سکولاريسم مثل خودِ مدرنيته، پديدهاي غربي است و در متن تحولاتي که در غرب پيش آمده، ظهور کرده است. چگونه ميخواهيم آنرا به جهان اسلام يا جهانهاي غيرغربي ديگر تعميم دهيم يا درستتر بگويم تحميل کنيم؟
آنان که پيروي همه عالم را از پديده سکولاريسم مي طلبند، دچار چنين غرور کاذب و پندار باطلاند که در واقع اهانتي است به ذات بشر. بشر تا هست راه کمال نيز بر روي او گشوده است و هيچگاه در يافتن راههاي بهتر براي زندگي معنوي و مادي توقف نخواهد کرد و مطمئناً تمدن غربي با همه دستاوردهاي غولآسايش پايان تاريخ نيست و امروز بيش از هر زمان، آثار پيري و بحران را در اين تمدن ميتوان يافت.
در شرق نيز آنان که پيروي بيچون و چرا از غرب را توصيه ميکنند، صرفنظر از اين که پيشنهاد غيرعملي و البته غيرعلمي دارند، ريشه پيشنهاد آنان نه تفکر و تأمل، که نوعي شيفتگي و افسونزدگي در برابر غرب است و متأسفانه نوعاً آشنايي آنان با غرب نيز با مظاهر و ظواهر غرب است، نه مباني و ريشهها و بنيانهاي تمدن و تفکر غرب.
سوم: آنچه گفتني است اينکه ما نيز در اثر اين تحولات دچار بحران هستيم. غير عملي بودن پيرويِ بيچون و چرا از تجدد و عرفيگراييِ غربي به هيچ وجه به معني نفي غرب و بازگشت به گذشته نيست. چنين بازگشتي نه ميسر است و نه اگر باشد مطلوب؛ مشکلي که سنت پرستان گرفتار آن بودند.
ما به تحول و تجدد در انديشه و عمل نياز داريم که متناسب با وضع و روزگار خود ما باشد. هيچ تحولي جز با اهتمام به سنت و بر پايه آن ميسر نيست. اگر غرب نيز آفرينش دنياي جديد خود را با رنسانس (نوزايش) آغاز کرد، رنسانس چيزي جز بازگشت به سنت و البته شناخت و نقد و نوسازي آن نيست. در جهان اسلام نيز کساني ميتوانند در فرآيند قطعي تحول و هدايت آن تاثيرگذار شوند که اولاً سنت را به درستي و عميق بشناسند و در عين احترام به آن و وفاداري به اصول و پايههاي ماندگار آن، قدرت و شجاعتِ نقدِ سنت (و نه نفي آن) و نوسازي آن را داشته باشند. به گونه اي که مسلمانان را وارد جهاني کنند که در عين انس و وفاداري به اسلام و اصول آن، با فرهنگ و تمدن نو، دوران سخت و پرملالت عقبماندگي تاريخي را پشت سر بگذارند.
نقد سنت - نه نفي آن - و نقد مدرنيته و غرب - نه نفي آن - راهي است که پيشِ روي روشنفکر مسلمان گشوده است. ما مسلمانيم و مسلماني اساس هويت ماست. وفاداري به اسلام به معني تسليم بيچون و چرا در برابر روشها و بينشهايي که گرچه به نام اسلام در متن جان ما نفوذ کرده ولي متعلق به گذشته است نخواهد بود. اما مشکل جهان اسلام فقط در درون نيست.
چهارم: حضور گسترده و سترگ قدرتهايي که داعيه جهانداري و سياست جهانخواري را دارند، اجازه نميدهد که جهان اسلام بتواند فارغ از فشار و توطئه بيروني، مرحله تحول و انتقال را طي کند.
آن قدرت يا قدرتهايي که برخوردار از سازوکارهاي جهاني و بينالمللي براي تثبيت اقتدار و تقويت سلطه خويش هستند، جز به متابعت کامل ديگران از خود نميانديشند و چون واقعيت امر عليرغم شعارهاي فريبنده دفاع از آزادي، دموکراسي و حقوق بشر، منافع مادي و استراتژيک و مناطق نفوذ است، هيچگونه تحولي که اين منافع و مناطق را به خطر بيندازد، نميپذيرند و با حکومتهاي غيرملي و غيرمردمي بسيار آسانتر کنار ميآيند تا حکومتهاي برآمده از متن مردم و لاجرم داراي دغدغه خاطر نسبت به مصالح و منافع مادي و معنوي و بهخصوص دفاع از حيثيت و حرمت ملتها و مبارزه با تحقيرشدگي و عقبماندگي کشورهاي خود.
استعمار، گرچه صورت قديم خود را از دست داده، ولي ترديد نکنيم که هنوز مشکل بزرگ ما کشورهاي جنوب و بهخصوص کشورهاي اسلامي، استعمار است که در صورت جديد خود، پرمدعاتر و خطرناکتر سايه خود را بر جهان و بر روابط بينالملل افکنده است. استعماري که بر خلاف گذشته براي استيلاي خود حاضر به پرداختن هزينه نيست و فقط به سود ميانديشد و حتي ميکوشد هزينههاي سلطه خود را از جيب کشورهاي محرومتر بپردازد.
پنجم: اما براي اينکه از ناامني و وحشت و اضطراب و آشفتگي و جنگ و تروري که امروز نه تنها شرق و غرب نه تنها شمال و جنوب که کل بشريت و همه دستاوردهاي مدني، علمي، فرهنگي و تاريخي انسان را تهديد ميکند، رهايي يابيم، به نظر ما راهي جز بازگشت به حقيقت دين که مشترک بين همه اديان الهي است، وجود ندارد. غفلت بشر از حقيقت قدسي مطلق از يک سو و قدسي کردن امور بشري و غيرقدسي از سوي ديگر، دو عاملي است که هم به دين خدا و هم به بندگان خدا آسيب فراوان زده است. در جهان مادهزده امروز که هدف نهايي آدمي سود (Utility) است و سود نيز در برخورداري مادي و غفلت از جنبه برتر و قدسي وجود آدمي، که تجلي آن معنويت و اخلاق است، معرفي مي شود، طبيعت بلکه آفرينش، منبع ماده اوليه و نيرو به حساب ميآيد که فقط به درد توليد در جهت برآوردن نيازهاي مادي انسان مي خورد.
و انسان بريده از امر قدسي که خود را محور و مدار عالم ميداند، به خود حق ميدهد که هرگونه که ميخواهد در عالم و آدم تصرف کند و آن کس که قدرت دارد به فکر تسخير ديگران و تصرف همه سرمايههاي مادي و معنوي آنان برميآيد، غافل از اينکه خود نيز قرباني چرخه معيوب توليد براي مصرف و مصرف براي توليد است.
خاتمي در ادامه سخنانش تاكيد كرد: بشر براي رهايي بايد به دعوت پيامبران گوش فرا دارد و مؤمن نيز بايد بداند که حقيقت ايمان او ايمان به امر قدسي و در محور آن، ذات مقدس پروردگار و همه نيروهاي برتر هستي و ايمان به همه پيامبران و همه کتابها و تعليمات آنان است که حقيقت واحد است. در اين صورت است که تقسيم بنديهاي مصنوعي از ميان برمي خيزد و همه پيروان اديان (چه رسد به مذاهب) در عين پايبندي به شرايع و مناسک خود، ميتوانند در کنار هم براي کمال معنوي انسان، استقرار صلح و مبارزه با بيداد و تبعيض و جنگ و ترور قرار گيرند.
و انسان مسلمان هم بايد بداند، اسلام که حقيقت همه اديان الهي است، تا به دست آدمي برسد، نازل شده است و در نتيجه آن حقيقت ناب فرا زماني و مکاني در تاريخ تحقق يافته است و به همين جهت است که با توجه به محدوديتهاي بشر و محاط بودن او در شرايط گوناگون تاريخي، زماني و مکاني بسته به اينکه چگونه نسبتي با آن حقيقت ناب پيدا کند، چه بسا شکل اسلام او با اسلام ديگري متفاوت باشد. فاجعه آنجاست که آن شکل تاريخي، زماني و مکاني را با گوهر دين اشتباه کنيم و با پافشاري بر عدم تحول شکل به تناسب تحول جان آدمي در تاريخ، امکان جلوههاي ديگر را از گوهر دين بگيريم و به اين طريق به دين خدا جفا کنيم.
ما در شاخهها و شعبههاي اسلام محقق در تاريخ شاهد آراي گوناگون، سلايق گوناگون و تجربههاي گوناگوني هستيم که جملگي نيز خود را اسلامي ميدانند و احياناً به خاطر تعصبات و ظاهرپرستي شاهد درگيريهاي خونين نيز ميان وابستگان اين وجوه متفاوت بودهايم.
عارفان، فيلسوفان، متکلمان، محدثان، فقيهان و اهل ظاهر و اصحاب تأويل و باطن هر کدام با زاويه ديد خود به سراغ دين و قرآن رفتهاند و برداشتهاي خاص خود را داشتهاند که اين اختلاف اگر به تنازع نينجامد و اگر انسان برداشت محدود و تغييرپذير خود را با حقيقت جاودان دين يکي نداند، منشأ خير و پويايي است.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها تصريح كرد: اگر دين جاودانه است (که هست) بايد بتواند در زمانهاي مختلف پاسخگوي پرسشهاي آدمي و برآورنده نيازهاي او باشد و در نتيجه بتواند به تناسب شرايط و احوال با تمدنهاي مختلف و فرهنگهاي متناسب با آن تمدنها که هر دو نيز اموري بشري هستند، سازگار باشد.
فاجعه آنجاست که ما يک برداشت بشري از دين را عين دين به حساب آوريم و جلوي تفكر را که همسو با تحول جان و جهان آدمي دگرگون مي شود، بگيريم و با کمال تأسف هر جا ديني در برابر تفكر که ذاتاً ميل به آزادي دارد قرار گرفته است، هم دين و هم فکر زيان کردهاند.
امروز جهان اسلام نيازمند يک حرکت نو از متن و با حضور انديشمندان و بهخصوص نسل جوان رو به آينده است که در برابر امواج اسلام ستيزي و اسلامترسي که ابزار دست قدرتهاي سلطهطلب است از يکسو و در برابر امواج افراط گرايي خشن و تعصببنياد حرکتهايي که جز خشونت راه و روشي را نمي شناسند، بايستد و من معتقدم اکثريت غالب و رو به آينده جامعه اسلامي بيش از هر زمان آماده هماهنگي و همسويي و ايجاد حرکتي منسجم در عرصه فکر و عمل است که اميدواريم در آيندهاي نه چندان دور شاهد تحقق اين واقعيت باشيم تا هم جامعه اسلامي را در نوآوري و نوسازي فکر ديني و عمل اجتماعي ياري کند و هم آنرا به استقرار نظامهاي مردمسالار و آزاد و پيشرو که در کنار توسعه علمي، سياسي و اقتصادي، اخلاق و معنويت را پاس دارد، کمک نمايد و هم آماده گفت وگويي کارساز با همه جهان از جمله جهان غرب و حرکت به سوي صلح و همزيستي به جاي درگيري و سوءتفاهم و جنگ و ترور باشد.
جهان اسلام بهخصوص انديشمندان و بالاخص نسل جوان و آگاهي که هم بر هويت پايدار ولي متحّول اسلامي خود تأکيد ميکند و هم آزادي و استقلال و پيشرفت را مي جويد، نبايد انتظارش طولاني شود.
اميدوارم دعوتي که به اين همايش و همراهي و همگامي و انسجام و سازمان دهي به عمل آمده و خواهد آمد جواب مثبت و دگرگون کننده حال و آينده را بيابد.
من همچون گذشته به نوآوري در جان و جهان مسلمان و به همراهي و همگامي و انسجام سازماندهي شده براي رسيدن به آيندهاي بهتر دعوت ميکنم و اميدوارم که با فراغت نسبي که در پايان مسؤوليت سنگين سياسي حاصل شده است، جديتر اين دعوت را پيگيري کنم و اميد فراوان دارم که اين دعوت در سراسر جهان اسلام، پاسخ مثبت، سازنده و دگرگون کننده حال و آينده را بيابد
آنان که پيروي همه عالم را از پديده سکولاريسم مي طلبند، دچار چنين غرور کاذب و پندار باطلاند که در واقع اهانتي است به ذات بشر. بشر تا هست راه کمال نيز بر روي او گشوده است و هيچگاه در يافتن راههاي بهتر براي زندگي معنوي و مادي توقف نخواهد کرد و مطمئناً تمدن غربي با همه دستاوردهاي غولآسايش پايان تاريخ نيست و امروز بيش از هر زمان، آثار پيري و بحران را در اين تمدن ميتوان يافت.
در شرق نيز آنان که پيروي بيچون و چرا از غرب را توصيه ميکنند، صرفنظر از اين که پيشنهاد غيرعملي و البته غيرعلمي دارند، ريشه پيشنهاد آنان نه تفکر و تأمل، که نوعي شيفتگي و افسونزدگي در برابر غرب است و متأسفانه نوعاً آشنايي آنان با غرب نيز با مظاهر و ظواهر غرب است، نه مباني و ريشهها و بنيانهاي تمدن و تفکر غرب.
سوم: آنچه گفتني است اينکه ما نيز در اثر اين تحولات دچار بحران هستيم. غير عملي بودن پيرويِ بيچون و چرا از تجدد و عرفيگراييِ غربي به هيچ وجه به معني نفي غرب و بازگشت به گذشته نيست. چنين بازگشتي نه ميسر است و نه اگر باشد مطلوب؛ مشکلي که سنت پرستان گرفتار آن بودند.
ما به تحول و تجدد در انديشه و عمل نياز داريم که متناسب با وضع و روزگار خود ما باشد. هيچ تحولي جز با اهتمام به سنت و بر پايه آن ميسر نيست. اگر غرب نيز آفرينش دنياي جديد خود را با رنسانس (نوزايش) آغاز کرد، رنسانس چيزي جز بازگشت به سنت و البته شناخت و نقد و نوسازي آن نيست. در جهان اسلام نيز کساني ميتوانند در فرآيند قطعي تحول و هدايت آن تاثيرگذار شوند که اولاً سنت را به درستي و عميق بشناسند و در عين احترام به آن و وفاداري به اصول و پايههاي ماندگار آن، قدرت و شجاعتِ نقدِ سنت (و نه نفي آن) و نوسازي آن را داشته باشند. به گونه اي که مسلمانان را وارد جهاني کنند که در عين انس و وفاداري به اسلام و اصول آن، با فرهنگ و تمدن نو، دوران سخت و پرملالت عقبماندگي تاريخي را پشت سر بگذارند.
نقد سنت - نه نفي آن - و نقد مدرنيته و غرب - نه نفي آن - راهي است که پيشِ روي روشنفکر مسلمان گشوده است. ما مسلمانيم و مسلماني اساس هويت ماست. وفاداري به اسلام به معني تسليم بيچون و چرا در برابر روشها و بينشهايي که گرچه به نام اسلام در متن جان ما نفوذ کرده ولي متعلق به گذشته است نخواهد بود. اما مشکل جهان اسلام فقط در درون نيست.
چهارم: حضور گسترده و سترگ قدرتهايي که داعيه جهانداري و سياست جهانخواري را دارند، اجازه نميدهد که جهان اسلام بتواند فارغ از فشار و توطئه بيروني، مرحله تحول و انتقال را طي کند.
آن قدرت يا قدرتهايي که برخوردار از سازوکارهاي جهاني و بينالمللي براي تثبيت اقتدار و تقويت سلطه خويش هستند، جز به متابعت کامل ديگران از خود نميانديشند و چون واقعيت امر عليرغم شعارهاي فريبنده دفاع از آزادي، دموکراسي و حقوق بشر، منافع مادي و استراتژيک و مناطق نفوذ است، هيچگونه تحولي که اين منافع و مناطق را به خطر بيندازد، نميپذيرند و با حکومتهاي غيرملي و غيرمردمي بسيار آسانتر کنار ميآيند تا حکومتهاي برآمده از متن مردم و لاجرم داراي دغدغه خاطر نسبت به مصالح و منافع مادي و معنوي و بهخصوص دفاع از حيثيت و حرمت ملتها و مبارزه با تحقيرشدگي و عقبماندگي کشورهاي خود.
استعمار، گرچه صورت قديم خود را از دست داده، ولي ترديد نکنيم که هنوز مشکل بزرگ ما کشورهاي جنوب و بهخصوص کشورهاي اسلامي، استعمار است که در صورت جديد خود، پرمدعاتر و خطرناکتر سايه خود را بر جهان و بر روابط بينالملل افکنده است. استعماري که بر خلاف گذشته براي استيلاي خود حاضر به پرداختن هزينه نيست و فقط به سود ميانديشد و حتي ميکوشد هزينههاي سلطه خود را از جيب کشورهاي محرومتر بپردازد.
پنجم: اما براي اينکه از ناامني و وحشت و اضطراب و آشفتگي و جنگ و تروري که امروز نه تنها شرق و غرب نه تنها شمال و جنوب که کل بشريت و همه دستاوردهاي مدني، علمي، فرهنگي و تاريخي انسان را تهديد ميکند، رهايي يابيم، به نظر ما راهي جز بازگشت به حقيقت دين که مشترک بين همه اديان الهي است، وجود ندارد. غفلت بشر از حقيقت قدسي مطلق از يک سو و قدسي کردن امور بشري و غيرقدسي از سوي ديگر، دو عاملي است که هم به دين خدا و هم به بندگان خدا آسيب فراوان زده است. در جهان مادهزده امروز که هدف نهايي آدمي سود (Utility) است و سود نيز در برخورداري مادي و غفلت از جنبه برتر و قدسي وجود آدمي، که تجلي آن معنويت و اخلاق است، معرفي مي شود، طبيعت بلکه آفرينش، منبع ماده اوليه و نيرو به حساب ميآيد که فقط به درد توليد در جهت برآوردن نيازهاي مادي انسان مي خورد.
و انسان بريده از امر قدسي که خود را محور و مدار عالم ميداند، به خود حق ميدهد که هرگونه که ميخواهد در عالم و آدم تصرف کند و آن کس که قدرت دارد به فکر تسخير ديگران و تصرف همه سرمايههاي مادي و معنوي آنان برميآيد، غافل از اينکه خود نيز قرباني چرخه معيوب توليد براي مصرف و مصرف براي توليد است.
خاتمي در ادامه سخنانش تاكيد كرد: بشر براي رهايي بايد به دعوت پيامبران گوش فرا دارد و مؤمن نيز بايد بداند که حقيقت ايمان او ايمان به امر قدسي و در محور آن، ذات مقدس پروردگار و همه نيروهاي برتر هستي و ايمان به همه پيامبران و همه کتابها و تعليمات آنان است که حقيقت واحد است. در اين صورت است که تقسيم بنديهاي مصنوعي از ميان برمي خيزد و همه پيروان اديان (چه رسد به مذاهب) در عين پايبندي به شرايع و مناسک خود، ميتوانند در کنار هم براي کمال معنوي انسان، استقرار صلح و مبارزه با بيداد و تبعيض و جنگ و ترور قرار گيرند.
و انسان مسلمان هم بايد بداند، اسلام که حقيقت همه اديان الهي است، تا به دست آدمي برسد، نازل شده است و در نتيجه آن حقيقت ناب فرا زماني و مکاني در تاريخ تحقق يافته است و به همين جهت است که با توجه به محدوديتهاي بشر و محاط بودن او در شرايط گوناگون تاريخي، زماني و مکاني بسته به اينکه چگونه نسبتي با آن حقيقت ناب پيدا کند، چه بسا شکل اسلام او با اسلام ديگري متفاوت باشد. فاجعه آنجاست که آن شکل تاريخي، زماني و مکاني را با گوهر دين اشتباه کنيم و با پافشاري بر عدم تحول شکل به تناسب تحول جان آدمي در تاريخ، امکان جلوههاي ديگر را از گوهر دين بگيريم و به اين طريق به دين خدا جفا کنيم.
ما در شاخهها و شعبههاي اسلام محقق در تاريخ شاهد آراي گوناگون، سلايق گوناگون و تجربههاي گوناگوني هستيم که جملگي نيز خود را اسلامي ميدانند و احياناً به خاطر تعصبات و ظاهرپرستي شاهد درگيريهاي خونين نيز ميان وابستگان اين وجوه متفاوت بودهايم.
عارفان، فيلسوفان، متکلمان، محدثان، فقيهان و اهل ظاهر و اصحاب تأويل و باطن هر کدام با زاويه ديد خود به سراغ دين و قرآن رفتهاند و برداشتهاي خاص خود را داشتهاند که اين اختلاف اگر به تنازع نينجامد و اگر انسان برداشت محدود و تغييرپذير خود را با حقيقت جاودان دين يکي نداند، منشأ خير و پويايي است.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها تصريح كرد: اگر دين جاودانه است (که هست) بايد بتواند در زمانهاي مختلف پاسخگوي پرسشهاي آدمي و برآورنده نيازهاي او باشد و در نتيجه بتواند به تناسب شرايط و احوال با تمدنهاي مختلف و فرهنگهاي متناسب با آن تمدنها که هر دو نيز اموري بشري هستند، سازگار باشد.
فاجعه آنجاست که ما يک برداشت بشري از دين را عين دين به حساب آوريم و جلوي تفكر را که همسو با تحول جان و جهان آدمي دگرگون مي شود، بگيريم و با کمال تأسف هر جا ديني در برابر تفكر که ذاتاً ميل به آزادي دارد قرار گرفته است، هم دين و هم فکر زيان کردهاند.
امروز جهان اسلام نيازمند يک حرکت نو از متن و با حضور انديشمندان و بهخصوص نسل جوان رو به آينده است که در برابر امواج اسلام ستيزي و اسلامترسي که ابزار دست قدرتهاي سلطهطلب است از يکسو و در برابر امواج افراط گرايي خشن و تعصببنياد حرکتهايي که جز خشونت راه و روشي را نمي شناسند، بايستد و من معتقدم اکثريت غالب و رو به آينده جامعه اسلامي بيش از هر زمان آماده هماهنگي و همسويي و ايجاد حرکتي منسجم در عرصه فکر و عمل است که اميدواريم در آيندهاي نه چندان دور شاهد تحقق اين واقعيت باشيم تا هم جامعه اسلامي را در نوآوري و نوسازي فکر ديني و عمل اجتماعي ياري کند و هم آنرا به استقرار نظامهاي مردمسالار و آزاد و پيشرو که در کنار توسعه علمي، سياسي و اقتصادي، اخلاق و معنويت را پاس دارد، کمک نمايد و هم آماده گفت وگويي کارساز با همه جهان از جمله جهان غرب و حرکت به سوي صلح و همزيستي به جاي درگيري و سوءتفاهم و جنگ و ترور باشد.
جهان اسلام بهخصوص انديشمندان و بالاخص نسل جوان و آگاهي که هم بر هويت پايدار ولي متحّول اسلامي خود تأکيد ميکند و هم آزادي و استقلال و پيشرفت را مي جويد، نبايد انتظارش طولاني شود.
اميدوارم دعوتي که به اين همايش و همراهي و همگامي و انسجام و سازمان دهي به عمل آمده و خواهد آمد جواب مثبت و دگرگون کننده حال و آينده را بيابد.
من همچون گذشته به نوآوري در جان و جهان مسلمان و به همراهي و همگامي و انسجام سازماندهي شده براي رسيدن به آيندهاي بهتر دعوت ميکنم و اميدوارم که با فراغت نسبي که در پايان مسؤوليت سنگين سياسي حاصل شده است، جديتر اين دعوت را پيگيري کنم و اميد فراوان دارم که اين دعوت در سراسر جهان اسلام، پاسخ مثبت، سازنده و دگرگون کننده حال و آينده را بيابد



Comment