View Full Version : Persian Piano
RedWine
07-28-2005, 07:45 AM
سرگذشت پيانو در ایران
از زمانی که پيانو ساخته شد به دلیل رنگ زیبای صدا و توانایی اون در اجرای همزمان چندین نت، این ساز بزرگ همواره مورد توجه موسیقیدانان در سبک های مختلف بوده و هست. موسیقی ایران هم از این پدیده مستثنی نبوده و پيانو در اون نقش قابل توجه ای رو ایفا کرده. اولین پیانوهایی که وارد ایران شد در واقع هدایایی بودند از طرف پادشاهان اروپایی به شاهزادگان و شاهان ایران، که از این سازها سالها نوازندگان سایر سازهای درباری بصورت کاملا" ابتدایی استفاده میکردند. محمد صادق خان که نوازنده سنتور دربار بود، گاهی اوقات سری هم به پیانوی دربار می زد و قطعاتی را هم با آن ساز می نواخت. استمرار و علاقه ایشان به نواختن پيانو به حدی رسید که بعدها رسما" نوازنده پيانو شد و در مواردی هم تجربیات خود در استفاده از این ساز را در اختیار دیگران قرار میداد
اما نوازندگی پيانو بطور جدی سالها پس از ورود این ساز به ایران شروع شد، یعنی پس از آنکه لومر موسیقی کلاسیک را وارد ایران کرد. لومر یک افسر نظامی و معلم موسیقی فرانسوی بود که به دعوت ناصرالدین شاه برای تدریس در دارالفنون به تهران آمده بود. لومر با همکاری سالار معزز که معلم سلفژ بود و در گروه موسیقی نطامی تدریس میکرد و مدتی هم شاگرد کورساکوف بود، شروع به تدریس رسمی پيانو در ایران کردند. در همین سالها بود که پای اتودهای پيانو و همچنین اتودهای سایر سازها مثل ویلن، فلوت و ... به جمع موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی باز شد.
پس از انقلاب مشروطه و با توجه به تمایل رضا شاه به فرهنگ غرب، رسما" مدرسه موسیقی در ایران تاسیس شد و انجمن های موسیقی مانند انجمن فیلارمونیک تهران شروع به گسترش موسیقی غربی کردند. بتدریج ساز پيانو بعنوان ساز اجباری در هنرستاها و دانشگاهها در رشته های موسیقی کلاسیک تدریس شد و در کنار آن موسیقی سنتی و ایرانی نیز تمایل به استفاده از این ساز کلاسیک را پیدا کرد.
از اولین نوازندگانی که با استفاده از امکانات کامل پيانو اقدام به نواختن موسیقی ایرانی کرد می توان به مرتضی محجوبی اشاره کرد. وی از آهنگسازان و نوازندگان اصلی رادیو و برنامه گلها بود و با بزرگانی چون بنان و قوامی همکاری میکرد. محجوبی جزو اولین کسانی بود که آکوردهای مخصوص موسیقی ایرانی را روی پيانو اجرا کرد و توانست توجه موسیقیدانان ایرانی را به پيانو بعنوان یک ساز با قابلیت های موسیقی ایرانی به خود جلب کند. از ساخته های او میتوان به تصنیف های کاروان، پیش درآمد دشتی و نوای نی اشاره کرد. قابل توجه این که شیوه نوازندگی و آهنگسازی مشیرهمایون شهردار و جواد معروفی که از نوازندگان شاخص رادیو در آن زمان بودند نیز تحت تاثیر محجوبی بوده است.
جواد معروفی پس از دریافت دیپلم موسیقی از هنرستان فعالیتهای خود برای تاسیس انجمن موسیقی را آغاز کرد و همواره بعوان سولیست آن ارکستر ایفای نقش میکرد. وی با وجود آنکه شیوه خاص برای نوازندگی داشت از مرتضی محجوبی و مشیر همایون هم الهام گرفته بود. معروفی در کنار نواختن پيانو رهبر ارکستر رادیو و رهبر ارکستر بزرگ گلها هم بود. از شاگردان موفق جواد معروفی میتوان از انوشیروان روحانی نام برد که برای کمتر کسی در ایران گمنام است. وی در 18 سالگی برای ادامه تحصیل موسیقی به کنسرواتوار پاریس رفت و پس از پایان تحصیلات به ایران برگشت و عضو شورای موسیقی رادیو تلویزیون ایران شد. انوشیروان روحانی نقش مهمی در معرفی پيانو بعنوان یک ساز برای موسیقی مردم پسند ایرانی ایفا کرد و قطعات و ساخته های او هنوز جزو زیباترین و خاطره انگیزترین قطعات مردمی میباشد
دهه 60 هجری شمسی اوج هنر پیا نیستهای ایرانی بود، اردشیر و انوشیروان روحانی ، ساسان محبی و ... که اغلب از شاگردان جواد معروفی بودند در این میان جزو گروهی از نوازندگان بودند که بخاطر نواختن اتودهای کلاسیک از تکنیک بالای برخوردار شدند.
پس از انقلاب به علت بها دادن به موسیقی ایرانی و اصیل، نوازندگی پيانو ایرانی به قویترین حد خود از لحاظ تکنیک و دانش موسیقی رسید بطوری که کارهای ایشان در مواردی به مراتب برتر از کارهای نوازندگان سایر سازهای ایرانی بود. کلاسیک بودن ساز پيانو از یکطرف و وجود مطالب و قطعات زیاد موسیقی کلاسیک برای این ساز در ایران به تدریج نوازندگی پيانو را از حالت ایرانی به سمت کلاسیک سوق داد. اتفاقی که برای سایر سازها مانند ویلن در ایران نیفتاد، شاید به این خاطر که بیان احساسات ایرانی با توجه به توانایی های فیزیکی ویلن امکانپذیرتر بود تا با پيانو، به بیان دیگر شاید یک دلیل کشیده شدن نوازندگان پيانو به سمت موسیقی کلاسیک در ایران عدم توانایی ساز در بیان احساسات ایرانی همانند یک نوازنده ویلن بود.
در هر صورت امید است موسیقی ایرانی تنها مصرف کننده موسیقی کلاسیک و غربی نباشد و بتواند با استفاده از تکنیک ها و دانش آن حرف های جدید و زیباتری از گذشته برای بیان داشته باشد.
RedWine
07-28-2005, 07:46 AM
استاد جواد معروفی در سال 1291 چشم بر جهان گشود.
از عهد گاهواره ، گوشش با نغمه های اصيل موسيقی و چشمش با چهره های سرشناس موسيقی ايران آشنا شد. پس از اتمام دوره تحصيلات ابتدايی، به اشارت پدر و مادر و نيز به فرمان شوق انگيز دل وارد مدرسه موسيقی شد كه مرد بزرگ هنر موسيقی آن زمان كلنل عليقلی وزيری، بنيان گذار آن بود. او پيش تر مقدمات موسيقی را نزد پدر فراگرفته بودو دستش با تار آشنا بود.
از 14 سالگی تار را كنار گذاشت و به هنر نواختن پيانو پرداخت دراين زمان دوره مدرسه موسيقی كلنل را بپايان برده
درسال 1312 ( در 21 سالگی ) به دليل استعداد شگرفش در موسيقی به استخدام وزارت فرهنگ وقت در امد و معلم موسيقی مدارس تهران شد.
همزمان دوره هنرستان را نيز گذراند و بدليل درايت و لياقتی كه از خود نشان داده بود در همان هنرستان به تدريس سلفژ پرداخت. در همين اوان و در عين جوانی به عضويت اركستر انجمن موسيقی ملی درآمد و تكنواز پيانو شد.
از آغاز تاسيس راديو ايران نيز به عنوان تكنواز پيانو همكاری خود را با راديو آغاز كرد و همراه و همزمان با بزرگانی چون ابوالحسن صبا- حبيب سماعی - حسين تهرانی - احمد عبادی - اصغر بهاری- روح ا... خالقی و ديگر بزرگان موسيقی به خلق آثار گرانبها و ماندنی پرداخت ، مدتها در راديو تكنواز پيانو بود و پس از آن رهبری اركسترهای مختلف راديو را بعهده داشت .
از سال 1332 به سرپرستی موسيقی راديو منصوب شد و همزمان و پس از آن به عضويت شورای عالی موسيقی در آمد. از جمله خدمات فرهنگی و اموزشی استاد مي توان به سالهای پر بار تدريس ايشان در دانشگاه تهران اشاره كرد. در آن زمان ايشان روش ساخت اهنگ و فرم های اصيل موسيقی را تدريس ميكرد.
استاد جواد معروفی سال های پربار و بركت عمرش شاگردان بسيار تربيت كرد كه امروزه خود از هنرمندان بنام كشور هستند.اردشير روحانی ، افيليا پرتو ، انوشيروان روحانی ، پرويز اتابيگی و مهين زرين پنجه و ساسان محبی.
از اثار بی شمار استاد بجز آهنگهای ساخته شده و تكنوازی ها، همراهی با آواز و ترانه ها ، تنها به چند اثر معروف اكتفا مي شود:
راپسودي در مايه اصفهان - فانتزی ژيلا ، خوابهای طلایی ، عاشورا ، فراق ، راز خلقت ، رومینا و طبیعت ، خزان ، روزگارمن ، چه شورها ، خوابهای خوش ، برباد رفته و كار به يادماندنی هفت دستگاه موسيقی ايرانی برای پيان
استاد معروفی در آذر ماه 1372 چشم از جهان فرو بست.
RedWine
07-28-2005, 07:50 AM
انوشيروان روحاني
متولد : 1318 رشت
از 6 سالگي به جامعه باربد به سرپرستي اسماعيل مهرتاش وارد ميشود و در 7 سالگي با راهنمايي پدر با خط نت آشنا ميشود و وارد هنرستان موسيقي شده و نزد استاد جواد معروفي به فراگيري موسيقي ميپردازد؛ از طريق عباس شاپوري وارد راديو ميشود و در اركستر شاپوري برنامههايي اجرا ميكند. در 18 سالگي در كنسرواتور پاريس مشغول تحصيل ميشود؛ در 25 سالگي عضو شوراي موسيقي راديو ايران ميشود. از جمله آثار او: سلطان قلبها, اميدم را از من مگير خدايا فرياد, تولد، تولد، تولدت مبارك, حرف تازه
RedWine
07-28-2005, 07:52 AM
خواب های طلائی
با ياد استاد جواد معروفی
ديگر به روی بال زرافشان نغمه ها
آن آبشار نور و نوازش
رنگين کمان آهنگ
پروازهای رنگ
ما را به آن بهشت خدائی نمی برد.
آن پنجه طلائی سحر آفرين، دريغ
در اين شب بلند
ما را به خواب های طلائی نمی برد.
بيداری است اينک و ، افسوس
خاموشی است و بهت
وين کوله بار حيرت و اندوه
بر روی شانه هامان آوار،
همچو کوه.
در جلگه غروب
در باغ بی حصار افق، خورشيد،
آئينه ای غبار گرفته ست
آئينه نيست، نه
اين طشت سرخ سرخ
در ديدگان ما
سوزنده تر زآهن تفته است!
لختی دگر، هياهوی زاغان
گويد که نور و گرمی
گويد که روشنائی
رفته ست
ما مانده ايم و اين شب ظلمانی بلند
مائيم و اين سکوت
اين بغض سهمناک
و آن پنجه طلائی چالاک
در ژرفنای خاک!
فريدون مشيری ، آواز آن پرنده غمگين
RedWine
08-16-2005, 12:14 PM
انوشيروان روحاني از «راک «Rock»
« انوشيروان روحاني به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهاي استا گيلان ديده به جهان گشود. پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وي را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور «لالايي» را براي او در کنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت که روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود.
مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود، به نامهاي: اردشير، شهداد، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين که پدري مهربان و دلسوز، معلّمي سخت گير نيز بود به طوري که زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند، اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فرغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد. پس از دو سال که مدّت مأموريت پدر «انوش» به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او خريد و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني، در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد.
انوشيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي که پدر وي با اقاي عباش شاپوري داشت به راديو راه يافت و در ارکستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي کند. در اولين جلسه اي که «انوش کوچولو» را جهت اجراي برنامه به راديو مي برند به علت کوچکي و کوتاهي قد و قامتش، آقاي صبحي مهتدي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا سازش به ميکروفن نزديک شود. انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در کنسرواتور پاريس مشغول تحصيل و از اين مرکز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي که مي سازد و در راديو اجرا مي شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران مي خواند.
انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت که عضو شوراي موسيقي راديو مي شود و تا آخرين سالي که در آن سازمان فعاليت داشت، ايت سمت را عهده دار بود. وي از اولين برنامه «گلها» با اين برنامه همکاري فراوان داشت و رهبري ارکستر شماره 8 به عهده ايشان بود. انوشيروان روحاني يکي از آهنگسازان خوب معاصر است که بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود. روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده اي مي باشد. اولين بار در سال 1346 توسط وي «ارگ» به ايران مي ايد و شناسانده مي شود. از ميان آهنگ هاي ايشان مردم بيشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحاني کنسرتهاي فراواني به نفع موسسات خيريه و فرهنگي : بيمارستان هاي معلولين، مسلولين و انجمن هاي خيريه تهران و شهرستانها به پا کرد و براي شناساندن موسيقي اصيل و ملي ايران مسافرت هاي متعددي به کشورهاي : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمريکا، تايلند، هند، اتريش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسايل فرهنگي، هنري نموده و خدمات وي به موسيقي کشور قابل تقدير است.»
«چند سال پيش انوشيروان روحاني دوست هنرمند من که شعر نخستين آهنگش را بعد از فارغ التحصيلي از مدرسه موسيقي ملي ساخته ام و به نام پرستو معروف است، به افتخار استاد نقشينه، تقي روحاني، من ومحمد ميرنقيبي در منزل برادرش ارذشير روحاني که امروز شهرت زيادي به هم زده است بر پا ساخت. انوشيروان روحاني فرزند آقاي مهندس رضا روحاني است که خود مردي موسيقي دان بود. در اثر تشويق و تربيت پدر به مدرسه عالي موسيقي راه يافت و رشته پيانو را زير نظر استاد فقيد جواد معروفي به پايان رسانيد. انوشيروان روحاني از بهترين شاگردان استاد محسوب مي شود و از سال 1338 تا زماني که من در تهران بودم اشعار متعددي بر روي آهنگ هاي او ساختم. آخرين شعر من بر روي آهنگِ همايون از ساخته هاي اوست که به شب جاويدان معروف است و توسط خانم مهستي اجرا گرديده است.»
« در سال 1347 اين آهنگ به وسيله ارگ خود انوشيروان با خوانندگي مهستي اجرا شد و يکي از کارهاي مورد علاقه من است« يکي ديگر از آثار مشترک ما «روز بي فردا» نام دارد که آن را در دماوند به پايان رسانيده ايم و در آن سال روحاني از همسر خود خانم گيتي که تازه با او ازدواج کرده بود، داراي نخستين دخترش به نام ندا شد... به نظر من انوشيروان يکي از پاکترين و فعالترين هنرمنداني است که در طي همکاري خود با موسيقي دانان معاصر ديده ام.»
استاد روحاني در سالهاي اخير در خارج از ايران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهاي معروف جهان همکاري نزديک دارند، که اين امر نشان دهنده تسط ايشان بر سبکهاي جهاني موسيقي از جمله موسيقي کلاسيک دارد. از آخرين آثار استاد روحاني مي توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاري استاد روحاني با اين گروه در اواخر سال 2003 مي باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جديد "اسكورپيونز با آهنگسازي" انوشيروان روحاني" توسط يك شركت فرانسوي روانه بازار شد. قطعه MAY BE I MAY BE YOU در سال 2003 در آخرين اجراي اين گروه معروف در "راك هال" ROCK HALL در آلمان اجرا شد، كه باعث شد اين گروه علاوه بر اين قطعه، دو قطعه ديگر را در آلبوم جديد خود از "روحاني" خواستار باشند. نكته جالب توجه در اين قطعه استفاده از تم هاي ايراني است كه در حال حاضر درجدول تاپ تونتي در رده نهم قطعات موسيقي دنيا قرار گرفته است. لازم به ذكر است حضور " انوشيروان روحاني" در آلمان و اجراهاي متعدد وي در فرانسه و آلمان و آمريكا باعث شده است، نگاه موزيسين هاي بزرگ دنيا به موسيقي ايراني و ملودي هاي وي جلب شود.
قابل توجه است که سبک کار اين گروه Alternative Rock که بين Soft Rock و Metal Rock متغير است مي باشد، سبکي که مطمعنآ براي آهنگسازي بايد تسط زيادي روي اصول کار داشت، که استاد روحاني به خوبي از عهده آن بر آمده اند و به جرأت مي توان گفت آهنگ استاد روحاني زيباترين آهنگ اين آلبوم مي باشد. و نکته آخر اينکه بايد دست پنجه چنين استادي را بوسيد کسي که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسيقي روز دنيا را مي داند و از سنتي گرفته تا کلاسيک و Rock حرف براي گفتن دارد. و جاي بسي تأسف که بايد چنين مرداني در عرصه موسيقي داشته باشيم امّا مشکل عدم خلاقيت و افول در موسيقي ايراني مطرح باشد. و اين گناه کساني است که بايد زمينه فعاليت اساتيد طراز اول ايراني را در داخل کشور فراهم کنند نه اينکه ما در آلبوم گروههاي خارجي به دنبال نام اساتيد ايراني باشيم. و از طرفي برخي اساتيد داخلي که غير از خود کسي را قبول ندارند و وسعت فکرشان از دسته سازشان فراتر نمي رود و کساني که هنوز سر مکتب اصفهان و تهران دعوا دارند بايد کمي به اطراف نگاه کنند و ببيند که در موسيقي دنيا در چه جايگاهي قرار داريم.
_______________________________________________
* راک نام يکي از گوشه هاي دستگاه ماهور مي باشد.
RedWine
06-10-2006, 04:37 PM
موسيقي براي پيانو طي سالهاي 1334 تا 1369، عليرضا مشايخي، تجربه ده شيوه ي متفاوت در برخورد با موسيقي ايراني را در کارنامه هنري خويش ثبت کرده است. وي آگاهانه تصنيف موسيقي ايراني در محدوده گام کروماتيک را ساليان دراز، به تعويق انداخته بود. سال هاي دهه هفتاد خورشيدي، آغاز توجه جدي و پرداختن به مرحله اي جديد از آهنگسازي او بود. نحستين پرسشي که ذهن وي را به خود مشغول داشت، اين بود که اگر آهنگسازان ايران در آغاز سده بيستم همگام با بسياري از آهنگسازان سرزمين هايي که خارج از مرزهاي جغرافيايي اروپاي مرکزي به موسيقي چند صدايي توجه داشتند، به آن مي پرداختند، چه راهي را مي پيمودند. چنين پرسشي دو پاسخ اساسي را در پي داشت: نخست چگونگي چند صدايي در موسيقي ايراني و دوم چگونگي گسترش و انبساط اين چند صدايي. در برخورد با اين نگاه، تئوري چند صدايي او بر اساس «بخش اصلي» پي ريزي شد، به اين معنا که يکي از بخشهاي موسيقي، مرکز اصلي بافت موسيقايي قرار گيرد.
در اين شيوه، چند صدايي از ملودي استخراج مي شود؛ چنين فرايندي متفاوت از محاسبه چند صدايي بر اساس «باس» در موسيقي اروپاست. يکي از مشخصه هاي مهم چند صدايي ملهم از بخش اصلي، امکان شکستن شالوده ملودي تا مهو مرکزيت «تنال» و «مدال» در موسيقي است. مثال خوبي از چنين گسترشي را مي توان در قطعه «آن سوي ابرها» (از مجموعه شهرزاد - اپوس 115 - موومان ششم) بشنويد.
مجموعه «قطعات پنج گانه پيانو» نتيحه چنين بسط و گسترشي ملهم از موسيقي مقامي ايران است. قطعات پنج گانه با يک ترانه ساده کردي در قسمت «داستان هاي کوتاه» آغاز و به مرز موسيقي آتونال، به لحظاتي فراتر از موسيقي مقامي در شهرزاد مي انجامد.
مجموعه «قظعات پنج گانه پيانو» عبارتند از:
1- داستان هاي کوتاه اپوس 106، شماره 1، در چهار قسمت
2- نامه ها اپوس 110، در سه قسمت
3- در جستجوي زمان از دست رفته اپوس 111، شماره 1، در سه قسمت
4- کريستال هاي 1 و 2 اپوس 113
5- شهرزاد اپوس 115، در نه قسمت
افزون بر چندصدايي، ديگر مسأله مهمي که در اين قطعات به آن پرداخته شد، «فرم شناسي» موسيقي ايران بود که مهمترين نتيجه گيري از آن، در فرم ابداعي «بداهه» برگرفته از «موسيقي آوازي ايران» در آثاري چون فرار (شهرزاد، اپوس 115، قسمت هفتم) و واريانت ها (اپوس 151 و 139) مورد استفاده قرار گرفت که نمونه و راهنماي ارزشمند و مهمي براي آهنگسازي هنري در وراي شالوده هاي غربي است.
قطعات اين مجموعه را با اجراي درخشان فريماه قوام صدري خواهيد شنيد. آثار اين آلبوم در کتاب «موسيقي براي پيانو»، توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است.
داستانهاي کوتاه (اپوس 106، شماره ي 1)
«داستانهاي کوتاه» نخستين اثر از مجموعه «قطعات پنج گانه براي پيانو» در چهار قسمت تصنيف شده است. بخش اول بر اساس يک ترانه کردي (دمکل) بنا شده است. قسمت دوم، ملهم از آواز شاه توت فروشان جنوب تهران و قسمت سوم، الهامي از حالت ها و ويژگي هاي موسيقي آوازي و بومي ايران است و سرانجام چهارمين بخش اثر نيز از ترنه اي بومي ايراني برگرفته شده، ويژگي خاص اين اين اثر و ديگر آثار مشايخي از اين دست، نه در يک تنطيم ساده موسيقي ايراني براي پيانو، بلکه در استفاده از عناصر ويژگي هاي شخصيتي موسيقي ايراني در خدمت آهنگسازي هنري است.
نامه ها (اپوس 110)
دومين اثر از مجموعه پنج گانه، در سه فسمت تصنيف شده است. بخش اول و دوم بر فضاي الهام گرفته از موسيقي آوازي ايراني استوار است و تأکيد خاصي بر چهارگاه دارد. قسمت سوم نيز الهامي از ترانه کردي «آي ليلي ليلي» است. بخش هايي از قسمت سوم اين اثر در قطعه ي جشن براي تکنوازي پيانو و سازهاي کوبه اي، اپوس 133، شماره2، مورد استفاده قرار گرفته است.
در جستجوي زمان از دست رفته (اپوس 111، شماره ي 1)
اکنون با سومين اثر از مجموعه ي پنج گانه در ميانه سفري هستيم که با داستانهاي کوتاه شروع شد و با «شهرزاد» پايان مي پذيرد. در اين اثر سه قسمتي، آکورد شناسي قطعه به تدريج و بدون تحت تاثير قرار دادن بيان کلي اثر، پيچيده تر مي شود. بخش دوم الهام از فضاي دشتي است و سومين قسمت که ترانه محلي «دختر بوير احمدي» اساس شکل گيري آن بوده است، نمونه خوبي از فرم ابداعي «بداهه»ي مشايخي است، مثالي تازه و بديع از برخورد يک بخشي با موسيقي ايراني را مي توان در «مونولوگ»ي که در قسمت سوم آمده، جستجو کرد.
کريستال (اپوس 113، شماره ي 1و2)
هر چند کريستالهاي 1 و 2 هر کدام به عنوان قطعاتي مستقل تصنيف شدند، اما چهارمين قطعه از مجموعه قطعات پنج گانه را تشکيل مي دهند. کريستال شماره 1 با عبارتي آغاز مي شود که پايان بخش کريستال شماره 2 است. تمي الهام گرفته شده از موسيقي تعزيه، اساس بخشي از کريستال شماره 1 است که در کوداي سمفوني پنجم (سمفوني ايراني) اپوس 112 نيز نقش اصلي را بر عهده دارد.
ترانه محلي «مستم مستم» در کريستال شماره 2، موضوع اصلي اثر است. در سير تکامل آگاهانه اي که در جريان تصنيف قطعات پنج گانه مورد توجه آهنگساز بوده، تجربه ي استفاده از فواصل منفصل در ابعاد وسيع تر از سويي و حجم کلي آکوردها از سويي ديگر در کريستال هاي شماره 1و2 قابل توجه و بررسي است.
مرواريد ها (اپوس 118، شماره ي 1، 2 و 3)
مرواريدها که در سه قسمت تصنيف شده است، چون ديگر قطعات اين مجموعه بر اساس آکورد شناسي الهام گرفته از «بخش اصلي» بنا شده است؛ هر چند که به گونه اي گرايش هاي تناليته را نيز در پوشش بيان مي کند. اين برخورد آگاهانه در مقابل هم قرار دادن آکورد شناسي ويژه مشايخي در برابر تناليته از نوع غربي آن، به هدف برخور مستقيم ملهم از موسيقي ايران و موسيقي مغرب زمين براي خلق بستر و فضايي بديع و نو بوده است. چنين فرايندي در آثار ديگري چون اتودهاي اپوس 117 براي دست راست و واريانت اپوس 151، شماره 2 نيز مورد توجه بوده است. مرواريدها به عنوان افتاحيه برنامه گروه موسيقي تهران با اجراي کم نظير فريماه قوام صدري، همواره يادآور کنسرت هاي اين گروه است.
واريانت (اپوس 151، شماره ي 2)
به دنبال تصنيف واريانت شماره 1 براي تکنوازي با سازهاي زهي، اپوس 139، واريانت شماره 2 براي پيانو، به پيشنهاد فريماه قوام صدري به نگارش در آمد؛ فرم خاص اين اثر الهام گرفته ار بداهه نوازي در موسيقي ايراني است. شيوه خاص آکوردشناسي مشايخي در اين اثر، در لحظاتي هر چند کوتاه در ترکيب با تناليته ظاهر مي شود و فضاي جديد را به شنونده معرفي مي کند. حضور واريا سيوني با الهام از آثار فردريک شوپن، نشانگر احترام و علاقه آهنگساز به استاد برجسته لهستاني است
RedWine
06-10-2006, 04:37 PM
عليرضا مشايخي (تهران، )
نخستين آهنگسازي است که به گونه ي گسترده اي، پيام آور نوگرايي و مدرنيسم در موسيقي ايران است. آثار وي بيش از چهل سال است که در داخل و خارج از ايران اجرا مي شود. نخستين استادان او در ايران دکتر لطف الله مفخم پايان (موسيقي ايراني)، حسين ناصحي (آهنگسازي) و افليا کمباجيان (پيانو) بوه اند. استادان آهنگسازي مشايخي در سالهاي اقامت او در وين، هانس يلينک برجسته ترين نظريه پرداز مکتب وين (شاگرد شونبرگ و کارل شيسکه) بودند. آشنايي مشايخي با هانس يلينک سبب شد که او پژوهش هاي وسيعي در زمينه مسائل و گستره هاي گونه گون موسيقي معاصر داشته باشد. شناخت او از گستره هاي گونا گون موسيقي معاصر از سويي و علاقه ي عميق او به موسيقي ايراني از سوي ديگر، قوي ترين تاثيرات را در تکامل هنري او داشته اند. مشايخي، پس از به پايان رسانيدن دوره ي آهنگسازي در آکادمي موسيقي وين، براي ادامه تحصيل و پژوهش در زمينه موسيقي الکترونيک به اوترخت (هلند) رفت و در کلاسهاي گوتفريد ميشائيل کونيک که پايه گذار انستيتو زونوگولي هلند بود شرکت جست. اقامت او در هلند به فعاليتهاي گسترده ي آهنگسازي و پژوهشي انجاميد که پانرده سال ادامه يافت. در هلند بو د که مشايخي اساس موسيقي تلفيقي را (يکي از شيوه هاي نگرش او به موسيقي ايراني) پي ريزي کرد. در اين سبک، الکترونيک، کامپيوتر و موسيقي ايراني در خدمت يک زبان مشترک به هم مي آميزند. مشايخي باور دارد که آهنگسازان زمان ما بايد بتوانند سبک هاي گوناگون بيافرينند، و خود او، افزون بر آنکه در دو گرايش اصلي (موسيقي نوين بين المللي و موسيقي نو متأثر از موسيقي ايران) به نگارش موسيقي پرداخته؛ در هر دو گرايش شيوه هاي گوناگوني آفريده است.
در زمينه موسيقي الهام گرفته از موسيقي ايراني، آثار او را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:
1- قطعاتي که با حفظ کوک سنتي و استفاده از ابزار الکترونيک آفريده شده اند؛ مانند «از شرق تا غرب»، اپوس 45 و «چهارگاه» شماره 1، اپوس 75.
2- قطعاتي که در مرزهاي گام تعديل شده تصنيف شده اند و از ابزار الکترونيک در آنها استفاده اي نشده است؛ سمفوني شماره پنج (ايراني)، اپوس 112 و مجموعه هاي پنج گانه پيانو.
مشايخي در زمينه ي موسيقي نوين جهاني نيز داراي دو سبک بنيادين است:
1. تمرکز گسترده، که در آن توجه به تمرکز بيان، موضوع اصلي آهنگسازي را تشکيل مي دهد؛ در اين شيوه، تمايل به ايجاز باعث مي شود که عناصر تشکيل دهنده ي موسيقي به صورت ترکيب هاي فشرده، روند موسيقي را به فرآيندي گسترده بکشانند. آثاري چون «چهار قطعه براي ارکستر زهي»، اپوس 8 (ارکستر مجلسي انگلستان به رهبري لوريس چنکاوريان)، «دائمي»، اپوس 33 (ارکستر مجلسي ناپل ايتاليا، به رهبري فرهاد مشکات) و «المنتارس»، اپوس 42 (ارکستر يو.سي.اف امريکا، به رهبري جان مايزل) در اين شيوه تصنيف شده اند.
2- موسيقي نسبي، که در آن عناصر و لايه هاي گوناگون آوايي به تناوب، اولويت را دربيان موسيقي بر عهده دارند. آثاري مانند «ما باغهاي نيشابور را هرگز نخواهيم ديد» و «سمفوني تهران»، از نخستين قطعاتي اند که به اين شيوه تصنيف شده اند. سمفوني شماره 6، اپوس 125، که از مهمترين آثار وي در اين سبک است، توسط ارکستر سمفونيک پلوديف (بلغارستان) به رهبري منوچهر صهبايي اجرا شده است.
سبک هاي گوناگون موسيقي ايراني و غير ايراني مشايخي را مي توان زير چتر گسترده تري گرد آورد که ريشه هايش را بايد در آثار دهه ي شصت وي، در قطعاتي چون «از شرق تا غرب» جسنجو کرد. در اين آثار، آهنگساز در حقيقت به دنبال منطق برتري است که بتواند به کمک آن فرهنگ هاي گوناگون را در يک وحدت، در هم آميزد. اين گونه «ناهمگوني ها» به عناصر تشکيل دهنده ي نوعي يگانگي تبديل مي شود. وي به گونه اي نمادين به جاي ايکس (X) که مجهول تک فرهنگي است، در پي ايکس هايي است که فرهنگ هاي گوناگون را در مقابل هم قرار داده اند. او اين منطق برتر را را فرا- ايکس (meta-X) مي نامد. نتيجه ي اين گونه انديشه، موسيقي چند فرهنگي به معناي دقيق آن است که نه تنها فرهنگ ها بلکه شيوه هاي فني و سبک شناسي گوناگوني چون تنال و آتنال، تماتيک و آتماتيک و