بهشت آدم كدام بهشت بود؟.
در پـاسـخ ايـن پـرسش بايد توجه داشت كه بهشت موعود نيكان و پاكان نبودبلكه يكى از باغهاى پرنعمت و روح افزاى يكى از مناطق سرسبز زمين بوده است .
زيـرا: بـهـشـت مـوعود قيامت , نعمت جاودانى است كه در آيات بسيارى ازقرآن به اين جاودانگى بودنش اشاره شده , و بيرون رفتن از آن ممكن نيست و دوم اين كه ابليس آلوده و بى ايمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود.
سـوم اين كه در رواياتى كه از طرق اهل بيت (ع ) به ما رسيده اين موضوع صريحا آمده است يكى از راويـان حـديـث مى گويد از امام صادق (ع ) راجع به بهشت آدم پرسيدم امام (ع ) در جواب فرمود: ((باغى از باغهاى دنيا بود كه خورشيد و ماه برآن مى تابيد, و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بيرون رانده نمى شد)).
2ـ.
خدا چرا شيطان را آفريد؟.
بـسـيـارى مـى پـرسـنـد شيطان كه موجود اغواگرى است اصلا چرا آفريده شد وفلسفه وجود او چـيست ؟ در پاسخ مى گوئيم : خداوند شيطان را, شيطان نيافريد, به اين دليل كه سالها همنشين فـرشـتـگان و برفطرت پاك بود, ولى بعد از آزادى خودسؤ استفاده كرد و بناى طغيان و سركشى گذارد.
دوم اينكه : از نظر سازمان آفرينش وجود شيطان براى افراد با ايمان وآنها كه مى خواهند راه حق را بپويند زيانبخش نيست بلكه وسيله پيشرفت و تكامل آنهااست , چه اينكه پيشرفت و ترقى و تكامل , همواره درميان تضادها صورت مى گيرد.
آيه 37 ) ـ.
بازگشت آدم به سوى خدا!.
بعد از ماجراى وسوسه ابليس و دستور خروج آدم از بهشت , آدم متوجه شدراستى به خويشتن ستم كـرده , در ايـنـجـا بـه فـكر جبران خطاى خويش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد, توجهى آميخته با كوهى از ندامت و حسرت !.
لـطـف خدا نيز دراين موقع به يارى اوشتافت وچنانكه قرآن دراين آيه مى گويد
(آدم از پروردگار خـود كلماتى دريافت داشت , سخنانى مؤثر و دگرگون كننده , و باآن توبه كرد وخدا نيز توبه او را پذيرفت )) (فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه ) ((6)).
((چرا كه او تواب و رحيم است )) (انه هو التواب الرحيم ).
((توبه )) در اصل به معنى ((بازگشت )) است , و در لسان قرآن به معنى بازگشت از گناه مى آيد, زيـرا هـر گنه كارى در حقيقت از پروردگارش فرار كرده , هنگامى كه توبه مى كند به سوى او باز مى گردد.
خـداونـد نـيز درحالت عصيان بندگان گوئى از آنها روى گردان مى شود,هنگامى كه خداوند به تـوبـه تـوصـيـف مـى شـود, مـفـهـومش اين است كه نظر لطف ورحمت و محبتش را به آنها باز مى گرداند.
(آيـه 3
ـ بـا ايـنـكه توبه آدم پذيرفته گرديد, ولى اثر وضعى كار او كه هبوط به زمين بود تغيير نـيـافـت , و چـنـانكه قرآن مى گويد: ((ما به آنها گفتيم : همگى (آدم و حوا)به زمين فرود آئيد, هـرگـاه از جـانـب مـا هـدايـتـى براى شما آيد كسانى كه از آن پيروى كنند, نه ترسى دارند و نه اندوهگين خواهند شد)) (قلنا اهبطوا منها جميعا فاماياتينكم منى هدى فمن تبـع هداى فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون ).
(آيـه 39) ـ ((ولى آنان كه كافر شوند و آيات ما را تكذيب كنند براى هميشه درآتش دوزخ خواهند ماند)) (والذين كفروا و كذبوا بياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ).
(آيه 40) ـ.
ياد نعمتهاى خدا!.
از آنـجـا كه داستان نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان و خلافت آنها درزمين , سپس فراموش كردن پيمان الهى و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج وبدبختى شباهت زيادى به داستان آدم دارد, خداوند در اين آيه روى سخن را به بنى اسرائيل كرده چنين مى گويد: ((اى بنى اسرائيل ! به خاطر بـياوريد نعمتهاى مرا كه به شمابخشيدم , و به عهد من وفا كنيد تا من نيز به عهد شما وفا كنم , و تـنـهـا از مـن بـتـرسـيد))(يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انـعمت عليكم و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم واياى فارهبون ) ((7)) .
در حقيقت اين سه دستور اساس تمام برنامه هاى الهى را تشكيل مى دهد.
چرا يهوديان را بنى اسرائيل مى گويند؟.
((اسـرائيـل )) يـكـى از نـامـهاى يعقوب , پدر يوسف مى باشد, در علت نامگذارى يعقوب به اين نام مورخان غيرمسلمان مطالبى گفته اند كه با خرافات آميخته است .
چـنـانـكـه ((قـامـوس كتاب مقدس )) مى نويسد: ((اسرائيل به معنى كسى است كه بر خدا مظفر گـشـت ))! وى اضـافـه مى كند كه ((اين كلمه لقب يعقوب بن اسحاق است كه در هنگام مصارعه (كشتى گرفتن ) با فرشته خدا به آن ملقب گرديد))!.
ولـى دانـشـمـنـدان مـا مانند مفسر معروف , ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در اين باره چنين مـى نـويسد: ((اسرائيل همان يعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهيم (ع ) است ))او مى گويد, ((اسر)) به معنى (عبد) و ((ئيل )) به معنى (اللّه ) است , و اين كلمه مجموعامعنى ((عبداللّه )) را مى بخشد.
بـديـهـى اسـت داستان كشتى گرفتن اسرائيل با فرشته خداوند و يا با خودخداوند كه در تورات تـحـريـف يـافـته كنونى ديده مى شود يك داستان ساختگى وكودكانه است كه از شان يك كتاب آسمانى به كلى دور است و اين خود يكى ازمدارك تحريف تورات كنونى است .
آيه 41ـ شان نزول : از امام باقر(ع ) چنين نقل شده كه : ((حيى بن اخطب )) و((كعب ابن اشرف )) و جـمعى ديگر از يهود, هر سال مجلس ميهمانى (پر زرق و برقى )از طرف يهوديان براى آنها ترتيب داده مى شد, آنها حتى راضى نبودند كه اين منفعت كوچك به خاطر قيام پيامبراسلام (ص ) از ميان بـرود, بـه ايـن دلـيـل (و دلايـل ديگر) آيات تورات را كه در زمينه اوصاف پيامبر(ص ) بود تحريف كردند, اين همان ((ثمن قليل )) و بهاى كم است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره مى كند.
تفسير: سودپرستى يهود.
ـ نـخست مى فرمايد: ((به آياتى كه بر پيامبراسلام (ص ) نازل شده ايمان بياوريد, آياتى كه هماهنگ بـا اوصـافـى اسـت كـه در تورات شما آمده است )) (وآمنوابم انـزلت مصدقا لما معكم ) اكنون كه مـى بينيد صفات اين پيامبر و ويژگيهاى قرآن كاملا منطبق بر بشاراتى است كه در كتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ايمان نمى آوريد؟.
سـپـس مـى گويد: ((شما نخستين كسى نباشيد به اين كتاب آسمانى كفرمى ورزيد و آن را انكار مى كنيد)) (ولاتكونوا اول كافر به ).
يعنى اگر مشركان و بت پرستان عرب , كافر شوند زياد عجيب نيست , عجيب كفر و انكار شما است چـرا كـه اهـل كـتابيد و در كتاب آسمانى شما اين همه بشارات درباره ظهور چنين پيامبرى داده شده !.
آرى ! بـسـيارى از يهوديان اصولا مردمى لجوجند, و اگر اين لجاجت نبود بايدآنها خيلى زودتر از ديگران ايمان آورده باشند.
در سـومـيـن جـمـله مى گويد: ((شما آيات مرا به بهاى اندكى نفروشيد)) و آن را بايك ميهمانى ساليانه معاوضه نكنيد (ولا تشتروا بياتى ثمنا قليلا ).
و در چـهـارمـين دستور مى گويد: تنها از من بپرهيزيد)) (واياى فاتقون ) از اين نترسيد كه روزى شما قطع شود و از اين نترسيد كه جمعى از متعصبان يهود بر ضدشما سران قيام كنند, تنها از من يعنى از مخالفت فرمان من بترسيد.
(آيـه42 )ـ در پنجمين دستور مى فرمايد: ((حق را با باطل نياميزيد)) تا مردم به اشتباه بيفتند (ولا تلبسواالحق بالباطل ).
و در شـشمين دستور از كتمان حق نهى كرده مى گويد: ((حق را مكتون نداريددر حالى كه شما مى دانيد و آگاهيد)) (وتكتموا الحق وانـتم تعلمون ).
(آيه 43)ـ و بالاخره هفتمين و هشتمين و نهمين دستور را به اين صورت بازگو مى كند: ((نماز را بـه پـا داريد, زكات را ادا كنيد, و (عبادت دستجمعى رافراموش ننماييد) با ركوع كنندگان ركوع نماييد)) (واقيموا الصلوة وآتوا الزكوة واركعوا مع الركعين ).
جالب اين كه نمى گويد: نماز بخوانيد, بلكه مى گويد: اقيموا الصلوة (نماز رابه پا داريد) يعنى تنها خـودتـان نـمـازخوان نباشيد, بلكه چنان كنيد كه آيين نماز درجامعه انسانى برپا شود, و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بيايند.
در حـقـيـقت در اين سه دستور اخير, نخست پيوند فرد با خالق (نماز) بيان شده , و سپس پيوند با مخلوق (زكات ) و سرانجام پيوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.
(آيه 44) ـ.
به ديگران توصيه مى كنيد اما خودتان چرا؟!.
علما و دانشمندان يهود قبل از بعثت محمد(ص ) مردم را به ايمان به وى دعوت مى كردند و بعضى از علماى يهود به بستگان خود كه اسلام آورده بودندتوصيه مى كردند به ايمان خويش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ايمان نمى آوردند, لذا قرآن آنها را بر اين كار مذمبيت ت كرده مى گويد: ((آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد ولى خودتان را فراموش مى نماييد)) (اتامرون الناس بالبروتنسون انـفسكم ) ((با اين كه كتاب آسمانى را مى خوانيد آيا هيچ فكر نمى كنيد))(وانـتم تتلون الكتاب افلا تعقلون ).
عـلـماى يهود از اين مى ترسيدند كه اگر به رسالت پيامبراسلام (ص ) اعتراف كنند كاخ رياستشان فـرو ريـزد و عـوام يـهـود به آنها اعتنا نكنند لذا صفات پيامبراسلام (ص ) را كه در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.
اصـولا يك برنامه اساسى مخصوصا براى علما و مبلبيت غين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سـخـن , مـردم را بـا عـمـل خـود تبليغ كنند همان گونه كه درحديث معروف از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((مردم را با عمل خود به نيكيهادعوت كنيد نه با زبان خود)).
(آيه 45)ـ قرآن براى اين كه انسان بتواند بر اميال و خواسته هاى دل پيروزگردد و حب جاه و مقام را از سـر بـيـرون كـنـد در اين آيه چنين مى گويد: ((از صبر و نمازيارى جوييد)) و با استقامت و كـنترل خويشتن بر هوسهاى درونى پيروز شويد(واستعينوا بالصبر والصلوة ) سپس اضافه مى كند: ((اين كار جز براى خاشعان سنگين و گران است )) (وانها لكبيرة الا على الخاشعين ).
(آيـه 46)ـ در ايـن آيـه خاشعان را چنين معرفى مى كند: ((همانها كه مى دانندپروردگار خود را مـلاقـات خـواهـنـد كرد و به سوى او باز مى گردند)) (الـذين يظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم اليه راجعون ).
در پـاسـخ ايـن پـرسش بايد توجه داشت كه بهشت موعود نيكان و پاكان نبودبلكه يكى از باغهاى پرنعمت و روح افزاى يكى از مناطق سرسبز زمين بوده است .
زيـرا: بـهـشـت مـوعود قيامت , نعمت جاودانى است كه در آيات بسيارى ازقرآن به اين جاودانگى بودنش اشاره شده , و بيرون رفتن از آن ممكن نيست و دوم اين كه ابليس آلوده و بى ايمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود.
سـوم اين كه در رواياتى كه از طرق اهل بيت (ع ) به ما رسيده اين موضوع صريحا آمده است يكى از راويـان حـديـث مى گويد از امام صادق (ع ) راجع به بهشت آدم پرسيدم امام (ع ) در جواب فرمود: ((باغى از باغهاى دنيا بود كه خورشيد و ماه برآن مى تابيد, و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بيرون رانده نمى شد)).
2ـ.
خدا چرا شيطان را آفريد؟.
بـسـيـارى مـى پـرسـنـد شيطان كه موجود اغواگرى است اصلا چرا آفريده شد وفلسفه وجود او چـيست ؟ در پاسخ مى گوئيم : خداوند شيطان را, شيطان نيافريد, به اين دليل كه سالها همنشين فـرشـتـگان و برفطرت پاك بود, ولى بعد از آزادى خودسؤ استفاده كرد و بناى طغيان و سركشى گذارد.
دوم اينكه : از نظر سازمان آفرينش وجود شيطان براى افراد با ايمان وآنها كه مى خواهند راه حق را بپويند زيانبخش نيست بلكه وسيله پيشرفت و تكامل آنهااست , چه اينكه پيشرفت و ترقى و تكامل , همواره درميان تضادها صورت مى گيرد.
آيه 37 ) ـ.
بازگشت آدم به سوى خدا!.
بعد از ماجراى وسوسه ابليس و دستور خروج آدم از بهشت , آدم متوجه شدراستى به خويشتن ستم كـرده , در ايـنـجـا بـه فـكر جبران خطاى خويش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد, توجهى آميخته با كوهى از ندامت و حسرت !.
لـطـف خدا نيز دراين موقع به يارى اوشتافت وچنانكه قرآن دراين آيه مى گويد
((چرا كه او تواب و رحيم است )) (انه هو التواب الرحيم ).
((توبه )) در اصل به معنى ((بازگشت )) است , و در لسان قرآن به معنى بازگشت از گناه مى آيد, زيـرا هـر گنه كارى در حقيقت از پروردگارش فرار كرده , هنگامى كه توبه مى كند به سوى او باز مى گردد.
خـداونـد نـيز درحالت عصيان بندگان گوئى از آنها روى گردان مى شود,هنگامى كه خداوند به تـوبـه تـوصـيـف مـى شـود, مـفـهـومش اين است كه نظر لطف ورحمت و محبتش را به آنها باز مى گرداند.
(آيـه 3
(آيـه 39) ـ ((ولى آنان كه كافر شوند و آيات ما را تكذيب كنند براى هميشه درآتش دوزخ خواهند ماند)) (والذين كفروا و كذبوا بياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ).
(آيه 40) ـ.
ياد نعمتهاى خدا!.
از آنـجـا كه داستان نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان و خلافت آنها درزمين , سپس فراموش كردن پيمان الهى و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج وبدبختى شباهت زيادى به داستان آدم دارد, خداوند در اين آيه روى سخن را به بنى اسرائيل كرده چنين مى گويد: ((اى بنى اسرائيل ! به خاطر بـياوريد نعمتهاى مرا كه به شمابخشيدم , و به عهد من وفا كنيد تا من نيز به عهد شما وفا كنم , و تـنـهـا از مـن بـتـرسـيد))(يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انـعمت عليكم و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم واياى فارهبون ) ((7)) .
در حقيقت اين سه دستور اساس تمام برنامه هاى الهى را تشكيل مى دهد.
چرا يهوديان را بنى اسرائيل مى گويند؟.
((اسـرائيـل )) يـكـى از نـامـهاى يعقوب , پدر يوسف مى باشد, در علت نامگذارى يعقوب به اين نام مورخان غيرمسلمان مطالبى گفته اند كه با خرافات آميخته است .
چـنـانـكـه ((قـامـوس كتاب مقدس )) مى نويسد: ((اسرائيل به معنى كسى است كه بر خدا مظفر گـشـت ))! وى اضـافـه مى كند كه ((اين كلمه لقب يعقوب بن اسحاق است كه در هنگام مصارعه (كشتى گرفتن ) با فرشته خدا به آن ملقب گرديد))!.
ولـى دانـشـمـنـدان مـا مانند مفسر معروف , ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در اين باره چنين مـى نـويسد: ((اسرائيل همان يعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهيم (ع ) است ))او مى گويد, ((اسر)) به معنى (عبد) و ((ئيل )) به معنى (اللّه ) است , و اين كلمه مجموعامعنى ((عبداللّه )) را مى بخشد.
بـديـهـى اسـت داستان كشتى گرفتن اسرائيل با فرشته خداوند و يا با خودخداوند كه در تورات تـحـريـف يـافـته كنونى ديده مى شود يك داستان ساختگى وكودكانه است كه از شان يك كتاب آسمانى به كلى دور است و اين خود يكى ازمدارك تحريف تورات كنونى است .
آيه 41ـ شان نزول : از امام باقر(ع ) چنين نقل شده كه : ((حيى بن اخطب )) و((كعب ابن اشرف )) و جـمعى ديگر از يهود, هر سال مجلس ميهمانى (پر زرق و برقى )از طرف يهوديان براى آنها ترتيب داده مى شد, آنها حتى راضى نبودند كه اين منفعت كوچك به خاطر قيام پيامبراسلام (ص ) از ميان بـرود, بـه ايـن دلـيـل (و دلايـل ديگر) آيات تورات را كه در زمينه اوصاف پيامبر(ص ) بود تحريف كردند, اين همان ((ثمن قليل )) و بهاى كم است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره مى كند.
تفسير: سودپرستى يهود.
ـ نـخست مى فرمايد: ((به آياتى كه بر پيامبراسلام (ص ) نازل شده ايمان بياوريد, آياتى كه هماهنگ بـا اوصـافـى اسـت كـه در تورات شما آمده است )) (وآمنوابم انـزلت مصدقا لما معكم ) اكنون كه مـى بينيد صفات اين پيامبر و ويژگيهاى قرآن كاملا منطبق بر بشاراتى است كه در كتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ايمان نمى آوريد؟.
سـپـس مـى گويد: ((شما نخستين كسى نباشيد به اين كتاب آسمانى كفرمى ورزيد و آن را انكار مى كنيد)) (ولاتكونوا اول كافر به ).
يعنى اگر مشركان و بت پرستان عرب , كافر شوند زياد عجيب نيست , عجيب كفر و انكار شما است چـرا كـه اهـل كـتابيد و در كتاب آسمانى شما اين همه بشارات درباره ظهور چنين پيامبرى داده شده !.
آرى ! بـسـيارى از يهوديان اصولا مردمى لجوجند, و اگر اين لجاجت نبود بايدآنها خيلى زودتر از ديگران ايمان آورده باشند.
در سـومـيـن جـمـله مى گويد: ((شما آيات مرا به بهاى اندكى نفروشيد)) و آن را بايك ميهمانى ساليانه معاوضه نكنيد (ولا تشتروا بياتى ثمنا قليلا ).
و در چـهـارمـين دستور مى گويد: تنها از من بپرهيزيد)) (واياى فاتقون ) از اين نترسيد كه روزى شما قطع شود و از اين نترسيد كه جمعى از متعصبان يهود بر ضدشما سران قيام كنند, تنها از من يعنى از مخالفت فرمان من بترسيد.
(آيـه42 )ـ در پنجمين دستور مى فرمايد: ((حق را با باطل نياميزيد)) تا مردم به اشتباه بيفتند (ولا تلبسواالحق بالباطل ).
و در شـشمين دستور از كتمان حق نهى كرده مى گويد: ((حق را مكتون نداريددر حالى كه شما مى دانيد و آگاهيد)) (وتكتموا الحق وانـتم تعلمون ).
(آيه 43)ـ و بالاخره هفتمين و هشتمين و نهمين دستور را به اين صورت بازگو مى كند: ((نماز را بـه پـا داريد, زكات را ادا كنيد, و (عبادت دستجمعى رافراموش ننماييد) با ركوع كنندگان ركوع نماييد)) (واقيموا الصلوة وآتوا الزكوة واركعوا مع الركعين ).
جالب اين كه نمى گويد: نماز بخوانيد, بلكه مى گويد: اقيموا الصلوة (نماز رابه پا داريد) يعنى تنها خـودتـان نـمـازخوان نباشيد, بلكه چنان كنيد كه آيين نماز درجامعه انسانى برپا شود, و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بيايند.
در حـقـيـقت در اين سه دستور اخير, نخست پيوند فرد با خالق (نماز) بيان شده , و سپس پيوند با مخلوق (زكات ) و سرانجام پيوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.
(آيه 44) ـ.
به ديگران توصيه مى كنيد اما خودتان چرا؟!.
علما و دانشمندان يهود قبل از بعثت محمد(ص ) مردم را به ايمان به وى دعوت مى كردند و بعضى از علماى يهود به بستگان خود كه اسلام آورده بودندتوصيه مى كردند به ايمان خويش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ايمان نمى آوردند, لذا قرآن آنها را بر اين كار مذمبيت ت كرده مى گويد: ((آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد ولى خودتان را فراموش مى نماييد)) (اتامرون الناس بالبروتنسون انـفسكم ) ((با اين كه كتاب آسمانى را مى خوانيد آيا هيچ فكر نمى كنيد))(وانـتم تتلون الكتاب افلا تعقلون ).
عـلـماى يهود از اين مى ترسيدند كه اگر به رسالت پيامبراسلام (ص ) اعتراف كنند كاخ رياستشان فـرو ريـزد و عـوام يـهـود به آنها اعتنا نكنند لذا صفات پيامبراسلام (ص ) را كه در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.
اصـولا يك برنامه اساسى مخصوصا براى علما و مبلبيت غين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سـخـن , مـردم را بـا عـمـل خـود تبليغ كنند همان گونه كه درحديث معروف از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((مردم را با عمل خود به نيكيهادعوت كنيد نه با زبان خود)).
(آيه 45)ـ قرآن براى اين كه انسان بتواند بر اميال و خواسته هاى دل پيروزگردد و حب جاه و مقام را از سـر بـيـرون كـنـد در اين آيه چنين مى گويد: ((از صبر و نمازيارى جوييد)) و با استقامت و كـنترل خويشتن بر هوسهاى درونى پيروز شويد(واستعينوا بالصبر والصلوة ) سپس اضافه مى كند: ((اين كار جز براى خاشعان سنگين و گران است )) (وانها لكبيرة الا على الخاشعين ).
(آيـه 46)ـ در ايـن آيـه خاشعان را چنين معرفى مى كند: ((همانها كه مى دانندپروردگار خود را مـلاقـات خـواهـنـد كرد و به سوى او باز مى گردند)) (الـذين يظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم اليه راجعون ).



Comment