Announcement

Collapse
No announcement yet.

Elahe'e Iranian Legend Music Singer Died

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Elahe'e Iranian Legend Music Singer Died



    الهه يكي از بزرگترين خوانندگان ايران امروز صبح در يكي از بيمارستانهاي تهران به رحمت ايزدي پيوست




    الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای
    سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است.


    صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه "گلها" در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه "گلها" پخش شده است.


  • #2
    roohesh shad....khoda biamorzatesh....
    >> Doroste ke inja bozorg shodam man vali khone IRANI to raghame <<

    Az in ghafas, az in zamin mikham beram paar bekesham,
    baraye in hame diavar yek goshei daar bekesham

    Comment


    • #3
      Khoda biamorzatesh

      Comment


      • #4
        الهه خواننده تواناي ايران درگذشت


        الهه خواننده پرآوازه ايران روز گذشته، 24 مرداد در بيمارستان پارسيان در گذشت. الهه كه از خوانندگان تواناي ايران و بسيار محبوب بود، مثل بسياري از هنرمندان ديگر ايراني به خاطر سيطره حكومت اسلامي مجبور به ترك ايران شد.


        چندماه پيش بعد از اينكه دريافت، بيماري سرطان او پيشرفته و غير قابل درمان است به ايران برگشت. روز چهارشنبه در حالت كما او را به بيمارستان پارسيان منتقل كردند و در آنجا در گذشت.الهه با تعدادي از درخشان ترين چهره هاي تاريخ موسيقي مثل ياحقي و همايون خرم و نيز تعداد زيادي از شاعران و ترانه سازان بنام همكاري كردو آثار به ياد ماندني از خود به جاي گذاشت.

        بسياري از هنرمندان برجسته ايران به خاطر سركوب زندگي عرفي توسط رژيم اسلامي، در اوج توانايي خود از خلاقيت بازماندند، يا بكلي ساكت شدند ويا در شرايط بسيار دشوار و خارج از محيط نشو و نماي خودو بدون حمايت دولتي كه در كار هنر بسيار مهم است، نتوانستند استعداد و توانايي خود را آنطور كه شايسته شان بود به نمايش بگذارند.

        شايد به همين علت بود كه الهه صباحي در همكاري با سازمان مجاهدين خلق كنسرت هايي برگزار كرد. ولي بعدها اظهار داشت كه تصور ميكرد اين سازمان آزاديخواه است و ميتواند صداي او را به مردم ايران برساند. اما بعدا از روابط درون آن و همكاري آن با صدام و تلاش آن براي دست يابي به قدرت به هر بهايي دست يافت و رابطه خود را با آن كاملا قطع كرد.

        Comment


        • #5
          الهه، خواننده گلها درگذشت


          با وقوع انقلاب در ایران که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت کرد و همچون بسیاری دیگر از ایرانیان در کالیفرنیا اقامت گزید
          بهار غلامحسینی، مشهور به "الهه"، خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایرانی در سن هفتاد و یک سالگی در تهران درگذشت.
          خانم الهه که در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه گذشته درگذشت، از حدود یک ماه پیش در بیمارستان پارسیان تهران بستری بود.

          وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.

          آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف "رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگانان اصلی برنامه گلها بود.

          بسیاری از ترانه هایی که با صدای الهه خوانده شده از ساخته های همایون خرمند.

          از جمله مشهورترین اجراهای خانم الهه، خواندن ترانه "از خون جوانان وطن لاله دمیده"، ساخته و سروده عارف قزوینی بود که روح الله خالقی آن را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه به اجرا درآورد.

          در سالهای بعد خانم الهه ترانه هایی نیز در قالب پاپ اجرا کرد اما عمدتاً به عنوان خواننده سنتی مطرح بود.

          با وقوع انقلاب در ایران که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت کرد و همچون بسیاری دیگر از ایرانیان در کالیفرنیا اقامت گزید.

          وی در خارج از ایران گاهی به اجرای برنامه می پرداخت، هرچند موسیقی سنتی ایران در خارج از ایران چندان مورد توجه نبود.



          الهه دو سال پیش در گفتگو با آن سینگلتون در مورد همکاری با مجاهدین خلق و بریدن از این سازمان توضیح داد - عکس از سایت اینترلینک



          در نوروز 1373 (1994)، الهه کنسرتی به نفع سازمان مجاهدین خلق داد که بشدت او را آماج انتقاد قرار داد اما خودش اعلام کرد که هیچ اطلاعی از اینکه هدف کنسرت تبلیغ سازمان مجاهدین خلق است نداشته است.

          او در مصاحبه ای با آن سینگلتون، بانوی انگلیسی که کتابهایی در زمینه مجاهدین خلق نوشته در این باره گفته است: "من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتی ای نسبت به پایداری مجاهدین در قبال رژیم ایران احساس می کنم ولی بشخصه در مسائل سیاسی گروهها دخالت نخواهم کرد بنابراین آنها فقط می توانند از پرچم ایران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم دیگر و من هم در آن کنسرت فقط آوازهای کلاسیک ایرانی را خواهم خواند و نه هیچ کار دیگری ... قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تأکید بر غرامتی چندهزار دلاری در صورتی که من حاضر به خواندن نشوم. یک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدین خلق و در حمایت از مریم رجوی [رهبر شاخه سیاسی سازمان مجاهدین خلق] اعلام شده است".

          اما خانم الهه همچنان به کنسرت دادن برای مجاهدین خلق ادامه داد و دلیل آن را نیز در گفتگو با آن سینگلتون این گونه بیان کرده است: "تمام گروههای اپوزیسیون به جای اینکه به کمک من بیایند فقط من را بیشتر و بیشتر به طرف مجاهدین هل دادند، این بود نتیجه فشارها و انتقادات و حملات بیرحمانه ای که به من می کردند، من دیگر هیچ پناهگاهی نداشتم، در چنین وضعیتی، مجاهدین پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غیره نسبت به من آغاز کردند، در این فاز، من واقعاً به چنین محبتهایی نیازمند شده بودم، در آن زمان اگرچه من متوجه می شدم که اینها دروغ است ولی نیازی وچیزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم می کرد و از طرف دیگر بشدت علاقمند شده بودم که بیشتر در مورد آنها بدانم، من از طرف آنها دعوت شدم که به عنوان خواننده به آنها بپیوندم و البته فکر می کردم که آنها جنگجویانی برای آزادی اند".

          خانم الهه در مدت حدود نه سال همکاری با مجاهدین خلق به عراق نیز رفت و در قرارگاه اشرف، مقر اصلی مجاهدین برنامه اجرا کرد.

          وی در مصاحبه با خانم سینگلتون اشاره می کند که جدایی اش از سازمان مجاهدین خلق همزمان بوده با بازداشت مریم رجوی در فرانسه در بهار 2003 (1382): "بعد از اینکه برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر با من هیچ تماسی نگیرند".

          در مورد دلیل جدایی خود از مجاهدین خلق نیز به سفر خود به قرارگاه این سازمان در عراق اشاره می کند و می گوید: "قبل از رفتن به خاطر اینکه یکی از کفشهایم پایم را می زد، یک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم، در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پایم کمی آرام بگیرد و به نظرم این تکه کاغذ دیده شد، یکی از زنها که کنار من نشسته بود بدون هیچ تعارفی سریعاً این تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپدید شد، یک لحظه واقعاً خشکم زد، بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است، آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم، اینجا بود که واقعاً همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد، حالا دیگر من می دانستم که برخی از افراد واقعاً خواستار خارج شدنند و می دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسی نتواند فرار کند ... من واقعاً نگران شده بودم".

          الهه سه ماه پیش از مرگ در حالی که بیماری اش پیشرفت کرده بود به کشورش بازگشت.


          Comment


          • #6

            Comment


            • #7

              Comment


              • #8
                بهار غلامحسيني كه همگان او را با نام هنري الهه مي شناسند از ميان ما پر كشيد. ساعت چهارده و سي دقيقه عصر روز چهارشنبه 24 مرداد ماه، الهه گلهاي پيرنيا بر اثر بيماري سرطان در بيمارستان پارسيان در سعادت آباد تهران جان را تقديم جانان نمود و موسيقي ايران يكي ديگر از گل هاي خود را از دست داد.

                روزگار هميشه بهترين ها را گلچين مي كند.

                يكي از دوستان خاطره اي تعريف مي كرد، زماني كه بانو الهه به ايران مي آيد، به بانو مي گويد كه مي خواهد با او گفتگويي داشته باشد. بانو مي گويد اگر باشم به روي چشم.

                دوست من به بانو مي گويد مگر دوباره مي خواهيد برويد، بانو مي گويد: نه نمي روم - و دوباره مي گويد - ولي اگر باشم. بانو مي گويد من آمده ام ايران كه بميرم. روانش شاد.

                Attached Files

                Comment


                • #9
                  يکی دو ماه بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۷ که خواندن زنان در راديو و تلويزيون و مجامع عمومی ممنوع شد، پريسا خواننده ترانه ها و آوازهای عرفانی در گفتگو با يکی از مجلات گفت خدايی که من دارم با خواندن زنان مخالف نيست. شايد اشتباه در اين جا بود که خدايی که او می شناخت حاکم نشده بود. کسانی حاکم شده بودند که با خواندن زنان در ملأ عام مخالف بودند و هنوز هم هستند.

                  پس از انقلاب مشروطه زنان علنا وارد صحنه هنر موسيقی شدند. در زمان رضا شاه که سازمان های دولتی به موسيقی مانند هنرهای ديگر توجه نشان دادند، يافتن استعدادهای خوانندگی و تربيت آنها باب شد.

                  تاسيس راديو در ايران در سال ۱۳۱۹ شمسی که موسيقی بزرگترين و اصلی ترين خوراک آن بود، مايه گسترش و رونق موسيقی شد. آمدن تلويزيون در دهه ۴۰ رونق موسيقی و حضور زنان را چندين برابرکرد. شايد بتوان گفت که سال های ۱۳۱۹ تا ۱۳۵۷ سال های طلايی موسيقی ايرانی بوده است.

                  اگر انقلاب مشروطه موسيقی ايرانی را از دربار به ميان مردم آورد، انقلاب اسلامی، اين روند را برگرداند و موسيقی را از فضاهای عمومی به فضاهای خصوصی کوچانيد؛ کار به جايی کشيد که تا سال ها حمل يک ساز از جرم های آشکار به حساب آمد.

                  بازار سازهای ايرانی دست کم برای مدتی از دست رفت، نوازندگان منزوی و خانه نشين شدند، آهنگسازان ديگر سفارشی برای ساختن آهنگ دريافت نمی کردند، ترانه سازان ترانه ای نمی ساختند و خوانندگان ناگزير در جستجوی جايی برآمدند که بتوانند زنده بودن خود را بار ديگر اعلام کنند؛ آنها بدون خواندن زنده نبودند.

                  سخت کوشی بسياری از هنرمندان و تلاش شخصی آنها برای حفظ موسيقی و تربيت خوانندگان ونوازندگان جوان، عليرغم ترشرويی رسمی مقامات، به داد هنر موسيقی رسيد. آنها توانستند نه تنها هنرمندان برجسته ای را بار آورند بلکه دامنه خلاقيت و نوآوری را در موسيقی ايرانی گسترش دهند. و بسياری از هنرمندان برجسته کنونی موسيقی ايران حاصل اين پشتکارهستند.

                  اما در فضای پس از انقلاب ديگر جايی برای خوانندگان زن نبود.

                  بهترين خوانندگان ايرانی بويژه زنان خواننده، به استثنای معدود کسانی که هنوز در ايران می توانستند به نوعی فعاليت کنند، راهی خارج از کشور شدند.

                  حتا خوانندگانی مانند سوسن که از درون مردم برخاسته بودند راهی جز اين نيافتند که خود را به گروه مخاطبانی برسانند که در خارج از کشور گرد آمده بودند. آنانی هم که سال ها طاقت آورده زندگی در وطن را برگزيده بودند، مانند گوگوش، سرانجام، ناگزير به مهاجرت شدند.

                  امروزه تنها آن نوع از موسيقی هايی رسما تشويق می شود که صبغه مذهبی و انقلابی داشته باشد و فضا عملا بر موسيقی به عنوان يک هنربسيار تنگ شده وبرخلاف بسياری ازجاهای ديگر شايد نتوان از اقتصاد موسيقی ايرانی نام برد.

                  از سوی ديگربسياری ازهنرمندان آن دوران هم يکی يکی از صحنه می روند: هايده، مهستی، ويگن، دلکش، آغاسی، سوسن وآخرين آنها، الهه.

                  الهه که نامش بهار غلامحسينی بود، خوانندۀ خوش صدايی بود که توسط داوود پيرنيا به برنامه گلها راه يافت و بيشترين برنامه ها را در گلها اجرا کرد. او يکی از زيرترين صداها را داشت واز اين حيث صدايش يگانه بود.

                  الهه از سن ۷ سالگی، زمانی که پدر در خانه نبود، به صورت پنهانی در اتاق برای خودش آواز می خواند. درسن ۱۲ سالگی متوجه شد که "مجيد وفادار" آهنگساز، همسايه شان است. گوش دادن به صدای ساز و آواز و موسيقی از خانه وفادار، از برنامه های روزانه الهه شده بود. تصميم گرفت به هر نحوی که شده به مجيد وفادار، علاقه خود را به خوانندگی ابراز دارد و از او بخواهد که در اين راه به او کمک کند.

                  در اين گير و دار که او برای خواننده شدن به هر دری می زد، پدر از کارهای پنهانی او آگاه شد و تصميم گرفت که او را شوهر بدهد.همسر او مردی بود با نام خانوادگی "يگانه" و عضو حزب توده و قول هايی هم مبنی بر همکاری برای خوانندگی الهه به وی داد.

                  اولين پخش رسمی صدای الهه با نام پريچهر در فيلم "مردی که رنج می برد" بود. آقای مجيد وفادار که حالا سن و سال الهه و صدای او را مناسب تر ديده بود، الهه را به کارگردان فيلم معرفی کرده و خواسته بود که به الهه در اين فيلم فضايی داده شود . او دو آهنگ در اين فيلم اجرا کرد که آهنگ "خنده خنده" او در آن زمان، گل کرد.

                  بعد از اين اجرا بود که آقای وفادار او را به سازمان راديو معرفی کرد و در آزمايش صدايی که از الهه گرفته شد، به او گفتند که صدايش خوب است اما پختگی ندارد. الهه به هنرستان موسيقی ارک رفت و ۲ سال تحت نظر غلامحسين بنان، نت ها و دستگاه ها را ياد گرفت و بار ديگر که برای آزمايش به راديو رفت قبول شد. با ورودش به راديو نام خود را از پريچهر به الهه تغيير داد.

                  الهه ۱۵ سال در برنامه گلها خواند و با بيرون آمدن استاد پيرنيا، به همراه جمع ديگری از اساتيد از آنجا خارج شد و رسما از راديو و تلويزيون استعفا داد.

                  استعفای او تقريبا مقارن بود با انقلاب اسلامی. در آن زمان دو تا از فرزندانش در لندن در مدارس شبانه روزی تحصيل می کردند. او از يک سو به علت عدم شناخت فضای جديد کشور بعد از انقلاب و از سوی ديگر به دليل رسيدگی به اوضاع فرزندانش، راهی لندن شد تا يکی دو ماهی را در آنجا بگذراند.

                  از آنجا که الهه قصد سفر موقتی به انگليس داشت، تمام وسايل و مدارک زندگی اش را در تهران گذاشت. اما چرخش اوضاع در داخل کشور و توصيه های نزديکانش که خانم الهه بازگشتش به ايران را مدتی به تاخير بيندازد سفر موقت او را به مهاجرتی طولانی تبديل کرد.

                  الهه پس از مدتی زندگی دشوار به عنوان پناهنده در انگلستان به آمريکا مهاجرت کرد و در پی يافتن مخاطبان وسيع تری به دنبال مرضيه به سازمان مجاهدين روی آورد غافل از آن که مخاطبان هنر هيچگاه در يک سازمان سياسی گرد نمی آيند. او پس از مدتی از سازمان مجاهدين سرخورده شد و کناره گرفت.

                  او که متولد سال ۱۳۱۳ بود پس از گذراندن دوران دشوار ديگری در زندگی هنری اش به به سرطان کبد دچار شد. سرانجام وقتی سرطان کبدش علاج ناپذير شد به ايران بازگشت. اما کسی از آمدن او با خبر نشد. شايد حتا مقامات مسئول هم متوجه ورود خواننده ای به نام الهه نشدند. چون او زمانی که می رفت هیأت ديگری داشت و زمانی که برمی گشت ديگر آنی نبود که بود. سرطان از پايش در انداخته بود. الهه روز ٢٤ مرداد ماه در بيمارستان پارسيان خاموش شد

                  Comment


                  • #10

                    Comment

                    Working...
                    X