Announcement

Collapse
No announcement yet.

Israel Lost The War

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Israel Lost The War

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      مدير اجرايي موسسه همكاري‌هاي آمريكا و اسرائيل در گفتگو با فارس:

      شكست اسرائيل در برابر حزب‌الله منجر به سقوط دولت اولمرت مي‌شود

      مدير اجرايي موسسه همكاري‌هاي آمريكا و اسرائيل گفت: اگر اسرائيل در برابر حملات موشكي حزب‌الله ناتوان بماند، احتمال پيامدهاي سياسي براي اسرائيل وجود دارد و اين امر منجر به سقوط دولت ايهود اولمرت خواهد شد.


      «ميشل جي بارد» در گفتگوي اختصاصي در پاسخ به پرسشي درباره سكوت شوراي امنيت سازمان ملل و سازمان‌هاي حقوق بشري در قبال كشتار مردم لبنان از سوي رژيم صهيونيستي و تاثير اين امر در آينده مدعي شد: هيچ سكوتي درخصوص اين جنگ وجود ندارد. اين مساله به طور مداوم موضوع بحث و گفتگو است. مشكل اين است كه تمركز، عمدتاً بر روي اثرات اين جنگ بر لبنان است و نه بر روي دلايل اين جنگ و اثرات آن بر اسرائيل.
      وي در يك ارزيابي از اعلام دولت اسرائيل مبني بر اين كه اين جنگ در راستاي استراتژي خاورميانه جديد آمريكاست، اذعان كرد: پيامدهاي شكست اسرائيل، پاداشي براي تروريسم و افزايش بي ثباتي در سراسر منطقه خواهد بود.
      مدير اجرايي موسسه همكاري‌هاي آمريكا و اسرائيل در رابطه با اختلافات دروني كابينه ايهود اولمرت در مورد جنگ عليه لبنان هم بدون اشاره به بروز اختلاف در ارتش رژيم صهيونيستي گفت: اسرائيلي‌ها بيش از گذشته در اراده خود براي شكست دادن حزب‌الله متحد هستند. اگر اسرائيل در برابر حملات موشكي حزب‌الله ناتوان بماند، احتمال پيامدهاي سياسي براي اسرائيل وجود دارد؛ زيرا ممكن است مردم، اولمرت را به خاطر ناتواني در اقدام سريع و قاطعانه مقصر بدانند و اين امر احتمالاً منجر به سقوط دولت خواهد شد.
      «جي بارد» در پاسخ به اين پرسش كه خاورميانه جديد چگونه شكل خواهد گرفت، اظهار داشت: ما راه طولاني تا شكل‌گيري خاورميانه جديد خواهيم داشت. آنها همچنين بايد شرايط زندگي با اسرائيل را فراهم كنند.

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        روزنامه "تاگس آنسايگر" چاپ سوييس روز چهارشنبه به نقل از كارشناس امور تروريستي و نظامي سابق ارتش آمريكا نوشت: حزب‌الله از ميدان جنگ اخير قوي تر از قبل بيرون آمد.


        "بيل روجييو" در گفت وگو با اين روزنامه افزود: آنان اسرائيل را مجبور كردند كه آتش بس را بپذيرد و در درازمدت نيز تلاش خواهند كرد كه آنان را مجددا مجبور به جنگ كنند، زيرا ثابت شد كه حزب‌الله قادر به مقابله با دشمن اسرائيلي است.

        وي در ادامه، اين جنگ را "شكستي براي اسرائيل" توصيف كرد و گفت: حزب الله در جريان اين جنگ از نظر سياسي، نظامي و ديپلماتيك به رسميت شناخته شد.

        اين كارشناس نظامي در ادامه گفت: اگر اسرائيلي‌ها از تمام ظرفيت آتش خود بهره مي‌گرفتند و يك حمله گسترده زميني انجام مي‌دادند، حزب‌الله متلاشي مي‌شد ولي اسرائيل بسيار محتاط عمل كرد زيرا از قدرت مبارزه حزب‌الله شوكه شده بود، ساختار حزب‌الله ساختار يك ارتش كامل است.

        وي درباره پيامدهاي استراتژيك اين شكست براي اسرائيل گفت: تاكتيك ايجاد وحشت از سوي ارتش اسرائيل در هم شكسته شده است و از سويي، حزب‌الله نيز موفق شد موقعيت خود را در كل جهان عرب تقويت و تثبيت كند.

        وي افزود: حال، نيروهاي افراطي در سرزمين‌هاي فلسطيني تقويت شده‌اند و حماس نيز اينك تلاش خواهد كرد تا از تاكتيك موفق حزب‌الله الگوبرداري كند.

        روجييو همچنين درباره استقرار نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل گفت: من به موفقيت آنها ترديد دارم، موضوع ديگر آن است كه چگونه مي‌توان حزب‌الله را خلع سلاح كرد در حاليكه در قطعنامه شوراي امنيت هيچ توضيحي در اين زمينه داده نشده است، آنان تا كنون از اينكه در برابر چشم نيروهاي سازمان ملل مستقر در جنوب لبنان پناهگاه‌هاي زيرزميني خود را بسازند ابايي نداشته‌اند.

        وي همچنين اين خطر كه نيروهاي بين‌المللي بين "دو جبهه" قرار گيرند را حتمي دانست و گفت: اشتباه بزرگي است كه نيروهاي حافظ صلح به منطقه‌اي اعزام شوند كه هيچيك از طرفين خواهان صلح نيستند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          روزنامه "زوددويچه سايتونگ " درصدر صفحه اول خود در گزارشي زير عنوان "مقام نظامي اسراييل به اشتباهات اعتراف كرد" نوشت: "دان حالوتس" رييس ستاد ارتش اسراييل به ضعف‌هاي اين ارتش در بخش تداركات ، طراحي و فرماندهي نظامي در جنگ عليه حزب‌الله اعتراف كرد.

          اين روزنامه آلماني روز جمعه در اين گزارش كه به قلم "تورستن اشميتس و نيكو فريد" نوشته شده ، افزود: رييس ستاد ارتش اسراييل اين روزها بشدت تحت فشار است و به علاوه رسانه‌هاي اسراييلي نيز اعلام كردند كه وي چند ساعت پس از ربوده‌شدن دو سرباز اسراييلي و در آستانه آغاز جنگ عليه لبنان، تمام سهام خود را فروخته است تا از كاهش ارزش آن جلوگيري كند.

          اين روزنامه افزود: صدهاسرباز اسراييلي كه از جنگ لبنان بازگشته‌اند روزهاي گذشته با تظاهرات در برابر دفتر "ايهود اولمرت" نخست وزير اسراييل، خواستار استعفاي وي و وزير دفاع اسراييل شده‌اند.

          زوددويچه نوشت: ازسوي ديگر اولمرت نيز با توجه به افزايش انتقادات نسبت به جنگ عليه لبنان، قصد دارد يك كميسيون تحقيق تشكيل دهد.

          در هفته‌هاي گذشته گزارش‌هاي متعددي درباره ناكارآمدي و ضعف نظاميان رژيم صهيونيستي در برابر دفاع مقاومت اسلامي لبنان در رسانه‌هاي مختلف آلمان منتشر شده است.

          در اين گزارشها بسياري از كارشناسان ضمن ابراز شگفتي از توان حزب‌الله در مقابله با نظاميان رژيم صهيونيستي ، آنرا نشانه شكست فاحش رژيم اشغالگر قدس مي‌دانند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            [ame="http://www.youtube.com/watch?v=W7XJZu3ukQg&NR"]YouTube - Broadcast Yourself.[/ame]
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8


                9- عدم پذيرش خلع سلاح حزب الله :
                در جاي جاي قعطنامه 1701 ، صراحتاً بر خلع سلاح نيروهاي شبه نظامي اذعان شده و آمده است هيچ سلاحي بجز سلاح ارتش و بدون اجازه دولت لبنان نبايد وجود داشته باشد و يا به اين كشور وارد شود .
                پرواضح است كه همانند قطعنامه 1559، مخاطب اين بحث حزب الله لبنان است و يكي از اهداف اصلي اين قطعنامه خلع سلاح حزب الله لبنان است .
                در اين راستا ، دبيركل حزب الله بارها اعلام كرده است كه سلاح حزب الله شرف حزب الله است و اين جنبش هيچگاه به خلع سلاح تن نخواهد داد و همچنين در اظهارات مقامات لبناني همچون وزير دفاع اين كشور ، خلع سلاح حزب الله مسئله اي غيرقابل مذاكره اعلام شده است .
                از طرف ديگر ، موفقيتهاي بي نظير حزب الله در طول بيش از يك ماه مقاومت و فلج كردن ماشين جنگي اسرائيل ، قطعاً به نقطه عطفي براي مقاومت در درون سرزمينهاي اشغالي تبديل خواهدشد و محبوبيت دبيركل حزب الله را به عنوان " صلاح الدين ايوب قرن21 " دوچندان خواهد نمود . همچنين با توجه به اعلام رسمي سيدحسن نصرالله مبني بر حمايت همه جانبه حزب الله لبنان از انتفاضه مردم فلسطين ، بديهي است كه طرحهاي امنيت داخلي اسرائيل نظير " ديوارحائل " ناكارآمد خواهند بود و مراكز مهم و حياتي اسرائيل همچنان در معرض خطر واقع شده كه آتش بس ميان طرفين را خنثي مي كند .

                10- شرايط داخلي اسرائيل :
                عدم كسب موفقيتهاي پيش بيني شده دولت اسرائيل از قبيل : " آزادي نظاميان ربوده شده "و" تضعيف توان حزب الله "، دولت اولمرت را در چالش جدي با سران حزب تندوري ليكود و حتي وزير خارجه خود قرارداده و شرايطي مشابه نخست وزيري " ايهودباراك " را ايجاد نموده كه در صورت تداوم و انجام تغييراتي در بدنه دولت اسرائيل ، قطعاً تعهد به آتش بس و قطعنامه 1701 ، در بدنه جديد بسيار بي ثبات و شكننده خواهد بود .

                11- تزلزل و عدم كارآمدي شوراي امنيت :
                اگرچه شرايط تدوين و تصويب قطعنامه 1701 ، با قطعنامه هاي قبلي نظير 1559، كاملاً متفاوت بوده و قطعنامه هاي مصوب در زمان جنگ قابليت اجرايي بيشتري خواهند داشت ، اما عدم توازن مفاد قطعنامه به اذعان كارشناسان و ناظران بين المللي و حتي دبيركل سازمان ملل ، و همچنين حمايت آشكار و يكجانبه امريكا و انگليس از اسرائيل در اين شورا ، جايگاه شوراي امنيت را هرچه بيشتر متزلزل نموده و لذا اهميت و لزوم پايبندي به قطعنامه هاي صادره در اين شورا را با چالش عمده روبرو مي كند كه خود عاملي در جهت شكننده گي آتش بس موجود است .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  گزينه هاي بعد از جنگ لبنان ... سازش يا جنگ مجدد؟


                  آنچه كه در جنگ "اسرائيل" عليه لبنان اتفاق افتاد، يك جنگ ناتمام بود. يك پيروزي قاطعانه براي يك طرف و يك شكست مسلم و همه جانبه براي طرف ديگر به دست نيامد، بلكه نتيجه آن نيمي شكست و نيمي پيروزي ـ با ميزاني متفاوت ـ براي هر كدام از طرف ها بود.


                  با وجود آنكه آتش بس ميان طرف لبناني و صهيونيستي به صورت كامل برقرار نشده است و قطع نامه 1701 شوراي امنيت، به ويژه بعد از خودداري برخي كشورهاي اروپايي از مشاركت در نيروهاي حافظ صلح، شكل يك آتش بس شكننده را دارد ؛ از داخل "اسرائيل" و برخي كشورهاي عربي نواهايي به گوش مي رسد مبني بر اينكه نتايج جنگ لبنان، فرصتي را براي حل و فصل قسمت و يا تمامي مسائل حل ناشده ميان دو طرف و همچنين انجام مذاكرات ايجاد مي كند. تاريخ نشان داده است كه بعد از پايان يافتن جنگ هاي بزرگ، اصولا اين احساس بر فضاي كلي جوامع درگير حاكم مي شود كه استفاده از راهكارهاي سياسي بهتر از خونريزي است.

                  جنگ ـ همان طور كه مي دانيد ـ در درجه اول يك تصميم سياسي مبني بر استفاده از توان نظامي براي تحقق اهداف استراتژيك، اقتصادي، تغيير معادلات، الحاق اراضي و وارد آوردن ضربات مهلك بر دشمن است. هنگامي كه پيروزي قاطع براي يك طرف به دست مي آيد، نتايج جنگ شكل معاهدات و توافق نامه را به خود مي گيرد كه اين معاهدات تامين كننده اهداف طرف پيروز است و طرف شسكت خورده را نيز وادار مي كند كه يك سري امتيازات را به طرف مقابلش بدهد.

                  اگر نتيجه جنگ نه يك پيروزي تمام عيار براي يك طرف و نه يك شكست نابودكننده براي طرف مقابل باشد، امور شكل يك آتش بس موقت را مي گيرد تا آنكه مرحله بعدي جنگ آغاز شود يا اينكه دو طرف متخاصم به اين نتيجه برسند كه جنگ وسيله اي مناسب براي دست يابي به اهداف نيست و بهتر آن است كه راه سازش مسالمت آميز را پيش بگيرند و به تبادل امتياز بپردازند و يا اينكه منافع همديگر را به رسميت بشناسند.

                  آنچه كه در جنگ "اسرائيل" عليه لبنان اتفاق افتاد، يك جنگ ناتمام بود. يك پيروزي قاطعانه براي يك طرف و يك شكست مسلم و همه جانبه براي طرف ديگر به دست نيامد، بلكه نتيجه آن نيمي شكست و نيمي پيروزي ـ با ميزاني متفاوت ـ براي هر كدام از طرف ها بود.

                  جنگ لبنان نمونه اي از جنگ نابرابر است كه يك طرف آن سازماني (حزب الله) است كه با وجود برخورداري از حمايت هاي داخلي و خارجي، نماينده هيچ دولتي نيست و تنها به جنگ چريكي مي پردازد و با ارتشي مقابله مي كند كه به جديدترين سلاح ها و فناوري هاي نظامي مجهز است و از همين رو، به علت نابرابر بودن شكل جنگ، نتايج نهايي آن مخلوطي از پيروزي و شكست براي دو طرف است. در اين ميان، چيزي كه باعث پيچيده تر شدن اوضاع مي شود، آن است كه قطع نامه شوراي امنيت كه از نظر تئوريك بايد پژواك واقعيت هاي جاري باشد، به شكلي پنهان كه محتمل تفسيرات گوناگون بود، آنچه را كه "اسرائيل" با زور خود نتوانست به دست بياورد، با سياست و ديپلماسي تهيه كند.

                  بالاخره جنگ، جنگ است ؛ خواه برابر باشد و خواه نابرابر. جنگ با خود خرابي، ويراني، كشتار بي گناهان، توقف فعاليت هاي اقتصادي، مشكلات رواني و بهايي سنگين با خود دارد و با نظر به تمامي اين مسائل، افكار عمومي خواستار يافتن راهكارهاي سياسي و مسالمت آميز براي حل تناقضاتي هستند كه ميان اهداف و منافع دو طرف دارد. مسئله مهم اينجاست كه نخبگان و تصميم گيران سياسي چگونه با اين درخواست ها برخورد مي كنند و چگونه شكل عملي به آنها مي بخشند. در حالتي مانند چالش عربي ـ "اسرائيلي"، چندين تصميم گير منطقه اي و بين المللي هستند كه اتخاذ بخشي از تصميم ها در مورد جايگزين كردن جنگ و توان نظامي با سياست و ديپلماسي را به عهده دارند ؛ علاوه بر تمامي اين مسائل، يك گره محكمي ميان تحولات اين چالش و مناقشه با استراتژي هاي قدرت هاي بزرگ دارد كه هر كدام نگاه مختلفي نسبت به رخدادهاي جاري و آنچه در آينده بايد رخ دهد، دارند.

                  اين جنبه كلي از تصوير منطقه اي و بين المللي جنگ ها و درگيري هاي مرتبط با مناقشه اعراب و "اسرائيل"، به ويژه افكاري كه خواستار استفاده از سياست به جاي قدرت هستند، نمود خود را در راهكارهايي مي يابد كه از سوي كشورهاي عربي و اروپايي ارائه مي شود، ولي اين درخواست ها و راهكارها هنوز به سطح تشكيل يك تصميم "منطقه اي ـ بين المللي" براي كنار گذاشتن جنگ و تاكيد بر استفاده از گزينه مذاكرات نرسيده است.

                  در اروپا، كشورهايي همچون يونان، انگلستان و آلمان راهكار ايجاد يك بستر جدي سياسي را براي حل مسئله فلسطين ارائه مي دهند و آن را به عنوان شرط لازم براي جلوگيري از هر گونه درگيري نظامي مانند آنچه در لبنان رخ داد، مي دانند. عرب ها نيز ـ همچنانكه از تصميمات اتخاذ شده شان در نشست 20 آگوست وزراي خارجه عرب در قاهره پيداست ـ معتقدند كه زمان اقتضا مي كند با تكيه بر مصوبات شوراي امنيت، در پي احياي روند صلح با اساس و پايه هاي جديد باشيم ؛ البته روي آوردن به قطع نامه هاي شوراي امنيت پس از آني صورت گرفت كه عرب ها دريافتند عملكرد آمريكا در شش سال گذشته تنها مانعي بر سر راه تحقق صلح بوده و باعث پيچيده تر شدن اوضاع گشته و فرصت ها را يكي پس از ديگري در اختيار "اسرائيل" گذاشته است تا بتواند تنها با فلسطينيان مظلوم و بي دفاع به جنگ بپردازد. آمريكا حتي تير خلاص را به سمت راهكار مذاكرات به عنوان ابزاري براي تحقق صلح و سازش مقبول دو طرف شليك كرده است.

                  به تاريخ باز مي گرديم و مي بينيم كه سازمان آزاديبخش فلسطين طرح برگزاري كنفرانس بين المللي صلح را پذيرفت و قرار بود به همان شيوه كنفرانس شماره يك مادريد كه در اكتبر 1991 برگزار شد، صورت پذيرد. سازمان آزاديبخش تاكيد كرد: با نظر به اينكه مسئله فلسطين به عنوان ريشه بي ثباتي در منطقه نياز به محرك و تضمين هاي روشن بين المللي دارد، بايد اولين ماموريت كنفرانس صلح و اصلي ترين آن بررسي مجدد پرونده مسئله فلسطين باشد كه بعد از توافق نامه اسلو، فعاليت هاي بي ثمر كميته چهارجانبه صلح و شكست طرح نقشه راه بسته مانده است، به ويژه موضوع اشغالگري هاي رژيم صهيونيستي به اين اعتبار كه عامل اصلي ظهور مسئله فلسطين به شمار مي رود و حل ريشه اي آن، اساس هر گونه سازش مدت دار است.

                  توجه به اين نكته بسيار مهم است كه طرح هاي عالي و خوب، تنها از طريق كساني كه به سياست هاي عملي مبدل شان مي سازند، تاثير خود را مي گذارند.

                  در وضعيت كنوني، برگزاري كنفرانس بين المللي مسئله فلسطين به هيچ وجه مورد تاييد قدرت هاي بزرگ نيست. ايالات متحده در پي آن است كه افسار برقراري صلح و سازش ميان "اسرائيل" و همسايگانش را در اختيار خود داشته باشد و به هيچ وجه نمي خواهد اين اختيار به طرف ديگر محول شود. ضمنا هيچ نشانه اي از رغبت و تمايل حقيقي به برقراري صلح ميان دو طرف از جانب كشورهايي مانند روسيه و چين و همچنين اتحاديه اروپا ديده نمي شود ؛ علاوه بر اين، "اسرائيل" كه هميشه از غياب ناظر بين المللي در برخوردهايش با فلسطينيان استفاده و همچنان بر عملكرد و نقش آمريكا تاكيد مي كند، به نظر مي رسد كه توجهي به طرح صلح ندارد.

                  "اسرائيل" از يك سو همچنان تاكيد مي كند كه مسئله حزب الله هنوز پايان نيافته است و بايد خود را براي دور جديدي از درگيري ها و نابودي كامل اين حزب آماده كند ؛ از سوي ديگر نيز به نظر مي رسد كه تصميم وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي مبني بر تشكيل كميته بسترسازي مذاكره با سوريه چيزي جز بسترسازي براي يك دور جديد و سرنوشت ساز از جنگ با حزب الله نيست.

                  در مورد چگونگي اين مسئله بايد گفت كه اسرائيل تلاش مي كند كه رابطه تنگاتنگ ميان حزب الله و سوريه را قطع كند و تا حد زيادي بر پيمان محكم سوريه و ايران تاثير بگذارد يعني اينكه سوريه را به بهانه تعيين سرنوشت جولان، به سمت نوعي از مذاكرات دوجانبه بكشاند و در اين مذاكرات، يكي از شرايط خود را اين مسئله عنوان كند كه دمشق بايد بر حزب الله فشار وارد آورد، مانع از دست يابي اين حزب به سلاح هاي مختلف شوند و شرط پيشين خود مبني بر همگامي سياست هاي سوريه و لبنان را به فراموشي بسپارد. براي تببين بيشتر اين نكته مي توانيد به اظهارات اولمرت توجه كنيد، آنجا كه مي گفت بايد پيش از انجام هر گونه مذاكره با طرف سوري، دمشق بايد رابطه خود را با تروريسم قطع كند. معناي عبارت اولمرت چيزي نيست جز اينكه هدف اصلي از مذاكره با سوريه، حل مسئله جولان و مرزهاي بين المللي مشترك نيست ؛ بلكه در انديشه تغيير سياست هايي است كه سوريه در پيش گرفته و در تعارض با منافع تل آويو به شمار مي رود.

                  به هر رو، تغييري كه در رفتار "اسرائيل" به وجود مي آيد، ارتباط مستقيم با نتايج تجاوزاتش به لبنان و شكستي دارد كه در تحقيق دو هدف اصلي اش يعني از بين بردن كامل حزب الله با استفاده از شيوه هاي نظامي و كاهش ميزان محبوبيت و نفوذ ايران در لبنان بود.

                  در يك جمع بندي كلي مي توان گفت كه اولويت اصلي رژيم اشغالگر قدس از انجام مذاكرات دوجانبه با سوريه، تغيير در ساختار همپيماني هاي منطقه است و اين رژيم به هيچ وجه قصد دست يابي به صلح ها و سازش هاي تاريخي را ندارد. با نظر به تمامي اين مسائل، نتيجه مي گيريم كه تناقض بسيار زيادي ميان درخواست هايي كه براي برگزاري كنفرانس هاي بين المللي صلح صورت مي گيرد با موضع "اسرائيل" كه مبتني بر به راه انداختن درگيري هاي جديد با لبنان است، وجود دارد.

                  در اين ميان، سوريه نيز تا حدي خود را با يك مسئله سياسي رو به رو مي بيند. دمشق از يك سو خود را يكي از پيروزهاي جنگ لبنان مي داند و رئيس جمهورش نيز اعلام كرده است كه جنگ فرصت ها و بسترها را براي برقراري صلح و سازش سياسي برقرار مي كند (يعني اينكه ما آماده حضور در پاي ميز مذاكرات هستيم.) و از طرف ديگر به نظر مي رسد كه اين آمادگي را ندارد تا رابطه تنگاتنگ خود را با طرف هاي منطقه اي و لبناني كه باعث تقويت موضع و جايگاهش شده است، قطع كند.

                  مسئله كنكاش براي يافتن يك چارچوب موثر جهت ايجاد محركي براي مسئله سازش تنها منحصر به سوريه و يا عرب ها نمي شود ؛ بلكه طرف هاي اروپايي همچون فرانسه، انگلستان، آلمان، بلژيك نيز معتقدند وضعيت كنوني و همچنين نتايج جنگ لبنان از سر گيري روند مذاكرات در مورد مسئله فلسطين را به يك ضرورت بدل كرده است و اين خود نوعي اميد در دل ملت فلسطين به وجود مي آورد و از خشونت ملت هاي عرب و مسلمان و صداهاي فريادي كه غرب را مسئول ويرانگري و ناآرامي جاري در منطقه، به ويژه فلسطين مي دانند، مي كاهد ؛ اما توجه داشته باشيد كشورهايي كه نام شان را ذكر كرديم تا چه حد قدرت داشته باشند كه ديگر كشورهاي عضو اتحاديه اروپا را براي ايفاي نقش فعال در اين زمينه اقناع كنند، هيچ تصميني وجود ندارد ؛ ضمنا مخالفت آمريكا نيز پژواك خود را در بيشتر سياست هاي اروپا مي يابد. در پايان بايد گفت كه فاكتورهاي مختلف بيش از آنكه بشارت به يك صلح و سازش بدهند، از آغاز يك درگيري جديد خبر مي دهند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    احتمالات بعد از جنگ لبنان


                    بي گمان پيروزي لبناني ها در ايجاد يك معادله سياسي كه امنيت، ثبات و وحدت ملي شان را تضمين ببخشد، مرهون آن است كه "اسرائيل"، به وظايفي كه بر اساس مفاد قطع نامه 1701 به عهده دارد، جامه عمل بپوشاند كه از آن جمله عقب نشيني از مزارع شبعا و توقف هر گونه تجاوز به اراضي لبناني است.


                    هنوز جنگ لبنان كاملا پايان نيافته است و وقايع و رخدادها نيز گواهي بر اين مسئله هستند. از مهم ترين اين رخدادها مي توان موارد ذيل را بر شمرد:

                    1ـ قطع نامه شماره 1701 شوراي امنيت تنها خواستار توقف اقدامات خصمانه ميان دو طرف درگير مي شود، ولي هيچ كدام از بندها به مسئله آتش بس كه مرهون موافقت لبناني ها، صهيونيست ها و طرف هاي منطقه اي است، نمي پردازد.

                    2ـ جنگ با وجود حدت و شدتش و همچنين دخالت هاي بين المللي و منطقه اي، تا كنون نتوانسته نتيجه اي قطعي براي هيچ كدام از پرونده ها به دنبال داشته باشد ؛ علاوه بر اين، هيچ كدام از اهدافي كه به خاطرش جنگ آغاز شده، محقق نشده است. به عنوان نمونه "اسرائيل" نتوانست دو نظامي اسير صهيونيست را از حزب الله باز پس بگيرد و حتي در از بين بردن اين حزب و همچنين خلع سلاحش با شكست مواجه شد.

                    در مقابل، حزب الله كه با احساس غرورمند پيروزي از جنگ خارج شده است، هر چه بيشتر بر حق خود در ادامه مقاومت، حفظ سلاح، بازپسگيري مزارع شبعا، آزاد كردن اسراي لبناني از زندان هاي رژيم صهيونيستي و مقابله با تجاوزات دولت عبري به لبنان تاكيد مي كند.

                    3ـ وضعيت سياسي در منطقه همچنان متشنج است و تنش هاي ميان طرف هاي درگير در اوج خود قرار دارد. يكي از اين مسائل، فعاليت هاي هسته اي ايران است كه بر اساس گفته آيت الله سيد علي خامنه اي، رهبر انقلاب ايران همچنان ادامه خواهد يافت.

                    وضعيت فلسطين نيز به دنبال حملات رژيم صهيونيستي همچنان حالت گذشته خود را حفظ كرده است ؛ حملاتي كه با ادعاي تلاش براي براندازي دولت حماس و آزاد كردن گلعاد شليت، نظامي ربوده شده صهيونيست انجام مي پذيرد.

                    سوريه نيز خود را در برابر يك سري باج خواهي ها مي يابد ؛ باج خواهي هايي كه با ادعاي دخالت اين كشور در مسائل لبنان و حمايتش از مقاومت در فلسطين و لبنان صورت مي گيرد.

                    هيچ شكي هم در اين نيست كه وضعيت بي ثبات عراق، باعث تشويش خاطر ايالات متحده و طرف هاي منطقه اي شده است.

                    در يك جمع بندي كلي از وضعيت كشورهاي منطقه بايد گفت: ماجراي لبنان تنها بخشي از تنش ها و چالش هاي موجود در منطقه است كه ميان حزب الله و "اسرائيل" واقع شده است.

                    از سر گيري روند جديد از چالش ها در منطقه، ضرورتا يك قدر محتوم نيست و نمي توان آن را مرهون يك زمان مشخص دانست ؛ بلكه اين مسئله با عوامل زيادي گره خورده است كه از مهم ترين آنها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

                    1ـ ميزان جديت در اجراي قطع نامه 1701 شوراي امنيت ؛ اين مسئله از يك سو، منوط به آن است كه مفاد قطع نامه يادشده تا چه ميزان پاسخگوي مطالبات امنيتي "اسرائيل" باشد كه از جمله اين مطالبات بايد به توقف حملات موشكي حزب الله، استقرار نيروهاي بين المللي و ارتش لبنان در مرزهاي اين كشور با "اسرائيل" به منظور جلوگيري از حضور نيروهاي مسلح مقاومت اسلامي لبنان و همچنين وقوع هر گونه درگيري نظامي ميان حزب الله و صهيونيست ها اشاره كرد ؛ از سوي ديگر نيز اين امر مرهون ميزان پاسخگويي "اسرائيل" به درخواست هايي است كه در اين قطع نامه از دولت عبري شده است كه به عنوان نمونه بايد از مسئله مزارع شبعا ياد كرد.

                    2ـ توانايي حزب الله بر سازگاري با وضعيت سياسي داخل لبنان و ميزان پاسخگويي اش به شرايط بين المللي مربوط به مسئله حفظ سلاحش.

                    بي گمان پيروزي لبناني ها در ايجاد يك معادله سياسي كه امنيت، ثبات و وحدت ملي شان را تضمين ببخشد، مرهون آن است كه "اسرائيل"، به وظايفي كه بر اساس مفاد قطع نامه 1701 به عهده دارد، جامه عمل بپوشاند كه از آن جمله عقب نشيني از مزارع شبعا و توقف هر گونه تجاوز به اراضي لبناني است.

                    از جمله فاكتورهايي كه مي توان از آن با صفت موثر ياد كرد، بايد به بر طرف شدن برخي از تنش هاي موجود در منطقه خاورميانه ياد كرد.

                    3ـ از زماني كه ايالات متحده به اين باور رسيده است كه مي تواند با استفاده از ابزار زور، سياست هاي خود را بر خاورميانه تحميل كند و از زماني كه كشورهاي بزرگ جهان تصور مي كنند كه اين منطقه به سان بيماري است كه بايد مرض (تروريسم و راديكاليسم) را با ابزار تحميل قيموميت و با ادعاي اصلاح، از آن جدا كرد ؛ هراس از آن وجود دارد كه جنگ "اسرائيل" عليه لبنان به مثابه دور اول از يك جنگ منطقه اي براي تشكيل خاورميانه بزرگ يا جديد باشد.

                    از اين رو، شايد منطقه عربي در آينده اي نه چندان دور شاهد فشارها و دخالت هاي سياسي، بين المللي و منطقه اي باشد كه ممكن است با نظر به تلاش هاي آمريكا براي تنظيم مجدد اوضاع در خاورميانه، با استفاده از ابزارهاي اعمال خشونت نيز همراه باشد ؛ ولي اين امر مستلزم تحولات ذيل است:

                    1ـ ميزان قاطعيت دولت آمريكا براي انجام اين كار و تحميل سياست هاي خود به منطقه و ايجاد يك خاورميانه جديد ؛ البته اين كار با ادعاي مبارزه با تروريسم انجام خواهد گرفت.

                    تمامي مسائلي كه در اين بخش ذكر كرديم، مرهون شكل قاطعيت آمريكا (نظامي يا سياسي) است به ويژه در مسائلي همچون جلوگيري از دست يابي ايران به توان توليد انرژي هسته اي، تلاش براي كاستن از نفوذ ايران در عراق و لبنان، باج خواهي از سوريه و تهديد اين كشور و همچنين شكل برخوردش با پرونده دمشق.

                    از جمله ديگر مسائل در اين بخش بايد به موضع آمريكا در قبال جنبش هاي مقاومت مسلحانه به ويژه حزب الله و حماس اشاره كرد. دولت آمريكا هيچ تفاوتي ميان جنبش هاي آزاديبخشي كه بر ضد اشغالگري فعاليت مي كنند و ميان جنبش هاي تندروي تروريستي قائل نيست ؛ به عنوان نمونه هيچ تفاوتي ميان جنبش هاي سياسي اسلامگرا و بين جماعت هاي اسلامي تندرو و راديكال نمي گذارد.

                    2ـ چگونگي تعامل قدرت هاي منطقه اي با نتايج سياسي جنگ "اسرائيل" عليه لبنان. يكي از فاكتورهاي مهم در اين ميان، تلاش دولت هاي عرب منطقه براي كنار گذاشتن اختلافات داخلي، تحكيم وحدت و اتخاذ يك موضع ثابت در امور مختلف است ؛ از مسئله اصلاحات داخلي گرفته تا طرح گزينه هاي مختلف براي رويارويي با تهديدات ناشي از حضور رژيم صهيونيستي در منطقه و قلدرمآبي ها و خودسري هاي اين رژيم.

                    3ـ ضمنا كيفيت تعامل ايران، سوريه، حماس و حزب الله با تهديدات و باج خواهي هاي خارجي نيز مهم است. آيا شكل سازگاري به خود خواهد گرفت يا شكل رويارويي؟ و تا چه زمان؟

                    4ـ بي گمان تحولات سياسي پس از جنگ در "اسرائيل"، تاثير بسيار زيادي بر سياست آمريكا در قبال خاورميانه و همچنين از سر گيري روند سازش دارد. در واقع سياست آتي "اسرائيل" همان چيزي است كه به سياست منطقه اي جهت مي بخشد ؛ خواه اين جهت گيري به سمت جنگ باشد و خواه به سمت صلح.

                    5ـ تحولات آتي، نشانگر توان جامعه بين الملل در اقناع دولت آمريكا در فعال سازي روند صلح و برگزاري كنفرانس مادريد 2 با تكيه بر اصول جديد است ؛ به ويژه بعد از شكست هايي كه آمريكا در عراق متحمل شده و درس هايي كه از جنگ لبنان گرفته است.

                    در پايان بايد گفت كه جنگ "اسرائيل" عليه لبنان با خود پرسش ها و مسائل فراواني را به دنبال خواهد داشت كه پاسخ به آنها در گرو تحولات داخلي، منطقه اي و بين المللي است كه همچنان شكل يك نوع تعامل را دارد و شكل تعامل با مسائل است كه در آينده اي نه چندان دور، سرنوشت منطقه را رقم مي زند يا اوضاع به سمت ثبات بيشتر پيش مي برد و يا اينكه روزگار از دنده تشنج، جنگ و نابساماني بر مي خيزد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      تاثير جنگ بر سياست داخلي و موقعيت منطقه اي رژيم صهيونيستي

                      ارتش پر مدعاي اسراييل در برابر نيروهاي مقاومت زمين گير شده است. پرسشهاي اساسي در مورد كارآمدي شبكه اطلاعاتي اسراييل به وجود آمده و در اسراييل حمله نظامي دستاوردي به دنبال نداشته است و در حال حاضر خواستار اقدام بين المللي براي پايان جنگ است. اين واقعيتها بر آينده سياست داخلي اسراييل و موقعيت منطقه اي آن اثرات منفي خواهد داشت.


                      تهاجم گسترده نظامي، زميني، دريائي و هوائي رژيم صهيونيستي به لبنان و نبرد سنگين نظامي با رزمندگان حزب الله در پاسخ به عمليات موفقيت آميز مقاومت اسلامي موسوم به وعده راستين در به اسارت درآوردن دو نظامي اسرائيلي، براي اين رژيم و حامي و پشتيبان قوي اش يعني ايالات متحده آمريكا چنان مهم و حياتي است كه شيمون پرز معاون نخست وزير اسرائيل از آن به نبرد مرگ و زندگي براي تل آويو و كوندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا از آن به مرحله زايش خاورميانه جديد تعبير نمودند.
                      هر چند با الهام از مكتب رفتارگرائي در روابط بين الملل، عده اي بر آنند تا با برآورد آماري تلفات و خسارات جنگ در دو سوي ميدان نبرد، به ارزيابي برنده و بازنده جنگ بپردازند، اما اين جنگ واقعيتهاي جديدي را در خاورميانه و توازن قواي منطقه اي آشكار نمود كه لاجرم بايد در ارزيابي نهائي مورد توجه قرار گيرند. بخشي از اين واقعيتها كه مورد توجه ناظران و تحليلگران منطقه اي و فرامنطقه اي قرار گرفته، به قرار ذيل است:
                      ? -براي اولين بار از زمان تاسيس رژيم صهيونيستي( 1948 ) كه اين رژيم مسبب آوارگي ميليونها انسان شده بود، اسرائيليها مجبور به زندگي شبانه روزي در پناهگاهها به مدت طولاني شدند و طعم آوارگي را چشيدند. بيش از يك ميليون صهيونيست در اثر حملات موشكي حزب الله به شمال فلسطين اشغالي، هفته ها از ترس به خطر افتادن زندگي خود، به زندگي زيرزميني روي آوردند.
                      ? -ارتش تا دندان مسلح اسرائيل كه در تمام جنگهاي كلاسيك با عربها در طول قريب به 6 دهه گذشته، برتري كامل نظامي خود را بر رقيب تحميل نموده بود؛ به نحوي كه مثلا در جنگ 1967 بر ارتشهاي سه كشور مصر، سوريه و اردن در تنها 6 روز فائق آمده بود، در ادامه ناكاميهاي پيشين در مقابل گروههاي مقاومت كه در عقب نشيني سال 2000 ميلادي از لبنان و عقب نشيني سال گذشته از نوار غزه تبلور و عينيت يافت، اين بار نيز در برابر رزمندگان حزب الله زمين گير شد و بدين ترتيب هيبت يا به اصطلاح اسرائيلي ها كرامت خود را از دست داد. به عبارتي حزب الله بار ديگر پوشالي بودن توهم شكست ناپذيري اسرائيل را عينا در صحنه يك نبرد واقعي نشان داد.
                      ? - ارتش صهيونيستي نه تنها در برنامه ريزي، آموزش و توان عملياتي نيروهايش براي مواجهه با رزمندگان مقاومت، ضعف خود را به روشني نشان داد، بلكه دستگاههاي سه گانه اطلاعاتي و امنيتي اين رژيم ( موساد- اطلاعات خارجي، شاباك- اطلاعات كل و امان- اطلاعات نظامي) نيز كه پيش از اين خود را از حرفه اي ترين سرويسهاي امنيتي در جهان معرفي مي كردند، در جمع آوري اطلاعات دقيق از توان نظامي و تسليحاتي حزب الله بويژه در زمينه موشكهاي دور برد، موشكهاي پيشرفته ساحل به دريا، شبكه پيچيده تداركات نظامي اين جنبش و توانايي فوق العاده نيروهاي حزب الله در مقاومت طولاني مدت با كمترين تلفات، ناكام ماندند.
                      ? - رهبران سياسي و نظامي اسرائيل به موازات تداوم جنگ و شكستهاي روزانه در برابر قدرت حزب الله، عقب نشيني و بازبيني در اهداف اعلامي جنگ را آغاز نمودند. سران تل آويو كه در روزهاي آغازين جنگ از اهداف بلند پروازانه اي چون نابودي حزب الله و خلع سلاح اين جنبش يا پيشروي تا عمق 20-30 كيلومتري خاك لبنان و از ميان بردن توان موشكي مقاومت براي حفظ امنيت رژيم صهيونيستي و شهروندانش و آزادي بي قيد و شرط دو نظامي اسير خود سخن مي گفتند، در روزهاي بعد به ناتواني در از بين بردن توان موشكي حزب الله در مقطع كنوني اعتراف نموده و استقرار نيروهاي بين المللي در جنوب لبنان را به عنوان هدف غايي خود اعلام كردند. آلوف بن تحليلگر استراتژيك روزنامه هاآرتص در مطلبي مي نويسد: حداكثر دستاوردي كه ممكن است اولمرت بدست آورد، استقرار نيروهاي بين المللي در مرز با لبنان است. چه كسي در آغاز جنگ فكر مي كرد كه اين موضوع هدف جنگ باشد؟ نخست وزير رژيم صهيونيستي در مصاحبه اي با يك روزنامه آلماني در پاسخ به سوالي در زمينه دستاوردهاي نظامي اسرائيل در جنگ لبنان، به بيرون راندن هزاران لبناني از جنوب اين كشور اكتفا مي نمايد.
                      ? - توسل رژيم صهيونيستي به نيروي خارجي براي حفظ امنيت خود به جاي اعتماد به ارتش رژيم - آن طور كه در گذشته معمول بوده- مساله بي سابقه اي است. قبل از 12 زوئن ( آغاز جنگ)، اسرائيل خود را دولتي قوي مي پنداشت كه به صورت نسبي داراي مرزهاي امن - بويژه پس از آنكه موسسه سياسي و امنيتي اين رژيم در 6 سال گذشته با دو تصميم عقب نشيني از لبنان و غزه، افكار عمومي خود را چنين توجيه نموده بود كه به دليل واقعيتهاي غير قابل انكار و چشم پوشي، بايستي ايده ايجاد مرزهاي امن و اسرائيلي امن براي شهروندان را جايگزين ايده اسرائيل بزرگ با مرزهاي نامحدود نمود- با توان بازدارندگي فوق العاده بود، اما حزب الله با هدف قرار دادن عمق اين رژيم، توان بازدارندگي و نظريه مرزهاي امن رژيم را با چالشهاي جدي مواجه ساخت.
                      در چنين شرايطي است كه بسياري از تحليلگران از جمله بسياري از تحليلگران اسرائيلي، حزب الله را برنده واقعي جنگ مي پندارند كه علاوه بر به چالش كشاندن بسياري از تئوريهاي دفاعي و امنيتي و تهاجمي ارتش اسرائيل، توانست مديريت سياسي و نظامي تيم جديد هيات حاكمه رژيم صهيونيستي با تركيب اولمرت- پرتز را محك جدي بزند و در نتيجه اين ايده را تقويت نمايد كه به دليل تفوق غير قابل انكار ارتش در نظام سياسي رژيم صهيونيستي وعدم داشتن تجربه و پيشينه نظامي و امنيتي، اولمرت و پرتز به گروگانهاي مطيعي نزد امرا و فرماندهان ارتش تبديل شده اند.
                      از اين رو ناظران صحنه سياسي اسرائيل روزهاي سختي را براي اولمرت از فرداي پايان جنگ تصور مي نمايند كه وي بايستي در كشاكش اختلافات سياسي ارتش و دولت بر سر مسئوليت شكستها و ناكاميهاي جنگ، در برابر افكار عمومي و احيانا كميته هاي مختلف تحقيق نيز پاسخگو باشد.
                      گروهي پيش بيني مي نمايند زلزله بزرگ سياسي در اسرائيل شبيه زلزله متعاقب جنگ اكتبر 1973 كه با روي كار آمدن مناخيم بگين ليكودي، دوران زمامداري بلا منازع 35 ساله حزب كار به پايان رسيد، در راه است.

                      در چنين شرايطي است كه سوالات متعددي مطرح مي گردد: آيا سومين تجربه انتقال قدرت از نسل اول رهبران رژيم صهيونيستي به نسل دوم و سوم نيز همچون دو تجربه قبلي( نتانياهو و باراك) محكوم به شكست خواهد بود؟ آيا در اين صورت، با توجه به حذف شارون از حيات سياسي اين رژيم و افول ستاره شيمون پرز به عنوان تنها بازمانده نسل اول رهبران اسرائيل، اين رژيم با بحران بزرگي به نام بحران خلاء رهبري مواجه خواهد شد؟ آيا شكست اولمرت در اولين تجربه حكومتداري حزب جديدالتاسيس كاديما، باعث حذف نهائي و هميشگي اين حزب از نقشه سياسي احزاب رژيم صهيونيستي و بازگشت قدرت به چرخه دو حزبي كار- ليكود خواهد شد؟
                      شايد نتوان به درستي پاسخ همه اين سوالها و سوالهاي مشابه ديگر را داد و تنها گذر زمان است كه پاسخ روشني به ما خواهد داد؛ اما آنچه مي توان اذعان نمود اين است كه پيروزي‌هاي چشمگيرنظامي گروههاي مقاومت در فلسطين و لبنان در برابراسرائيل و ورود قدرتمندانه گروههاي اسلامگرا به عنوان بازيگران قدرتمند منطقه اي به حيات سياسي در بسياري از كشورهاي خاورميانه با پشتوانه آراي مردمي، نويد بخش ورود منطقه به دوران جديدي از حيات سياسي خود يا زايش خاورميانه جديدي متفاوت از الگوي آمريكايي صهيونيستي آن كه بدنبال حذف گروههاي مقاومت وتثبيت برتري كامل سياسي، نظامي و امنيتي اسرائيل در منطقه است، مي باشد. از اين منظر است كه پيروزي حزب الله در اين جنگ براي بازيگران جديد منطقه معنا و مفهوم ويژه خود را دارد. آنچه در اين جنگ خود را به خوبي نشان داد اين است كه دوران سيطره، قدرت مداري و سركشي هاي بي حد و حصر رژيم صهيونيستي بسر آمده و همه دنيا لاجرم بايد واقعيات جديد منطقه و ورود بازيگران جديد در معادلات منطقه را بپذيرند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        جنگ ششم

                        رژيم صهيونيستي همه امكانات خود را در اين جنگ رو كرد و در پي آن بود كه حزب الله نيز همه امكانات نظامي خود را در اين جنگ رو كند. ولي رفتار راهبردي حزب الله در نگهداشتن برخي از برگ‌ها تا آخر جنگ و استفاده نكردن از همه توانمندي‌هاي نظامي خود، رژيم صهيونيستي را از جمع بندي و تصميم گيري محروم كرد.


                        جنگ رژيم صهيونيستي بر ضد لبنان كه ششمين جنگ اين رژيم است برخلاف همه جنگهاي تجاوزكارانه اين رژيم، نتايج آن با آنچه برنامه ريزي شده همگوني نداشت. رژيم صهيونيستي در پنج جنگ سالهاي 1947، 1956، 1967، 1982 ابتكار عمل و تعيين زمان آغاز و پايان جنگ را كاملاً در اختيار داشت و حتي در جنگ 1973 كه استثنا به شمار مي رود و مصر و سوريه در يك روز تعطيل براي يهوديان رژيم صهيونيستي را غافلگير كرده و مورد حمله قرار دادند، اين رژيم با بهره گيري از برتري نظامي خود و حمايت بي حدومرز آمريكا پس از چند روز از آغاز جنگ، تعادل خود را بازيافت و ابتكار عمل را در جنگ به دست گرفت و با عبور دادن نيروهاي زميني خود از نقطه دفرسوار در جنوب كانال سوئز، به سمت قاهره پيشروي داشت كه اين مسأله محمد انورسادات رييس جمهور وقت مصر را مجبور كرد آتش بس يكجانبه (بدون سوريه) را بپذيرد و گفت وگوهاي سياسي نظامي كيلومتر 102 را با اين رژيم براي اولين بار آغاز كند كه اين گفت وگو در پنج سال بعدي به امضاي سازش كمپ ديويد ميان مصر و اسراييل منجر شد.
                        به هر حال رژيم صهيونيستي با مشاركت مستقيم آمريكا نقشه جنگ كنوني را براي تغيير چهره خاورميانه طراحي كرده بود. اين رژيم قرار بود بر اساس اصل غافلگيري اين جنگ را دو ماه ديگر آغاز كند و ابتدا طي بمباراني، رهبران حزب الله را به قتل برساند و در زمان خلع رهبري در حزب الله تهاجمي را به لبنان آغاز كند و به تشكيلات حزب الله و توان نظامي مقاومت اسلامي لبنان آسيب جدي وارد سازد و چنانچه جنگ طبق برنامه پيش بيني شده پيش برود، به بهانه حمايت سوريه و ايران از حزب الله و تروريزم در منطقه، به محل استقرار رهبران سياسي سوريه حمله كند و آنها را به قتل برساند و تأسيسات هسته اي ايران را نيز مورد تهاجم و انهدام كامل قرار دهد و اينگونه پنج طرف اصلي در برابر طرح خاورميانه بزرگ آمريكا در منطقه يعني ايران، سوريه، حزب الله لبنان و حماس و جهاد فلسطين تا حدي مهار شده و زمينه سلطه گري آمريكا بر اين منطقه فراهم شود.
                        رژيم صهيونيستي به آمريكا قول داده بود كه در جنگ جنبش هاي حزب الله و حماس و جهاد كاملاً سركوب خواهند شد و سوريه با كشته شدن رهبران آن وارد مرحله هرج و مرج جانشيني و رقابت سياسي براي كسب قدرت خواهد شد و ايران نيز با انهدام تأسيسات هسته اي، با توجه به سرمايه گذاري سياسي تعليق چرخه غني سازي اورانيوم، وجهه خود را از دست خواهد داد. آمريكا براي موفقيت هر چه بيشتر اين طرح و تضمين مهار محور قدرتمند ايران، سوريه، حزب الله لبنان، به اسراييل قول داد كه همزمان با همكاري برخي رژيم هاي وابسته منطقه، در برابر حزب الله شيعي لبنان موضعگيري منفي گرفته شود و ايجاد دودستگي مذهبي ميان سني ها و شيعيان، عمق جبهه اين محور سه گانه در جهان اسلام با بدبيني مذهبي مهار خواهد شد.
                        اما اقدام حزب الله براي گرفتن دو اسير نظامي صهيونيستي براي آزادي اسراي باقيمانده لبنان، تمامي اين نقشه ها را بر هم زد. رژيم صهيونيستي به عنوان واكنش به اين اقدام، طرح از پيش آماده شده را به اجرا گذاشت و اينگونه اصل غافلگيري و ترور سريع رهبران حزب الله از كف اين رژيم گرفته شد. افزون بر آن رژيم صهيونيستي در مورد آمادگي نظامي حزب الله اشتباه فاحشي داشته است. گرچه رژيم تل آويو آغازگر جنگ اخير بر ضد لبنان بود اما انتخاب اين زمان از سوي حزب الله صورت گرفت و حزب الله از سال 2000 كه رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان عقب نشيني كرد، پيش بيني مي كرد كه اين رژيم تجاوزگر براي جبران شكست نظامي خود در لبنان، روزي به اين كشور بازخواهد گشت و با حزب الله تصفيه حساب خواهد كرد و به همان علت خود را براي چنين رويارويي مجهز مي ساخت.
                        رژيم صهيونيستي و آمريكا از جنگ مشتركشان بر ضد حماس، و جهاد فلسطين و حزب الله لبنان در مرحله نخست و بر ضد سوريه و ايران در مرحله بعد، مجموعه اي از اهداف منطقه اي و داخلي را مدنظر داشتند كه مهمترين آنها عبارتند از:
                        ? ايجاد دو دستگي مذهبي در جهان اسلام و تضعيف مقاومت امت اسلامي در برابر تلاش هاي آمريكا براي گسترش سلطه خود بر ضد اين منطقه و از بين بردن همه اميدهاي موجود در اين امت .
                        ? مهار هلال مقاومت متشكل از ايران، سوريه، حزب الله لبنان، جنبش هاي حماس و جهاد فلسطين كه تاكنون با مقاومت و سلطه ناپذيري خود، اجراي طرح خاورميانه بزرگ را با انسداد روبه رو ساختند و ايجاد زمينه لازم براي از سرگيري اجراي اين طرح از سوي آمريكا در سطح منطقه.
                        ? تضعيف جايگاه محوري ايران در جهان اسلام و جايگاه ايران و سوريه در منطقه خاورميانه . مهار حزب الله لبنان، حماس و جهاد فلسطين، برخي از برگهاي تأثيرگذاري ايران و تا حدي سوريه در سطح منطقه را از دست آنها خواهد گرفت و جايگاه آنها را تضعيف خواهد كرد. همزمان ايجاد دودستگي مذهبي در جهان اسلام نيز نفوذ ايران را در عراق به صورت چالشي درخواهد آورد و آمريكا چنانچه تا پايان سال مسيحي مجبور به خروج از اين كشور باشد، اين كشور را بطور كامل مين گذاري مذهبي خواهد كرد و تحويل خواهد داد و عراق به جاي اينكه عرصه نفوذ و تأثيرگذاري منطقه اي ايران باشد، نقطه دردسر امنيتي و به چالش كشيدن سياست فرامذهبي و امتي ايران خواهد شد كه ايران را در ميان جامعه اهل سنت جهان اسلام منزوي خواهد ساخت.
                        ? يكسره كردن شرايط سياسي داخلي لبنان و فلسطين به نفع جريان طرفدار آمريكا است. آمريكا و اسراييل بر اين باورند كه مهار حزب الله در لبنان به تضعيف جبهه 8 مارس متشكل از حزب الله، جنبش امل و احزاب ملي خواهد انجاميد و اينگونه زمينه تقويت جبهه 14 مارس به رهبري سعد حريري هم پيمان آمريكا و فرانسه خواهد شد و شرايط سياسي داخلي لبنان براي هميشه به نفع غرب تغيير خواهد يافت. مهار جنبش حماس و جهاد فلسطين همچنين جبهه مقاومت به رهبري اسلامگرايان فلسطيني را تضعيف خواهد كرد و جريان سازش به رهبري محمود عباس رييس دولت خودگردان فلسطين و جنبش فتح را رو خواهد آورد و اسراييل را از چالش كنوني خارج خواهد كرد كه با روي كار آمدن حماس به آن دچار شده است.
                        آمريكا و اسراييل اميدوار بودند اين اهداف كلان و مجموعه اي از اهداف خود بطور كامل يا حتي نسبي در اين جنگ تحقق پيدا كند ولي واشنگتن و تل آويو تا چه حد در اين تلاش موفق شدند؟ در بعد ايجاد دو دستگي مذهبي آمريكا همكاري بسياري از كشورهاي عربي بويژه شيخ نشين هاي خليج فارس، اردن و مصر را جلب كرد و موضع اين كشورها در متهم كردن حزب الله در اينكه با به اسارت گرفتن دو نظامي صهيونيستي مرتكب يك اقدام غيرمسئولانه و ماجراجويانه شده است، مهم ترين شاخص اين همكاري به شمار مي رود. اعلام فتواي بن جبرين سعودي در حرمت كمك به حزب الله شيعي و دعا كردن براي آن و اينكه هر كس از آنها حمايت كند همانند آنها مي شود! نشان از حجم عظيم سرمايه گذاري سياسي كشورهاي وابسته در اين طرح آمريكايي است. اما واكنش در دو سطح نخبگان ديني و مردم جهان اسلام اين توطئه را تا حد زيادي بر هم زد و شرايط تازه اي فراهم ساخت. اعلام شيخ محسن عواجي روحاني زندان رفته و شيخ سلمان العوده روحاني مستقل از كشور عربستان در وجوب حمايت از حزب الله در جنگ بر ضد رژيم صهيونيستي آن هم به صورت داوطلبانه نشان داد كه در تك تك كشورهاي اسلامي كساني هستند كه بر اساس تكليف شرعي خود عمل مي كنند حتي اگر اين رفتار به مذاق دولت خوش نيايد براي آنان گران تمام شود. موضع محمد مهدي عاكف مرشد اخوان المسلمين در مصر و شيخ قرضاوي روحاني مصري تبار مقيم قطر در وجوب عيني كمك به حزب الله و حمايت از آن نمايان كرد كه در كشورهايي كه در طرح آمريكايي، نقش واگرايي داشتند، همچنان كساني وجود دارند كه در برابر اين خيانتها مي ايستند و اين طرح دشمن را با شكست مواجه مي كنند. اين حركت خودجوش در سطح نخبگان با حركت فراگير مردم در سرتاسر جهان اسلام همراه شد كه به صورت تظاهرات روزانه رخ نشان مي دهد. بسياري از تحليلگران سياسي حركت توده وار مردم در جهان اسلام را در ابعاد مختلف بي سابقه دانستند و آن را فرصتي براي جهان اسلام شمردند. چنين حركتي در بحران بوسني با حجم كمتري ولي با احساسات كاملاً عاطفي ديني ديده شد ولي در بحران لبنان حركت مردم با ابعاد ديني و سياسي امت و به صورت گسترده تر انجام گرفت و يك بار ديگر اخوت و برادري و احساس سرنوشت مشترك در جهان اسلام را براي جهانيان به نمايش گذاشت. اين همبستگي خودجوش در جهان اسلام نشان از همگرايي در سطح امت اسلامي است كه با قدرت وجود دارد و در هنگام بحران ها رخ نشان مي دهد ولي تاكنون هيچ كس اين ظرفيت بالقوه را به اهرم قدرت براي امت اسلامي و نقطه فشار بر ضد دشمنان آن در چارچوب طرح تعريف شده اي تبديل نكرده است. از سوي ديگر مشاركت رژيم هاي وابسته در اين طرح تجاوزكارانه، و حمايت مردم از حزب الله، شكافي را ميان رژيم ها و مردم به وجود آورد كه براي آمريكا نتيجه معكوس به شمار مي آيد و به تضعيف اين جريان انجاميد.
                        درباره مهار محور مقاومت در منطقه از طريق اين جنگ نيز دشمن به نتيجه نرسيد. گفته خانم رايس وزير امور خارجه آمريكا در اينكه خاورميانه نوين با خاورميانه قديم و قبل از جنگ بايد متفاوت باشد، هدف آمريكا از اين جنگ را كاملاً نمايان مي سازد. بسياري از تحليلگران اعتقاد دارند خاورميانه قبل و بعد از اين جنگ قطعاً متفاوت خواهد بود اما اينكه قابله خاورميانه خانم رايس باشد، ترديدهاي جدي وجود دارد و نتايج جنگ قطعاً در آن تأثيرگذار خواهد بود. مهمترين بحث جنگ كنوني شليك موشكهاي حزب الله به سرزمين هاي اشغالي فلسطين است. حزب الله به رغم همه تلاش هاي تل آويو قدرت تسليحاتي خود را حفظ كرده و اين بدان معناست كه حزب الله پيروز جنگ است. پيروزي حزب الله در اين جنگ به رغم تفاوت فاحش موازين قدرت و شكست اسراييل در توقف اين آتشبازي به سرزمين هاي اشغالي، يك پيروزي بزرگ براي جبهه مقاومت در منطقه است و شرايط جديد سياسي بر اساس اين واقعيت جديد بايد شكل گيرد.
                        يكي از مهم ترين اهداف ديگر رژيم صهيونيستي از اين جنگ حمله به سوريه و ايران است كه با هوشياري حزب الله كاملاً ناكام شد. رژيم صهيونيستي همه امكانات خود را در اين جنگ رو كرد و در پي آن بود كه حزب الله نيز همه امكانات نظامي خود را در اين جنگ رو كند و اينگونه تل آويو بر اساس ميزان آتش باري حزب الله و توان تحمل خود، فاز دوم جنگ يعني حمله به سوريه و تأسيسات هسته اي ايران را به اجرا گذارد. ولي رفتار راهبردي حزب الله در نگهداشتن برخي از برگها تا آخر جنگ و استفاده نكردن از همه توانمنديهاي نظامي خود، رژيم صهيونيستي را از جمع بندي و تصميم گيري محروم كرد چرا كه اين رژيم تاكنون نمي داند اگر فاز دوم را به اجرا گذارد حزب الله چه واكنشي از خود نشان خواهد داد و اساساً حزب الله از چه ميزان توانمندي برخوردار است.
                        .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          رژيم صهيونيستي با حمله همه جانبه بر ضد لبنان حتي اهداف محدود لبناني خود را نيز نتوانست تحقق ببخشد. رژيم صهيونيستي بر اين باور بود كه مسيحيان، سني ها و هم پيمان آمريكا شده و چنانچه بتواند حزب الله را از پايگاه اجتماعي خود جدا كند، كار لبنان را در ابعاد سياسي كاملاً يكسره شده و اين كشور به تيول آمريكا تبديل خواهد شد. حمله نظام مند هواپيماها و توپخانه رژيم صهيونيستي بر ضد مناطق شيعه نشين جنوب لبنان، بقاع و حومه جنوبي بيروت نه تنها در ايجاد شكاف ميان مقاومت و پايگاه اجتماعي آن ناكام بود كه وحدت سرنوشت ميان آنها را تقويت كرد و حمايت جنگ زدگان و خانواده هاي شهدا از حزب الله و شخص سيدحسن نصرالله وحدت شيعي را كاملاً نمايان ساخت و برخلاف پيش بيني رژيم صهيونيستي جبهه 14 مارس به رهبري حريري و دربرگيرنده مخالفان داخلي حزب الله دچار انشعاب هاي جدي شد. حمايت حزب الله شيعيان از جنبش هاي حماس و جهاد سني آن هم در زماني كه همه دولت هاي سني اسلامي سكوت كرده بودند، بر ميزان حمايت سني هاي لبنان از حزب الله افزود و اينگونه ميان رهبران سياسي و توده مردم سني لبنان شكافي پديد آمد كه رهبران سني لبناني با تغيير موضع سياسي پيشين خود مي كوشند اين ضايعه را با حمايت از مقاومت اسلامي جبران سازند
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              استراتژي "اسرائيل" بعد از جنگ لبنان

                              مقاومت توانست يك پيروزي تاريخي را در مقابله با چهارمين ارتش جهان و اولين ارتش خاورميانه به دست آورد و اين مسئله، مشروعيت بيشتري به مقاومت بخشيده است تا جايي كه به ركن اساسي در معادله مناقشه اعراب و "اسرائيل" و تنها اميد در زمان سستي كشورهاي عربي بدل شده است.


                              جنگ لبنان، پرده از معضلات سياسي و نظامي رژيم اشغالگر قدس بر داشت ؛ معضلاتي كه امروز تا حد فقدان يك استراتژي مشخص و يا شكست استراتژي مبتني بر جداسازي يك جانبه و تامين امنيت با تكيه بر قدرت بازدارندگي و تداوم اشغالگري پيش رفته است.

                              ارتش اشغالگر قدس كه ابزار اساسي پروژه صهيونيسم در فلسطين و منطقه به شمار مي رود، در جنوب لبنان تا حد زيادي دستپاچه و آشفته عمل كرد كه دليل آن را نيز بايد در عملكرد ترديدآميز رهبران سياسي و فرماندهان نظامي صهيونيست، مشخص نبودن اهداف و چشم اندازها، عدم آمادگي كافي نيروها و همچنين نقص اطلاعات امنيتي كه دست يابي به آن در جنگ يك ضرورت به شمار مي رود، جستجو كرد. ضمنا حجم ويرانگري ها و كشتارهايي كه صهيونيست ها عليه شهروندان لبناني به راه انداختند ـ با وجود آنكه هدف از آن، تحريك افكار عمومي لبنان عليه مقاومت بود ـ ولي نشانه ضعف و ناتواني ارتش صهيونيستي و شكست ماشين جنگي اشغالگران در متوقف ساختن حملات موشكي حزب الله، هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان مقاومت و شكست در مقابل مبارزان لبناني در جنوب به شمار مي رفت.

                              علاوه بر همه اين مسائل، به نظر مي رسد كه راه حل هاي يك جانبه همچون طرح جداسازي در نتيجه شكست هاي امنيتي و نظامي در نوار غزه و ضعف رهبران سياسي كنوني (دولت ائتلافي كاديما و كار) و عدم اعتماد جامعه صهيونيست به مسئولانش اعتبار خود را از دست داده است كه اين امر، اقناع افكار عمومي "اسرائيل" نسبت به اهميت اجراي طرح جداسازي و همگرايي را به يك كار بسيار سخت و تا حدي غير ممكن بدل مي سازد.

                              به ديگر معنا، استراتژي رژيم صهيونيستي در داخل و خارج شكست خورده است و دست اين رژيم هر چه بيشتر براي گروه هاي مقاومت كه امروز ابتكار عمل را در دست گرفته، رو شده است. اشغالگران قدس در برابر محور "حماس ـ حزب الله ـ سوريه ـ ايران" دستپاچه عمل مي كنند ؛ محوري كه باعث دغدغه خاطر صهيونيست ها شده و مقاومت زيادي را از خود نشان داده است و با وجود حجم زياد فشارهاي سياسي و تهديد به محاصره اي كه بعد از پيروزي جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري و تشكيل دولت جديد به حالت اجرا درآمد، توانسته است پيروزي هاي شايسته اي را در سطح مقاومت مسلحانه در فلسطين و لبنان به دست آورد.

                              به دنبال شكست هاي مفتضحانه استراتژي صهيونيست ها در مقابله با گروه هاي مقاومت، در حال حاضر دولت اشغالگر قدس در نزاع و درگيري هاي سياسي شديدي به سر مي برد و تا اين لحظه كه همچنان تلاش ها براي يافتن دلايل شكست در جنگ ادامه دارد، به يك موضع واحد دست نيافته اند.

                              به دور از هر گونه بحث درباره دلايل شكست و ناكامي صهيونيست ها در جنگ، مي توان گفت كه اشغالگران خود را در برابر دو گزينه يا استراتژي مي بينند و انتظار مي رود كه يكي از آنها را در آينده اي نزديك انتخاب كنند:

                              استراتژي شماره يك:

                              رو آوردن به مذاكره با سوريه براي دست يابي به راه حلي كه به امضاي توافق نامه صلح بيانجامد كه بهاي اين گزينه، بازگرداندن جولان اشغالي به سوريه است. وزير امنيت داخلي (كاديما)، وزير دفاع و ديگر وزراي عضو حزب كار و همچنين وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي (كاديما) به شيوه هاي مختلف از امكان گفتگو با سوريه سخن گفتند، البته اين گرايش بيشتر در ميان چپ گراها وجود دارد.

                              مقامات صهيونيستي كه طرح مذاكره را تاييد مي كنند، در انديشه به كنار راندن سوريه از دايره چالش ها هستند، يعني دقيقا همان كاري كه با مصر در زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد انجام داد. با كنار رفتن سوريه از اين دايره، ريه تنفسي حزب الله از بين مي رود و عرصه بر جنبش حماس و گروه هاي مقاومت فلسطين تنگ مي شود و آنان ـ به ظن صهيونيست ها ـ پناهگاه و حامي سياسي خود را از دست مي دهند زيرا سوريه مهم ترين چتر حمايتي از مقاومت به شمار مي رود.

                              از جمله ديگر اهدافي كه صهيونيست ها در انديشه آن هستند، جدا كردن حلقه همپيماني سوريه و ايران است يعني اينكه يك محيط جغرافيايي براي خود فراهم آورند كه به آنها اجازه دهد تا بعد از آنكه ايران برخي عوامل قدرت خود كه از رابطه با سوريه و مقاومت نشات مي گيرد، از دست داد ؛ با همكاري آمريكا و در صورت نياز، با تكيه بر ابزار زور به مسئله پرونده هسته اي ايران بپردازند.

                              استراتژي دوم:

                              آمادگي براي يك جنگ منطقه اي ديگر. دليل اين احتمال را بايد در احساس شكست صهيونيست ها در جنوب لبنان و غزه، ضرورت باز گرداندن اعتبار از دست رفته ارتش خسته صهيونيست و قدرت بازدارندگي از دست رفته "اسرائيل"، تحميل راه حل ها با استفاده از زور و همچنين فشار به طرف مبارز عربي جستجو كرد.

                              ممكن است كه حزب كاديما، سكاندار دولت كنوني و همچنين احزاب راستگرايي كه محبوبيت شان به دنبال توقف حملات به لبنان به شكل غير قابل تصوري بالا رفته است، گزينه آمادگي براي يك جنگ منطقه اي ديگر را بپسندند.

                              گفتني است كه نظرسنجي ها حكايت از آن دارند كه دو حزب ليكود و "اسرائيل خانه ما" توانسته اند بر رقباي خود يعني كاديما و حزب كار، سكانداران دولت كنوني پيشي بگيرند. ضمنا در نظرسنجي كه در تاريخ 25/8/2006 در روزنامه عبري زبان "يديعوت آهارانوت" انتشار يافت، 22 درصد در پاسخ به سوالي در مورد فرد شايسته تصدي مقام نخست وزيري، نتانياهو (رهبر حزب ليكود) را انتخاب كردند. 18 درصد آويگدور ليبرمن افراطي (رهبر حزب اسرائيل خانه ما) را فردي شايسته براي اين منصب دانستند. ضمنا 12 درصد به شيمون پرز، معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي، 11 درصد به اولمرت ،نخست وزير فعلي دولت عبري و تنها يك درصد به عمير پرتس، رهبر حزب كار راي دادند.

                              به هر حال، انتظار مي رود كه استراتژي جديد رژيم صهيونيستي طي ماه هاي آينده مشخص شود ؛ ماه هايي كه در آن به خاطر بي اعتمادي جامعه صهيونيست (در نتيجه شكست در جنگ لبنان) بايد منتظر يك تولد سياسي داخلي بسيار سخت باشيم.

                              ضمنا اتخاذ هر گونه استراتژي از سوي اشغالگران قدس منوط به عواملي چند است كه مهم ترين آنها را مي توان به صورت ذيل بر شمرد:

                              ـ گرايش هاي افكار عمومي رژيم صهيونيستي

                              ـ ميزان بقا و استقرار دولت كنوني رژيم صهيونيستي ؛ آن هم با وجود درخواست هايي كه براي تشكيل كميته تحقيق درباره علل شكست "اسرائيل" در جنگ و همچنين تقاضاهايي كه براي استعفاي رهبران كنوني و اجراي انتخابات زودهنگام وجود دارد.

                              ـ سياست دولت آمريكا در قبال سوريه، پرونده هسته اي ايران، عراق، مقاومت و موضع كشورهاي مخالف يعني سوريه و ايران در قبال سياست هاي آمريكا

                              ـ چگونگي مديريت مقاومت در مسئله روابط داخلي در فلسطين و لبنان و روابطش با محيط عربي و اسلامي

                              ـ توان نظامي مقاومت و ميزان پايداري اش در مقابله با اشغالگران

                              نكته واضح و مبرهن آن است كه اشغالگران صهيونيست در يك تنگنا به سر مي برند و جرعه جرعه جام شكست را مي نوشند ؛ شكستي كه تنها نتيجه غرور، تكبر و خود برتربيني بود كه مقاومت آن را از بين برد.

                              نكته روشن و مبرهن ديگر آن است كه مقاومت توانست يك پيروزي تاريخي را در مقابله با چهارمين ارتش جهان و اولين ارتش خاورميانه به دست آورد و اين مسئله، مشروعيت بيشتري به مقاومت بخشيده است تا جايي كه به ركن اساسي در معادله مناقشه اعراب و "اسرائيل" و تنها اميد در زمان سستي كشورهاي عربي بدل شده است.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X