Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
يـعـنـى , تـنـها ايمان با سخن نيست , بلكه جلوه گاه ايمان , اطاعت بى قيد و شرطدر همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پيامبر(ص ) است .
انفال چيست ؟.
مـفـهـوم اصـلـى انـفـال نـه تـنها غنائم جنگى بلكه همه اموالى را كه مالك خصوصى ندارد مثل بـيـشـه زارها, جنگلها, دره ها و سرزمينهاى موات ـ شامل مى شود و تمام اين اموال متعلق به خدا و پـيـامـبر(ص ) و قائم مقام اوست , و به تعبيرديگر متعلق به حكومت اسلامى است و در مسير منافع عموم مسلمين مصرف مى گردد.
نـكـتـه ديگر اين كه در شان نزول خوانديم در ميان بعضى از مسلمانان مشاجره اى در مورد غنائم جـنـگى واقع شد و براى قطع اين مشاجره نخست ريشه آن كه مساله غنيمت بود زده شد و بطور دربست در اختيار پيامبر(ص ) قرار گرفت ,سپس دستور اصلاح ميان مسلمانان و افرادى كه با هم مشاجره كردند, به ديگران داد.
اصولا ((اصلاح ذات البين )) و ايجاد تفاهم و زدودن كدورتها و دشمنيها وتبديل آن به صميميت و دوستى , يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است .
و در تـعـلـيـمات اسلامى به اندازه اى به اين موضوع اهميت داده شده كه به عنوان يكى از برترين عبادات معرفى گرديده است .
امـيرمؤمنان على (ع ) در آخرين وصايايش به هنگامى كه در بستر شهادت بودبه فرزندانش فرمود: ((مـن از جـد شـما پيامبر(ص ) شنيدم كه مى فرمود: اصلاح رابطه ميان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است )).
(آيه ).
پنج صفت ويژه مؤمنان :.
در آيه گذشته به تناسب گفتگويى كه در امر غنايم ميان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهيزكارى و ايمان به ميان آمد, براى تكميل اين موضوع به پنج قسمت از صفات برجسته مـؤمـنان اشاره كرده كه سه قسمت آن ,جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خـارجـى , سـه قـسمت اول عبارتند از ((احساس مسؤوليت )) و ((تكامل ايمان )) و ((توكل )) و دو قسمت ديگرعبارتند از ((ارتباط با خدا)) و ((ارتباط و پيوند با خلق خدا)).
نـخـسـت مـى گـويـد: ((مـؤمـنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود, دلهاى آنها (بـه خاطر درك عظمت او و احساس مسؤوليت در پيشگاهش ) ترسان مى گردد))(انما المؤمنون الذين اذا ذكراللّه وجلت قلوبهم ).
سـپـس دومـيـن صـفـت آنـها را چنين بيان مى كند: آنها همواره در مسير تكامل پيش مى روند و لـحـظـه اى آرام ندارند ((و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود برايمانشان افزوده مى شود)) (واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا).
آنـها همچنان مردگان زنده نما در جا نمى زنند و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند, هر روز كه نو مى شود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مى شود.
سـومـيـن صفت بارز آنها اين است كه : ((تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكل مى كنند)) (وعلى ربهم يتوكـلون ).
مـفـهـوم توكل خودسازى و بلندنظرى و عدم وابستگى به اين و آن وژرف نگرى است , استفاده از عـالـم اسباب جهان طبيعت و حيات , عين توكل برخداست , زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست .
(آيـه ) پـس از ذكـر اين سه قسمت , از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى گويد: آنها در پـرتو احساس مسؤوليت و درك عظمت پروردگار وهمچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل , از نـظـر عمل داراى دو پيوند محكمند,پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا ((آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست ) بر پا مى دارند و از آنچه بـه آنـهـا روزى داده ايـم در راه بـنـدگـان خـدا انـفـاق مى كنند)) (الذين يقيمون الصلوة ومما رزقناهم ينفقون ).
تـعـبـيـر بـه ((اقـامـه نـمـاز)) (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنهاخودشان نماز مى خوانند بلكه كارى مى كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار هميشه و در همه جا بر پا باشد.
(آيه ) در اين آيه موقعيت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اين گونه مؤمنان راستين را بيان مى كند, نخست مى گويد: ((مؤمنان حقيقى تنها آنها هستند)) (اولئ ك هم المؤمنون حقا).
سـپس سه پاداش مهم آنها را بيان مى كند: ((آنها درجات مهمى نزدپروردگارشان دارند)) (لهم درجات عند ربهم ).
درجاتى كه ميزان و مقدار آن تعيين نشده , و همين ابهام دلالت برفوق العادگى آن دارد.
به علاوه آنها ((مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش ) او خواهند شد))(ومغفرة ) ((و روزيهاى كريم (يعنى مواهب بزرگ و مستمر و هميشگى كه نقص وعيبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نيست ) در انتظارشان مى باشد))(ورزق كريم ).
(آيـه ) در آيـه اول ايـن سـوره خـوانـديم كه پاره اى از مسلمانان تازه كار ازچگونگى تقسيم غنائم ((بـدر)) تـا حدى ناراضى بودند, در اين آيه خداوند به آنهامى گويد: اين تازگى ندارد كه چيزى نـاخـوشـايند شما باشد در حالى كه صلاحتان درآن است , همان گونه كه اصل جنگ بدر كه فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوشايند بود و ديديد سرانجام چه نتايج درخشانى براى مسلمانان دربرداشت .
آيه مى گويد: اين ناخشنودى پاره اى از افراد از طرز تقسيم غنائم بدر ((همانندآن است كه خداوند تـو را بـه حـق از خـانـه و جـايگاهت در مدينه بيرون فرستاد درحالى كه بعضى از مؤمنان كراهت داشتند)) (كما اخرجك ربك من بيتك بالحق وان فريقا من المؤمنين لكارهون ).
(آيه ) اين گروه ظاهربين و كم حوصله در مسير راه به سوى بدر ((مرتبا با تومجادله و گفتگو در ايـن فرمان حق داشتند, و با اين كه اين واقعيت را دريافته بودند))كه اين فرمان خداست , ولى باز دست از اعتراض خويش برنمى داشتند (يجادلونك فى الحق بعد ما تبين ).
و آنـچـنـان تـرس و وحـشـت سراسر وجود آنها را فراگرفته بود كه ((گويى به سوى مرگ رانده مـى شـونـد و مـرگ و نـابودى خويش را با چشم خود مى بينند)) (كـانـمايساقون الى الموت وهم ينظرون ).
ولـى حـوادث بـعـد نشان داد كه آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بى دليل بودند, و اين جـنـگ چـه پيروزيهاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورده , با ديدن چنين صحنه اى چرا بعد از جنگ بدر, در مورد غنائم زبان به اعتراض مى گشايند.
(آيه ).
غزوه بدر نخستين درگيرى مسلحانه اسلام و كفر:.
چـون در آيـات گـذشـتـه اشـاره اى به جنگ بدر شد, قرآن مجيد بحث را به جنگ بدر كشانده و فرازهاى حساسى از آن را تشريح مى كند.
براى روشن شدن تفسير اين آيات و آيات آينده قبلا بايد فشرده اى از جريان اين جهاد اسلامى را از نظر بگذرانيم , تا ريزه كاريها و اشاراتى كه در اين آيات هست كاملا روشن گردد.
غزوه بدر از اينجا آغاز شد كه ((ابوسفيان )) بزرگ ((مكه )) در راس يك كاروان نسبتا مهم تجارتى كـه از چـهـل نفر با 50 هزار دينار مال التجاره تشكيل مى شد از شام به سوى مدينه باز مى گشت , پـيـامـبر(ص ) به ياران خود دستور داد آماده حركت شوند و به طرف اين كاروان بزرگ كه قسمت مـهـمـى از سـرمـايه دشمن را با خود حمل مى كرد بشتابند و با مصادره كردن اين سرمايه , ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و درنتيجه بر قدرت نظامى دشمن وارد كنند.
ابـوسـفـيـان از يـك سـو به وسيله دوستان خود در مدينه از اين تصميم پيامبر(ص ) آگاه شد واز سـوى ديگر چون موقعى كه اين كاروان براى آوردن مال التجاره به سوى شام مى رفت نيز مورد چنين تعرض احتمالى قرار گرفته بود, قاصدى رابه سرعت به مكه فرستاد,قاصد درحالى كه طبق توصيه ابـوسـفـيـان بـيـنـى وگـوش شـتـرخودرا دريده وخون به طرز هيجان انگيزى از شتر مى ريخت وپـيراهن خودرا از دوطرف پاره كرده و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خـودجـلب كند, وارد مكه شد, وفرياد برآورد: ((اى مردم پيروزمند ! كاروان خودرا دريابيد,كاروان خودرا دريابيد))!.
و از آنـجـا كـه بـسيارى از مردم مكه در اين كاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسيج شدند و حـدود 950 نـفـر مـرد جـنگى كه جمعى از آنها بزرگان وسرشناسان مكه بودند با هفتصد شتر و يكصد راس اسب به حركت درآمدند, وفرماندهى لشكر به عهده ((ابوجهل )) بود.
پيامبراسلام (ص ) با 313 نفر كه تقريبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشكيل مى دادند به نزديكى سرزمين بدر, بين راه مكه و مدينه رسيده بود كه خبر حركت سپاه قريش به او رسيد.
در ايـن هنگام با ياران خود مشورت كرد كه آيا به تعقيب كاروان ابوسفيان ومصادره اموال كاروان بـپـردازد و يـا بـراى مـقـابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله باسپاه دشمن را ترجيح دادند ولى گـروهـى از اين كار اكراه داشتند, ولى پيامبر(ص )نظر گروه اول را پسنديد, و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند.
از طـرفى جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند, و اصرارداشتند كه مبارزه با اين گروه عظيم كه هيچ گونه موازنه اى با آنها ندارد صلاح نيست ,ولى پيامبر(ص ) با اين وعده الهى آنـهـا را دلـگرم ساخت و گفت : ((خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد شد, يا بر كاروان قريش يا برلشكرشان , و وعده خداوند تخلف ناپذير است )).
سپس به مسلمانان دستور داد كه در كنار چاه بدر فرود آيند.
در اين گير و دار ابوسفيان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهايى بخشد, و از طريق ساحل دريـا (دريـاى احـمـر) از بـيـراهه به سوى مكه با عجله بشتابد,و به وسيله قاصدى به لشكر پيغام فـرستاد كه خدا كاروان شما را رهايى بخشيد, من فكر مى كنم مبارزه با محمد در اين شرايط لزوم نـدارد ولـى رئيس لشكر ابوجهل به بتهاى بزرگ ((لات )) و ((عزى )) قسم ياد كرد كه ما نه تنها با آنها مبارزه مى كنيم بلكه تاداخل مدينه آنها را تعقيب خواهيم كرد.
سـرانـجـام لـشكر قريش نيز وارد سرزمين بدر شد, و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فـرستادند, ياران پيامبر(ص ) آنها را گرفته و براى بازجويى به خدمت پيامبر(ص ) آوردند, حضرت از آنـها پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند: غلامان قريشيم ,فرمود: تعداد لشكر چند نفر است , گفتند: اطلاعى از اين موضوع نداريم فرمود: هرروز چند شتر براى غذا مى كشند, گفتند: نه تا ده شتر.
فرمود: جمعيت آنها از نهصد تا هزار نفر است (هر شتر خوراك يكصد مردجنگى ).
مـحيط, محيط رعب آور و به راستى وحشتناكى بود, لشكر قريش كه با ساز وبرگ جنگى فراوان و نـيـرو و غـذاى كـافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج ياسرگرمى لشكر قدم به ميدان گـذارده بودند, خود را با حريفى روبرو مى ديدند كه باورشان نمى آمد, با آن شرايط قدم به ميدان جنگ بگذارند.
مـشكل ديگرى كه جنگجويان از آن وحشت داشتند, وضع ميدان بدر بود كه از شنهاى نرم كه پاها در آن فـرو مى رفت پوشيده بود, در آن شب باران جالبى باريد,هم توانستند با آب آن وضو بسازند, خود را شستشو و صفا دهند و هم زمين زير پاى آنها سفت و محكم شد, و عجب اين كه اين رگبار در سمت دشمن بطور شديد بودكه آنها را ناراحت ساخت .
خبر تازه اى كه به وسيله گزارشگران مخفى لشكر اسلام دريافت شد وبسرعت در ميان مسلمانان انـعـكاس يافت اين بود كه آنها گزارش دادند, كه لشكرقريش با آن همه امكانات , سخت بيماكند گويى خداوند لشكرى از وحشت درسرزمين قلب آنها فرو ريخته است .
فـردا صبح لشكر كوچك اسلام با روحيه اى نيرومند در برابر دشمن صف كشيدند قبلا پيامبر(ص ) بـه آنـها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانه اى باقى نماندبعضى از سران قريش نيز مايل بودند صلح كنند, ولى باز ابوجهل مانع شد.
سـرانـجـام آتش جنگ شعله ور گرديد ((حمزه )) عموى پيامبر(ص ) و ((على ))(ع )كه جوانترين افـراد لشكر بودند و جمعى ديگر از جنگجويان شجاع اسلام درجنگهاى تن به تن كه سنت آن روز بود, ضربات شديدى بر پيكر حريفان خود زدندو آنها را از پاى درآوردند.
پـيـامـبـر(ص ) دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: يا رب ان تهلك هذه العصابة , لم تعبد: ((اگر اين گروه كشته شوند كسى تو را پرستش نخواهد كرد)).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
باد بشدت به سوى لشكر قريش مى وزيد و مسلمانان پشت به باد به آنهاحمله مى كردند.
در نـتـيـجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابوجهل در ميان آنها بود, كشته شدند ودر ميان خاك و خـون غـلتيدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسير گشتند ولى مسلمانان تعداد كمى كشته بيشتر نـداشـتـنـد و بـه ايـن ترتيب نخستين پيكار مسلحانه مسلمانان با دشمن نيرومندشان با پيروزى غيرمنتظره اى پايان گرفت .
اكنون باز كرديم به تفسير آيه :.
در ايـن آيـه نخست اشاره به وعده پيروزى اجمالى خداوند در جريان جنگ بدر شده , و مى گويد: ((به ياد بياوريد هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه (كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها) در اختيار شما قرار خواهدگرفت )) (واذ يعدكم اللّه احدى الطائفتين انها لكم ).
امـا شـمـا بـراى پرهيز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتيهاى ناشى از آن ((دوست مى داشتيد كاروان در اختيارتان قرار بگيرد, نه لشكر قريش )) (وتودون ان غير ذات الشوكة تكون لكم ).
يـعـنـى , گـروهـى از شما روى حس راحت طلبى يا علاقه به منافع مادى , ترجيح مى دادند كه با مـال الـتـجاره دشمن روبرو شوند, نه با سربازان مسلح , در حالى كه پايان جنگ نشان داد, صلاح و مـصـلـحت قطعى آنها در اين بود كه قدرت نظامى دشمن رادرهم بكوبند, تا راه براى پيروزيهاى بزرگ آينده هموار گردد.
لذا به دنبال آن مى گويد: ((خدا مى خواهد به اين وسيله حق را با كلمات خودتثبيت كند (و آيين اسـلام را تـقويت نمايد) و ريشه كافران را قطع كند)) (ويريداللّه ان يحق الحق بكلماته ويقطع دابر الكافرين ).
اين تنها درسى براى مسلمان آن روز نبود, بلكه مسلمانان امروز نيز بايد از اين تعليم آسمانى الهام بـگـيـرنـد, هـرگز به خاطر مشكلات و ناراحتيها و زحمات طاقت فرسا از برنامه هاى اصولى چشم نپوشند وبه سراغ برنامه هاى غيراصولى وساده و كم زحمت نروند.
(آيـه ) در ايـن آيـه باز هم بطور آشكارتر پرده از روى مطلب بر مى دارد كه هدف اصلى اين برنامه (درگيرى مسلمانان با لشكر دشمن در ميدان بدر) اين بود كه حق (يعنى توحيد و اسلام و عدالت و آزادى بـشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم )تثبيت و جاى گير شود و باطل (يعنى شرك و كـفـر و بـى ايـمـانـى و ظلم و فساد) ابطال گردد و از ميان برود, هرچند مجرمان كراهت داشته باشند)) (ليحق الحق ويبطل الباطل ولو كره المجرمون ).
(آيه ).
درسهايى آموزنده در ميدان بدر:.
نخست به يارى فرشتگان اشاره كرده , مى گويد: ((به خاطر بياوريد زمانى راكه (از شدت وحشت و اضطراب كه از كثرت نفرات دشمن و فزونى تجهيزات جنگى آنها براى شما پيش آمده بود) به خدا پـنـاه بـرديد و دست حاجت به سوى اودراز كرديد و از وى تقاضاى كمك نموديد)) (اذ تستغيثون ربكم ).
در پـاره اى از روايـات آمـده كـه پيامبر(ص ) نيز با مسلمانها در استغاثه و يارى طلبيدن از خداوند هـم صـدا بـود, دسـت خـود را بـه سوى آسمان بلند كرده بود وعرضه مى داشت : اللهم انجزلى ما وعدتنى , اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبدفى الا رض : ((خداوندا ! وعده اى را كه به من داده اى تـحـقق بخش , پروردگارا ! اگر اين گروه مؤمنان نابود شوند پرستش تو از زمين برچيده خواهد شد)) و آن قدرپيامبر(ص ) به اين استغاثه و دعا ادامه داد كه عبا از دوشش بر زمين افتاد.
در اين هنگام ((خداوند تقاضاى شما را پذيرفت و فرمود: من شما را با يك هزار نفر از فرشتگان كه پـشت سر هم فرود مى آيند, كمك و يارى مى كنم ))(فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملا ئكة مردفين ).
(آيـه ) سپس براى اين كه كسى خيال نكند پيروزى به دست فرشتگان ومانند آنهاست , مى گويد: ((خـداونـد ايـن كـار را قرار نداد مگر براى بشارت و اطمينان قلب شما)) (وما جعله اللّه الا بشرى ولتطمئن به قلوبكم ).
((وگـرنـه پيروزى جز از ناحيه خداوند نيست )) و مافوق همه اين اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشيت اوست (وما النصر الا من عنداللّه ).
زيـرا هـيچ كس نمى تواند در برابر اراده او ايستادگى كند و يارى خود را جز درمورد افراد شايسته قرار نخواهد داد ((چرا كه خداوند توانا و حكيم است )) (ان اللّه عزيز حكيم ).
(آيـه ) سپس دومين نعمت خود را به مؤمنان يادآور مى شود, مى گويد((به خاطر بياوريد هنگامى را كـه شـمـا را در خواب سبكى فرو برد كه مايه آرامش وامنيت روح و جسم شما از ناحيه خداوند گرديد)) (اذ يغشيكم النعاس امنة منه ).
و به اين ترتيب مسلمانان در آن شب پراضطراب , از اين نعمت بزرگى كه فرداى آن روز در ميدان مبارزه به آنها كمك فراوانى كرد بهره گرفتند.
سومين موهبتى را كه در آن ميدان به شما ارزانى داشت اين بود ((كه آبى ازآسمان براى شما فرو فرستاد)) (وينزل عليكم من السمـا ما).
((تـا بـه وسـيـلـه آن شـما را پاك و پاكيزه كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد))(ليطهركم به ويذهب عنكم رجز الشيطان ).
بـه عـلاوه ((خدا مى خواست با اين نعمت دلهاى شما را محكم دارد)) (وليربطعلى قلوبكم ) و نيز ((مـى خـواسـت (در آن شـن زار كـه پـاى شـما فرو مى رفت , و لغزنده بود) به وسيله ريزش باران گامهاى شما را محكم كند)) (ويثبت به الا قدام ).
(آيه ) ديگر از نعمتهاى پروردگار بر مجاهدان جنگ بدر, ترس و و حشتى بود كه در دل دشمنان افـكند و روحيه آنها را سخت متزلزل ساخت در اين باره مى فرمايد: ((به خاطر بياور هنگامى را كه پـروردگـار تـو بـه فرشتگان وحى فرستاد, من با شما هستم و شما افراد با ايمان را تقويت كنيد و ثابت قدم بداريد)) (اذ يوحى ربك الى الملا ئكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا).
((و به زودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مى افكنم )) (سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب ).
و ايـن راسـتى عجيب بود كه ارتش نيرومند قريش در برابر سپاه كوچك مسلمانان آنچنان روحيه خود را باخته بود كه جمعى از درگير شدن با مسلمانان بسيار وحشت داشتند.
سپس فرمانى را كه در ميدان بدر به وسيله پيامبر(ص ) به مسلمانان داده بود, به يادآنها مى آورد, و آن ايـن بـود كـه هـنگام نبرد با مشركان از ضربه هاى غيركارى بپرهيزيدو نيروى خود را در آن صرف نكنيد, بلكه ضربه هاى كارى بر پيكر دشمن فرود آريد((ضربه بر بالاتر از گردن , (بر مغزها و سرهاى آنها) فرود آريد)) (فاضربوا فوق الا عناق ).
((و دست و پاى آنها را از كار بيندازيد)) (واضربوا منهم كل بنان ).
(آيه ) بعد از همه گفتگوها براى اين كه كسى اين فرمانهاى شديد ودستورات قاطع و كوبنده را بر خلاف آيين جوانمردى و رحم و انصاف تصور نكند,مى فرمايد: اينها استحقاق چنين چيزى را دارند ((زيـرا آنـان از در عـداوت و دشـمـنى وعصيان و گردنكشى در برابر خدا و پيامبرش درآمدند)) (ذلك بانهم شاقوا اللّه ورسوله ).
گـفـتـه مى شود, ((و هر كس از در مخالفت و دشمنى با خدا و پيامبرش درآيد(گرفتار مجازات دردنـاك در دنيا و آخرت خواهد شد) زيرا خداوند (همان گونه كه رحمتش وسيع و بى انتهاست ) مجازاتش شديد و دردناك است )) (ومن يشاقق اللّه ورسوله فان اللّه شديد العقاب ).
(آيـه ) سـپس براى تاكيد اين موضوع مى گويد: ((اين مجازات دنيا را بچشيد(مجازات ضربه هاى سخت در ميدان جنگ و كشته شدن و اسارت و شكست وناكامى و در انتظار مجازات سراى ديگر باشيد) زيرا عذاب آتش در انتظار كافران است )) (ذلكم فذوقوه وان للكافرين عذاب النار).
(آيه ).
فرار از جهاد ممنوع !.
ايـن آيـه روى سخن را به مؤمنان كرده و يك دستور كلى جنگى را به آنهاتوصيه و تاكيد مى كند, مـى گـويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! هنگامى كه باكافران در ميدان جهاد روبرو شديد به آنـها پشت مكنيد و فرار اختيار ننماييد)) (ياايها الذين آمنوا اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم الا دبار).
(آيه ) اصولا فرار از جنگ يكى از بزرگترين گناهان در اسلام محسوب مى شود به همين جهت در ايـن آيـه مـجـازات دردنـاك فرار كنندگان از ميدان جهاد را باذكر استثناهاى آن شرح مى دهد, مـى فـرمـايـد: ((هر كس كه به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها كند (مگر در صورتى كه هدف كناره گيرى از ميدان براى انتخاب يك روش جنگى بوده باشد و با به قصد پيوستن به گروهى از مـسـلمانان و حمله مجدد)چنين كسى گرفتار غضب پروردگار خواهد شد)) (ومن يولهم يومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة فقد با بغضب من اللّه ).
همان گونه كه مشاهده مى كنيم در اين آيه دو صورت از مساله فرار, استثناشده كه در ظاهر شكل فرار دارد اما در باطن شكل مبارزه و جهاد.
و در پـايـان آيـه مـى فرمايد: نه تنها فراركنندگان گرفتار خشم خدا مى شوند,بلكه ((جايگاه آنها دوزخ و چه بد جايگاهى است )) (وماويه جهنم وبئس المصير).
در مـيـان امتيازات فراوانى كه على (ع ) داشت و گاهى خودش به عنوان سرمشق براى ديگران به آن اشـاره مـى كـند همين مساله عدم فرار از ميدان جهاداست آنجا كه مى فرمايد: فانى لم افر من الزحف قط ولم يبارزنى احد الا سقيت الا رض من دمه )) !: ((من هيچ گاه از برابر انبوه دشمن فرار نكرم (با اين كه در طول عمرم در ميدانهاى زياد شركت جستم ) و هيچ كس در ميدان جنگ با من روبرو نشدمگر اين كه زمين را از خونش سيراب كردم )).
(آيه ) سپس براى اين كه مسلمانان از پيروزى بدر مغرور نشوند و تنها برنيروى جسمانى خودشان تـكـيـه نـكـنـنـد بلكه همواره دل و جان خود رابه ياد خدا ومددهاى او گرم و روشن نگاه دارند مـى گـويـد: ((ايـن شـمـا نبوديد كه دشمنان را درميدان بدر كشتيد بلكه خداوند آنها را به قتل رساند)) (فلم تقتلوهم ولكن اللّه قتلهم ).
((و تـو اى پيامبر ! نيز خاك و ريگ در صورت آنها نپاشيدى بلكه خدا پاشيد))(وما رميت اذ رميت ولكن اللّه رمى ).
در دنـبـاله آيه اشاره به نكته مهم ديگرى مى كند و آن اين كه : ميدان بدر يك ميدان آزمايش براى مـسـلـمـانان بود ((و خدا مى خواست مؤمنان را از سوى خود به وسيله اين پيروزى امتحان خوبى كند)) (وليبلى المؤمنين منه بلا حسنا).
و با اين جمله آيه را تمام مى كند كه ((خداوند هم شنوا و هم داناست )) (ان اللّه سميع عليم ).
يعنى خدا صداى استغاثه پيامبر و مؤمنان را شنيد و از صدق نيت و اخلاص آنها آگاه و با خبر بود, و بـه هـمين دليل همگى را مشمول لطف قرار داد و بر دشمن پيروز ساخت , و در آينده نيز خدا بر طبق نيات و ميزان اخلاص و اندازه پايمردى واستقامت مسلمانان با آنها رفتار خواهد كرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
تفسير: نخست خداوند روى سخن را به مؤمنان كرده و مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تخونوااللّه والرسول ).
خـيـانـت بـه خـدا و پـيامبر آن است كه اسرار نظامى مسلمانان را در اختيارديگران بگذارند, و يا دشمنان را در مبارزه خود تقويت كنند.
سپس مى گويد: ((در امانات خود نيز خيانت نكنيد در حالى كه مى دانيد)) اين كار گناه بزرگى است ! (وتخونوا اماناتكم وانتم تعلمون ).
((خيانت )) به معناى خوددارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و امانت گـرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد كه تمام شؤون زندگى اجتماعى و سياسى و اخلاقى را دربر مى گيرد.
(آيـه ) در ايـن آيـه بـه مـسـلمانان هشدار مى دهد كه مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگـذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نيفكند و مرتكب خيانتهايى كه سرنوشت جامعه آنها را بـه خـطر مى افكند نشوند, مى گويد: ((و بدانيداموال واولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند)) (واعلموا انما اموالكم واولا دكم فتنة ).
بايد اگر يك روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه )) وار در مقام جبران لغزش برآييم و حتى اموالى كه سبب چنين لغزشى شده است در اين راه قربانى كنيم .
و در پـايـان آيـه بـه آنـهـا كـه از ايـن دو مـيدان امتحان پيروز بيرون مى آيند بشارت مى دهد كه : بدانيد((پاداش بزرگ نزد پروردگار است )) (وان اللّه عنده اجر عظيم ).
هـر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند, و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد, باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگتراست .
(آيه ).
ايمان و روشن بينى :.
در آيات گذشته يك سلسله دستورات حيات بخش كه ضامن سعادت مادى و معنوى بود بيان شد ولى به كار بستن آنها جز در سايه تقوا ميسر نيست , لذا در اين آيه به چهار نتيجه و ثمره براى تقوا و پـرهـيزكارى اشاره شده است , نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اگر تقوا پيشه كـنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد به شما نورانيت و روشن بينى خاصى مى بخشد كه بتوانيد حق را ازباطل به خوبى تشخيص دهيد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا).
لذا در حالات مردان و زنان پرهيزكار روشن بينى هايى مشاهده مى كنيم كه هرگز از طريق علم و دانـش معمولى قابل درك نيست , آنها بسيارى از حوادث را كه در لابلاى آشوبهاى اجتماعى ريشه آن نـاشـنـاخـته است به خوبى مى شناسند وچهره هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فريبنده مى بينند.
از سـوى ديگر به كار افتادن نيروها و انرژيها و هدر رفتن اين سرمايه هادر راه گناه موجب مى شود كه مردم از نظر درك و اطلاع , در سطحى پايين قرار گيرندو افكار منحطى داشته باشند هر چند در صنايع و زندگى مادى پيشروى كنند.
سپس مى گويد: علاوه بر تشخيص حق از باطل نتيجه پرهيزكارى اين است كه ((خداوند گناهان شما را مى پوشاند و آثار آن را از وجود شما بر مى دارد)) (ويكفرعنكم سيئاتكم ).
به علاوه ((شما را مشمول آمرزش خود قرار مى دهد)) (ويغفر لكم ).
و پـاداشـهاى فراوان ديگرى در انتظار شماست كه جز خدا نمى داند زيرا((خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است )) (واللّه ذوالفضل العظيم ).
ايـن چـهـار اثـر, ميوه هاى درخت تقوا و پرهيزكارى هستند و وجود رابطه طبيعى در ميان تقوا و پاره اى از اين آثار مانعى از آن نمى شود كه همه آنها را به خدانسبت بدهيم .
((تـكـفـيـر سيئات )) اشاره به آثار روانى و اجتماعى گناهان دارد كه در پرتو تقوا وپرهيزكارى از ميان مى رود, و ((غفران )) اشاره به مساله عفو و بخشش خداوند ورهايى از مجازات است .
آيـه ـ شـان نـزول : گروهى از قريش و اشراف مكه از قبايل مختلف در((دارالندوه )) (محل انعقاد جـلـسـات مشورتى بزرگان مكه ) اجتماع كردند تا در باره خطرى كه از ناحيه پيامبر(ص ) آنها را تهديد مى كرد بينديشند.
(مى گويند) در اثنا راه پيرمرد خوش ظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شيطان بود (يا انسانى كه داراى روح و فكر شيطانى ) از او پرسيدندكيستى ؟ گفت : پيرمردى از اهل نجد هستم خواستم خيرخواهى خود را از شمادريغ ندارم .
گفتند: بسيار خوب داخل شو ! او هم همراه آنها به دارالندوه وارد شد.
يـكـى از حـاضـران رو به جمعيت كرد و گفت : در باره اين مرد (اشاره به پيامبراسلام ) بايد فكرى كنيد, زيرا به خدا سوگند بيم آن مى رود كه بر شما پيروزگردد يكى پيشنهاد كرد او را ((حبس )) كنيد تا در زندان جان بدهد.
پير مرد نجدى اين نظر را رد كرد.
ديگرى گفت : او را از ميان خود بيرون كنيد تا از دست او راحت شويد.
پيرمرد نجدى گفت : به خدا سوگند اين هم عقيده درستى نيست .
((ابوجهل )) گفت : من عقيده اى دارم كه غير از آن را صحيح نمى دانم !.
گـفتند: چه عقيده اى ؟ گفت : از هر قبيله اى جوانى شجاع و شمشير زن راانتخاب مى كنيم و به دست هر يك شمشير برنده اى مى دهيم تا در فرصتى مناسب دسته جمعى به او حمله كنند.
پيرمرد نجدى (با خوشحالى ) گفت : به خدا راى صحيح همين است و اين پيشنهادبه اتفاق عموم پذيرفته شد.
جبرئيل فرود آمد وبه پيامبر(ص ) دستور داد كه شب را در بستر خويش نخوابد.
پـيـامبر شبانه به سوى غار (ثور) حركت كرد و سفارش نمود على (ع ) در بستراو بخوابد ـتا كسانى كه از درز در مراقب بستر پيامبر(ص ) بودند او را در بسترش خيال كنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود.
هنگامى كه صبح شد و به خانه ريختند و جستجو كردند على (ع ) را در بسترپيامبر(ص ) ديدند و به اين ترتيب خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب كرد.
پـيـامبر سه روز در غار ماند و هنگامى كه دشمنان همه بيابانهاى مكه راجستجو كردند و خسته و مايوس بازگشتند او به سوى مدينه حركت كرد.
تفسير:.
سرآغاز هجرت ـ.
اين آيه اگرچه اشاره به جريان هجرت دارد ولى مسلما در مدينه نازل شده است .
نخست مى گويد: ((به خاطر بياور زمانى را كه مشركان مكه نقشه مى كشيدندكه تو را يا به زندان بـيـفـكـنند و يا به قتل رسانند و يا تبعيد كنند)) (واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ).
سـپـس اضافه مى كند: ((آنها نقشه مى كشند و چاره مى انديشند, و خداوند هم چاره جويى و تدبير مى كند و خداوند بهترين چاره جويان و مدبران است ))(ويمكرون ويمكراللّه واللّه خيرالماكرين ).
آنـها حداكثر نيروى فكرى و جسمانى خويش را براى نابود كردن پيامبراسلام (ص ) به كار بردند, و حـتـى يكصد شتر كه در آن روز سرمايه عظيمى بود براى يافتن پيامبر جايزه تعيين كردند و افراد بسيارى كوهها و بيابانهاى اطراف مكه رازير پا گذاردند, و حتى تا دم در غار آمدند ولى خداوند با يك وسيله بسيارساده و كوچك ـچند تار عنكبوت ـ همه اين طرحها را نقش بر آب كرد, و با توجه بـه ايـن كـه مـسـالـه هـجـرت سـرآغاز مرحله نوينى از تاريخ اسلام بلكه تاريخ بشريت بود نتيجه مى گيريم كه خداوند به وسيله چند تار عنكبوت مسير تاريخ بشريت راتغيير داد!.
ايـن منحصر به جريان هجرت نيست بلكه تاريخ انبيا نشان مى دهد كه همواره خداوند براى درهم كـوبـيـدن گردنكشان از ساده ترين وسائل استفاده مى كرده گاهى از وزش باد, و زمانى از انبوه پـشـه هـا, و گـاهـى از پرنده كوچك ابابيل , و ماننداينها, تا ضعف و ناتوانى بشر را در برابر قدرت بى پايانش آشكار سازد, و او را از فكرطغيان و سركشى باز دارد.
(آيه ).
بيهوده گويان !.
در آيـه گـذشته نمونه اى از منطق عملى ((مشركان )) خرافى مكه بيان شد, دراينجا نمونه اى از منطق فكرى آنها منعكس شده است تا روشن شود كه آنها نه داراى سلامت فكر بودند و نه درستى عمل , بلكه همه برنامه هايشان بى اساس و ابلهانه بود!.
نـخـسـت مـى گـويد: ((هنگامى كه آيات ما بر آنها خوانده شود مى گويند آن راشنيديم (اما چيز مهمى نيست ) اگر بخواهيم مثل آن را مى گوييم )) ! (واذا تتلى عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشا لقلنا مثل هذا).
((ايـنـهـا (كـه مـحتواى مهمى ندارد) همان افسانه هاى پيشينيان است )) ! (ان هذاالا اساطير الا ولين ).
اين سخن را در حالى مى گفتند كه بارها به فكر مبارزه با قرآن افتاده , و از آن عاجز گشته بودند و به خوبى مى دانستند كه توانايى بر معارضه با قرآن ندارند.
(آيه ) در اين آيه منطق عجيب ديگرى را بازگو مى كند, مى گويد: به خاطربياور ((هنگامى را كه (دسـت بـه دعـا بر مى داشتند و) مى گفتند: خداوندا ! اگر اين (آيين و اين قرآن ) حق و از ناحيه تـوسـت بـارانـى از سنگ از آسمان بر سر ما فرودآورد)) ! (واذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السما).
((يا به عذاب دردناك (ديگرى ) ما را گرفتار كن )) (اوائتنا بعذاب اليم ).
ايـن سـخن را به خاطر آن مى گفتند كه بر اثر شدت تعصب و لجاجت چنان مى پنداشتند كه آيين اسـلام صـددرصد بى اساس است وگرنه كسى كه احتمال حقانيت آن را مى دهد چنين نفرينى به خود نمى كند.
(آيـه ) در آيـات گذشته دو ايراد از ناحيه مخالفان به پيامبر(ص ) شد كه يكى از آنها باطل بودنش واضح بوده , لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته , و آن اين كه گفتند: ((ما اگر بخواهيم مى توانيم مثل قرآن را بياوريم )).
ايـراد دوم آنـها اين بود كه اگر اين آيات حق است و از طرف خداست پس بايدما را مجازات كند و بلا بر ما فرود آرد قرآن در اينجا به آنها چنين پاسخ مى دهد:.
((هـيچ گاه خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد در حالى كه تو در ميان آنهاهستى )) (وما كان اللّه ليعذبهم وانت فيهم ).
سپس اضافه مى كند: ((همچنين خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد درحالى كه استغفار كنند)) و از او تقاضاى عفو نمايند (وما كان اللّه معذبهم وهم يستغفرون ).
مفهوم آيه اختصاص به مردم عصر پيامبر ندارد بلكه يك قانون كلى در باره همه مردم است , لذا در حديث معروفى از حضرت على (ع ) مى خوانيم : ((در روى زمين دو وسيله امنيت از عذاب الهى بود يـكـى از آنها (كه وجود پيامبر بود) برداشته شد هم اكنون به دومى (يعنى استغفار) تمسك جوييد سپس آيه فوق را تلاوت فرمود)).
(آيـه ) در اين آيه مى گويد اينها استحقاق عذاب الهى را دارند: ((چراخداوند آنها را عذاب نكند و حـال آن كه مانع از رفتن مؤمنان به مسجدالحرام مى شوند)) (وما لهم الا يعذبهم اللّه وهم يصدون عن المسجد الحرام ).
و اين اشاره به زمانى است كه مسلمانان در مكه بودند و حق نداشتند آزادانه در كنار خانه خدا نماز جـمـاعـت اقـامه كنند و يا اشاره به ممانعتهايى است كه بعدا ازانجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤمنان به عمل مى آوردند.
عـجـيـب ايـن كـه ايـن مشركان آلوده خود را صاحب اختيار و سرپرست اين كانون بزرگ عبادت مـى پـنـداشـتند ولى قرآن اضافه مى كند: ((آنها هرگز سرپرستان اين مركز مقدس نبودند)) (وما كانوا اولياه ).
((تنها كسانى حق اين سرپرستى را دارند كه موحد و پرهيزكار باشند)) (ان اولياؤه الا المتقون ).
((ولى غالب آنها از اين واقعيت بى خبرند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
گرچه اين حكم در باره مسجدالحرام گفته شده است , ولى در واقع شامل همه كانونهاى دينى و مـسـاجـد و مـراكـز مـذهـبـى مـى شـود كـه ((مـتوليان )) و ((متصديان ))آنها بايد از پاكترين و پرهيزكارترين و فعالترين مردم باشند كه اين كانونها را پاك وزنده و مركز تعليم و تربيت و بيدارى و آگاهى قرار دهند.
(آيـه ) عـجـيبتر اين كه آنها مدعى بودند كه نماز و عبادتى دارند و به كارهاى احمقانه خود, نعره زدنـها و كف زدنها در اطراف خانه خدا, نام نمازمى گذاشتند, لذا قرآن اضافه مى كند: ((نماز آنها در كنار خانه خدا (كعبه ) چيزى جزسوت كشيدن و كف زدن نبود)) (وما كان صلا تهم عندالبيت الا مكا وتصدية ).
در تـاريـخ مـى خـوانـيـم كه گروهى از اعراب در زمان جاهليت به هنگام طواف خانه كعبه لخت مادرزاد مى شدند, و سوت مى كشيدند و كف مى زدند و نام آن راعبادت مى گذاشتندنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
.
در تعقيب اين جمله مى گويد اكنون كه همه كارهاى شما حتى نماز وعبادتتان اين چنين ابلهانه و زشـت و شـرم آور اسـت مـسـتحق مجازاتيد ((پس بچشيدعذاب الهى را به خاطر اين كفرتان )) (فذوقواالعذاب بما كنتم تكفرون ).
آيه ـ شان نزول : اين آيه و آيه بعد در مورد جنگ بدر و كمكهاى مالى مردم مكه نازل شده است , زيرا هنگامى كه مشركان مكه به وسيله قاصد ابوسفيان ازجريان آگاه شدند اموال فراوانى جمع و جور كردند تا به جنگجويان خود كمك كنند, اما سرانجام شكست خوردند و كشته شدند و به سوى آتش دوزخ شتافتند وآنچه را در اين راه مصرف كرده بودند مايه حسرت و اندوهشان شد.
تـفـسـيـر: مفهوم آيه يك مفهوم جامع است كه تمام كمكهاى مالى دشمنان حق وعدالت را براى پيشرفت مقاصد شومشان در همه زمانها در بر مى گيرد.
از سـوى ديگر به كار افتادن نيروها و انرژيها و هدر رفتن اين سرمايه هادر راه گناه موجب مى شود كه مردم از نظر درك و اطلاع , در سطحى پايين قرار گيرندو افكار منحطى داشته باشند هر چند در صنايع و زندگى مادى پيشروى كنند.
سپس مى گويد: علاوه بر تشخيص حق از باطل نتيجه پرهيزكارى اين است كه ((خداوند گناهان شما را مى پوشاند و آثار آن را از وجود شما بر مى دارد)) (ويكفرعنكم سيئاتكم ).
به علاوه ((شما را مشمول آمرزش خود قرار مى دهد)) (ويغفر لكم ).
و پـاداشـهاى فراوان ديگرى در انتظار شماست كه جز خدا نمى داند زيرا((خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است )) (واللّه ذوالفضل العظيم ).
ايـن چـهـار اثـر, ميوه هاى درخت تقوا و پرهيزكارى هستند و وجود رابطه طبيعى در ميان تقوا و پاره اى از اين آثار مانعى از آن نمى شود كه همه آنها را به خدانسبت بدهيم .
((تـكـفـيـر سيئات )) اشاره به آثار روانى و اجتماعى گناهان دارد كه در پرتو تقوا وپرهيزكارى از ميان مى رود, و ((غفران )) اشاره به مساله عفو و بخشش خداوند ورهايى از مجازات است .
آيـه ـ شـان نـزول : گروهى از قريش و اشراف مكه از قبايل مختلف در((دارالندوه )) (محل انعقاد جـلـسـات مشورتى بزرگان مكه ) اجتماع كردند تا در باره خطرى كه از ناحيه پيامبر(ص ) آنها را تهديد مى كرد بينديشند.
(مى گويند) در اثنا راه پيرمرد خوش ظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شيطان بود (يا انسانى كه داراى روح و فكر شيطانى ) از او پرسيدندكيستى ؟ گفت : پيرمردى از اهل نجد هستم خواستم خيرخواهى خود را از شمادريغ ندارم .
گفتند: بسيار خوب داخل شو ! او هم همراه آنها به دارالندوه وارد شد.
يـكـى از حـاضـران رو به جمعيت كرد و گفت : در باره اين مرد (اشاره به پيامبراسلام ) بايد فكرى كنيد, زيرا به خدا سوگند بيم آن مى رود كه بر شما پيروزگردد يكى پيشنهاد كرد او را ((حبس )) كنيد تا در زندان جان بدهد.
پير مرد نجدى اين نظر را رد كرد.
ديگرى گفت : او را از ميان خود بيرون كنيد تا از دست او راحت شويد.
پيرمرد نجدى گفت : به خدا سوگند اين هم عقيده درستى نيست .
((ابوجهل )) گفت : من عقيده اى دارم كه غير از آن را صحيح نمى دانم !.
گـفتند: چه عقيده اى ؟ گفت : از هر قبيله اى جوانى شجاع و شمشير زن راانتخاب مى كنيم و به دست هر يك شمشير برنده اى مى دهيم تا در فرصتى مناسب دسته جمعى به او حمله كنند.
پيرمرد نجدى (با خوشحالى ) گفت : به خدا راى صحيح همين است و اين پيشنهادبه اتفاق عموم پذيرفته شد.
جبرئيل فرود آمد وبه پيامبر(ص ) دستور داد كه شب را در بستر خويش نخوابد.
پـيـامبر شبانه به سوى غار (ثور) حركت كرد و سفارش نمود على (ع ) در بستراو بخوابد ـتا كسانى كه از درز در مراقب بستر پيامبر(ص ) بودند او را در بسترش خيال كنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود.
هنگامى كه صبح شد و به خانه ريختند و جستجو كردند على (ع ) را در بسترپيامبر(ص ) ديدند و به اين ترتيب خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب كرد.
پـيـامبر سه روز در غار ماند و هنگامى كه دشمنان همه بيابانهاى مكه راجستجو كردند و خسته و مايوس بازگشتند او به سوى مدينه حركت كرد.
تفسير:.
سرآغاز هجرت ـ.
اين آيه اگرچه اشاره به جريان هجرت دارد ولى مسلما در مدينه نازل شده است .
نخست مى گويد: ((به خاطر بياور زمانى را كه مشركان مكه نقشه مى كشيدندكه تو را يا به زندان بـيـفـكـنند و يا به قتل رسانند و يا تبعيد كنند)) (واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ).
سـپـس اضافه مى كند: ((آنها نقشه مى كشند و چاره مى انديشند, و خداوند هم چاره جويى و تدبير مى كند و خداوند بهترين چاره جويان و مدبران است ))(ويمكرون ويمكراللّه واللّه خيرالماكرين ).
آنـها حداكثر نيروى فكرى و جسمانى خويش را براى نابود كردن پيامبراسلام (ص ) به كار بردند, و حـتـى يكصد شتر كه در آن روز سرمايه عظيمى بود براى يافتن پيامبر جايزه تعيين كردند و افراد بسيارى كوهها و بيابانهاى اطراف مكه رازير پا گذاردند, و حتى تا دم در غار آمدند ولى خداوند با يك وسيله بسيارساده و كوچك ـچند تار عنكبوت ـ همه اين طرحها را نقش بر آب كرد, و با توجه بـه ايـن كـه مـسـالـه هـجـرت سـرآغاز مرحله نوينى از تاريخ اسلام بلكه تاريخ بشريت بود نتيجه مى گيريم كه خداوند به وسيله چند تار عنكبوت مسير تاريخ بشريت راتغيير داد!.
ايـن منحصر به جريان هجرت نيست بلكه تاريخ انبيا نشان مى دهد كه همواره خداوند براى درهم كـوبـيـدن گردنكشان از ساده ترين وسائل استفاده مى كرده گاهى از وزش باد, و زمانى از انبوه پـشـه هـا, و گـاهـى از پرنده كوچك ابابيل , و ماننداينها, تا ضعف و ناتوانى بشر را در برابر قدرت بى پايانش آشكار سازد, و او را از فكرطغيان و سركشى باز دارد.
(آيه ).
بيهوده گويان !.
در آيـه گـذشته نمونه اى از منطق عملى ((مشركان )) خرافى مكه بيان شد, دراينجا نمونه اى از منطق فكرى آنها منعكس شده است تا روشن شود كه آنها نه داراى سلامت فكر بودند و نه درستى عمل , بلكه همه برنامه هايشان بى اساس و ابلهانه بود!.
نـخـسـت مـى گـويد: ((هنگامى كه آيات ما بر آنها خوانده شود مى گويند آن راشنيديم (اما چيز مهمى نيست ) اگر بخواهيم مثل آن را مى گوييم )) ! (واذا تتلى عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشا لقلنا مثل هذا).
((ايـنـهـا (كـه مـحتواى مهمى ندارد) همان افسانه هاى پيشينيان است )) ! (ان هذاالا اساطير الا ولين ).
اين سخن را در حالى مى گفتند كه بارها به فكر مبارزه با قرآن افتاده , و از آن عاجز گشته بودند و به خوبى مى دانستند كه توانايى بر معارضه با قرآن ندارند.
(آيه ) در اين آيه منطق عجيب ديگرى را بازگو مى كند, مى گويد: به خاطربياور ((هنگامى را كه (دسـت بـه دعـا بر مى داشتند و) مى گفتند: خداوندا ! اگر اين (آيين و اين قرآن ) حق و از ناحيه تـوسـت بـارانـى از سنگ از آسمان بر سر ما فرودآورد)) ! (واذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السما).
((يا به عذاب دردناك (ديگرى ) ما را گرفتار كن )) (اوائتنا بعذاب اليم ).
ايـن سـخن را به خاطر آن مى گفتند كه بر اثر شدت تعصب و لجاجت چنان مى پنداشتند كه آيين اسـلام صـددرصد بى اساس است وگرنه كسى كه احتمال حقانيت آن را مى دهد چنين نفرينى به خود نمى كند.
(آيـه ) در آيـات گذشته دو ايراد از ناحيه مخالفان به پيامبر(ص ) شد كه يكى از آنها باطل بودنش واضح بوده , لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته , و آن اين كه گفتند: ((ما اگر بخواهيم مى توانيم مثل قرآن را بياوريم )).
ايـراد دوم آنـها اين بود كه اگر اين آيات حق است و از طرف خداست پس بايدما را مجازات كند و بلا بر ما فرود آرد قرآن در اينجا به آنها چنين پاسخ مى دهد:.
((هـيچ گاه خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد در حالى كه تو در ميان آنهاهستى )) (وما كان اللّه ليعذبهم وانت فيهم ).
سپس اضافه مى كند: ((همچنين خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد درحالى كه استغفار كنند)) و از او تقاضاى عفو نمايند (وما كان اللّه معذبهم وهم يستغفرون ).
مفهوم آيه اختصاص به مردم عصر پيامبر ندارد بلكه يك قانون كلى در باره همه مردم است , لذا در حديث معروفى از حضرت على (ع ) مى خوانيم : ((در روى زمين دو وسيله امنيت از عذاب الهى بود يـكـى از آنها (كه وجود پيامبر بود) برداشته شد هم اكنون به دومى (يعنى استغفار) تمسك جوييد سپس آيه فوق را تلاوت فرمود)).
(آيـه ) در اين آيه مى گويد اينها استحقاق عذاب الهى را دارند: ((چراخداوند آنها را عذاب نكند و حـال آن كه مانع از رفتن مؤمنان به مسجدالحرام مى شوند)) (وما لهم الا يعذبهم اللّه وهم يصدون عن المسجد الحرام ).
و اين اشاره به زمانى است كه مسلمانان در مكه بودند و حق نداشتند آزادانه در كنار خانه خدا نماز جـمـاعـت اقـامه كنند و يا اشاره به ممانعتهايى است كه بعدا ازانجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤمنان به عمل مى آوردند.
عـجـيـب ايـن كـه ايـن مشركان آلوده خود را صاحب اختيار و سرپرست اين كانون بزرگ عبادت مـى پـنـداشـتند ولى قرآن اضافه مى كند: ((آنها هرگز سرپرستان اين مركز مقدس نبودند)) (وما كانوا اولياه ).
((تنها كسانى حق اين سرپرستى را دارند كه موحد و پرهيزكار باشند)) (ان اولياؤه الا المتقون ).
((ولى غالب آنها از اين واقعيت بى خبرند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
گرچه اين حكم در باره مسجدالحرام گفته شده است , ولى در واقع شامل همه كانونهاى دينى و مـسـاجـد و مـراكـز مـذهـبـى مـى شـود كـه ((مـتوليان )) و ((متصديان ))آنها بايد از پاكترين و پرهيزكارترين و فعالترين مردم باشند كه اين كانونها را پاك وزنده و مركز تعليم و تربيت و بيدارى و آگاهى قرار دهند.
(آيـه ) عـجـيبتر اين كه آنها مدعى بودند كه نماز و عبادتى دارند و به كارهاى احمقانه خود, نعره زدنـها و كف زدنها در اطراف خانه خدا, نام نمازمى گذاشتند, لذا قرآن اضافه مى كند: ((نماز آنها در كنار خانه خدا (كعبه ) چيزى جزسوت كشيدن و كف زدن نبود)) (وما كان صلا تهم عندالبيت الا مكا وتصدية ).
در تـاريـخ مـى خـوانـيـم كه گروهى از اعراب در زمان جاهليت به هنگام طواف خانه كعبه لخت مادرزاد مى شدند, و سوت مى كشيدند و كف مى زدند و نام آن راعبادت مى گذاشتند.
در تعقيب اين جمله مى گويد اكنون كه همه كارهاى شما حتى نماز وعبادتتان اين چنين ابلهانه و زشـت و شـرم آور اسـت مـسـتحق مجازاتيد ((پس بچشيدعذاب الهى را به خاطر اين كفرتان )) (فذوقواالعذاب بما كنتم تكفرون ).
آيه ـ شان نزول : اين آيه و آيه بعد در مورد جنگ بدر و كمكهاى مالى مردم مكه نازل شده است , زيرا هنگامى كه مشركان مكه به وسيله قاصد ابوسفيان ازجريان آگاه شدند اموال فراوانى جمع و جور كردند تا به جنگجويان خود كمك كنند, اما سرانجام شكست خوردند و كشته شدند و به سوى آتش دوزخ شتافتند وآنچه را در اين راه مصرف كرده بودند مايه حسرت و اندوهشان شد.
تـفـسـيـر: مفهوم آيه يك مفهوم جامع است كه تمام كمكهاى مالى دشمنان حق وعدالت را براى پيشرفت مقاصد شومشان در همه زمانها در بر مى گيرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
نـخـسـت مـى گويد: ((كافران و دشمنان حق اموالشان را انفاق مى كنند تا مردم رااز راه خدا باز دارند)) (ان الذين كفروا ينفقون اموالهم ليصدوا عن سبيل اللّه ).
امـا اين صرف اموال هيچ گاه پيروزى براى آنها نمى آفريند ((به زودى اين اموال را انفاق مى كنند امـا سـرانجام مايه حسرت و اندوهشان خواهد بود)) (فسينفقونها ثم تكون عليهم حسرة ) ((سپس مغلوب (طرفداران حق ) مى شوند)) (ثم يغلبون ).
نـه تـنـهـا در زنـدگى اين جهان گرفتار حسرت و شكست مى شوند بلكه در سراى ديگر نيز اين ((كافران دسته جمعى به سوى دوزخ مى روند)) (والذين كفروا الى جهنم يحشرون ).
(آيـه ) پـس از آن كه در آيه قبل سه نتيجه شوم انفاقهاى مالى دشمنان حق بازگو شد, در اين آيه مـى فرمايد: اين حسرت و شكست و بدبختى ((براى آن است كه خداوند مى خواهد ناپاك را از پاك (در اين جهان و جهان ديگر) جدا سازد)) (ليميزاللّه الخبيث من الطيب ).
ايـن يـك سنت الهى است كه براى هميشه ((پاك )) و ((ناپاك )) ((مخلص )) و((رياكار)) ((مجاهد راستين )) و ((دروغين )) ((كارهاى الهى )) و ((شيطانى )) ((برنامه هاى انسانى )) و ((ضدانسانى )) نـاشناخته نمى مانند, بلكه سرانجام صفوف از يكديگرمشخص مى گردد, و حق جلوه خود را نشان خواهد داد.
سپس اضافه مى كند: ((تا خداوند ناپاكها را به يكديگر ضميمه كند و همه رامتراكم سازد, و در يك جا در جهنم قرار دهد)) (ويجعل الخبيث بعضه على بعض فيركمه جميعا فيجعله فى جهنم ).
خبيث و ناپاك از هر گروه و در هر شكل و لباس سرانجام شكل واحدى خواهند داشت , و پايان كار همه آنها زيان و خسران خواهد چنانكه قرآن مى گويد
(آنها زيانكارانند)) (اولئ ك هم الخاسرون ).
(آيـه ) مـى دانيم روش قرآن اين است كه بشارت و انذار را با هم توام مى كند يعنى همان گونه كه دشمنان حق را تهديد به مجازاتهاى سخت و دردناك مى نمايد, راه بازگشت را نيز به روى آنها باز مى گذارد.
اين آيه همين روش را تعقيب مى كند, و به پيامبر دستور مى دهد: ((به افرادى كه كافر شده اند بگو: اگـر (از مـخـالـفـت و لـجـاجت و طغيان و سركشى ) باز ايستند و به سوى آيين حق باز گردند گذشته آنها بخشوده خواهد شد)) (قل للذين كفروا ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف ).
از اين آيه استفاده مى شود كه با قبول اسلام , گذشته هر چه باشد مورد عفوقرار مى گيرد.
سـپـس اضافه مى كند: اما ((اگر (از روش نادرست خود باز نايستند) و به اعمال سابق بازگردند سـنـت خـداوند در مورد پيشينيان در باره آنها نيز انجام مى شود)) (وان يعودوا فقد مضت سنة الا ولين ).
منظور از اين سنت همان سرنوشتى است كه دشمنان حق در برابر انبيا, وحتى خود مشركان مكه در برابر پيامبر در جنگ بدر به آن گرفتار شدند.
(آيه ) از آنجا كه در آيه قبل دشمنان را براى بازگشت به سوى حق دعوت كرده بود, و اين دعوت مـمـكن بود اين فكر را براى مسلمانان ايجاد كند كه ديگردوران جهاد پايان يافته و هيچ راهى جز انـعـطاف و نرمش در پيش نيست , براى رفع اين اشتباه اضافه مى كند: ((با اين دشمنان سرسخت مـبارزه كنيد و پيكار را همچنان ادامه دهيد تا فتنه برچيده شود و دين يكپارچه براى خدا باشد)) (وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله للّه ).
در ذيـل آيـه بـار ديـگـر در برابر شدت عمل دست دوستى و محبت را به سوى آنها دراز مى كند و مى گويد: ((اگر از راه و روش خود دست بردارند خداوند به آنچه عمل مى كنند آگاه است )) و با لطف و مرحمت خاص خويش با آنان رفتار خواهدكرد (فان انتهوا فان اللّه بما يعملون بصير).
در تـفـسـيـرهـاى اهـل سنت و تفاسير مختلف شيعه از امام صادق (ع ) چنين نقل شده كه فرمود: ((تـاويـل و تـفـسير نهايى اين آيه هنوز فرا نرسيده است , و هنگامى كه قائم ماقيام كند كسانى كه زمان او را درك كنند تاويل اين آيه را خواهند ديد, به خدا سوگندكه در آن موقع دين محمد(ص ) بـه تـمـام نقاطى كه شب پوشش آرام بخش خود را برآن مى افكند خواهد رسيد تا در سراسر روى زمين مشرك و بت پرستى باقى نماند)).
(آيه ) ((اما اگر باز به سرپيچى خود ادامه دهند و در برابر دعوت حق تسليم نشوند بدانيد پيروزى براى شما و شكست در انتظار آنهاست , زيرا خداوندمولى و سرپرست شماست )) (وان تولوا فاعلموا ان اللّه موليكم ).
((او بهترين مولى و رهبر و بهترين يار و ياور است )) (نعم المولى ونعم النصير).
آغاز جز دهم قرآن مجيد.
(آيه ) .
خمس يك دستور مهم اسلامى :.
در آغاز اين سوره ديديم كه پاره اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر بر سرتقسيم غنائم جنگى مشاجره كردند.
اين آيه در حقيقت بازگشت به همان مساله غنائم است .
در آغـاز آيـه مى فرمايد: ((و بدانيد هرگونه غنيمتى نصيب شما مى شود يك پنجم آن , از آن خدا و پـيامبر و ذى القربى (امامان اهل بيت ) و يتيمان و مسكينان وواماندگان در راه (از خاندان پيامبر) مى باشد)) (واعلموا انما غنمتم من شى فان للّه خمسه وللرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل ).
و بـراى تـاكـيـد اضافه مى كند: كه ((اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در (روزجنگ بدر) روز جـدايـى حـق از بـاطل , روزى كه دو گروه مؤمن و كافر در مقابل هم قرارگرفتند, نازل كرديم ايمان آورده ايد)) بايد به اين دستور عمل كنيد و در برابر آن تسليم باشيد (ان كنتم آمنتم باللّه وما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان يوم التقى الجمعان ).
و در پـايـان آيـه اشـاره به قدرت نامحدود الهى كرده , مى گويد: ((و خدا بر همه چيز قادر است )) (واللّه على كل شى قدير).
يعنى با اين كه در ميدان بدر از هر نظر شما در اقليت قرار داشتيد و دشمن ظاهرا از هر نظر برترى چشمگيرى داشت خداوند قادر توانا آنها را شكست داد وشما را يارى كرد تا پيروز شديد.
اين آيه گرچه در ضمن آيات جهاد وارد شده ولى مفهوم وسيعى دارد ومى گويد: هر درآمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنايم جنگى است خمس آن را بپردازيد.
منظور از سهم خدا چيست ؟.
ذكـر سـهـمى براى خدا به عنوان ((للّه )) به خاطر اهميت بيشتر روى اصل مساله خمس و تاكيد و تثبيت ولايت و حاكميت پيامبر و رهبر حكومت اسلامى است ,يعنى همان گونه كه خداوند سهمى بـراى خـويـش قـرار داده و خـود را سـزاوارتـر به تصرف در آن دانسته است پيامبر و امام را نيز به همان گونه , حق ولايت و سرپرستى و تصرف داده , و گرنه سهم خدا در اختيار پيامبر قرار خواهد داشـت و در مـصـارفـى كه پيامبر يا امام صلاح مى داند صرف مى گردد, و خداوند نياز به سهمى ندارد.
(آيـه ) قـرآن به تناسب سخنى كه از ((يوم الفرقان )) (روز جنگ بدر) در آيه قبل آمده بود جزئيات ديگرى از اين جنگ را به خاطر مسلمانان مى آورد تا به اهميت اين نعمت پيروزى بيشتر واقف شوند .
نخست مى گويد: ((آن روز شما در طرف پايين و (نزديك مدينه ) قرار داشتيدو آنها در طرف بالا و دورتر)) (اذ انتم بالعدوة الدنيا وهم بالعدوة القصوى ).
در ايـن مـيـدان مسلمانان در سمت شمالى كه نزديكتر به مدينه است قرارداشتند, و دشمنان در سمت جنوبى كه دورتر است .
سـپس مى گويد: ((كاروانى را كه شما در تعقيب آن بوديد (كاروان تجارتى قريش و ابوسفيان ) در نقطه پايين ترى قرار داشت )) (والركب اسفل منكم ).
از هـمـه اينها گذشته تعداد نفرات و امكانات جنگى مسلمانان در مقابل دشمن از هر نظر كمتر و ضـعـيفتر بود و در سطح پايين ترى قرار داشتند و دشمن درسطح بالاتر, لذا قرآن اضافه مى كند: ((شـرايـط چنان بود كه اگر از قبل آگاهى داشتيدو مى خواستيد در اين زمينه با يكديگر وعده و قـراردادى بـگـذاريـد حـتـمـا گرفتاراختلاف در اين ميعاد مى شديد)) (ولو تواعدتم لا ختلفتم فى الميعاد).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
زيـرا بـسـيـارى از شـمـا تـحـت تـاثير وضع ظاهرى و موقعيت ضعيف خود درمقابل دشمن قرار مى گرفتيد و با چنين جنگى اصولا مخالفت مى كرديد.
ولـى خداوند شما را در مقابل يك عمل انجام شده قرار داد ((تا كارى را كه مى بايست انجام گيرد تحقق بخشد)) (ولكن ليقضى اللّه امرا كان مفعولا ).
تـا در پـرتـو ايـن پـيـروزى غـيرمنتظره و معجزآسا حق از باطل شناخته شود ((وآنها كه گمراه مـى شوند با اتمام حجت باشد و آنها كه راه حق را مى پذيرند با آگاهى ودليل آشكار)) (ليهلك من هلك عن بينة ويحيى من حى عن بينة ).
و در پايان مى گويد: ((خداوند شنوا و داناست )) (وان اللّه لسميع عليم ).
فـريـاد اسـتغاثه شما را شنيد و از نياتتان با خبر بود و به همين دليل شما را يارى كرد تا بر دشمن پيروز شديد.
(آيـه ) پـيـامـبر(ص ) قبلا صحنه اى از نبرد را در خواب ديد كه تعداد كمى ازو دشمنان در مقابل مـسلمانان حاضر شده اند, اين خواب را براى مسلمانان نقل كردو موجب تقويت روحيه و اراده آنها در پيشروى به سوى ميدان بدر گرديد.
در اين آيه اشاره به فلسفه اين موضوع و نعمتى كه خداوند از اين طريق به مسلمانان ارزانى داشت مـى كند, مى گويد: ((در آن زمان خداوند در خواب عدددشمنان را به تو كم نشان داد و اگر آنها را زيـاد نـشان مى داد مسلما به سستى مى گرائيديد)) (اذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا ولو اريكهم كثيرا لفشلتم ).
و نه تنها سست مى شديد بلكه ((كارتان به اختلاف مى كشيد)) و گروهى موافق رفتن به ميدان و گروهى مخالف مى شديد (ولتنازعتم فى الا مر).
((ولـى خـداونـد (شـمـا را از اين سستى و اختلاف كلمه و تنازع و آشفتگى با اين خوابى كه چهره باطنى را نشان مى داد نه ظاهرى را) رهايى بخشيد و سالم نگهداشت )) (ولكن اللّه سلم ).
چـرا كـه خـداونـد از روحيه و باطن همه شما آگاه بود ((و او از آنچه در درون سينه هاست باخبر است )) (انه عليم بذات الصدور).
(آيه ) در اين آيه مرحله ديگرى از مراحل جنگ بدر را يادآور مى شود كه با مرحله قبل تفاوت بسيار دارد, در ايـن مـرحـلـه مـسـلـمانان در پرتو بيانات گرم پيامبر(ص ) و توجه به وعده هاى الهى , و مـشـاهده حوادثى از قبيل باران به موقع ,براى رفع تشنگى , و سفت شدن شنهاى روان در ميدان نـبـرد, روحـيـه تـازه اى پيداكردند آن چنان كه انبوه لشكر دشمن در نظر آنها كم جلوه كرد, لذا مـى گـويـد: ((و در آن هـنگام خداوند آنها را به هنگام آغاز نبرد در نظر شما كم جلوه داد)) (واذ يريكموهم اذلتقيتم فى اعينكم قليلا ).
ولـى دشـمـن چون از روحيه و اين موقعيت مسلمانان آگاه نبود به همين دليل به ظاهر جمعيت نـگاه مى كرد و ناچيز در نظرش جلوه مى نمود, حتى كمتر از آنچه بودند لذا مى گويد: ((و شما را در نظر آنها كم جلوه مى داد)) (ويقللكم فى اعينهم ).
و ايـن دو مـوضـوع اثـر عـمـيـقى در پيروزى مسلمانان داشت , لذا قرآن به دنبال جمله هاى فوق مى گويد: ((همه اينها به خاطر آن بود كه خداوند موضوعى را كه درهر حال مى بايست تحقق يابد انجام دهد)) (ليقضى اللّه امرا كان مفعولا ).
نه تنها اين جنگ طبق آنچه خداوند مى خواست پايان گرفت , ((همه كارها وهمه چيز در اين عالم به فرمان و خواست او بر مى گردد)) و اراده او در همه چيز نفوذدارد (والى اللّه ترجع الا مور).
(آيه ).
شش دستور ديگر در زمينه جهاد !.
در اين آيه و آيه بعد شش دستور مهم به مسلمانان داده شده است :
1ـ نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه گروهى ازدشمنان را در برابر خـود در ميدان نبرد ببينيد ثابت قدم باشيد)) (يا ايها الذين آمنوااذا لقيتم فئة فاثبتوا), يعنى ديگر از نشانه هاى بارز ايمان ثابت قدم در همه زمينه هامخصوصا در پيكار با دشمنان حق است .
2ـ ((خدا را فراوان ياد كنيد تا رستگار و پيروز شويد)) (واذكروا اللّه كثيرالعلكم تفلحون ).
شـك نـيـست كه منظور از ياد خدا تنها ذكر لفظى نيست , بلكه خدا را در درون جان حاضر ديدن است , اين توجه به خدا روحيه سرباز مجاهد را تقويت مى كند و درپرتو آن احساس مى نمايد كه در ميدان مبارزه تنها نيست , تكيه گاه نيرومندى دارد كه هيچ قدرتى در برابر آن مقاومت نمى كند, و اگر هم كشته شود به بزرگترين سعادت ,يعنى سعادت شهادت رسيده است .
(آيـه ) سـوم : يـكى ديگر از مهمترين برنامه هاى مبارزه , توجه به مساله رهبرى و اطاعت از دستور پيشوا و رهبر است همان دستورى كه اگر انجام نمى گرفت جنگ بدر به شكست كامل مسلمانان منتهى مى شد, لذا در اين آيه مى گويد: ((و فرمان خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد)) (واطيعوااللّه ورسوله ).
4ـ ((و از پراكندگى و نزاع بپرهيزيد تا سست نشويد)) (ولا تنازعوا فتفشلوا).
زيـرا كشمكش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستين اثرش سستى و ناتوانى و ضعف در مبارزه است .
((و نـتـيـجه اين سستى و فتور از ميان رفتن قدرت و قوت و هيبت و عظمت شماست )) (وتذهب ريحكم ).
5ـ سـپـس دسـتـور بـه اسـتـقـامت در برابر دشمنان و در مقابل حوادث سخت داده , مى گويد: ((استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است )) (واصبروا ان اللّه مع الصابرين ).
تـفـاوت مـيان ثبات قدم (دستور اول ) و استقامت و صبر (دستور پنجم ) از اين نظر است كه ثبات قـدم بـيـشتر جنبه جسمانى و ظاهرى دارد, در حالى كه استقامت وصبر بيشتر جنبه هاى روانى باطنى را شامل مى شود.
(آيـه ) ششم : در اين آيه مسلمانان را از پيروى كارهاى ابلهانه و اعمال غرورآميز و بى محتوا و سر و صـداهـاى توخالى و بى معنى باز مى دارد, و با اشاره به جريان كار ابوجهل و طرز افكار او و اديانش مى فرمايد: ((و مانند كسانى نباشيد كه ازسرزمين خود از روى غرور و هوى پرستى و خودنمايى در بـرابـر مـردم (بـسـوى ميدان بدر) خارج شدند)) (ولا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا ورئا الناس ).
((هـمـانـهـا كـه (مـردم را) از راه خدا باز مى داشتند)) و سرانجام شكست خوردند(ويصدون عن سبيل اللّه ) هم هدفشان نامقدس بود و هم وسايل رسيدنشان به اين هدف .
(( خـداوند به كارهايى كه اين گونه افراد انجام مى دهند محيط است و ازاعمالشان باخبر)) (واللّه بما يعملون محيط).
(آيه ).
مشركان و منافقان و وسوسه هاى شيطانى :.
در اينجا صحنه ديگرى از جنگ بدر ترسيم شده است .
نـخـسـت مـى گـويد: ((و در آن روز شيطان اعمال آنها را در برابرشان آرايش وزينت داد)) تا به كرده هاى خود خوشبين و دلگرم و اميدوار باشند (واذ زين لهم الشيطان اعمالهم ).
تـزيـيـن و آرايـش شـيطان اين چنين است كه از طريق تحريك شهوات و هوسهاو صفات زشت و ناپسند انسان چهره عملش را در نظرش آن چنان جلوه مى دهد كه سخت مجذوب آن مى شود.
((و بـه آنها چنين مى فهماند كه (با داشتن اين همه نفرات و ساز و برگ جنگى )هيچ كس از مردم امروز بر شما غالب نخواهد شد)) و شما ارتشى شكست ناپذيريد(وقال لا غالب لكم اليوم من الناس ).
بـه عـلاوه ((من نيز همسايه شما و در كنار شما هستم )) و همچون يك همسايه وفادار و دلسوز به موقع لزوم از هيچ گونه حمايتى دريغ ندارم (وانى جار لكم ).
((امـا بـه هـنـگـامى كه دو لشكر با هم درآويختند (و فرشتگان به حمايت لشكرتوحيد برخاستند نـيـروى ايـمـان و پـايمردى مسلمانان را مشاهده كرد) به عقب بازگشت و صدا زد من از شما [ مشركان ] بيزارم )) (فلما ترات الفئتان نكص على عقبيه وقال انى برئ منكم ).
و بـراى اين عقبگرد وحشتناك خويش دو دليل آورد: نخست اين كه : ((گفت :من چيزى مى بينم كه شما نمى بينيد)) (انى ارى ما لا ترون ).
مـن بـه خـوبى آثار پيروزى را در چهره هاى مسلمانان با ايمان مى نگرم , و آثارحمايت الهى و يارى فرشتگان را در آنها مشاهده مى كنم .
ديـگـر ايـن كـه : ((مـن از مـجازات دردناك پروردگار در اين صحنه مى ترسم )) و آن را به خوبى نزديك مى بينم )) (انى اخاف اللّه ).
مـجـازات خـداوند هم چيز ساده اى نيست كه بتوان در برابرش مقاومت كرد بلكه ((كيفر خداوند شديد و سخت است )) (واللّه شديد العقاب ).
آيا شيطان از طريق وسوسه يا از طريق تشكل ظاهر شد؟.
جمعى از مفسران معتقدند كه شيطان به شكل انسانى مجسم شد و در برابرآنها آشكار گرديد, در روايـتـى مـى خوانيم : قريش به هنگامى كه تصميم راسخ براى حركت به سوى ميدان بدر گرفت ابـلـيس در چهره ((سراقة بن مالك )) كه ازسرشناسهاى قبيله بنى كنانه بود به سراغشان آمد و به آنـهـا اطـمينان داد كه با شماموافق و هماهنگم و كسى بر شما غالب نخواهد شد و در ميدان بدر شركت كرد.
نـظـيـر آن را نـيز در داستان هجرت پيامبر(ص ) و آمدن پيرمردى در شكل مردمى از ((نجد)) در ((دارالندوه )) قبلا خوانديم .
(آيـه ) در ايـن آيـه اشـاره بـه روحـيه جمعى از طرفداران لشكر شرك وبت پرستى در صحنه بدر مـى كـند و مى گويد: ((در آن هنگام منافقان و آنهايى كه در دل آنها بيمارى بود مى گفتند: اين مـسـلـمانان را دينشان مغرور ساخته است )) (اذ يقول المنافقون والذين فى قلوبهم مرض غر هؤلا دينهم ).
ولـى آنـهـا بر اثر عدم ايمان و عدم آگاهى از الطاف پروردگار و امدادهاى غيبى او از اين حقيقت آگاهى ندارند كه : ((هر كس بر خدا توكل كند (و پس از بسيج تمام نيروهايش خود را به او بسپارد خـداونـد او را يـارى خـواهـد كرد, چه اين كه خداوندقادرى است كه هيچ كس در مقابل او ياراى مقاومت ندارد, و حكيمى است كه ممكن نيست دوستان و مجاهدان راهش را تنها بگذارد) چرا كه خداوند قدرتمند وحكيم است )) (ومن يتوكل على اللّه فان اللّه عزيز حكيم ).
((مـنـافـقـان )) و ((بيمار دلان )) اشاره به گروه منافقان مدينه است , يا منافقانى كه درمدينه به صـفوف مسلمانان پيوسته بودند و يا آنها كه در مكه ظاهرا ايمان آورده اند,ولى از هجرت به مدينه سـرباز زدند و در ميدان بدر به صفوف مشركان پيوسته , و به هنگامى كه كمى نفرات مسلمانان را در بـرابـر لشكر كفر ديدند و گفتند اين جمعيت مسلمانان فريب دين و آيين خود را خوردند و به اين ميدان گام گذاردند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيـه ) اين آيه صحنه مرگ كفار و پايان زندگى شومشان را مجسم مى كند,نخست روى سخن را بـه پيامبر كرده , مى گويد: ((و اگر ببينى وضع عبرت انگيز كفار رابه هنگامى كه فرشتگان مرگ بـه صـورت و پـشت آنها مى زنند و به آنها گويند عذاب سوزنده اى را بچشيد)) به حال آنان تاسف خـواهـى خورد (ولو ترى اذ يتوفى الذين كفروا الملا ئكة يضربون وجوههم وادبارهم وذوقوا عذاب الحريق ).
آيـه فوق اشاره به فرشتگان مرگ , و لحظه قبض روح و مجازات دردناكى است كه در اين لحظه بر دشمنان حق و گنهكاران بى ايمان وارد مى سازند.
(آيـه ) سـپـس مى گويد به آنها گفته مى شود: ((اين مجازات دردناك (كه هم اكنون مى چشيد) بـه خـاطـر امـورى اسـت كه دستهايتان پيش از شما فراهم ساخته و به اين جهان فرستاده است )) (ذلك بما قدمت ايديكم ).
و در آخـر آيـه اضـافـه مـى كـنـد: ((خداوند هيچ گاه ظلم و ستم به بندگانش روانمى دارد)) و هـرگـونه مجازات و كيفرى در اين جهان و جهان ديگر دامان آنها را بگيرداز ناحيه خود آنهاست وان اللّه ليس بظلا م للعبيد).
(آيه ).
يك سنت تغييرناپذير:.
در اين آيه و دو آيه بعد به يك ((سنت هميشگى الهى )) در باره اقوام و ملتهااشاره شده .
نخست مى گويد: چگونگى حال مشركان قريش ((همانند حال نزديكان فرعون وآنها كه پيش از او بودند مى باشد)) (كداب آل فرعون والذين من قبلهم ).
((آنـهـا آيات خدا را انكار كردند خداوند آنها را به گناهانشان كيفر داد)) (كفروابيات اللّه فاخذهم اللّه بذنوبهم ).
((زيرا خداوند قوى و با قدرت است و كيفرش شديد است )) (ان اللّه قوى شديد العقاب ).
بنابراين تنها قريش و مشركان و بت پرستان مكه نبودند كه با انكار آيات الهى و لجاجت در برابر حق و درگيرى با رهبران راستين انسانيت گرفتار كيفر گناهانشان شدند, اين يك قانون جاودانى و عمومى است .
(آيـه ) سـپس اين موضوع را با ذكر ريشه اساسى مساله , روشنتر مى سازد ومى گويد: ((اينها همه بـه خـاطـر آن اسـت كـه خـداونـد هـر نـعمت و موهبتى را به قوم وملتى ببخشد هيچ گاه آن را دگـرگـون نمى سازد مگر اين كه خود آن جمعيت دگرگون شوند و تغيير يابند خداوند شنوا و دانـاست )) (ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انعمهاعلى قوم حتى يغيروا ما بانفسهم وان اللّه سميع عليم ).
بـه تـعـبـيـر ديگر فيض رحمت خدا بيكران و عمومى و همگانى است ولى به تناسب شايستگيها و لـياقتها به مردم مى رسد چنانچه نعمتهاى الهى را وسيله اى براى تكامل خويش ساختند و شكر آن را كـه هـمان استفاده صحيح است به جاآوردند, نعمتش را پايدار بلكه افزون مى سازد اما هنگامى كـه اين مواهب وسيله اى براى طغيان و ظلم و ناسپاسى و آلودگى گردد در اين هنگام نعمتها را مـى گـيرد و يا آن را تبديل به بلا و مصيبت مى كند, بنابراين دگرگونيها همواره از ناحيه ماست وگرنه مواهب الهى زوال ناپذير است .
(آيه ) در تعقيب اين هدف بار ديگر قرآن اشاره به حال قدرتمندانى همانندفرعونيان و گروهى ديگر از اقـوام پـيـشـيـن مـى كـنـد و مى گويد: وضع حال و عادت بت پرستان در مورد سلب نعمتها و گـرفـتـارى در چـنـگال كيفرهاى سخت ((همچون وضع و حالت فرعونيان و اقوام پيشين بود)) (كداب آل فرعون والذين من قبلهم ).
((آنـهـا نـيـز آيـات پروردگارشان را (كه به منظور هدايت و تقويت و سعادت آنان نازل شده بود) تكذيب كرده و زير پا گذاشتند)) (كذبوا بايات ربهم ).
((ما هم به خاطر گناهانشان هلاكشان كرديم )) (فاهلكناهم بذنوبهم ).
((و فرعونيان را در ميان امواج غرق ساختيم )) (واغرقنا آل فرعون ).
((و تمام اين اقوام و افرادشان ظالم و ستمگر بودند)) هم نسبت به خويشتن وهم نسبت به ديگران (وكل كانوا ظالمين ).
(آيه ).
شدت عمل در برابر پيمان شكنان :.
در اينجا به گروه ديگرى از دشمنان اسلام كه در طول تاريخ پرماجراى پيامبر(ص ) ضربات سختى بر مسلمين وارد كردند و سرانجام نتيجه دردناك آن راچشيدند اشاره مى كند.
ايـن گـروه هـمـان ((يهود)) مدينه بودند كه مكرر با پيامبر(ص ) پيمان بستند وپيمان خويش را ناجوانمردانه شكستند.
نـخـسـت آنـهـا را بـى ارزش تـريـن مـوجودات زنده اين جهان معرفى كرده ,مى گويد: ((بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند وهمچنان به آن ادامه مى دهند و به هيچ رو ايمان نمى آورند)) (ان شر الدواب عنداللّه الذين كفروا فهم لا يؤمنون ).
(آيه ) سپس مى گويد ((اينها همان كسانى بودند كه با آنها عهد و پيمان بستى (كه لااقل بى طرفى را رعـايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند) ولى آنها هر بار پيمان خود را مى شكستند)) (الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة ).
نـه از خـدا شرم مى كردند ((و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند)) و نه از زيرپاگذاردن اصول انسانى پروا مى نمودند (وهم لا يتقون ).
(آيـه ) درايـن آيه طرز برخورد با اين گروه پيمان شكن و بى ايمان و لجوج را چنين بيان مى كندكه : ((اگرآنهارا در (ميدان ) جنگ بيابى (واسلحه به دست گيرند و در برابر تو بايستند) آن چنان به آنها حـمـلـه كـن كه جمعيتهايى كه پشت سرآنها قرار دارند (عبرت گيرند و) پراكنده شوند)) (فاما تثقفنهم فى الحرب فشرد بهم من خلفهم ).
اين دستور به خاطر آن است كه دشمنان ديگر و حتى دشمنان آينده عبرت گيرند, و از دست زدن به جنگ خوددارى كنند, و همچنين آنها كه با مسلمانان پيمانى دارند و يا در آينده پيمانى خواهند بست از نقض پيمان خوددارى كنند((شايد همگى متذكر شوند)) (لعلهم يذكرون ).
(آيـه ) ((و اگـر آنها (در برابر تو در ميدان حاضر نشدند ولى قرائن ونشانه هايى از آنها ظاهر شده است كه در صدد پيمان شكنى هستند و) بيم آن مى رود كه دست به خيانت بزنند و پيمان خود را بدون اعلام قبلى يك جانبه نقض كنند, تو پيشدستى كن , و به آنها اعلام نما كه پيمانشان لغو شده است )) (واما تخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سوا).
مـبـادا بدون اعلام الغا پيمانشان به آنها حمله كنى ((زيرا خداوند خائنان و كسانى راكه در پيمان خويش راه خيانت در پيش مى گيرند دوست نمى دارد)) (ان اللّه لا يحب الخائنين ).
(آيـه ) در ايـن آيـه روى سـخن را به اين گروه پيمان شكن كرده به آنها هشدارداده , و مى گويد: ((مـبـادا آنها كه راه كفر پيش گرفته اند تصور كنند با اعمال خيانت آميزخود پيروز شده اند)) و از قلمرو قدرت و كيفر ما بيرون رفته اند (ولا يحسبن الذين كفروا سبقوا).
((آنـهـا هـرگـز مـا را نـاتـوان نخواهند كرد)) و از محيط قدرت ما بيرون نخواهندرفت (انهم لا يعجزون ).
(آيه ).
افزايش قدرت جنگى و هدف آن :.
بـه تناسب دستورات گذشته در زمينه جهاد اسلامى , در اين آيه به يك اصل حياتى كه در عصر و زمـان بـايـد مـورد تـوجـه مـسـلـمـانـان بـاشـداشـاره مـى كـنـد,وآن لـزوم آمـادگـى ـنتـ ه ـبــآ(( رزمى كافى دربرابردشمنان است .
نخست مى گويد: ((در برابر دشمنان هر قدر توانايى داريد از نيرو و قدرت واسبهاى ورزيده براى ميدان آماده سازيد)) (واعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ).
يعنى در انتظار نمانيد تا دشمن به شما حمله كند و آنگاه آماده مقابله شويد,بلكه از پيش بايد به حد كافى آمادگى در برابر هجومهاى احتمالى دشمن داشته باشيد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
سوره توبه [9].
اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 129 آيه است .
توجه به اين نكات قبل از تفسير سوره لازم است :.
1ـ نامهاى اين سوره :.
مـفسران براى اين سوره نامهاى زيادى كه بالغ بر ده نام مى شود ذكر كرده اند,كه از همه معروفتر ((برائت )) و ((توبه )) و ((فاضحه )) است .
2ـ تاريخچه نزول سوره :.
ايـن سوره آخرين سوره يا از آخرين سوره هايى است كه بر پيامبر(ص ) درمدينه نازل گرديد, آغاز نـزول آن را در سال نهم هجرت مى دانند, و قسمتى از آن پيش از جنگ تبوك , و قسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ , و بخش ديگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است .
آيـات آغاز اين سوره كه پيرامون وضع باقيمانده مشركان بود در مراسم حج به وسيله امير مؤمنان على (ع ) به مردم ابلاغ شد.
3ـ محتواى سوره :.
قـسـمـت مـهمى از اين سوره پيرامون باقيمانده مشركان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها, و الغا پيمانهايى است كه با مسلمانان داشتند.
قسمت مهم ديگرى از اين سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن مى گويد,و به مسلمانان شديدا هشدار مى دهد و نشانه هاى منافقان را بر مى شمرد.
بخش ديگرى از اين سوره پيرامون اهميت جهاد در راه خدا و اتحاد صفوف است .
بـخـش مـهم ديگرى از اين سوره به عنوان تكميل بحثهاى گذشته از انحراف اهل كتاب (يهود و نصارى ) از حقيقت توحيد, و انحراف دانشمندانشان از وظيفه رهبرى و روشنگرى سخن مى گويد .
و از آنـجـا كـه جـامـعه اسلامى در آن روز نيازهاى مختلفى پيدا كرده بود, كه مى بايست برطرف گـردد, بـه هـمـين مناسبت بحثى از زكات , و پرهيز از تراكم و كنزثروت , و لزوم تحصيل علم , و وجوب تعليم افراد نادان را يادآور مى شود.
عـلاوه بـر مباحث فوق , مباحث ديگرى مانند داستان هجرت پيامبر(ص ),مساله ماههاى حرام كه جـنـگ در آن مـمـنوع است , موضوع گرفتن جزيه از اقليتهاى دينى و امثال آن به تناسب مطرح گرديده است .
اهـميت نكات مختلفى كه در اين سوره به آنا اشاره شده به قدرى زياد است كه از پيامبر نقل شده كـه فرمود: سوره برائت و توحيد با هفتاد هزار صف از صفوف ملائكه بر من نازل گرديد و هركدام اهميت اين دو سوره را توصيه مى كردند!.
4ـ چرا اين سوره ((بسم اللّه )) ندارد ؟.
پـاسخ اين سؤال را چگونگى شروع اين سوره به ما مى دهد, زيرا اين سوره درواقع با اعلان جنگ به دشـمنان پيمان شكن , و اظهار برائت و بيزارى و پيش گرفتن يك روش محكم و سخت در مقابل آنـان آغـاز شـده اسـت , و روشـنگر خشم خداوندنسبت به اين گروه است و با ((بسم اللّه الرحمن الـرحـيـم )) كـه نشانه صلح و دوستى ومحبت و بيان كننده صفت رحمانيت و رحيميت خداست , تناسب ندارد.
(آيه ).
پيمانهاى مشركان الغا مى شود !.
در مـحـيـط دعـوت اسـلام گروههاى مختلفى وجود داشتند گروهى باپيامبر(ص ) هيچ گونه پيمانى نداشتند, و پيامبر(ص ) در مقابل آنها نيز هيچ گونه تعهدى نداشت .
گـروههاى ديگرى در ((حديبيه )) و مانند آن پيمان ترك مخاصمه با رسول خدا(ص ) بسته بودند در اين ميان بعضى از طوائفى كه با پيامبر(ص ) پيمان بسته بودند, يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پـيمانشان را به خاطر همكارى آشكار بادشمنان اسلام شكستند, و يا در صدد از ميان بردن رسول خدا(ص ) برآمدند.
اين آيه به تمام مشركان ـبت پرستان ـ اعلام مى كند كه : هرگونه پيمانى بامسلمانان داشته اند, لغو خـواهد شد, مى گويد: ((اين اعلام برائت و بيزارى خداوندو پيامبرش از مشركانى كه به آنها عهد بسته ايد, مى باشد)) (براة من اللّه ورسوله الى الذين عاهدتم من المشركين ).
از روايـات اسلامى استفاده مى شود كه على (ع ) مامور شد در آن روز چهارموضوع را به مردم ابلاغ كند:.
1ـ الغاى پيمان مشركان .
2ـ عدم حق شركت آنها در مراسم حج در سال آينده .
3ـ ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه كه تا آن زمان در ميان مشركان رائج بود.
4ـ ممنوع بودن ورود مشركان در خانه خدا.
(آيه ) سپس براى آنها يك مهلت چهار ماهه قائل مى شود, كه در اين مدت بيانديشند, و وضع خود را روشـن سـازند, و پس از انقضاى چهار ماه يا بايددست از آيين بت پرستى بكشند و يا آماده پيكار گردند, مى گويد: ((چهار ماه در زمين آزادانه به هر كجا مى خواهيد برويد)) (فسيحوا فى الا رض اربعة اشهر).
ولـى بـعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد ((اما بدانيد كه شما نمى توانيدخداوند را ناتوان سازيد, و از قلمرو قدرت او بيرون رويد)) (واعلموا انكم غيرمعجزى اللّه ).
و نيز بدانيد كه : ((خداوند كافران مشرك و بت پرست را سرانجام خوار و رسواخواهد ساخت )) (وان اللّه مخزى الكافرين ).
(آيه ).
آنها كه پيمانشان محترم است :.
قرآن بار ديگر موضوع الغاى پيمانهاى مشركان را با تاكيد بيشترى عنوان كرده و حتى تاريخ اعلام آن را تعيين مى كند و مى گويد: ((اين اعلامى است از طرف خدا و پيامبرش به عموم مردم در روز حـج اكـبـر (روز عيد قربان ) كه خداوند وفرستاده او از مشركان بيزارند)) (واذان من اللّه ورسوله الى الناس يوم الحج الا كبران اللّه برئ من المشركين ورسوله ).
در حـقـيـقـت خـداوند مى خواهد با اين اعلام عمومى در سرزمين مكه و آن هم در آن روز بزرگ راههاى بهانه جويى دشمن را ببندد و زبان بدگويان را قطع كند تانگويند ما را غافلگير ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله كردند.
سـپـس روى سـخن را به خود مشركان كرده و از طريق تشويق و تهديد براى هدايت آنها كوشش مـى كند, نخست مى گويد: ((اگر توبه كنيد (و به سوى خدا بازگرديد ودست ازآيين بت پرستى برداريد) به نفع شماست )) (فان تبتم فهو خير لكم ).
يعنى قبول آيين توحيد به نفع شما و جامعه شما و دنيا و آخرت خودتان است و اگر نيك بينديشيد هـمـه نـابسامانيهايتان در پرتو آن , سامان مى يابد, نه اين كه سودى براى خدا و پيامبر در بر داشته باشد.
بـعـد بـه مـخـالـفان متعصب و لجوج هشدار مى دهد كه : ((اگر (از اين فرمان كه ضامن سعادت خـودتان است ) سرپيچى كنيد بدانيد هرگز نمى توانيد خداوند راناتوان سازيد)) و از قلمرو قدرت او بيرون رويد (وان توليتم فاعلموا انكم غيرمعجزى اللّه ).
و در پـايـان آيـه بـه كـسـانـى كه با سرسختى مقاومت مى كنند اعلام خطرمى نمايد و مى گويد: ((كافران بت پرست را به عذاب دردناك بشارت ده )) (وبشرالذين كفروا بعذاب اليم ).
(آيه ) اين الغاى يك جانبه پيمانهاى مشركان , مخصوص كسانى بود كه نشانه هايى بر آمادگى براى پـيـمان شكنى از آنها ظاهر شده بود, لذا در اين آيه يك گروه را استثنا كرده , مى گويد: ((مگر آن دسته از مشركين كه با آنها پيمان بسته ايد وهيچ گاه بر خلاف شرايط پيمان گام برنداشتند و كم و كـسـرى در آن ايـجـاد نكردند, ونه احدى را بر ضد شما تقويت نمودند)) (الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئا ولم يظاهروا عليكم احدا).
((در مـورد ايـن گـروه تا پايان مدت به عهد و پيمانشان وفادار باشيد)) (فاتموااليهم عهدهم الى مدتهم ) ((زيرا خداوند پرهيزكاران (و آنها را كه از هرگونه پيمان شكنى و تجاوز اجتناب مى كنند) دوست مى دارد)) (ان اللّه يحب المتقين ).
(آيه ).
شدت عمل توام با نرمش :.
در ايـنـجـا وظـيـفه مسلمانان پس از پايان مدت مهلت مشركان , يعنى چهار ماه بيان شده است و شـديـدتـريـن دسـتـور را در باره آنها صادر كرده , مى گويد: ((هنگامى كه ماههاى حرام (مهلت چـهـارماهه ) پايان گيرد, بت پرستان را هر كجا يافتيد به قتل برسانيد)) (فاذا انسلخ الا شهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ).
سپس مى گويد: ((آنها را بگيريد و اسير كنيد)) (وخذوهم ).
((و آنها را در حلقه محاصره قرار دهيد)) (واحصروهم ).
((و در كمين آنها در هر نقطه اى بنشينيد و راهها را بر آنها ببنديد)) (واقعدوا لهم كل مرصد).
ايـن شـدت عـمل به خاطر آن است كه برنامه اسلام ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده , زيرا بت پرستى مذهب و آيين نيست كه محترم شمرده شود.
ولى اين شدت و خشونت نه به مفهوم اين است كه راه بازگشت به روى آنهابسته شده باشد, بلكه در هـر جا و در هر لحظه بخواهند مى توانند جهت خود راتغيير دهند, لذا بلافاصله اضافه مى كند: ((اگـر آنها توبه كنند و به سوى حق بازگردند ونماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند, آنها را رها سازيد)) و مزاحمشان نشويد (فان تابوا واقاموا الصلوة وآتواالزكوة فخلوا سبيلهم ).
((زيـرا خـداوند آمرزنده و مهربان است )), و كسى را كه به سوى او بازگردد, ازخود نمى راند (ان اللّه غفور رحيم ).
(آيـه ) سپس اين موضوع را با دستور ديگرى تكميل مى كند تا ترديدى باقى نمانده كه هدف اسلام از اين دستور تعميم توحيد و آيين حق و عدالت است , نه استعمار و استثمار و قبضه كردن اموال يا سرزمينهاى ديگران , مى گويد: ((اگر يكى ازبت پرستان از تو درخواست پناهندگى كند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود)) (وان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلا م اللّه ).
يـعـنى درنهايت آرامش بااو رفتار كن , ومجال انديشه وتفكر را به او بده تاآزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازد, و اگر نور هدايت بر دل او تابيد آن را بپذيرد.
بعد اضافه مى كند كه : ((او را پس از پايان مدت مطالعه به جايگاه امن و امانش برسان )) تا كسى در اثنا راه مزاحم او نگردد (ثم ابلغه مامنه ).
و سـرانـجـام عـلت اين دستور سازنده را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه آنها قومى بى اطلاع و ناآگاهند)) (ذلك بانهم قوم لا يعلمون ).
بـنـابـراين اگر درهاى كسب آگاهى به روى آنها باز گردد, اين اميد مى رود كه ازبت پرستى كه زايـيـده جـهـل ونـادانى است خارج شوند, و به راه توحيد و خدا كه مولود علم و دانش است گام بگذارند.
(آيه ).
تجاوزكاران پيمان شكن !.
هـمـان گونه كه در آيات قبل ديديم اسلام پيمانهاى مشركان و بت پرستان راـمگر گروه خاصى ـ لـغو كرد, تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصميم خود رابگيرند, در اينجا دليل و علت اين كار را بـيـان مى كند, نخست به صورت استفهام انكارى مى گويد: ((چگونه ممكن است مشركان عهد و پيمانى نزد خدا و نزدپيامبرش داشته باشند)) ؟! (كيف يكون للمشركين عهد عنداللّه وعند رسوله ) .
يعنى آنها با اين اعمال و اين همه كارهاى خلافشان نبايد انتظار داشته باشندكه پيامبر(ص ) بطور يك جانبه به پيمانهاى آنها وفادار باشد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بعد بلافاصله يك گروه را كه در اعمال خلاف و پيمان شكنى با ساير مشركان شريك نبودند استثنا كـرده , مـى گـويـد: ((مـگر كسانى كه با آنها نزد مسجدالحرام پيمان بستيد)) (الا الذين عاهدتم عندالمسجد الحرام ).
((اين گروه مادام كه به پيمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفاداربمانيد)) (فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم ).
((زيـرا خداوند پرهيزكاران (و آنها را كه از هرگونه پيمان شكنى اجتناب مى ورزند) دوست دارد)) (ان اللّه يحب الـمـتقين ).
(آيـه ) در اين آيه موضوع فوق با صراحت و تاكيد بيشترى بيان شده است , و باز به صورت استفهام انـكارى مى گويد: ((چگونه (ممكن است عهد وپيمان آنها را محترم شمرد) در حالى كه اگر آنها بـر شـما غالب شوند هيچ گاه نه مراعات خويشاوندى با شما را مى كنند و نه پيمان را)) (كيف وان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا ولا ذمة ).
بـعد قرآن اضافه مى كند كه هيچ گاه فريب سخنان دلنشين و الفاظ به ظاهرزيباى آنها را نخوريد زيـرا: ((آنـهـا مـى خـواهـند شما را با دهانها (و سخنتان ) خود راضى كنند, ولى دلهاى آنها از اين موضوع ابا دارد)) (يرضونكم بافواههم وتابى قلوبهم ).
و در پـايـان آيـه اشـاره بـه ريـشـه اصـلـى ايـن مـوضوع كرده , مى گويد: ((و بيشتر آنهافاسق و نافرمانبردارند)) (واكثرهم فاسقون ).
(آيـه ) در اين آيه يكى از نشانه هاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنين توضيح مى دهد: ((آنها آيات خدا را با بهاى كمى معامله كردند, و به خاطر منافع زودگذر مادى وناچيز خود, مردم را از راه خدا باز داشتند)) (اشتروا بيات اللّه ثـمنـا قليلا فصدوا عن سبيله ).
بـعـد مـى گـويـد: ((چه عمل بدى آنها انجام مى دادند)) (انهم سا ما كانوايعملون ) هم خود را از سـعـادت و هدايت و خوشبختى محروم مى ساختند, و هم سد راه ديگران مى شدند, و چه عملى از اين بدتر!.
(آيه ) در اين آيه بار ديگر گفتار سابق را تاكيد مى كند كه : ((اين مشركان اگردستشان برسد, در بـاره هيچ فرد با ايمانى كمترين ملاحظه خويشاوندى و عهد وپيمان را نخواهند كرد)) (لا يرقبون فى مؤمن الا ولا ذمة ).
((چرا كه اينها اصولا مردمى تجاوزكارند)) (واولئ ك هم المعتدون ).
نه تنها در باره شما, در مورد هر كس كه توانايى داشته باشند دست به تجاوزمى زنند.
(آيـه ) يـكـى از فنون فصاحت و بلاغت آن است كه مطالب پر اهميت را با تعبيرات گوناگون براى تـاكيد و جا افتادن مطلب تكرار كنند, و از آنجا كه مساله ضربه نهايى برپيكر بت پرستى در محيط اسـلام و بـرچـيـدن آخـريـن آثـار آن از مسائل بسيار مهم بوده است , بار ديگر قرآن مجيد مطالب گذشته را با عبارات تازه اى بيان مى كند.
نـخـسـت مى گويد: ((اگر مشركان توبه كنند و نماز را برپا دارند و زكات رابپردازند برادر دينى شما هستند)) (فان تـابوا واقـاموا الصلوة وآتوا الزكوة فاخوانكم فى الدين ).
و در پـايـان آيه اضافه مى كند: ((ما آيات خود را براى آنها كه آگاهند شرح مى دهيم )) (ونفصل الا يات لقوم يعلمون ).
(آيه ) ((اما اگر آنها همچنان به پيمان شكنى خود ادامه دهند, و عهد خودرا زير پا بگذارند, و آيين شـمـا را مورد مذمت قرار داده , و به تبليغات سؤ خود ادامه دهند, شما با پيشوايان اين گروه كافر پيكار كنيد)) (وان نكثوا ايمانهم من بعدعهدهم وطعنوا فى دينكم فقاتلوا ائمة الكفر).
و سرچشمه هاى گمراهى و ضلالت و ظلم را ببنديد.
((چرا كه عهد و پيمان آنها كمترين ارزشى ندارد)) (انهم لا ايمان لهم ).
درسـت اسـت كـه آنـها با شما پيمان ترك مخاصمه بسته اند, ولى اين پيمان بانقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آينده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت .
((تـا (با توجه به اين شدت عمل و با توجه به اين كه راه بازگشت به روى آنهاباز است ) از كار خود پشيمان شوند و دست بردارند)) (لعلهم ينتهون ).
(آيـه ) در ايـن آيه براى تحريك مسلمانان و دور ساختن هرگونه سستى وترس و ترديددر اين امر حـيـاتـى از روح و فكر آنها, مى گويد: ((چگونه شما با گروهى پيكار نمى كنيد كه پيمانهايشان را شكستند, و تصميم گرفتند پيامبر را از سرزمين خود خارج كنند)) (الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم وهموا باخراج الرسول ).
شما آغازگر مبارزه لغو پيمان نبوده ايد كه نگران و ناراحت باشيد, بلكه ((مبارزه و پيمان شكنى در آغاز از آنها شروع شده است )) (وهم بدؤكم اول مرة ).
و اگـر ترديد بعضى از شما در پيكار با آنها به خاطر ترس است , اين ترس كاملابى جاست , ((آيا شما از ايـن افـراد بى ايمان مى ترسيد, در حالى كه خداوند سزاوارتراست كه از او و از مخالفت فرمانش بترسيد, اگر به راستى شما ايمان داريد))(اتخشونهم فاللّه احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين ).
(آيـه ) در ايـن آيـه وعده پيروزى قطعى به مسلمانان مى دهد و مى گويد: ((باآنها پيكار كنيد كه خداوند آنها را به دست شما مجازات مى كند)) (قاتلوهم يعذبهم اللّه بايديكم ).
نـه فـقـط مـجازات مى كند بلكه ((خوار و رسوايشان مى سازد و شما را بر آنهاپيروز مى گرداند)) (ويخزهم وينصركم عليهم ).
و به اين ترتيب ((دلهاى گروهى از مؤمنان را (كه تحت فشار و شكنجه سخت اين گروه سنگدل قـرار گـرفـته و در اين راه قربانيهايى داده بودند) شفا مى دهد)) و برجراحات قلب آنها از اين راه مرهم مى نهد)) (ويشف صدور قوم مؤمنين ).
(آيـه ) در ايـن آيـه اضـافـه مـى كند كه خداوند در پرتو پيروزى شما و شكست آنها ((خشم دلهاى مؤمنان را فرو مى نشاند)) (ويذهب غيظ قلوبهم ).
و در پـايـان آيـه مـى فـرمايد ((خداوند توبه هر كسى را كه بخواهد (و مصلحت بداند) مى پذيرد)) (ويتوب اللّه على من يشا).
((و خداوند دانا و حكيم است )) (واللّه عليم حكيم ).
از نـيـات توبه كنندگان آگاه و دستورهايى را كه در باره آنها و همچنين پيمان شكنان داده است حكيمانه مى باشد.
جـمـلـه هاى اخير بشارتى است به اين كه چنين افرادى در آينده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفيق الهى به خاطر آمادگى روحيشان شامل حال آنهاخواهد بود.
(آيه ) در اين آيه مسلمانان را از طريق ديگرى تشويق به جهاد كرده ,متوجه مسؤوليت سنگين خود در ايـن قسمت مى كند كه نبايد تصور كنيد, تنها باادعاى ايمان همه چيز درست خواهد شد, بلكه صدق نيت و درستى گفتار, وواقعيت ايمان شما در مبارزه با دشمنان , آن هم يك مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق , روشن مى شود.
نخست مى گويد: ((آيا گمان كرديد شما به حال خودتان رها مى شويد ؟ و در ميدان آزمايش قرار نـخواهيد گرفت , در حالى كه هنوز مجاهدين شما, و همچنين كسانى كه جز خدا و پيامبر(ص ) و مؤمنان محرم اسرارى براى خود انتخاب نكرده اند,مشخص نشده اند)) ؟ (ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم ولم يتخذوا من دون اللّه ولا رسوله ولا المؤمنين وليجة ).
در حـقيقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى كند, و آن اين كه تنها با اظهار ايمان كارها سامان نمى يابد, و شخصيت اشخاص روشن نمى شود,بلكه با دو وسيله آزمايش , مردم آزمون مى شوند.
نخست جهاد در راه خدا, و براى محو آثار شرك و بت پرستى و دوم ترك هرگونه رابطه و همكارى با منافقان و دشمنان , كه اولى دشمنان خارجى را بيرون مى راند و دومى دشمنان داخلى را.
و در پـايـان آيـه به عنوان اخطار و تاكيد مى فرمايد: ((خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است )) (واللّه خبير بما تعملون ).
عمران مسجد در صلاحيت همه كس نيست :.
از جمله موضوعاتى كه بعد از لغو پيمان مشركان و حكم جهاد با آنان ممكن بود براى بعضى مطرح گـردد, ايـن بود كه چرا ما اين گروه عظيم را از خود برانيم واجازه ندهيم به مسجدالحرام براى مـراسـم حـج قدم بگذارند, در حالى كه شركت آنان در اين مراسم از هر نظر مايه آبادى است , هم آبـادى بـنـا مـسـجدالحرام از طريق كمكهاى مالى و هم آبادى معنوى از نظر افزايش جمعيت در اطراف خانه خدا!.
قرآن به اين گونه افكار واهى و بى اساس پاسخ مى گويد, و تصريح مى كند:.
((مشكران حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند در حالى كه صريحا به كفر خودگواهى مى دهند)) (ما كان للمشركين ان يعمروا مساجداللّه شاهدين على انفسهم بالكفر).
سپس به دليل و فلسفه اين حكم اشاره كرده , مى گويد: ((اينها (به خاطرنداشتن ايمان ) اعمالشان نـابـود مـى شود و بر بادر مى رود)) و در پيشگاه خدا كمترين وزن و قيمتى ندارد (اولئ ك حبطت اعمالهم ).
و به همين دليل ((آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى مانند)) (وفى النارهم خالدون ).
خـداونـد پاك و منزه است , و خانه او نيز بايد پاك و پاكيزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد بايد بكلى قطع گردد.
(آيه ) در اين آيه براى تكميل اين سخن شرايط آباد كنندگان مساجد وكانونهاى پرستش و عبادت را ذكـر مى كند, و براى آنها پنج شرط مهم بيان مى دارد ومى گويد: ((تنها كسانى مساجد خدا را آباد مى سازند كه ايمان به خدا و روز رستاخيزدارند)) (انما يعمر مساجد اللّه من آمن باللّه واليوم الا خر).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment