روزي كه سكرترم رو اخراجكردم
...
صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترمژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبيبهم دست داد از اينكه يكي يادش بود.
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو