If this is your first visit, be sure to
check out the FAQ by clicking the
link above. You may have to register
before you can post: click the register link above to proceed. To start viewing messages,
select the forum that you want to visit from the selection below.
گزارشها حاکی از اين است که فرمانداری شهرستان گناباد در شرق ايران از بزرگ يکی از سلاسل تصوف که مرکزيت آن همواره در گناباد بوده خواسته است اين شهرستان را ترک گويد اما با مقاومت وی مواجه شده است.
نورعلی تابنده، بزرگ سلسله دراويش نعمت اللهی گنابادی در تهران سکونت دارد اما بنابر عادت ساليانه، ماه رمضان را در شهرک بيدخت در نزديکی گناباد می گذراند اما بنابر گزارشها، فرمانداری گناباد به او اعلام کرده که بايد تا ساعت هشت سه شنبه شب هيجدهم تير (دهم اکتبر) اين شهرستان را ترک گويد.
به دنبال خودداری آقای تابنده از عمل به خواسته فرمانداری، مأموران انتظامی و امنيتی محل سکونت او را تحت محاصره درآوردند اما پس از مذاکراتی ميان مسئولان فرمانداری و آقای تابنده، محل را ترک گفتند.
هفت ماه پيش نيز حسينيه دراويش نعمت اللهی گنابادی در شهر قم تخريب و به آتش کشيده شد و صدها تن از اين دراويش پس از آنکه تجمع اعتراض آميزشان در قم به خشونت کشيده شد بازداشت شدند و 52 تن از آنان به جرم "اخلال در نظم عمومی و سرکشی از دستور پليس" به شلاق و حبس تعزيری و پرداخت جريمه نقدی محکوم شدند.
حتی دو تن از وکيلانی که دفاع از دراويش گنابادی را در دادگاه به عهده گرفتند تحت پيگرد قضائی قرار گرفتند و به حبس، جريمه نقدی و پنج سال محروميت از شغل وکالت محکوم شدند.
برخورد نيروهای امنيتی و انتظامی ايران با دراويش گنابادی و تخريب حسينيه آنان مورد اعتراض آيت الله منتظری از مراجع مذهبی قم و بلندپايه ترين روحانی منتقد حکومت ايران قرار گرفت.
مهدی کروبی، رئيس پيشين مجلس ايران نيز طی نامه ای از مراجع مذهبی قم خواست نسبت به برخوردی که با دراويش گنابادی و حسينيه آنان رخ داد موضعگيری کنند.
نورعلی تابنده که برای خروج از مرکز تاريخی دراويش تحت رهبری خود تحت فشار قرار گرفته، دارای سوابق فعاليت سياسی نيز هست.
او وزير دادگستری نخستين دولتی بود که پس از انقلاب 1979 ايران روی کار آمد و از جمله چهره های ملی مذهبی ايران به شمار می رود.
آقای تابنده که ملقب به مجذوبعليشاه است دارای تحصيلات حقوقی در سطح دکتراست و تأليفاتی در مسائل عرفانی و همچنين حقوقی دارد.
سابقه سلسله نعمت اللهی به شاه نعمت الله ولی از عرفای قرن نهم هجری (پانزدهم ميلادی) باز می گردد که در ماهان کرمان مدفون است.
پيروان اين سلسله طريقت در قرن نوزدهم به سه شاخه ذوالرياستينی (منورعليشاهی)، گنابادی (سلطانعليشاهی) و صفی عليشاهی (صفائی) تقسيم شدند که شاخه گنابادی در شيوه های خود تفاوتهايی با دو شاخه ديگر دارد و به اهل شريعت نزديکتر است، تا آنجا که مکانهای تجمع اين سلسله به جای خانقاه حسينيه ناميده می شود و مشايخ آن به جای اخذ اجازه ذکر، اجازه اقامه نماز دريافت می کنند.
در ایران، دادگاهی ۵۲ صوفی را به چندین اتهام، از جمله ایجاد تشویش و اخلال در نظم عمومی، به زندان محکوم کرده است.
روزنامه کارگزاران به نقل از وکلای دراویش می نویسد هریک از آنها به حبس تعزیری، شلاق و پرداخت جریمه محکوم شدند. ۵۲ درویش از جمله یک هزار نفری هستند که در بهمن ماه گذشته در جریان ناآرامی هائی که در پی بسته شدن حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم روی داد، دستگیر شدند.
فرشید یداللهی، وکیل دراویش می گوید او و امید بهروزی وکیل دیگری که از آنها دفاع کردند نیز به یک سال حبس ، ۷۴ ضربه شلاق، پرداخت ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی و پنج سال محرومیت از شغل وکالت محکوم شدند.
اين نوشته در ساعت يک نيمه شب چهارم اس�?ند سال 1384 به وقت اروپا، يعني ساعت 3.5 صبح به وقت تهران نوشته شد. اين خط و اين هم نشان. در همين دو روز آينده، از �?ردا تا دو روز ديگر، احمدي نژاد در شهرکرد چند سخنراني مي کند و تمام رشته هاي متکي و لاريجاني در اروپا را پنبه مي کند و يک بحران درست و حسابي در عراق و اروپا راه مي اندازد و در ه�?ته آينده تصوير ه�?ته رسانه هاي جهان مي شود. پرونده ايران تا همين ده روز آينده به شوراي امنيت سازمان ملل مي رود.
در پي بارش بر�? شديد در شهرکرد، احمدي نژاد که يک ه�?ته قبل برنامه سخنراني اش را در اسلامشهر به دليل بر�? و باران و اينکه ممکن است مردم در جريان استقبال از وي دچار زحمت شوند، باوجود اينکه هواپيما مو�?ق به �?رود در �?رودگاه اين شهر نشد، با سماجت و چسبناکي تمام از راه زميني خودش را به اين شهر رساند تا نمايش �?تنه چکمه پوش ادامه پيدا کند. در تمام اين ساعات مردم شهرکرد زير بر�? منتظر احمدي نژاد بودند.
استراتژي دولت تدوين شد
استراتژي دولت احمدي نژاد تدوين و بزودي به شرح زير اعلام خواهد شد.
سياست داخلي: هر روز يک گروه جديد را کش�? و تا سرجد مرگ با آنها درگير شويم.
سياست خارجي: هر روز با يک کشور جديد يک بحران بزرگ ايجاد کرده و تا سرحد نابودي با آن کشور درگير شويم.
سياست مطبوعاتي: به مطبوعات اعلام کنيم که در هيچ کدام از موضوعات مهم حق حر�? زدن ندارند، ولي بايد هر روز منتشر شوند.
سياست اقتصادي: هر چه ذخيره پولي داريم مصر�? کنيم و منتظر بمانيم تا قيمت ن�?ت به بشکه اي 500 دلار برسد، بعد با �?روش ن�?ت 500 دلاري بقيه کارهاي مان را پيش ببريم.
سياست ملي: ايرانيان خارج از کشور را تحقير، تهراني ها را نابود، شهرهاي بزرگ را دچار مشکل و روستاها را مرکز تصميمات ملي قرار دهيم.
مسلمانان جهان، کشته شويد
اين چه بلايي بود سر مسلمانان جهان آمد؟ عجب مکا�?اتي است! در همين دنيايي که دو سال قبل از آن شيرين عبادي، به عنوان يک زن مسلمان برنده جايزه صلح نوبل شد، حالا مسلمان بودن تبديل شده است به تروريست بودن. ضمن اينکه مسلمان کشي توسط خود مسلمانان با جديت دنبال مي شود. دولت احمدي نژاد روز بروز مو�?قيت هاي بزرگتري را دارد به دست مي آورد. بدنبال اظهارات آيت الله جنتي در مورد اينکه همه غيرمسلمانان حيوان هستند، و اظهارات احمدي نژاد عليه يهوديان و تکرار آن در ابعاد وسيع و رقابت ميان القاعده و اسلام ناب احمدي نژاد براي به دست گر�?تن دنياي اسلام و ايجاد درگيري با گروه هاي مذهبي مانند دراويش در کشور، �?علا به يمن قدوم مبارک محمود قدم خير (معرو�? به �?تنه چکمه پوش) روزانه دهها مسلمان در گوشه و کنار جهان کشته مي شوند.
در �?اجعه حمله به مرقد مطهر امام هادي(ع) در سامرا گنبد حرم از بين ر�?ت و در ايران و عراق عزاي عمومي اعلام شد. بعضي از مراجع و رهبران شيعه از جمله آيت الله خامنه اي و آيت الله سيستاني شيعيان را از درگيري با اهل سنت برحذر داشتند، اما آيت الله صا�?ي گلپايگاني رهبران اهل سنت را مقصر قلمداد کرد. �?علا احمدي نژاد مو�?ق شده است جنگ شيعيان را با اهل سنت، دراويش، يهوديان و مسيحيان آغاز کند. آگاهان انتظار دارند که در روزهاي آينده احمدي نژاد عليه زرتشت و بودا و هرکول و ونوس و ساير خدايان و پيامبران جهان سخنراني کند تا کمبود دشمن ايران برطر�? شود.
در شورش هاي قومي نيجريه که با اعتراض مسلمانان اين کشور به چاپ کاريکاتورهاي دانمارکي آغاز شده بود، مسيحيان نيجريه 13 ن�?ر از مسلمانان اين کشور را کشتند.
پرچم ک�?ر
در راستاي ادامه جنبش جهاني مسلمين عليه ک�?ار، پروژه تبديل ايتاليا به هد�? بعدي آغاز شد. گروهي از برادران بسيجي به س�?ارت ايتاليا حمله کرده و با ناميدن پرچم ايتاليا به عنوان پرچم ک�?ر، سعي در پائين کشيدن پرچم ک�?ر داشتند. حمله کنندگان اعلام کردند که همه س�?ارتخانه ها بايد پرچم جمهوري اسلامي را بالاي س�?ارتخانه شان بزنند. آنان همچنين اعلام کردند که دولت ايتاليا در رم هم بايد پرچم خود را از تمام ساختمان هاي اين شهر پائين کشيده و به جاي آن پرچم مقدس جمهوري اسلامي را برا�?رازند.
آن�?لوآنزاي مرغي به ايران رسيد
نسيم تحقق دولت اسلامي احمدي نژاد به مرداب انزلي رسيد و کارشناسان بهداشت کشور اعلام کردند که در شمال کشور آثار آن�?لوآنزاي مرغي مشاهده شده است. اين کارشناسان اعلام کردند که مردم نترسند، چون کساني که قدرت تحمل ويروس ال�?نون را دارند، احتمالا در مورد آن�?لوآنزاي مرغي هم واکسينه هستند.
پول آمريکايي
من نمي �?همم اين آمريکايي ها چرا براي ملت ايران دردسر درست مي کنند؟ اين چه مرضي است که يک د�?عه اعلام مي کنند که دارند 75 ميليون دلار بودجه براي مخال�?ت با جمهوري اسلامي کمک مي کنند؟ اين چه مکا�?اتي است؟ اصلا به اين �?کر نمي کنند که براي حمله تبليغاتي به کشوري که نص�? بودجه 50 ميليارد دلاري اش بودجه تبليغاتي است، 75 ميليون دلار چه �?ايده اي دارد؟ مشکل اين که قرار است 50 ميليون دلار از اين بودجه براي توسعه تلويزيون �?ارسي آمريکا مصر�? شود تا اين تلويزيون در مورد ايران خبررساني کند. �?قط صد ميليون دلار بودجه لازم است تا تلويزيون �?ارسي آمريکا به کارکنان ايراني اش در مورد اينکه ايران کجاست و مردمش چه کساني هستند و زبان �?ارسي چيست و چگونه به زبان �?ارسي مي شود سخن گ�?ت، پول مصر�? کنند تا به اين ا�?راد آموزش زبان �?ارسي و ايرانشناسي بدهند. بدبختي اين است که آمريکايي ها هم مثل جمهوري اسلامي �?قط اسم بدنامي دارند، يک د�?عه اعلام مي کنند ما از نويسندگان يا رانندگان يا خوانندگان حمايت مي کنيم، �?ردا همه نويسندگان و رانندگان و خوانندگان را مي اندازند زندان.
برنامه ه�?تگي دولت اعلام شد
در پي ايجاد بحران هاي جديد، دولت احمدي نژاد که در ه�?ته گذشته مو�?ق شده بود يک بحران در آذربايجان غربي (با دو ن�?ر کشته و هشتاد ن�?ر دستگير شده)، يک بحران دراويش در قم (با بيش از 500 دستگير و چند صد مجروح)، يک بحران دارو�?روش هاي ناصر خسرو (با دستگيري 200 ن�?ر از خرده �?روشان داروي قاچاق)، يک بحران در اهواز (با اعلام صدور حکم اعدام دو ن�?ر از بمب گذاران اهوازي) ايجاد کند، برنامه ه�?ته آينده دولت را به شرح زير اعلام کرد:
شنبه: حمله به کا�?ي نت ها و جداکردن کليه کا�?ي ها از نت ها و کليه �?روشندگان و خريداران و دستگيري کليه قهوه �?روشان و نصب کنندگان ويندوز و ممنوع شدن اينترنت اکسپلورر شش در کل کشور (بجز استانهاي محروم)
يکشنبه: حمله دانشجويان بسيجي به س�?ارتخانه هاي قطر، نيجريه و ايتاليا.
دوشنبه: حمله به کليه طر�?داران �?رقه شيخيه و ويران کردن مقبره شاه نعمت الله ولي در ماهان و بيرون کشيدن جسد بقايي از قبر و آتش زدن قبرستان شيخيه در استان کرمان.
سه شنبه: حمله به کليه �?روشندگان سوسيس آلماني و کالباس مارتادلا و شيريني ناپلئوني و لغو امتياز کليه شيريني �?روشي ها و کالباس �?روشي ها (به اتهام اهانت کليه سوسيس �?روشان و کالباس �?روشان به مقام شامخ زنان.)
چهارشنبه: حمله به �?روشندگان سمباده و سوهان، به دليل ايجاد اصطکاک با نظام و رقابت با دولت.
پنجشنبه: حمله به ميني بوس هاي خط اردبيل- آستارا و دستگيري کليه رانندگان و مسا�?ران اين خط به عنوان کساني که در پيشر�?ت مذاکرات در مسکو اختلال مي کنند.
جمعه: حمله به بقيه جاها
پرونده 52 تن از دراويش گنابادى قم و دو وكيل مدافع آنها جهت رسيدگى به دادگاه تجديدنظر استان قم ارجاع شد.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، پيش از اين شعبه 112 دادگاه عمومى جزايى قم به رياست پورموسوى اين دراويش گنابادى و وكلاى مدافع آنها را به اتهام اخلال در نظم عمومى و تمرد از دستور پليس به تحمل يك سال حبس تعزيري، 74 ضربه شلاق، جزاى نقدى و نيز پنج سال محروميت از شغل وكالت محكوم كرده بود كه اين پرونده با اعتراض اين دراويش و وكلاى آنها جهت رسيدگى به دادگاه تجديدنظر استان قم ارجاع شد.
علت تأخير در ارجاع اين پرونده به دادگاه تجديدنظر استان قم نيز عدم برگشت برخى دادنامه*ها كه براى ابلاغ به متهمان پرونده ارسال شده بود،* عنوان شده است.
اين دراويش گنابادى پيش از اين به مدت 15 روز در بازداشت موقت به*سر بردند كه در نهايت با قرارهاى وثيقه و كفالت آزاد شدند.
وكيل مدافع برخى از درويشان گنابادى گفت كه هنوز مجروحان و شكات اين پرونده به پزشكى قانونى ارجاع نشده*اند.
محمد سيف*زاده، وكيل پرونده دراويش گنابادى تصريح كرد: با توجه به اينكه شكات زخمى هستند، به پزشكى قانونى فرستاده نشده*اند و ما همچنان منتظر اخطار دادسراى ويژه روحانيت هستيم.
وى افزود: پرونده در حال حاضر در مرحله ارجاع به شعبات و مراجع مختلف است و در طول 10 ماه گذشته، هيچ كدام از كارهاى ابتدايى مانند تحقيق از شهود و فرستادن مجروحان و شكات پرونده به پزشكى قانونى صورت نگرفته است.
Fanaa (فناء) is the Sufi term for extinction. It means to annihilate the self, while remaining physically alive. Persons having entered this state are said to have no existence outside of and unity with Allah. Fanaa is equivalent to the concept of nirvana in Buddhism and Hinduism,or moksha in Hinduism which also aim for annihilation of the self.
Fanaa may be attained by constant meditation and by contemplation on the attributes of God, coupled with the denunciation of human attributes. It is a sort of mental, yet real, death. The man of the "Way" experiences it freely; it is the final passage which leads to the summit of the Stages. It liberates man from all contingency outside of his spiritual quest; his ultimate aim is the Truth. Three degrees may be distinguished here: fanâ' of acts, attributes and essence.
The Sufi fanâ in its triple manifestation does not have an exclusively negative effect or action; it is the annihilation of everything contingent, whether this be in the form of action, attribute or essence; more precisely, it is the annihilation of everything that is not God, and God is the supreme object of all good, all beauty. Fanâ' thus conceived is an internal state which requires from the Sufi a sustained and permanent effort of concentration to break his fetters and take on the demands and calls of truth, by his acts, his moral virtues, his whole being. That implies perfect control of himself: in words, deeds and thoughts. It is at this price that he attains an interior spiritual state where he becomes the pure and clear mirror in which the lights of Truth are reflected in all their splendour.
There are three ways in man's journey towards God. The first is the way of ignorance, through which each must travel. It is like a person walking for miles in the sun while carrying a heavy load on his shoulder, who, when fatigued, throws away the load and falls asleep under the shade of a tree. Such is the condition of the average person, who spends his life blindly under the influence of his senses and gathers the load of his evil actions; the agonies of his earthly longings creating a hell through which he must pass to reach the destination of his journey. With regard to him the Qur'an says, 'He who is blind in life, shall also be blind in the hereafter.'
The next way is that of devotion, which is for true lovers. Rumi says, 'Man may be the lover of man or the lover of God; after his perfection in either he is taken before the King of love.' Devotion is the heavenly wine, which intoxicates the devotee until his heart becomes purified from all infirmities and there remains the happy vision of the Beloved, which lasts to the end of the journey. 'Death is a bridge, which unites friend to friend' (Sayings of Mohammed).
The third is the way of wisdom, accomplished only by the few. The disciple disregards life's momentary comforts, unties himself from all earthly bondages and turns his eyes toward God, inspired with divine wisdom. He gains command over his body, his thoughts and feelings, and is thereby enabled to create his own heaven within himself, that he may rejoice until merged into the eternal goal. 'We have stripped the veil from thine eyes, and thy sight today is keen', says the Qur'an. All must journey along one of these three paths, but in the end they arrive at one and the same goal. As it is said in the Qur'an, 'It is He who multiplied you on the earth, and to Him you shall be gathered.'
Perfection is reached by the regular practice of concentration, passing through three grades of development: Faná -fi-Shaikh, annihilation in the astral plane, Faná-fi-Rasul, annihilation in the spiritual plane, and Faná-fi-Allah, annihilation in the abstract.After passing through these three grades, the highest state is attained of Baqaa-bi-Allah, annihilation in the eternal consciousness
در ایران، دادگاهی ۵۲ صوفی را به چندین اتهام، از جمله ایجاد تشویش و اخلال در نظم عمومی، به زندان محکوم کرده است.
روزنامه کارگزاران به نقل از وکلای دراویش می نویسد هریک از آنها به حبس تعزیری، شلاق و پرداخت جریمه محکوم شدند. ۵۲ درویش از جمله یک هزار نفری هستند که در بهمن ماه گذشته در جریان ناآرامی هائی که در پی بسته شدن حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم روی داد، دستگیر شدند.
فرشید یداللهی، وکیل دراویش می گوید او و امید بهروزی وکیل دیگری که از آنها دفاع کردند نیز به یک سال حبس ، ۷۴ ضربه شلاق، پرداخت ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی و پنج سال محرومیت از شغل وکالت محکوم شدند.
پيرمرد گريه مي*كند: «بيش*تر از چهل سال است كه براي اهل بيت روضه مي*خوانم. چهل سال است كه ذكر مصيبت اهل بيت مي*گويم. از شهيدان مي*گويم و از اسيران كربلا... اما ديشب فهميدم كه اين همه سال دروغ مي*گفته*ام؛ فهميدم كه تا به*حال به مصيبت*شان بي*معرفت بوده*ام. ديشب بود كه تازه فهميدم درد اسيري چه بوده است. تازه ديشب بود كه فهميدم در كربلا چه گذشته است.» حسينيه حالا ديگر ويران شده است. اما حكايت حسينيه ويران شريعت يكي از برگ*هاي سياه تاريخ معاصر ايران است. حكايتي كه روايت*هاي رسمي آن بويي از حقيقت نداشته*اند.
سابقه حسينيه شريعت
حسينيه شريعت را آقاي سيد احمد شريعتي به وصيت پدر بنيان گذاشت. پدر آقاي شريعت، سيد محمود شريعت ، از اهل طريقت و علماي قم بوده است و مورد احترام بسياري از اهالي اين شهر مذهبي (چنان كه آمد نام خانوادگي آقاي احمد شريعتي از شريعت به شريعتي تغيير يافته است ولي هنوز بسياري از مردم سيد احمد شريعتي را با همان نام «شريعت» مي*شناسند). وصيت آقاي شريعت به پسر اين بود كه خانه پدري و خانه عموي خود سيد عباس شريعت را كه به هم پيوسته بودند از ورثه بخرد و تبديل به حسينيه كند. سيد محمود شريعت در سال 1367 درگذشت و سيد احمد شريعت نهايتاً سهم وراث را پرداخت، منزل پدر و عمو را تجميع پلاك كرد و بناي حسينيه را در سال 1380 به پايان برد. از همان آغاز مقامات شهر در روند گشايش حسينيه مانع ايجاد كردند. شهرداري قم گفت كه تجميع صورت گرفته پذيرفته نيست و تنها تراكم يك بنا را قبول دارد. در همين روند كميسيون ماده 100 يك سال پس از ساخته شدن حسينيه (1381) به نفع شهرداري رأي داد و ساختمان پلمب شد.
مالك براي نقض اين حكم به ديوان عدالت اداري مراجعه كرد. اما ديوان هم به نفع طرف مقابل رأي داد. طرف مالك اما بنا بر شواهدي كه از همان آغاز پديد آمدن مشكل داشت مانند بار گذشته رأي تحت تاثير نهادهاي امنيتي بوده است. با اين همه چاره*اي از گردن نهادن به حكم و پذيرش ادامه پلمب حسينيه در آن شرايط وجود نداشت. سيد احمد شريعت براي اين كه مشكل حل شود و حسينيه مطابق وصيت قابل استفاده شود به صورت رسمي آن را وقف كرد و به اين ترتيب ملك را از مالكيت خود خارج كرد و به مالكيت وقف درآورد و در وقفنامه خود را به عنوان متولي در زمان حياتش و قطب سلسله نعمت*اللهي گنابادي در هر زماني به عنوان متولي آينده تعيين كرد (در حال حاضر دكتر نورعلي تابنده قطب اين سلسله است).
از نظر قانوني وقف مشكل را حل مي*كرد. از آن گذشته طبق همين قوانين و بنا به قواعد شرعي متولي منصوص است و دادگاه حق عزل او را ندارد (ماده 79 قانون مدني نيز بر اين مسئله تاكيد دارد). تنها تغييري كه دادگاه مي*تواند در توليت اعمال كند اين است كه نهايتاً در صورت اثبات عدم صلاحيت متولي كسي را براي توليت وقف به متولي منصوص ضميمه كند. علاوه بر اين تنها راه اثبات عدم صلاحيت متولي اين است كه او در جريان پرونده*اي كيفري يا جنايي به حكم قطعي محكوم شده باشد. اين امر البته در مورد سيد احمد شريعت كه هيچ*گاه چنين محكوميت نداشت صادق نبود. هيچ دادگاهي هم به اداره اوقاف مجوز تصرف ملك را نداده بود. به هر حال حسينيه باز هم در پلمب ماند تا شب عيد غدير امسال.
تصرف
شب عيد غدير براي صوفيان گنابادي هم مانند بسياري ديگر از گروه*هاي صوفي و غير صوفي شيعه شبي مقدس است و معمولاً در اين شب مراسم دارند. آن*ها هم اين شب و هم روز عيد غدير را در تكاياي مختلف*شان در سراسر ايران مراسم داشتند. حسينيه شريعت اما هنوز پلمب بود و برخلاف گفته مقامات رسمي كسي از ايشان در آن*جا مراسمي نداشت؛ قفل سه*ساله ناگشوده مانده بود. با اين*همه در اين شب، يعني شب بيست و هشتم دي*ماه، گروهي كه در قم شناخته شده و مشهور هستند با همراهي گروهي از نيروهاي امنيتي به حسينيه آمدند و پلمب آن را شكستند. تصرف حسينه را در چنين شبي اقدامي تحريك آميز بود.
اندك شناختي از جايي كه مورد تصرف قرار مي*گرفت و گروهي كه موقوفه*شان غصب مي*شد به سرعت اين را به ذهن متبادر مي*كند كه متصرفان به قصد چنين شبي را انتخاب كرده بودند تا در حداقل زمان و به واسطه نزديك*ترين مراسم گناباديه (در روز عيد غدير) خبر تصرف را به گوش فقراي اين سلسله در سراسر ايران برسانند. خصوصاً اين*كه بسياري از مريدان سلسله گنابادي به مناسبت عيد غدير براي زيارت حضرت معصومه به قم آمده بودند كه طبعاً در جريان ماجرا قرار مي*گرفتند و قطعاً اين خبر را به شهرهاشان مي*بردند. گروه متصرف مورد اشاره هيئت «فاطميون» بودند.
هيئت فاطميون كه در قم گروهي است كه از طريق برخي اعضاي خود که از مريدان فکري مصباح يزدي هستند با موسسه «امام خميني» در قم كه متعلق به وي است، نسبت دارد. هيئت فاطميون داخل حسينيه شدند و مراسم خود را برگزار كردند. اقدام آن*ها البته مورد اعتراض مالك و گروهي از نزديكان او قرار گرفت. فاطميون به وضوح دو اقدام غير قانوني انجام داده بودند؛ يكي اين كه وارد ملك ديگري شده بودند و ديگر اين كه براي ورود پلمبي را كه از سوي مقامات دولتي زده شده بود بدون اين كه تحول جديدي در پرونده رخ داده باشد شكسته بودند. سواي اين كه اصولاً اگر هم تحولي صورت گرفته بود هر گونه فك پلمبي بايد با نظارت مقامات قانوني و نمايندگان واقف صورت مي*گرفت.
با اين همه چنين استدلال*هايي هيئت فاطميون را حاضر به ترك محل نكرد. به*نظر مي*آيد كه آن*چه نهايتاً در آن شب باعث ترك اعضاي هيئت شد تاكيد آقاي احمد شريعتي بر غصبي بودن محل بوده است و اين که آقايان نمازشان در اين محل صحيح نخواهد بود. به اين ترتيب اعضاي هيئت فاطميون براي خواندن نماز صبح به محل ديگري مي*روند. برخي از اعضاي گروه فاطميون بعدها گفته بودند كه براي آن شب از آقاي «آقا تهراني» دعوت كرده بودند كه در حسينيه «فتح» شده برايشان سخنراني كند كه البته ميسر نشده بود و كس ديگري مي*آيد. آقا تهراني كسي است كه صبح*هاي جمعه در موسسه امام خميني (همان موسسه مصباح يزدي) دعاي ندبه مي*خواند.
با وجود اين*كه هيئت فاطميون محل را ترك مي*كنند تا دست*كم آشكارا در مكان غصبي نماز نخوانند، حسينيه در تصرف مي*ماند و در روزهاي بعد هم كنترل حسينيه را حفظ مي*كنند و اقدام به آوردن وسايلي به داخل آن مي*كنند و حتي در بخشي از آن ديوار كشي مي*كنند. تلاش*هاي واقف براي تعيين تكليف بنا و رفع تصرف از آن به جايي نمي*رسد. نه شهرداري و نه اوقاف مسئوليتي در قبال اين تصرف نمي*پذيرند و عملاً هم اقدامي براي رفع تصرف از آن نمي*كنند، و نه تنها اقدامي نمي*كنند بلكه اوقاف ظاهراً تحت فشار يا نفوذ متصرفان مسئله جديدي در مورد پرونده طرح مي*كند كه از نظر محتوا بسيار عجيب است: اوقاف مدعي مي*شود كه «وقف» اين حسينيه اشكال دارد چرا كه واقف آن را به امور «عرفان و تصوف» اختصاص داده است! (در حالي که در تاريخ موقوفات اسلامي در ايران و ساير نقاط جهان اسلام، خانقاه*ها و تكاياي صوفيه بخش عظيمي از از موقوفات را تشكيل مي*داده*اند و مي*دهند). شكايت*هاي نمايندگان واقف به جايي نمي*رسد.
حسينيه تحت تصرف سرايداري داشت كه با همسر و فرزند نوزاد خود در آن*جا زندگي مي*كرد. متصرفان تلاش مي*كنند فضا را چنان بر سرايدار و خانواده*اش تنگ بگيرند كه به خواست خود محل سكونت*شان را ترك كنند. پس از تصرف راه ارتباط اين خانواده عملاً با بيرون قطع مي*شود چرا كه راه ارتباطي*شان در اختيار متصرفان بود. آن*ها اگر مي خواستند براي تهيه مايحتاج خود هم به بيرون از ملك بروند بايد از همين راه مي*رفتند و البته اين احتمال كاملاً جدي بود كه اگر هر كدام براي هر كاري بيرون بروند ديگر امكان ورود نيابند. به*اين ترتيب حتي رساندن غذا و مايحتاج روزمره به آن*ها هم از بيرون صورت مي*گرفت و هر چه مي*آمد ابتدا به دست متصرفان مي*رفت تا به آن*ها برسد.
در اين مدت ديگر خبر تصرف به فقراي سلسله در همه نقاط ايران رسيده بود و آن*ها به*طور پراكنده به قم مي آمدند تا از وضع حسينيه خود مطلع شوند. مانند بسياري از موقوفه*ها اين حسينيه هم با كمك*هاي خرد و كلان متعلقان ساخته شده بود كه در اين مورد فقراي سلسله گناباديه از مناطق مختلف بودند بنابراين نگراني و تعلق خاطر ايشان به حسينيه هم كاملاً طبيعي بود. اين حرف از زبان دراويش سلسله به*طور مكرر شنيده مي*شد كه: «اصلاً مگر حسينيه مال آقاي شريعت است كه مي*خواهيد از ايشان بگيريد؛ تك تك ما در خشت و گل اين حسينيه سهم داريم» .
در چنين فضايي متصرفان روز به روز به تحريك خود نسبت به فقراي سلسله *افزودند و از جمله عرصه را بر خانواده سرايدار تنگ*تر *كردند. ابتدا آب را بر آن*ها بستند و سپس در نهايت يك*روز شير خشكي را كه از بيرون براي كودكشان فرستاده بودند به آن*ها ندادند. اين اقدام كه براي وادار كردن خانواده سرايدار به خروج بود به نتيجه ديگري مي*انجامد؛ فقراي سلسله كه در آن زمان در محل حاضر بودند و از محروم كردن نوزاد سرايدار آگاه شده بودند به داخل حسينيه هجوم مي*آورند و آن را باز پس مي*گيرند.
ميان*پرده حيرت*آور
تنها در اين روز يعني پنجم بهمن ماه بود كه فقراي سلسله گنابادي به حسينيه*اي وارد شدند كه سه سال پلمب بود و نهايتاً هم به*وسيله هيئت فاطميون پلمبش شكست و تصرف شد. چيزي كه گناباديان در آن*جا مشاهده كردند برايشان حيرت*آور بود و تناسبي هم با اسباب معمول هيئت*هاي عزاداري نداشت؛ گناباديان با دستگاه*هاي مونيتورينگ و شنود بسيار مجهزي مواجه مي*شوند. شاهداني كه در آن روز وارد حسينيه شده بودند مي*گويند كه «از روي مونيتورهاي نصب شده كه در آن زمان در حال كار بود مي*شد رفت و آمد بخش وسيعي از شهر قم را زير نظر داشت و دستگاه*هاي شنود هم ظاهراً قادر بودند كه تا فواصل زيادي را استراق سمع كنند.» اين مسئله آن*جا اهميت فوق*العاده مي*يابد كه موقعيت مكاني حسينيه شريعت واقع در خيابان ارم، كوچه شريعت را در نظر آوريم: خيابان ارم مهم*ترين خيابان قم است و حسينيه شريعت در نزديكي بيوت بسياري از مراجع قرار دارد. منزل آيت*الله بهجت ديوار به ديوار حسينيه است؛ خانه مرحوم آيت*الله شريعتمداري با آن فاصله بسيار كمي دارد؛ منزل آيت*الله روحاني و منزل آيت*الله شيرازي هم در نزديكي آن قرار دارد؛ و فاصله حسينيه با بيت آيت*الله منتظري هم زياد نيست. به علاوه كتابخانه*ها و مدارس علميه مهمي هم در آن نزديكي هستند از جمله كتابخانه مرحوم مرعشي نجفي و نيز كتابخانه و مدرسه متعلق به آيت*الله مكارم شيرازي. به اين ترتيب حسينيه تبديل به مركزي براي شنود و تجسس در قلب قم شده بود.
گناباديان اما با ساده دلي تمام وسايل موجود را با حضور وكلايشان صورت*جلسه مي*كنند و به هيئت فاطميون تحويل مي*دهند. از اين*جا به بعد صورت بازي و سير وقايع كلاً تغيير مي*كند. بازي ناخوشايندي آغاز مي*شود.
خارج شويد، تحويل دهيد!
پس از اين*كه اعضاي سلسله گنابادي وارد حسينيه مي*شوند فشار و تهديد براي خروج از آن*جا به آن*ها آغاز مي*شود. از اين*جا اين اعضاي سلسله گنابادي هستند كه از سوي مقامات رسمي «متصرف» قلمداد مي*شوند! اطلاعات قم از آن*ها مي*خواهد كه از محل خارج شوند. اين در حالي ا*ست كه اعضاي اين سلسله آشكارا از سوي متصرفان تهديد و تحريك مي*شوند. نوع تهديدها جاي شبهه*اي باقي نمي*گذارد كه قرار بر طي همان سير قانوني و تعيين تكليف رسمي موقوفه در كار نيست؛ از گناباديان مي*خواهند از محل خارج شوند تا اين*بار هيئت فاطميون رسماً در آن*جا مستقر شود. خارج شدن به اين وضع از آن محل به معني از دست دادن حسينيه بود بي*آن*كه هيچ حقي براي آن*ها كه آن را ساخته*اند و صاحب اصلي*اش هستند قائل شده باشند. اعضاي نگران سلسله هر روز بيشتر و بيشتر به قم مي*آيند. اطلاعات قم نيز در ادامه فشارهاي خود وكلاي واقف (امير اسلامي، اميد بهروزي، غلامرضا هرسيني، و فرشيد يداللهي) را احضار و براي چهار روز، از هفدهم تا بيستم بهمن ماه، بازداشت مي*كند.
وقتي آن*ها را آزاد مي*كنند تهديدي مشخص به ايشان ابلاغ مي*شود: حسينيه بايد تا بيست و سوم بهمن ماه تحويل داده شود. در اين مدت گناباديان به هر دري مي*زنند تا تظلم آن*ها شنيده شود. از جمله گروهي از آنان نامه*اي به مسئول دفتر رهبري در قم (آقاي ملكات) و دفاتر چند تن از مراجع ديگر مي*دهند: «احتراماً اينجانبان امضاءكنندگان ذيل، عده*اي از فقراي سلسله جليله نعمت*اللهي سلطانعليشاهي گنابادي از آن*جا كه به امر بزرگان سلسله، مكلف به تقليد از مراجع عظام مي*باشند و از جهت اين*كه رجوع به مراجع در تنگناها تمسك به عروة*الوثقي است، بنابراين مراتب ذيل را جهت استمداد و رسيدگي به استحضار آن مرجع عالي*قدر مي*رساند... آن*چه مسلم است فقراي اين سلسله هيچگونه تضادي نه با حكومت و نه با شرع انور اسلام – كه شما از مراجع عظيم*الشأن آن مي*باشيد- نداشته، بلكه هميشه از خداوند متعال توفيق روزافزون براي حضرتعالي و ساير مراجع و رهبر عظيم**الشأن را خواستارند... اكنون كه تمام كفر و الحاد سعي در تضعيف نظام پربركت جمهوري*اسلامي ايران دارند، ما به*عنوان مقلدين مخلص شما؛ اولاً حمايت بي*چون و چرا از نظام و قوانين جمهوري*اسلامي و كشور پربركت ايران را اعلام؛ ثانياً از آن مرجع عظيم*الشأن استدعاي استمداد و كوتاه نمودن دست افرادي كه قصد آزار و اذيت و و ايجاد نفاق بين مسلمين و شيعيان را دارند، داريم. بنابراين استدعاي بررسي و پيگيري مشكل را خواهشمند است...»
اما تظلم*هاي ايشان به*جاي نرسيد و كار به*گونه اي ديگر رقم خورد.
روز دوشنبه بيست و سوم بهمن خيلي زود فرا رسيد. چند صد تن از مريدان سلسله گناباديه در حسينيه و مقابل آن جمع شده بودند. يكي از آن*ها مي*گويد: «نوار مشكي زده بوديم به پيراهن*مان يعني كه عزادار حسينيم. گل به دست گرفته بوديم يعني اين كه اگر ما را بزنيد ما جز گل چيزي نداريم كه به شما بدهيم. شيريني هم آورده بوديم با خودمان كه اگر از در آشتي درآمدند كام*شان را شيرين كنيم.» آشتي البته در كار نبود. در مقابل مريدان سلسله كه از زن و مرد و پير و جوان جمع شده بودند نيروي انتظامي هم آمده بود. مريدان سلسله از شهرهاي مختلف خود را به قم رسانده بودند و در مقابل تعدادي چهار رقمي مأمور نيروي انتظامي هم از شهرهاي مختلف آمده بودند. در ميان آن*ها كه با اتوبوس*هايي مشخص، از شهرهاشان آمده بودند نيروهايي از تهران، كرمان، لرستان، و خوزستان قابل تشخيص بودند. براي كساني كه بوي حادثه را حس مي*كردند اين تكثر نشان از امري ناخوشايند داشت؛ خصوصاً برخي مريدان سلسله كه خود اهل قم بودند اين مسئله را به گونه*اي خاص تفسير مي*كردند: «معلوم بود كه براي درگيري آمده بودند. آخر در قم همه آقاي شريعت [شريعتي] را مي*شناسند. مامورهاي قمي هم بالاخره براي ايشان احترام قائل بودند و شايد دلشان مي*لرزيد اگر قرار به درگيري با اطرافيان ايشان مي*شد.»
يكي از فقيران سلسله كه پيش از حادثه از قم عزيمت كرده است مي*گويد: «در راه آمدن بودم كه ديدم جلوي كلانتري*هاي يازده و پانزده قم شلوغ است و ماشين*هاي پليس ايستاده*اند. ناگهان افسري را ديدم كه از قبل مي*شناختمش. از ماشين پياده شدم و احوال*پرسي كردم و سوال كردم كه چه خبر است؟ او كه تعلق من را به سلسله نمي*دانست گفت كه ما آماده باشيم چون صوفيه در حسينيه*شان جمع شده*اند و قرار است "قلع و قمع" شان كنند. پرسيدم كي مي*خواهد قلع و قمع كند، شما؟ گفت نه ما كه كاره*اي نيستيم. حزب*الله قرار است بكند ما هم بايد باشيم.»
رفته رفته گروهي از لباس شخصي*هاي مجهز به بيسيم و باتوم هم جمع شدند. در ميان آن*ها كه از معمم و مكلّا گرد آمده بودند دو نفر بلندگو به دست داشتند و با توهين و تهديد خطاب به جمعيت حرف مي*زدند. يكي*شان مداحي به نام سلحشور بود كه قمي*ها مي*شناختندش و ديگري معممي به نام شهشهاني كه براي كرماني*ها خاطره تلخ قتل*هاي زنجيره*اي اين شهر را زنده مي*كرد.
فضا بسيار تند بود و جمعيت مريدانِ گل به*دست حالا ديگر آشكارا مي*فهميدند كه مي*خواهد آن*ها را به واكنش تحريك كنند: «مي*آمدند ما را هل مي*دادند و مي*زدند و فحش مي*دادند. نه اين*كه خودمان را فحش بدهند يا پدر و مادرمان را؛ به اقاي شريعت ناسزا مي*گفتند. انگار برنامه داشتند كه جلوي ما كه به جناب ايشان ارادت داريم بهشان ناسزا بگويند تا ما را از جا به در برند. اما ما نمي*خواستيم به هيچ قيمتي با آن*ها درگير شويم. اصلاً قرارمان اين بود كه اگر هم ما را زدند ما به آن*ها گل بدهيم...» محاصره ادامه داشت و توهين وتحريك و ضرب و شتم. مردم بي*پناه همچنان با همان گل و شيريني و بعضاً با عكس*هايي از رهبر پيشين و فعلي جمهوري*اسلامي و عكس*هايي از شهداي سلسله در جنگ با عراق در دست ايستاده بودند اما پراكنده نمي*شدند. با تاريكي هوا حمله آغاز شد. «با باتوم برقي مي*زدند، زن و مرد هم نمي*شناختند. بر سرهامان مي*زدند. بي*هيچ ملاحظه*اي مي*زدند تا زير اين ضربه*ها بميريم.»
بعد دورتادور حسينيه و بام آن را هم به آتش كشيدند. ديگر مردم واقعاً از اين ترسيده بودند كه گويي مهاجمان هيچ پروايي از كشتن يا سوزاندن آن*ها ندارند. عده*اي از مريدان براي اين*كه راهي باز كنند و حلقه محاصره را بكنند كه در آتش نسوزند پس از ساعت*ها كتك خوردن و پاسخي ندادن به سوي مهاجمان سنگ پرتاب كردند. با اين*كار كه از سوي برخي مسئولان گزارش دهنده به دروغ به عنوان آغاز درگيري ياد شده است، عده*اي راهي يافتند تا بگريزند. اما همان ها هم در فرار به حد مرگ كتك مي*خوردند. خشونت مهاجمان بي حد و باورنكردني بوده است. به*عنوان نمونه يكي از حاضران چنين مي**گويد: «در كنار من خانمي بود كه كودك نوزادش را هم بغل كرده بود. يكي از آن*ها به او حمله كرد و او را طوري هل داد كه بچه از دستش افتاد. من دويدم و بچه را برداشتم. ديدم بيچاره به خاطر اين كه گاز اشك*آور به گلويش رفته خس خس مي*كند. اما يك*دفعه به من هم حمله كردند و يكي از آن*ها بچه را از دستم گرفت و مثل انگار يك تكه دستمال را گرفته باشد آن را به جوي آب كنار خيابان انداخت.» مهاجمان قصد دستگيري همه تجمع*كنندگان را داشتند و براي اين*كار ده*ها اتوبوس آماده كرده بودند كه جمعيت را كتك*زنان داخل آن*ها مي*راندند.
مردم به هرسو مي*دويدند تا فرار كنند. برخي مغازه*ها مردم را به داخل خود پناه دادند؛ اما خود نيز مورد هجوم قرار گرفتند و خرد شدند تا پناهندگان بيرون كشيده شوند. عده*اي توانستند به حرم پناه ببرند، اما نيروهاي امنيتي آن*ها را در همان قسمتي كه جمع شده بودند محبوس كردند تا براي بردن*شان اتوبوس بياورند. آن ها حسينيه را تصرف کردند. و منزل سيد احمد شريعتي را هم اشغال مي*كنند. فردا روز كه حسينيه را به همراه خانه با بولدوزر ويران مي*كنند، اسباب و اثاثيه خانه را هم بيرون مي*ريزند و به آتش مي*كشند. برخي از حاضران مي*گويند كه خود سيد احمد شريعتي به دليل اين*كه تهديد به مرگ شده بود از پيش منزلش را، در جنب حسينيه، ترك كرده بود.
صبح تيره
نهايتاً حدود 2000 نفر را دستگير كردند (استاندار قم اين رقم را 1000 نفر ذكر كرده است). تعداد دستگير شدگان براي جادادنشان بسيار زياد بود. از اين ميان حدود 300 نفر را به زندان «ساحلي» قم بردند. 500 الي 600 نفر را بدواً در هلال احمر قم محبوس كردند. عده*اي را هم به پادگان*هاي اطراف شهر از جمله پادگاني كه بالاي جاده تهران است بردند.
در اين ميان حكم بازداشت بيست نفر از جمله سيد احمد شريعتي و چهار وكيلش صادر شده است. به علاوه يكي از وكلاي اهل اين طريقت هم به نام اقاي بهمن نظري كه براي رسيدگي به كار دستگيرشدگان خود را از اهواز به قم رسانده بود به محض معرفي و ارائه پروانه وكالت دستگير مي*شود!
در ضرب و شتم*هاي حمله وحشيانه شبانه بسياري به شدت مصدوم شدند كه شمارشان دست*كم به 400 نفر مي*رسد، و خبرهاي نگران کننده اي از امکان فوت يکي از مصدومان که يك دبير آموزش و پرورش است به گوش مي رسد. فرداي واقعه يكي از اعضاي درمانگاه خيريه «صالح» در تهران، متعلق به سلسله گنابادي، بوده به «شوراي تأمين» استان قم مراجعه مي كند و از اين شورا نامه مي*گيرد كه به ملاقات محبوسان برود و دستگيرشدگاني را كه حالشان وخيم است به تهران منتقل كند. اما واقعه*اي كه براي او رخ مي*دهد بسيار تلخ وتأسف*بار؛ به محض اين كه در يكي از بازداشت*گاه*ها خود را به همراه نامه معرفي مي*كند نه تنها اجازه انتقال كسي را نمي*يابد بلكه خود او را چنان كتك مي*زنند كه به حال نزع مي*افتد.
كساني كه تا به حال آزاد شده*اند مي*گويند كه پيش از آزادي با تهديد و شكنجه از آن*ها سه تعهد گرفته*اند: به شهرهايشان كه بر*مي*گردند خود را به اداره اطلاعات معرفي كنند؛ تعهد بدهند كه ديگر در هيچ مجلس صوفيانه*اي شركت نمي*كنند؛ و اين كه تنفرنامه*اي را نسبت به تصوف امضا كنند. كار اما به همين*جا ختم نشده؛ در برخي شهرها مانند همدان كساني كه با اين وضع آزاد شده*اند را به اداره اطلاعات مي*برند و در آن*جا باز هم كتك مي*زنند. پيرمرد روضه*خوان حق داشت كه بعد از چهل سال گرياندن خلق به «ذكر» مصيبتِ اسيري، حالا خود به «رويت» آن اشك بريزد.
Islam's Relationship to Sufism: Approval and Criticism
Although it has had its share of detractors throughout the history of Islam, numerous Muslim scholars have spoken favorably about Sufism. See the article Scholars on Tasawwuf, written by the as-Sunnah Foundation, for both a chronological list of Muslim scholars who have made supportive comments, as well some of their remarks.
Fatwa on Sufism This fatwa (Islamic legal judgment) concerning Sufism was delivered by Shaykh 'Abd al-Halim Mahmud, a former Shaykh al-Azhar, the chief religious authority in Egypt. Here, Arabic readers can also look at the text of Shaykh 'Abd al-Halim's work (Link fixed 20 August, 2005).
Tasawwuf, variously referred to as Sufism, Islamic mysticism, Islamic spirituality, and Islamic psychology or psychotherapy has suffered at the hands of a sustained critique in the Islamic world during the twentieth century (CE). The article Islamic Sprituality: the Forgotten Revolution (Link fixed 20 August, 2005), by 'Abd al-Hakim Murad, presents the outlines of this critique and responds.
A common criticism of Sufism is that it is bid'ah (innovation) and thus is not authentically Islamic. A response to question Is Sufism Bid'ah? has been written by the American Muslim scholar, Nuh Ha Mim Keller.
One of the criticisms often leveled at Sufis by their fellow Muslims is that they withdraw from social and political activity. This is far from being true in Muslim central Asia, where in Chechnya, for example, Sufis have traditionally been very active in fighting against Russian invaders. This is seen in the following link on Sufis of Chechnya (link fixed 20 August, 2005), which is comprised of numerous quotations from the book Mystics and Commmissars: Sufism in the Soviet Union, by the scholars Alexandre Bennigsen and S. Enders Wimbush. (Back on-line 4/12/98; and links fixed 23 July 2002.)
See also the excellent article The Religious Roots of Conflict: Russia and Chechnya, written by David Damrel, Assistant Professor at Arizona State University, in which the history of the Naqhsbandi, Qaderi, and Uwaysi resistance to the Russian invaders is discussed. (Link fixed 1 October 2000.)
The strongest resistance to the Russian colonization of the Caucasus, including Chechnya, was led by the Sufi, Shaykh Shamyl.
The Debate between Ibn Taymiya and Ibn 'Ata Allah illustrates some of the medieval criticisms of Sufis and their responses.
An on-line critique of Sufism, written by a Salafi Muslim, A. A. Tabari, is The Other Side of Sufism. (Link fixed, 1 October 2000.)
A rebuttal to this critique has been written by a Sufi scholar, Dr. Hesham Bazaraa. It is called The Other Side of Salafism.
Another recent critique of Sufism titled Sufism: The Deviated Path was written by a Muslim, Yusuf Hijazi, and published in an extremist Wahhabi Islamic magazine, Nida'ul Islam. A refutation titled Response to a Misleading Article on Islam and Sufism has been written by a Muslim professor of physics, Fariddudien Rice. (Link fixed, June 7, 2002.)
A Fatwa Refuting the Argument that Celebrating the Birthday of the Prophet Should be Prohibited by Dr. 'Isa al-Mani al-Humayri of the Department of Religious Endowments (awqaf), Office of Religious Endowments and Islamic Affairs, Dubai.
Celebrating the Prophet's Birthday,[link down Nov. 24, 2001; the new link may be Questions on Mawlid (Celebrating the Prophet's Birthday)] called mawlid, moulid, and milad, while often criticized by non-Sufi Muslims, is nevertheless an important part of the devotional lives of many Sufis. This link is to an online book written by the Naqshbandi, Shaykh Hisham Kabbani.
Islamic Research Center presents both sides of a variety of issues involving Sufism, issues concerning which Muslims disagree.
Sufi Music has had its supporters and detractors throughout Islamic history.
The 3rd international colloquium on Sufism closed on Wednesday (December 13th) in Bejaia, following four days of meetings. The event drew 40 academics and researchers from Algeria, Tunisia, Morocco, Egypt, the United States, Germany, Iran, France, Bulgaria and China. It followed the international colloquium of researchers from 30 countries on the Tidjani Sufi order in Ain-Madhi last month.
Bejaia, known as the "City of the 90 saints", was chosen for its distinguished history. It is the birthplace of Ibn Khaldun and has been a cultural and scientific centre for centuries, as well as a centre of Sufism.
The discussions focused on three areas: the virtues of theoretical Sufism, the transition which theoretical Sufism is undergoing, and the Sufi Tariqah ("way"), particularly in the Maghreb, West Africa, Turkey and the Balkans.
Sufism, a mystic tradition of Islam, originated in the religious teachings of the Prophet Mohammed. According to 11th century scholar Abu Hamid El Ghazali, Sufism is compatible with mainstream Islamic thought and theology because it developed from the Qur'an.
According to the organizers, the colloquium examined the development of the Sufi faith, its foundations, its masters and its followers, giving pride of place to the humanities and social sciences, poetry and semiotics. The participants focused on highlighting the message given by Sufism, the cardinal virtues of which are piety, tolerance, generosity and hospitality.
"A gathering can only be productive if it reopens debates. We, for whom doubt is a vocation, have to doubt if we are to move forwards. Those who are sure of what they believe in feel threatened," researcher Ahmed Ben Naoum said of the debate surrounding the Sufi movement. "The colloquium is an opportunity for us to discuss our ideas and also improve and build scientific theories. Talking about Sufism doesn’t mean we are Sufis ourselves. Our job is to study the traces it has left and the changes in its practices."
"These meetings enable researchers to share their knowledge, and Sufism is a peaceful movement. It preaches love for one’s neighbour, and that’s where Sufism has expanded beyond all limitations and ambiguities, making it a middle path far removed from religious extremism," Professor Kenneth Abdul Hadi Honerkamp from the University of Georgia said.
Sheikh El Tidjani Benaamar Kan, the son of the founder of the House of the Holy Qur'ran in Senegal, Sheikha Meriem Ibrahim Ilias, of the Tidjani Sufi order, believes that Sufism means living alongside others and accepting their differences.
Kan said Senegal, where a large proportion of inhabitants are Sufis, is a testament to the Sufi spirit because President Abdoulaye Wade -- who is openly Sufi and married to a Christian -- was voted into power by 50% of the Muslim population.
The adherents of the Salafi school of thought form the majority of Muslims opposed to Tasawwuf. They hold that Sufism was always held to be an innovation even by the earliest scholars . Some of their main criticisms are listed below.
Sufi masters have introduced many special prayers and devotional acts into their schools. These are criticised as being reprehensible innovations which are at best unnecessary. The supporters of Sufism defend their position by saying that innovations can be classified into good and bad ones. They hold that the textually transmitted prayers and invocations are superior in all respects to the ones they institute and that the latter only plays a reinforcing role rather than a main one.
Some point to certain practices like singing being inconsistent with the Sharia. Sufis defend their position by quoting prophetic traditions that condone certain forms of non instrumental music.
The allegorical and often abstruse language used by Sufis in their texts when interpreted by unqualified people opens avenues for many misunderstandings. eg. The concept of divine unity Wahdat-ul-wujood which critics consider equivalent to pantheism and therefore incompatible with Islam.
Sufi masters in many of their introductory texts caution aspirants from reading and interpreting texts by themselves. They hold that the subject can only be taught by a master to a student under strict guidance and supervision owing to its delicate nature.
Comment