معنويت و گفتمان
واژه معنويت از واژه لاتين Sprirtus به معناي نقش زندگي يا «روشي براي بودن» و «تجربه كردن» است كه با آگاهي يافتن از يك بعد غيرمادي به وجود مي آيد .مراد ما از اين واژه در مقاله ، بيشتر ناظر به بعد غيرمادي آن دارد.
واژه معنويت از واژه لاتين Sprirtus به معناي نقش زندگي يا «روشي براي بودن» و «تجربه كردن» است كه با آگاهي يافتن از يك بعد غيرمادي به وجود مي آيد (ويليام وست ، روان درماني و معنويت ، ص 25، مترجمان شيرافكن و). مراد ما از اين واژه در مقاله ، بيشتر ناظر به بعد غيرمادي آن دارد و توجه به ابعاد فرامادي گزاره هاوآموزه هاي كتب مقدس اديان مانند مبدا ومعاد وساحتهاي روحي - رواني انسان ، نقشي كليدي درتبيين علمي معنويت كتب مقدس دارد. در فرهنگ لغت نيز واژه Spirituality به «روحانيت ، معنويت ، عالم روحاني ، روحيه مذهبي و هيات كليسايي» ترجمه شده است (آريانپور، فرهنگ دانشگاهي انگليس فارسي ، ج 2، ص2137.)
مناسب است اينجا اشاره شود كه خاستگاه معنويت مورد نظردرعصرحاضر، غرب وسنت مسيحي با محوريت فرانسه مي باشدوبديهي است كه پرداخت نظري معنويت درغرب ومعنويت درشرق به ويژه معنويت موجوددرحوزه ايراني -اسلامي كه هانري كربن ، فيلسوف شهيرفرانسوي ، عاشق ودلباخته آن شده بود، بحث بسياردامن درازي است. واژه گفتمان ، به معاني متعددي آمده است كه ما در راستاي نگارش اين مقاله از مفاهيم «سخن گفتن ، گفتگو كردن ، سخنراني كردن ، درس گفتن ، قدرت استدلال و بصيرت اجتماعي».
بيشترين مرادمان از بكارگيري اين واژه مولفه هاي مفهومي گفته شده است. اما بايدتوجه داشت كه منظورازگفتمان معنويت ، حضورصاحب نظران معنوي اديان دريك فضاي معنويت گراست ؛ افرادي كه واقعا، نه به گونه اي تصنعي ، جستجوگرمعنويت ، باشند.
در ايران ، مفهوم گفتمان با نام ميشل فوكو (1983-1926) وكتاب معروفش Lordre du discourse پيوند خورده است و مناسب ست اين نكته را تذكر دهيم كه «حقيقت اين است كه ميشل فوكو فيلسوف يا تحليل گر فلسفي مفهوم دانش (Savoir)و ساختارهاي دانشي ، و سرانجام كاركردهاي اجتماعي قدرت (Pouvoir)است ، نه كاشف چيزي به نام ديسكور و در تحليل مرفولوژيك دانش به وجود قالب هاي معرفتي بنيادين به نام اپيستمه (episteme)در هر دوره زماني ، و گسست هايي كه در روند معرفت بر اثر تغيير اين قالب ها پيش مي آيد، پي مي برد.» (ميشل فوكو، نظم گفتار، ص 8، باقرپرهام ،1380)
هرنوع گفتگو وگفتماني ، شرايطي دارد و يك عمل (action)، يا به اصطلاح فني و فلسفي ، يك فعل (act)است وبنابراين ، ازديدگاه اخلاقي به درستي ونادرستي و از ديدگاه ناظر به واقع (factual) به توفيق وشكست متصف مي شوند. هدف اصلي ، گفتمان بايد حل مسائل مبتلا به بشر امروز باشد.
از شرايط موفقيت گفتمان معنويت كتب مقدس اديان ابراهيمي مي توان به شناخت وسيع وعميق نمايندگان اديان در موضوع معنويت و حقيقت جويي ايشان ، ياد كرد و از موانع تحقق اين گفتمان مي توان به خودشيفتگي (narcissism)تعصب (fanaticism)جزم و جمود (dogmatism) عدم تسامح و مدارا (intolerance)و به ويژه خرافه پرستي (superstitionism)دانست. (ملكيان ، مصطفي ، راهي به رهايي جستارهايي درعقلانيت ومعنويت ، ص144) نكته ديگر اين است كه مراد ما از گفتمان ، يك ارتباط كلامي معنوي در قالبي علمي ، هدفمند وكارآمد و به روز است.
واژه معنويت از واژه لاتين Sprirtus به معناي نقش زندگي يا «روشي براي بودن» و «تجربه كردن» است كه با آگاهي يافتن از يك بعد غيرمادي به وجود مي آيد .مراد ما از اين واژه در مقاله ، بيشتر ناظر به بعد غيرمادي آن دارد.
واژه معنويت از واژه لاتين Sprirtus به معناي نقش زندگي يا «روشي براي بودن» و «تجربه كردن» است كه با آگاهي يافتن از يك بعد غيرمادي به وجود مي آيد (ويليام وست ، روان درماني و معنويت ، ص 25، مترجمان شيرافكن و). مراد ما از اين واژه در مقاله ، بيشتر ناظر به بعد غيرمادي آن دارد و توجه به ابعاد فرامادي گزاره هاوآموزه هاي كتب مقدس اديان مانند مبدا ومعاد وساحتهاي روحي - رواني انسان ، نقشي كليدي درتبيين علمي معنويت كتب مقدس دارد. در فرهنگ لغت نيز واژه Spirituality به «روحانيت ، معنويت ، عالم روحاني ، روحيه مذهبي و هيات كليسايي» ترجمه شده است (آريانپور، فرهنگ دانشگاهي انگليس فارسي ، ج 2، ص2137.)
مناسب است اينجا اشاره شود كه خاستگاه معنويت مورد نظردرعصرحاضر، غرب وسنت مسيحي با محوريت فرانسه مي باشدوبديهي است كه پرداخت نظري معنويت درغرب ومعنويت درشرق به ويژه معنويت موجوددرحوزه ايراني -اسلامي كه هانري كربن ، فيلسوف شهيرفرانسوي ، عاشق ودلباخته آن شده بود، بحث بسياردامن درازي است. واژه گفتمان ، به معاني متعددي آمده است كه ما در راستاي نگارش اين مقاله از مفاهيم «سخن گفتن ، گفتگو كردن ، سخنراني كردن ، درس گفتن ، قدرت استدلال و بصيرت اجتماعي».
بيشترين مرادمان از بكارگيري اين واژه مولفه هاي مفهومي گفته شده است. اما بايدتوجه داشت كه منظورازگفتمان معنويت ، حضورصاحب نظران معنوي اديان دريك فضاي معنويت گراست ؛ افرادي كه واقعا، نه به گونه اي تصنعي ، جستجوگرمعنويت ، باشند.
در ايران ، مفهوم گفتمان با نام ميشل فوكو (1983-1926) وكتاب معروفش Lordre du discourse پيوند خورده است و مناسب ست اين نكته را تذكر دهيم كه «حقيقت اين است كه ميشل فوكو فيلسوف يا تحليل گر فلسفي مفهوم دانش (Savoir)و ساختارهاي دانشي ، و سرانجام كاركردهاي اجتماعي قدرت (Pouvoir)است ، نه كاشف چيزي به نام ديسكور و در تحليل مرفولوژيك دانش به وجود قالب هاي معرفتي بنيادين به نام اپيستمه (episteme)در هر دوره زماني ، و گسست هايي كه در روند معرفت بر اثر تغيير اين قالب ها پيش مي آيد، پي مي برد.» (ميشل فوكو، نظم گفتار، ص 8، باقرپرهام ،1380)
هرنوع گفتگو وگفتماني ، شرايطي دارد و يك عمل (action)، يا به اصطلاح فني و فلسفي ، يك فعل (act)است وبنابراين ، ازديدگاه اخلاقي به درستي ونادرستي و از ديدگاه ناظر به واقع (factual) به توفيق وشكست متصف مي شوند. هدف اصلي ، گفتمان بايد حل مسائل مبتلا به بشر امروز باشد.
از شرايط موفقيت گفتمان معنويت كتب مقدس اديان ابراهيمي مي توان به شناخت وسيع وعميق نمايندگان اديان در موضوع معنويت و حقيقت جويي ايشان ، ياد كرد و از موانع تحقق اين گفتمان مي توان به خودشيفتگي (narcissism)تعصب (fanaticism)جزم و جمود (dogmatism) عدم تسامح و مدارا (intolerance)و به ويژه خرافه پرستي (superstitionism)دانست. (ملكيان ، مصطفي ، راهي به رهايي جستارهايي درعقلانيت ومعنويت ، ص144) نكته ديگر اين است كه مراد ما از گفتمان ، يك ارتباط كلامي معنوي در قالبي علمي ، هدفمند وكارآمد و به روز است.

