Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را ياد باد
    هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد
    هر كه اندر راه ما خاري فكند از دشمني
    هر گلي كز باغ وصلش بشكفد بي خار باد

    Comment


    • #17
      سالها شد كه برايت بي قراري مي كنم
      سيل اشك و اه را از ديده جاري ميكنم
      تا ببينم روي ماهت را به شبهاي خيال
      از براي ديدنت فرياد و زاري مي كنم
      خوب ميدانم سودي نيست اشك و اه را
      ليك با اين شيوه بهرت جان نثاري ميكنم
      وقت دلتنگي تصور مي كنم روي تورا
      قاب عكسي در خيالم يادگاري مي كنم

      Comment


      • #18
        نذاری ابر دلت گریه کنه

        نذارل قاصدکت پر بزنه

        برو آسمونتو آبی بکن

        قلب مهربونتو ساده بکن

        چرا غم ها تو دلت لونه بشه

        چرا عشق دیگه ای شروع بشه

        عشق قبلی هنوزم یادت می اد

        قصه ها و غصه هاش یادت می یاد؟؟

        نذاری دوباره باز شروع بشه

        قلب تو عاشق قلب اون بشه

        می دونم ، می فهممت ، سر دو راهی موندی باز؟!

        دیگه عاشق شدی و کاری ازت بر نمی یاد؟

        نمی دونم با دلت چی کار کنم

        حرفاتو چه جوری من قبول کنم

        ولی نازم ، دلکم ، عزیزکم

        می دونی عشق تو، عاشق تو نیست

        می دونی راه او و اون یکی نیست؟!

        باز دوباره ، داری قانع ام می کنی ؟!

        عشقتو توجیح و تحلیل می کنی ؟!

        می گی اون چشات می گه دوستت دارم

        قلب آهنیش می گه من صادقتم ؟!

        نمی دونم ، دیگه نمی تونم چیزی بگم
        قلبتو اسیر و زندونی کنم
        پس میزارم بره هر جا که بخواد

        Comment


        • #19
          آنقدر آتش به جانم خورد آخر سوختم
          بي صدا چون شمع بي پروانه اي افروختم
          هر چه كردم يار با من مهربان باشد ..نشد
          عاقبت از عشق مردم ديده بر هم دوختم

          Comment


          • #20
            اندر دل بي وفائ....عم وماتم باد ان را كه
            وفا نيست زعالم كم باد
            ديديكه مرا هيچ كس ياد نكرد جز غم كه هزاان افرين بر غم باد

            Comment


            • #21
              ميان محبس تاريك در هواي تو هستم
              به ياد روي فرحبخش دلگشاي تو هستم
              چه در ميانهٌ زندان چه طرف باغ و گلستان
              به هر كجاي كه هستم در ابتلاي تو هستم
              گرفتم آن كه ازين ماجرا نجات بيابم
              مرا چه سود كه پابند ماجراي تو هستم
              ميان اين همه نوميدي و عذاب و ملامت
              اميدوار از آنم كه آشناي تو هستم
              مگو تو باز به ريحان كه زنده بهر چه هستي
              قسم به عشق تو من زنده از براي تو هستم

              Comment


              • #22
                eyVal kheili bahal boodan

                Comment


                • #23
                  با من جفاكني و ندانم بهانه چيست
                  دايم به جان خستهٌ من تازيانه چيست
                  رنجم دهي كه ترك كنم آستان تو
                  جانا بگو كه راندنم زآستانه چيست
                  در باغ حسن تو دل من آشيانه داشت
                  آتش زدن زجور برين آشيانه چيست
                  ساقي رسيد صبح، بگردان پياله را
                  پيوسته با رقيب حديث شبانه چيست
                  از تارگيسوان تو غوغاست در دلم
                  برگو اگر حكايت جنگ و چغانه چيست
                  مرغ شب از سماع غزل در ترنم است
                  بي مهري تو با سخن عاشقانه چيست
                  درآرزوي وصل شكرريز خوش سرود
                  با من جفا كني و ندانم بهانه چيست

                  Comment


                  • #24
                    هرگزهرگزهرگزبي تونمي خندم
                    بيتوبردل عشقي هرگزنمي بندم
                    خداخداخدايااگربه كام من جهان نگرداني
                    جهانت رابسوزانم اگرخدايا مرابگرياني
                    من اسمانت رازغم بگريانم
                    منم كه دردل زنامرادي افسانه هادارم
                    منم كه چون گل شكفته برلب ترانه هادارم
                    دنيا غروب ارزوهاكه رنج جستجوراپايان توي
                    توبياكه بي تواه سردم كه بي توموج دردم درمان توي

                    Comment


                    • #25
                      براي من
                      دوباره با زبان بوسه در بهار
                      ترانه اي بخوان
                      وآبشار خنده هاي جاودانه را
                      به روي من بپاش
                      كه زندگي بدون تو
                      پيام گنگي از نبودن است
                      وجلوه ي بهار
                      بهانه اي براي با تو بودن است

                      Comment


                      • #26
                        كبود، ناخن شب زير تازيانهٌ كيست؟
                        به دامن شفق اين خون جاودانه كيست؟
                        فتد گر آتش سركش درين سراي كهن
                        زبان شعله نپرسد كه خانه، خانه كيست؟
                        غبار ديدهٌ عقل است خواب خرگوشي
                        به هوش باش كه گوش تو بر فسانهٌ كيست؟
                        سپيدبختي تو از سياه روزي ماست
                        طنين خنده ات از گريهٌ شبانهٌ كيست؟
                        دريده پردهٌ گوش سحر زنعره توست
                        سياه مستي تو از شرابخانه كيست؟
                        ز برج عاج رفيع شرف فرو نايد
                        هر آن كه، گوهر جان داند از خزانهٌ كيست؟
                        زسوز سينه سياسي سرود مي خواند
                        نواي شعر تو گلبانگ عاشقانه كيست؟

                        Comment


                        • #27
                          دلتو مثل پرستو با خودت برداشتي رفتي
                          حتي يكدفعه به ياد من عاشق بر نگشتي
                          اخه تا كي بي وفايي, دل گسستن و جدايي
                          من ديگه طاقت ندارم گل من پس تو كجايي
                          يادته اون روز ميگفتي بي وفايي توي عشق نيست
                          عشقه ما يه عشقه پاكه عشقي از روي هوس نيست
                          ميدونم همش يه حرف بود حرفاي قشنگ زياده
                          ميدونم همش يه حرف بود حرفاي قشنگ زياده

                          Comment


                          • #28
                            اي كاش، دل نبود مرا، ديده هم نبود
                            گر چشم و دل نبود دگر، هيچ غم نبود
                            بر ما هر آن چه مي رود از ديده ود ل است
                            اي كاش دل نبود مرا، ديده هم نبود
                            با درد و سوز عشق ندانم چه الفتي است
                            دل را، اگر چه درد اگر نيز كم نبود
                            طي طريق باديه، كاري نه سهل بود
                            گر اشتياق سجده خاك حرم نبود
                            سرگشته ايم و در به در، اما به يمن عشق
                            بيرون زشاهراه حقيقت، قدم نبود
                            گردن فراز هستم از آن رو كه گردنم
                            جز در برابر تو و عشق تو خم نبود
                            دشمن بود نه دوست كه راه جفا رود
                            در ملك عشق رسم جفا و ستم نبود

                            Comment


                            • #29
                              من كوچه اي را مي شناسم
                              در سرزمين مهرباني
                              آنجا پر از بوي گل سرخ
                              در لحظه هاي شادماني

                              لبخند پاك كودكانش
                              آبي تر از امواج دريا
                              زيباتر از خورشيد و مهتاب
                              گرم و صميمي مثل رويا

                              در كوچه هرگز گرد غم نيست
                              وقتي كه گل مي خندد آنجا
                              رقص نسيمي شاپرك را
                              پر مي دهد بر روي گلها

                              در قاب سبز خاطراتم
                              كوچه برايم مثل دنياست
                              دل هم نمي گيرد در آنجا
                              وقتي كه كوچه خانهٌ ماست

                              Comment


                              • #30
                                بس سر كه فتاده ي زبان است
                                با يك نقطه زبان زيان است
                                آنقدر رواست گفتن آن
                                كايد ضرر از نگفتن آن
                                نادان به سر زبان نهد دل
                                در قلب بود زبان عاقل

                                Comment

                                Working...
                                X