PDA

View Full Version : ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar


Pages : 1 [2]

donsaeid
10-03-2006, 02:08 PM
اهل حق





اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏» ، و اديان كهن «ايرانى‏» ، و مذهب «اسماعيلى‏» ، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه‏هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.
طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (عليه السلام)نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.
اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، وشاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.
در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.

اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏يعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.

بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)كه خاتم انبياست مى‏پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (عليه السلام)گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود.

مذهب ايشان مجموعه‏اى است از آراء و عقايد كه تحت تاثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت‏يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك‏» و «گفتار نيك‏» و «كردار نيك‏» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت‏به گويش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:

يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ

يعنى يارى چهار چيز است و به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مى‏گويند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نمايد، اين «حلول‏» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.

چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زيست، و سپس براى نخستين بار تجسم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار يا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (عليه السلام)ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مى‏شود، و در جاى ديگر سر بر مى‏دارد. منظور از اين «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.

هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار يا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گويند، در ابدان ديگران تجسم مى‏پذيرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏كند، فرشتگان نيز در هفت صورت تجلى نمايند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنيامين در آمد.

در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستين ايشان از زير بغل خاوندگار پيدا شد، دومين آنها از دهان او، سومين آنها از نفسش، چهارمين از عروقش، پنجمين از نورش.

در كتاب ديگرى آمده است كه بنيامين از عرق خاوندگار پيدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نيكى است.

اهل حق درباره حضرت على (عليه السلام)مى‏گويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (عليه السلام)اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از ياران نزديك خود بياموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (عليه السلام)گويند: «يا على ايو الله، الحمد لله رب العالمين، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خير و بركت‏».

آفرينش جهان: اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى‏» و ديگرى خلقت «جهان مادى‏» . اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت‏شده است.

گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن در پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند: جبرائيل (پيربنيامين) - اسرافيل (پير داوود) - ميكائيل (پير موسى) - عزرائيل (مصطفى داوودان) - حور العين (رزباريا رمزبار) - عقيق (شاه ابراهيم) - يقين (شاه يادگار يا بابا يادگار) كه او را يادگار حسين نيز گفته‏اند و او مظهر حسين بن على (عليه السلام)است.

پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستين عهد و ميثاق خويش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:

مخلوقات اين عالم، بر حسب عنصر اوليه دو قسم متمايز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفريده شده و قمستى از گل سياه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سياه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ايشان را دو پيشوا بوده كه يكى پس از ديگرى آمده است، و آن دو بنيامين و سيد محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.

اما قسم دوم از آتش و تاريكى‏اند، براى ايشان دو پيشوا آمد يكى «ابليس‏» و ديگرى را «خناس‏» گويند.

هفتتنان - به اعتقاد ايشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستين دوره خداوند به دون (يا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتيب به جامه (شاه خوشين)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه اين سه تن اخير، مانند عيسى مسيح بدون پدر از مادر متولد شدند.

هفت تن در مرحله اول از ياران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (عليه السلام)و على (عليه السلام)مظهر «ذات حق‏» است.

موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشين، باباناووس و سلطان اسحق هستند:

1 - شاه خوشين: گويند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مريدان بسيار داشت، و به سير و سياحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسيقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپديد شد.

2 - بابا ناووس: گويند در فاصله بين قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشين، در ميان طايفه جاف از طوايف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد يافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پيش از آن به ياران خود گفته بود كه من ديگر باره ظهور خواهم كرد.

3 - سلطان اسحق: گويند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شيخ عيسى برزنجى از سادات موسى، و از پيشوايان دراويش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (عليه السلام)مى‏رسد، از شيخ عيسى سه پسر باقى ماند، يكى سلطان اسحق، ديگرى سيد عبد الكريم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حيدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شيعه به شمار مى‏روند.

آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است.

محل اجتماع ايشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.

اين اجتماع نبايد كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن يا على در آن عبادتگاه وارد شوند.

نماز ايشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نيست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بيخود مى‏شوند كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمه‏اى نمى‏رسد.

donsaeid
10-03-2006, 02:08 PM
سرسپردن يعنى سر تسليم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پيش پير دليل عهد و ميثاق بستن از آئين اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر يا دختر بايد در نزد پير دليل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن يك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشريفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.

نذر و نياز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه بايد در ظرف هفته يا ماه يا فصل يا سال يك بار به جاى آورده شود. ديگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى بايد از حيوانات نر مانند گاونر يا گوسفند يا خروس باشد كه آنها را براى اين امر پرورش داده باشند.

اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ايشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عيد گيرند. دشمنان ايشان براى تحقير و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.

كتابهاى مذهبى و مقدس: يكى از كتابهاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جيحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر ميرزا بهرام مكرى بود، و در سال 1288 ه. در ديه جيحون آباد واقع در بخش دينور از ناحيه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سير و سلوك، در 1338 ه. در جيحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.

ديگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. اين كتاب را سرانجام يا كلام خزانه گويند، و هنگام نياز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. اين كلامها به گويش كردى گورانى است.

چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اينكه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ‏» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهريمنى‏» تقسيم مى‏كنند، تحت تاثير دين زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفته‏اند.

donsaeid
10-03-2006, 02:14 PM
تقابل دو مكتب الهى و دنياگرايى در قرآن كريم



قرآن كريم علاوه بر اين كه، حاوى احكام و دستورالعمل هاى بسيار ارزنده اى است، در آن آياتى به چشم مى خورد كه كليات اين آيات، نمايان گر خط فكرى خاصى است.در اين مقاله برآنيم تا به اختصار شاخص اصلى هر مكتب را بيان كنيم و با توجه به نگرش كلّى در آيات قرآنى به مقايسه بين آن دو بپردازيم.


مقدمه

قرآن كريم علاوه بر اين كه، حاوى احكام و دستورالعمل هاى بسيار ارزنده اى است، در آن آياتى به چشم مى خورد كه كليات اين آيات، نمايان گر خط فكرى خاصى است. براى ما مسلمانان برگرفتن اين نحوه نگرش قرآن، كه اجمالاً به دو مكتب الهى و دنيايى تقسيم مى شود، بسيار حايز اهميت است، به ويژه كه امروزه، مكاتب و افكار مختلفى با جلوه هاى بسيار پرهياهو پا به عرصه وجود نهاده اند. قرآن كريم در ضمن آيات شريفه سوره «العصر»، اين حقيقت را مطرح مى فرمايد كه همه افراد بشر به دليل از دست دادن سرمايه عمر، در زيان هستند، اما در اين ميان، انسان هايى را كه به مكتب حق ايمان آورده و اعمالشان در خط نورانى اسلام قرار مى گيرد، استثنا كرده، و خاطرنشان مى سازد كه اگر در راه باطل قرار گيرند، در ضرر مطلق خواهند بود. اينك با توجه به اين كه شرط رستگارى انسان، ايمان به مكتب حق و التزام به اصول عملى آن است، بايد شناختى نسبت به اين مكتب حاصل گردد تا انتخاب صحيح صورت گيرد. اين انتخاب زمانى مقرون به موفقيت و مورد اطمينان خواهد بود كه راه هاى باطل نيز شناخته شود. چنين شناختى زمانى حاصل مى شود كه دو ديدگاه فكرى الهى و دنيايى در مقابل يكديگر قرار گرفته و با مقايسه آن ها راه پرهيز از باطل شناخته شود.

در اين مقاله برآنيم تا به اختصار شاخص اصلى هر مكتب را بيان كنيم و با توجه به نگرش كلّى در آيات قرآنى به مقايسه بين آن دو بپردازيم.

از منظر قرآن كريم، رستگارى و سعادت بشر در گرو دو چيز است: ايمان و عمل صالح. اين هر دو اصل اساسى در مكتب الهى است. در مقابل، خسران و شقاوت بشر در پيروى از مكاتب مادى است. در جاى جاى قرآن كريم اين دو مكتب در برابر يكديگر قرار گرفته و به مقايسه بين آن ها پرداخته شده است. يكى مكتب الهى انبيا كه از زمان حضرت نوح(عليه السلام) به طور رسمى، آغاز1 و تا زمان پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)ادامه يافته است.2 ديگرى مكتب دنياگرايانه، كه ساخته تراوشات ذهنى بشرى و مبتنى بر نفى مبدأ و معاد است. البته، اين مقايسه در قالب يك تقابل مبنايى در اصل و ريشه صورت گرفته است. از اين رو، منظور ما از مكتب، اساس بينش هايى است كه نهايتاً به دو راه منجر مى شود: در يك سو، مكتب الهى انبيا بر پايه حقّ و نور، و در سوى ديگر، مكتب دنياگرايانه برپايه باطل و ظلمت. اين مكتب ساخته وپرداخته انسان هاست. به همين دليل، با گذشت زمان، كاستى هاى خود را نشان مى دهد و تناقضات موجود در آن نمايان مى شود. چه اين كه آدمى با اطلاعات محدود خويش و با انديشه هاى گره خورده به بسيارى از پايبندها و سنت هاى صحيح و سقيم، نمى تواند نگاهى جامع و به دور از هر نقص در مورد مسائل سرنوشت ساز در خصوص مسائل زندگى خود داشته باشد. اين امر به زودى خود را در عمل نشان مى دهد.


مهم ترين شاخص هاى مكتب الهى انبيا


الف. محوريت خداى سبحان

اوّلين اصل مهم و اساسى در اين مكتب، «محور بودن خداى سبحان» است; بدين معنا كه محور تقدس و ارزشْ خداست. پس اين مكتب برپايه حقّ و نور است و محوريت خداى سبحان در تمام جهات زندگى، در سه مرتبه انديشه، قلب و عمل مطرح است:

1. محوريت خدا در مرحله انديشه: در سوره «شعراء» از قول چند تن از پيامبران3 فرازى به صورت مشترك تكرار شده است كه بيانگر محور بودن خداى سبحان در اصل دعوت اين پيامبران مى باشد، آن جا كه مى فرمايد:"از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد."4

براساس اين كريمه، خداوند در كانون تقدّس قرار گرفته و هيچ ذاتى در عرض او نخواهد بود. در منظر قرآن، "اين بدان سبب است كه خدا حق است و آنچه جز او به خدايى مى خوانند باطل است."(حج: 62)

بنابراين، چون اين مكتب بر محور خداست و تنها همو حقّ است، پس اين مكتب الهى نيز بر پايه حقّ استوار مى باشد.

2. محوريت خدا در مرتبه قلب: محوريت خدا در مرتبه قلب بدين معناست كه آدمى در قلب خود به چيزى استقلالاً جز به خدا تعلّق نداشته باشد. مانند اين كه «محبّت» به معناى تعلّق قلبى5 به خداوند، در قرآن كريم مطرح گرديده، آن جا كه مى فرمايد: "به زودى خداوند قومى را كه (بسيار) دوست دارد و آن ها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافكنده و فروتن و به كافران سرافراز و مقتدرند، مى آورد.» (مائده: 54)

3. محوريت خدا در مرتبه عمل: بالاترين مصداق اين مرتبه از خدامحورى، موضوع «اطاعت» است و همان طور كه گفته شد، همه انبياى الهى در كنار انديشه خدا محورى و خداترس بودن، در مقام عمل، قوم خود را به اطاعت از خود دعوت مى كرده اند: «پس از خدا بترسيد و از من طاعت كنيد.» (شعرا: 108)

البته، محور «اطاعت» خداست و به اذن او اطاعت انبيا و اولياى الهى، كه فرستادگان اويند، نيز واجب مى باشد. همان طور كه مى فرمايد:" خداوند را اطاعت كنيد و رسول او و اولوالامر خودتان را اطاعت كنيد." (نساء: 59)

بر اين اساس اصل «اطاعت خدا» به طور مطلق است و اطاعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و اولياى الهى، كه وابسته به اويند نيز به طور مطلق به اذن خدا واجب است.6 از سوى ديگر، اطاعت فرزندان از پدر و مادر و اطاعت زوجه از زوج به دليل فرمان خدا نيز فرض و واجب است.

بنابراين، با توجه به اين كه خداوند حقّ است و محور و معيار سنجش ارزش، خداى سبحان است، «و الوزنُ يومئذ الحقّ ...» (اعراف: 8) در نتيجه، هر آنچه در ارتباط با او و براى رضاى او انجام گيرد، در مسير نور است; چون محور تقدّس خداست و اين اصلى اساسى در مكتب الهى است.


ب. اصل بودن حيات اخروى

دومين شاخص مكتب الهى، «اصل بودن حيات اخروى» است. همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: "و هر كه خواهان آخرت باشد در طلب آن سعى كند و مؤمن باشد، جزاى سعيش داده خواهد شد." (اسراء: 19)

اصل بودن حيات اخروى به اين دليل از آيه فوق به دست مى آيد كه تنها ايمان به آخرت مطرح نشده، بلكه براى تحقق آن همتى والا و روحيه اى عالى در پشت اين اراده نهفته است كه تنها به حيطه فكر و انديشه محدود نمى شود، بلكه تمام ذرات وجود انسان را در برگرفته و به حركت وا مى دارد، تا نهايت سعى و تلاش خود را براى تعلق به حيات ابدى مصروف دارد.7 اين جاست كه وعده داده و مى فرمايد: "هر كس كشت آخرت را بخواهد، به كشته اش مى افزاييم." (شورى: 20)


ج. ضرورت پاى بندى به اصول عملى

سوّمين شاخص مكتب الهى، ضرورت پايبندى به اصول عملى و به عبارت عام تر، انجام عمل صالح است. مهم ترين اين اصول عملى، نماز و زكات و انفاق مالى است. چنان كه در قرآن آمده است: " آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز مى گذارند، و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مى كنند.» (بقره:3)

و نيز مى فرمايد: "آنان كه نماز مى گذارند و زكات مى دهند." (نمل:3 / لقمان:4)

بنابراين، در يك نگاه كلى مى بينيم كه پيام فرستادگان مكتب وحى بر اين سه اصل اساسى استوار است: «قل انّما أنا بشر مثلكم يوحى الىّ أنّما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً ولا يشرك بعبادة ربّه أحداً» (كهف:11); بگو من انسانى همانند شما هستم، به من وحى مى شود. هر آينه خداى شما خدايى است يكتا، هر كس ديدار پروردگار خويش را اميد مى بندد، بايد كردارى شايسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هيچ كس را شريك نسازد. آيه متضمن سه اصل اساسى است كه بيان گر شاخص هاى مكتب وحى است:


1. محوريت خداى سبحان: «انّما الهكم اله واحد»، «ولا يشرك بعبادة ربّه احداً»;
2. اصل بودن آخرت: «فمن كان يرجوا لقاء ربّه»;
3. ضرورت پايبندى به اصول عملى: «فليعمل عملاً صالحاً.»

donsaeid
10-03-2006, 02:15 PM
مهم ترين شاخصه هاى مكتب دنياگرايان


الف. عدم ايمان به آخرت

در درجه اول، عدم ايمان به آخرت زيربناى اصول اعتقادى مكتب هاى دنياگرايانه مى باشد، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: "اعمال كسانى را كه به آخرت ايمان ندارند در نظرشان بياراستيم. از اين روى سرگشته مانده اند." (نمل:4) پيروان چنين مكتب هايى حشر و نشر انسان را در روز قيامت تكذيب مى كنند. همان طور كه قرآن كريم گزارش اين اعتقاد را از قول اشراف و ثروتمندان اقوام گذشته بيان مى كند. آن جا كه مى فرمايد: "و اشرافيان از قوم او كه كافر بودند و ديدار آخرت را تكذيب مى كردند و در زندگى دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم، گفتند..." (مؤمنون: 33) در جايى ديگر مى فرمايد: " آيا به شما وعده مى دهد كه چون مرديد و خاك و استخوان شديد، شما را از گور بيرون مى آورند؟ اين وعده اى كه به شما داده شده بعيد است، بعيد." (مؤمنون: 35و36)

بنابراين ديدگاه، اين مكتب درست مقابل مكتب الهى است. چنان كه آيه شريفه زير نيز بيانگر همين مطلب است: "بگو من انسانى هستم همانند شما. به من وحى شده كه خدايتان خدايى است يكتا. پس بدو روى آوريد و از او آمرزش بخواهيد. و واى بر مشركان، آن هايى كه زكات نمى دهند و به آخرت ايمان ندارند." (فصلت: 6و7) همان طور كه ملاحظه مى شود، كسانى كه در خط مكتب وحى نيستند، نه به اصول عملى آن پايبند مى باشند و نه اعتقادى به آخرت دارند.


ب. اصل بودن حيات مادى

دومين شاخص اساسى اين مكتب، «اصل پنداشتن حيات مادى» مى باشد. اعتقاد به اصالت زندگى دنيوى، داراى آثار و پيامدهايى است از جمله:

1. دنيا محورى: آنان كه به آخرت ايمان ندارند، از هر چه غير از دنياست منقطع گشته، يك سره به دنيا روى آورده و گويند: «ان هى الاّ حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين» (مؤمنون: 37); جز همين زندگانى دنيوى ما هيچ نيست، به دنيا مى آييم و مى ميريم و ديگر بار زنده نمى شويم.

ايشان، به عقيده مرحوم علامه طباطبايى، با استدلال خويش مبنى بر اين كه مبلّغان دين الهى چون ساير مردم مى خورند و مى نوشند، براى انسان جز صفات حيوانى مثل خوردن و نوشيدن، كمال و فضيلت ديگرى سراغ نداشته و تنها همين معانى را سعادت مى پندارند. و تنها خوشبختى بشر را در آزادى و چريدن و لذت بردن مانند حيوانات مى دانند.8 و اين معانى در اين كريمه جلوه گر است كه مى فرمايد: «... ما هذا الاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون منه و يشرب ممّا تشربون»(مؤمنون: 33); اين مرد انسانى است همانند شما، از آنچه مى خوريد، مى خورد و از آنچه مى آشاميد، مى آشامد."

2. ترجيح دادن حيات مادى: خداوند متعال با چنين تفكرى به شدت برخورد كرده و جهنم را جايگاه آنان مى داند و مى فرمايد: "پس هر كه طغيان كرده و زندگى اين جهانى را برگزيند، جهنم جايگاه اوست." (نازعات: 37الى39) و برگزيدن زندگى دنيا بدين معناست كه، تمام همّ و غم خود را مصروف زندگى دنيا كرده و از آخرت دست بردارد،9 و به پيروى از هواى نفس به دنبال زينت حيات دنيا برود.10

3. خشنودى به حيات مادى: قرآن كريم، كسانى را كه به زندگى دنيا خشنودند و نااميد از لقاى الهى اند، بى خبر از آيات الهى معرفى كرده مى فرمايد: "كسانى كه به ديدار ما اميد ندارند و به زندگى دنيوى خشنود شده و بدان آرامش يافته اند، و كسانى كه از آيات ما بى خبرند." (يونس:7)

و منظور از خشنودى به حيات دنيا اين است كه انسان همه كوشش و تلاش خود را بدان اختصاص دهد و به جاى ديگرى اميد نداشته و به دنيا دلبستگى و دلخوشى پيدا كند.11 چنين كسى به دنيا راضى شده و دلش به آرامشى كاذب مطمئن مى گردد.12

4. شتابان به دنبال دنيا: خداوند متعال جايگاه كسانى را كه به دنبال دنيا هستند، جهنم معرفى كرده و مى فرمايد: "هر كه خواهان اين جهان باشد، هر چه خواهيم به زودى ارزانى اش داريم، آن گاه جهنم را جايگاه او سازيم تا نكوهيده و مردود بدان درافتد." (اسراء: 18)

تعبير «كان يريد العاجلة»، كه به صورت ماضى استمرارى آمده، نشانگر اين است كه عده اى دائماً دنبال دنيا 13 هستند و براى دست يابى به موهبت هاى نقد زندگى دنيا، چنين شتابان در پى آنند. اين كه انسان پيوسته به دنبال لذات مادى و زندگى دنيا باشد، به منزله اصل گرفتن حيات مادى است. البته، خداوند هم متقابلاًدر اعطاى امكانات دنيوى شتاب مى كند، اما با دو شرط: «ما نشاء» و «لمن نريد»; يعنى آن قدرى كه خدا بخواهد و به هر كه خدا بخواهد امكانات مى دهد و همان طور كه حقّ وعده فرموده است، نهايتاً عاقبت شرّى در انتظار اوست.

حاصل آن كه، پيروان مكتب هاى دنياگرا ابتدا، به دليل عدم اعتقاد به زندگى پس از مرگْ از غير دنيا دل شسته و در تمام امور زندگى، تنها دنيا را مدار و محور خود قرار مى دهند (دنيا محورى)، آن گاه زندگى دنيا را انتخاب كرده و جذب زيورهاى آن مى گردند (ترجيح دنيا)، سپس، مجذوب حيات مادى بوده و به آن دلخوش اند (خشنودى به زندگى مادى.) با چنين اعتقاد و احساسات قلبى، در عمل نيز تنها براى زندگى تلاش مى كنند (شتابان به دنبال دنيا.) بدين سان، شعار «اصلْ زندگى دنياست» را تجسم عينى مى بخشند. همان طور كه امروزه نيز از نظر برخى افراد سطحى نگر، خوشبخت كسى است كه از نظر امكانات مادى و دنيايى، در رفاه و آسايش ظاهرى باشد.


ج. بى اعتنايى به مكتب وحى و انبياى الهى

سومين شاخص بارز مكتب هاى دنياگرا بى اعتنايى به مكتب وحى و انبياى الهى است. همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: «و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه بغير علم و يتّخذها هزواً اولئك لهم عذاب مهين»(لقمان:6); بعضى از مردم خريدار سخنان بيهوده اند، تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه كنند و آيات خدا را (راه خدا را) به مسخره مى گيرند. نصيب اينان عذابى است خوار كننده. مكتب هاى دنيايى، راه خدا را مسخره مى كنند، كتاب خدا را به تمسخر مى گيرند و داستان هاى آن را اسطوره مى پندارند. هنگامى كه مبلّغان الهى، پيام خدا را به ايشان گوشزد مى كنند آنان را استهزاء كرده يا با بى اعتنايى و خود پسندى روى برمى گردانند. و اين گزارشى است كه آيات قرآن بيان گر آن است: «واذا تتلى عليه ءاياتنا ولىّ مستكبراً كأن لم يسمعها كأنّ فى أذنيه و قراً...»(لقمان: 7); و چون آيات ما بر آن ها خوانده شود، با خودپسندى روى برگردانند، چنان كه گويى نشنيده اند، يا همانند كسى كه گوش هايش سنگين شده باشد مى مانند.

جالب اين جاست