PDA

View Full Version : God (Khoda)


RedWine
04-30-2005, 10:30 AM
Delam mikhad keh inja dar moredeh Khoda sohbat konim.mikham bedunam,aya beh Khoda iman va eteghad darid ya nah?fekr mikonid keh Khoda voojud dareh ya nah?hameh opinion hayeh shoma mohem hast baram.har chi mikhad basheh.

RedWine
04-30-2005, 10:33 AM
خدا را باید احساس کرد!

یکی از ادعاهایی که مدعیان آماتور وجود خدا دارند این است که خدا را حس میکنند و از روی احساس به وجود خدا پی برده اند، حتی عده ای پارا فراتر گذاشته و برهانی با فرنام "برهان احساس" فراهم کرده اند که آنرا از براهین اثبات وجود خدا میدانند.

نکته مهم اینجاست که ما بدانیم احساس چیست و احساس کردن چیست. فلاسفه و قدما معمولا برای ادراک سه مرحله در نظر میگیرند.

احساس

تخیل

تعقل

مرحله اول که احساس است در واقع دریافت و پردازش از طریق حس های پنجگانه بدن یعنی

حس بینایی

حس شنوایی

حس چشایی

حس لامسه

حس بویایی
است که هرکدام ارگانها و نظامهای مشخصی را در بدن انسان دارند که پس از تحریک شدن توسط دستگاه عصبی اطلاعات توصیفی آن از نخاع به مغز مخابره میشوند. به این مرحله از شناخت احساس میگویند. بنابر این شما وقتی میتوانید چیزی را واقعا به معنای فلسفی و فنی احساس کنید که یا آنرا ببینید، یا آنرا ببویید، یا آنرا لمس کنید، یا آنرا بچشید، یا آنرا بشنوید و احساس کردن تنها یعنی همین.

مثلا وقتی سیبی را میخورید مزه آنرا به وسیله ارگانهای حس چشایی، احساس میکنید.

مرحله بعدی تخیل است که در صورتی انجام میگیرد که ابزار احساس دیگر وجود نداشته باشد، بعد از حس کردن اثر دیگری در تخیل یا حافظه باقی میماند و فرد همچنان آن مفهوم را که قبلا احساس کرده است به یاد آورد، بعنوان مثال وقتی شخصی مزه سیبی را که دیروز تناول کرده است به یاد آورد، در واقع دیگر آنرا احساس نمیکند بلکه آنرا تخیل میکند و به یاد می آورد. مرحله تخیل مشخصاً وضوح و روشنی مرحله حس را ندارد و ممکن است تخیل کردن احساسی در گذشته کم کم از حافظه محو شود و تخیل آن ممکن نباشد.

مرحله بعدی ادراک تعقل است. تعقل همان مرحله تخیل است با این تفاوت که مفهوم را بصورت قابل انتقال برای شخصی دیگر مطرح کنند. مثلا اگر بتوان مزه سیب را برای شخص دومی توصیف کرد و ادراک را در مورد مزه سیب به او تفهیم کرد، در این مرحله این ادراک وارد مرحله تعقل شده است. بعبارت دیگر تبدیل یک معنی که توسط شخصی احساس و یا تخیل شده است به گونه ای که قابل انتقال باشد، ورود آن معنی و مفهوم است به مرحله ادراک.

این سه مرحله را میتوان تقریبا مورد تایید اکثر فلاسفه قدیم و جدید دانست، اما سوفیان و آرمانگرایان مراحل دل و جان را نیز به این سه مرحله اضافه میکنند و مراحل ادراک و شناخت را پنج مرحله میدانند، که البته دو مرحله دل و جان در دیدگاه منطقی و فلسفه صحیح باطل است.

بعد از این مقدمه حال باید دید که آیا واقعا میتوان خدا را احساس کرد؟ چه چیزهایی قابل احساس شدن به معنی واقعی و صحیح آن هستند؟ پرواضح است که تنها چیزهایی را میتوان حس کرد که حالت مادی داشته باشند. یعنی چیزهایی که فرمی از ماده یا انرژی که در این معنی چندان با ماده متفاوت نیست داشته باشند.

بنابر این اگر خداپرست به معنی واقعی خدا را احساس میکند، خدا را در حد ماده پایین آورده است، چون چیزی که مادی نباشد را نمیتوان حس کرد، یعنی نمیتوان دید یا بویید یا چشید یا لمس کرد و یا شنید. البته به دلیل اینکه خداوند یک موجود خیالی است، تصوری که خداباوران از ادیان مختلف نسبت به خدا دارند علی رقم تفاوت ظاهری آنها بسیار متفاوت است.

بعنوان مثال بسیاری از فرقه های مسیحی معتقدند که خدا را میتوان دید، حتی در دوره هایی فرقه هایی وجود داشتند با نام قدیس های نامرئی (Invisible Saints) که معتقد بودند تنها کسانی حق ورود به کلیسا را دارند که با عیسی مسیح که خود خداوند است ملاقات کرده باشند. و بصورت تجربی نیز مسیحیان زیادی هستند که ادعا میکنند با عیسی مسیح و یا خدا دیدار کرده اند و آنرا دیده اند. در کلیسای کاتولیک به کسانی که چنین تجربه ای را داشته باشند و در کنار آن شرایط دیگری را نیز داشته باشند مقامی تقدیم میگردد. بعنوان مثال به مادر ترسا، بانویی که بسیاری از عمر خود را صرف کمک به کودکان هندی کرده بود این مقام اهدا شد زیرا وی با عیسی مسیح دیدار داشته است. در میان مسلمانان نیز افراد مالیخولیایی بسیاری همچون آیت الله مرعشی نجفی از کسانی است که ادعا کرده است که با امام زمان دیدار داشته است و یا حضرت خضر را دیده است.

بنابر این اگر منظور خداپرستان از اینکه خدا را حس میکنند این است که با خدا واقعا دیدار داشته اند میتوان این ادعا را از آنها قبول کرد زیرا آنها واقعا خدا را احساس کرده اند. اما خداپرستانی که اکثریت خداپرستان را هم تشکیل میدهند و معتقدند خداوند جسم و ماده نیست نمیتوانند واقعا ادعا کنند که خداوند را احساس کرده اند. باید به خداپرستانی که با خدا دیدار داشته اند و یا مسیح و خزر و یا امام زمان را دیده اند یا جن دیده اند گفت که اگر یک یا دوبار این چیز ها را دیده اند که به آن اعتنایی نکنند، اما اگر بطور مداوم این چیزها را میبینند یا صداهایی میشنوند که بقیه آنرا نمیشنوند و یا دوستان خیالی دارند و در تنهایی صحبت میکنند باید بطور جدی از آنها درخواست کرد که به یک روانپزشک مراجعه کنند، چون ممکن است دچار بیماری اسکیزوفرنی باشند و خود خبر نداشته باشند.

تا اینجا مشخص شد که احساس کردن خدا با در نظر گرفتن معنی و تفسیر صحیح از مسئله احساس یک ادعای باطل است. اما منظور این افراد واقعا از احساس کردن چیست؟ یا باید چه کلمه ای را بجای احساس کردن استفاده کنند که حداقل عبارت صحیحی را بکار برده باشند؟

در ادبیات فارسی و بسیاری از سایر زبانها جایگاه کلمه احساس با جایگاه آن در فلسفه و روانشناسی متفاوت است. درواقع احساس کردن در خیلی از موارد بجای تخیل کردن و یا تعقل کردن بکار میرود. خداپرستان در واقع وجود خدا را حساس نمیکنند بلکه وجود آنرا تخیل و یا تعقل میکنند.

به این معنی که به دلیل اطلاعات، داده ها و مشاهداتی که به آنها منتقل شده است یا خود ساخته اند، باور کرده اند که خدا وجود دارد و وجود خدا را در واقع با استدلالهای غلط و سوفسطائی ای که در بخش رد براهین اثبات وجود خدا بسیاری از آنها تشریح و رد شده است وجود خدا را بعنوان یک حقیقت قبول کرده اند.

یعنی اگر بخواهیم بطور غلط از عبارت احساس کردن استفاده کنیم، در واقع بیخدایان نیز عدم وجود خدا را احساس میکنند. یعنی بعبارت درست، با توجه به استدلال ها و دلایلی که آموخته اند و یا ساخته اند باور کرده اند که خدا وجود ندارد.

اشتباه رایجی که در این زمینه شکل میگیرد این است که به اشتباه فرض میشود تعقل کردن یعنی از عقلانیت به شیوه صحیح استفاده کردن، در حالیکه هرگز اینگونه نیست، تعقل کردن هم صحیح و غلط دارد، همانطور که در تخیل و احساس کردن نیز قطعیتی وجود ندارد.

بنابر این خداپرستان و بیخدایان وجود و یا عدم وجود خدا را به اصطلاح احساس میکنند زیرا به غلط یا به درست اطلاعات و استدلالهایی را که آموخته اند آنها را وامیدارد که اینگونه احساس کنند. بنابر این احساس را باید کنار گذاشت و به دنبال کسب اطلاعات و آموختن استدلات بیشتر و بهتر و خالصتر بود، تا اینکه بر این به اصطلاح احساس تکیه کرد و حکم داد! یعنی مطرح کردن احساسات در بحث های منطقی و گفتمان جدی غلط و به دور از عقلانیت است.

نکته مقابل عقل جهل است، و جهالت به کام بسیاری از انسانها شیرین است، یعنی خود میدانند که باورهای خرافی و غلطی دارند اما با استدلال های غلط، همچون این باورهای غلط به ما آرامش میدهد، و یا چطور ممکن است این همه انسان این باور را داشته باشند و این باور غلط باشد، و یا اینکه عقل خود را ناقص میخوانند و تقلید میکنند همچنان به باورهای غلط و خرافی خود دامن میزنند. انسان خردگرا انسانیست که آنچه حقیقت دارد و واقعیت دارد را دوست بدارد نه آنچه را که دوست میدارد را حقیقی و واقعیت جلوه دهد، بسیاری از خداپرستان میگویند من خدارا حس میکنم چون میدانند که خداوجود ندارد اما دوست دارند وجود داشته باشد، یا فکر میکنند بهتر است وجود داشته باشد، پس وجود دارد.

Nazaretun ro dar moredeh in chizi keh khundin bedin khahesh mikonam...mamnun .

RedWine
05-09-2005, 01:05 PM
"The divinity of Jesus is made a convenient cover for absurdity."
-John Adams, U.S. President


"This would be the best of all possible worlds, if there were no religion in it."
-John Adams, U.S. President


"Every sensible man, every honorable man, must hold the Christian sect in horror."
-Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


"Christianity is the most ridiculous, the most absurd and bloody religion that has ever infected the world."
-Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


"Nothing can be more contrary to religion and the clergy than reason and common sense."
-Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


"Doubt is not a pleasant condition, but certainty is absurd."
-Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


"I am an atheist, out and out. It took me a long time to say it. I've been an atheist for years and years, but somehow I felt it was intellectually unrespectable to say that one is an atheist, because it assumed knowledge that one didn't have. Somehow it was better to say one was a humanist or agnostic. I don't have the evidence to prove that God doesn't exist, but I so strongly suspect that he doesn't that I don't want to waste my time."
-Isaac Asimov, Russian-born American author


"Religion is excellent stuff for keeping common people quiet."
-Napoleon Bonaparte, French emperor

Nushabeh
05-09-2005, 09:34 PM
"This would be the best of all possible worlds, if there were no religion in it."
-John Adams, U.S. President


".... I don't have the evidence to prove that God doesn't exist, but I so strongly suspect that he doesn't that I don't want to waste my time."
-Isaac Asimov, Russian-born American author


"Religion is excellent stuff for keeping common people quiet."
-Napoleon Bonaparte, French emperor


Az in 3ta khali khosham umad... rasteh vaghean.. akheh bebin behkhatereh deen chegad ekhtelaf hast... it's really sad ... ehteram kahli inja mohem hast..

RedWine
05-10-2005, 06:42 AM
Nushi ;)

IQ
05-10-2005, 01:19 PM
this is a very personal Q i rather not talk about it. :smt102

Nushabeh
05-10-2005, 09:32 PM
okey dokey agha.. vali man keh iradi beh chizi nemigiram.. open minded hastam

Cop
05-10-2005, 11:41 PM
man ke aroom migiram vaghti ba khodaye khodam darde del mikonam :)

IQ
05-11-2005, 12:38 AM
okey dokey agha.. vali man keh iradi beh chizi nemigiram.. open minded hastam

khob manam open minded hastam choon bahs nemikonam darbaarash dalil nemishe close minded hastam. khodaam too khoonamo ghalbame va fekr mikonam khosoosiye.
that's all. :wink:

Nushabeh
05-11-2005, 06:00 AM
:) okey dokey

RedWine
06-12-2005, 11:40 AM
A Practical Man's Proof of God


The purpose of this brief study is to offer a logical, practical, pragmatic proof of the existence of God from a purely scientific perspective. To do this, we are assuming that we exist, that there is reality, and that the matter of which we are made is real. If you do not believe that you exist, you have bigger problems than this study will entail and you will have to look elsewhere.

RedWine
06-12-2005, 11:41 AM
A Help in Understanding What God Is



To help the reader comprehend the nature of God, I would like to borrow an analogy from the book Flatland by Edwin Abbott.1 Abbott was a mathematician and the model is geometric in nature. It was originally written in the 19th century for the purposes we are using it for here. Flatland is the story of a man who lives in a two dimensional world--like a sheet of paper. In the surface of the paper there is only length and width-there is no such thing as thickness. You and I are three-dimensional beings-we have length and width and frequently considerable thickness. You cannot get me, a three-dimensional being, into a two-dimensional sheet of paper. You can draw a front view of me (a portrait), but that is not the whole me. You can draw a top view of me which because I am bald, ends up being three concentric circles, but that is not the whole me. If you and I were to look at the man in Flatland,

RedWine
06-12-2005, 11:41 AM
Who Created God?



One question which inevitably comes up in a discussion of this nature is what is the origin of God? If God created matter/energy, and designed the systems that have propelled matter into its present arrangement, who or what accomplished that for God? Why is it any more reasonable to believe that God has always “been” than it is to say that matter has always “been”? As Carl Sagan has said, “If we say that God has always been, why not save a step and conclude that the universe has always been?” (Cosmos, p. 257).

RedWine
06-13-2005, 09:02 AM
Is God Real?
What are some signs for Intelligent Design?

Is God real? That is the big question. If God is not real then you can play by whatever rules you like. But if God is real then it is a whole new ballgame. It is interesting to note that the vast majority of people do believe that there is a God. George Barna, who makes a living by asking people questions like this, found that three out of four adults think that there is a God. Ask four friends and check it out for yourself. Of course the reality of God cannot be settled by majority vote.

How can we know if God is real? Wouldn't it be nice if we could pick up the telephone and give him a call? Or drive by his house just to see if his car was in the driveway? Fortunately, there are better ways to address this question. Consider this perspective: since God is infinite and we are finite, if God wanted to make himself known he would have to make his presence clear. So, are there any signs that point to the reality of God? Winfried Corduan put it this way, "...we can look at the world and see if the world is constructed in such a way that it is reasonable to believe that there must be a God." Just as the hunter follows the trail of an animal that he has yet to see--paw prints, clumps of fur, broken branches--we are looking for the fingerprint of God in the physical world.

Various signs (lines of reasoning) have been suggested over the last few centuries. Let us briefly consider three. First, the world seems to work according to the universal law of cause and effect. That is, every observable effect must have had an initial "push" by some agent or cause. Every "thing" (a highly scientific term) that we observe is dependent upon other "things" for its existence. For example, children are dependent on parents and the earth is dependent on the sun. Thinking all the way back to the first event, it could be asked, who was the cause? This is where it appears that there must be a being that is "uncaused." Philosophers like to call this a necessary being. Could that be God?

A second sign that should be considered is what scientists today are calling the marks of Intelligent Design. The suggestion is that the universe exhibits purpose, design, and intent. This is not a new idea; William Paley suggested that if you were walking through a field and found a watch on the ground that you would recognize it as a piece of machinery that had purpose and did not simply grow in the forest like plants and trees. A rational conclusion would be that someone intentionally built the watch. The universe is infinitely more complex than a watch and as a result points that much more to an intelligent designer.

A third mark has to do with the moral foundation of the universe. C. S. Lewis referred to this as the "law of human nature." This is not to say that people everywhere are in agreement on all moral values, but that everyone does tend to live by certain common moral principles. For example, people and cultures have different ideas about when it is appropriate to take another person's life, but no one (that would be considered sane) would hold that indiscriminate cold-blooded murder for no reason would be appropriate. It appears that humanity has been intentionally created with an internal moral compass.

All three of these marks appeal to our common sense and fit observations that can be made about the world. Everyone may not be completely convinced by this reasoning, but it seems to make more sense to believe that God is real than that he is not. If that is true, then maybe there are other things that can be known about God. Why don't you try to pick up the trail and see where it leads?

ToXiC
06-14-2005, 01:19 AM
Delam mikhad keh inja dar moredeh Khoda sohbat konim.mikham bedunam,aya beh Khoda iman va eteghad darid ya nah?fekr mikonid keh Khoda voojud dareh ya nah?hameh opinion hayeh shoma mohem hast baram.har chi mikhad basheh.



man eteghad daram behesh .. 32786483% ham midoonam hast ba inke bazimogheha shak mikonam :roll: ..
baram ham hich dini mohem nist benazare man 1khoda hast .. khoda be oon bozorgi ham vasete nemikhad .. ke 23748ta imam darimo 3469ta pesare khodao az in harfa .. i dont believe in that kind of stuff :!: ..
vali i've no idea why God mano put karde too HATE listesh :roll: :?:

RedWine
06-14-2005, 09:34 AM
Toxic injuri nist ! nemisheh ke har vaght keh beh arezuhamun naresim,begim Khoda voojud nadareh ya Khoda hates us ! . to ghabl az zadaneh in harf,bayad khodeto beshnasi,befahmi chi mikhai az zendegit,bebini aya in rahi keh tush hasti,correct hast ya nahfaghat az raheh khod shenasi misheh Khoda ro shenakht va fahmid keh cheh rahi dorost hast va cheh rahi dorost nist !

Riaz
06-14-2005, 10:33 AM
hamechi nesbie, age sakhti nabashe lezat ro ehsas nemisheh kard.

RedWine
06-14-2005, 10:38 AM
hamechi nesbie, age sakhti nabashe lezat ro ehsas nemisheh kard.Hmm,bad nist in chizi keh migi.vali deep nist. !

Riaz
06-14-2005, 03:35 PM
bara Toxic khanoom goftam

ToXiC
06-15-2005, 02:16 AM
@RW

man vaghti be arezooham nemirsam nemigam khoda nist VALI what if you 1arezoo bishtar nadashti ke age behesh miresidi ta akhare omret be hame arezoohat be tarighe hamoon arezoo avalie miresidi?! arezooye badi ham nist .. maskhare ham nist ke begam mishe masalan 1kise pool baram khoda part kone payeeen ..
i dont know ..

RedWine
06-15-2005, 02:39 AM
Toxic -e aziz . in rabti beh Khoda nadareh ! i insist ! . zendegi faghat ba arezoo kardan va montazer budan ta in arezoo baravardeh beshe,nakhahad charkhid ! in chizi keh shoma migi, bakhshi az zendegi hast. to barayeh chizi keh delet mikhad,bayad talashe ziadi bekoni,bayad kheili zahmat bekeshi,tuyeh in world ,hich chizi beduneh talash beh dast nemiad ! to dar in rah harekat kon,God ham beh to komak mikoneh.

Socrathes migeh adamhayeh weak faghat arezoo mikonand !

RedWine
06-16-2005, 02:23 AM
Does the Bible Say God Created the Universe in Six 24-Hour Days?

The creation of the universe, the earth, and life on it is described in the first chapter of Genesis. The account is ordered on the basis of what God did on each "day" (the Hebrew word yom2). Although Yom is usually translated in our English dictionaries as "day," its meanings are much more broad than what we (English speakers) tend to associate with the word "day." Yom actually has three main meanings; daylight portion of a solar day (i.e., sunrise to sunset), a 24-hour solar day, or a long period of time. Brown-Driver-Briggs' Hebrew definitions list definitions referring to long periods of time such as "year," "lifetime," and "time, period (general).

Riaz
06-16-2005, 11:17 AM
age donya hanooz nabood pas nemishe goft ke day 24 hours bood.

RedWine
06-17-2005, 03:38 PM
WHY I LEFT ATHEISM


http://www.doesgodexist.org/AboutClayton/PastLife.html

RedWine
06-21-2005, 12:57 PM
پس دنیا وانسان را که بوجود آورده است؟
این سوال سوال بسیار رایجی است که بسیاری از دوستان مطرح میکنند، در اینجا سعی شده است پاسخ کاملی به این سوال داده شود.

قبل از اینکه در مورد آفریدگار صحبت به میان بیاید باید در مورد آفرینش صحبت کرد، آیا جهان آفریده شده است؟ آیا ما در مشاهدات علمی خود به جایی رسیده ایم که بدانیم قبل از آن هیچ چیزی نبوده است و ناگهان جهان ایجاد و تولید شده است؟

قبل از توضیح این سوال اجازه بدید به یک نکته مهم اشاره کنیم.

در قرن 21 ام انسان از اینکه بگوید "نمیدانم" نباید ترس داشته باشد، جهان حقیقی پیچیدگیهای بسیاری دارد که به مرور زمان بشر به آنها پی خواهد برد، تا به امروز علم بشر بسیار نسبت به دوران گذشته تغییر کرده است و شتاب پیشرفت علم روز به روز بیشتر میشود، و این رشد علمی در زمینه های مختلف امروز مارا بدان درجه از شعور و عقلانیت رسانده است که ما نباید از گفتن نمیدانم ترس داشته باشیم، اگر شما مسئله ای را نمیدانید دلیلی ندارد به دنبال افسانه بروید!

بعنوان مثال اگر شما از یک انسان مدرن و امروزی بپرسید که زلزله چرا روی میدهد؟ وی به شما خواهد گفت که به دلیل تغییر مکان لایه های درونی زمین در طول زمان... یا به شما خواهد گفت نمیدانم!

اما اگر از یک انسان عقب مانده از لحاظ فکری بپرسید که چرا زمین لرزه رخ میدهد، او که از دلیل واقعی زلزله اطلاعی ندارد به شما خواهد گفت "کار کاره خداونده، خداوند دستور میده ویران شو، زمین هم ویران میشود، این یک عذاب الهی است برای کافران و یک آزمایش برای مومنان"، این قبیل کژاندیشیها دلیل اصلی انحراف مذهبیون به سمت خرافات و اراجیف است و عامل فقر فرهنگی و علمی ملل مسلمان. مسلمانان از انحراف جنسی در غرب ابراز انزجار میکنند اما خبر ندارند که انحراف عقلی ای که خود ناخواسته در آن فرو رفته اند هزاران بار بدتر از انحرافات جنسی در غرب است. اسلام و مذهب بطور کلی فقط در غیاب علم و خرد هست که رشد میکنند و وجود دارند، هرجا خرد و سواد کمتر است ایمان بیشتر است و هرجا خرد و سواد بیشتر است ایمان کمتر است، به کشور افغانستان نگاه کنید، مسلمانان افغان هزاران بار متعصب تر و خشونت طلب تر از سایر مسلمانان هستند و در ایمانشان راسخ هستند.

بنابر این فلسفه علم امروز حکم میکند که ما حتی هم اگر ندانیم و علممان نرسد که زمین چگونه بوجود آمده و انسان چگونه به فرم و شکل امروزی رسیده است هیچ دلیلی ندارد که افسانه های مزخرف و کم کیفیتی مانند داستانهای خلقت در قرآن و انجیل و کتابهای مذهبی دیگرکه ریشه در یکدیگر دارند و عموماً کودکانه و احمقانه و ظالمانه هستند را به عنوان اطلاعات دقیق و درست نگاه کنیم، بجای آن میگوییم نمیدانیم!

اصولا از جایگاهی بالاتر که به قضیه نگاه کنیم دلیل به وجود آمدن توهمی بنام خداوند همین قضیه بوده است. انسانهایی که در اعصار گذشته زندگی میکرده اند در مقابل پدیده ها، حوادث و اتفاقاتی که در اطرافشان می افتاده به دلیل اینکه از اطلاعات و آگاهی فوق العاده سطحی ای برخوردار بودند خدایانی میساختند، مثلا در یونان برای آتش و گیاه و باد و طوفان و دریا و جنگ و... خدایانی میساختند، اما به تدریج با کشف واقعیت ها این خدایان از میان رفتند و خدایان کاملتری مانند الله آمدند که یک تنه مسئولیت همه این قضایارا بر عهده گرفته اند. واقعیت در این نکته پنهان است که بشر بطور ناخود آگاه هرگاه علت پدیده ای را نمیدانسته از روی آموزشهای قبلی و محیطی ای که قبلا دیده علت آن پدیده را به سوی خدا سوق میدهد تا جایی که خداوند را در مفاهیم اسلامی علت العلل مینامند، در حالی که در دنیای واقعیت علت هیچ چیز خدا نیست. شما در هیچ کتاب فیزیک یا شیمی ای (مگر چاپ شده در کشورهای اسلامی) حرفی از خدا و یا قدرت خدا نمیبینید، علت ها همگی زمینی و علمی هستند. علوم بشری، چه تجربی و چه نظری همگی روزگاری متکی به الهیات بودند، ولی با فرارسیدن پیشرفتهای متعدد در زمینه های مختلف کم کم بشر دست به اکتشاف علت های ماقعی و منطقی و غیر الهی زد، از این روست که علم اصولا مادیگراست و شما در هیچ رشته علمی ای انشاء الله و ماشالله نمیبینید.

به عبارت دیگر میتوان گفت در دانش بشری همواره شکافهای بزرگی وجود داشته که شاید بشر از دیدن آن شکافها خجالت میکشیده و میخواسته با قرار دادن پدیده های متافیزیکی از جمله پدیده خداوند آن شکاف ها را پر کند. و یا مسئولیت خطاهای خود را بر گردن این موجودات بیاندازد. ما چون نمیدانستیم چگونه بوجود آمده ایم میگفتیم خدا مارا بوجود آورده است. چون نمیدانیم زمین لرزه چگونه بوجود می آید میگوییم خدا آنرا بوجود آورده است. چون زیر بار مسئولیت فقر نمیخواستیم بریم میگفتیم خدا روزی رسان است و هزاران مثال دیگر. وقتی دانش بشر در مورد پزشکی هم به اندازه امروز نبود بشر راهی نداشت جز اینکه با تعاریف مضحک متافیزیکی تلاش به تیمار خود کند (نگاه کنید به طب الرضا، کتاب منصوب به امام رضا در مورد مسائل پزشکی) مثلا چون نمیدانستند چرا کسی ممکن است به بیماری سرطان مبتلا شود میگفتند وی را جن گرفته یا ناسپاسی خداوند کرده و یا باید به زیارت شخصی برود (نگاه کنید به سفسطه مربوط به معجزه و شفاء).

اما ما دیگر امروز در مراحل فوق العاده بالاتر عقلانیت قرار داریم و اگر چیزی را ندانیم نباید عادت زشت گذشتگانمان را تکرار کنیم و رو به پدیده های متافیزیکی بیاوریم. همین سوال که "ما از کجا و چگونه آمده ایم، اینجا چه میکنیم و به کجا و چگونه خواهیم رفت؟" یکی از مهمترین سوالهایست که بشر همواره در طول تاریخ با آن روبرو بوده و همانطور که گفته شد به دلیل اینکه حفره و شکاف بزرگی در دوران های گذشته (و شاید حال) در مورد این مسئله وجود داشته بشر به سوی پدیده ها و موجودات متافیزیکی منحرف میشده. بشر چون علت و یا علت های واقعی را نمیشناخته به سوی یک توهم و دروغ بزرگ به نام خداوند منحرف شده و یا به عبارت جالب تر، بار این سوال بر روی دوش بشر به قدری سنگینی میکرد که بشر بجای پاسخ دادن به آن، صورت مسئله را پاک میکرد و یک موجود قدرتمند متافیزیکی را اختراع و نه کشف میکرد و اینگونه از پاسخ دادن به این سوال اساسی فرار میکرد و دین داران متاسفانه هنوز اینگونه فکر میکنند که البته این کار بسیار اشتباه است.

حتی دانشمندان و عالمان بزرگی نیز دچار این انحراف فکری شده اند که شاید بتوان معروف ترین آنها را نیوتون دانست. نیوتون را شاید بتوان بزرگترین مغز علمی تمام طول تاریخ نامید، وی برای کشفیات خود نیاز به ریاضیات جدیدی داشت که این ریاضیات در دوران او وجود نداشت و وی خود دست به کار شد و این ریاضیات را پدید آورد، حسابان (Calculus) بسیاری از مفاهیم خود را مدیون نیوتون است از دیگر خدماتی که نیوتون به علم کرد میتوان کشف نیروی جاذبه و قوانین حرکتی و بسیاری از چیزهای دیگر را نام برد. نیوتون که حدود 300 سال پیش زندگی میکرد خدا را باور داشت. شناخت نیروی جاذبه و حرکتهای فلکی سیارات و حرکت بیضی وار اجرام آسمانی به دور خورشید برای نیوتون همانطور که خود میگوید یک الهام بزرگ بود. نیوتون با نگاه کردن به اینکه چگونه ممکن است سیارات و اجرام آسمانی بر روی یک صفحه و در یک جهت و در مسیر مشخص حرکت کنند را نشان از یک نظم و طراحی و در نتیجه ناظم و یا طراح بزرگ و قادر دانست (نگاه کنید به برهان نظم و رد آن) و علت آنرا خدا دانست و گفت این نظم خدارا اثبات میکند. در حالی که ما امروز میدانیم چرا اجرام به دور خورشید میگردند و چرا در یک جهت و در یک صفحه میگردند و... بنابر این نیوتون در این نتیجه گیری خود دچار یک انحراف شده بود. ما میدانیم این شکاف در دانش نیوتون امروز دارای پاسخ های کاملی است و علت این پدیده ها خدا نیست بلکه پدیده های دیگر علمی است

RedWine
06-21-2005, 12:58 PM
این عادت زشت بشری که در اصطلاح به آن را با فرنام

"God of the gaps"


امروز نباید ادامه پیدا کند، امروزه علومی مانند Anthropology, Biology, Cosmology و غیره وجود دارند که برای نحوه بوجود آمدن زمین، انسان و ... قانع کننده ترین پاسخ ها را دارند و اگر کسی با این پاسخ ها قانع نمیشود میتواند آزادانه مخالفت خویش را اعلام کند و دلایل و علت های بهتری برای بوجود آمدن زمین و انسان و ... ارائه دهد و به پیشرفت این علوم کمک کند. بنابر این به کسانی که این علوم را قبول ندارند باید گفت بیایید و مفاهیم خود را با روشهای علمی دقیق نشان دهید و ثابت کنید که مشخصاً چنین کاری نخواهند کرد چون خود میدانند حرفهایشان تا چه حد غیر علمی است. بنابر این به دلیل اینکه پشت مذهب و دین؛ اقتصاد و سیاست خوابیده است، حتی اگر این شکاف در علم نیز با خرد و علم پر شودکه معتقدیم شده است بازهم دین داران به دلیل اینکه نمیخواهند آن قدرت های سیاسی و اقتصادی را از دست بدهند یا صرفاً به دلیل حمق مستورشان دست از این روش برای اعتقاد به خدا دست بر نخواهند داشت!

یک خردگرای خداناباور معتقد است خدایی وجود ندارد، برای اثبات این ادعا لازم نیست خداناباور اثبات کند کائنات چگونه بوجود آمده است، یک خداباور نباید لزوما اطلاعات فیزیکی و یا بیولوژیکی دقیقی نسبت به روش تکامل یا پیدایش موجودات داشته باشد. بلکه جایگزین ما برای افسانه آفرینش در قرآن و روش بوجود آمدن موجودات همانا علم است. بهترین راه برای رسیدن به واقعیت ها دانش و خرد بشری است برای توضیحات بیشتر در این مورد به سفسطه عقل بشر ناقص است مراجعه کنید و ما هیچ منبع بهتری را در این مورد به رسمیت نمیشناسیم. بنابر این برای رسیدن به واقعیت ها در مورد نحوه پیدایش و یا تکامل موجودات باید به علوم مراجعه کرد. علوم هم همواره در حال تغییر هستند، بدین معنی که دیروز تئوری هایی در مورد ریشه آفرینش و حیات مطرح بود شاید پدید آمدن آدم از گل دیروز یک حرف کاملا علمی به شمار میرفت و امروز آنها باطل شده اند و از دور خارج شده اند و امروز تئوری های دیگر تکامل، بیگ بنگ و فردا ممکن است تئوریهای دیگری مطرح شوند. بنابر این جواب بیخدایان به این سوال این است که "ما علم را برای برقراری معرفت با دنیای هستی معتبر ترین چیز میدانیم، پس جواب این سوال را در بیولوژی و... بیابید، و همانطور که گفته شد خوشبختانه در هیچ یک از این علوم از مفاهیم متافیزیکی استفاده نمیشود."

خداوند در تازينامه میگوید که انسان را از لجن و در جای دیگر میگوید از خاک آفرید، بعد کالبدی از جنس سفال برای انسان ساخت و او را برای مدتی طولانی بر روی زمین فرستاد و سپس دوباره آنرا به نزد خود آورد و از روح خود در آن دمید و انسان در بهشت بود و حوا از دنده چپ آدم ساخته شد و سیب خوردند و بهشت و جهنم جدا شدند و انسان به زمین اخراج شد! آیا شما این اراجیف بی محتوی را بعنوان نحوه خلقت انسان در مقابل مفاهیمی مثل بیگ بنگ (بیگ بنگ چیست؟ و تکامل تکامل چیست؟ قبول میکنید؟

اما ما امروز میدانیم جهان فعلی چگونه توسط بیگ بنگ ایجاد شده و بیگ بنگ را در آزمایشگاه های پیشرفته ساخته دست بشر به وضوح مطالعه و تجربه کرده ایم و بیگ بنگ مصنوعی ساخته ایم. اما در مورد آنچه قبل از بیگ بنگ وجود داشته است امروزه تنها تئوری هایی وجود دارد که هنوز توسط اطلاعات بدست آمده از فضا به مرحله آزمایش کشیده نشده اند، بیگ بنگ هم روزی خود یک فرضیه بود اما در سال 1991 سفینه CONIO ناسا تصاویر مشخصی از ابتدای پیدایش کائنات به زمین مخابره کرد که دانشمندان اعلام کردند تئوری بیگ بنگ سخت ترین امتحانات را با موفقیت رد کرد. بنابر این میتوان امروز بیگ بنگ را محکمترین جواب علم برای روش بوجود آمدن زمین دانست، هرچند اخیرا نظریه هایی برای رد این پدیده آورده شده مثل اینکه میگویند شتاب گسترش اجرام آسمانی در حال افزایش است و این با یک انفجار جور در نمی آید، اگر بیگ بنگ اتفاق افتاده باشد باید این سرعت رو به کاهش باشد نه افزایش، اما این دلایل هنوز برای مجامع علمی جهان به اندازه کافی مستند و محکم نیست بنابر این هنوز بیگ بنگ بصورت تئوری مطرح میشود. اطلاعات بیشتر در مورد بیگ بنگ را در نوشته ای با فرنام بیگ بنگ چیست؟ بیابید.

گروهی بلافاصله بعد از شنیدن کلمه تئوری با خوشحالی میگویند؟ تئوری که نشد حرف! تئوری با واقعیت فاصله زیادی دارد!

این دوستان بهتر است به کتابهای فلسفه علم رجوع کنند و بدانند که در مفاهیم علمی به هر چیزی که تمامی شواهد موجود حکم بر صحت آن کنند و هیچ دلیل محکمی علیه آن نباشد تئوری میگویند. یک تئوری مانند بیگ بنگ بارها و بارها باید از آزمایشهای مختلف موفق بیرون بیاید تا به آن تئوری گفته شود در حالی که گفته های قرآن و سایر کتب آسمانی در مورد روش پیدایش کائنات و انسان با دید علمی بیشتر شبیه شوخی هستند تا واقعیت از نوشتار علم چیست؟ دیدار کنید

معمولاً ذهن بسیاری از افراد به دلیل نا آشنایی با یک سری مباحث مقدماتی فلسفه به اشتباه به سوی یک ذره اولیه میرود. همیشه دنبال این هستند که بدانند اولین ذره رو کی آفریده، و این یک اشتباه بزرگ است. منظور از بوجود آمدن هیچگاه هست شدن از نیستی نیست! اصولا این که یک چیزی از ناچیز بوجود بیاید محال است بحث مفصلی در این مورد در رد برهان نظم آورده شده به عبارت دیگر وجود از عدم بوجود نیامده یا میتوان گفت عدم وجود ندارد و یا عدم غیر منطقی است! تصور عده زیادی به اشتباه این است که خداوند موجودات را "خلق" کرده و منظورشان از این خلق شدن این است که هیچ چیزی وجود نداشته و خداوند آن چیزهارا از نیستی به هستی آورده است. منظور از بوجود آمدن در تمام تئوری های علمی خقل شدن به این معنی نیست، خلقت اصولا غیر فلسفی و غیر علمی است! نسبت ماده و انرژی همواره ثابت است، ماده و انرژی نه بوجود می آیند نه از بین میروند، تنها به یکدیگر و به فرمهای مختلف یکدیگر تبدیل میشوند. یا به عبارت دیگر ماده بُعدی به نام زمان دارد، هیچ ماده ای بیزمان نیست و هیچ زمانی هم بی ماده نیست. بنابر این زمانی وجود ندارد که ماده ای وجود نداشته باشد و ماده ای نیز وجود ندارد که زمان نداشته باشد؛ دین خویان مدرن برای فرار از این واقعیت باز به تکامل خدایان خویش پرداخته اند و تعاریف جدیدی برای خدا خلق کرده اند، مثلا بهائیان میگویند خداوند همواره خالق بوده و خالق وقتی مطرح است که خلقت مطرح باشد، بنابر این مخلوق نیز از ابتدا وجود داشته، روح انسان از ابتدا وجود داشته و این جسم انسان است که خدا خلق کرده، که البته این استدلال غلط است چون اگر خلقت را ممکن فرض کنیم باید فرض کنیم که جوهر تمام مخلوقات از ابتدا وجود داشته و اگر اینگونه باشد دیگر چیزی نمیماند که خدا بخواهد آنرا خلق کند، پس در این صورت خلقت زیر سوال میرود و در واقع نیز خلقت به این معنی که گفته شد کاملا یک حرف غیر منطقی است! بنابر این وقتی دین داران از شما میپرسند پس انسان را کی خلق کرده، باید توجه داشت که در این سوال سه فرض غلط موجود است.

خلقت نیستی به هستی ممکن است

انسان خلق شده است

انسان را یک چون سوال میشود چه کسیخلق کرده.

بنابر این این سوال از ابتدا سه فرض غلط دارد و نمیتوان به سوال غلط پاسخ داد، پرسیدن این سوال این است که شخصی از شما بپرسد در این سوال فرض شده است که:

غیب کردن ممکن است

شما ازدواج کرده اید

شما همسرتان را غیب کرده اید

بنابر این همانگونه که به این سوال نمیتوان پاسخ داد، به سوال بسیار رایج و همشکلی که معمولا اولین سوال است که مردم از بیخدایان میپرسند نیز نمیتوان جواب داد.

بنابر این وجود و هستی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت چرا که همانطور که گفته شد، هستی بوجود آمدنی نیست! اگر ما راجع به این صحبت کنیم که هستی بوجود آمده است مانند این است که روی یک صندلی هستی نشسته باشیم و بخواهیم صندلی را از زیر خود بکشیم و این غیر منطقی است، درک این مطلب که از اصولا فلسفی حساب میشود به شما اثبات میکند که برای بودن چه وجود داشتن چه موجود بودن نیازی به یک موجود ماوراء طبیعی و خارق العاده نیست