ پروژه فرهنگ″ را ميدان تاخت و تاز خود قرار داد. ملت بخوبی بخاطر دارد يک دارنده لباس روحانی که نامزد کنونی خبرگان رهبری هم هست ″ رای دادن به احمدی نژاد را بدليل مرتجع بودنش يعنی ديندار بودن او حرام اعلام کرد.″ و يک همپالکی او اخطار داد که اجرای ″ حرام و حلال الهی توسط احمدی نژاد به جداسازی قبرستانهای زنانه و مردانه خواهد انجاميد″ و ديگری گفت : پياده روها هم ديوارکشی خواهد شد و ...
                            در يک کلمه ملت به ياد می آورد که چه سخن ها که گفته نشد, چه تخريب ها که انجام نگرفت و چه اظطراب و وحشتی که از ″ جمود ″ و ″ تحجر″ و ″ ارتجاع″ مردم را بمباران نکرد. اما اراده الهی به اين ″ وحدت تخريب و ترور″ پاسخ داد و آرای مردم را معجزه آسا بر گرد احمدی نژاد رقم زد و اين يعنی ايستادگی آگاهانه و يکپارچه ملت در برابر مافيای خطرناکی که با همه وجود ملت را به مصاف گرفته بود.
                            به گفته ″ محسن آرمين″ آن موج عظيم تخريب و ترور برآيند اشتباه اصلاح طلبان و همراهانشان از″ اولويت های برنامه های احمدی نژاد بود.″ به همين جهت به محض آغاز بکار رييس جمهور ميدان ″ اقتصاد″ محل ترکتازی آنان واقع شد و ″ مردم″ در اين ميدان″ نور چشم ضد مردمی ترين افکار و عقايد و سلايق شدند.″
                            حزب ها, گروهها, باندها, مطبوعات, راست, چپ , صاحبان قدرت پيشين همه و همه به برکت صدا و سيمای ضرغامی هرچه تير در ترکش داشتند و دارند به سوی احمدی نژاد پرتاب می کنند. چرا ؟ ملت به درستی واقعيت را دريافته است : ″ احمدی نژاد نه تنها خارج از حلقه مافياگران است, بلکه در انديشه اش قطع دست اين اژدهای هفت سر را می پروراند.
                            از اين روی بايد فرصت های او را سوزاند, کاه را کوه کرد, هر سخن و قدم و عمل را تخريب نمود و هرکاری انجام داد تا نيمه راه احمدی نژاد از پای بيفتدو مافيا دوباره بر مسند کار قرار بگيرد.″ به معنای ديگر ملت بايد بفهمد خارج از حلقه مافيا هيچ کس ديکر را به رياست جمهوری نمی تواند برگزيند ؟!
                            به هرحال امروز همه مردم گرا شده اند و همه از گرانی که″ گويى يک پديده عجيب و جديد و بی سابقه است برای مردم مينالند″ الحق که ″ضرغامي″ هم برای مافيا ابزار خوبی است و در بست پوشش همه چيز را توام با کمرنگ کردن, حذف, تضعيف و تخريب دولت دنبال می کند.
                            امروز رييس دولت سازندگی با نوعی دهن کجی به مردم از عدالت به توزيع فقر تعبير می کند و آن را خيانت می خواند!!! و شعور مردم را ناديده می گيرد که 8 سال توسعه″ فقر فزاينده″ را به مردم ارزانی داشت و ″خاندان های سرمايه خوار″ را در حلقه های به هم فشرده حاکميت بخشيد. شگفت تر آنکه امروز درد مردم حتی ″ خاتمي″ را هم دردمند کرده تا بياد بياورد که به احمدی نژاد پيرامون توزيع فقر هشدار داده بود. امروز رييس قوه قضاييه به دولت اخطار مى دهد که گرانی بی رويه !؟ را رفع و فتق کند. امروز رييس مجلس مدام اعلام خطر مى کند, هشدار می دهد اما او وقت خواندن مقاله های انتقادی نسبت به کارکرد مجلس را ندارد و مردم را هم از دادن نامه به مسولان توبيخ مى کند. امروز وکلا, مردم دوست شده اند. اقليت و اکثريت و از گرانی به مانند يک″ مولود تازه ″ برای مردم می نالند. وکلايى که 70 نفر از آنها در مجلس ششم حضور داشتند و در مجالس پيشين هم تعدادی از آنها صاحب کرسی بوده اند اما ″له شدن اکثريت مردم را زير چرخ های فقر فزاينده گرانی سرسام آور و ديگر مصيبت ها نه ديدند و نه شنيدند.″
                            امروز کارشناسان هم افزايش يافته اند و هم بسيار مردم گرا. کارشناسانی که به همه امور وقوف کامل دارند و همه با داشتن سمت های متفاوت يک دکتر هم پيشوند نامشان شده است و البته بيشتر تزيينی است و همه برای مردم عليه دولت فرياد سر مى دهند.
                            اين فضای مسموم, البته″دکتر توکلي″ را به انصاف وا مى دارد که به″جنگ روانی پيرامون گراني″ اشاره کند و مطبوعات چی ها را به پاسخگويى در پيشگاه خداوند انذار دهد و خبرنگاران را به اطلاع رسانی واقعی و نه جنجال آفرينی رهنمون شود.″
                            اما در سوی ديگر″خوش چهره″ که از آغاز بکار دولت نهم حتی يک جمله جز ناسزا و تخريب و تضعيف عليه دولت از او شنيده نشده 16 سال روند سکولار کردن جامعه و برنامه های نمودن از بالا را از خاطر برده به همين دليل اينک به هراس افتاده است که عملکرد دولت در آينده جامعه را به لاثيم سوق دهد ؟!!″
                            از او می پرسم عملکرد مجلس چطور ؟ شهرداری چطور ؟ شورای شهر ؟ آيا مردم فقط يک ″ چشم″ دارند و مقدار کمي″ شعور″ که آن را هم به عملکرد دولت طبق روال کار حزبها و باندها و تخريب ها و تضعيف ها نموده اند ؟ آيا مجلس را و تصويب ورد لوايح را و نطق ها را و خط و نشان کشيدن ها را و تخريب ها و دشنام ها را و ... ملت را از دستور کار خود خارج کرده است ؟
                            اما من در اين واويلای خيلی مردم گرايانه بياد مى آورم روزی از روزهای اوج توسعه و سازندگی را که در مغازه ميوه فروشی بر خود لرزيدم و هنوز از يادآوريش بشدت متاثر می شوم. آن روز که رييس دولت در خطبه های نماز جمعه سخنرانی ها و ... همراه با دهها تريبون يار و ياورش از ″رفاه مردم″ ميگفت و ثمربخشی برنامه های توسعه را مدام بر سر و جان مردم ميکوفت. همان روز که زن بدحجابی به دليل قيمت سرسام آور ميوه نيم کيلو زردآلوی خريده را پس از شنيدن قيمت بسيار بالای آن به فروشنده باز گرداند. آن زن کودک خردسالی هم در آغوش داشت. اما نه آن روز و نه فردای اصلاح طلبانه و نه امروز هيچ يک از اين حنجره های مردم دوست کمترين زحمتی به خود نداد از گرانی و بيدادهای رفته بر ملت مانند امروز فرياد کند. چرا ؟
                            باز بياد می آورم يک برنامه تلويزيون هنگام افطار ماه رمضان در دوره درخشان اصلاح طلبی را که ثمره شوم ″توسعه و سازندگي″ بود. در آن برنامه زن جوانی با تمام عزت نفس از نبود حتی نان بر سر سفره افطارش اشک ريخت و شوهر جوانش با دست صورت خود را پوشانيد. اما باز هم هيچ گوشی نشنيد و هيچ چشمی نديد. فردای آن روز مقاله ای تحت عنوان ″آی صاحبان پژو پرشيا, زن جوانی بر سفره نان ندارد″ خطاب به مجلسيانی نوشتم که دهها نفر از اکثريت امروز مجلس در آن حضور داشتند. چرا که دولت در فکر اصلاحات بود و هيچ صدايى را جز آن نمی شنيد!
                            اما نه آن وکيلان و نه آن وزيران و نه رييس قوه قضاييه و نه هيچ کارشناسی وقت خواندن آن مقاله را نداشت و ديدن آن صحنه هم از تلويزيون حتماٌ ″حرام″ بود و اينها همه يعنی اصلاحات و توسعه يعنی آنچه دهها وکيل اين مجلس و دهها حزب و گروه و باند برای استمرار برنامه های آن پيرامون رقيب احمدى نژاد حلقه زدند و برای رای آوردنش آنچه توانستند انجام دادند.
                            باز هم بياد مى آورم روز قدس سال گذشته که وکيلی را ديدم بر ماشين مدل بالا ؟! - که حتی نامش را نميدانم- سوار!! او که پيشتر چفيه بر گردن داشت و داعيه هايى را سر ميداد و امروز حتی در نحوه لباس پوشيدن از مدرن های هم کسوت خود پيروی می کند. به او گفتم : اين همه مخالفت – البته نقد – با احمدی نژاد نزد خداوند پاسخگويى دارد. او فرمان ماشينش را چرخانيد و سراسيمه گفت : من ... و امروز مى بينم علاوه بر اينکه در تغيير يک وزير از سوی رييس جمهور شيون و غوغا ميکند حتی افطاری دادن رييس جمهور هم او را خيلی داغدار نموده است ؟!
                            می گويم گرانی را چرا نبايد با افشای پشت پرده ها دنبال کرد. ملت از رييس قوه قضاييه انتظار دارد به جبران سالها سکوت در قبال اين امر با حداقل يک مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی- مفسد اقتصادی از نوع مافيايى آن – احمدی نژاد را در اجرای عدالت همراهی کند. ايشان مى تواند پس از اين يک مورد فرياد از گرانی سر دهد و البته آنگاه با استقبال ملت رويارو شود.
                            ملت از رييس مجلس و وکيلان چه انتظاری دارد ؟ تنها می توان گفت مردم خشم رييس مجلس در برابر اظهار اعلان ليست 70 نفره مفسدان اقتصادی توسط رييس جمهور از ياد نخواهد برد. هر چند که پی در پی تيترهای روزنامه های چپ و راست از فريادهای ضد گرانی او پر شود. ملت از وکيلان چه توقعی می تواند داشته باشد آنگاه که وکيل تهران روحانی و معلم اخلاق دردمندی نسبت به مردم چنان بی تابش می کند که اين جمله بسيار اخلاقی او تيتر روزنامه دوم خرداد می شود : ″دولتمردان زيپ دهنشان را ببندند و در مورد گرانی ها حرف نزنند.″ به روی چشم, آقای وکيل و معلم اخلاق !!
                            اما من و بسياری از موکلان متاسفانه يا خوشبختانه نمی توانيم فراموش کنيم که شما از نخستين کسانی بوديد که در برابر مخالفت دکتر توکلی با گرفتن موبايل نمايندگان در آغاز بکار مجلس اصول گرای هفتم با همين خشم فرياد برداشتيد : من اولين کسی هستم که در برابر مخالفين خواهم ايستاد ؟ و باز هم فراموش نمی کنيم که شما بارها با رقيب احمدی نژاد با صراحت و قاطعيت حتی پس از پيروزی احمدی نژاد تجديد بيعت نموده ايد. آيا خدای شما هم می پذيرد که گرانی امروز را يک پديده خلق الساعه و با اين دردمندی عليه دولت آن هم با اين اخلاق گرايى علم کنيد ؟ ملت که پذيرا نيست اين را.





                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #29
                              به همه اين دلسوزان اعم از دارندگان مسوليت, مطبوعات ,کارشناسان و غيره اطمينان می دهم که :
                              ملت مطمن است احمدی نژاد نه ″باند″ دارد و نه ″حزب″ و ″گروه.″ او مردی از جنس مردم و برای مردم است. عدالت خواه است و از جيب ملت برای خود کاخ ماشين تشريفات حقوق و مزايا و برپايى همايش تهيه نمی کند و آينده خود و فرزندان و خاندانش را تضمين نمی نمايد. او مثل مردم و بيش از همه مردم از گرانی ها رنج می برد اما بر خلاف دولتمردان گذشته دستورالعملهای توسعه و اصلاحات را ناخوانده به اجرا نمی گذارد.
                              مردم گفته ها, نوشته ها و رفتارهای همه دل سوزان امروز !!؟ را با سکوت, تاييد و تحسين ديروزشان از اصلاح طلبی و توسعه به خوبی در ذهن نگهداشته اند. همين است که با اين دل نگرانی ها نه تنها تحريک نمی شوند بلکه برای ياری احمدی نژاد فرصت بيشتری در اختيار او می گذارند. در عين آنکه هم تحرکات فرصت سوز تخريب گران دو جناح را بدقت دنبال می کنند و هم اهداف سياسی را ″سياستمدارانه″ مورد توجه قرار می دهند.
                              مردم مراقب رفتار قوتی مقننه و قضاييه هستند. مطبوعات را بخوبی می شناسند. رسانه ضرغامی را بی اعتماد طرد می کنند. مردم ″واقعيت ها″ را درک می کنند و آنها را با سخن و عمل صادقانه مخلصانه و به دور از هر شايبه احمدی نژاد ارزيابی می نمايند.
                              مردم يادشان نرفته که در سال 83 تنها قيمت هر کيلو مرغ 2150 تومان در بازارها بود و دولت آن را 1850 تومان اعلام می کرد. حال ديگر ارزاق چگونه بود ؟ اما نه مجلس و نه اين خيل عظيم دردمند از ″بيداد گراني″ دردی احساس نمی نمودند. قوه قضاييه هم سرگرمی های بسيار داشت و وقت کار ديگری را نمی يافت. آن روزها که هم وهمه از راست و چپ گرفتار مردم سالاری بودند يا ″ديني″ يا ″ضد دينی.″ ″دموکراسي″ دردشان بود. ″خواه با دين سازگار″ و″ خواه دين سوز و بنيان فکن.″ جامعه مدنی غم شب و روزشان بود. به هر کجا که می رفت و هر چاهی را که ميکند ...
                              بنابراين مردم هوشمند هستند, دينمدارند, مرز ميان اخلاص و صداقت, اخلاق گرايى و اخلاق ستيزی, دين مداری و فريبکاری, عدالت محوری و حزب محوری و در يک سخن″ دين گرايي″ و″ خدا گرايي″ را به خوبی می شناسند. لباس و اسم و نشان و ديگر درجات ميدان سياست مردم را طعمه خود نخواهد کرد. آنها بخوبی می دانند که برای هر دو جناح ″ کرسی رياست جمهوري″ هدف و مقصد است. اما آيا اين تلاش نافرجام, فرجامی خواهد داشت ؟!

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #30
                                عاطفه، نيمه شب تا بامداد را در خيابانهاي باران زده سپري كرد. درست ساعاتي كه همه ما مشغول راز و نياز با خدا بوديم.

                                او دروازه غار تا مركزي*ترين خيابان پايتخت (انقلاب) را طي كرده بود تا مثل نيمه شبهاي ديگر، بامداد نشده خود را براي كار روزانه پاك كردن شيشه*هاي اتومبيل*ها و سير كردن شكم دو برادر و خواهرش آماده كند.

                                به گزارش گروه اجتماعي ايسنا پدر عاطفه كه براي كار مجبور به ترك خانه و سفر به يكي از شهرهاي شمالي شده، روزهاست از خانواده*اش دور مانده اما عاطفه كوچك مي*گويد: نامادري*اش او را هر روز براي انجام اين كار مامور مي*كند.

                                چشمان نامادري تنگدست و برادران و خواهر عاطفه، اگر چه به دستان كوچك اين دخترك چشم دوخته*اند اما چشمان او هم به نقطه*اي خيره مانده كه هيچ انتهايي براي آن متصور نيست.

                                او كه از سن و محل تولد خود خبر ندارد، نمي*داند پايان فقر كجاست؛ ما هم نمي*دانيم كدام خبر و تصوير قادر است رنج اين كودك را شرح دهد.

                                كودكي كه بارها گذرش به مركز نگهداري كودكان خياباني افتاده و خاطره بازيها و شاديهايش در آن جا هنوز برايش لذت*بخش است، اما هنوز چاره*اي جز خيابان*خوابي و كارهاي مشقت*بار براي تامين معاش ندارد، حقيقتا قادر نيست حتي واژه «عدالت» را تلفظ كند، چه رسد به اين كه به پرسشهايي در اين باب بينديشد!

                                عاطفه وقتي سرگذشت خود را تعريف مي*كرد، به خواب رفت؛ آيا عاطفه*ي ما بيدار خواهد شد؟


                                iran

                                Comment

                                Working...