Zartosht Va Zartoshtian

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #46
    امروز

    از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود تشكيل داده اند . در آمريكا ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو در ده مل ، مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگي به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است .

    در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ، نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند .

    پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح جنگ هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند .

    در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند . مدارس زرتشتيان در تهران ، يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود .

    سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران – به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت . در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند . نخستين غير مسلمانان ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند .

    در امريكا و كانادا عده ای از زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا پارسي است . با وجود ويژگي های اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ، فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هيجان آميز دانسته اند . ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند.

    مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند !

    موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است .

    پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد : ايرانيان تحت باورهای ديني شان ، دارای فروزه هايي هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود .

    بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند . بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد .

    از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است . براي زرتشتيان نگراني « بقا » نبايد وجود داشته باشد به شرط آنكه طبق اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار است . هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد . قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند ، زرتشتي باشد .

    پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره مي كنند . پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند . او زرتشتي است . تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند . در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است . تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست .

    همه زرتشتيان و همه كساني كه به گات ها باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است .

    فردا

    دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط جغرافيايي مثلاً قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد .

    تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

    مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد .

    مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا با اصول كلي گات ها سازگار است .

    در كتاب مقدس زرتشتيان راجع به حقوق زن و يا سهم الارث او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است .

    مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود .


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود .

      باشد كه نسل جوان زرتشتی ، وارث فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد .

      باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ، برخوردار شوند كه به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .


      iran

      Comment

      • veesta
        Member
        • Dec 2005
        • 243

        #48
        Zoroastrian Association of Norway

        Initiation Ceremony in Almay city, Kazakhstan.
        (Conversion into Zoroastrianism)

        baraye didane aksha be site beravid.

        Report in Persian... Gozaresh be zabane Parsi:


        Anjuman-e Bozorg Bazgasht (Zoroastrian Association of Norway-Det Norske Zoroastriske Trosamfunn) and Zoroastrian Community of Sweden joined together once again to make a new historical event in the world of Zoroastrianisim in Almaty former capital city of Republic of Kazakhstan in central Asia. A group of New Behdins travelled all the way from Tashkent, the capital city of Republic of Uzbekistan (700 kilometers away from Almaty) to Almaty to attend a group Sedreh Pooshi (Navjote) -initiation ceremoney- to become followers of Asho Zarathushtra. Iranian citizens participated in this cremoney too.They had travelled from Iran to Kazakhstan to revert to their roots and become formally Zartoshti. The ceremoney took place at The Regent Ankara Hotel on Monday 7th of August 2006.

        Three days earlier on Friday 4th of August we held another group Sedreh Pooshi in Oslo, the capital city of Norway where a group of Iranian New Behdins from Austria and Norway joined Zarathushti Religion.
        Please contact us if you want to learn about Zoroastrianism.
        May Ahura Mazda bless all.



        به نام خداوند جان و خرد
        گزارشی از جشن سدره پوشی ( آیین زرتشتی شدن) در شهر آلماتی قزاقستان.
        از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست. (حافظ)
        در نیمه ی نخست ماه اوت ( ورهرام روز از امرداد ماه سال 3744 مزدیسنی برابر با دوشنبه هفتم ماه اوت سال 2006 ) جشن سدره پوشی باشکوهی با همیاری کانون زرتشتیان سوید و انجمن بزرگ بازگشت (نروژ) درشهر آلماتی در کشور قزاقستان برای گروهی از شهروندان ازبکستان وایران برگزار شد. این خوبان از راه دور از ازبکستان واز ایران آمده بودند که کیش زرتشتی را چون نیاکان خود برگزینند و زرتشتی شوند.
        مردم و دولت ازبکستان دلبستگی ویژه ای به دین زرتشتی پس از فروپاشی شوروی پیدا کرده اند و تا آنجا پیش رفته اند که دولت به همه ی آموزگاران دبستانهای سرتاسر کشور دستور داده است که اوستا را فرا بگیرند و در باره ی دین زرتشتی آموزش بیابند تا کودکان را بتوانند در باره ی آیین نیاکانشان آموزش دهند و آگاه سازند که ریشه ی خود را باز یابند و خودشناس شوند.
        چند روز پیش از برگزاری جشن سدره پوشی در قزاقستان آیین سدره پوشی دیگری برای گروهی ایرانی تبار که دراتریش و نروژ زندگی می کنند درشهر اسلو در کشور نروژ برگزار شد.
        انجمن بزرگ بازگشت می کوشد که با همیاری انجمن ها و همدینان دیگر راه بازگشت را برای کسانی که در دل زرتشتی شده اند فراهم سازد که در برون هم خود را زرتشتی بدانند.
        برای فراگیری بیشتر در باره ی کیش نیاکان خود با تارنماهای همسوی ما پیوند داشته باشید.
        www.webzc.com سوید
        www.gatha.orgبلژیک
        www.zoroastrian.orgامریکا
        www.farhangiran.comاسترالیا

        بس کس که ز زرتشت بگردید دگربار ناچار کند رو به سوی قبله زرتشت
        (دقیقی توسی)
        هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
        (مولوی)
        انجمن بزرگ بازگشت
        (Society for reversion to our roots)
        www.bozorgbazgasht.com
        از برای ملتم ای زرتشت
        لبخند و ترانه و رهایی بیاور
        می خواهم باز شب میهنم را
        در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




        چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
        تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
        تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
        قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
        اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
        زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #49
          زمان ظهور زرتشت از نگاهى ديگر




          منابع سنتى تاريخى، زمان ظهور زرتشت را درست 258 سال پيش از اسكندر، و در عهد گشتاسب، پدر داريوش اول هخامنشى، آورده‏اند 1 ، ليكن اين تاريخ‏گذارى به دليل مطرح شدن پاره‏اى ابهام‏ها، مورد ترديد بسيارى از دانشوران قرار گرفته است. 2 از اين رو، برخى با استفاده از شواهد زبان‏شناسى و نيز يافته‏هاى باستان‏شناسى، زمانه زرتشت را به قرنها پيش از آن عقب برده‏اند. 3 كسانى هم به روايتهاى يونانيان كهن دلبسته‏اند كه ظهور پيام آور نامدار ايرانى را عمدتا 6 هزار سال پيش از افلاطون دانسته‏اند. 4 به اين ترتيب و با وجود انبوه كاوشهاى پيگيرانه، مى‏توان گفت كه زمان دقيق ظهور زرتشت، به سان چيستانى ناگشوده سبب دلمشغولى و اختلاف نظر پژوهندگان دين و فرهنگ كهن ايران زمين شده است; به طورى كه امروزه تعداد آرا و نظرهاى گوناگون ابراز شده، واقعا بيرون از حد شمار مى‏نمايد. 5
          اما صرف نظر از اين مساله، مى‏توان به فراست دريافت كه گاه در لابه‏لاى اظهار نظرها، گرايشهاى معنى‏دارى، براى انتساب زمانه رتشت‏به دورانى خاص وجود دارد. به سخن ديگر، گفته‏ها و نظريه‏ها درباره زمان ظهور زرتشت همواره بر مبناى گواهيهاى تاريخى نبوده، بلكه در موارد قابل توجهى، اين مساله در چارچوب ايدئالها و پيش فرض‏هاى خاصى «گنجانده‏» شده است. در نوشتار حاضر، بعضى از اين گرايشها و پيش فرض‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم.

          1. گرايش به باز گرداندن زمانه زرتشت‏به هزاران سال پيش

          1-1) اشاره كرديم كه يونانيان كهن، زمان ظهور زرتشت را به هزاران سال قبل و عمدتا 6 هزار سال پيش از افلاطون برگردانده‏اند. 6 اينان به واقع، سردرگمى فراوانى پديد آورده‏اند; زيرا بسيار بعيد است‏بشر در آن عهد به درجه‏اى از آگاهى و دانش دست‏يافته باشد كه قادر به سرودن آثارى چون «گاثاها» [گاتها، گاهان، نام سرودهاى ناب زرتشت] گردد. به علاوه سرودهاى زرتشت، نشان از زندگى شبانى در عصر برنج داشته و به هيچ وجه با دورانى آن چنان دور كه يونانيان آورده‏اند، تطابق ندارد. 7 با اين همه، ناگفته پيداست كه بايد انگيزه و حسابگرى خاصى در پيدايش اين تاريخ‏گذارى وجود داشته باشد. چنين نيز هست; زيرا بر طبق شواهد موجود، جريانهاى فكرى ايرانى به ويژه جهان بينى مزديسنى نه فقط در يونان شناخته شده بود، بلكه بسيارى از دانشمندان يونانى، از همه اين جريانها ملهم نيز شده بودند. 8 افلاطون در كتاب الكبيادس نخست ( First Alcibiades) براى نخستين بار در يونان، هم صراحتا نام زرتشت را برده و هم آشكارا به جهان‏بينى ثنوى ايرانيان، علاقه نشان داده است. افزون بر اين، باور افلاطون را به وجود «بن بد» در گيتى -چنان كه از كتاب «دادها» برمى‏آيد- نشانه تاثيرپذيرى او از تفكر ثنوى زرتشتى دانسته‏اند. علاوه بر او، در آثار و افكار «اودوكسوس‏» (Eudoxus) ، «پلوتارك‏» (Ploutarxos) ، «هكاتئوس‏» (Hekataeas) ، نيز ارسطو و فيثاغورث، مى‏توان به آشنايى با باورهاى كهن ايرانى و حتى تاثير پذيرى از آن همه را باز شناخت. 9 با اين مقدمه، مى‏توان انديشيد كه كهن نشان دادن زمانه زرتشت توسط يونانيان، در واقع تلاشى بوده براى آنكه به باورهاى خود قدمتى هر چه بيشتر ببخشند، يا حتى تحت تاثير باور به اجتناب‏ناپذير بودن اصل رجعت ادوارى، افلاطون را تجسم دگرباره زرتشت معرفى كنند، كه در صورت اخير، رقم 6 هزار سال ما را به ياد اعتقاد به سال كيهانى 12 هزار ساله -با دو دوره 6 هزار ساله- در انديشه زرتشتى مى‏اندازد، كه بى‏گمان در يونان شناخته شده بوده است. به اين ترتيب، يونانيان در مساله زمان ظهور زرتشت، با دستكارى عجيبى كه روا داشته‏اند، منظور از پيش تعيين شده‏اى را مى‏جسته‏اند.

          1-2) از اينها گذشته اصرار برخى از زرتشتيان معاصر براى درست نشان دادن روايتهاى يونانيان در خور تعمق است. «فرهنگ مهر» و «جمشيد كاووس جى كاتراك‏» دو نمونه از اين زرتشتيان اند. اينان در يك رويكرد قابل درك، تلاش كرده‏اند با اتكا به همان روايتهاى يونانى و نيز جنبه تاريخى بخشيدن به سرگذشت اساطير زمانه زرتشت را به هزاران سال پيش از ميلاد، يعنى دوران نو سنگى، و هنگامى كه هنوز آرياييان تا مهاجرت به سرزمين ايران، زمان درازى در پيش داشتند، برسانند. 10 به نظر مى‏رسد اين زرتشتيان مؤمن نوعى غرورطلبى و كسب افتخار را در پس هر چه كهن نشان دادن رسالت زرتشت، جسته باشند، كه اين رويكرد از پيروان دينى كه روزگارى دراز عظمت داشته، بعيد نيست. به عبارت ديگر، در نظريه اين زرتشتيان نيز ميل باطنى و علايق خاص دينى و ملى، بر روحيه پژوهشگرى تقدم دارد. 11

          2. گرايش به تاريخ سنتى زرتشتى

          اين تاريخ‏گذارى خود منشا بحث و جدل فراوانى بوده است «كريستن سن‏» از بافت اسطوره‏اى آن ناخشنود بود و حيرت مى‏كرد چگونه كسانى پيدا شده‏اند كه به روايت‏سنتى، جنبه تاريخى بخشيده‏اند; 12 و در مقابل «هنينگ‏» از آن جانبدارى مى‏كرد و با دلايلى آن را مورد تاييد قرار مى‏داد... 13 اما اگر اينان از سر دانش‏پژوهى و اعتنا داشتن به گواهيهاى تاريخى، هر يك به راهى جداگانه رفتند، كسانى هم بوده‏اند كه تاريخگذارى سنتى را به دلايل خاص خود پذيرفته و نقل كرده‏اند.

          2-1) «كارل ياسپرس‏» و «على شريعتى‏»، زمانه زرتشت را از منظرى ديگر نگريسته‏اند. اين دو قبل از اعتنا به ادله تاريخى يا شواهد زبان‏شناسى، نظر به مفهوم ضرورت تحولات فراگير اجتماعى داشتند. به عبارت دقيق‏تر، شريعتى رسالت زرتشت را در سده هفتم پيش از ميلاد (مطابق روايت‏سنتى)، يك «ضرورت اجتماعى‏» مى‏شمرد و همزمانى آن را با مصلحانى چون بودا، لائوتسو و حكماى سبعه يونان، نوعى «تقارن‏» مهم و پر معنى مى‏دانست: در تاريخ مى‏بينيم كه بعد از طى ادوار اديان بدوى (اديان ابتدايى) كه خلاصه آن را در درسهاى اوليه گفته‏ام در تاريخ جامعه‏ها و فرهنگهاى بزرگ، به يك نوع تقارن بسيار مهم مى‏رسيم. تقارن چه؟ تقارن در بعثتهاى بزرگ، و در اين زمينه، در چين دو پيامبر بزرگ را مشاهده مى‏كنيم كه به فاصله يك نسل با هم اختلاف دارند: يكى لائوتسو كه «فردگرا» است و يكى كنفوسيوس كه بر خلاف سلف خود «جامعه‏گرا» است. در هند، بودا كه بنيانگذار يكى از گسترده‏ترين مذاهب جهانى است كه اكنون پيروان او بزرگترين شماره را در شمار پيروان مذاهب دارند باز در قرن ششم است (اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم). زرتشت كه در ايران بنيانگذار مذهب معروف است، نيز در اوائل قرن هفتم است. مى‏بينيم كه از خاور دور يعنى از چين كه آغاز كنيم و به هند و بعد به ايران برسيم همه پيامبران بزرگى كه اديان پر نفوذ شرق را بنيان نهاده‏اند، در قرن ششم و هفتم قبل از ميلاد به فاصله بيست، سى سال، و در واقع معاصر هم ظهور كرده و مذاهب بزرگ جهان قديم را پديد آورده‏اند. از ايران با يك جهش ديگر به يونان مى‏رويم. در يونان مى‏بينيم شبه پيامبران و فرزانگان و معلمان اخلاق‏و حكمت‏يونانى، كه در نزد يونانيان به اعتبار و حيثيت پيامبران شرقى هستند، و اوصياى آنانند; سقراط و ساير فرزانگان و حكماى سبعه در قرون چهارم و پنجم و ششم و هفتم پيش از ميلاد در يونان مى‏زيسته‏اند; يعنى به فاصله يك قرن و دو قرن پس از ظهور بودا و زرتشت و كنفوسيوس و لائوتسو، و چون تمدن يونان اندكى به فاصله چند قرن بعد از تمدن هند و ايران و چين است، اين يك يا دو قرن تاخير ولادت و ظهور امثال سقراط نسبت‏به پيامبران شرقى، يك چنين فاصله‏اى را توجيه مى‏كند (اين فواصل با اصل كلى كه من مى‏خواهم استنباط كنم تعارض ندارد). پس معلوم مى‏شود بزرگترين بنيانگذاران مكتبهاى مذهبى و اخلاقى جهان، در شرق و غرب و در تمدنهاى بزرگ با هم مقارن و معاصر هم بوده‏اند و اين تقارن نمى‏تواند تصادفى باشد، براى اينكه وقتى همه مكتبهاى مذهبى و فلسفى و اخلاقى جهان را (غير از يك استثنا كه بعدها به ذكر آن خواهم پرداخت) بررسى مى‏كنيم، در طول 5 هزار و 6 هزار و 10 هزار سال تاريخ تفكر و شناختى كه داريم، نمى‏تواند تصادفى باشد كه همه بنيانگذاران اساسى به فاصله چند سال يا حد اكثر به فاصله يك قرن در شرق و غرب و بين جامعه‏هايى كه در آن اوقات با هم ارتباط فرهنگى نداشته‏اند، ظهور كرده باشند. چرا؟ بايد دليلى داشته باشد. به عقيده من تنها چيزى كه توجيه كننده بعثت اين بنيانگذاران و رهبران مهم مذهبى و فكرى جهان است، يك واقعيت اجتماعى عميق و عظيمى مى‏تواند باشد كه در اين دوره‏ها، هم جامعه شرق و هم جامعه غرب، طى تحولات اجتماعى خودشان به اين واقعيت اجتماعى و حادثه جبر زمانى رسيده‏اند و بعد بين اين واقعيت اجتماعى و اين مرحله خاص تاريخى و حصول اين بعثت‏هاى بزرگ مذهبى يك تقارن بوده و ميان همه آن‏ها يك رابطه علت و معلولى وجود دارد. 14
          پس با قيد يك استثنا، همه مذاهب و همه نهضتها را بر اساس نظام اقتصادى آن چنان كه فلسفه علمى تاريخ تعيين كرده مى‏توان توجيه نمود و ميان آنها رابطه علت و معلولى يافت، جز نهضتى كه ريشه‏اى در عمق نظام اقتصادى نداشته و منبع ماوراى اقتصادى و اجتماعى و تاريخى دارد كه آن ديگر بحثش در جامعه‏شناسى نمى‏گنجد. 15 زرتشت در سال 660 ناگهان قيام مى‏كند، و به دلايلى قيامش انتظار مى‏رود. يكى به اين دليل كه نظام تمدن و مالكيت، دردها و نيازهاى تازه‏اى به جان بشريت مى‏ريزد و بعد مصلحانى را به درمان كردن مى‏انگيزد. اينكه، كنفوسيوس، لائوتسو، بودا، زرتشت، حكماى سبعه و فلاسفه يونان همه در يك عصرند، به همين دليل است، و زرتشت در آن دوره، پاسخى بود به دردها و نيازهاى تازه ايرانى. 16 از سوى ديگر «كارل ياسپرس‏» نيز ديدگاهى كمابيش نزديك به شريعتى دارد; به اين معنا كه او همزمانى زرتشت را با ساير پيامبران و مصلحان و دانشمندان به فال نيك مى‏گيرد:
          چنين مى‏نمايد كه اين محور تاريخ جهان، در حدود 500 پيش از ميلاد مسيح قرار دارد; يعنى در جنبش و جريان روحى و معنوى‏اى كه ميان سالهاى 800 و 200 پيش از ميلاد روى نموده است. در اين دوره، بزرگترين و ژرفترين دگرگونى در مسير تاريخ روى داد، و انسانى پديدار شد كه ما تا امروز با او زندگى مى‏كنيم. اين دوره را به نحو اجمال «دوره محورى‏» مى‏ناميم. اين دوره آكنده از رويدادهاى خارق العاده است. در چين كنفوسيوس و لائوتسه به دنيا آمدند و همه شعبه‏هاى فلسفه چين پديدار شد، و مو تى، چوانگ تسه، لى تسه، و متفكران بى‏شمار ديگر، انديشه‏هاى خود را بيان كردند; در هندوستان اوپانيشادها به وجود آمد و بودا پيدا شد و در آنجا نيز مانند چين، همه امكانهاى تفكر فلسفى تا شكاكيت و مادى‏گرى و سوفسطايى‏گرى و «نيست انگارى‏» شكفته گرديد; در ايران، زرتشت نظريه تكليف‏آور خود را درباره نبرد خوب و بد به ميان آورد; در فلسطين پيامبرانى مانند الياس، اشعيا، ارميا و يشوعا برخاستند و يونان هومر را پرورد و فيلسوفانى چون پارمنيدس و هراكليت و افلاطون را به بار آورد و همچنين تراژدى پردازان بزرگ و توسيديد و ارشميدس را. همه آن جنبشهاى معنوى كه اين نامها به منظور اشاره‏اى بر عظمتشان به ميان آورده شد، در طى اين چند قرن، در چين و هند و باختر زمين تقريبا همزمان روى دادند، بى آنكه ارتباطى با يكديگر داشته باشند. 17 به اين ترتيب، در شيوه برخورد شريعتى و ياسپرس با مساله زمان ظهور زرتشت، ما به نوعى ديگر، با تقدم پيش‏فرضها بر نگرش تاريخى مواجهيم; به طورى كه مى‏توان گفت در نگاه اينان، حقايق (آنچه بايستى روى دهد)، مهمتر از وقايع (آنچه به راستى رخ داده است) مى‏نمايد. البته بايد گفت اگر در ظهور زرتشت در قرن هفتم پيش از ميلاد، ترديدى نبود، چنان اظهار نظرهايى هرگز مطرح نمى‏شد و مورد بحث قرار نمى‏گرفت. ليكن در جايى كه زمانه زرتشت، آن همه بحث و جدل بر انگيخته آن چنان كه بين دو نظريه متفاوت هزاران سال فاصله زمانى وجود دارد بديهى است كه گزينش يك نظريه يا روايت، آن هم براى نشان دادن شمول «تقارن تاريخى‏» يا «دوره محورى‏» در ايران زمين، چندان علمى نيست.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #50


            2-2) علاوه بر آنچه كه گذشت، شريعتى در مواجهه با مساله زمان ظهور زرتشت، ديدگاه منحصر به فرد ديگر نيز دارد. وى مى‏نويسد: ... اعتقاد به قيامت در اسناد اوليه‏اى كه از مذهب زرتشت داريم، وجود ندارد، اما در اسناد دوره ساسانى... پيدا مى‏شود و من فكر مى‏كنم كه مساله قيامت، و تقسيم دنيا به گيتى و مينو... و بعد مساله ترازو و دوزخ و بهشت... مسائلى باشند كه در مذهب زرتشت قديم وجود داشته است، گرچه ممكن است در مذهب زرتشت وجود نداشته باشد، ولى بعدها در تماس با فرهنگ اسرائيلى و فرهنگ آريايى، در بين‏النهرين، و فرهنگ اسلام، به تدريج پيدا شده است، و اين درست‏بر خلاف گفته مستشرقانى است كه با حقه بازى عجيبى، تاريخ تولد زرتشت را از 329 تا 600 پيش از ميلاد به 6 هزار سال پيش از ميلاد و حتى 6 هزار سال پيش از حمله اسكندر عقب مى‏برند، تا به يك نتيجه‏گيرى نژادى دست‏بزنند! چرا كه اروپايى هر دين و مذهب و مكتبى داشته باشد با نوعى «اگوسانتريسم‏» (خود پرستى) خود را منشا و دليل وجودى هر مذهب و مكتب و فلسفه‏اى مى‏داند... 18 سپس در ادامه مى‏نويسد: تاريخ نژادها را كه نگاه كنيد، مى‏بينيد كه آرياييها... بعد از سامى‏ها و آرامى‏هاى بين النهرين... به توحيد رسيده‏اند; چرا كه بزرگترين پيامبرى كه در ميان آرياييها مى‏توان موحدش خواند، زرتشت است; اما بنيانگذار مكتب صريح توحيد كه تبر را برداشته و در معبد، بتها را يك به يك شكسته است، ابراهيم است، كه متعلق به بيش از 1800 سال قبل از ميلاد است، يعنى 1200 سال پيش از تولد زرتشت... پس چه بايد كرد؟ بايد براى زرتشت، كبرسن گرفت! بنابراين او را 8 هزار و 200 سال به عقب برده‏اند تا افتخار توحيد را از نژاد سامى بگيرند و به نژاد آريا ببخشند!. 19 اين رويكرد حاد و شديد شريعتى، و مبدل كردن يك مبحث‏به كلى تاريخى، به موضوعى با جنبه‏هاى استعمار ستيزانه، قطعا حاكى از «شرايط زمانى و مكانى‏» است. كافى است دوران بيان اين مطالب (سال 1350) را به ياد آوريم: دوران رژيم پهلوى كه آكنده بود از تبليغات باستان‏گرايى و جنجال ناسيوناليست‏هاى افراطى; اينكه پيوسته از ستم اعراب مسلمان در حمله به ايران، داد سخن مى‏دادند و قصد كم ارج نهادن به اسلام، زرتشتى‏گرى را مورد توجه روزافزون قرار مى‏دادند. اين مساله به خوبى در گفتار شريعتى هويدا است: من خواهم گفت كه ايران دوستانى كه فرياد بر آورده‏اند كه بايد ايران به دوران طلايى پيش از اسلامش باز گردد و شكوه و قدرت باستانى‏اش را احيا كند و اين ايمان بيگانه‏اى را كه دوازده قرن پيش، پس از شكست مقاومتهاى پى‏گيرش پذيرفته است، از خود دور سازد، چه كسانى‏اند و اين نداها از حلقوم چه عناصرى برمى‏آيد و غرض اصلى از اين هياهوهايى كه به ظاهر رنگ دوستى ايران و تعصب ملى و قومى دارد و دفاع از استقلال و آزادى ايران تلقى مى‏شود، چيست؟ و نيز خواهم گفت كه آن استقلال و شكوه و جلال دوره باستان و آن عدل انوشيروان و اقتدار كورش و انديشه بزرگمهر حكيم چه بود و اين تمدن شگفت و ظريف و عميق و فرهنگ پخته و زيبا و روح پر از لطافت، و انديشه سرشار از حكمت، و دل مملو از عرفان، و هنر و ادب غنى و دقيق و پر از رقتى كه ايران قبل از اسلام دارا شد، چه هست، تا معلوم گردد آنان كه مى‏گويند: اسلام، تمدن و استقلال و اقتدار ايران را به زوال كشاند و انديشه‏اش را پريشان كرد و از آن پس به انحراف و انحطاط دچار شد، تا چه اندازه... نادانند. 20 مطمئنا شريعتى نمى‏توانست‏با جريانهاى باستان‏گرايى افراطى -كه در عهد پهلوى رواج زيادى يافته بود 21 - سازگارى داشته باشد; ليكن محور اساسى چنان جريانى، جعل تاريخ و كبر سن گرفتن براى زرتشت، نبوده است; بلكه آنچه هدف گرفته مى‏شد، غرور ملى و مبانى اعتقادى مردم بود. به علاوه، آن تاريخ‏گذارى توطئه‏آميزى كه شريعتى از آن سخن گفته، همان‏طور كه اشاره رفت، بيشتر از جانب برخى زرتشتيان مومن مقبوليت‏يافت; و اروپاييان يا به روايت‏سنتى پاى فشردند يا محدوده زمانى‏اى حوالى هزاره يكم پيش از ميلاد را مطرح ساختند. 22

            2-3) يكى از جالب توجه‏ترين صورتهاى پافشارى بر روايت‏سنتى را مى‏توان در آثار برخى زرتشت‏شناسانى يافت كه نه تنها درباره صحت و سقم روايت مذكور بحث چندانى ندارند، بلكه سعى كرده‏اند به مدد خيالبافى، كاستيهاى تاريخى آن را جبران كنند و بر شاخ و برگ آن بيفزايند. به عنوان مثال مى‏توان از «اومستد»نام برد كه در كتاب خود، از گفت و گوى داريوش جوان با زرتشت در بارگاه گشتاسب و از همراهى اين دو، سخنها گفته است. 23 اما مورد جالب‏تر، كتاب زرتشت و جهان او اثر «هرتسفلد» است كه به راستى حيرت‏آور است. او در قالب روايت‏سنتى چنان پيش مى‏رود كه زرتشت را پسر اژى دهاگه (ضحاك، آستياگ مادى) مى‏شمرد و گمان مى‏برد كه او به دليل مبارزات سياسى‏اش توسط «گئومات مغ‏» (بردياى دروغين) محاكمه و به طوس، محل حكفرمايى گشتاسب، تبعيد مى‏شود، كه در آنجا مورد استقبال گشتاسب و پسرش داريوش قرار مى‏گيرد! به اين ترتيب، داريوش اول و پدرش منجى بزرگ زرتشتى‏گرى مى‏شوند. 24 به اين ترتيب، فرض همزمانى زرتشت‏با نخستين شاهان هخامنشى، براى برخى نويسندگان، آن چنان پر شكوه و جذاب مى‏نموده است، كه به جاى هر گونه بحث و نقادى علمى، به انواع خيال‏پردازى‏ها متوسل شده‏اند، و به واقع، بر دشوارى درك قضيه زمانه زرتشت افزوده‏اند. بنابر آنچه گذشت، با برخى از انواع رويكردهاى غير تاريخى به مساله زمان ظهور زرتشت آشنا شديم و ديديم كه در اين رويكردها، بيش از آنكه دغدغه‏اى براى «واقعيتهاى تاريخى‏» وجود داشته باشد، سر آن بوده تا از اين مساله براى اهداف خاص و معينى بهره برده شود يا زمانه خاصى به دليل «مطلوب و مناسب‏» بودن، پذيرفته شده است و متاسفانه بايد گفت در بسيارى از مباحث تاريخى مورد منازعه چنين دشوارى‏اى وجود دارد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • veesta
              Member
              • Dec 2005
              • 243

              #51

              به خشنودی اهورامزدا


              مهرگان آمد؛ فال همه ایرانیان نیکو باد

              زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند.مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود

              زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند. موبدان، اوستا در دست «مهریشت» می خوانند و مردمان برای یکدگر فال خرم و شادی و رامش آرزو می کنند. مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود.

              * * *
              در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آن هاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می گرفتند. بنا بر همین سنت روز شانزدهم از ماه مهر مصادف با روز مهر است و در این روز جشن مهرگان به پا می شده است.
              بنا به گفته محمود روح الامینی در کتاب« آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز» از این جشن های دوازده گانه، تا آن جا که سند ها و کتاب های تاریخی گواهي مي دهند در دوره های پس از اسلام تنها جشن مهرگان است که تا پایان فرمانروایی غزنویان به شکلی رسمی و شکوهمند برگزار می شده است.
              اغلب جشن های ایرانیان چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. کیش زرتشتی، دینی است که همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواهد.همچنان که پروفسور «مری بویس» پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان می نویسد، شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است. در کتیبه های هخامنشی نیز شادی ودیعه خداوندی برای مردم به شمار آمده است و در نوشته های پهلوی نیز آمده که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.

              «کتایون مزداپور» استاد فرهنگ و زبان های باستانی در دانشگاه تهران می گوید: زرتشتیان در عین فقر به جشن ها و آیین های سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید، آرزوی «فال فرخ و مروای نیک » است و در پایان:« به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و رامش!»
              در تقویم زرتشتی، روز شانزدهم از مهر ماه به نام« مهر » نامیده شده و تاپیش از تغییرات در این تقویم، معمولا روز شانزدهم از مهر ماه « جشن مهرگان» برگزار می شده است. جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز«پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود در این تغییر است.

              در اوستا کتاب دینی زرتشتیان و در کتیبه هایی که از زمان هخامنشیان به جای مانده است نام «مهر» را «میثر»، در سانسکریت «میترا» و در زبان پهلوی «میتر» آورده اند و در زبان فارسی امروز آن را «مهر» می گوئیم که به معنای دوستی و محبت و پیمان است. ایزد مهر را خدای خورشید می نامیده اند . پروفسور« ریچارد فرای» ایران شناس برجسته، می گوید که پارسیان (زرتشتیان مهاجرت کرده به هند) به «مهر» سوگند می خوردند. در آتشکده ها امور قضایی اجرا می شد و واژه «در مهر» معادل آتشکده بوده است. یعنی جایی که عدالت در آن برقرار می شد و مهر یشت( فرازی از اوستا) را با آئین های ویژه ای در آن می سرودند.

              ایرانیان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنکه در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان خداوند ) روان دمیده است. دوم اینکه مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند. فلسفه سوم آن است که اردشیر بابکان در این روز فرخنده دیهیم خورشید نشان را بر سر نهاده است.
              در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ قریب شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آخر را پارسیان «رام روز» می نامیده اند. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند.
              فلسفه وجودی مهرگان

              علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن برمی شمرند که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.

              ابوریحان بیرونی در التفهیم می نویسد:« مهرگان، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند باز داشت، و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود.......»
              همو در آثار الباقیه درباره مهرگان می نویسد: «سلمان فارسی می گوید ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روز های دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهر های دیگر.......... و بیورسب هزار سال زندگی کرد. اینکه ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»

              از برگزاری مهرگان در زمان های پیش از اسلام گزارش های متنوعی در دست نیست ،اما مورخان، نویسندگان و شعرا همه جا از برگزاری مهرگان در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر داده اند.از جمله در برگزاری این جشن درپیش از اسلام آمده است: این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم آزاد است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند.
              « بیهقی » یکی از مورخانی است که خود در سال های 428 و 429 و 430 هجری قمری شاهد برگزاری مهرگان بوده است. یعنی بنا بر گزارش های تاریخی ،آخرین سالهایی که مهرگان به شکلی رسمی برگزار می شده است.

              وی در باره برگزاری مهرگان در بارگاه سلطان مسعود غزنوی می نویسد: روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال 428 (ه.ق) به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه ها که ساخته بودند پیشکش را در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند......... پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد.
              از دوران کهن، همراه با جشن ها و آیین ها، واژگان فارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب« نیروز» و« مهرجان» وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان شد. امروز در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی واژه مهرجان به مفهوم جشن و فستیوال به کار می رود.


              مهرگان در زمان کنونی

              محمود روح الامینی مردم شناس و استاد دانشگاه در باره جشن مهرگان چنین می نویسد: «امروزه جشن مهرگان ، به شیوه ای که در کتاب های تاریخی سده های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه های دولتی و حکومتی برگزار می شود و نه در گردهمایی های غیر رسمی، نزد عامه مردم. دست کم در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست.»
              اما اکنون چند سالی است که این جشن توسط ایرانیان علاقمند به فرهنگ باستانی ایران گرامی داشته می شود. انجمن های زرتشتیان در شهرهای تهران، یزد، کرمان و شیراز مهرگان باستانی را با کیفیت های متفاوتی جشن می گیرند.

              مقالات، پژوهش ها و اشعاری که به مناسبت مهر و مهرگان به ویژه در نشریه هایی که در ماه مهر منتشر می شود و تعدادشان کم هم نیست باعث شده مهرگان در خاطره و حافظه جمعی مردم ایران زنده بماند . به عبارتی ماهنامه ها و هفته نامه های ادبی و اجتماعی سده اخیر، مهرگان را دست کم میان قشر فرهیخته ایرانی زنده نگاه داشته است.
              دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد.

              بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه یادمان مردگان می پختند.
              در برخی از سال های گذشته، جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران نیز که معمولا در نیمه اول مهرماه انجام می شود در دهم یا شانزدهم مهر مصادف با مهرگان برگزار می شد.
              روح الامینی به فصل برداشت محصولات کشاورزی در ماه مهر اشاره می کند و آن را نمادی از مهرگان محسوب می کند:« ماه مهر و مهرگان در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت،انباشت فراورده ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیاز مندی های زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز هرچند _نه به نام مهرگان_ برگزار می شود.»
              با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اكنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است.

              کيان مهر احمدی
              از برای ملتم ای زرتشت
              لبخند و ترانه و رهایی بیاور
              می خواهم باز شب میهنم را
              در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




              چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
              تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
              تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
              قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
              اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
              زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                Zoroastrians in Iran

                1. A cycle of life
                Zoroastrianism is one of the oldest but perhaps most
                misunderstood religions still practised today. Its
                spiritual doctrines on heaven, hell and resurrection
                heavily influenced Islam and Christianity. But emigration,
                conversion to Islam and centuries of oppression mean their
                numbers in Iran have dwindled to around 45,000.



                2. Tending the flames
                Zoroastrians are often incorrectly labelled as fire-worshippers
                and have at times suffered persecution as a result. For Zoroastrians,
                fire represents a pure creation and is a symbol of their religion,
                much like a cross is to Christians. The fire in this temple has,
                according to one of the priests, been kept alight constantly for
                more than 70 years.



                3. Women's worship
                The temple and its shrine in Kerman are sacred to Muslims as well
                as Zoroastrians. Aged Muslim passers-by often pay homage to the
                shrine by kissing the door while passing. The woman with the
                green headscarf [centre] comes to the shrine every morning at
                6am to pray, regardless of the weather.



                4. A Zoroastrian couple
                This couple, in a photo dating to the early years of the 20th
                Century, were well known in Kerman for their generosity. They
                often donated large sums to the local Zoroastrian community.



                5. Reviving history
                This photo, thought to date from the 1920s, shows the many young
                children of Kerman's Zoroastrian community. Today, the community
                is building a new temple in which it hopes to have a museum
                displaying its photos and sacred books.



                6. The new generation
                Here local man Zendeh is shown cradling his newborn grandchild at
                the shrine. The young girl, Shakiba, comes frequently with her mother
                to pray and light candles for the prophet Zoroaster. Historians generally
                agree Zoroaster was born in north-eastern Iran, possibly around 1,000 BC, although some date his birth much earlier.



                7. The old tower
                One of the most ancient - and unusual - elements of the Zoroastrian
                faith is their treatment of the dead. Traditionally, Zoroastrians
                did not bury their dead in the conventional sense but left the
                bodies exposed to the elements - and vultures - in pits in open-topped
                towers. The old tower in Kerman dates back many hundreds of years and
                the bones of the dead can still be seen in the pit. These days, the
                community bury their dead underground in a nearby cemetery.



                8. Caring for the dead
                In the basement of Kerman's shrine the custodian keeps this iron bed
                that was used to carry the bodies of the dead up to the tower. The
                pitchfork was used to tamp down bones from earlier bodies in the pit
                in order to make room for the new body.



                9. Untainted earth
                The metal frames used to envelop the corpse are buried with the body
                to keep it away from the soil. Zoroastrians believe the earth should
                not be tainted by human remains.



                10. Final goodbye
                This is the funeral of a beloved local woman called Azer, who came
                originally from the town of Yazd but married a rich local man in Kerman.
                In the days of mourning following her death and prior to her burial,
                many local Muslims also came to pay their respects in ceremonies crossing
                Iran's often fractious religious divides.


                iran

                Comment

                • mahsaak
                  Senior Member
                  • Dec 2005
                  • 4933

                  #53
                  ma iraniha hame az dam zardoshti hastim, che bekhaym che nakhaym, doroste ke man khodam mosalmanam, am be inke dine avale ma hame zardoshti boodeh eftekhar mikonam,



                  MAHSA














                  [/CENTER]

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    بنا بر گزارش خبرنگار سايت يتااهو پس از برگزاري بزرگداشت زرتشت و فرهنگ زرتشتي درتاجيكستان ، بمبئي هند و نيويورك آمريكا ، ايران نيز برآن شد تا اين فرهنگ كهن را گرامي دارد و به همين مناسبت توسط انجمن زرتشتيان تهران با همكاري سازمانها و ارگانهاي مختلف اين همايش در تاريخ 20 و 21 آذرماه برگزار شد.

                    روز نخست با حضور بسياري از انديشمندان و علاقمندان به دين و فرهنگ زرتشتي دعوت شده از تمام نقاط جهان ، اين آيين در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد.

                    آقاي مهدي كروبي رئيس مجلس شوراي اسلامي در سخنراني خود در اين مراسم گفت: افتخار ما مسلمانان ايران اين است كه قبل از ورود اسلام به اين سرزمين و پذيرش اين دين آسماني ، پدران و نياكان ما در ايران باستان ديندار ، يكتا پرست و موحد بودند.

                    وي با ابراز شادماني در ديدار با هموطنان زرتشتي گفت : خداي شما و خداي ما از پيروان كتب آسماني دعوت كرده تا بر اساس وجوه اشتراك در عقيده و عمل هر دو دين ، يكديگر را همراهي كنند. و اين از جمله اين نقاط مشترك اعتقاد به توحيد ، نبوت و معاد است كه از مهمترين مشتركات تمامي فرقه*هاي اسلامي است.

                    دكتر خسرو دبستاني نماينده زرتشتيان در مجلس در سخنان خود ابراز داشت : امروز زرتشتيان با پيروي و خواست نياكان خود براي روشن نگاه داشتن چراغ برافروخته ايران زمين ، تلاش مي*كنند تا همه جهانيان از اين فروغ بهره ببرند… دكتر جهانگير اشيدري ، رئيس انجمن موبدان نيز به قدمت بالاي اين فرهنگ اشاره كرد و گفت : اين فرهنگ بيش از 3000 سال قدمت دارد . وي قدمت اين دين را سه هزار و هفتصد و چهل و يك سال ذكر كرد و گفت : دين زرتشت به همزيستي مسالمت آميز توجه خاص داشته و بر اساس اين اعتقاد تا كنون پايدار مانده و مانند خيلي از فرهنگها حذف نشده .

                    دكتر موبد هومي گاندي (رئيس انجمن زرتشتيان نيويورك) ، دكتر موبد كرسي آنيتا (بنيانگذار سازمان جهاني زرتشتيان انگلستان) و دكتر بوذرجمهر مهر (رئيس كميته برگزاري بزرگداشت) نيز بياناتشان را در رابطه با موضوع همايش ايراد نمودند و از اقدام يونسكو و برگزاري چنين مراسمي در پاسداشت فرهنگ زرتشتي ابراز خرسندي كردند.

                    مقام رياست جمهوري و رئيس سازمان يونسكو در ايران نيز با فرستادن پيامي شادي خود را براي اين گراميداشت بيان نمودند.

                    موبد فيروزگري به پيامهايي كه از انجمنهاي زرتشتيان ديگر كشورها و سفارتخانه هاي آنها رسيده اشاره كرد.

                    دكتر بوذرجمهر مهر رئيس كميته علمي بزرگداشت در سخنان خود گفت : ايراني زرتشتي ، يك كلبه محقر در ايران را به هر قصري در هر كجاي دنيا مانند كنار رود نيل يا سند ترجيح ميدهد. وي افزود: بر خلاف نظر غربي ها كه يونان را پايه گذار تمدن جهاني ميدانند ، ايران ، تمدن و علم و فلسفة باختر را از شرق به غرب انتشار داده است.



                    دكتر محمد اسلامي ندوشن نيز ادامه داد: تنها سرزميني كه با توجه به جريانهاي مختلف تاريخي و … توانست شخصيت باستاني خود را حفظ كند ايران است. و در واقع تفكر جهاني شدن چيزي بود كه از ايران و توسط كورش سرچشمه گرفت.

                    دكتر ابراهيم باستاني پاريزي بيان كرد: با توجه به مسايل مختلف ميان زرتشتيان و مسلمانان كرمان كه در عصر قاجار موجود بوده هميشه با سازگاري در كنار هم زيسته*اند.

                    دكتر ژاله آموزگار نيز به ابن نكته يادآور شد كه خرد اصل و بنمايه دين زرتشتي است و با برسي خداي خرد در ديگر فرهنگها از جمله در اسطوره هاي ميانرودان ، مصر باستان ، و يونان باستان و هند و مقايسه آن با فرهنگ ايراني به اين نكته اشاره كرد كه خرد در فرهنگ زرتشتي از اهميت بسزايي برخوردار بوده و هست .

                    دكتر پرويز شهرياري نيز موضوع نجوم و رياضيات در فرهنگ زرتشتي را بررسي كرد.

                    دكتر كتايون مزدا پور با گزارشي از چاپ دست*نويس*هاي فرهنگي از تشكيل انجمن دست نوشته*هاي كهن خبر داد.

                    دكتر مير جلال الدين كزازي در سخنان خود گفت: درست است كه زرتشت پيمبر زرتشتيان است ، اما از سويي ديگر زرتشت چهره*اي است جهاني و فرزانه*اي است كه هر فرهيخته*اي اگر او را بشناسد ، دل بدو ميسپارد. وي افزود : بيهوده نيست كه فرزانه و دانشمند يوناني ، فيثاغورث كه از دشمنان ايران است آشكارا مي*گويد برترين آئين ها آئين مغان، يعني زرتشت است و انگاره*اي هست كه افلاطون ، جهان شناس بزرگ ، پايه جهان بيني خود را از فروهر در جهان بيني باستاني ايران ستانده است. نيچه نيز زماني كه شاهكار خويش در جهان*شناسي را مي*نگارد ، آن را از زبان زرتشت باز مي*گويد (چنين گفت زرتشت) .

                    توران شهرياري سروده خود را براي فرهنگ زرتشتي خواند و گفت : نخستين واضع حقوق ، اشوزرتشت است و بعد از او لوح كورش كه 2500 سال قدمت دارد.

                    در اين همايش از چند چهره هنرمند زرتشتي از جمله فردوس كاوياني (بازيگر) تقدير به عمل آمد.

                    برنامه هاي هنري همچون اجراي گروه كر ، موسيقي سنتي و همچنين برنامه سنتي دست افشاني موجب شادي حاضرين اين همايش و همايش روز بعد شد.

                    از حاضرين جلسه ميتوان به فرانسوا نيكولو (سفير فرانسه در تهران) ، غلامعلي حداد عادل (رئيس فرهنگستان زبان و ادب پارسي) ، فرامرز تمنا (از سفارت افغانستان در تهران) ، حسين دهلوي و هوشنگ ظريف (دو موسيقيدان و نوازنده برجسته) ، بهمن كشاورز و محمود كاشاني (از كانون وكلاي ايران) ، اشاره كرد .

                    روز دوم اين همايش در تاريخ 21 آذرماه در مجتمع آدريان تهران با حضور زرتشتيان و چندي از ديگر دوستداران فرهنگ زرتشتي برگزار شد. در اين مراسم حجه الاسلام والمسلمين ابطهي (نماينده رياست جمهوري و رئيس مؤسسه گفتگوي تمدنها) نيز حضور داشت و با سخنان خود 3000 سال فرهنگ زرتشتي را پاس داشت و گفت : اديان آمده*اند تا صلح و آرامش را به انسان هديه كنند ، اما امروز شاهديم كه هر جا خشونت است به نام دين است…. هيچ مسلماني به بن لادن ، هيچ مسيحي به بوش و يا هيچ كس به شارون نمايندگي نداده تا به نام دين خون بريزند. وي ادامه داد: خوشحالم كه در طول تاريخ از دين شما بوي خشونت و آدمكشي نيامده است .



                    دكتر كسري وفاداري و دكتر اردشير خورشيديان و همچنين فرانسوا نيكولو (سفير كشور فرانسه در ايران) نيز با سخنان خود اين بزرگداشت را پاس داشتند.

                    در اين همايش نمايشگاههاي مختلفي منطبق با فرهنگ زرتشتي برقرار بود و همچنين اسلايد و فيلمهايي در رابطه با فرهنگ زرتشتي در سالن دبيرستان فيروز بهرام به نمايش درآمد.

                    در انتها نيز از آقايان جهانگير اشيدري ، بوذرجمهر مهر ، پرويز شهرياري ، هرمزديار هرمزدياري ، ماهيار اردشيري ، جمشيد پيشدادي و همچنين خانم توران شهرياري به عنوان شخصيتهاي برجسته زرتشتي تجليل و قدرداني به عمل آمد .

                    اين بزرگداشت بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي و خارجي داشت

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #55
                      Ancient religions clash in modern Iran

                      It's one of the world's oldest religions, but Zoroastrianism is treated with suspicion by Iran's Islamic state, writes Robert Tait



                      The boisterous scenes of wine, unveiled women and song confounded the popular stereotype of religious worship in contemporary Iran. In an isolated and awe-inspiring mountain setting, followers of an ancient faith were communing with God in festive and time-honoured fashion.
                      But when the government VIPs arrived, normal order - as defined by the country's stringent Islamic laws - was restored. The merriment ended, women were ordered to cover up - and grumbles of discontent (albeit muted and discreet) began.

                      "This is the only time during the year when we are allowed to do what we want, but even here they don't leave us alone," said Giti, 55, reluctantly putting on her headscarf.

                      She was one of thousands of Zoroastrians gathered at Chak-Chak in the central Iranian desert for a five-day pilgrimage that is the biggest annual event in the religion's calendar.

                      Pilgrims had climbed to the shrine where Nikbanou, daughter of the country's last Zoroastrian monarch, King Yazdgerd III, is said to have sought refuge in 652AD from the Arab conquerors who brought Islam to Iran. Lighting candles in line with the Zoroastrian belief that fire symbolises God's light, they worshipped the credo of "good thoughts, good speech, good deeds" which the faith's founding prophet, Zoroaster - also known as Zarathustra - propounded at least 3,000 years ago. They also conversed noisily in a pre-Islamic form of Persian stripped of the modern Arabic loan words used by their Muslim compatriots.
                      But the sense of refuge worshippers traditionally enjoy was tested by the unprecedented government attention paid to this year's event, in the form of a visiting delegation sent by President Mahmoud Ahmadinejad, along with interior and culture ministry officials.

                      By requiring worshippers to observe Islamic dress in their own sacred place, the high-level visit illustrated the second-class status of Zoroastrianism - believed to be the world's oldest monotheistic faith - in its land of origin.

                      Kourash Niknam, the sole Zoroastrian MP in Iran's parliament, insisted the gesture was voluntary. "We just wanted to show respect because it is they who rule and we are living in their community," he said.

                      Yet it highlighted the difficult plight of Iran's estimated 25,000 Zoroastrians under the country's Shia Islamic governing system.

                      Officially, Zoroastrians - along with Jews and Armenian and Assyrian Christians - are a constitutionally protected religious minority with guaranteed parliamentary representation.

                      In practice, complaints of discrimination are widespread. Access to high-level posts in the government and armed forces is blocked. Some Zoroastrians say they are pressured to change their religion. A law awarding Zoroastrians who convert to Islam their entire families' inheritance at the expense of non-converted relatives has caused misery and bitter resentment. Despite legislation decreeing that all religions are entitled to equal blood money (compensation) awards, Zoroastrians say that in reality, they still receive only half the sums given to Muslims.

                      Nor do they feel wholly free in a land where their faith was the majority denomination until the forced mass conversions to Islam that followed the seventh century Arab invasion.

                      "We don't have the right to make programmes about our religion," complained Mr Niknam. "I have no platform on radio or television to go and speak about Zoroastrianism. We cannot get any budget for building a new fire temple when mosques are being built one after another."

                      Yet many Zoroastrians say they feel better treated by their Muslim fellow-countrymen than under the last shah, Mohammed Reza Pahlavi. Paradoxically, they attribute this to the uniform dress code imposed by the 1979 Islamic revolution, combined with a decline in religious prejudice among younger Muslims.

                      "Before the revolution, all Muslim women in my home town of Yazd wore chadors and only we Zoroastrians didn't," said Goharbanoo, 40. "The Friday prayer leader ruled that on Fridays, Zoroastrian men had to wear white and women traditional clothes. It meant people could recognise us easily and they would be very rude to us. When we went into a grocer's shop, we wouldn't be allowed to touch the fruit. We even sat on separate benches at school and had separate drinking water.

                      "Thanks to the revolution, everyone dresses the same now. People back then were more religious. Today's generation is ashamed of the prejudice of their ancestors."

                      Some Zoroastrians have sought refugee status in America under an officially backed programme to help Iranian religious minorities. But Behzad, 31, an unemployed computer graduate who complained of being denied a gun during his national military service, rejected that option. "Why should we leave? This is our mother country," he said. "Iranian culture is wonderful. Western culture is stress, stress, stress."

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #56
                        گزارش تصويری: جشن مهرگان در ايران

                        زرتشتيان ايران جشن مهرگان را روز دوشنبه (دوم اکتبر) جشن گرفتند. در مجموعه عکس های زير، زنان زرتشتی در يکی از مراکز فرهنگی تهران اين جشن را برگزار می کنند.
                        جامعه 40 هزار نفری زرتشتيان توانسته طی قرون متمادی با وجود فشارهای زياد، مذهب 3200 ساله خود را همچنان حفظ کند. هرچند در سال های اخير روند فزاينده مهاجرت اين جامعه را به شدت تهديد می کند. برآوردها حاکی از مهاجرت سالانه صدها زرتشتی جوان به آمريکا کاناداست.


                        Attached Files

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          Iran's last Zoroastrians worried by youth exodus

                          TEHRAN (AFP) - Flicking through photographs of immigrant Zoroastrian friends in sunny California, 40-year-old Farzad Dehnavizadeh sighs and wishes the young people of his faith stopped leaving Iran for the West.

                          His 40,000-strong Zoroastrian community has survived centuries of conquest, oppression and forced conversion to keep their 3,200-year-old monotheistic faith alive and guard ancient traditions in Shiite Muslim majority Iran.

                          But having withstood the ravages of history, the community is now threatened by emigration, which is robbing the Zoroastrians of their precious youth day-by-day.

                          Precise figures of the scale of the exodus are not available but sources in the community estimate that at the very least hundreds of young Zoroastrians are leaving Iran for the United States or Canada every year.

                          Some of the resettlement has also been encouraged by a US program for religious minorities -- the HIAS (Hebrew Immigrant Aid Society) -- which originally facilitated the immigration of Jews.

                          "I am very sad that they are leaving, their second generation will have no idea of Iran and Zoroastrian culture," said Dehnavizadeh, a successful Zoroastrian engineer and an active member of his community.

                          "I do not like the term 'religious minority' for us. Iran can be home to all world Zoroastrians," he said of some 200,000 followers of the Zoroastrian prophet Zarathustra.

                          Following the Arab invasion in the seventh century AD a large number of Zoroastrians fled Iran, where the faith had been national religion, and settled in India, where they were tolerated and became known as "Parsis".

                          Ever since, Zoroastrians have had "lots of ups and down, but managed to preserve their religion," said Dehnavizadeh, who takes young educated fellow believers under his wings at the private company where he works.

                          Throughout history they have had to fight off stereotypes wrongly labeling them as fire-worshippers -- although fire appears in their rituals and temples symbolizing life, growth and purity.

                          Iran's Zoroastrians are given the same rights in the constitution as Christians and Jews. They have their own representative to the parliament, can freely practice their religion, go to college, own businesses and property.

                          However, they are not allowed to be army officers -- despite being required to do the two-year military service -- or run for president and say they face obstacles for promotion in the state sector.

                          But these are not "as bad as the shrinking of our community," said 44-year-old Susan Afshari, attending the Mehregan, a pre-Zoroastrian pagan festival in early October, marking the autumn equinox and honoring the ancient Persian angel of love, Mithra.

                          "We are the guardians of such traditions and feasts, if we leave, who is going to keep them going in Iran?" said Afshari, who has a sister living in the United States.

                          Watching a group of young girls dancing to ethnic Azeri music on the stage, she hopes they grow up to "be proud Iranians and be as attached as we are to this land."

                          But according to 30-year-old Babak Mostaqni "many leave for more freedom and better employment and education opportunities. If my Muslim friends had the chance, many of them would go too".

                          Although not banned under their religion, inter-faith marriages are frowned upon among Zoroastrians, who have stuck to their own kind "for the sake of survival and keeping the culture pure".

                          Under Iranian law, people of other faiths cannot marry Muslims unless they convert, and when a Zoroastrian converts "he becomes a leper, an outcast, and even his family becomes isolated".

                          On the other hand when Muslims leave Islam for another religion, they become apostates and punishable by death.

                          "But the heart tells you who to marry and it has nothing to do with religion or race," said Mostaqni, who would not mind marrying a non-Zoroastrian if he were not in Iran.

                          The hall is packed with more than a thousand Zoroastrians with their signature olive skins and jet black hair. Muslims can attend the feast too, provided a friend vouches for them and their names are listed.

                          But 28-year-old Shabnam, who would only give her first name, has negotiated her way through and is filming a table decorated with fruit, grains, pumpkins, sweets and scales that symbolize equality of classes and genders.

                          "I am a practicing Muslim but I am keen on our ancient culture too and Mehregan should be a national feast, like Noruz (the Iranian New Year). It has nothing to do with religion," she said.

                          A self-described nationalist, she thinks Mehregan "could perfectly replace Valentine's Day that young people have ignorantly adopted in the past years".

                          "I am going to show this film to my friends; they would have liked to be here," she said, turning her attention to an academic talking about ancient Persian influences on world culture.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            به مناسبت هفتم مهر زادروز فرزانه حکيم ايرانی مولانا جلاالدين بلخی

                            عرفان و شناخت بنیاد هستی در شکل گیری و گسترش اندیشه ایرانی از آغاز تا به امروز نقشی کلیدی و محوری ایفا نموده است وبه جرات می توان گفت راز جاودانگی و مانایی فرهنگ کهن ایران زمین جز این نمی تواند باشد .شش فروزه اهورایی که بر خواسته از اندیشه و گفتار اشو زرتشت می باشد به همراه اهورامزدا هفت امشاسپند را می سازند که بنیاد هستی شناسی ایرانی را تشکیل می دهند .به باور ایرانی کسی می تواند راه شناخت و کامل شدن را طی نماید و در هستی و خداوند که از یکدیگر جدایی ندارند فنا شود که این شش فروزه اهورایی را از آن خود کند .نخستین گام وهومنا یا بهمن ناب خرد و اندیشه است در پرتو اندیشه نیک است که انسان می تواند راه درست را از نادرست تشخیص داده و به فراگیری و شناخت صحیح بپردازد و انسان خردمند در گام دوم بر اشاوهیشتا یا اردیبهشت گام می نهد این فروزه بیانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نماید و کردار نیک را پیشه خود ساخته و گام در سومین فروزه اهورایی که خشاتراوایریا یا شهریور نامیده می شود نهد انسان نیک اندیش نیک کردار با دست یافتن به این فروزه اهورایی به نیرو و توانایی تسلط بر خویش دست یافته و از کج اندیشی و کجروی پرهیز می نماید و چهارمین فروزه را که سپنتا آرمایتی یا اسفند است بر می گزیند چنین انسان نیک اندیش و نیک کردارو پرهیزکار با فروتنی ایمان و مهر خویش را به خداوند عرضه می دارد و شیفته و عاشق می شود و فرمانبردار اهورامزدا می گردد و انديشه نيک خود را هرگز از اهورا مزدا منحرف نمی کند.چنین انسانی به پنجمین فروزه که هوروتات یا خرداد نامیده می شود دست می یابد این فروزه بیانگر رسا شدن و کامل شدن انسان در پنجمین گام است و آنگاه است که خود نامیرنده و جاودان خواهد شد و این ششمین فروزه اهورایی که امرتات یا امرداد نام دارد می باشد و چنین شخصی همان پیر یا مرشد کامل نامیده می شود.نخستین فرزانه ای که درباره اهورامزدا و شش فروزه اهورایی پس از اسلام سخن گفته مولانا جلا الدین بلخی است .او این نکته را بخوبی آشکار کرده که این هفت امشاسپند یگانه اند..یک بودن و هفت شدن یا نمایانی و نمایش یک در بسیار (وحدت در کثرت)که ویژگی برجسته عرفان زرتشتی است از زبان مولانا در دفتر سوم مثنوی و در داستان دقوقی چنین آمده است:

                            سالها رفته سفر از عشق ماه/بی خبر از راه و حیران در اله

                            گفت روزی می شدم مشتاق وار/تا ببینم در بشر انوار یار

                            چون رسیدم سوی یک ساحل به کام /بود بی گه گشته روز و وقت شام

                            هفت شمع از دور دیدم ناگهان /اندر آن ساحل شتابیدم به آن

                            نور و شعله هر یکی شمعی از آن/بر شده خوش تا عنان آسمان

                            خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت /موج حیرت عقل را از سر گذشت

                            کاین چگونه شمع ها افروخته است /وین دو دیده خلق از آنها دوخته است

                            باز می دیدم که می شد هفت یک/نور او بشکافتی جیب فلک

                            باز آن یک بار دیگر هفت شد/مستی و حیرانی من زفت شد

                            اتصالاتی میان شمع ها /که نیاید بر زبان و گفت ما

                            آن که یک دیدن کند ادراک آن؟سال ها نتوان نمودن از زبان

                            پیش تر رفتم دوان کان شمع ها/تا چه چیز است از نشان کبریا

                            می شدم مدهوش و بی خویش و خراب/تا بیافتادم ز تعجیل و شتاب

                            ساعتی بی عقل و بی هوش اندر این /اوفتادم بر سر خاک زمین

                            باز با هوش آمدم بر خواستم/در روش گویی نه سر نه پاستم

                            هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد/نورشان می شد به سقف لاجورد

                            پیش آن انوار نور روز درد/ از صلابت نورها را می سترد

                            باز حیران گشتم اندر صنع رب/کاین چنین چون شد چگونه است ای عجب

                            پیش تر رفتم که نیکو بنگرم /تا چه حال است اینکه می گردد سرم

                            باز هر یک مرد شد شکل درخت/چشم از سبزی ایشان نیکبخت

                            هر درختی شاخ بر سدره زده/سدره چه بود از خلائ بیرون شده

                            بیخ هر یک رفته تا قعر زمین /زیرتر از گاو و ماهی بدیقین

                            میوه ای که بر شکافیدی عیان /همچو آب از میوه جستی نور آن

                            گفت :راندم پیش تر من نیکبخت /باز شد آن هفت جمله یک درخت

                            هفت می شد فرد می شد هر دمی/من چنان می گشتم از حیرت همی

                            بعد از آن دیدم درختان در نماز صف کشیده چون جماعت کرده ساز

                            یک درخت از پیش مانند امام /دیگران اندر پس او در قیام

                            همچنان که اهورامزدا سرور آن شش فروزه است میان هفت درخت یا هفت مرد یا هفت شمعی که دقوقی در حالت خلسه دیده یکی والاتر از آن شش دیگر است.پس برای دیدن پاک ترین که خداست آدمی باید خود را پاک گرداند . راه اشا که از آن زرتشت سخن می گوید چنین آغاز می شود که دل و جان آدمی از دروغ و کاستی و بد اندیشی در معنای گسترده آن پاک شود.مولانا این نکته را چنین بیان می کند:

                            آینه دل چون شود صافی و پاک/نقش ها بینی برون از آب و خاک

                            هم ببینی نقش و هم نقاش را/فرش دولت را و هم فراش را

                            در اندیشه زرتشت بجز از حواسهای پنجگانه شنوایی بویایی بینایی چشایی و لامسه که درجهان مادی به کار انسان می آید و وی را در شناخت و دریافت پیرامون خویش توانا می سازد از حواسهای پنجگانه روان نام برده می شود که وی را در شناخت جان و جهان مینوی یاری می رساند.گویایی (گفتار) کنایی(کردار) غریزه و هوش و یاد(حافظه).زرتشت در گات ها به زبانی نمادین این حواسهای ده گانه را به ده مادیان تشبیه کرده که در پی اسب اندیشه دوانند و از این رو این حواسها به مادیان (اسب های مادینه) تشبیه شده است چون گیرنده و دریابنده هستند و اندیشه چون دهنده و تراونده است به اسب تازان همانند گردیده که دوان بودن مادیان به دنبال اسب تازان برابر است با چیرگی اندیشه بر حواسهای ده گانه .تنها اسب نیرومند اندیشه است که می تواند مادیان حواس را مهار کرده و بر آنتها تسلط یابد و به روشنایی و حقیقت رهنمون سازد:

                            ((چگونه در پرتو اشا (راستی و پاکی)پاداش دلخواه را که عبارت از تسلط بر ده مادیان حواس با نیروی اسب اندیشه است به دست خواهم آورد و به روشنایی حقیقی و سر مدی خواهم رسید)) بند 18 هات44

                            مولانا در دفتر دوم مثنوی درباره سهش های جان سخن گفته و یاد آور شده است که حواسهای پنجگانه تن آدمی را بسوی تاریکی وحواسهای پنجگانه جان آدمی را بسوی روشنایی رهنمون می سازند و اگر آدمی برخوردار از حواس جان نبود هرگز به والایی و رسایی نمی رسید:

                            آمدند از رغم عقل پند توز /در شب تاریکی برگشته ز روز

                            اندر آن قلعه خوش ذات الصور /پنج در در بحر و پنج از سوی بر

                            پنج از آن چون حس ظاهر رنگ و بوی /پنج از آن چون حس باطن راز جوی

                            حس خفاشت سوی مغرب دوان /حس در پاشت سوی مشرق روان

                            راه حس راه خران است ای سوار/ای خران را تو مزاحمک شرم دار

                            پنج حسی هست جز این پنج حس/ آن چو زر سرخ است و این حس ها چو مس

                            پرتوی عقل است آن بر حس تو/عاریت می دان ذهب بر مس تو

                            پرتوی خورشید بر دیوار تافت /تابش عاریتی دیوار یافت

                            اندر آن بازار کاهل محشرند/حس مس را چون حس زر کی خرند؟

                            حس ابدان قوت ظلمت می خورد/حس جان در آفتابی می چرد

                            گر بدیدی حس حیوان شاه را/پس بدیدی گاو و خر الله را

                            پسگر نبودی حس دیگر مر تو را /جز حس حیوان ز بیرون هوا

                            بنی آدم مکرم کی بدی؟/کی به حس مشترک محرم شدی

                            اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه حتی در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان هم به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند.اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي در این جهان به نام این دو شناسانده شده است.پس در اندیشه زرتشت بن همه چیز در جهان بر دو است سپنتا که برابر است با افزاینده و انگره برابر است با کاهنده .گوهر کاهنده که نمایش آن در جهان دروغ کج اندیشی و بدکاری است می تواند گوهر افزاینده را که نمایش آن در جهان نیکی که خود در بردارنده زیبایی و نظم و راستی است را از پیشرفت و گسترش باز دارد و یا دست کم از توان آن بکاهد .وجنبش زندگی برابر است با پدیده این گیرو دار افزایش و کاهش.

                            ((اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد .)) گاتها 30 بند3


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              به گفته مولانا در دفتر یکم مثنوی:

                              زندگانی آشتی ضده هاست/مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست

                              صلح اضداد است این عمر جهان /جنگ اضداد است عمر جاودان

                              زندگانی آشتی دشمنان/مرگ وا رفتن به اصل خویش دان

                              در اندیشه زرتشت خداوند دادگر است و دادگری او با سرنوشت سازی برای آدمیان نا سازگار است.یک زرتشتی استوار پشت گرداندن به کار و کوشش راگردن نهادن به انگره مینو یعنی گوهر کاهنده می داند.

                              ((آن نیک اندیش که با توانایی و کوشش در راه پیشرفت خانه و شهر و کشور و استواری راستی و درستی گام بر دارد از پیوستن با پروردگار برخوردار خواهد شد)) هات31بند 16

                              در این اندیشه گزینش در هر خواست را از ویپگی های آدمی می شناسد .و با توکل در تصوف اسلامی مخالف است.در داستان نخجیران که مولانا جلاالدین آن را زمینه رویارویی توکل و کوشش و جهد می داند .شیر که همواره نماد کوشندگی و دلیری است هواخواه و پشتیبان کوشش است:

                              گفت شیر آری ولی رب العباد/نردبانی پیش پای ما نهاد

                              پایه پایه رفت باید سوی بام/هست جبری بودن اینجا طمع خام

                              پای داری چون کنی خود را تو لنگ /دست داری چون کنی پنهان تو چنگ

                              خواجه چون بیلی به دست بنده داد /بی زبان معلوم شد او را مراد

                              گر توکل می کنی در کار کن/کسب کن پس تکیه بر جبار کن

                              و درباره توانایی گزینش مولانا گفته است:

                              چون گویی این کنم یا آن کنم /خود نشان اختیار است ای صنم

                              آتش به چشم پیروان زرتشت نماد پاکی و روشنایی است و از نیایشهای ویژه زرتشتیان آتش نیایش می باشد در خرده اوستا آتش از آن رو نیایش می شود که برترین دهش سزاوار ستایش اهورامزداست.آتش در هستی شناسی زرتشتی تنها توانایی خداوندی است که در جهان مادی با حسهای تن ادمی قابل درک است چشم آنرا می بیند و بدن گرمایش را حس می کند.زرتشت در بند 73 از یسنای 31 آشکار کرده است که قانون خداوندی و فرهی که در پیرامون راه راستی و درستی به آدمی می رسد از راه آتش درونی مزدا بر ما آشکار شده است در بند 7 یسنا 46 زرتشت یاد آور می شود که مزدا آتش خویش و مهر خویش را به پشتیبانی او خواهد فرستاد که برابر کینه توزان و دشمنان نا راستی ایستادگی کند.

                              مولانا شیفتگی و عشق را به آتشکده همانند کرده است:

                              ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده /بر کاروان دل زده یک دم امان ده یافتی

                              مولانا آتش را ابزاری برای شستشوی مینوی آدمی دانسته است:

                              داد جاروبی به دستم آن نگار /گفت کز دریا برانگیزان غبار

                              باز آن جاروب را بآتش بسوخت/گفت کز آتش تو جاروبی برآر

                              مغان شاگرد مغان موبدان و دستور و مغ زادگان فرمانبردار پیر مغانند آنچه بر مهمان می نوشانند آتش سوزان یا روشنایی است که با در کشیدن آن خرد و دین و باور و ناباوری از میان بر می خیزد و روشن شده به هست ناب می پیوندد در نیایشگاه پیر مغان که کسی جز زرتشت نیست سخن از خداوند یگانه است و دین زرتشت دین روشنایی و شادی است و در دیر مغان همه روشنایی است و شادی زیرا که خداوند شادی را برای آدمی بیافرید((تو زمین را پدید آوردی که شادی را به ما ارزانی داری)) یسنا 47 بند 3 ساقی که آتش در ساغر نوشندگان می ریزد همان پیر راهنما و راهبر است (زرتشت) و آتش سخن اوست.

                              ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم/پر می رخشنده چون چهره رخشان خویش

                              سجده کردم پیش او و در کشیدم جام را/آتشی افکند در من وی ز آتشدان خویش

                              دوستان عزیز گویند شراب هرچه از زمانش بگذرد و کهنه ترشود شرابی ناب تر است و این شراب کهنه که امروز در دست من و شما آماده نوشیدن است شرابیست به قدمت فرهنگ کهن و اهورایی ایران زمین. باشد که ما نیز همچون فرزانگان سرزمینمان چون مولانا چون عطار و چون حافظ و....از این جام گوهر بار بنوشیم و به حقیقت دست یابیم

                              هله ساقی قدحی ده ز می رنگینم /تا که در دیر مغان روی حقیقت بینم (مولانا)


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                در حاشيه نمايشگاه بين المللی عکس و تصوير فتوکينا، نمايشگاه های عکس نيز در شهر کلن آلمان تحت عنوان "صحنه عکاسی بين المللی" برگزار می شود. اهميت اين مجموعه نمايشگاه ها که امسال برای هجدهمين بار در حال برگزاری است سبب شده که شهر کلن لقب پايتخت عکس جهان را به خود اختصاص دهد.
                                در بين هفتاد نمايشگاه که امسال در گالری های مختلف اين شهر در حال برگزاری است، گالری شوپنهاور در نمایشگاهی با عنوان "در پشت ديوارها" به معرفی آثار مريم محمدی، عکاس ايرانی و کلمنس اورت ماير، عکاس آلمانی می پردازد

                                محمدی و اورت ماير با انجام يک پروژه مشترک، معماری، زندگی و رسو م مردم يزد و بخصوص زرتشتيان ساکن اين شهر را به زبان تصوير بيان کرده اند.

                                همکاری اين دو هنرمند از سپتامبر سال گذشته و با شرکت آنها در سميناری که از طرف موسسه اتريشی X-Change با هدف تبادل فرهنگی از طريق هنر عکاسی برگزار شد، آغاز شد.

                                مريم محمدی می گويد که آنها در همين سمينار تصميم گرفتند که به معنی واقعی X-Change بپردازند: " يک تبادل فرهنگی، يک نگاه دوجانبه، يک تبادل ديدگاه از طريق عکاسی و عکس."

                                بافت تاريخی شهر يزد و جاذبه های عکاسی آن، هر دو هنرمند را مجذوب خود می کند و این شهر به موضوع پروژه مشترک آنها تبدیل می شود.

                                معماری يزد، کوچه های تنگ، طاق ضربی ها و ديوارهای زردرنگ آن به قول اين دو عکاس چشم هر تازه واردی را خيره می کند. علاوه بر آن، دوربين آنها به ثبت گوشه هايی از زندگی مردم يزد می پردازد.

                                مريم محمدی می گويد: "ما تصميم گرفتيم به جای زندگی روزمره، وارد لايه های پيچيده زندگی مردم يزد شويم. از زيبائيهای ظاهری دور شديم و به زير پوست شهر رفتيم."


                                کلمنس اورت ماير فارغ التحصيل رشته معماری از دانشگاه براونشوايک آلمان است و تصاویرش در نمایشگاه های متعددی به نمایش در آمده است

                                يافتن موضوع مشترک و نگاه عکاسی به آن، برای دو هنرمند با دو فرهنگ متفاوت در ابتدا آسان نبود اما مريم محمدی و کلمنس اورت ماير با گذشت زمان به يک زبان مشترک برای بيان تصوير دست يافتند و دوربينِ عکاس آلمانی با کمک عکاس ايرانی کم کم به پشت ديوارهای زرد رنگ شهر يزد راه يافت.

                                هر دو هنرمند بر گفتگو و پذيرش نظر ديگری برای کار مشترک تاکيد می کنند.

                                کلمنس اورت ماير می گوید :""در موقع کار هردوی ما متوجه شديم که برای انجام يک پروژه مشترک بايد باهم گفتگو و تبادل نظر داشته باشيم. اما اين مشکل بزرگی نبود؛ در واقع هردو ما بايد کمی کوتاه می آمديم و هريک از ما گاهی عکاسی و گاهی کارگردانی می کرد."


                                یزد
                                کوچه های تو در تو، بادگيرها و آب انبارهای پر رمز و راز، دکان های رنگارنگ و لباس های رنگين زرتشتيان دربين هزاران عکس به نمايش گذاشته شده در کلن، جای خود را در صحنه بين المللی ۲۰۰۶ اين شهر پيدا کرده اند

                                مريم محمدی نیز می گوید که "در ابتدا مشکلات زيادی برای همکاری مشترک داشتيم و اين بيشتر به علت تفاوت فرهنگی ريشه ای بين ما بود. چيزی که کلمنس از يزد می ديد با چيزی که من می ديدم خيلی متفاوت بود و در بسياری موارد، عکس های او اصلا برای من منطقی نبود و نگاه او را خيلی ساده انگارانه احساس می کردم اما سرانجام به اين نتيجه رسيديم که می توانيم نظرياتمان را با هم تلفيق کنيم. "

                                کوچه های تو در تو، بادگيرها و آب انبارهای پر رمز و راز، دکان های رنگارنگ و لباس های رنگين زرتشتيان دربين هزاران عکس به نمايش گذاشته شده در کلن، جای خود را در صحنه بين المللی ۲۰۰۶ اين شهر پيدا کردند.


                                حضور پررنگ زرتشتی ها در شهريزد کاملا مشخص است و در واقع تاريخ يزد با تاريخ آنها گره خورده است


                                کلمنس اورت مایر

                                بخش بزرگی از عکس های اين دو هنرمند به آداب و رسوم و زندگی زرتشتيان يزد تعلق دارد.

                                کلمنس اورت ماير که برای اولين بار یزد را ديده وبا آيين زرتشت وزرتشتيان آشنا شده، می گويد" اگر چه آنها در محله کوچک و مختص به خودشان زندگی می کنند و اقليت بودن آنها بخوبی پيداست، اما با اين حال حضور پررنگ زرتشتی ها در شهريزد کاملا مشخص است و در واقع بهتر است بگوئيم تاريخ يزد با تاريخ آنها گره خورده است. "

                                عکس های نمايشگاه "در پشت ديوارها" با استقبال بازديد کنندگان آلمانی و بازدیدکنندگان خارجی روبرو شده است.

                                مريم محمدی و کلمنس اورت ماير از اين که توانسته اند عکس هايی از يک شهر کوچک ايران را به نمايش بگذارند، اظهار رضايت می کنند.

                                مريم محمدی که در مجموعه نمايشگاه های جنبی فتوکينا که در سپتامبر و اکتبر در شهر کلن آلمان برگزار می شود، به عنوان تنها ايرانی شرکت کننده به معرفی آثار خود پرداخته می گويد :"فکر می کنم به عنوان يک عنصر خيلی کوچک توانستم عده ای را از ايران، از يزد، از فرهنگ ايرانی، از راه و رسم زندگی ايرانی مطلع کنم و باعث افتخار من است که همزمان با نمايشگاه فتو کينا عکس هائی از ايران روی ديوارهای يک گالری در اين شهر هست و اين عکس ها، تعداد زيادی را جذب کرد."

                                نمايشگاه "در پشت ديوارها" که قبل از کلن در شهر براونشوايک آلمان برگزار شده پس از کلن به شهرهای برلين و پاريس نيز دعوت شده است.

                                مريم محمدی که تا کنون در ۱۵ نمايشگاه بين المللی شرکت کرده و تصميم دارد در آينده ای نزديک نمايشگاه هايی با موضوع زنان و جوانان در داخل و خارج از ايران برگزار کند.

                                خانم محمدی، فارغ التحصيل کارشناسی رشته عکاسی و کارشناس ارشد پژوهش هنر از دانشگاه تهران است و از سال ۱۳۷۷ حرفه عکاسی را شروع کرده است.

                                کلمنس اورت ماير نيز تا چند ماه ديگر برای انجام پروژه های مشابهی به شيراز و اصفهان سفر خواهد کرد.

                                آقای اورت ماير هم فارغ التحصيل رشته معماری از دانشگاه براونشوايک آلمان است و تصاویر ایشان در نمایشگاه های متعددی به نمایش در آمده است.


                                iran

                                Comment

                                Working...