PDA

View Full Version : Rang-e Eshgh


jjbb
06-20-2006, 03:00 PM
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

golgol85
06-21-2006, 01:15 AM
ey khoda, che pesare mahi!
akhei, delam barash sookht, chera inghadr birahm bood?
kheili ghashang bood jjbb, dastet vaghean dard nakone.

rfhr918
06-21-2006, 01:59 AM
akhey adam delesh kababmishe....

abadani69
06-22-2006, 08:13 PM
nice one jjbb

jjbb
07-17-2006, 11:25 AM
عشق سادگيم را به بازي گرفت عشق وجودم را كه از جنس بلور بود به قايقي مبدل ساخت كه در اقيانوس چشمانت گم شدم و به وسعت و بزرگي ديدگانت پي بردم زماني كه چشمانت را براي اولين بار ديدم هنوز نمي دانستم كه چشمانت اينقدر عميق و پهناور است ولي وقتي كه با قايق بلوريم در اقيانوس چشمانت غرق شدم هيچ كس به كمكم نيامد وقتي طلب كمك خواستم تو به من گفتي اين همان راهي است كه عشق براي قلبهاي تير خورده مي كشد و اگر فريب ديدگان جادويي عشق را نخوري هيچ گاه گرفتار اين دام نمي شوي.

و زماني كه صداي قشنگت برايم غمناكترين ترانه را زمزمه كرد سوار بر بال ارزوها به دوردستها سفر كردم روي ابرها به طنين خوش اهنگ صدايت گوش سپردم ولي نمي دانستم زماني كه بگويي خداحافظ بالهاي خيالم مي شكند و به عمق توهمات سقوط مي كنم و تمام ارزوهايم به خيالي بيش نمي ماند.

زماني كه دستان پر مهرت را لمس كردم لحظه اي دستانم را بر روي گلبرگ گلي زيبا حس كردم كه لطافت و نرمي اش دستانم را نوازش مي داد زماني كه دستانم را به نشانه خداحافظي فشردي خاري از ساقه گل به دستم فرو رفت و وجودم را اتش زد عشق را نفرين كردم و خود را براي انتقام از سرنوشت اماده ساختم و كاخي از غرور افكندم تا هيچ كس نتواند با نگاهي اسان و ساده كاخ مرا ویران کند.

aliamer3425
07-22-2006, 03:06 PM
eyval jjbb :smt045