Announcement

Collapse
No announcement yet.

Memoir of love

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Memoir of love


  • #2
    سایه خدا

    وقتی چشمای آسمون به باغچه ها خیره می شه
    گل سرخ کوچک من به تنهایی دیده می شه
    بغز غریب آسمون دیگه شکسته می شه
    اشکای نرمش رو گونه گل سرخ کوچک من دیده می شه

    قربون اون خدا برم، که همیشه با ماست
    حتی میون گریمون اشکای اون همراه ماست
    اما غم معنی نداره، تا وقتی سایه خدا بر سر ماست
    چرا که عشق واقعی، عشق ما به او، عشق او به ماست








    نوای گریه

    قلب شکسته رو ببین
    از دوری تو اینجوری شده
    شبا چشمای غمگینم مثل آبشار بی تابی می شه
    بغز توی گلوی من مثل تلسم بارونه
    حتی نوای گریه هم برای من حروم شده

    ای نازنین، هی ناز نکن
    با دل من بازی نکن
    راه عشقمون رو باز کن
    قاصدکارو خبر کن

    دل من دردی داره
    درد دل من عشق توست
    نیاز من صدای توست
    درد منو درمون کن
    به آرزوهام پشت نکن
    شقایقم رو لگد نکن
    بیا و با دلم بساز
    چاره دردم رو بساز








    به دلم آروم نمی یاد

    هوا آروم، دریا آروم، هیچ صدایی نمی یاد
    فقط یک صدای آشنا تو دلم می زنه فریاد
    صدای قلبمه که می گه عشق تورو می خواد
    چی بگم من به دل خود، به دلم آروم نمی یاد








    دل من لرزید

    حالا دیگه تنها شدم
    نه ماه و نه ستاره و نه خورشید
    دیگه هیچ کس پیش من نیست
    دیگه نور هیچ ستاره ای نیست
    سرنوشته، کاری نمی شه کرد
    یه روز خوب، یه روز بد
    یه روز آروم، یه روز وحشی
    یه روز پناهت می ده، یه روز ویرونت می کنه
    حالا هم زلزله سرنوشت، برای قلب من تقدیر نوشت
    که باید نابود بشه

    روزای خوش به همین زودی گذشت
    آرزوهای ما به بن بست نشست
    دل من لرزید، قلبم شکست

    به هر حال دنیا دو روزه
    پر از فراز و نشیب
    یه روز تو اوج آسمون
    یه روز در اعماق زمین
    باید باهاش کنار بیاییم
    وگرنه مثل مرده ایم
    انقدر صبر بکنیم
    تا نسیم با خود ببره ما رو به اوج آسمون








    کار مردم آزاران لنگ شده

    این روزا چه قشنگ شده
    کار مردم آزاران لنگ شده
    چشمای تو برای من از رنگین کمون هم قشنگ تره
    اون صدای قشنگت
    سرور دل من شده

    عشقت برام عافیته
    فکرت برام سلامته

    اون دستای قشنگ تو از پر شاپره لطیف تره
    اون سینه عاشق تو از بالش پر قو نرم تره
    خیلی دوست دارم، بوسه از اون لبتو
    که این رو من می دونم
    لب تو از عسل شیرین تره
    خیلی دوست دارم یک لحظه سر را بر زانوان تو گذارم
    ای عشق من، عشق تو برای من از همه چیز عزیزتره








    عادت

    به من می گی جدا بشیم، می گم نمی شه
    آخه این دل بدون تو دیوونه می شه
    می دونی! من به تو عادت کرده ام
    دلی که عاشق می شه آروم نمی شه
    من به تو گفته بودم که ازت جدا نمی شم!
    مگر کسی از گوهرش جدا می شه؟
    چه شبایی که در عشقت غرق بودم
    مگر کسی از کشتی نجات خود دلگیر می شه؟
    اگر کسی پیدا بشه که عهد خود رو بشکنه
    با شکستن عهدم، زندگیم تباه می شه
    بدون تو شبای من دیگه هرگز روز نمی شه
    بدون تو شب من دیگه هرگز روز نمی شه

    آخه زندگی که بازی نیست
    بعد از مدتی بگه عشقی نیست
    عشق تو وصل به خونم، وصل به جونم
    بدون این عشق برای من جونی نیست


    خدایا! منو ازش جدا مکن
    که از تو هیچ لطفی دور نیست
    من فقط به درگاه تو رو آورده ام
    به غیر از تو از هیچ کسی چاره ای نیست
    ای خدا داد مرا برس که من
    یه عاشق دیوانه ام، به غیر تو عشقی نیست








    دیوونتم


    ازم نخواه بهت بگم دوست دارم
    اما من دیوونتم
    شبا که می شه، با یاد تو آروم می شم
    اگه تو خوب نباشی شب تا سحر خواب نمی رم

    وقتی که تو می خندی، قند تو دلم آب می شه
    وقتی ناراحت باشی، دل من غصه دار می شه
    بهت می گم خوش باش، از من گله می کنی
    آخه تو نمی دونی، آخه تو نمی دونی
    از خوشی تو دل من آروم می شه

    تو می گی از دنیا خسته شدی، ولی زندگی همینه
    هر کس شونه خالی کنه، از اون خدا دوری کنه
    بهش توکل نکنه، همه چیز رو می بازه








    یاری

    زمونه چرا با ما قهر کرده
    مگر دل عاشق گناهی کرده
    چرا دیدار یار دشوار می شه
    چرا وقتی در این دنیا دلی عاشق می شه
    همه عالم دست در دست هم
    موجب ویرونی قلبهای عاشق می شه

    خدایا تو ارحم الراحمینی
    تو معشوق منی، تو خالق منی
    برس داد مرا که دارم می میرم
    در این عالم کسی جز تو ندارم
    توان یاری من را تو داری
    به جز تو هیچ کس توان یاری من را ندارد

    کمک کن، عاشقم من، عاشقم من، عاشقم
    در این جزیره مرده، غریبم من، غریبم من، غریبم








    دیوونه می شم

    هیرون تر از ما توی دنیا پیدا نمی شه
    هر چی عشقه توی دنیا، که عشق ما نمی شه
    هیچ معشوقی تو دنیا که مثل تو نمی شه
    اون عشقی که من دارم، تو هیج دلی پیدا نمی شه
    شیرین عاشق می شه، خسرو عاشق می شه
    اما هیچ کدومش، عشق من و تو نمی شه
    آواره دنیا می شم، دیوونه و گمراه می شم
    اما عشقت از این دل من جدا نمی شه








    عالمتون تباه می شه

    به دل می گم عاشق نشه
    که عشق پایان زندگی است
    عالمتون تباه می شه
    عاشقی کار هر کی نیست

    آی جوونا گوش بکنید
    کاری رو که من کرده ام
    شما فراموش نکنید
    من یه نصیحت می کنم
    که دل رو عاشق نکنید
    دل عاشق بیچاره است
    آدم عاشق دیوونه است
    داروی اون معجون مرگ
    فقط مردن چاره اون است








    پشیمون نمی شه

    به دل می گم عاشق نشه
    ولی آخه حالیش نمی شه
    هر چی باشه، دل سر می شه
    حرفی رو حرفش نمی شه
    جواب دل نه نمی شه

    بهش می گم ولش بکن، می گه به خدا نمی شه
    وقتی که دل عاشق بشه، دیگه پشیمون نمی شه!
    هر چی می گم که عاقبت نداره، کارمون درست نمی شه
    دل می گه باید بشه، بدون اون عمر من تموم می شه








    عشق یعنی...

    عشق یعنی عطای جان خود
    ایثار برای معشوق خود
    عاشق یعنی شمع که می سوزد
    با نبود پروانه در اطراف خود
    می کند خود را فدا، برای خواسته ماه خود
    عشق یعنی قلبی که می تپد
    برای وصال به یار خود
    می سوزد و می سازد با هر چیز
    که باشد نشان از مهتاب خود
    عشق یعنی جان و شمع و قلب
    که می میرد و می سوزد و می تپد
    برای یار خود








    راه مهم نیست

    میان من و تو فاصله ها زیاد است
    دلهایمان همیشه پیش هم،
    مسافت مهم نیست
    وقتی دلها کنار هم باشند
    راه بین زمین و آسمان یک لحظه است
    اگر دلها عاشق باشند،
    اصلا هیچ راهی نیست، تا رسیدن به تو








    بشارت


    نمی دانم چرا عقربه های ساعت
    می رود آرام و با متانت-
    نمی دانم چرا ساعات دوری
    می گذرد و می رود تا بی نهایت.
    نمی دانم چرا انتظارم
    ندارد هیچ حدی و نهایت.

    نمی دانم چرا وقتی قلم در دستم است
    به سوی غمها می کند منرا هدایت
    نمی دانم چرا در برگه هایم من ندارم
    خطی از شادی از بدائت
    به هر حال می کشم این رنجها را
    که روزی می رسد بر من بشارت،
    که پایان آمد این مدت
    به پایان آمد دوران مشقت








    ستاره ها رو نمی خوام

    از همه خوشبخت تر خود من هستم
    که از نگاه تو مست مستم
    وقتی تو رو دارم غمی ندارم
    بدون تو هیچم، ای لاله زارم
    عالمیون می خورن غبته از من
    وقتی می بینن که تو هستی با من
    پروانه ها می گن که تو چه ماهی
    روباه می گه پیدا شده قشنگتر از سیاهی

    بگم که من ماهم رو از دست نمی دم
    یک اشعه مهتابشو به این و اون من نمی دم
    بگم که یه تار موشو به عالمی ترجیح می دم
    صد تا ستاره هم بدن، اون رو به کسی نمی دم

    جز تو کسی رو نمی خوام، ستاره ها رو نمی خوام
    جز تو کسی رو نمی خوام، ستاره ها رو نمی خوام








    نور دو چشم من

    تو آبی ترین دریایی
    تو زیباترین رویایی
    تو رنگین تر از رنگین کمان
    زیباتر از طاووسی
    تو گل بی خاری

    من ندیدم هرگز مثل تو
    که تو هستی واسه من مثل یه گل
    من به زیبایی تو جایی ندیدم
    من تو رو دارم و در آغوش تو آرمیدم

    تو رو من دوست داردم و همیشه درقلب منی
    فکر تو از یادم نمی ره، تو آرام جان منی
    تو مثل شکوفه هستی
    بگم که تو رندگی منی
    تو ستاره سهیلی، نور دو چشم منی








    پرواز

    چرا برگشتی دوباره
    توی این زندون که زندگی معنا نداره
    تو از قفس پرواز کردی
    چرا شدی دوباره، اسیر آب و دانه

    یکی می خواد فرار کنه
    بره به سوی آزادی
    می خواد پرواز کنه
    تو آسمون آبی
    یکی دیگه اسارتو دوست داره
    وقتی پرواز کرد
    دوباره بر می گرده به قفس دوباره
    به زندون دوباره
    تو این قفس که زندگی معنا نداره








    می کنم جان را فدایت

    دلم تنگه برای دیداری دوباره
    آسمون داره به حال من می باره
    دلم تنگه برای اون صدایت
    گر بگویی که بمیر، می کنم جان را فدایت
    دلم تنگه برای بوئیدن تو
    که من سر مست می شم، در عالم تو

    برای تو دلم تنگه، دلم تنگه
    دل من با سرنوشت می جنگه

    ابر چشمان من دیگه به بارش اومده
    نقش رود بر گونه من پدیدار اومده
    خسته ام! کی می رسد پایان چشم به راه جاده ها
    رسته ام من تا رسم به انتهای خیمه ها
    شده ام دیوانه، من از نبود تو کنارم
    از نبود تو هوای گریه دارم
    اگه بیام به پیش تو، دیگه رهات نمی کنم
    روزای دوریمون بسه، جونم رو فدات می کنم

    دلم تنگه، دلم تنگه
    دلم تنگه، دلم تنگه








    Comment


    • #3
      عاشق


      بورو جانم تو نمون تو این جهنم
      اینجا که چیزی نداره، عشق و عاشقی معنا نداره
      کسی اینجا معنی مجنون رو نمی دونه
      کسی طعم دلبستگی رو نچشیده
      مردم اینجا نمی دونن که عشق مثقالی چنده

      مردم اینچا تا به حال گل را نفهمیدند
      همه با هم قهرند
      خودشان را هم تحویل نمی گیرند.
      وقتی می بینند کسی عاشق شده
      اون رو به مسخره می گیرند
      اینجا همه به فکر خودشونند








      صحرا


      روزگاری من یه صحرا بودم
      مدتها رنگ باد و باران را ندیده بودم
      رنگ و بوی گلها را فراموش کرده بودم
      جز خار و خاشاک چیزی ندیده بودم
      در حسرت عبور یک مسافر مرده بودم
      آرزویم را با خود به گور برده بودم

      روزی ابر سپیدی بر من بارید
      تا به آنجا که کسی ردی از صحرا ندید
      روی گونه من گلهای سرخ رویید
      مسافری آمد و گلهایش را بویید








      بمان

      حالا گل شکایت می کنه
      می خواد برگرده به کویر
      ولی آخه اینجا آبی نیست
      به خدا، به جان گل، گر بمانی بهتر است

      بمان همان جا که من هم روزی می آیم
      آن روز فرا می رسد، که به تو آب می دهم
      روزی می آید که از بوی تو مست می شوم
      ای گل زیبای من! من به امل می رسم








      خانه دل

      ای پرنده، خوش آمدی به این خانه
      شده ای در زندگی برای من بهانه
      می سازم برایت آشیانه
      بمانی به پیش من در هر زمانه
      خانه دل را کنم تقدیمت
      چیست این خانه و آن آشیانه
      هرگز ندهم سرای دل را به کسی
      اول خدا و تو سپس صاحب خانه








      دل

      حرف دلو به کی بگم
      که حرف منرو بفهمه
      دلو کجا خالی کنم
      که اون منو درک بکنه
      به کی بگم دردم چیه
      عشقمو معشوقم کیه
      به کی بگم دوست دارم
      منو به بازی نگیره
      حرف دلو با کی بگم
      کجا بزنم
      حرف عشقتو بگو جز خودت با کی بزنم
      به کسی نمی شه گفت
      جز تو کسو اون رو نمی خوام بدونه
      حرف دل برای تو معنی و مفهوم می گیره








      برفت عقل و هوشم

      آمدی دوباره در آغوشم، مبارک بادم
      نشوی هرگز فراموشم، مبارک بادم
      لحظه دیدار یار مبارک بادم
      ناگه برفت عقل و هوشم، مبارک بادم
      ورودت به این دیار مبارک بادم
      فراموش بشد غربت ماهانم، مبارک بادم

      ولی ای بلبل نتوانم بینم
      پریدنت را لحظه ای از کنارم
      چه هولناک است لحظه فرقت
      از کنار یار خوش کلامم
      وقتی رسیدی به خانه عشق
      به عاشقان برسان سلامم

      نمی دانی بی تو چه غمناکم
      ای خوب این دل هراسناکم
      می کنم روز و شب دعا
      تا رسد پایان غربت دردناکم








      وصال یارا

      می خوام برم به شهر عشق
      فرار کنم از سرنوشت
      برم از دیار غربت
      برسم به وصل یارا


      می خوام که من رها بشم
      از زنجیر این بلا
      که برم به وادی عشق
      برسم به وصل یارا

      دیگه دیدار عزیزم
      شد تلسم روزگارم
      ای خدا برس به دادم
      تا رسم به وصل یارا

      عاقبت ترسم که این دل-
      نرسد به دیدن تو،
      نرسد برام روزی-
      که رسم به وصل یارا

      چه بگم به این دل خود
      که شدم دیوانه تو
      نشود برای این دل-
      عقده این وصال یارا!








      دل آباد

      روزای خوش می گذره؛ مثل برق و باد
      نمی فهمی کی ویرون شد دل آباد
      چقدر سخته روز تلخ جدایی
      چرا ای روزگار تو بی وفایی؟
      خدایا! هر چه سختی است گو کشم
      طعم تلخ وداع را نچشم
      در عاشقی هر چه آید بر دلم اینک خوشست
      تاب دوری را ندارم، این یکی را ناخوشست








      نگاه دردناکت

      در شب تار و تاریک
      در سایه های ظلمت
      نوری بر من تابید
      وقتی که بر گونه هایت
      اشک عشق جاری شد
      با تمام تلخی وقت وداع
      عشق را حس کردم
      معنی دوست داشتن

      دوست داشتم که من
      دُر را در چشمانت
      بچینم از مژگانت

      در اوج سوختن
      با نگاه دردناکت
      رنگ عشق را من دیدم
      من صدای عشق را
      از دلت شنیدم








      دوری تو

      از دوری تو خستم، به انتظار نشستم
      دوست دارم او تا ابد به پای تو نشستم
      توی دیار غربت گرفته دل از فرقت
      تنها تو یار منی، بردی دلرو به سرقت
      هر لحظه در خیالم پیچیده نام یارم
      یارم فقط تو هستی، ای یار برس به دادم








      جز تو نمی شه

      یکسال نشد امید بودن
      رفتی
      عاشق شده بود دل
      که تو رفتی
      با دل من خوندی تو شعر جدایی
      دل منرو گذاشتی تنها در بی پناهی
      و تو رفتی

      دیگه ازم جدا شدی
      اما همیشه
      دلم می گه جز تو نمی شه
      تو آخرین کسم بودی
      تو لطفی از خدا بودی
      اما دیگه تموم شد
      زندگیم حروم شد

      چطور شد آشنایی، هیچ نفهمیدم
      چگونه عاشق شدم
      هیچ نفهمیدم
      اما این رو فهمیدم
      که قلبمو آتیش زدی
      می دونم که با وداعت
      زندگیمو به هم زدی

      به احترام زندگیت، همه زندگیمو باختم
      با رفتنت دور و ورم، یه غمکده من ساختم
      که توش فقط خودم موندم، با ذکر و یاد یارم
      یک سال دوریتو کشیدم،
      چقدر سختی کشیدم
      اما امید دیدار
      ماند در سینه تارم








      لحظه شماری

      لحظه شماری می کنم
      حان سپاری می کنم
      فقط تو تو فکر منی
      خدا رو من شکر می کنم
      وقتی کنارم بشینی
      غمو فراموش می کنم
      فقط تورو من می بینم
      هر چی نظاره می کنم
      توی خواب هر روز و شب
      همش به تو فکر می کنم

      وقت دیدارت رسید
      خون دلم از شوق چکید
      مثل پرنده تو قفس
      قلب من از قفس پرید
      توی سینه، تو تنم
      قلب من از عشقت تپید
      توی دنیای وجودم
      چشم من جز تو ندید








      افتاده ام به راهت

      هرگز دوست ندارم
      بری تو از کنارم
      یا که اگر برفتی
      من همراهت بیایم

      ای کاش دوری نبود
      روز جدایی نبود
      جدایی من و تو
      جز مرگ میسر نبود
      در سایه نگاهت
      خوشحال در پناهت
      برفته این دل من
      افتاده است براهت
      به امید دیدارت
      همیشه چشم به راهم
      تا که نبینم تو را
      غم نکند رهایم
      امید بودن تویی
      شوق دویدن تویی
      تنها نیاز زندگی
      برای من فقط تویی








      کنار هم

      انقدر دلتنگی نکن
      آبی می شه این آسمون
      بعد از هوای ابری
      پیدا می شه رنگین کمون

      عزیز من این رو بدون
      من و تو هستیم یار هم
      با لاخره یه روز می یاد
      که می مونیم ما تا ابد کنار هم

      فدای تو غصه نخور
      پیدا می شه خورشیدمون
      یه روز می یاد که ما دو تا
      می رسیم به آرزومون
      هر روز دارم من می بینم
      خوشبختی رو جلو پامون
      آرزو و آینده رو
      چشمکای ستارمون
      صبر می کنم، صبر می کنم
      به امید دیدارمون
      تو هم کمی صبر پیشه کن
      خداست یار هردومون








      خاطره

      وقتی دل من می گیره
      تو هوای این شهر غریب
      وقتی آبی دریاش
      پره از نیرنگ و فریب
      به امید چی بمونم
      توی این شهر عجیب
      که نمی شه جز خاطره
      چیزی از یارم نسیب، توی این شهر غریب








      ستاره ای نیست مرا

      عشق ورزان همه رفتند و من اینجا تک و تنها ماندم
      هر کدام سوی دیاری ولی من در غم هجران ماندم
      امشبم مانند دی بی یارم و درد بسیار
      ولی افسوس که بی همدمم و خیره به دریا ماندم
      این نازنینم در کنار سرنوشت و های و هوی زندگی
      این منم بی یار، که تنها خواب و رویا ماندم
      آن همدمم هم که جدا شد دلش از دنیا
      پر گناهم من و شبهاست که در درگه الله ماندم
      اکنون شبم و ستاره ای نیست مرا
      صحبت این است که من در وسط ره ماندم
      با تمام اوصاف، بنده خالق یکتا هستم
      تا کنون هم زنده به دین و خدایم ماندم








      گله

      گله دارم، گله دارم، من از یارم گله دارم
      از همون یاری که پیشتر بی خبر رفت از کنارم
      ناله دارم، ناله دارم، من از دنیا غصه دارم
      از همون دنیا که امشب چون خزون کرده بهارم
      اشکبارم، بی بهارم، چون سرابه خنده هایم
      بر لبان لبخندی تلخ، توی سینه زخمی دارم از نگارم

      دوست دارم، دوست دارم، این زخم را من دوست دارم
      چون نشان است از عزیزم، بیش از این چیزی ندارم

      خاطراتم همه با او همچو نور از دیده ها رفت
      حال چون دزد شبان من از حقیقت در فرارم
      عمری از تنهایی شاعر در این صحرا گذشت
      من هنوز در پی او در زیر ماه آسمونی بی قرارم
      در درون سینه ام آه است و افسوس زمان
      ماههاست که در غم هجر عزیزم غمگسارم
      روزهاست کو نیست و من بی یاورم
      ولی چون نو داغ دیده، من هنوزم اشکبارم








      فقط همین

      مرگ من را ای خدا تعجیل نما
      خسته ام از زندگی در یه دنیان پر نما
      توی دنیایی که ظاهرش شده حاکم به همه
      دنیایی که مردمش هر چی پول و زر می اندوزن
      می گن کمه
      دوست ندارم دیگه باشم رو زمین
      زمینی که توش عشق شده بازیچه بچه ها
      و فقط همین.








      آخرین شعر

      اینم دیگه آخرین حرف
      بعدش کم کم غل می خورم
      می شم مثل یه گوله برف
      او تو بهار نابود می شم
      بهاری که برای من
      از فصل پاییز بدتره
      بهاری که برای من
      اخر عمر یک کبوتره
      کبوتر عاشقی که
      احوال اون از یه قناری تو قفس هم بدتره

      این آخرین شعر منه
      شایدم آخر عمر
      هر چی که هست من می دونم
      این پایان عشق منه
      نه، دیگه عشق برای من بی معنیه
      چرا که آخر همش
      جدائیه، تنهائیه

      با بستن دفتر شعر
      دفتر عشقم بسته شد
      چشمای خیس و بارونیم
      از ریختن اشک خسته شد
      اما نه، چشمام خسته نشد
      اشکی دیگه پیدا نشد

      یه موقعی وقتی بارون
      به شیشه اتاق می زد
      بارون صورت منم
      به شیشه چشام می زد
      وقتی که ابر آسمون
      با گریه هاش سبک می شد
      دل منم با باروناش سبک می شد
      اما حالا هیچ اشکی نیست
      همش سینه ام یه پاییزه
      ابر دلم سنگین شده
      ولی دیگه نمی ریزه
      مثل هوای پاییزه

      Comment

      Working...
      X