Announcement

Collapse
No announcement yet.

Dr Mohammad Mosaddegh

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Dr Mohammad Mosaddegh

    شكست مصدق در كسب مساعدت امريكا، براي آن كشور نيز يك شكست بي‌سروصدا و مزمن به همراه داشت و آن اين‌كه اعتماد و محبتي كه ايالات‌متحده توانست به پشتوانه سياست عدم مداخله در امور كشورها و نيز برخي حمايتها از ايران در برابر شوروي، در دل ايرانيان براي خود ايجاد كند، ديگر از بين رفت.


    اميدهاي مصدق به مساعدت دولت امريكا براي مواجهه با مشكلاتي كه پدرخوانده آن كشور، يعني انگلستان، براي ايران به‌وجود آورده بود، او را با شرايط دشواري مواجه نمود. مصدق گمان مي‌كرد امريكاييها از ترس سلطه كمونيسم بر ايران، حمايت از او را بر مناسبات دوستانه با انگليس ترجيح خواهند داد اما هم خطر كمونيسم در ايران بدان‌حد كه مصدق درباره آن غلو مي‌كرد نبود و هم‌ اهميت استراتژيك هم‌پيماني با انگليس براي امريكا، كمتر از اهميت خطر شيوع كمونيسم در ايران به‌نظر نمي‌رسيد.
    به‌هرحال شكست مصدق در كسب مساعدت امريكا، براي آن كشور نيز يك شكست بي‌سروصدا و مزمن به همراه داشت و آن اين‌كه اعتماد و محبتي كه ايالات‌متحده توانست به پشتوانه سياست عدم مداخله در امور كشورها و نيز برخي حمايتها از ايران در برابر شوروي، در دل ايرانيان براي خود ايجاد كند، ديگر از بين رفت.

    روابط ايران و امريكا در دوران نخست‌وزيري دكتر محمد مصدق به‌شدت تحت‌تاثير مناقشه نفتي ايران و انگليس بود اما به‌نظر مي‌رسد تحليل نادرست دكتر مصدق از جايگاه ايران در سياست خارجي امريكا در دوران جنگ سرد و ناتواني از درك روابط عميق امريكا و انگلستان، موجب شد وي در سالهاي 1330ــ1332 براي مقابله با مشكلات سياسي و اقتصادي ايران، بيش‌ازاندازه به امريكا خوش‌بين باشد. روش مصدق براي جلب توجه امريكاييها و فاصله‌انداختن ميان امريكا و انگليس، نه‌تنها مفيد نبود بلكه زيانهاي غيرقابل جبراني را در پي داشت. به‌نظر مي‌رسد دكتر مصدق به حمايت اقتصادي امريكا بيش از حمايت سياسي آن دل بسته بود و تصور مي‌كرد به پشتوانه كمكهاي امريكا خواهد توانست سرانجام بر مشكلات اقتصادي ناشي از كاهش درآمدهاي نفتي فائق آيد. اين مقاله مي‌كوشد رفتار امريكا در برابر تقاضاهاي اقتصادي دكتر مصدق را ارزيابي كند.

    در سال 1325.ش درحالي‌كه فقط مدت كوتاهي از پايان‌يافتن جنگ جهاني دوم مي‌گذشت، بروز يك بحران سياسي در ايران، دولتهاي شوروي و امريكا، يعني دو متحد دوران جنگ را رودرروي هم قرار داد. خطر نفوذ كمونيسم و نيز فعاليت حزب توده و ديگر گروههاي مظنون به طرفداري از شوروي در ايران، امريكاييها را بر آن داشت تا با حمايت از ايران در مجامع بين‌المللي به مداخله دولت شوروي در ايران پايان دهند. پس از بحران آذربايجان، شاه كوشيد نقش آشكارتري در امور سياسي ايفا كند و به دلايل مختلف از جمله علائق شخصي، به گسترش ارتش اقدام نمود. از اين زمان، گرايش شاه به اخذ وام و خريد اسلحه از امريكا شروع شد و تا آخرين روزهاي حكومت‌ وي ادامه يافت.

    با توجه به اين تمايل بود كه حكيمي، نخست‌وزير وقت، كوشيد با ارائه لايحه خريد ده‌ميليون دلار اسلحه از امريكا و تمديد قرارداد مستشاران امريكايي در ايران، به‌طورهمزمان توجه شاه و امريكا را جلب كند؛[i] اما دولت او دولت مطلوب امريكاييها نبود. امريكا مي‌خواست در شرايط بحراني پس از جنگ، دولتي قدرتمند زمام امور ايران را به‌دست بگيرد تا بتواند با مجموعه‌اي از اقدامات اصلاح‌گرايانه داخلي و خارجي، در راستاي سياست كلي امريكا در برابر شوروي گام بردارد. امريكا سود خود را در يك ايران مقتدر مي‌ديد و هرگونه ضعف و بي‌ثباتي حكومت ايران را زمينه‌ساز دخالت شوروي مي‌دانست؛[ii] بنابراين دولت حكيمي به‌سادگي جاي خود را به دولت هژير داد كه مورد حمايت دربار و اشرف پهلوي بود.[iii]



    دراين‌راستا در بيست‌وهفتم مهرماه 1329.ش/ نوزدهم اكتبر 1950.م، هنري گريدي، سفير جديدالورود امريكا به ايران، قرارداد استفاده از كمكهاي فني و مالي اصل چهار ترومن را با رزم‌آرا، نخست‌وزير ايران، امضا كرد اما شروع فعاليت كارشناسان اصل چهار با بروز تحولات سياسي و اجتماعي گسترده در ايران و بحران نفتي ميان ايران و انگليس مصادف شد. درهمين‌زمان رزم‌آرا به‌دست يكي از اعضاي گروه فدائيان اسلام كشته شد و يك‌روز بعد (17/12/1329) كميسيون نفت مجلس به رياست دكتر محمد مصدق، ملي‌شدن نفت را اعلام كرد. در پي ترور رزم‌آرا و سقوط دولت انتقالي علا، دكتر مصدق با ابراز تمايل مجلس به نخست‌وزيري رسيد.[vi] دراين‌هنگام مناقشه نفتي ايران و انگليس به مهمترين خبر رسانه‌ها تبديل شده بود و ازهرسو، پيشنهادهايي براي حل اختلاف ميان ايران و انگليس در جريان بود اما به‌نظر مي‌رسيد ايران هيچگونه تغييري در خواسته‌هاي خود نخواهد داد و نه‌تنها در روابط خود با انگليس به‌ نقطه‌اي حساس رسيده بود بلكه به سبب آنچه در داخل و خارج كشور روي مي‌داد، در روابط خود با امريكا هم در مسيري لغزنده پيش مي‌رفت.[vii]



    در تيرماه 1330 شكايت انگليس از ايران در دادگاه بين‌المللي لاهه مطرح شد و دادگاه قرار موقت صادر كرد. دولت ايران قبلا اعلام كرده بود ديوان صلاحيت رسيدگي به اين موضوع را ندارد. ترومن، رئيس‌جمهور امريكا، در اقدامي ناموفق كوشيد با ارسال پيامي به مصدق، او را براي پذيرفتن راي دادگاه راضي كند اما پس‌ازآنكه در اين كار موفق نشد، كمكهاي اقتصادي امريكا به ايران را قطع كرد و در برابر تقاضاهاي مالي جديد ايران، سياست دفع‌الوقت را در پيش گرفت.

    اولين اشتباه تاكتيكي مصدق براي جلب حمايت امريكا، اين بود كه از دولت امريكا انتظار داشت سياست بيطرفي دوستانه در پيش گيرد اما اين تلقي او درواقع از درك نادرست وي از سياست بين‌الملل ناشي مي‌شد. مصدق به اهميت جنگ كره، بحران برلين و ديگر بحرانهاي جهاني براي امريكا بي‌توجه بود و نمي‌دانست تاچه‌اندازه سياست خارجي امريكا تحت‌تاثير مبارزه با كمونيسم و افزايش نفوذ شوروي در جهان قرار دارد. همسويي منافع انگليس و امريكا در مبارزه با كمونيسم، نكته‌اي اساسي بود كه دكتر مصدق از آن غافل بود. هدف امريكا از هرگونه مداخله در بحران نفتي ايران و انگليس، نه‌فقط تامين ثبات بازار نفت بلكه حفظ ايران در اردوگاه كشورهاي غيركمونيستي و دورساختن ايران از حوزه نفوذ شوروي بود؛ و اين يعني چنانچه دولتهاي وقت ايران از خودشان در اين زمينه ناتواني و ضعف نشان مي‌دادند، امريكا به ناچار بايد در راستاي چاره‌جويي به جايگزين‌ساختن اين دولتها با يك دولت قوي مي‌انديشيد.

    از سويي، به‌تناسب كمتر‌شدن امكان بروز توافق ميان ايران و انگليس، بر نگراني امريكا از فراگيرشدن ايده ملي‌شدن نفت در كشورهاي جهان سوم افزوده مي‌شد و لذا سياست امريكا تدريجا از بيطرفي منصفانه به ميانجي‌گري مثبت به نفع انگليس تغيير ‌يافت. ترس فزاينده امريكا از حركتهاي كمونيستي در دهه 1950، موقعيت دشواري را پديد آورده بود.

    سياستمداران امريكايي همواره از خود مي‌پرسيدند چگونه مي‌توان ماهيت واقعي يك جنبش ناسيوناليستي را از يك حركت كمونيستي بازشناخت و چگونه مي‌توان اميدوار بود كه يك جنبش كاملا ناسيوناليستي در نهايت گرايشي كمونيستي نيابد؟

    اين ترديد درباره ايران نيز وجود داشت؛ زيرا نه‌تنها ايران علاوه بر داشتن مرزهاي طولاني با شوروي در معرض تبليغات دائم كمونيستي بود، سابقه فعاليت حزب توده در ايران نيز نگراني امريكا را هرچه بيشتر برمي‌انگيخت. بر اين نگرانيها بايد علاقه رو‌به‌تزايد امريكا به نفت خاورميانه را هم افزود.
    2
    Yes, He was!
    100.00%
    2
    No, He wasnt!
    0.00%
    0
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    تا‌زماني‌كه همسويي امريكا با انگليس آشكار نشده بود، برخي ايرانيان به‌خطا مي‌پنداشتند براي حل مشكلات اقتصادي كشور، پس از تحريم اقتصادي انگليس مي‌توانند به امريكا تكيه كنند. حتي هنري گريدي، سفير امريكا در تهران، كه احتمالا به‌خوبي متوجه چرخش سياسي دولت متبوع خود نشده بود، در گزارشي براي آچسون تاكيد نمود كوتاهي امريكا در پرداخت وام بيست‌وپنج‌ميليون‌ دلاري بانك صادرات و واردات به ايران، لطمه شديدي به اقتصاد ايران وارد خواهد كرد و اين اقدام به سود انگليس خواهد بود. اما درهمان‌حال، والتر گيفورد، سفير امريكا در لندن و گروهي ديگر از كارشناسان وزارت‌خارجه امريكا، برخلاف او عقيده داشتند بهترين راه براي به‌زانودرآوردن مصدق به‌تعويق‌انداختن پرداخت وام است و چنانچه عدم پرداخت كامل وام ممكن نباشد، بايد حتما با انگليس دراين‌زمينه مشورت شود. آنها معتقد بودند ناكامي مصدق در دريافت وام خارجي، احتمالا به تغيير سياست او منجر خواهد شد و ازاين‌رو توصيه مي‌كردند دولت امريكا همچنان در برابر تقاضاهاي كمك مالي مصدق ايستادگي كند.[x]



    به‌اين‌ترتيب در آستانه اولين سالگرد ملي‌شدن نفت، دولت ايران با انبوهي از مشكلات اقتصادي روبرو شد. بودجه سال 1330 به تصويب مجلس نرسيد و كسري بودجه كشور كه در سالهاي قبل بين پانزده تا بيست‌وپنج‌درصد بود، پس از ملي‌شدن نفت به بيست‌وهشت‌درصد رسيد. كارشناسان مالي عقيده داشتند نيمي از اين كسري را مي‌توان از طريق اصلاح سيستم مالياتي و دريافت عوارض گمركي رفع كرد.[xvi] به‌همين‌منظور دولت براي مقابله با كمبود درآمد و پاسخ به نيازهاي اقتصادي ضروري كشور، به تشويق صادرات و محدوديت واردات اقدام كرد. در اين شرايط، دولت مصدق سه لايحه قانوني را براي رفع تنگناهاي اقتصادي و ارزي كشور و انتشار اوراق قرضه ملي و تحصيل اعتباري معادل بيست‌وپنج‌ميليون دلار از بانك صادرات و واردات امريكا، به تصويب مجلس رساند.

    با انتشار اسكناس بيشتر، پشتوانه طلا از 3/55 درصد در سال 1329 به 76/37 درصد در سال 1332 رسيد. در بهمن‌ماه 1330 بيش از دوميليارد ريال اوراق قرضه ملي با سررسيد دو ساله منتشر شد. اقشار متوسط و كم‌درآمد از انتشار اين اوراق استقبال كردند اما ازآنجاكه مقدار اوراق قرضه فروخته‌شده كافي نبود، نتوانست هدف دولت را تامين كند[xvii] و دولت همچنان براي تامين نيمي ديگر از هزينه‌هاي خود با مشكل جدي روبرو بود.

    جالب‌آنكه دكتر مصدق همچنان اميدوار بود با بزرگ‌نماياندن خطر تهديد كمونيستها احتمالا خواهد توانست از كمك امريكا بهره‌مند شود اما درنهايت اين‌ كار او بهانه‌اي به‌دست حاميان سياست انگليس در امريكا داد تا با تاكيد بر ناتواني دولت دكتر مصدق در كنترل اوضاع، زمينه اقدامات مستقيم بر ضد او را فراهم كنند. تنها كمك امريكا كه فراتر از گفت‌وگوهاي سياسي همچنان ادامه داشت، اعتبارات اصل چهار ترومن بود؛ اما مصدق از كم‌بودن كمكهاي اصل چهار نيز ناراضي بود.

    در اين اوضاع و احوال، افشاي متن نامه‌هاي مصدق به رئيس‌جمهور امريكا براي دريافت كمك مالي از ايالات‌متحده، در داخل كشور انعكاسي منفي عليه او ايجاد كرد و حمله مخالفان او را در پي داشت. نامه‌هاي مصدق در ميان گروههاي مخالف سروصداي زيادي به‌پا كرد و روزنامه‌هاي چپگرا با انتشار مقاله‌هاي مختلف به افشاگري دراين‌باره پرداختند.



    درهرحال پيش‌ازآنكه مصدق كمك جديدي از امريكا دريافت كند، جمهوريخواهان در انتخابات رياست‌جمهوري به پيروزي رسيدند. آيزنهاور نشان داد خواستار اجراي نقشي فعال‌تر در امور ايران است. در دولت او، تفكر مسلط آن بود كه كمونيستها به‌سادگي در جنبشهاي ناسيوناليستي رسوخ مي‌كنند و در ايران هم حزب توده موفق به چنين كاري شده است. آنها معتقد بودند دركل قدرت كمونيستها از قدرت طرفداران دكتر مصدق بيشتر است. شيوع جو مك‌كارتيسم در امريكا و پيروزي كمونيستها در چين نيز بر نگراني جمهوريخواهان از نفوذ كمونيستها در دولت مصدق مي‌افزود. جان فاستر دالس، وزير امورخارجه جديد امريكا، عقيده داشت ادامه بحران ايران به قدرت‌يافتن كمونيستها منتهي خواهد شد و شخص دكتر مصدق را مسئول ادامه بحران مي‌دانست.[xxiv]

    با توجه به اين مسائل بود كه به‌تدريج سياست آيزنهاور به انگليسيها نزديكتر شد. و سرانجام حذف دكتر مصدق در دستور كار قرار گرفت. اما به‌نظر مي‌رسيد دكتر مصدق همچنان اين تغيير سياست امريكا را درنمي‌يافت و يا عمدا آن را ناديده مي‌گرفت.


    .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3


      از مضمون پاسخ آيزنهاور به مصدق آشكار بود او قصد ندارد كمك به دولتي را كه با بي‌ثباتي سياسي و ركود اقتصادي دست به گريبان است، به بهانه خطر موهوم و يا حتي واقعي نفوذ كمونيسم ادامه دهد و منافع امريكا و اتحاد با انگليس را در هنگامه دشوار جنگ سرد به خطر اندازد.[xxviii]

      به‌اين‌ترتيب، با قدرت‌يافتن جمهوريخواهان و درحالي‌كه برنامه كمكهاي خارجي امريكا به طرف كمكهاي نظامي تغيير جهت مي‌يافت، به‌نظر مي‌رسيد ايران ديگر نخواهد توانست كمك مالي جديدي از امريكا دريافت كند. اين‌بار دكتر مصدق هرقدر سعي مي‌كرد پاسخ آيزنهاور را با خوش‌بيني تعبير كند، نتوانست از مضمون اصلي آن مبني بر حمايت‌نكردن امريكا از دولتش، غافل بماند. ازطرف‌ديگر امريكاييها درصدد برآمدند موضوع اين نامه‌ها را علني كنند. اين‌ كار به ضرر دولت مصدق بود. سفارت امريكا به وزارت امورخارجه ايران اطلاع داد چون خبرگزاري آسوشيتدپرس خلاصه‌اي از اين نامه‌ها را به‌دست آورده، بهتر است اصل نامه‌ها به‌طورهمزمان در تهران و واشنگتن منتشر شود.



      ولي دكتر مصدق هنوز اين علائم خطر را جدي نمي‌گرفت. او نااميدانه مي‌كوشيد با برگزاركردن تظاهراتي به مناسبت سالگرد سي‌ام تير، نشان دهد هنوز ملت طرفدار او است ولي اين تظاهرات در عزم مخالفان او براي سرنگوني وي تغييري نداد و كاردار سفارت امريكا در تهران اين تظاهرات را نتيجه قدرت‌نمايي حزب توده ارزيابي كرد و تحليل نمود كه ازاين‌پس دكتر مصدق روز‌به‌روز بيشتر به توده‌ايها وابسته خواهد شد.



      اين سخنان در حالي ابراز مي‌شد كه سازمان سيا مشغول بررسي طرح كودتا در ايران بود؛ كودتايي كه سرانجام در بيست‌وهشتم مرداد 1332 به سرنگوني دولت دكتر مصدق منجر شد و زاهدي با توافق امريكا و انگليس به نخست‌وزيري رسيد. كمكهاي اقتصادي كه دولت امريكا از دكتر مصدق دريغ كرده بود، پس از كودتا به‌سرعت به زاهدي اعطا شد[xxxi] و شايد بر اين نكته مهم تاكيد داشت كه دولت امريكا براي تضعيف دولت مصدق به‌خوبي از حربه اقتصادي استفاده كرده و كوشيده است با استفاده از موقعيت بحراني اقتصاد ايران، دكتر مصدق را براي پذيرفتن خواسته‌هاي انگليس تحت‌فشار قرار دهد.



      نتيجه
      دولت دكتر مصدق پس از ملي‌شدن نفت و كاهش درآمد ارزي كشور، به‌شدت به منابع مالي جايگزين درآمد نفت نياز داشت و گمان مي‌كرد خواهد توانست دولت امريكا را براي اعطاي انواع كمكهاي مالي به ايران راضي كند. مصدق تا آخرين روزهاي حكومتش اين روش را ادامه داد، غافل‌ازآنكه دولت امريكا براي درهم‌شكستن پيمانهاي خود با انگليس، به انگيزه‌اي قوي‌تر از دوستي با ايران نياز دارد. مصدق سعي مي‌كرد خطر سقوط ايران به دامن كمونيسم را براي امريكاييها بسيار بزرگتر از واقعيت امر جلوه ‌دهد، غافل‌ازآنكه اين ‌كار او، درواقع نشانه ضعف خود وي در مهار اوضاع سياسي كشور و كمونيستها تلقي مي‌شد و امريكاييها را به فكر انتخاب يك جايگزين مناسب‌ براي دولت او انداخت.

      درحقيقت مصدق ناخواسته همان كاري را كرد كه انگليسيها در دوران جنگ سرد، پيش از اين براي تشويق امريكا به حضور فعال‌تر در عرصه‌هاي بين‌المللي انجام داده بودند و اين‌بار نيز درخصوص بحران نفت ايران تكرار مي‌كردند. انگليسيها، با اعلان خطر سقوط يونان و تركيه به دام كمونيسم، در سال 1948 امريكا را به اعزام نيروهاي نظامي و اعطاي كمكهاي تسليحاتي به اين كشورها وادار كردند و اين‌بار براي جلب حمايت امريكا در رويارويي با دولت دكتر مصدق، به‌طورمكرر بر خطر سقوط ايران به دام شوروي تاكيد مي‌نمودند. مصدق نيز نادانسته و با هدفي متفاوت، مكررا اين موضوع را به امريكاييها گوشزد مي‌كرد كه مشكلات اقتصادي موجب فروپاشي حكومت ايران خواهد شد و در نتيجه امريكاييها را به اتخاذ سياستي شديد در مورد مسائل ايران ترغيب مي‌كرد. سرانجام امريكاييها كه دولت دكتر مصدق را ناتوان از مقابله با مخالفان داخلي مي‌ديدند، با پيشنهاد تغيير حكومت به‌وسيله كودتا موافقت كردند.

      شايد ارزيابي نادرست دكتر مصدق از نگرانيها و اولويتهاي سياسي امريكا در منطقه و جهان، در نزديكترساختن مواضع امريكا و انگليس بر ضد او موثر بود. هنوز به‌قطع نمي‌توان گفت اگر امريكا در طول مناقشه نفتي ميان ايران و انگليس، به كمكهاي اقتصادي خود به ايران ادامه مي‌داد و تعلل در اعطاي اين كمكها را به مثابه ابزاري سياسي به‌كار نمي‌گرفت، چه تاثيري بر سرنوشت حكومت دكتر مصدق بر جاي مي‌گذاشت اما بدون‌شك چنانچه مصدق به بخشي از منابع مالي مورد نياز خود دست مي‌يافت، از انتقادات و فشارهاي داخلي عليه او كاسته مي‌شد. ولي متاسفانه دكتر مصدق از مهارت و توانايي لازم براي جلب اين كمكها بهره‌مند نبود و هر قدمي كه براي جلب توجه امريكا برمي‌داشت، به زيان او و به سود انگليسيها تمام مي‌شد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        chi chi farib khord ? khodesh nokareh american gov. boud !!

        Comment


        • #5
          RW jan mage mosadegh naraft tarafe shoravi baraye komak?

          migi nokare US bod give me something that i can read not just a word...
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            Originally posted by donsaeid
            RW jan mage mosadegh naraft tarafe shoravi baraye komak?

            migi nokare US bod give me something that i can read not just a word...
            Khoub mageh URSS cheh komaki tunest bekoneh beh Mossadegh dar un zaman !?

            Hatta zaman-e 28 mordad keh un toudeh hezbiharo koshtan,URSS kari kard barayeh unha !?

            Mossadegh payeh american power ro baz kard beh Iran va beh mantagheh ! URSS ham intres nadasht dar un zaman choun midunest keh mardom-e iran mazhabi hastan va hich vaght goule hezb-e toudeh ro nemikhoran keh beshan comunist !

            Comment


            • #7
              USSR kheili mikhast khodesho bekeshe pain ta khalije fars... va badjori interest dasht ro iran.

              Ayatolah kashani moshkele mosadegh bod bekhatere hamin natonest ba USSR motahed beshe.

              mardome iran mazhabi bodaneshon dorost ama dolat ke nemikhast comunist bashe. vaghat aliance ba ussr dashte bashe
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                Originally posted by donsaeid
                USSR kheili mikhast khodesho bekeshe pain ta khalije fars... va badjori interest dasht ro iran.

                Ayatolah kashani moshkele mosadegh bod bekhatere hamin natonest ba USSR motahed beshe.

                mardome iran mazhabi bodaneshon dorost ama dolat ke nemikhast comunist bashe. vaghat aliance ba ussr dashte bashe
                URSS vaghti second war tamum shod,digeh nemitunest unja bemouneh beh khatereh british power in iran !!! va bad az jaryaneh 28 mordad Shah barayeh inkeh khafashoun koneh va azashoun tashakor keh az toudeh hezb defa nakard, yek ghesmati az caspian sea ro dar ekhtiareshoun gozasht ta majanni oil vardaran bebaran !!!

                Ayatola Kashani mesleh baghieh akhound ha,hoghough begir Darbar Ala-hazrat boud ! baghieh in harfa dastan saraei hast ! dalileh inkeh Khomeini ba Ayatola Kashani va Buroojerdi khoub naboud,hamin boud ! in ha poul ro bar midashtan,bagh va zamin vaghf mikardan,chizi beh baghieh nemidadan !! Mosadegh ta umad beh khodesh bejonbeh ,CIA kareh khodesho kardeh boud va Shah az Italy umad beh Iran va un jaryanat pish umad !

                Saeid jan,dar un zaman,mamlekat bikhod va bijahat boud hameyeh karash ! montaha ino bayad bedouni keh yek hokumat bedouneh mardom nemituneh kari ro bekoneh va enghelabi anjam bedeh ! URSS mikhast Comunism ro biareh Iran va Comunism rouyeh mabnayeh MARDOM hedayat va barnameh rizi misheh !!

                Comment


                • #9
                  Gofti Enghelab bayad mardomi bashe... yani enghelabe 22 bahmanam mardomi bod?

                  dolate alan? aya in mardome?
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    saeid jan,un enghelab-e 22 bahman,mardomi boud ! az Esfahan shouro shod ,dar Tehran ham tamoum shod va beh natijeh resid ! hala ageh ingilisiha khomeini ro avordan ya amrikaei ha,nemidunam ! vali in mardom boudan keh mikhastan un hokumat ro avaz konan ! vagarnah khomeini az koja mitunest hamchin kari ro bekoneh !? ba in kar, mardome iran ham khodeshoun ro,ham baghiaro bad bakht kardan !!

                    Dolateh alan,hamoun ghodrati ro dareh keh Shah salhayeh 1970 un avayelesho dasht,hanouz mardom bidar nashodan,hanouz fekr mikonan keh misheh sabr kard va shayad taghirati kard.in digeh az in bahseh Mossadegh,kharejeh !!

                    Comment


                    • #11
                      ye soal dige? gofti rozaye akhare in regime... mitonam soali azat bekonam? narahat nashi va behet bar nakhore? tarafdare mojaheda nisti ke? chon ina daran az rozi ke khatami omad ro kar migan alan rozaye akhare regime...
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        Man vabasteh beh hich hezbeh irani nistam ! inha yek mosht parasit-e bi vojdan hastan keh aslan rabti beh uni keh man hadafameh nadareh ! badesh,man kei goftam keh ouz hayeh akhareh regim hast !? hich ham intori nist !! ina daran hesabi pa seft mikonand !

                        barayeh chi fekr mikoni keh enghadar esrar mikonan keh ,iran niroogaheh atomic dashteh basheh ? barayeh ineh keh mardomeh iran khosh beh haleshoun besheh ??? nah aziz,barayeh ineh keh ageh alan har chi usa va europe began ina began ok, farda kharejiha migan khoub bayad democracy ham basheh touyeh iran va hejab azad sheh,akhounda beran kenar ! va sad ta chizeh digeh !

                        Comment


                        • #13
                          Midone tanha farghe akhond va mojahed chie alan?

                          akhond dare to iran mikhore... mojahed monde nobatesh beshe
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14

                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              محمد مصدق (۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) دولت‌مرد ایرانی و نخست‌وزیر ایران از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲.

                              آغاز زندگی وجوانی والی‌گری و وزارت

                              مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضای وثوق‌الدوله رسید و مخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد.

                              اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.

                              در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.

                              پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.

                              با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد.

                              با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.

                              در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.

                              پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

                              دوره رضاشاه

                              دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست.

                              با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت.


                              نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران ملی شدن نفت و نخست وزیری

                              در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

                              پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

                              کشمکش با دربار و مخالفان

                              انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد.

                              دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد. مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.

                              مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفر انجامید، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.

                              در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد.

                              چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند.

                              بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان طرفدار مصدق، دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر همزمان نبودن رای‌گیری در تهران و شهرستان‌ها و جدا بودن صندوق‌های مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.


                              کودتا علیه دولت مصدق

                              در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده‌ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست‌وزیری رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند.

                              در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای 25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.


                              محاکمه و زندان و خانه نشینی

                              مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.

                              در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.

                              در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد. البته با ید دانست که خود مصدق نیز در این اثنا از اساسی‌ترین علتهای سقوط کابینه خود و شکست و نیز کودتا بود چرا که زمانی که کسی چون او هر چند با احترام و دارای ارزش ملی خرج آشپز خانه شاه را کنترل و به حیطه فرا قانونی و یا به عبارتی بهتر فرا عرفی تا به آن روز بخواهد وارد شود دیگر جای تعجب نیست که در این سرا شیبی قرار کیرد و از نظرها محو شود که هر آنکس که از دیده برفت از دلها خواهد رفت (کنایه از اینکه برای مردمی با آن فرهنگ آنروزه و آن بینش بی آینده نگری چندان عجیب نیست) و دیگر اینکه نفت تهنا منبع ارتزاق حتی تا به حال بوده است و این منبع عظیم زمانی که به ورطه خروج رسید طبعا چنین پیامدی از سوی مضررین نیز غیر قابل پیشبینی نیست و دیگر اینکه اشتباه بزرگ مصدق این بود که به این هیجانات توده وار مردم بیش از حد اعتماد و تکیه کرد و این موارد دست به دست یکدیگر داد تا راه کودتا بعد از ملی شدن صنعت نفت هموار تر گردد
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X