Mahnaz Is Not Guilty

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Mahnaz Is Not Guilty

    دختر دانشجويي كه به خاطر ناموسش آدم كشت، آزاد شد


    دختر دانشجويي كه به خاطر حفظ ناموس خود، پسر رزمي كار را در خانه اش كشت تبرئه و از زندان رشت آزاد شد.
    آنچه گذشت .

    به گزارش روز شنبه خبرنگار گروه حوادث ايسكانيوز: مهناز- ع 20 ساله كه در بابل به دنيا آمده است وقتي در رشته گياه پزشكي، دانشجو شد از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. او فرزند يك خانواده مومن و متشخص بود و پدر و مادرش به چنين دختري افتخار مي كردند.

    مهناز، هماي سعادت را روي شانه هايش مي ديد و آرزو داشت روزي دكتر سرشناسي شود اما يك عشق خياباني- اينترنتي، مسير زندگي اش را به كلي عوض كرد.


    مهران، دانشجو، قهرمان ورزش هاي رزمي و پسر يك استاد دانشگاه بود. خانواده اش وضع مالي خوبي داشتند ووقتي مهناز پيشنهاد ازدواج مهران را جدي ديد خود راسوار بر ابرهاي سپيد خوشبختي يافت.

    مهران مي گفت تصميمش را گرفته و مي خواهد به هر قيمت ممكن با شاپري آرزوهايش ازدواج كند.
    دختر دانشجو با وعده هايي كه قلب و روحش را مي لرزاند دعوت مهران را پذيرفت و قرار شد غروب سرد 13 دي 1383 براي ديدار با خانواره پسر مورد علاقه اش به خانه آنان در رشت برود.

    عقربه ها 16:30 را نشان مي داد كه راننده تاكسي بي سيم 133 رشت به در خواست مهران به خوابگاه دختران دانشجو رفت و مهناز را به خانه پدر او رساند.

    جنازه اي در اتاق خواب

    21:45همان شب پدر مهران كه به تهران سفر كرده بود به خانه اش برگشت و زنگ طبقه سوم را زد اما هيچ جوابي نشنيد. دل شوره عجيبي به جان استاد افتاده بود و دلش مي خواست هر چه زودتر آن در چوبي لعنتي باز مي شد. مرد ميانسال كه فراموش كرده بود كليد همراهش ببرد سرانجام با همكاري همسايگان، در را گشود و وارد ساختمان شد.
    پدر وقتي به اتاق خواب پسرش رسيد صحنه اي ديد كه نزديك بود تپش هاي قلبش را براي هميشه بگيرد. جنازه كارد آجين مهران روي كف اتاق افتاده و دستانش از طرف چپ با طناب پلاستيكي بسته شده بود.
    استاد ناگهان فرياد تلخي سرداد و پسرش را كه هنوز گرم بود به نزديك ترين بيمارستان رساند اما هيچ كاري از دست پزشكان برنيامد. مهران بر اثر خونريزي شديد قرباني جنايت شده بود.

    يكساعت بعد افسر نگهبان كلانتري 11 رشت در جريان ماجرا قرار گرفت و قاضي كشيك وقت، رسيدگي به پرونده را در دستور كار خود قرار داد.

    در بازرسي از قربانگاه، يك قبضه كارد دسته مشكي آغشته به خون، پنج بطري مشروب الكلي، چند جلد كتاب و... به دست آمد و شواهد نشان داد هيچ دستبردي صورت نگرفته است.همچنين روي موزاييك ها در هشت نقطه رد پاي يك انسان لاغر اندام به چشم مي خورد و باكشف نخستين سرنخ ها دستور سپردن جنازه به پزشكي قانوني صادر شد.
    از مهمانان خارجي، خبري نشد

    زهره – خواهر مهران – در بازجويي*هاي مقدماتي گفت: 15/11 بود كه از مدرسه به خانه رسيدم. كمي نشستم و بعد با كتايون – نامزد برادرم – ناهار درست كرديم و خورديم. همان موقع تلفن هاي مشكوكي به برادرم زده شد كه او به اتاق مي*رفت و جواب مي*داد. كتايون بعد از ناهار به دانشگاه رفت و من خوابيدم. مهران 15/3 عصر مرا بيدار كرد و گفت:*پسر عمه*ام مي*خواهد با چند مهمان باكويي به خانه ما بيايد. بعد هم مرا به خانه دوستم فرستاد و ديگر برادرم را نديدم، فقط 30/5 همان روز يك تماس تلفني با او داشتم كه گفت مهمان*ها يكساعت ديگر مي*روند. گزارش ايسكانيوز مي*افزايد: پدر مهران در ادامه تجسس*ها، چند آشنا را به عنوان مظنون معرفي كرد و رييس دايره مبارزه با جرم*هاي جنايي استان گيلان نيز با توجه به حساسيت پرونده، شخصا پيگير مساله شد.

    همچنين پسر عمه قرباني كه يكي از آخرين ديداركنندگان با مهران در روز جنايت بود توضيح داد: يكشنبه 13 دي 83 با شريكم از آستارا به رشت آمديم تا كامپيوتر بخريم. ساعت دو تا سه عصر به رشت رسيديم و از موبايل شريكم با مهران تماس گرفتم. مقابل خانه دايي*ام بوديم كه مهران با لباس راحتي – شلوار و تي*شرت- جلوي درآمد و سوار ماشين شد. مي*گفت نامزدش در خانه است و به همين خاطر تعارف نكرد. ما هم راهمان را كشيديم و رفتيم تا اينكه خبر رسيد پسر دايي ام كشته شده است.

    از سوي ديگر بازپرسي*هاي محلي، از دوستي مهران با چند دختر حكايت داشت و با آنكه او حتي يك قهرمان رزمي كار ناميده مي*شد مشروب الكلي مصرف مي*كرد.

    راننده تاكسي وكليد معما

    فقط يك شبانه روز از جنايت گذشته بود كه راننده تاكسي بي*سيم رشت سراسيمه به سراغ پليس جنايي اين شهر رفت و با ارايه اطلاعات جديد، رسيدگي به ماجرا را وارد مرحله تازه*تري كرد: تازه به محل كارم رسيده بودم كه دوستانم خبر دادند مهران در خانه*اش كشته شده است. خيلي ناراحت شدم و حالا اينجا آمده*ام تا شايد بتوانم براي دستگيري قاتل، كمكي بكنم. عصر شنبه 12 دي 83 – مهران با تاكسي بي*سيم 133 تماس گرفت و ماشين خواست. بنابراين به خانه پدرش كه استاد دانشگاه و مردي متشخص است رفتم. مهران گفت به خوابگاه دانشجويان بروم و دختري را به ساختمانشان برسانم. همان موقع پسر استاد با موبايل دختر مورد نظر تماس گرفت و گفت ساعت چهار تاكسي مي*رسد. از مهران خداحافظي كردم و سرقرار رفتم. دختري كه 20-22 ساله به نظر مي*رسيد سوار شد و بين راه با موبايل مهران تماس گرفت . به درخواست دختر دانشجو با مهران تلفني صحبت كردم و گفتم كجايي؟ جواب داد: خانه هستم و 30/4 عصر به خانه پدرش رسيديم. بعد هم كرايه*ام را گرفتم و خداحافظي كردم.

    بازداشت دختر دانشجو

    با نشاني*هاي تازه*اي كه پليس جنايي رشت از راننده تاكسي گرفت خيلي زود مهناز را شناسايي و دستگير كرد. اين دختر بدون هيچ مقاومتي لب به اعتراف گشود و با چشماني اشكبار به آدمكشي اعتراف كرد. گزارش ايسكانيوز اضافه مي*كند: مهناز در بازجويي*ها اظهار داشت: همه بدبختي*هاي من با يك دوستي تلفني – اينترنتي و بعد خياباني، آغاز شد. يك ماه بود كه با مهران آشنا شده و به او دل بسته بودم. مي*گفت عاشقم شده و حاضر است دنيا را به پايم بريزد. پسر بدي به نظر نمي*رسيد و من فريب نگاه*هاي او را خوردم. مهران هرگز نگفته بود نامزد دارد و اگر اين مساله را زودتر مي*فهميدم شايد حالا دست*هايم به خون و جنايت، آلوده نمي*شد. مهران با ماشين خودش دنبالم مي*آمد، در شهر گشت مي*زديم، صحبت مي*كرديم و چندبار در رستوران غذا خورديم. آن پسر، روز يكشنبه از من خواست به خانه دوست متاهلش بروم تا با او و همسرش آشنا شوم.

    وقتي اما غروب 13 دي به ساختمان مورد نظر رفتم تازه فهميدم دروغ گفته و به خانه پدرش پا گذاشته*ام. با دلشوره و تشويش، كنار پنجره نشستم و سرگرم تماشاي آلبوم عكس*هاي مهران شدم كه به اتاق خواب رفت و رفتارهاي غير عادي نشان داد. باورم نمي*شد مردي كه مي*خواست با من ازدواج كند و مرا به اوج آرزوهايم برساند آنگونه سعي داشت اسير وسوسه*هاي شيطاني شوم! لباس فرم دانشگاه به تن داشتم و تلاش كردم از آن خانه خارج شوم اما مهران، نزديك در بود و مانع شد. حركاتش مشمئز كننده بود و مي*دانستم اگر باز هم غفلت مي*كردم عفت و شرفم لكه دار مي*شد. مهران تا به من حمله كرد چاقويي را كه هميشه براي احتياط با خود حمل مي*كردم بيرون كشيدم و

    دانشجوي رشته گياه پزشكي رشت، بارها قسم خورد فقط براي دفاع از ناموس خود دست به چاقو برده و هرگز نمي*خواسته مهران كشته شود: به سختي شوكه شده بودم و چاقو را همانجا رها كردم. بعد با جوراب خوني روي قالي تا دم در ورودي رفتم، كفشم را پا كردم و خارج شدم.

    مي*خواهم زنده بمانم

    در پي تكميل تجسس*ها و بازسازي صحنه جنايت، پرونده در شعبه 10 دادگاه عمومي وقت رشت تحت رسيدگي قرار گرفت و پدر مهران مدعي شد چون مهناز متوجه شده بود پسر او نامزد كرده به خاطر شكست در عشق و كينه جويي، *دست به جنايت زده است و برايش اشد مجازات خواست. با راه*اندازي دوباره دادسرا، محاكمه در شعبه 105 دادگاه عمومي جزايي رشت از سرگرفته و دختر دانشجو 16 مرداد 84 به جرم آدمكشي به مرگ و به خاطر خلوت كردن با پسر نامحرم به 15 ضربه شلاق محكوم شد. حكم صادره اما با اعتراض وكيل مدافع مهناز در شعبه 26 ديوان عالي كشور شكست و 11 دي 84 به شعبه 107 دادگاه عمومي – جزايي رشت سپرده شد. 25 خرداد85، قاضي اين شعبه ادعاي دفاع از ناموس دختر دانشجو را رد و بار ديگر او را به مرگ محكوم كرد كه باز هم با اعتراض وكيل مدافع رو به رو شد.

    بدين ترتيب هيات عمومي ديوان عالي كشور متشكل از 50 قاضي، نشست ويژه*اي برگزار كرد و پرونده اصراري كيفري به رياست آيت الله مفيد و با حضور دري نجف آبادي – دادستان كل كشور – به شور گذاشته شد. 34 قاضي براساس ماده*هاي 61، 625 و 627 قانون مجازات اسلامي و همچنين بند «الف» ماده 629 همين قانون مدرك*هاي موجود در پرونده – از جمله جوابيه پزشكي قانوني و تحقيق جامع پليس جنايي – تاييد كردند مهناز در دفاع از ناموس خود و رهايي از چنگ مهران، چاره*اي جز استفاده از كارد نداشته است. بر همين مبنا، راي شعبه 26 ديوان عالي كشور مبني بر رهايي دختر 20 ساله از مجازات تاييد و او به تازگي از زندان آزاد شد. بي*شك اين راي در تاريخ قضايي ايران، جاودانه خواهد ماند

    iran
Working...