3ـ يقين موضوعى
يقين موضوعى، يقينى است كه برآمده از مجوزات واقعى و امور نفس الامرى مىباشد. توضيح آنكه همانگونه كه گفته شد، در سامانه يقين، دو جنبه ارتباط با خارج، كه متصف به صدق و كذب مىگردد و ارتباط با فاعل شناسا كه حالتى روانى يا روانشناختى است، گردهم مىآيند.
همين جنبه دوم، حالتى روانى است كه از احتمال و مرتبهاى ضعيف آغاز و به شديدترين مرتبه و نفى هرگونه احتمال خلاف، منتهى مىشود. منتهى، رسيدن به اين حالت روانى، گاه بر اساس امورى است كه در واقع، شايستگى آفريدن چنين مرتبهاى از جزم و قطع روانى را ندارند و گاه، معلول عواملى است كه حقيقتا مجوز نيل به اين درجه از قطع هستند. مورد اول، همان است كه باعث پديد آمدن يقين ذاتى و روانشناختى مىگردد و مورد دوّم، فراهم آورنده يقين موضوعى است.(13)
رابطه يقين ذاتى با يقين موضوعى نيز عموم و خصوص من وجه است؛ يعنى گاه، يقين ذاتى فراهم است، ولى شرايط و مجوزات براى يقين موضوعى فراهم نيست، گاه نيز مجوزات واقعى، مقتضى وجود يقين موضوعى است، ولى براى شخص يا اشخاصى، به دليل شرايط روحى خاصى كه دارند، يقين ذاتى و روانى حاصل نمىشود و سرانجام، گاه يقين هم ذاتى است و هم مجوز نيل به چنين يقينى فراهم است و در نتيجه، يقين حاصل، هم مصداق يقين ذاتى است و هم مصداق يقين موضوعى.(14)
اين را هم مىافزاييم كه مجوزات واقعىِ فراهم كننده يقين موضوعى، گاه در خود گزاره نهفته است و به اصطلاح، درونى و ذاتى گزارهاند و گاه از بيرون گزاره، مثلاً با كمك گزارههاى ديگرى فراهم مىآيند.(15)
يقين موضوعى، يك شكل واقعى دارد كه از حالت نفسانى و جنبه روانشناختى جدا و مستقل است؛ اما يقين ذاتى، مربوط به حالت نفسانى است و در حقيقت، بيانگر و نمايانگرِ جنبه روانشناختى است. معرفتشناسان غربى نيز مشابه چنين تقسيماتى را درباره يقين انجام دادهاند. آنان معتقدند يقين، واژهاى است كه هم مىتواند حالتى ذهنى يا روانى را وصف كند و هم به گزارهها و باورها نسبت داده شود. مثلاً وقتى مىگوئيم «فلان شخص يقين دارد»، سخن از «يقين روانشناختى» است؛ ولى اگر گفته شود «فلان گزاره» يقينى است، سخن از يقين معرفتشناختى (توجيه) است. البته اين دو قابل جمع هستند؛ زيرا وقتى كسى به گزارهاى يقين داشت و آن گزاره نيز مطابق با واقع بود، در اينجا يقين معرفتشناسى، پايه و زيربناى يقين روانشناختى قرار مىگيرد.(16)
در بيان ديگر، دانشمند غربى و معرفتشناس ديگرى به نام كلاين(17)، بين يقينى كه شخص نسبت به چيزى دارد و يقينى كه يك گزاره سزاوار آن است تفاوت مىگذارد.(1
تعريف كلاين از يقين روانشناختى، همان تعريفى است كه مرحوم شهيد صدر از يقين ذاتى ارايه دادند.
تقسيمهاى ديگرى از يقين در كتابهاى معرفتشناسى در جهان غرب شده است كه در اينجا بدان اشاره نمىشود.(19)
منشأ يقين منطقى
از نظرگاه فلاسفه اسلامى، پيدايش يقين براى انسان، فرايند معين و روشنى دارد.
ابن سينا براى تحصيل يقين، دو راه معرفى مىكند؛ برهان و استقراء.(20)
البته كشف و شهود نيز مىتواند يكى از راههاى حصول يقين باشد؛ ا ما از آنجا كه معمولاً در منطق و معرفتشناسى، كمتر به اين زمينه پرداخته مىشود، ما نيز صرفا به دو راه ياد شده اشاره نموده و به راه كشف و شهود نمىپردازيم؛ زيرا در علم منطق و معرفتشناسى، از معرفت و يقين اكتسابى كه از راه طبيعى قواى ادراكى انسان بدست مىآيد، بحث مىشود.
پيش از پرداختن به راه برهان و استقرا، لازم است اشاره كوتاهى به شيوههاى استدلالى داشته باشيم. در منطق صورى، شيوههايى براى استدلال ارائه شده و مورد ارزيابى قرار گرفته است.
استدلال، يا سير از كلى به جزئى است كه منطقدانان آن را قياس ناميدهاند و يا سير از جزئى به كلّى است كه آن را استقرا خواندهاند و يا سير از جزئى به جزئى است كه آن را تمثيل ناميدهاند.
از سه شيوه ياد شده، آنچه كه با رعايت شرايطى مىتواند معرفت يقينى توليد كند، دو قسم اول (قياس برهانى و استقرا مىباشد. اما تمثيل واضح است كه مفيد يقين نيست و صرفا موجب گمان و احتمال خواهد شد و در نهايت، ظن بسيار ضعيف؛ زيرا تمثيل، سرايت دادن حكم تباينى است به متباين ديگر به دليل اين كه از جهتى با آن همگون است.(21)
در مورد قياس، از دو جهت مىتوان آن را بررسى نمود: از جهت شكل و از جهت مواد. قياس از لحاظ شكل، يا اقترانى است يا استثنايى، و اقترانى يا حملى است و يا شرطى.
قياس اقترانى، خواه شرطى و خواه حملى، به اعتبار نحوه قرار گرفتن حدّ وسط در صغرى و كبرى، چهار شكل مختلف پيدا مىكند. متفكران اسلامى معتقدند كه قياس بايد از نظر شكل و هيئت ـ همچون محتوا و ماده ـ به بديهى و بيّن منتهى گردد. به نظر آنان، شكل اوّل، بديهى و بيّن است و با اقامه برهان براى ديگر اشكال بر اساس اين شكل (شكل اوّل) منتج بودن آنها اثبات مىشود.(22)
قياس به لحاظ محتويات و مواد نيز بايد به موادّى منتهى گردد كه مستغنى از اثبات و استدلال باشند. موادى كه به استدلال و اثبات نياز ندارند، در منطق، «مبادى» ناميده شدهاند. مواد و مبادى گوناگونى كه در قياس ممكن است بكار روند عبارتند از:
اوليات، فطريات، مجرّبات يا تجربيات، محسوسات، متواترات، حدسيات، مقبولات، وهميات، مظنونات، مشبهات، مسلمات، مشهورات و مخيلات.
ابن سينا، تعداد آنها را تا چهارده ماده مىشمارد و بعضى از آن اقسام جزئيتر را قسيم قرار داده و بعضى از آنها را مانند حدسيات، ذكر نكرده است.(23)
قدما، شش قسم اول را به دليل اين كه مفيد يقين تلقى مىكردهاند، يقينيات يا بديهيات ناميدهاند. ساير مبادى، بديهى و مفيد يقين نيستند. از اينرو، منطقدانان، قياس را بر حسب اختلاف مقدمات و به لحاظ تنوع مبادى و موادى كه در آن به كار گرفته مىشود، به پنج قسم تقسيم كردهاند:
برهان، خطابه، جدل، مغالطه و شعر كه تنها قياس برهانى مفيد قطع و يقين مىباشد؛ از اينرو در بحث حاضر، صرفا به برهان و سپس به استقرا خواهيم پرداخت.
برهان
1ـ
برهان، قياسى است كه از مبادى و مقدمات يقينى تشكيل شده و مفيد يقين مىباشد.(24)
همانگونه كه گفته شد، در شناخت و معرفت يقين، آنچه كه موجب يقين مىگردد، قياس برهانى است. قياس برهانى، قياسى است كه از مواد يقينى تأليف شده به طورى كه ضرورتا نتيجه يقينى بدست مىدهد.(25)
براى يقينى بودن علم به دست آمده از برهان، شرايط و ويژگيهايى لازم است كه با وجود آن شرايط، يقين حاصل مىشود.
همانگونه كه اشاره شد، در مورد ويژگيهاى برهان از چند جنبه مىتوان بحث كرد؛ جنبه شكلى و صورى و جنبه مبادى و مقدمات. مقدمات برهانى، از آن جهت كه يقينىاند و انتظار مىرود كه معرفت يقينى توليد كنند، بايد ويژگيهاى معينى داشته باشند كه اين ويژگيها عبارتند از:
1ـ يقينى بودن مقدمات (يعنى يقين بايد وصف مقدمات باشد، نه وصف نتيجه)
2ـ محمول آن بايد ذاتى موضوع آن باشد
3ـ حمل آنها بر موضوعاتشان بايد اوّلى باشد.
4ـ مقدمات برهانى بايد كليت داشته باشد.
5ـ مقدمات برهانى بايد ضرورى باشد.
از آنجا كه هر يك از مباحث ياد شده نياز به تحقيق و پژوهش مفصل و مستقلى دارد، ما نيز در اينجا به همين اكتفا مىكنيم.
2ـ استقراء
استقرا عبارت است از «تفحص در جزئيات و تعميم حكم آنها به مفهوم كلى»(26)
استقرا بر دو نوع است: استقراى تام و استقراى ناقص.
استقراى تام، به خاطر برگشتش به قياس مقسِّم، قطعا توليد يقين مىكند؛ زيرا در استقراى تام، تعداد جزئيات مورد بررسى، متناهى ومحدود بوده و بررسى يكايك آنها ممكن است.
استقراى ناقص كه تفحص تمامى جزئيات در آن ممكن نيست، صرفا مفيد ظن بوده و در جدل كاربرد دارد، نه در برهان.(27)
درباره استقرا، اصطلاح سوّمى نيز وجود دارد به نام استقراى ذاتى. استقرا ذاتى بر خلاف تصور برخى، استقراى تام نيست؛ بلكه استقراى ناقصى است كه شرايط معينى دارد و با وجود آن شرايط، مىتواند توليد معرفت يقينى كند. اين استقرا مربوط به گزارههاى علوم تجربى مىباشد و براى تمييز اين استقرا از استقراى ناقص، به استقراى ذاتى، تجربه نيز مىگويند.(2
در تجربه با تكرار آزمايشات و مشاهدات، علت حكم كشف مىشود؛ در حالى كه در استقرا، صرفا آزمايشات و مشاهدات تكرار مىشود. تجربه يا استقراى ذاتى، يك نوع استدلال و تفكر قياسى است كه به كمك مشاهدات مستقيم وتكرار آزمايشات تحقق مىيابد؛ منتهى، قياس آن، خفى است و ذهن، خود به خود انجام مىدهد. پس تجربه (استقراء ذاتى) قياسى است خفى كه با استقراى ناقص (آزمايشات و مشاهدات) قرين است.(29)
بايد توجه داشت كه صرف تكرار مشاهدات و آزمايشات، موجب حكم كلى و يقين نخواهد شد؛ بلكه ويژگى استقراى ذاتى اين است كه علت حكم، شناسايى مىگردد. اما اين كه از كجا بفهميم واقعا علت حكم همين است كه ما شاهد آن هستيم؟ از اينرو، براى كشف يقينى و قطعى آن حكم و شناسايى دقيق آن گفته شد دو نكته بايد رعايت گردد كه آن دو عبارتند از: حضورهاى همزمان و غيابهاى همزمان. ايندو شرط، در حقيقت شرط صحّت و يقينى بودن استقراى ذاتى مىباشد. توضيح اينكه، در استقراى ذاتى، با آزمايشات و مشاهدات مكرر، علت حكم بدست مىآيد و در بحث عليت گفته شد وقتى علت تامه موجود شود، معلول نيز حتما بايد موجود شود و اگر معلولى موجود باشد، نشان مىدهد علتى وجود داشت كه به اين معلول وجود بخشيد. در اينجا نيز چنين است؛ چون وقتى با آزمايشات مكرر بدست آوردند كه هر وقتى اين علت حضور داشته باشد، معلول نيز وجود دارد و هر وقتى علت نباشد معلول نيست و بالعكس و اين چيزى نيست جز همان شرط حضورهاى همزمان و غيابهاى همزمان. در چنين صورتى، حكم به دست آمده، صحيح و يقينى خواهد بود. اما وجود يكى از اين دو شرطها، ما را به حكم يقينى نمىرساند. اين دو شرط از ابتكارات ابن سينا مىباشد.(30)
دو راه مذكور(قياس برهانى و استقرا) مىتواند توليد يقين منطقى كند و جايى كه يقين منطقى وجود داشته باشد، قطعا يقين روانشناختى نيز حاصل شده است؛ زيرا يكى از ويژگيهاى يقين منطقى اين است كه در نفس فاعل شناسا نيز طمأنينه و قطع حاصل شود و غير قابل زوال نيز باشد؛ از اينرو، هر جايى كه يقين منطقى حاصل شود، يقين روانشناختى را نيز به همراه دارد، اما عكس آن صادق نيست. راههاى ديگرى كه موجب يقين مىگردد، صرفا مىتواند يقين روانشناختى توليد نمايد، نه منطقى.


Comment