وقتی هنوز بنیامین ستاره نبود
مزدک علی نظری - اولین مصاحبه رسانه ها با پدیده ای به نام «بنیامین» - که در عالم موزیک پاپ گل کرده بود – در روزهای میانی اسفند 84 توسط «حمیدرضا منبتی» انجام شد. به فاصله یک روز، تیم ما دومین گروهی بود که در دفتر شرکت «ترانه شرقی» سوال های خود را از این جوان خوش شانس پرسیده و از او عکس گرفتند. خب مسلماً این نمی تواند افتخار مشعشع و قابل ذکری در سابقه من مصاحبه کننده یا همکار هنرمندم «ابوالفضل سلمانزاده» در مقام عکاس باشد. حتی شخصاً از اینکه مجبور شده بودم برای شماره ویژه پایان سال مجله «نسیم هراز» وقتم را در مصاحبه با سه خواننده تین ایجری (او + حامد هاکان و محسن چاووشی) هدر بدهم، شاکی بودم. اما نکته ماجرا اینجاست که ما چند نفر موفق شدیم چهره قبل از شهرت این جوان را دیده و تا حدودی ثبت و ضبط کنیم.
«بنیامین بهادری» - که بعد طبق انتظار معلوم شد اسم کوچکش چیز دیگری است(حسن بهادری) – آن روزها موفق شده بود با دو تراک و چند کار مذهبی، محبوب گروه بزرگی از جوانان و نوجوانان ایران شود؛ این در حالی بود که دو کار اول بدون پالایش نهایی تکثیر شده و ترانه های مذهبی هم ضبط استودیویی درستی نداشتند. ضمناً این کارها بدون مجوز پخش شده بودند و از آنجا که اصولاً در این مملکت هر چیز غیر مجاز بیشتر مورد توجه واقع می شود و به سرعت برق و باد دست به دست می شود، در عرض حدود دو هفته همه ایران «دنیا دیگه مث تو نداره» را از حفظ شده بودند!
به هر حال، در حضور «محسن رجب پور» مدیر شرکت تولید کننده – که می دانید گرفتن مجوز فعالیت گروه مشهور «آریان» آن هم در سال های حساس آغازین پاپ پس از انقلاب، فقط از آدم با نفوذی مثل او بر می آمد – بنیامین را ملاقات کردیم. بر خلاف تصور، او بسیار ساده و آرام به نظرم آمد. خودش را متولد تهران (شهریور 61) و ساکن غرب پایتخت معرفی کرد. اصرارش در مخفی کردن محل زندگی یا تحصیلش، رشته ادبیات فارسی، جالب بود. بعدها شنیدم در رودهن درس می خواند.
او با صورت کشیده اش، ریش قهوه ای و جوش های ریز قرمز، کت اسپورت سبز رنگ (که مدالی فلزی رویش دوخته شده بود) و تی*شرت آبی و آن گردن بند نقره دانه درشتش، کلاً آرام و ظریف به چشمم آمد. در گزارشم نوشتم: «اصلا شباهتی به ستاره*های پاپ این سال*ها ندارد، به هیچ وجه. البته ظاهرش را نمی *گویم؛ از چیزی حرف می *زنم كه توی چشم*هایش جریان داشت...»
جالب ترین بخش قضیه اما، این ادعا بود: «...الان چند ماهی است كه قرار شده بخوانم! هنوز هم دوست دارم مثل سابق برای دیگران آهنگ بسازم و ترانه بگویم، اما دیگر نمی *شود. نمی *خواهم بگویم پخش آهنگ*هایم یك تور بوده یا تله*ای كه به دامش افتاده*ام. ولی الان دیگر ناگزیرم به خواندن، با این كه رو بودن را دوست ندارم و ترجیح می *دهم از پشت، یك تیم را هدایت كنم.»
و رجب پور که زیر بار نمی رفت منتشر کردن ترانه ها پیش از انتشار رسمی و با مجوز، یک حرکت تبلیغاتی زیرکانه بوده؛ ادامه داد: «بعضی *ها خواسته و دانسته كارشان را می *دهند بیرون كه ببینند معروف می *شوند یا نه، ولی بنیامین قبل از آن كه این كار را بكند، كارهایی در بازار داشته. اما داستان خواننده شدنش این است كه قطعه*ای را ساخته و طبق روال قرار بوده چند نفر روی آن بخوانند. این كار به صورت ماكت توسط خودش خوانده شده و قرار نبوده پخش شود، اما هر كس خواند دیدیم باز صدای خودش بهتر است و نهایتاً به این نتیجه رسیدیم خود بنیامین هم خوش*صداست! بهترین توصیف این است كه بنیامین قصد نداشته خواننده باشد...»
بنیامین در تکمیل تریپی که برداشته بود، حتی ادعا کرد که شاید دیگر نخواند و کلاً به همان «پشت صحنه» محبوبش برگردد. ولی چیزی که بعد از انتشار آلبوم «85» از او دیدیم، کاملاً برعکس این حرف ها بود؛ او به سرعت به پای ثابت روی جلد نشریات زرد بدل شد و حتی کار به جایی رسید که روزنامه «شرق» با همه سعی در گرفتن ژست روشنفکری و بی توجهی به علاقه عوام، نتوانست بر وسوسه مصاحبه با بنیامین غالب شود و آخرش حتی عکس او را روی جلد هفته نامه اش چاپ کرد!
دانشجوی ساده رشته ادبیات که با حیا مقابل دوربین عکاسی دست و پایش را گم می کرد و می گفت: «من با فرم موافق نیستم» به چنان سوژه فرم گرا و آسانی برای عکاسان مبدل شد که دیگر روزی نبود تصویر تازه ای با آرایش مویی تازه یا لباسی آنچنانی از او روی جلد نشریات چاپ نشود. او حتی با قراردادی جالب توجه، در خدمت تبلیغات شرکت «بیم» قرار گرفت. اما مبلغ قراردادش بسیار کمتر از آن چیزی بود که شایع کرده بودند، چیزی در حدود یک پنجم آن 200 میلیون تومانی که می گفتند. که البته درصد بالایی از آن هم به دیگران (عوامل همراه!) تعلق گرفت...
در مورد بنیامین گفته می شود به دلیل سبک موسیقی ای که ارائه می کند، نمی تواند برنامه زنده موفقی داشته باشد. هرچند او اخیراً در اولین سفر خارجی اش، کنسرتی در سوئد داشته و ما که نبودیم (!) اما دوستان همراهش می گویند با استقبال خوبی مواجه شده است. سبک بنیامین بیشتر از آن که پاپ باشد، به تکنو نزدیک است و خاصیت این نوع موزیک، ابتدا تهییج شدید مخاطب و همه گیر شدن است. ولی به همان سرعت شیوع، در شنوندگان خود حالت دلزدگی ایجاد کرده و خیلی زود از پخش اتوموبیل یا دستگاه های خانگی کنار گذاشته می شود. همان طور که حتماً تایید می کنید، آلبوم بنیامین هم همین سرنوشت را داشت و عکس و خبرهای مربوط به او حالا جای خود را به حواشی سریال «نرگس» و دیگر سوژه های فصلی داده اند.
حالا بنیامینی که سمبل ستاره های زرد شده و ترانه هایش مثال هجویات عوامانه لقب گرفته است، و حتی شخصیت شدیداً منفوری مثل مجری برنامه تلویزیونی «کوله پشتی» به خود اجازه می دهد با تحقیر از او یاد کند، زمزمه هایی تازه برانگیخته است؛ شنیده شده خبرنگاران و عکاسانی که اخیراً با این خواننده کاملاً متحول شده رو به رو شده اند، از او به شدت شاکی اند. گویا این ستاره پاپ چنان با خواسته ها و رفتارش خبرنگاران را رنجانده که حتی یکی شان او را به برخورد فیزیکی تهدید کرده است!
کم نبودند ستاره هایی که بعد از رسیدن به شهرت، تمام گذشته خود را فراموش کرده و به قول معروف «از این رو به آن رو» شده اند، اما به عنوان یک هم رشته ای سابق و کسی که در اولین برخوردها از او خوشم آمده، امیدوارم این قضایا حقیقت نداشته باشد! به هرحال من و همکارانم سهم عمده ای در رسیدن بنیامین به شهرت و محبوبیت داشتیم؛ امیدوارم مجبور نشویم راه رفته را این بار برعکس طی کنیم که اصلاً خوبیت ندارد به خدا!!
مزدک علی نظری - اولین مصاحبه رسانه ها با پدیده ای به نام «بنیامین» - که در عالم موزیک پاپ گل کرده بود – در روزهای میانی اسفند 84 توسط «حمیدرضا منبتی» انجام شد. به فاصله یک روز، تیم ما دومین گروهی بود که در دفتر شرکت «ترانه شرقی» سوال های خود را از این جوان خوش شانس پرسیده و از او عکس گرفتند. خب مسلماً این نمی تواند افتخار مشعشع و قابل ذکری در سابقه من مصاحبه کننده یا همکار هنرمندم «ابوالفضل سلمانزاده» در مقام عکاس باشد. حتی شخصاً از اینکه مجبور شده بودم برای شماره ویژه پایان سال مجله «نسیم هراز» وقتم را در مصاحبه با سه خواننده تین ایجری (او + حامد هاکان و محسن چاووشی) هدر بدهم، شاکی بودم. اما نکته ماجرا اینجاست که ما چند نفر موفق شدیم چهره قبل از شهرت این جوان را دیده و تا حدودی ثبت و ضبط کنیم.
«بنیامین بهادری» - که بعد طبق انتظار معلوم شد اسم کوچکش چیز دیگری است(حسن بهادری) – آن روزها موفق شده بود با دو تراک و چند کار مذهبی، محبوب گروه بزرگی از جوانان و نوجوانان ایران شود؛ این در حالی بود که دو کار اول بدون پالایش نهایی تکثیر شده و ترانه های مذهبی هم ضبط استودیویی درستی نداشتند. ضمناً این کارها بدون مجوز پخش شده بودند و از آنجا که اصولاً در این مملکت هر چیز غیر مجاز بیشتر مورد توجه واقع می شود و به سرعت برق و باد دست به دست می شود، در عرض حدود دو هفته همه ایران «دنیا دیگه مث تو نداره» را از حفظ شده بودند!
به هر حال، در حضور «محسن رجب پور» مدیر شرکت تولید کننده – که می دانید گرفتن مجوز فعالیت گروه مشهور «آریان» آن هم در سال های حساس آغازین پاپ پس از انقلاب، فقط از آدم با نفوذی مثل او بر می آمد – بنیامین را ملاقات کردیم. بر خلاف تصور، او بسیار ساده و آرام به نظرم آمد. خودش را متولد تهران (شهریور 61) و ساکن غرب پایتخت معرفی کرد. اصرارش در مخفی کردن محل زندگی یا تحصیلش، رشته ادبیات فارسی، جالب بود. بعدها شنیدم در رودهن درس می خواند.
او با صورت کشیده اش، ریش قهوه ای و جوش های ریز قرمز، کت اسپورت سبز رنگ (که مدالی فلزی رویش دوخته شده بود) و تی*شرت آبی و آن گردن بند نقره دانه درشتش، کلاً آرام و ظریف به چشمم آمد. در گزارشم نوشتم: «اصلا شباهتی به ستاره*های پاپ این سال*ها ندارد، به هیچ وجه. البته ظاهرش را نمی *گویم؛ از چیزی حرف می *زنم كه توی چشم*هایش جریان داشت...»
جالب ترین بخش قضیه اما، این ادعا بود: «...الان چند ماهی است كه قرار شده بخوانم! هنوز هم دوست دارم مثل سابق برای دیگران آهنگ بسازم و ترانه بگویم، اما دیگر نمی *شود. نمی *خواهم بگویم پخش آهنگ*هایم یك تور بوده یا تله*ای كه به دامش افتاده*ام. ولی الان دیگر ناگزیرم به خواندن، با این كه رو بودن را دوست ندارم و ترجیح می *دهم از پشت، یك تیم را هدایت كنم.»
و رجب پور که زیر بار نمی رفت منتشر کردن ترانه ها پیش از انتشار رسمی و با مجوز، یک حرکت تبلیغاتی زیرکانه بوده؛ ادامه داد: «بعضی *ها خواسته و دانسته كارشان را می *دهند بیرون كه ببینند معروف می *شوند یا نه، ولی بنیامین قبل از آن كه این كار را بكند، كارهایی در بازار داشته. اما داستان خواننده شدنش این است كه قطعه*ای را ساخته و طبق روال قرار بوده چند نفر روی آن بخوانند. این كار به صورت ماكت توسط خودش خوانده شده و قرار نبوده پخش شود، اما هر كس خواند دیدیم باز صدای خودش بهتر است و نهایتاً به این نتیجه رسیدیم خود بنیامین هم خوش*صداست! بهترین توصیف این است كه بنیامین قصد نداشته خواننده باشد...»
بنیامین در تکمیل تریپی که برداشته بود، حتی ادعا کرد که شاید دیگر نخواند و کلاً به همان «پشت صحنه» محبوبش برگردد. ولی چیزی که بعد از انتشار آلبوم «85» از او دیدیم، کاملاً برعکس این حرف ها بود؛ او به سرعت به پای ثابت روی جلد نشریات زرد بدل شد و حتی کار به جایی رسید که روزنامه «شرق» با همه سعی در گرفتن ژست روشنفکری و بی توجهی به علاقه عوام، نتوانست بر وسوسه مصاحبه با بنیامین غالب شود و آخرش حتی عکس او را روی جلد هفته نامه اش چاپ کرد!
دانشجوی ساده رشته ادبیات که با حیا مقابل دوربین عکاسی دست و پایش را گم می کرد و می گفت: «من با فرم موافق نیستم» به چنان سوژه فرم گرا و آسانی برای عکاسان مبدل شد که دیگر روزی نبود تصویر تازه ای با آرایش مویی تازه یا لباسی آنچنانی از او روی جلد نشریات چاپ نشود. او حتی با قراردادی جالب توجه، در خدمت تبلیغات شرکت «بیم» قرار گرفت. اما مبلغ قراردادش بسیار کمتر از آن چیزی بود که شایع کرده بودند، چیزی در حدود یک پنجم آن 200 میلیون تومانی که می گفتند. که البته درصد بالایی از آن هم به دیگران (عوامل همراه!) تعلق گرفت...
در مورد بنیامین گفته می شود به دلیل سبک موسیقی ای که ارائه می کند، نمی تواند برنامه زنده موفقی داشته باشد. هرچند او اخیراً در اولین سفر خارجی اش، کنسرتی در سوئد داشته و ما که نبودیم (!) اما دوستان همراهش می گویند با استقبال خوبی مواجه شده است. سبک بنیامین بیشتر از آن که پاپ باشد، به تکنو نزدیک است و خاصیت این نوع موزیک، ابتدا تهییج شدید مخاطب و همه گیر شدن است. ولی به همان سرعت شیوع، در شنوندگان خود حالت دلزدگی ایجاد کرده و خیلی زود از پخش اتوموبیل یا دستگاه های خانگی کنار گذاشته می شود. همان طور که حتماً تایید می کنید، آلبوم بنیامین هم همین سرنوشت را داشت و عکس و خبرهای مربوط به او حالا جای خود را به حواشی سریال «نرگس» و دیگر سوژه های فصلی داده اند.
حالا بنیامینی که سمبل ستاره های زرد شده و ترانه هایش مثال هجویات عوامانه لقب گرفته است، و حتی شخصیت شدیداً منفوری مثل مجری برنامه تلویزیونی «کوله پشتی» به خود اجازه می دهد با تحقیر از او یاد کند، زمزمه هایی تازه برانگیخته است؛ شنیده شده خبرنگاران و عکاسانی که اخیراً با این خواننده کاملاً متحول شده رو به رو شده اند، از او به شدت شاکی اند. گویا این ستاره پاپ چنان با خواسته ها و رفتارش خبرنگاران را رنجانده که حتی یکی شان او را به برخورد فیزیکی تهدید کرده است!
کم نبودند ستاره هایی که بعد از رسیدن به شهرت، تمام گذشته خود را فراموش کرده و به قول معروف «از این رو به آن رو» شده اند، اما به عنوان یک هم رشته ای سابق و کسی که در اولین برخوردها از او خوشم آمده، امیدوارم این قضایا حقیقت نداشته باشد! به هرحال من و همکارانم سهم عمده ای در رسیدن بنیامین به شهرت و محبوبیت داشتیم؛ امیدوارم مجبور نشویم راه رفته را این بار برعکس طی کنیم که اصلاً خوبیت ندارد به خدا!!

