يكى از صفات خداوند كه در كتاب و سنت به كرّات از آن ياد شده، صفت اراده است و تمام فرق مسلمين اين صفت را براى خداوند ثابت دانستهاند. ليكن در تفسير اراده و اين كه اين صفت از صفات ذات است يا از صفات فعل، اختلاف شديدى هست. موضوعى كه در اين اوراق از آن بحث خواهيم كرد همين صفت اراده است كه در چهار مقام از آن بحث خواهد شد.
مقدمه
يكى از صفات خداوند كه در كتاب و سنت به كرّات از آن ياد شده، صفت اراده است و تمام فرق مسلمين اين صفت را براى خداوند ثابت دانستهاند. ليكن در تفسير اراده و اين كه اين صفت از صفات ذات است يا از صفات فعل، اختلاف شديدى هست. موضوعى كه در اين اوراق از آن بحث خواهيم كرد همين صفت اراده است كه در چهار مقام از آن بحث خواهد شد: مقام اوّل در تقسيم بندى صفات خداوند به صفات افعال و صفات ذات. مقام دوم در تفسير اراده. مقام سوم در اين كه اراده جزء كدام يك از صفات خداوند است، آيا از صفات ذات است يا از صفات فعل؟ مقام چهارم بحثى تحت عنوان اراده خداوند در روايات ائمهعليهم السَّلام.ما، در حدّ خود سعى نمودهايم آنچه را كه خود از اين موضوع درك نمودهايم در اين صفحات بنگاريم.
1. تقسيم بندى صفات خداوند
صفات خداوند بر دو قسم است: صفات ثبوتى؛ يعنى صفاتى كه در خدا هست مثل علم و قدرت و... صفات سلبى: يعنى صفاتى كه در خدا نيست مثل تركيب، روءيت و....
همين صفات ثبوتى خود به دو دسته تقسيم مىشوند: صفات ذات و صفات فعل. براى اين كه بدانيم كه كدام يك از اين دو دسته از صفات، صفت فعل يا صفت ذات هستند، دو طريق بيان گرديده است:
همين صفات ثبوتى خود به دو دسته تقسيم مىشوند: صفات ذات و صفات فعل. براى اين كه بدانيم كه كدام يك از اين دو دسته از صفات، صفت فعل يا صفت ذات هستند، دو طريق بيان گرديده است:
الف. صفات ذات آن صفاتى را گويند كه عين ذات و هميشه براى ذات ثابت و اتصاف خداوند به ضدّ آن محال است و نمىشود ذات از آن صفات خالى باشد مثل صفت قدرت، علم، حيات و... كه اتصاف خدا به اضداد آنها غير ممكن است.
صفت فعل آن صفت را گويند كه عين ذات خدا نباشد و هميشه براى ذات ثابت نيست و اتصاف خدا به ضد آن ممكن است مانند رازق بودن، رحيم بودن(1) و....
اين طريق اوّل بود كه بيان شد و لكن از آنجا كه اين طريق با يك اشكال روبرو مىشود، دانشمندان علم كلام طريق دومى را بيان نمودهاند. اشكال طريق اوّل اين است كه صفت عدل با آن كه از صفات فعل است اتصاف خدا به ضد آن جايز نيست.(2)
چگونگى اطلاق صفت بر خداوند
اگر گفته شود اللّهُ عالمٌ وزيد عالمٌ يا اللّه رحيمٌ وزيدٌ رحيمٌ آيا بين اين دو جمله از جهت حمل تفاوتى هست؟ آيا عالم بودن و رحيم بودن خداوند با عالم بودن و رحيم بودن ما فرق دارد؟ براى توضيح مقصود و مراد، ابتدا در گفتگوهاى خود توجه مىكنيم :
اگر گفته شود اللّهُ عالمٌ وزيد عالمٌ يا اللّه رحيمٌ وزيدٌ رحيمٌ آيا بين اين دو جمله از جهت حمل تفاوتى هست؟ آيا عالم بودن و رحيم بودن خداوند با عالم بودن و رحيم بودن ما فرق دارد؟ براى توضيح مقصود و مراد، ابتدا در گفتگوهاى خود توجه مىكنيم :
به طور مثال اگر يكى از دوستان ما از يكى از كشورهاى اروپايى آمده باشد و ما براى ديدن او به خانهاش برويم، و او براى ما از آنجا سخن بگويد و تعريف كند كه خانه مسكونى من در آنجا چندين طبقه داشته، باغچه آن اين گونه، و راهرو و فرش كف آن گونه، ما با اين كه به آنجا نرفتهايم به درستى تصور آن خانه را مىنماييم به اين صورت كه وقتى او مىگويد چندين طبقه، چون در محيط خود نمونه طبقه ساختمان را ديدهايم مىتوانيم در ذهن خود از اين گونه طبقه روى هم نهاده و تصوّر نماييم كه مثلاً هفتاد طبقه چگونه است، و همچنين درباره باغچه و راهرو آنجا و... چرا كه از نمونه هر كدام سابقهاى داريم كه با كمك توضيحات دوست خود، در صورتهاى ذهنى آن نمونهها، تصرّف نموده و مطابق آنچه آن خانه هست صورت آن را در نظر مىآوريم و حتى ممكن است اين تصور به گونهاى باشد كه اگر خود به آنجا برويم آن خانه دوست را به همان گونه كه تصور كردهايم بيابيم.
حال اگر او بگويد در آنجا چيزى تازه اختراع شده كه چنين و چنان مىكند، ما به كمك بيان كار آن چيز، ماشين يا موتورى نظير آنچه ديدهايم در نظر مىآوريم. لكن اگر بگويد در آنجا چيزى هست كه مانند چيزهايى كه ديدهايد نبوده و هيچ شباهتى با هيچ چيز ندارد، اگر چه از لفظ چيز صورتى مبهم در ذهن مىآوريم، امّا هيچگونه تصورى از چگونگى آن نداشته و كار و خصوصيات ديگر آن را نمىتوانيم حدس بزنيم.
راز بيشتر گمراهىها درباره صفات خداوند
در هنگام برخورد با كسى، از درون او آگاهى نداريم. بعد از سخن گفتن او از چگونگى سخنان او درمىيابيم كه مثلاً فردى آگاه و عالم است لكن علم در درون او چگونه است؟ غير از اين راهى براى دانستن چگونگى(9) علم در او نيست كه او نيز انسانى نظير من بوده و از جهات خلقتى در آنچه قابل مشاهده است مانند من بوده پس در نحوه فكر كردن و نتيجهگيرى از مطالب و دهها چيز ديگر مانند من بوده پس چگونگى علم او را از نظير بودنش با خود استفاده كردهايم در حقيقت به اعتبار آنچه از طرف ديدهايم كه راه آگاهى است لفظ عالم را بر او اطلاق نمودهايم زيرا عالم شخصى است كه داراى كيف نفسانى است.
بر همين گونه است صفات ديگرى مانند رحم، سخاوت، كرم و... كه از ديگران مىبينيم، آنچه ديده شده فعلى بوده مانند كمكى به بينوا، بخششى به ديگرى و گذشتى از لغزشها و... كه در تمام آنها به چگونگى درونى اين صفات فقط از مقايسه با خود و هم نظيرى پى مىبريم به همين دليل اگر فرض كنيم يك كوه يا يك درخت عالم بود نمىتوانستيم بگوييم نحوه علم آن دو چگونه است؟
ديدن فعل در مورد خداوند بزرگ به اين گونه است كه مشاهده مىكنيم ناراحتى دردمندى را برطرف نموده احتياج نيازمندى را مرتفع كرده و آرزوى آرزومندى را برآورده و اين با معنى رحم منطبق است. و نيز مشاهده مىكنيم روى بسيارى از پستىها و لغزشها را پوشانده و به آنها ترتيب اثر نداده يعنى نه تنها به خاطر آن پستىها و لغزشها عذاب و گرفتار ننموده بلكه چگونگى و مقدار احسان او تغيير نكرده و درست مثل آن كه چيزى واقع نشده نيكى نموده و اين با معنى كرم منطبق است و افعال به اين گونه از خداوند ديده شده و چون نظير و نمونهاى براى او نبوده و ذهن از تصور او عاجز بوده پس از آن كه او را رحيم و كريم و... دانست نمىتواند براى اين گونه صفات او چگونگى تصور كند و ناچار است به لحاظ همانچه ديده بر او صفت اطلاق كند و بگويد خدا رحيم و كريم و... است. اين گونه جملات درست بدين معنى است كه گفته شود او ايجاد كننده مواردى از رحم و كرم و ... بوده است.



Comment