Announcement

Collapse
No announcement yet.

Mesbah-e Yazdi Vs. Khomeini

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Mesbah-e Yazdi Vs. Khomeini

    so sad!! 3mah nagozashte az in toole haroom ahmadi nejad o che gand'haye dare mizane be mamlekat!
    ta hala 700 karmande dowlati ro bar kenar karde!!
    read

    700 نيروي جديد، در رياست جمهوري

    وسيع ترين موج تسويه دولتي بعد از انقلاب


    مجيد نظامي
    ۳۰ آبان ۱۳۸۴

    خبرنگار "روز" از تهران گزارش مي دهد که در مدت کوتاه روي کار آمدن علي سعيدلو، معاون اجرايي احمدي نژاد، حدود 500 کارمند رسمي رياست جمهوري بازنشسته شده و به کارمندان قراردادي و روزمزد نيز گفته شده که ديگر احتياجي به آنها وجود نیست.
    به گفته منابع مطلع در نهاد رياست جمهوري، کارکنان بيکار شده با 700 تن از نيروهاي سعيدلو جايگزين خواهند شد. همکاران سعيدلو اخطار کرده اند که هيچ يک از کارمندان رياست جمهوري حق ماموريت در دستگاه هاي دولتي ديگر را ندارند. اين تصميم عملاً موجب مي شود تا کارمندان ناراضي، نتوانند با انتقال به دستگاه هاي ديگر، زمينه ادامه کار خود را فراهم کنند.
    در "ضربتي"ترين اقدام براي تسويه کارکنان سابق نهاد رياست جمهوري، نزديکان سعيدلو يک روز مانده به پايان ماه رمضان، شبانه اقدام به بستن درهاي اتاق هاي ساختمان "کوثر" واقع در خيابان 12 فروردين [بين خيابان هاي پاستور و امام خميني] کردند. اين ساختمان وابسته به رياست جمهوري است و کارمندان زيادي در آن مشغول به کار بوده اند و سخنگوي دولت خاتمي، جلسات هفتگي خود با خبرنگاران را در آن برگزار مي کرد. بستن شبانه اتاق هاي کارمندان رياست جمهوري باعث شده تا صبح، کارمندان بعد از حاضر شدن در محل کار، با تعجب پشت درهاي بسته اتاق هاي کار خود بمانند. کارمندان ساختمان کوثر، نحوه برخورد مسوولان جديد نهاد با اين ساختمان و کارمندان آن را به شکل "تصرف منطقه اي از دشمن در يک جنگ" توصیف کرده اند.


    سعيدلو که از مسوولان دوشغله است، قبلا معاون منطقه آزاد قشم بوده و در عين حال دو مسووليت ديگر نيز داشته است. کساني که از زمان مسووليت منقطه آزاد قشم سعيدلو را مي شناسد، خاطرنشان مي کنند که او از تمام امکانات هر سه شغل استفاده می کرد.

  • #2
    and now this is redicolus!
    in meesbah yazdi har kas nemishnase, in shakhsie ke yeki az tondro tarin afrade bad az enghelabe ke in raaeese hezbe hast ke Ahmadi nejad az oone va in mesbah yazdi ke ahmadi nejado tekoon mide har joor ke mikhad! alan bebinid chi kara mikhan bokonan! irano 50 sal bar migardonan aghab yani hame karhaye ke khatami kard ke irano ba usa solh bede va irano baz kone hala iin shakhs dobare irano be siah mikeshe
    alan mikhan 5000 rohani ro amade konan va tamrin bedan ke oona ro befrestan usa ke beshinan shoste'shooye fekri konan mardomo dar onja

    read this: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/st...h-clergy.shtml

    Comment


    • #3
      this part of the article is so funnnny damn

      خاطره سفر به آمريکای لاتين
      يک دانشجوی مسيحی با يک دانشجوی يهودی، در همان سخنرانی گوادلوپ، جلو آمدند. اول دانشجوی يهودی مقداری صحبت کرد. بعد، آن دانشجوی مسيحی گفت: "من برای شما تملق نمی گويم؛ چرا که هيچ انگيزه ای برای تملّق گويی ندارم، ولی در اين دو شب که شما در کالج صحبت کرديد من در شما نور خدايی ديده ام"

      آيت مصباح يزدی

      Comment


      • #4
        Originally posted by Cop
        this part of the article is so funnnny damn

        خاطره سفر به آمريکای لاتين
        يک دانشجوی مسيحی با يک دانشجوی يهودی، در همان سخنرانی گوادلوپ، جلو آمدند. اول دانشجوی يهودی مقداری صحبت کرد. بعد، آن دانشجوی مسيحی گفت: "من برای شما تملق نمی گويم؛ چرا که هيچ انگيزه ای برای تملّق گويی ندارم، ولی در اين دو شب که شما در کالج صحبت کرديد من در شما نور خدايی ديده ام"

        آيت مصباح يزدی
        Bekhandam ya geryeh konam !?

        Aghayeh Cop Mamnoon az article !

        Comment


        • #5
          mh man shenidam ke kheiliha az "ambassadors" ra bargardunde iran chon kheili "moderate" hastan....raste ya shayee hast?too akhbare inja migoft 1 hafte pish...

          Comment


          • #6
            Originally posted by Michellica
            mh man shenidam ke kheiliha az "ambassadors" ra bargardunde iran chon kheili "moderate" hastan....raste ya shayee hast?too akhbare inja migoft 1 hafte pish...
            Nah aziz ! unaei ro keh bargardoonand,barayeh in bood keh tooyeh dar va dasteh va famileh Aghayeh Khatami va Aghayeh Kharrazi boodand ! hala ishan az famil va doostayeh khodeshoon ro mifresteh .

            Comment


            • #7
              Vouy nana!!yaroo ra az dahate lotfabad mifreste ba khar o aftabe o shalvar chinchin o dampaee bere ambassador she! ahaaay merooom ooroopaaaa nane aghaaaaa!!lol

              Comment


              • #8
                Originally posted by Michellica
                Vouy nana!!yaroo ra az dahate lotfabad mifreste ba khar o aftabe o shalvar chinchin o dampaee bere ambassador she! ahaaay merooom ooroopaaaa nane aghaaaaa!!lol
                lool

                Comment


                • #9

                  Comment


                  • #10
                    در حاشيه افشاگري محتشمي پور عليه «فرقه مصباحيه» و واكنش طرفداران اين جريان

                    يكم. آقاي حجت الاسلام محتشمي پور اخيراً در تبيين «فرقه ي مصباحيه» به موارد جالبي اشاره كرده است. او گفته «آقاي مصباح يك ذره به تفكر امام ايمان نداشته» و اعلام كرده «فرقه مصباحيه به دنبال ريشه كن كردن افكار امام است» و در ادامه «تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام»، ندانسته است.


                    وي در ادامه به گذشته حجت الاسلام مصباح يزدي اشاره مي كند و مي گويد: جريان مصباحيه حتي يك روز هم به جبهه نرفت و چگونه است كه امروز داعيه دار آن شده است و در پايگاه هاي بسيج حضور مي يابد. مصباح يزدي هيچ مسئوليتي در دوران امام نداشت و امام هرگز تفكر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلاميه هايي كه علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا كرده اند حتي يك امضا از اين آقا ديده نمي شود و چه شد اين افراد اينگونه انقلابي شدند؟ شمايي كه يك عمر خون به دل امام كرديد، شما متحجران و شما مقدس نماها كه وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد...آيا اينان همان مسلمانان بعد از فتح مكه نيستند كه آمدند و خاندان پيامبر را خانه نشين كردند؟ آيا مثل اينان مثل خوارج نيست كه تفكر همه را به غير از تفكر خود تكفير مي كنند و امروز شخصيت هاي انقلاب توسط همين افراد تكفير مي شوند.

                    دوم.امروز هر فرد و گروهي كه طرفدار انقلاب ، نظام جمهوري اسلامي و معتقد واقعي به افكار امام و رهبري باشد و از اطلاع بر تاريخ اين سرزمين پرافتخار هم بي بهره نباشد؛ و درعين حال به اسلام و جاودانگي و كمال آن و هم ارمانهاي انقلاب و انديشه امام باور داشته باشد و از مردم دوستي و مليت بويي برده باشد ؛و با تحليل درست اوضاع ايران و جهان،نيم نگاهي هم به خطرات خطير و تهديدها و فرصت ها داشته باشد ؛ نمي تواند خطر تحجر يا سكولاريسم پنهان را ناديده بگيرد.

                    انقلاب اسلامي حاصل خواست جمعي ملت ايران و برآمده از انديشه جريان انديشه گي امام (قدس) و مبارزه پيگير گروهي از شاگردان امام و طلاب و دانشجويان مقلد ايشان بود كه تا سالهاي 1354 اقليتي كم شمار در حوزه و دانشگاه به حساب مي آمدند و هماره در فشار و مضايقه همه جانبه شاه و ساواك وجريان متحجر قرار داشتند .


                    مبارزان پرسابقه و ديرپاي انقلاب و همراهان امام در آن زمانها كاملا معلوم هستند ، همان طور كه مخالفان انقلاب و نهضت امام از سكولارها و لائيك ها تا عناصر وابسته به جريانهاي متحجر درمجامع روحاني يا وابسته به انها نيز كاملا مشخص هستند .

                    ضربات و هم زخم زبانهايي كه انقلاب و امام و روحانيان و دانشجويان و مردم پيرو امام از جريان متحجر تحمل كردند بسيار سنگين و زخمهايش بسيار عميق بود.

                    سوم. پس از پيروزي انقلاب و به قدرت رسيدن جريان انقلابي ، گروهي از متحجران كه طالب امتيازات خاص بودند و دلشان براي مواهب اقتدار سياسي و اقتصادي و امتيازات خاص لك زده بود و از طرفي به خاطر حساسيت جريانهاي انقلابي و نيز شخص امام ، و به خاطر افكار و سوابق مشعشعشان، راهيابي به قدرت و دستيابي به امكانات گوناگون و برخورداري از مواهب آن در حكم محال بود ، با برنامه ريزي گسترده و پيگيري فشرده ضمن شناسايي خلاء ها و روزنه هاي ورود به مجموعه انقلابيون و دستابي شان به حوزه هاي تصميم گيري و تاثيرگذاري ، اندك اندك و خزنده چنان كردند كه بسياري از انقلابيون واقعي و دلسوزان امام و رهبري و مردم به بهانه هايي از حيز انتفاع خارج شدند و ترور فيزيكي يا حيثيتي شدند و يا به دلايل گونگون به عزلت خود خواسته ،اما اجباري به حاشيه رفتند يا رانده شدند .

                    و از طرفي جريان متحجران فرصت طلب با بهره گيري از غفلت انقلابيون مردم و حضور نيروهاي اصيل در دفاع مقدس و عرصه هاي پرخطر و خطير انقلاب ، با برنامه ريزي ضمن كادر سازي وسيع و حمايت جدي از آنها و نفوذشان به درون حوزه قدرت سياسي ، اقدام به عضو گيري از ميان مجموعه متوليان و مديران كردند و در مدت زماني خاص توانستند نفرات بسياري از همفكران و شاگردانشان را در حوزه هايي از مديريت كشور وارد كنند و با فرصت شناسي و بهره گيري از خلاء ها و كاستي ها و مشكلات متفاوت ، به سرعت به پر كردن نقطه هاي خالي وخلاء پرداختند .


                    تندروي ها و افراط و تفريط گروهها و عناصري از دو جناح عمده كشور ، وجود و افزايش خلاء هاي تئوريك و غفلت انقلابيون از كارهاي فكري و فرهنگي و توليد انديشه در زمانه ضرورت ، و از سويي اقدامات و مواضع ناشيانه و جاهلانه و... گروههاي خاصي از جناح چپ كه اينك به جماعت اصلاح طلب موسوم شده اند ، در قدرت گرفتن زود هنگام گروه متحجران سهمي انكار ناشدني دارد .


                    چهارم. فراموش نكنيم كه جريان موسوم به اصلاح طلب پس از آنكه در جريان انتخابات دوم خرداد 76 دركمال ناباوري و تمام شگفتي به پيروزي رسيدند ، به جهت 1- فقر تئوريك 2- نفوذ افراد وگروههايي با مواضع ناشناخته و مشكوك بين آنها ،3- تكثر عجيب و وجود انگيزه ها ،علايق ، باورها و خواستگاهها و اهداف و مقاصد متضاد در ميان انها ،4- افراط و تندروي بسياري از آنان و اقدامات راديكال برخي افراد 5- سخنان جاهلانه برخي از انان كه دچارذوق زدگي شده بودند ، و از طرفي به همين دلايل يا مسائل ديگر برنامه مدون و علمي كارشناسانه شده اي براي اداره كشور نداشتند و از طرفي با فشار مردم براي حل مشكلاتشان مواجه بودند ، در يك اقدام خيانتبار سعي كردند از طريق غول نشان دادن جريان مقابل ، وجود وحضور بي خاصيت خودشان را درقدرت توجيه كنند .


                    براي رسيدن به چنين مقصد و مقصودي افرادي از ميان جريان متحجر كه اقدامات و سخنانشان مي توانست نوعي ترس و تنفر درميان مردم ايجاد كند ، گو انكه از نگاه سازماني جز جناح موسوم به راست محسوب نمي شدند ، اما از سوي طراحان نقشه كش ها و تئوري پردازها ي جريان چپ ، به پيشاني اين افراد تابلو جريان راست زده شده و هر روز سخنان و اقدامات اين افراد در رسانه ها مطرح و آنقدر ادامه يافت و بزرگنمايي شد كه اين افراد كه روزي درشمار ضد انقلاب به حساب مي امدند و در مقابل انقلابيون صف اراي كرده بودند ، اندك اندك با تبليغات اصلح طلبان لباس تئوري پردازي انقلاب پوشيدند و در اين زمان با يك برنامه منظم و استفاده از بلاهت گروهي از اصلح طلبان و غفلت و تحليل ناشيانه شاخص هاي جريان راست، شرايط براي حضور اينان در نوك هرم قدرت سياسي آماده شد و شد انچه شد .


                    پنجم. بله، روزگاري كه آقاي مصباح يزدي در خطبه هاي پيش از نماز جمعه ي تهران، اظهاراتي عليه اصلاح طلبان به زبان آورد، وي كم كم تبديل به تيتر نخست رسانه هاي اصلاح طلب شد. اين رسانه ها، در اقدامي خيانتبار اظهارات اين شخص را كه هيچ تناسبي با اصولگرايي ندارد، تيتر كردند و با برنامه ريزي مشخص، وي را تبديل به غول و نماد جريان اصولگرايي كردند، حال آنكه هر ناظري با نگاهي ساده به اتفاقات روزمره سياست و موضع گيري هاي جريان اصولگرا، متوجه فاصله عميق تفكرات اين جريان با شخص مصباح يزدي خواهند شد.

                    اين جريان هاي متحجر كه داعيه غير مردمي دارند، يا از «اصولگرايي خاص» سخن مي گويند و در جامه خودي نمايش مي آرايند، يا خود را تنها نماينده حقيقي مطالبات جامعه فرامي نمايند، تلخ و تندترين رويارويي ها را با بيانات روشن امام (ره) و فاش گويي گذشته ي تيتره و تار آنان صورت داده اند.از اين امر چه مي توان فهميد؟اين رويارويي ها نشانه چيست؟آنها احتمال، افشاي گذشته خويش را بالا مي بينند و لذا ناخرسندند.بر اين پايه،نبايد در همه ادعاهاي فربه و فخيم آنها ترديد كرد؟


                    ششم. به گواه آقاي محتشمي پور و ساير سابقون انقلاب، حجت الاسلام مصباح يزدي، فردي است كه پيش از انقلاب اسلامي نقشي - حتي به اندازه ي امضا پاي يك اعلاميه - در پيروزي آن نداشته و بنا به گفته ي آقاي كروبي، «وقتي از آقاي مصباح يزدي خواستيم پاي اعلاميه را امضا كنيم، ايشان پاسخ دادند كه حاج آقا روح الله از اين تندروي ها زياد مي كنند، ما نبايد گوش كنيم!


                    بنا به اظهار نظر اين چهره هاي شاخص، آقاي مصباح پس از پيروزي انقلاب و آغاز جنگ، كمتر ديده شد و حتي بنا به اظهار نظر ساير چهره هاي شناخته شده كشور، يكبار هم در جبهه هاي جنگ ديده نشد، اما پس از فوت حضرت امام (ره) و در گذر زمان، ناگهان با شعبده آشفتن ، تبديل به يك انقلابي دوآتشه و نظريه پرداز انقلابي و سرسخت شد و با تشكيل گردان هاي عاشورا و شهادت، از ياران مخلص دوران جنگ شد!

                    هفتم. پس از ابراز نظرهايي چنين افشاگرانه، برخي جريان ها و رسانه هاي تندخو، ضربه هاي بي آهنگ و عتاب و طعن هاي ناموزون خود را شتاب بيشتري داده و صدالبته باز هم خواهند داد.جريانها و كساني كه شبروانه برنامه روشن كردن فرقه ي مصباحيه را در صدر اولويت هاي خود قرار داده اند و طعمه طعام رنگيني براي خوان دشمني و دشنام خود يافته اند، ترس وهراس خويش بيشتر عيان مي كنند و لجوجانه حجاب چشم هاي واقع بين مي شوند.


                    اما خطاب به اين دوستان مي گويم، آيا بهتر نيست آنها به جاي آن كه از افشاگري گذشته ي اين جريان، نگران و خشمگين باشند و از عملي شدن تجربه اي نو از مديريت اصولگرايان نوانديش واهمه كنند، از مردم مشتاق به فكر و انديشه پويا و مخالف تحجر آزرده خاطر و دل شكسته باشند؟

                    هشتم. از سوي ديگر، طي اين سالها، هر گاه شخصي با تكيه بر مستندات و گواه انقلابيون، به سوابق ايشان اشاره اي مي داشت، فرياد طرفداران اين جريان به آسمان مي رفت. اين افراد با استناد به اظهارات مقام معظم رهبري در مورد شخصيت علمي آقاي مصباح يزدي (و نه سياسي) سعي مي كردند، گذشته وي را، در ميان حمايت هاي 10 سال پيش رهبر انقلاب تطهير و او را از اتهامات متعدد تبرئه كنند.

                    شخصيت علمي جناب مصباح كاملاً محترم! اما در اين بين، بد نيست اشاره كنيم كه جريان مصباح يزدي در توجيه حملات بي سابقه به آقاي هاشمي با وجود اظهارات حمايت گرانه ي امام (ره) و رهبر انقلاب از ايشان، مي گويند: به گفته ي امام (ره)، شرايط حال، ملاك است.


                    خب، اين توجيه را قابل قبول مي دانيم، اما براساس همين اظهار نظر آقايان، فرمايشات رهبري در تمجيد از آقاي مصباح يزدي مربوط به 10 سال پيش بوده و طي اين سال ها، جناب مصباح هيچ ديدار رسمي با رهبر انقلاب نداشته و ايشان نيز، اظهار نظري در مورد شخصيت آقاي مصباح نكرده اند.


                    پس چگونه است كه طرفداران تندخوي اين جريان، با استناد به يك اظهار نظر 10 سال پيش رهبر انقلاب ان هم در مورد شخصيت علمي ايشان، وي را مستحق هيچ گونه نقد و فاش گويي نمي دانند، اما آنگه كه خود به سبك كينه هاي «بدريه وحنينيه» ، «رهبر حملات به پاره*ها و شالوده*هاي انقلاب» مي شوند، مدعي مي شوند، «ملاك ارزيابي فرد، شرايط حال انان است»

                    با اين اوصاف، نبايد به گذشته ي اين جماعت نگاهي انداخت؟ آيا اگر فرد و جرياني در به ثمر رساندن انقلاب، جنگ 8 ساله، و... هيچ حركت قابل قبول ارائه نداده، اما ناگه مدعي همه چيز شود و در پس الفاظ انقلابي پنهان شود ، نبايد به وضعيت حال آنان نگريست؟ آيا بايد اجازه داد به ادعاي خود در مورد انقلاب، هر روزه وسعت بخشند؟


                    نهم. از سوي ديگر آنچه بيش از هر چيز، طرفداران و هواخواهان نظامي جمهوري اسلامي را مي آزارد، سوء استفاده ي يك جريان در جهت منافع خويش از اظهارات رهبري انقلاب است. آيا اين بزرگترين ظلم به شخصيت حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) نيست كه براي تطهير جريان خود، از نام ايشان مايه بگذاريد؟ چرا براي رسيدن به اهداف سياسي و بندبازي هاي خود، نام رهبري انقلاب را وسط ميكشيد؟ نه، اين انصاف نيست!


                    Comment

                    Working...
                    X