PDA

View Full Version : Ye ghesseye amoozandeh


iman
05-07-2004, 02:14 PM
توی يه پارک در سيدنی استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو
مجسمه سالهای سال دقيقا رو به روی همديگر با فاصله کمی ايستاده بودند و
توی چشمای هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلی زود يه
فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه
های خوب و مفيدی بوديد و به مردم شادی بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوی
شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر
آورده ميکنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر کاری که مايل هستيد انجام
بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعی
کرد يک زن و يک مرد.

دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هايی که در نزديکی
اونا بود دويدند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت
بوته ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو ميشنيد
لبخندی از روی رضايت میزد. بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست
ميشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15
دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون
ميداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسيدن.

فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما
هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقی مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟"

مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخوای يه
بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟"

مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی اين بار تو کبوتر رو نگه دار
و من ميرينم روی سرش."



نکته اخلاقی: (برگرفته از کتاب اخلاق مسعودی)
بنگريد که تلافی کردن تا چه حد در زندگی اين نوع دو پا اثر گذار است که
تا همچنان حرکتی پيش ميروند. پس ای قوم هيچگاه عملی مرتکب نشويد که
شخصی را به تلافی بر انگيزاند چرا که ممکن ميباشد که وی روزی روی سرتان
بريند

ToXiC
05-07-2004, 02:15 PM
chera farsi minewisin :roll: ??? mane badbakht nemitunam bekhunam! :cry:

Nazanin
05-07-2004, 02:15 PM
Merci Iman jan, hatman sareh forsat mikhoonam :wink:
Sarah joon, vaghti khoondam vasat mitarifam :wink:

ToXiC
05-07-2004, 02:22 PM
Thanx farnaz jooon!
chera man nemitunam farsi bekhunam! :cry: mesle aghab munde ha shodam! :(

Nazanin
05-07-2004, 02:26 PM
eeee in harfa chiyeh? loool. Baladi 1 kami bekhooni? Ageh areh khob tamrin kon ta farsit behtar besheh, agar ham na masalan beh mamanet ya kaseh digeh begoo behet yad bedeh :wink:

iman
05-07-2004, 02:26 PM
che bahale hanooz 2 min nashodeh post kardam 3 ta javab oomadeh :cry: vali maloome hanooz kasi nakhoondeh :D

Nazanin
05-07-2004, 02:27 PM
loooooooooool migi cheh bahaleh vali sad face zadi keh (???) badesham man shab mikhoonam hatman. Akheh emrooz sareh kar inghadr kar dashtam keh alan masalan daram relax mikonam loool & felan nemikham rooyeh chizi tamarkoz konam hihihi.

ToXiC
05-07-2004, 02:28 PM
LOL :lol: iman

iman
05-07-2004, 03:26 PM
shoma hey message post konid ke in dollaretoon bereh ballaaaa. akhe in hame pool mikhayn chi kar akhe yekamisho be man gharz bedin :wink:

Nazanin
05-07-2004, 07:40 PM
Akheh Iman jan, cheh fayedeh dareh keh $ bereh bala vaghti nemitooni tooyeh real life azash estefadeh koni azizeh man? :lol:

ToXiC
05-08-2004, 09:02 AM
are iman che fayde??? :arrow:

mahroz
05-08-2004, 01:10 PM
man mirinam royeh saresh yani chi? :roll:

Nazanin
05-08-2004, 02:14 PM
Yani I POOP on his/her head :lol: :lol:

iman
05-08-2004, 02:31 PM
mahrooz vaghean kheyli oooosi :D

iman
05-08-2004, 07:02 PM
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق يعنی همين!"

شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين

iman
05-08-2004, 08:01 PM
عشق و ديوانگي

در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود ، فضيلت*ها و تباهي*ها در همه جا شناور بودند ، آنها از بيكاري خسته و كسل شده بودند . روزي همه فضايل و تباهي*ها دور هم جمع شدند و خسته*تر و كسل*تر از هميشه . ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت :" بياييد يك بازي بكنيم مثلاٌ قايم موشك " همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فوراٌ فرياد زد من چشم مي*گذارم . و از آنجايي كه هيچكس نمي*خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد .

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن ... يك ... دو ... سه... همه رفتند تا جايي پنهان شوند !

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد . خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد . اصالت در ميان ابرها مخفي گشت.

هوس به مركز زمين رفت . دروغ گفت زير سنگي پنهان مي*شوم ، اما به ته دريا رفت .طمع داخل كيسه*اي كه خودش دوخته بود مخفي شد . و ديوانگي مشغول شمردن بود ، هفتاد و نه ... هشتاد ... هشتاد و يك همه پنهان شده بودن به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي*توانست تصميم بگيرد . و جاي تعجب هم نيست چون همه مي*دانيم پنهان كردن عشق مشكل است . در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي*رسيد . نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت . هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد . ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام . و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود ، زيرا تنبلي ، تنبلي*اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود

دروغ ته درياچه ، هوس در مركز زمين ، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق . او از يافتن عشق ، نااميد شده بود . حسادت در گوشهايش زمزمه كرد ، تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است .

ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله*اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتهايش قطرات خون بيرون مي*زد . شاخه*ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي*توانست جايي را ببيند .او كور شده بود . ديوانگي گفت :"من چه كردم من چه كردم ، چگونه مي*توانم تو را درمان كنم . " عشق پاسخ داد :"تو نمي*تواني مرا درمان كني اما اگر مي*خواهي كاري بكني ، راهنماي من شو ."

اينگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي

همواره در كنار اوست .


شاد باشيد

iman
05-09-2004, 05:32 PM
زندگي به روش آمريكايي
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزيكى پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟ مكزيكى: مدت خيلى كمى! آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟ مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده ام كافيه! آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟ مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! يك ليوان شراب ميخورم و با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى! آمريكايى: من تو هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى! مكزيكى: خب! بعدش چى؟ آمريكايى: بجاى اينكه ماهى هارو به واسطه بفرو! ! شى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى...بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك ...اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى... مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟ آمريكايى: پانزده تا بيست سال! مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟ آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره! مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟ آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى! با زنت خوش باشى! برى دهكده و يك ليوان شراب بنوشى! و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى

mahroz
05-10-2004, 07:55 AM
shoma ostar, mage tagsire maneeee :evil:

Anonymous
05-13-2004, 04:31 AM
che bahale hanooz 2 min nashodeh post kardam 3 ta javab oomadeh :cry: vali maloome hanooz kasi nakhoondeh :D
salam be hamey. man emrooz warede in site shodam, site badi nist. wali in matlabo waghti khoondam kheeli khosham omad. gol kashti iman jan, waghean hamintoriye ke migi. alan dige kesi az roye asheghi ezdewaj nemikone :cry:

Anonymous
05-13-2004, 04:39 AM
che bahale hanooz 2 min nashodeh post kardam 3 ta javab oomadeh :cry: vali maloome hanooz kasi nakhoondeh :D
salam be hamey. man emrooz warede in site shodam, site badi nist. wali in matlabo waghti khoondam kheeli khosham omad. gol kashti iman jan, waghean hamintoriye ke migi. alan dige kesi az roye asheghi ezdewaj nemikone :cry:
akh, eshtebah shod, man hanooz ashna nistam ba inja, wali manzooram on matni bood ke raje be ostad ba shagerdesh bood :lol:

iman
05-17-2004, 05:41 PM
khahesh mikonam sonya jan .. ishalla baz az in dastanaye khoshkel mizaram .. shoma ham age beri esmeto register koni behtareh. injoori rahat tar mitoonim baham ertebat bargharar konim aziz :wink:

Nazanin
05-17-2004, 08:37 PM
Ghorbooneh dahanet Iman jan, mageh harfeh to ro goosh bedan :roll:

ToXiC
05-18-2004, 02:45 AM
:evil: :roll: :evil:
:roll: :evil: :roll:

Anonymous
05-18-2004, 04:48 AM
khahesh mikonam sonya jan .. ishalla baz az in dastanaye khoshkel mizaram .. shoma ham age beri esmeto register koni behtareh. injoori rahat tar mitoonim baham ertebat bargharar konim aziz :wink:

esmamo faghat?

ToXiC
05-18-2004, 05:47 AM
age dust dari mituni register koni! untori behtar ham hast! :goodman:

Anonymous
05-18-2004, 06:09 AM
age dust dari mituni register koni! untori behtar ham hast! :goodman:
hatman

ToXiC
05-18-2004, 06:11 AM
:wink: merC :smt058

Nazanin
05-18-2004, 07:01 AM
Merci aziz :D :wink:

iman
05-18-2004, 03:31 PM
gooshe sheytoon kar engar mokhe in sonya ro zadamaaa :twisted:

Nazanin
05-18-2004, 03:40 PM
loooooool baba eyval. Hala sedasho darnayar :-$

ToXiC
05-19-2004, 03:36 AM
LoooooooooooooooooooooooooooooL iman! 8)

mahroz
05-19-2004, 01:10 PM
:smt057

iman
05-21-2004, 03:29 PM
روزگار غريبي است نازنين

بعضي از پسرها موهايشان را بلند مي*کنند!

بعضي از دخترها موهايشان را پسرانه کوتاه مي*کنند!


درخيابان:

دختر:جـــــــــووون! جيگرتــــــــــــــــو!

پسر: ايييييييييييش! گمشو!

دختر: شماره بدم زنگ مي*زني؟!

پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي مزاحم پسر مردم مي*شي!


در مراسم خواستگاري:

دختر: ببينين يکي از شرايط من براي ازدواج با شما اينه که نبايد برين سرکار!

و يکي ديگه از چيزايي که من خيلي روش متعصبم اينه که نبايد موهاتون رو نامحرم ببينه...!


در حين زندگي مشترک:

دختر: اي بابا! آقا يه چايي نمي*دي بخوريم؟!

پسر: دستم بنده!... راستي امروز فري اومده بود اينجا! با جعفر اينا! من کلي خجالت کشيدم! زن فري براش پلاک جواهر خريده...

دختر: آقا جون ندارررررررررررم! چي کار کنم؟! از ديوار مردم برم بالا؟!

پسر: آخه من تا کي بايد بشورم و بسابم و بپزم...

دختر:......!

Anonymous
05-22-2004, 10:58 AM
loooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooool

Nazanin
05-22-2004, 06:19 PM
:lol: damet dagh Iman jan, merci.
Mahroz, ajab looleh-keshiee kardi! :shock: :lol:

mahroz
05-23-2004, 11:38 AM
8)
bazam mikhi loleh bekesham?

iman
05-23-2004, 06:10 PM
mahroz che khoshesh oomad age midoonestam zoodtar mineveshtamesh

Nazanin
05-26-2005, 02:08 PM
Inam bekhoonid bacheha