Announcement

Collapse
No announcement yet.

University & Impact on Culture & Science ( False Science )

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • University & Impact on Culture & Science ( False Science )

    ظهور دانشگاه كار آفرين و توسعه تكاملي علم و فرهنگ

    دانشگاه كار آفرين مكاني است كه مشاغل جديد در آن خلق مي شوند . اين مراكز از افراد كارآفرين حمايت مي كند . اين حمايت شامل حمايت هاي آموزشي مالي و بازار يابي است . در نتيجه كارآفرينان امكان دسترسي به كتاب خانه ها آزمايشگاهها و ... را پيدا مي كنند .


    چكيده :

    امروزه كشورهايي كه به توسعة اقتصادي و صنعتي بها مي دهند حمايت از ايجاد بستر كاري بر پايةْ فن آوري را به طور جدي در برنامه هاي خود بكار مي گيرند .كار آفريني با هدف تبديل فن آوري و دانش محققين به كسب و كار ، ايده اي زيباست . حمايت دانشگاهي مي تواند ضريب موفقيت مؤسسات علمي و تحقيقاتي را تا حد شگفت آوري افزوني دهد .
    صنعت و فن آوري مي تواند به عنوان عامل ارتباط جامعه كاري و دانشگاهي عمل نموده و بهترين بستر براي ترويج كار افريني باشد . كار آفريني به معناي عام استفاده از ايده هاي خلاق و فرصت هاي مناسب جهت موفقيت به توليد اشتغال تلقي مي شود .

    در دانشگاه بهترين موفقيت براي شناسايي كار آفرينان است هر چند كه توسعه كار آفريني به گذشت زمان نياز دارد . اما بايد در استفاده از پتانسيل و دانش فارغ التحصيلان دانشگاهها تعجيل نمود . كار آفريني در دانشگاهها مي تواند تشخيص توانايي هاي دانشجويان و به فعاليت در اوردن آنها در مكان و زمان مناسب باشد يك كار آفرين بايد ريسك پذير ، توانا و هدفمند باشد . دانشگاهها بايد به نحوي سازمان دهي شوند ،تا در زمينه كار آفريني حساب شده عمل نمايند به نحوي كه توانايي پشتيباني و حمايت از كار آفرينان كه سرمايه هاي ارزشمند كشورند را عهده دار گردند . چرا كه عدم سازمان دهي و برنامه ريزي مناسب مانع از گسترش كار آفريني گشته و يا نهايتاً به كار آفريني نامناسب و ضعيف منتهي مي گردد .

    شرايط اجتماعي و اقتصادي ايران سرشار از فرصتهاي بكر و نواست كه لازمة استفاده و بهره وري از آنها داشتن روحيه ي كار آفريني است . معضل انطباق آموزش با اشتغال از طريق كار آفريني قابل حل است لذا بررسي عوامل مختلف فرهنگي كار آفرينان در جامعه محيطي مناسب براي اشتغال افراد فراهم خواهد آورد در اين مقاله به مفهوم كار آفريني ، ضررورت آن در دانشگاهها ، ساختار دانشگاه كار آفرين توأم بافن آوري و صنعت پرداخته خواهد شد .

    واژگان كليدي : كار آفريني - فن آوري - صنعت

    مقدمه:

    مفهوم كار آفريني
    طي سالهاي اخير ورود جوانان جوياي كار و كاهش تقاضا براي نيروي كار بحران اشتغال را در كشورتشديد نموده است كه بايد به صورت بنيادي مورد توجه دولتمردان قرار گيرد . در اين بين ورود داشگاهيان به اين حيطه نيز مي تواند بسيار مؤثر باشد . رويارويي صحيح و تدابير خاص براي حل معضل بيكاري مبتني بر پژوهش و مطالعه ضرورت دارد با توجه به ميزان رشد جمعيت در دو دهه گذشته بيكاري را مي توان مهم ترين چالش اجتماعي چند دهه آينده به حساب آورد . پيامدهاي اين بحران گسترش فقر و افزايش پديده هاي ناگوار اجتماعي است . پرداختن به بحث كار آفريني (با توجه به اين امر خالي از لطف نيست هر چند كه در خصوص ماهيت و مفهوم آن عدة انگشت شماري از دانشمندان به آن پرداخته اند بنابراين تعريف استانداردي براي آن وجود ندارد . جليل آقا صمدي در كتاب سازمان هاي كار آفريني در ضمن گرد آوري مفهوم كار آفريني از ديدگاه دانشمندان ، مهم ترين تعريف ها را به شرح زير ارائه نموده است :

    - پروسة ايجاد ثروت
    - پروسة تخريب خلاق
    - پروسة هدايت به خلق سازمان جديد بدون توجه به نوع پتانسيل سازمان
    - توسعة موقعيت ها و اقدامهاي نوآورانه همراه با خطر چه در سازماني كه قبلاً تاسيس شده يا به صورت ازاد و مستقل
    - روش اداره اي است كه فرصت ها را بدون در نظر گرفتن منابع موجود و قابل كنترل فعلي تعقيب مي كند .
    - وظايف ، فعاليت ها واعمالي كه براي تحقق فرصت شناخته شده و ايجادسازماني مناسب باآن كمك مي كند
    - پروسه اي فراتر ازشغل و حرفه بلكه كار آفريني يك شيوة زندگي است .



    كار آفريني را در كل مي توان ايجاد كسب و كارهاي نوآورانه تلقي كرد . فعلاً در كشور ما نظام آموزش دهندة دانشگاهها ، افرادي را پرورش مي دهد كه فقط مي توانند شكافهاي شغلي بسيار تعريف شده را پركنند و بنابراين بايد حركتي عظيم در راستاي توليد كار آفرينان در دانشگاهها به عنوان قطب علمي كشور صورت گيرد كه اين به معناي اتصال دانشگاه با صنعت و فن آوري است كار آفرينان بايد فرصت شناس باشند نظام آموزشي دانشگاه مبتني بر يادگيري نيست ، آموزش مبتني بر تعليم است و اين خود عاملي بر اي عدم پرورش افراد كار آفرين است .

    فرد كار آفرين كسي است كه توانايي تشخيص و ارزيابي فرصت هاي كسب و كار دارد و مي تواند منابع لازم را جمع آوري كرده و از آنها بهره برداري نموده و عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي كند . (مرديث ، 1371 ).

    پديدة كار آفريني ابعاد گسترده اي داشته ، گرد هم آوردن منابع تكنولوژيكي ، فني و آموزشي و مالي را در بر دارد . دانشگاهها مي توانند بخشي از فعاليت خود را به پرورش كار آفرينان تخصيص دهند . هر چند دانشگاه مي تواند فقط به توليد و عرضة فن آوري و دانش بسنده كند و آن را در اختيار دانشجويان و جامعه بگذارد ، اما اين به معناي موفقيت نيست اگر اين فن آوري بدست آمده را در جامعه بكار گيرد و آن را در اختيار كار آفرينان بگذارد به معناي ديگر جنبة عملي اين فن آوري را نيز خودش تا حدودي عهده دار باشد ، به موفقيت علمي و عملي تواماً دست يافته است . دانشگاه مي تواند افقهاو فرصت هاي بهره وري فن آوري را براي افراد ترسيم نمايد و آنها را در جهت استفاده هدايت كند . نگاهي كه دانشگاه نسبت به فن آوري دارد نبايد صرفاً خود فن آوري باشد بلكه كار آفريني را در جهت استفادة بهينه و اشتغال زايي براي جوانان در بحث توسعة فن آوري در نظر داشته باشد .به اين دليل مسئولين دانشگاه به تنهايي نمي توانند عهده دار چنين مسئوليت خطيري شوند در بحث كار آفريني مي توانند جنبة ارشادي و اغنايي افراد را ايفا كنند چون در كشور ما هنوز پديدة كار آفريني به صورت گسترده عملي نشده است ، مردم به يك نقش هدايتي نيازمندند كه در عرصة عملي فن آوري پيش قدم شوند . از آنجايي كه در بخشهاي خصوصي و صنعتي امكان ريسك بسيار بالا است دانشگاه مي تواند به عنوان حوزة دولتي حامي مردم شود تا با ايجاد محيط رقابتي فناوري فرصت بيشتري براي رشد پيدا نمايد ايجاد مؤسسات و شهركهاي تحقيقاتي ، پژوهشي وابسته به دانشگاهها مي تواند بسيار مؤثر باشد چرا كه دانشجويان و فارغ التحصيلان در محيط و بستري علمي تحقيقاتي قرار مي گيرند كه مي توانند آنچه در اين دانشگاه آموخته اند در معرض حضور قرار دهند . در حقيقت به بياني زيباتر آنچه را كه بالقوه دارند در اين مسير بالفعل نمايند . مي توان اميدوار بود كه با شناخت دقيق اين عمل وبا توجه به ظرفيت ها و محدوديت ها ي كشور از لحاظ كار آفريني و ميزان بهره برداري از عوامل و منابع پايه اي توليد بتوان تصميم ها و سياست گذاري هاي مفيد و مؤثر تري براي مقابله با بحران بي كاري اتخاذ نمود .

    ضرورت كار آفريني در دانشگاهها :
    بعضي از صاحبنظران* معتقدند كه فناوري پيشرفته محصول كار آفريني است . هر مدير كار آفرين مي كوشد از پيشرفته ترين فناوريهاي قبلاً خلق شده در كار خود بهره جويد . اما حاصل فعاليت او نيز خود به ابداع فناوري جديد تري مي انجامد . فناوري داراي سه بعد (دانش ، ابزار و روش ) است. تحول در هر يك از اين ابعاد منجر به تحول در فناوري مي شود . به عبارت ديگر تغيير هر بعد به طور طبيعي ابعاد ديگر را نيز متناسب با خود تغيير مي دهد . فناوري همانند مثلثي است كه داراي سه وجه دانش ـ روش ـ ابزار است . تحول در هريك از ساق هاي مثلث ، دو ساق ديگر را نيز متحول مي كند . هر اقدامي كه يكي از ابعاد اين مثلث را تحول بخشد كار آفريني تلقي مي شود .

    بنابراين كار آفريني عبارت است از (مهندسي مثلث دانش ـ روش ـ ابزار ـ ) . مديران متعارف مي كوشند در درون يك مثلث قبلاً تشكيل شده فعاليت كنند ، اما كار آفرينان مي كوشند ابعاد مثلث فناوري را تغيير دهند و مثلث فن آوري به ندرت قابل انقباض است ، جز در مواردي كه روش ها ممكن است سير انحطاطي پيدا كنند كه ضلع روش كوچك مي شود - مثلث فناوري - و بنابراين توانمندي فناوري ـ كاهش مي يابد . در عموم موارد بعد دانش يا ابزار روبه گسترش است بنابراين مساحت مثلث را افزايش مي دهد و مساحت مثلث شاخص گسترش فناوري است . كار آفرين مديري است كه علاوه بر داشتن دانش (يا بينش ) و تجربه ، نوآور نيز هست و اين نوآوري خطر پذيري دارد .

    جهاني شدن بازارها ، تشويق و پشتيباني از كار آفريني در كشور ها را به عنوان امري ضروري ساخته است . ايجاد مركز و جايگاهي براي كار آفرينان كه منابع توليد ثروت اند به سود جامعه است . ايجاد اين مراكز ، انتقال فناوري از دانشگاها به بازار و استخدام دانشجويان خالق ايده است كه به اين سبب ايجاد اين مراكز براي دانشگاهيان نيز سودمند است . يكي از ضرورت هاي ايجاد دانشگاه كار آفرين ايجاد سرمايه است . كار آفرينان براي عملي ساختن ايد ه هاي خود با مشكل مواجهند . از يك سو ، سرمايه داران بزرگ فرصت شنيدن ايده هاي كار آفرينان و پرداختن به كار هاي كوچك را ندارند و از سوي ديگر سرمايه هاي خود را صرف پروژه هاي كلان مي نمايند در نتيجه وجود دانشگاه كه نقش مركز پشتيباني از كار آفريني را به عنوان پل ارتباطي بين كارآفرينان و سرمايه داران ايجاد مي كند ، ضروري است .

    (اكبري ، 1380 ) معتقد است كه به رغم آنكه برخي از صاحب نظران معتقدند كار آفريني با آموزش مستقيم حاصل نمي شود و بايد به روش پرورشي كار آفرينان را تربيت كرد . اما هيچ كس منكر اين مطالب نيست كه استفاده از فن آوريهاي نو و ايجاد كسب و كار جديد بدون آموزش و پژوهش در عمل دست نيافتني است . با مراجعه به اطلاعات موجود دربارة افزايش رشته هاي دانشگاهي ، كار آفريني در كشور هاي توسعه يافته و در حال توسعه ، اهميت نظام آموزشي و پژوهشي در توسة كار آفريني و تربيت كارآفرينان بيشتر مشخص مي شود . به عبارت ديگر ارتباط مستقيمي بين پيشرفت فناوري و ضرورت آموزش كار آفرينان وجود دارد .

    اولين مركزي كه در دنيا ، دورة آموزش ويژه كار آفريني درون سازماني را برگزار كرد مؤسسة كار آفريني در هند) EDI-I ) است از جمله هدفهاي اصلي اين دوره مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد :

    - اگاهي شركت كنندگان از استعدادهاي نهفته كار آفريني و هدايت انها به سوي نوآوري

    - توسعه و ايجاد جو كار آفريني درون سازماني.

    - كسب اطمينان از بينش و بصيرت به وجود آمده براي توسعة بيشتر .

    - كمك به توسعه شيوة رهبري كار آفرينان در سازمان

    - انگيزه افراد براي تبديل شدن به مديران موفق در سازمان .

    ارزش كار آفريني

    (بهزاديان نژاد ، 1380 ) معتقد است كه كار آفريني و كار آفرينان منشأ آثار ارزشمندي هستند كه در اينجا به اجمال به آنها اشاره مي شود :

    1- ايجاد اشتغال ، رابطة تنگاتنگ كار آفرين و اشتغال به گونه اي است كه محققان بر اين باورند و تجارب كشورهاي مختلف نيز آنرا تأييد مي كند كه هر گاه فعاليت هاي كار آفريني در يك جامعه كند و آهسته شود نرخ بيكاري آن جامعه فزوني خواهد يافت .

    2- كار آفريني موجب توزيع متناسب در امد ها و كاهش اضطراب هاي اجتماعي مي شوند .

    3- كار آفريني موجب بهره برداري از منابع و فعال شدن آنها براي توسعه كشور مي شود

    4- بهبود كيفيت زندگي ، كشف نيازها ، ابداع و توسعه كالاها و ايجاد خدمات جديد از جمله ويژگيهاي كار آفرينان است .

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    دانشگاه كار آفرين

    دانشگاه كار آفرين مكاني است كه مشاغل جديد در آن خلق مي شوند . اين مراكز از افراد كارآفرين حمايت مي كند . اين حمايت شامل حمايت هاي آموزشي مالي و بازار يابي است . در نتيجه كارآفرينان امكان دسترسي به كتاب خانه ها آزمايشگاهها و ... را پيدا مي كنند .
    در چنين دانشگاههايي براي سرمايه گذاران امكاناتي فراهم مي شود تا مراكز جديد كسب و كار را فراهم آورند . با آنها همكاري مي شود تا مشكلات آنها پيش بيني شده و از فرصت هاي بدست آمده استفاده كنند كه خود تجربه اي ارزشمند در حيطة مالي و بازار يابي است .
    در اين دانشگاهها گردهم آوردن ذخاير مالي اهميت ويژه‌اي دارد و خصوصاً به كمك هاي دولتي نيز نيازمندند انجام پروژه هاي تجاري و اقتصادي همراه با فن آوري روز كم هزينه است و استفادة بهينه از ذخاير مالي نيزاز ويژگيهاي شاخص كار آفرينان مي باشد . نكتة مهم ديگر وجود تقاضا براي فعاليت و سرويس دهي در بازار است . مشاغلي كه از اين دانشگاهها بهره مند مي شوند مسلماً در توسعة فناوري هاي جديد پيش رو خواهند بود . اين فناوريها در توليد كا لا ها به كار رفته و منجر به بالا رفتن سطح استاندارد زندگي خواهد شد.
    دانشگاه كار آفرين بايد به بازار دسترسي داشته و از تجارب افراد صاحب تجربه در بازار كمال بهره را ببرد همچنين وجود افراد توانا و شايسته ، علاقه مند و خلاق در چنين مجموعه هايي ضروري است .

    در اين مراكز ارتباطات افراد و گروهها به صورت باز وافقي است كه معمولاً غير رسمي نيز مي باشد وجود جلسات براي تبادل اطلاعات و فعاليت ها ضروري است و از ايده هاي جديد و خلاق استقبال مي شود . هر چند كه بايد مكانيزمهايي براي ارتباط ايده هاي نو وجود داشته باشد وكار گروهي با ارزش و سودمند محسوب شود . در اين دانشگاهها نيروي انساني و خصوصاً دانشجويان با ارزش ترين منبع به حساب مي آيند و ازريسك پذيري و نوآوري آنها نيز حمايت به عمل خواهد آمد . مي توان شعار اين دانشگاهها را آرمان مدون ، آينده نگر ، مشتري گرا و نو آور نوشت .

    ويژگيــها

    ( صمد آقائي ، 137 براي سازمانهاي كار آفرين ويژگيهايي در نظر گرفته است كه از آنجايي كه دانشگاه نيز به عنوان يك سازمان محسوب مي شود مي توان اين ويژگيهارا به آن نيز تعميم داد‌:

    ساخــتار

    1.غير متمركز بودن
    2.غير رسمي بودن
    3.عمودي و افقي بودن ارتباطات
    4.در انحصار نبودن اطلاعات
    5.گروهي بودن كار ها
    6.برخورداربودن از ساختار سازماني كه مانع ايجاد ايد ه هاي نو نباشد
    7.كنترل سهل گير و غير رسمي
    8.داشتن كاركنان توانمند

    حمايت مديريت

    1.قدرداني مديريت از افراد ريسك پذير
    2.قدر داني مديريت از افراد صاحب ايده
    3.تحمل كردن انحراف از قواعد كار كنان
    5.حمايت مديريت از طرحهاي كوچك آزمايشي
    6.به كار گيري ايده هاي جديد كار كنان
    7.تغذيه مالي براي شروع و حركت طرح هاي نو
    8.قدرت تصميم گيري مديريت

    دانشگاه كار افرين و صنعت

    شركتهاي صنعتي كه با يك دانشگاه كا ر افرين در ارتباط باشند از مزاياي فن اوري آن نيز بهره مي جويند به اين جهت فر‌آيند هاي علمي و صنعتي دانشگاهها بايد تكميل شده و ايجاد اين شركتها از دل پژو هشهاي دانشگاهي رخ مي دهد . در اين مجموعه ها دانشجويان بايد مجموعه اي از دانش و مديريت كار آفريني را تواماً آموخته و با امكانات لازم كه دانشگاه در اختيار آنها قرار مي دهد شروع به فعاليت در عرصة صنعت نمايند . در چنين مواردي معمولاً امكان ايجاد شركتهاي خصوصي مهيا شده و اين شركتها كم كم و با آمادگي كامل مي توانند از دانشگاهها جدا شوند ولي همچنان از حمايت و پشتيباني دانشگاه بهره مند خواهند بود ضمن اين كه اين مراكز صنعتي نيز در صورت موفقيت به اجراي پروژه ها و توسعة تحقيقات و فن آوري دانشگاهها كمك خواهند نمود . اين ارتباط ، ارتباطي 2 جانبه است كه مراكز صنعتي از دانش و تكنولوژي دانشگاهها و از دانشجويان و كار آفرينان خلاق و با استعداد بهره گرفته و دانشگاه نيز از كمك هاي مالي اين مراكز بهره مند خواهد بود . با تسهيل روابط علمي و صنعتي مرتبط با كار آفريني پيشرفت علم و صنعت سهل تر و سريع تر خواهد گشت . يكي از نهادهاي مؤثر در حمايت از دانشگاههاي كار آفرين مؤسسات و شركتهاي صنعتي و تحقيقي است .

    كار افريني توأم با فن آوري

    آغاز كار آفريني با فن آوري كار آفرينان است و در حقيقت نقشي بسزا در توسعة جامعه ايفا مي كند علت مهم تركيب اين 2 فرايند داشتن وجوه و آرمانهاي مشترك است : از جمله خلاقيت و نوآوري ، سود اوري و اشتغال ، داشتن دانش و توانايي .
    در اصل دانشگاه كار آفرين و فن آوربراي كسب سود ، راه اندازي يك كسب و كار را با اقدام به نوآوري در فن آوري شروع مي كند و گسترش مي دهد . البته جا انداختن فرهنگ كار آفريني در اين فرآيند از ضرورت و اولويت خاصي برخوردار است . به اين معنا كه خود دانشگاه بايد باور داشته باشد كه كار افرين ، نسل بسيار پتانسيل دار در سطح جامعه است . اين باور بسيار مهم است . بعد از آن سعي در فرهنگ سازي كار آفريني توام بافن اوري نمايد كه توسط رسانه هاي جمعي مثل صدا و سيما ، مطبوعات و سمينارهاي متعدد و هدفمند ي كه در دانشگاه ها برقرار مي شود امكان پذير خواهد بود .
    به وجود آوردن كار آفريني در تعامل با فن آوري بايد توسط آحاد جامعه از جمله دانشجويان و مبتكران و مديران و سياستمداران انجام شود .

    مراحل اجرايي ساختار دانشگاه كار آفرين

    1. بررسي وضعيت موجود ساختار دانشگاه از طريق تحقيق و پژوهش
    2.جمع آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات جمع آوري شد ه براي ترويج كار آفريني وفن اوري
    3.اصلاح ساختار موجود براي تبديل به ساختار كار آفرين
    4.طراحي و توصيف مدل اطلاع ساختار كار آفريني
    5.اجراي آزمايشي مدل كار آفريني
    6.ارزيابي و نهايي كردن مدل كار آفريني

    اصولاً دانشگاهي كه به دنبال ترويج شيوه هاي كار آفريني و فناوري پيشرفته است ازساختي بر خوردار است كه امكان به روز كردن خلاقيت ها و ايده پردازي را تشويق مي كند و به نوعي انرا در .وظايف مختلف دانشگاه پيش بيني مي كند . در دانشگاهها از صرف منابع براي استفاده از خلاقيت ها هراسي وجود ندارد اگر دانشجويان مي توانندبه صورت فردي يا گروهي با فرآيند ايده پردازي و نوآوري در گير شده تا مهارت لازم را كسب كرده و بكار ببندند ، امكان رشد در دانشگاه دور از ذهن نيست و دانشجويان يقين دارند كه بر اساس شايستگي ها و قابليت هاي خود مي توانند در دانشگاه رشد كرده و به براورده ساختن آرمانهاي آن كمك كنند . رقابت سالم به عنوان ارزشي مطلوب انگاشته مي شود . ساخت چنين دانشگاهي افقي و پو يا است در چنين مركزي انعطاف پذيري براي ايجاد تحول و حركت به سوي رشد و بالندگي فردي و گروهي در سطح بسيار بالايي است . از آنجايي كه تخصيص منابع به سوي دست يابي به كار آفريني با لا است تضمين كيفيت نهادينه خواهد شد .

    آنچه مسلم است اين است كه دانشگاه خود تحت تأثير متغيرهايي چون فناوري ، فرهنگ و محيط است كه در تركيب اهداف كار آفريني دخيل خواهند بود . براي به وجود آوردن دانشگاهي كه متناسب با ترويج كار آفريني توأم با فن افريني باشد راهكارههاي زير پيشنهاد مي‌شود :

    ـ معين نمودن اهداف
    ـ بررسي وضعيت دانشگاه از نظر سازماندهي و كار آفريني
    ـ توجه به توسعة تكنولوژي و فن اوري
    ـ تجزيه و تحليل نيازها
    ـ طبقه بندي و ارزيابي طرح هاي قابل انجام
    ـ ايجاد دوره هاي آموزشي براي اساتيد
    ـ ايجاددوره هاي ارتباطات و بازار يابي
    ـ افزودن واحد كار آفريني به واحدهاي عمومي دانشگاه
    ـ ايجاد شرايط احراز مشاغل با هدف ارتقاي سطح مهارت هاي شاغلين
    ـ كسب مهارت همراه با دانش لازم براي انجام كار آفريني
    ـ مدل سازماني مناسب كه به صورت بالقوه و بالفعل به رشد كار آفريني كمك كند .

    نتيجه گيري

    فناوري جزئي از كار آفريني است و پيشرفت و توسعة آن در خدمت توليد كا لا ها و خدمت كار افريني است . دانشگاه مي تواند از طريق شناسايي و بكار گيري عوامل محيطي ، اقتصادي و فرهنگي كه ظهور كار آفريني را آسان مي سازد زمينة مناسب را فراهم سازد چرا كه كه كشوري كه داراي تعداد زيادي كار آفرين باشد از محركهاي اقتصادي قويتري برخوردار است . براي دست يابي به كار افريني بايد جنبه هاي مختلف آن را سنجيد و آن را تقويت نمود . با انجام پژوهشهاي مناسب مي توان دانشگاه رابه صورت مركز پشتباني از كار آفريني درمنابع ايران بوجود آورد تابا فعاليت مناسب بر شكوفايي فناوري و افزايش توان رقابتي صنايع تأثير گذار شود . فعاليتهاي پشتيباني از كار افريني فرايندي زمان بر است و اعتقاد و التزام مديريت اينچنين دانشگاههايي نبايد گذرا و مقطعي باشد و مسايل و اهداف صنعت بايد به خوبي در بررسي ايده ها و خلاقيت ها ي كار آفرينان گنجانده شود .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10

                    درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آوري چرخ نيلوفري را

                    مديريت دانش اساس عمل به رشتة علمي را در هر زمينه‌اي فراهم مي‌نمايد. مديريت دانش جديد ديدگاه روشني را در هر رشته ارائه مي‌دهد كه آن را از مديريت اطلاعات جدا مي‌سازد، چهارچوب مديريت دانش فعاليت‌هايي را طراحي مي‌كند كه راهنماي مديران در عمل مي‌باشد. مديريت دانش مديران را آماده‌ي اجراي فرآيند مديريت نظير برنامه‌ريزي، سازماندهي و نظارت و هدايت در مديريت مي‌نمايد.

                    نظريه‌هاي مديريّت دانش
                    نظريه‌هاي مديريت دانش همانند تغييرات جديد بوده كه در تمام پديده‌ها اعم از علمي و اجتماعي ظاهر شده و مي‌توان آن‌ها را در سه مقوله بررسي نمود.

                    1- نظريه‌اي كه دانش را رشته‌اي به حساب مي‌آورد كه همراه با تكنولوژي اطلاعات به سوي هدفي در حركت بوده از طريق شبكه‌هاي اطلاع‌رساني با سهيم شدن انسان در دانش، تمرين و آموخته مي‌شود. با توجه به اين ديدگاه عوامل انساني، يادگيري سازماني و توليد دانش به عنوان تفسيرهاي دانش صريح و ضمني در مرحلة‌ بعدي قرار مي‌گيرد. گام سوم در اين نظريه تنظيم مديريت محتوي از طريق ساختار طبقه‌بندي و به كار گيري آن در جهت فناوري اطلاعات مي‌باشد. اين نظريه توسط مارك كوئينگ در سال 2002 اظهار شد.

                    2- نظريه ديويد اسنودن كه همان نظرية تغيير مي‌باشد كه بيشتر بر روي توزيع اطلاعات براي تصميم‌گيرندگان در زمان معين تصميم‌گيري مي‌باشد. اين نظريه‌پرداز از آن به عنوان زمينه و حكايت ياد كرده و مديريت محتوا در مركز مديريت دانش قرار مي‌گيرد. بر اساس اين نظريه درك سازمان، از طريق مطلوبيت پديده‌هاي نظام تطبيقي كه به وسيلة اعمال آزاد انساني محدود مي‌شوند به آن‌ها نظم خواهند داد. استفاده از بينش‌ها و فعاليت‌هاي مديريت علمي، زمينه‌هاي مناسب را محدود نموده در حالي كه بينش‌ها و يادگيري‌ها از نظريه‌هاي نظم غائي و پيچيده زمينه‌هاي ايجاد اين بينش‌هاي جديد را فراهم خواهد آورد.

                    3 - نظرية سوم، جنبة عرضة مديريت دانش مي‌باشد كه مك الوري در سال 1999 آن را در شوراي ائتلاف جهاني مطرح نموده، انتظام و انسجام دانش را در نظر گرفته ايجاد دانش را از طريق توزيع دانش، مشاركت در آن، و فعاليت‌هاي همكارانه ممكن دانست و آن را به دو قسمت تقسيم نمود.

                    الف - دستيابي، رمزگذاري و مشاركت ارزشمندانه در دانش

                    ب - يافتن اطلاعات صحيح، براي مردمي كه درست و در زمان مناسب آن‌ها را به كار بندند.



                    استراتژي بهينه
                    دانش متغير بنيادي است كه جامعه كار بر را از جامعه سرمايه‌بر متمايز نموده، به سمت جامعه دانش بر كه با اعمال مديريت دانش سازمان‌ها را توانمند مي‌سازد تا كالاها و خدمات روز به مشتريان تحويل داده، به كيفيت فراگير در نهادهاي گوناگون توجه نمايند، سوق مي‌دهد، در چنين جامعه‌اي از نظام‌هاي تخصّصي و كارشناسي به نحو مطلوب استفاده نموده،‌ يادگيري‌هاي سازماني را با تمركز استراتژي بهينه در هماهنگ‌سازي هدف‌هاي آرماني، خط مشي‌ها و اقدامات متوالي توسعه داده، بستر تقويت دانش صريح و ضمني را در سازمان‌ها فراهم ساخته، دانش‌هاي فردي، تجربي و عقلاني كه جنبة ضمني دارد با دانش صريح كه عيني و فني مي‌باشد در محيط آزاد سازمان هماهنگ مي‌نمايد. به عبارت ساده‌تر سازمان در جهت تبديل دانش ضمني كاركنان به دانش رسمي، انتقال به اعضاي سازمان و پراكنش آن نياز به جوّ آزاد انديشي، آزادبياني و خودفعّالي دارد كه مديران را آماده روش‌شناسي، ابزار شناسي و عملكرد مديريت دانش مي‌نمايد. محيطي كه فرهنگ مشاركت را در توليد، انتشار، آموزش و يادگيري دانش رشد داده، با ايجاد انگيزه‌هاي لازم،‌ دانش‌ها، مهارت‌ها و تجربه‌هاي شخصي كاركنان را با دانش رسمي هماهنگ ساخته با رعايت اصول اخلاقي كه ناشي از تعهد افراد است، توانائي و ظرفيت‌هاي مديران را در اعمال مديريت دانش با فعاليت‌هاي زير به كمال برسانند.

                    1- ويژگي‌هاي مشترك سازمان و اعضاي آن را يادداشت نمايند.

                    2- با انتخاب استراتژي بهينه ميان دانش ضمني و صريح در سازمان هماهنگي ايجاد كنند.

                    3- به ثبت،‌ انتشار و اعمال مديريت دانش در جوّ حمايتي سازماني و مردمي بپردازند.

                    4- اعضاي سازمان را ترغيب به استفاده از كل دانش در حل مشكلات سازماني در هر زمان و مكان نمايند.

                    5- با مشاركت در تجربه‌هاي يكديگر، تشكيل همايش‌ها، كارگاهها و اجلاس‌هاي همكاري، مديريت دانش را دروني نموده و بستر فرهنگي آن را فراهم نمايند.

                    مديريت دانش سازماني در عصر اطلاعات يك استراتژي همكاري ميان گروهي در سازمان است كه علاوه بر تشكيل سرماية فكري سازمان شاخص ارزشيابي در جهت اندازه‌گيري سازمان به شمار مي‌رود. اين استراتژي بهينه نقش اساسي در توفيق سازمان در راستاي ارائه ايده‌هاي سازماني به اجراي نوآوري‌هاي راهبردي، اعمال نظريه‌هاي اقتصادي و الگوي رفتار سازماني را دارد. امروزه جهان با تغييراتي در مديريت دانش، اقتصاد دانش، سياست دانش روبروست كه نياز به سازماندهي،‌ پردازش و بازيابي يعني مديريت دانش در جو آزاد، فضاي باز و محيط پويا و انساني دارد.

                    هدف يادگيري سازماني كه با فرآيند آموزش‌هاي رسمي و ضمني انجام مي‌گيرد در مديريت دانش حائز اهميّت خاص مي‌باشد. آموزشي كه با برنامه‌ريزي آموزشي متناسب با احتياجات اعضاي سازماني، محتواي آموزشي هماهنگ با برنامه آموزشي و در محيطي پويا و با تعامل سازمان و استفاده از الگوهاي مشاركتي انجام گيرد توصيه مي‌شود دانش در يادگيري ديگر كالا و خدمتي نيست كه افراد بدست مي‌آورند بلكه دانش دستاوردي است كه بر اثر فعاليت و كوشش حاصل مي‌شود.

                    دانستن تنها كافي نيست بلكه دانستن با انجام دادن و فعاليت همراه است. دانش با تعامل زنده و پويا بدست مي‌آيد، دانش با فعاليت مستمر ارتباط ميان افراد و شرايط يادگيري همراه است، دانش با درك دروني و محيط بيروني حاصل مي‌شود. به كارگيري دانش و رشد آن در فرآيند اجتماعي و تعامل هماهنگ را مديريت دانش مي‌نامند.

                    دانشي كه تنها به فرد آگاهي مي‌دهد موجب اقدام جمعي نمي‌شود. بستر اقدامات جمعي زماني مهيا مي‌شود كه دانش فردي آزادانه به ديگران انتقال داده شده با ارتباطات زباني، نمادي و الگوهاي مديريت دانش به درك همگاني تبديل شود.

                    دانشي كه اعضاي سازمان را در بر گرفته و زمينه‌هاي يادگيري سازماني و رشد توسعه سازمان را به همراه داشته، به عنوان يك استراتژي بهينه و مزيت رقابتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

                    در غير اين‌صورت دانش از مرزهاي فردي فراتر نرفته به جاي رشد در جا مي‌زند، سازمان را به سازماني بسته و ايستا نظير سازمان‌هاي بوروكراسي و كلاسيك كه با محيط داخل و خارج خود ارتباطي ندارند تبديل نموده در واقع به سير واپس‌گرا و قهگرايي مي‌پردازد. در چنين جامعه‌اي افكار از حالت نظري خارج نشده و با عمل فاصله زيادي مي‌گيرد. صداقت و ثبات كه از ويژگي‌هاي مديريت مشاركتي و مردم‌سالاري است از بين رفته خشونت، تزوير، بي‌اعتمادي، دروغ و سلطه در جامعه حاكم مي‌گردد.

                    نتيجه
                    از نتيجه پژوهش چنين برمي‌آيد كه قلمرو اجرائي براي كارگزاران در مديريت دانش وسيع‌ بوده، امّا چرخة زندگي دانش نقش ارزشمندي را در مديريت دانش ايفاء مي‌كند، تأثير آن در عمل بيشتر از جنبه‌هاي نظري و مباحثه‌اي آن جلب توجه مي‌نمايد. با وجود گستردگي و اهميّت كاربرد آن كه در كانون مديريت دانش قرار گرفته مطلوبيت آن از لحاظ عملي مشهود است. به علاوه به ايجاد تغيير در مديريت دانش كمك نموده، آن را به عنوان يك حوزه دانش خاص و رشته نافذ در عمل نشان مي‌دهد.

                    اهميّت نقشي كه چهارچوب ادراكي يا مدل پردازش دانش در عمل ايفاء مي‌كند بر مديران پوشيده نيست زيرا چهارچوب ادراكي مديريت دانش كه از دو مفهوم مديريت (علوم اجتماعي) و دانش (علوم) و مدل توصيفي اين كه دانش در نظام‌هاي اجتماعي بشري چگونه توليد شده و انسجام مي‌يابد، تركيب شده از آنجا مي‌توان عمل را با عنايت به تئوري تحت فرمول و قاعده‌اي تنظيم نمود.

                    اجراي تمرين‌هاي لازم نيازمند به مداخله‌گري افراد، روش‌هاي كاربردي و نظرية‌پردازش دانش مي‌باشد. مهارت‌هاي توليد دانش و ارتباط دادن عمل به تئوري فضاي آزاد موقعيت مطلوبي را مي‌طلبد تا نظريه پردازان در جوّ آزاد فعاليت نموده، انتخاب كنند و آزمايش نمايند.

                    در واقع مي‌توان گفت چرخة زندگي دانش رسالت بزرگ مديريت دانش شناخته شده و فرآيندي است كه پردازش دانش را توسعه مي‌دهد.
                    Last edited by donsaeid; 09-24-2006, 10:03 AM.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11

                      REFERENCE
                      1- Allee, v. (2002), 612 Principles of Knowledge Management, American society for Training and Development, Alexandira, VA.

                      2- Argyris, C. (1993), knowledge for Action,, Sanfrancisco, CA: Jossey-Bass.

                      3- Davenport, T. and prusak, L. (1997), working knowledge How orgnizations manage what they know,, Boston, MA: Harvard Business school press.

                      4- MCELORY,M.W. (2000) "Integrating complexity Theory, Knowledge Management and organizational Learning''

                      Journal of knowledge management vol. 4 No.3 (2000), PP. 195-203.

                      5- Murray, P. (199, quote in Y Malhotra, 'compliation of definitions of knowledge management,, at www.brint.com

                      6- snowden, D. (1999) "Liberating Knowledge" Introductory chapter to liberating knowledge CBI Business Guide, Caspian publishing octobr 1999.

                      7- wiig, K (1993) KnowLedge Management foundations - Thinking about Thinking - How people and organization create' Represent, and use knowledge, Arlington, TX: schema press.

                      8- wood J. and silver, D (1989) "Joint Application Design"

                      NewYork, NY: John wiley & sons.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        A Critical Look at Science in Iran

                        by
                        Mike Simmons
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X