donsaeid
06-28-2006, 10:27 PM
درس اول : گفتگو با خدا : سوره ((فاتحة الكتاب ))
مى دانيم كه قرآن 114 سوره دارد و هر سوره مجموعه اى از آيات را در خود جاى داده است .
اكنون اولين سوره اين كتاب آسمانى را مى گشاييم . از آنجا كه قرآن كريم ، با اين سوره آغاز شده ، اين سوره ، ((فاتِحَةُ الْكِتاب )) نام گرفته ، كه در ميان مردم به سوره ((حَمْد)) مشهور است .
در اهميّت اين سوره كه هفت آيه بيشتر ندارد، همين بس كه واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهاى خود بخوانيم و نماز بدون آن باطل است .
اين سوره كه آغازگر كتاب خداست ، خود با آيه اى آغاز شده كه هر كارى با آن شروع شود، پايان نيكويى خواهد داشت :
(1)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
ترجمه : به نام خداوند بخشنده مهربان
از قديم ميان مردم رسم بوده كه كارهاى مهم خود را با نام يكى از بزرگانشان آغاز كنند، تا موجب ميمنت و بركتِ آن كار شود. امروزه نيز با نام يا حضور رؤ ساى جمهور كارها را افتتاح مى كنند.
امّا بزرگتر از هر بزرگى ، خداوند است كه هستى همه موجودات با اراده او آغاز شده است . و نه فقط كتابِ طبيعت ، بلكه كتابِ شريعت ، يعنى قرآن و ديگر كتب آسمانى با نام او شروع شده است .
لذا اسلام به ما سفارش مى كند، كارهاى خود را، چه كوچك و چه بزرگ ، اعم از خوردن و آشاميدن ، برخاستن و خوابيدن ، سير و سفر، گفتن و نوشتن ، و كار و كسب را با ((بسم اللّه )) آغاز كنيم و اگر حيوانى را بدون نام خدا، ذبح كردند از گوشتِ آن نخوريم .
((بسم اللّه )) مخصوصِ اسلام نيست ، بلكه طبق آيات قرآن ، كِشتى نوح با ((بسم اللّه )) به حركت در آمد و حضرت سليمان نامه خود به ((بلقيس ))، پادشاه سرزمين سبا را با ((بسم اللّه )) آغاز كرد.
به اعتقاد ما ((بسم اللّه )) يك آيه كامل و جزء سوره فاتحه است . زيرا اهل بيت پيامبر از كسانى كه آنرا در نماز نمى خواندند و يا آهسته مى خواندند، ناراحت بوده و خود اين آيه را در همه نمازها بلند مى خواندند.
((بسم اللّه )) به كارها رنگ الهى داده و عمل انسان را از آفاتِ شرك و ريا نجات مى دهد.
((بسم اللّه )) يعنى خدايا من تو را فراموش نكرده ام ، تو هم مرا فراموش مكن .
((بسم اللّه )) نشانه توكّل بر او و استمداد از اوست .
كسى كه ((بسم اللّه )) مى گويد خود را به قدرت بى نهايت و رحمت بى پايان الهى متصل كرده است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O كارها را با نام خدا شروع كنيم ، كه نام او مايه بيمه و بركتِ كارهاست .
(2)
اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
ترجمه : سپاس و ستايش مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان است .
بدنبال نام و ياد خدا، اولين كلام ما تشكر از اوست . خدايى كه رشد و پرورش همه عالَم از اوست ، چه عالَم جمادات و نباتات و چه عالَم حيوانات ؛ چه آسمان ها و چه زمين .
آرى او به زنبور عسل آموخته كه از چه گياهى تغذيه كند و چگونه كندو بسازد. او به مورچه آموخته كه چگونه قُوتِ زمستانى خود را ذخيره نمايد. اوست كه از يك دانه گندم ، خوشه ها مى روياند و از يك هسته سيب ، درخت سيب را پرورش مى دهد. اوست كه اين آسمانِ با عظمت را آفريده و براى هر يك از كُرات و سيّاراتِ آن ، مسير مشخصى قرار داده است .
او خدايى است كه ما را در شكم مادر پرورش داد و پس از تولّد، اسباب رشدِ ما را فراهم ساخت و بدنِ ما را چنان قرار داد كه در برابر عوامل بيمارى از خود دفاع كند و يا اگر استخوانى شكست آنرا ترميم نمايد و هرگاه به خون نياز داشت خون سازى كند.
نه فقط رشد و پرورش جسمِ ما به دستِ اوست ، بلكه هدايت و تربيتِ روح و روانِ ما از اوست . عقل و شعور را، او براى ما قرار داده و پيامبران و كتاب هاى آسمانى را او براى تربيت ما فرستاده است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O نياز ما و هستى به خداوند، تنها براى آفرينش نيست ، بلكه پرورشِ ما نيز به دست اوست ، پس ما نيز بايد همواره شكرگزار نعمت هاىِ او باشيم .
(3)
اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ
ترجمه : (خدايى كه ) بخشنده مهربان است .
خدايى كه به او ايمان داريم ، مظهر مهر و محبّت ، و بخشش و آمرزش است . نمونه هاىِ رحمت و محبّت او را در نعمت هاى فراوانى كه براى ما آفريده ، مى بينيم . گُل هاى زيبا و خوشبو، ميوه هاى خوش طعم و خوشمزه ، خوردنى هاى لذيذ و پرانرژى ، پوشيدنى هاى رنگارنگ و متنوع ، همه و همه ، هديه هاى خداوند به ماست .
مِهر مادر به فرزندش را، او در دل و جانِ مادران قرار داده و خود از هر مادرى به ما مهربان تر است . قهر و عذاب او نيز بخاطر تنبيه و توجّه بندگان گنهكار است ، نه آنكه از روى كينه و انتقام باشد. لذا اگر با توبه ، گذشته را جبران كنيم ، خطاىِ ما را مى پوشاند و گناهانمان را مى بخشد.
از اين آيه مى آموزيم كه :
O خداوند، موجودات را با رحمت و محبّت خود تربيت مى كند، زيرا قبل از ((رَبِّ العالَمين ))، و بعد از آن ، خود را ((اَلرَّحمنِ الرَّحيم )) معرفى كرده است . يعنى تربيت ، با رحمت و بخشايش آغاز، و به انجام مى رسد. پس معلّمان و مربّيانِ جامعه ، اگر بخواهند مؤ فق باشند، بايد بر اساس محبت و دلسوزى عمل كنند.
(4)
مالِكِ يَوْمِ الدّينِ
ترجمه : (خدايى كه ) مالك روز جزاست .
كلمه ((دين )) هم به معناى مكتب و آيين است ، و هم به معناى جزا و پاداش . مراد از ((يوم الدين )) روز قيامت است كه روز حساب و كيفر و پاداش مى باشد.
البته خداوند، هم مالكِ دنياست و هم مالك آخرت ، ولى مالكيت او در روز قيامت ، جلوه ديگرى دارد. در آن روز هيچكس مالك هيچ چيز نيست . حتى انسان اختيار اعضا و جوارحِ خود را ندارد. نه زبان ، اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر، فرصتِ تدبير؛ تنها خداوند، صاحبْ اختيار آن روز است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O در كنار اميد به رحمتِ الهى ، كه در آيه قبل مطرح شد، بايد از حساب و جزاى قيامت نيز بترسيم . زيرا خداوند بر هر نيك و بد ما آگاه و بر كيفر و پاداش آن قادر است .
(5)
اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينَ
ترجمه : (خدايا) تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم .
در آيات گذشته ، برخى از صفات خداوند را شناختيم و دانستيم كه او ((رَحمن )) است ، ((رَحيم )) است ، ((ربُّ العالَمين )) و مالك روز جزاست ، همچنين او را بخاطر نعمت هاى بى شمارى كه به ما ارزانى داشته ، سپاس گفتيم و ستايش كرديم كه : ((اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين )).
حق آن است كه اكنون به درگاه او برويم ، به نماز بايستيم ، و با اظهار عجز و ضعف ، اعلام كنيم كه ما تنها بنده تو هستيم و جز در برابر فرمان تو، در برابر ديگران ، سر خم نمى كنيم . نه بنده زر و ثروتِ دنيا هستيم و نه برده زور و قدرت هاى استعمارى .
اما اين نماز كه بهترين راه پرستش خداوند است ، به شكل جماعت برگزار مى شود، لذا ما مسلمانان ، يك صدا و در يك صف ، بصورت جمعى اعلام مى كنيم كه : ((اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين )) يعنى خداوندا نه فقط من ، بلكه همه ما بنده تو هستيم و از تو يارى مى جوييم .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O اگر در هر نماز با توجه بگوييم تنها بنده خدا هستيم ، ديگر اهل غرور و تكبر نخواهيم شد.
(6)
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ
ترجمه : (خداوندا) ما را به راه مستقيم هدايت فرما.
براى زندگى انسان راههاى گوناگونى وجود دارد. راهى كه خود، بر اساس خواسته ها و نيازهاى فردى ، تشخيص مى دهد، راهى كه جامعه و مردم به آن راه مى روند، راهى كه پدران و نياكان ما، زندگى خود را بر اساس آن گذرانده اند، راهى كه طاغوت ها و حاكمانِ ستمگر براى مردم تعيين مى كنند، راه كاميابى و لذت جويى از مظاهر دنيا، و يا راه عُزلت و گوشه گيرى و دست كشيدن از فعاليت هاى اجتماعى .
آيا انسان در ميان اين همه راه و روش هاىِ مختلف ، براى پيدا كردن راه راست و درست ، به راهنما نياز ندارد؟ خداوند، پيامبران و كتاب هاى آسمانى را براى راهنمايى ما فرستاده ، و هدايت ما تنها در صورتى است كه پيرو راستينِ پيامبر و اهل بيت او و قرآن كريم باشيم .
به همين دليل در هر نماز از خدا مى خواهيم ، ما را به راهِ روشن و مطمئن خود راهنمايى كند. راهى كه در آن انحراف و انحطاط نيست و انسان را به او مى رساند.
راه مستقيم ، راه وسط و ميانه است . اعتدال و ميانه روى در همه امور، و دورى از هرگونه افراط و تفريط. بر خلاف راه كافران ، كه رهبرانِ الهى را همچون مردم عادى و يا حتى پائين تر و مجنون معرفى مى كردند، و يا بعضى از مردمِ مؤ من ، كه پيامبرانى چون حضرت عيسى را در حدّ خدايى بالا برده اند.
قرآن ، ما را به رعايت اعتدال و ميانه روى در امور عبادى ، اقتصادى و اجتماعى سفارش مى كند كه نمونه هايى از آن را يادآور مى شويم :
در آيه 31 سوره اعراف مى فرمايد:
((كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا))
((بخوريد و بياشاميد ولى اسراف و زياده روى نكنيد))
و در آيه 110 سوره اِسراء چنين مى فرمايد:
((لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ و لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً))
((نمازت را نه بسيار بلند بخوان و نه بسيار آهسته بلكه ميانه را انتخاب كن ))
همچنين در آيه 67 سوره فرقان مى خوانيم :
((وَالَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْيُسْرِفُوا وَلَمْيَقْتُروا وَكانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواما))
((مؤ منان ، به هنگام انفاق ، نه اسراف مى كنند و نه بُخل مى ورزند، بلكه ميانه رو هستند))
مى دانيم كه قرآن 114 سوره دارد و هر سوره مجموعه اى از آيات را در خود جاى داده است .
اكنون اولين سوره اين كتاب آسمانى را مى گشاييم . از آنجا كه قرآن كريم ، با اين سوره آغاز شده ، اين سوره ، ((فاتِحَةُ الْكِتاب )) نام گرفته ، كه در ميان مردم به سوره ((حَمْد)) مشهور است .
در اهميّت اين سوره كه هفت آيه بيشتر ندارد، همين بس كه واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهاى خود بخوانيم و نماز بدون آن باطل است .
اين سوره كه آغازگر كتاب خداست ، خود با آيه اى آغاز شده كه هر كارى با آن شروع شود، پايان نيكويى خواهد داشت :
(1)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
ترجمه : به نام خداوند بخشنده مهربان
از قديم ميان مردم رسم بوده كه كارهاى مهم خود را با نام يكى از بزرگانشان آغاز كنند، تا موجب ميمنت و بركتِ آن كار شود. امروزه نيز با نام يا حضور رؤ ساى جمهور كارها را افتتاح مى كنند.
امّا بزرگتر از هر بزرگى ، خداوند است كه هستى همه موجودات با اراده او آغاز شده است . و نه فقط كتابِ طبيعت ، بلكه كتابِ شريعت ، يعنى قرآن و ديگر كتب آسمانى با نام او شروع شده است .
لذا اسلام به ما سفارش مى كند، كارهاى خود را، چه كوچك و چه بزرگ ، اعم از خوردن و آشاميدن ، برخاستن و خوابيدن ، سير و سفر، گفتن و نوشتن ، و كار و كسب را با ((بسم اللّه )) آغاز كنيم و اگر حيوانى را بدون نام خدا، ذبح كردند از گوشتِ آن نخوريم .
((بسم اللّه )) مخصوصِ اسلام نيست ، بلكه طبق آيات قرآن ، كِشتى نوح با ((بسم اللّه )) به حركت در آمد و حضرت سليمان نامه خود به ((بلقيس ))، پادشاه سرزمين سبا را با ((بسم اللّه )) آغاز كرد.
به اعتقاد ما ((بسم اللّه )) يك آيه كامل و جزء سوره فاتحه است . زيرا اهل بيت پيامبر از كسانى كه آنرا در نماز نمى خواندند و يا آهسته مى خواندند، ناراحت بوده و خود اين آيه را در همه نمازها بلند مى خواندند.
((بسم اللّه )) به كارها رنگ الهى داده و عمل انسان را از آفاتِ شرك و ريا نجات مى دهد.
((بسم اللّه )) يعنى خدايا من تو را فراموش نكرده ام ، تو هم مرا فراموش مكن .
((بسم اللّه )) نشانه توكّل بر او و استمداد از اوست .
كسى كه ((بسم اللّه )) مى گويد خود را به قدرت بى نهايت و رحمت بى پايان الهى متصل كرده است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O كارها را با نام خدا شروع كنيم ، كه نام او مايه بيمه و بركتِ كارهاست .
(2)
اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
ترجمه : سپاس و ستايش مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان است .
بدنبال نام و ياد خدا، اولين كلام ما تشكر از اوست . خدايى كه رشد و پرورش همه عالَم از اوست ، چه عالَم جمادات و نباتات و چه عالَم حيوانات ؛ چه آسمان ها و چه زمين .
آرى او به زنبور عسل آموخته كه از چه گياهى تغذيه كند و چگونه كندو بسازد. او به مورچه آموخته كه چگونه قُوتِ زمستانى خود را ذخيره نمايد. اوست كه از يك دانه گندم ، خوشه ها مى روياند و از يك هسته سيب ، درخت سيب را پرورش مى دهد. اوست كه اين آسمانِ با عظمت را آفريده و براى هر يك از كُرات و سيّاراتِ آن ، مسير مشخصى قرار داده است .
او خدايى است كه ما را در شكم مادر پرورش داد و پس از تولّد، اسباب رشدِ ما را فراهم ساخت و بدنِ ما را چنان قرار داد كه در برابر عوامل بيمارى از خود دفاع كند و يا اگر استخوانى شكست آنرا ترميم نمايد و هرگاه به خون نياز داشت خون سازى كند.
نه فقط رشد و پرورش جسمِ ما به دستِ اوست ، بلكه هدايت و تربيتِ روح و روانِ ما از اوست . عقل و شعور را، او براى ما قرار داده و پيامبران و كتاب هاى آسمانى را او براى تربيت ما فرستاده است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O نياز ما و هستى به خداوند، تنها براى آفرينش نيست ، بلكه پرورشِ ما نيز به دست اوست ، پس ما نيز بايد همواره شكرگزار نعمت هاىِ او باشيم .
(3)
اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ
ترجمه : (خدايى كه ) بخشنده مهربان است .
خدايى كه به او ايمان داريم ، مظهر مهر و محبّت ، و بخشش و آمرزش است . نمونه هاىِ رحمت و محبّت او را در نعمت هاى فراوانى كه براى ما آفريده ، مى بينيم . گُل هاى زيبا و خوشبو، ميوه هاى خوش طعم و خوشمزه ، خوردنى هاى لذيذ و پرانرژى ، پوشيدنى هاى رنگارنگ و متنوع ، همه و همه ، هديه هاى خداوند به ماست .
مِهر مادر به فرزندش را، او در دل و جانِ مادران قرار داده و خود از هر مادرى به ما مهربان تر است . قهر و عذاب او نيز بخاطر تنبيه و توجّه بندگان گنهكار است ، نه آنكه از روى كينه و انتقام باشد. لذا اگر با توبه ، گذشته را جبران كنيم ، خطاىِ ما را مى پوشاند و گناهانمان را مى بخشد.
از اين آيه مى آموزيم كه :
O خداوند، موجودات را با رحمت و محبّت خود تربيت مى كند، زيرا قبل از ((رَبِّ العالَمين ))، و بعد از آن ، خود را ((اَلرَّحمنِ الرَّحيم )) معرفى كرده است . يعنى تربيت ، با رحمت و بخشايش آغاز، و به انجام مى رسد. پس معلّمان و مربّيانِ جامعه ، اگر بخواهند مؤ فق باشند، بايد بر اساس محبت و دلسوزى عمل كنند.
(4)
مالِكِ يَوْمِ الدّينِ
ترجمه : (خدايى كه ) مالك روز جزاست .
كلمه ((دين )) هم به معناى مكتب و آيين است ، و هم به معناى جزا و پاداش . مراد از ((يوم الدين )) روز قيامت است كه روز حساب و كيفر و پاداش مى باشد.
البته خداوند، هم مالكِ دنياست و هم مالك آخرت ، ولى مالكيت او در روز قيامت ، جلوه ديگرى دارد. در آن روز هيچكس مالك هيچ چيز نيست . حتى انسان اختيار اعضا و جوارحِ خود را ندارد. نه زبان ، اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر، فرصتِ تدبير؛ تنها خداوند، صاحبْ اختيار آن روز است .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O در كنار اميد به رحمتِ الهى ، كه در آيه قبل مطرح شد، بايد از حساب و جزاى قيامت نيز بترسيم . زيرا خداوند بر هر نيك و بد ما آگاه و بر كيفر و پاداش آن قادر است .
(5)
اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينَ
ترجمه : (خدايا) تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم .
در آيات گذشته ، برخى از صفات خداوند را شناختيم و دانستيم كه او ((رَحمن )) است ، ((رَحيم )) است ، ((ربُّ العالَمين )) و مالك روز جزاست ، همچنين او را بخاطر نعمت هاى بى شمارى كه به ما ارزانى داشته ، سپاس گفتيم و ستايش كرديم كه : ((اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين )).
حق آن است كه اكنون به درگاه او برويم ، به نماز بايستيم ، و با اظهار عجز و ضعف ، اعلام كنيم كه ما تنها بنده تو هستيم و جز در برابر فرمان تو، در برابر ديگران ، سر خم نمى كنيم . نه بنده زر و ثروتِ دنيا هستيم و نه برده زور و قدرت هاى استعمارى .
اما اين نماز كه بهترين راه پرستش خداوند است ، به شكل جماعت برگزار مى شود، لذا ما مسلمانان ، يك صدا و در يك صف ، بصورت جمعى اعلام مى كنيم كه : ((اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين )) يعنى خداوندا نه فقط من ، بلكه همه ما بنده تو هستيم و از تو يارى مى جوييم .
از اين آيه مى آموزيم كه :
O اگر در هر نماز با توجه بگوييم تنها بنده خدا هستيم ، ديگر اهل غرور و تكبر نخواهيم شد.
(6)
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ
ترجمه : (خداوندا) ما را به راه مستقيم هدايت فرما.
براى زندگى انسان راههاى گوناگونى وجود دارد. راهى كه خود، بر اساس خواسته ها و نيازهاى فردى ، تشخيص مى دهد، راهى كه جامعه و مردم به آن راه مى روند، راهى كه پدران و نياكان ما، زندگى خود را بر اساس آن گذرانده اند، راهى كه طاغوت ها و حاكمانِ ستمگر براى مردم تعيين مى كنند، راه كاميابى و لذت جويى از مظاهر دنيا، و يا راه عُزلت و گوشه گيرى و دست كشيدن از فعاليت هاى اجتماعى .
آيا انسان در ميان اين همه راه و روش هاىِ مختلف ، براى پيدا كردن راه راست و درست ، به راهنما نياز ندارد؟ خداوند، پيامبران و كتاب هاى آسمانى را براى راهنمايى ما فرستاده ، و هدايت ما تنها در صورتى است كه پيرو راستينِ پيامبر و اهل بيت او و قرآن كريم باشيم .
به همين دليل در هر نماز از خدا مى خواهيم ، ما را به راهِ روشن و مطمئن خود راهنمايى كند. راهى كه در آن انحراف و انحطاط نيست و انسان را به او مى رساند.
راه مستقيم ، راه وسط و ميانه است . اعتدال و ميانه روى در همه امور، و دورى از هرگونه افراط و تفريط. بر خلاف راه كافران ، كه رهبرانِ الهى را همچون مردم عادى و يا حتى پائين تر و مجنون معرفى مى كردند، و يا بعضى از مردمِ مؤ من ، كه پيامبرانى چون حضرت عيسى را در حدّ خدايى بالا برده اند.
قرآن ، ما را به رعايت اعتدال و ميانه روى در امور عبادى ، اقتصادى و اجتماعى سفارش مى كند كه نمونه هايى از آن را يادآور مى شويم :
در آيه 31 سوره اعراف مى فرمايد:
((كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا))
((بخوريد و بياشاميد ولى اسراف و زياده روى نكنيد))
و در آيه 110 سوره اِسراء چنين مى فرمايد:
((لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ و لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً))
((نمازت را نه بسيار بلند بخوان و نه بسيار آهسته بلكه ميانه را انتخاب كن ))
همچنين در آيه 67 سوره فرقان مى خوانيم :
((وَالَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْيُسْرِفُوا وَلَمْيَقْتُروا وَكانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواما))
((مؤ منان ، به هنگام انفاق ، نه اسراف مى كنند و نه بُخل مى ورزند، بلكه ميانه رو هستند))