Zartosht Va Zartoshtian

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • veesta
    Member
    • Dec 2005
    • 243

    #31
    The Persian 'Mar Nameh':

    The Persian 'Mar Nameh': The Zoroastrian 'Book of the Snake' Omens
    and Calendar by Payam Nabarz & The Old Persian Calendar by S H
    Taqizadeh.

    Paperback: 132 pages, 4 B&W illustrations
    Publisher: Twin Serpents Ltd. (July 11, 2006)
    Language: English
    ISBN: 1905524250
    Price: £12 ($20)

    The centuries old Persian poem 'Mar Nameh' describes in verse a
    method of augury; what seeing a snake on every one of the 30 days of
    a month will mean and what omen it will portend. The thirty-two
    couplets in Persian informative rhyme are shown here in beautifully
    handwritten Persian calligraphy. The poem is both translated and
    transliterated into English. The symbolic connection of the snake to
    Time is discussed and a modern approach to use the 'Mar Nameh' is
    described using the Zoroastrian Calendars.

    The Old Iranian calendar describes in detail the foundation of
    Persian calendar system and its ancient festivals, such as the New
    Year celebration of Nawruz, the Tiragan festival, and the feast of
    Mithra. The connection of the Persian calendar to the Egyptian and
    Babylonian calendars is also examined in depth.

    Table of contents
    Acknowledgements

    Part 1
    Chapter 1. Introduction.
    Chapter 2. Mar Nameh (the transliteration)
    Chapter 3 Persian Text of Mar Nameh.
    Chapter 4 Mar Nameh (the translation)
    Chapter 5. Spirit of the days and their meaning.
    Sirozas: Prayer and dedications for the thirty days of the month
    Siroza 1
    Siroza 2
    Bibliography
    Further reading

    Part 2
    THE OLD IRANIAN CALENDARS
    Notes
    Bibliography

    Appendix
    The Gregorian calendar conversion to the Persian calendar.
    Calendar year 2006 conversion to Zoroastrian calendar year 3743.
    Calendar year 2007 conversion to Zoroastrian calendar year 3744.
    Calendar year 2008 conversion to Zoroastrian calendar year 3745.


    By the same author: The Mysteries of Mithras The Pagan Belief That
    Shaped the Christian World. Inner Traditions (2005), ISBN: 1-59477-
    027-1
    از برای ملتم ای زرتشت
    لبخند و ترانه و رهایی بیاور
    می خواهم باز شب میهنم را
    در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




    چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
    قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
    اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
    زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #32
      Originally posted by veesta
      The Persian 'Mar Nameh': The Zoroastrian 'Book of the Snake' Omens
      and Calendar by Payam Nabarz & The Old Persian Calendar by S H
      Taqizadeh.

      Paperback: 132 pages, 4 B&W illustrations
      Publisher: Twin Serpents Ltd. (July 11, 2006)
      Language: English
      ISBN: 1905524250
      Price: £12 ($20)

      The centuries old Persian poem 'Mar Nameh' describes in verse a
      method of augury; what seeing a snake on every one of the 30 days of
      a month will mean and what omen it will portend. The thirty-two
      couplets in Persian informative rhyme are shown here in beautifully
      handwritten Persian calligraphy. The poem is both translated and
      transliterated into English. The symbolic connection of the snake to
      Time is discussed and a modern approach to use the 'Mar Nameh' is
      described using the Zoroastrian Calendars.

      The Old Iranian calendar describes in detail the foundation of
      Persian calendar system and its ancient festivals, such as the New
      Year celebration of Nawruz, the Tiragan festival, and the feast of
      Mithra. The connection of the Persian calendar to the Egyptian and
      Babylonian calendars is also examined in depth.

      Table of contents
      Acknowledgements

      Part 1
      Chapter 1. Introduction.
      Chapter 2. Mar Nameh (the transliteration)
      Chapter 3 Persian Text of Mar Nameh.
      Chapter 4 Mar Nameh (the translation)
      Chapter 5. Spirit of the days and their meaning.
      Sirozas: Prayer and dedications for the thirty days of the month
      Siroza 1
      Siroza 2
      Bibliography
      Further reading

      Part 2
      THE OLD IRANIAN CALENDARS
      Notes
      Bibliography

      Appendix
      The Gregorian calendar conversion to the Persian calendar.
      Calendar year 2006 conversion to Zoroastrian calendar year 3743.
      Calendar year 2007 conversion to Zoroastrian calendar year 3744.
      Calendar year 2008 conversion to Zoroastrian calendar year 3745.


      By the same author: The Mysteries of Mithras The Pagan Belief That
      Shaped the Christian World. Inner Traditions (2005), ISBN: 1-59477-
      027-1
      Books at the Book Thread
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • Sepideh_UK
        Senior Member
        • May 2006
        • 2226

        #33
        Mmanoonam!!


        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #34
          yeah,veesta knows alot about this subject. thx alot .

          iran

          Comment

          • veesta
            Member
            • Dec 2005
            • 243

            #35
            ره‌يافت‌هايی به دين زرتشت


            درود

            ره‌يافت‌هايی به دين زرتشت

            در اين گفتار و بخش‌هاي بعدي آن كوشش خواهد شد كه تبيين و تحليلي روش‌مند و هرمنوتيك از برخي انديشه‌ها و آيين‌هاي كهن زرتشتي كه مدت‌هاست مورد سوء فهم واقع شده‌اند، عرضه گردد.

            1 ــ بر خلاف بسياري از اديان جهان، به ويژه دين‌هاي سامي – ابراهيمي، گيتي و جهان مادي در بينش و آيين زرتشت داراي جايگاهي بس والا و ارزش‌مند است. آن گروه از نويسندگاني كه دين زرتشت را بيرون از چارچوب و محدوده‌ي آن بررسي نموده‌اند، چنين دريافته‌اند كه در اين آيين، جهان مادي (زمين، گيتي) امري فاني و ظلماني و بي‌ارزش و در تضاد و تقابل مطلق با جهان پاك و پاياي مينوي معرفي شده است.
            اما اين تصور، سخت به خطاست. در انديشه‌ي زرتشت، حيات مادي اوج كمال انسا‌ن‌ها است و انتقال مردم و ديگر موجودات از جهان مينوي و از شكل مينوي به جهان مادي و هيأت مادي، نه سقوط و هبوط بل كه عين عروج و كمال است: مبارزه با «دروغ» و بدي‌ها و نابودي نهايي اهريمن در هنگامه‌‌ي رستاخيز تنها در زمين و در جهان مادي ممكن و محقق مي‌گردد و پس از رستاخيز نيز بهشت و ملكوت خداوند بر همين زمين مستقر مي‌شود و مردمان سربلند برآمده از آزمون نهايي آخرت (رود آتشين)، با تن مادي و در همين زمين مادي سعادت‌مند و جاودانه خواهند زيست (بن‌دهش، ص148؛ متون پهلوي، ص144) و اين همه، نشانه‌ي محوريت و جايگاه والاي زمين و حيات مادي در سير كمال انسان‌ها و تمام كائنات است.
            شأن و مرتبه‌ي ويژه و برتر انسان نيز فقط در زمين آشكار و شكوفا مي‌شود چرا كه آزادي و اختيار و اراده‌ي او تنها در اين جهان و در هنگام گزينش از ميان نيكي‌ها و بدي‌هاي گيتي‌ست كه متجلي و عملي مي‌گردد و نه در جهان مينوي كه امكان هيچ گزينش و اختياري در آن نيست.
            در بينش زرتشت، كار و معاش مادي نيز از جايگاه والايي برخوردار است و اين امر نشانه‌اي ديگر بر اهميت و ارزش‌مندي حيات و جهان مادي در اين آيين است.

            براي نمونه، زرتشت پرورش دام و حفظ و نگه‌داري دشت‌ها و مراتع و منابع طبيعي را كه پيشه‌اي رايج و اصلي در جامعه‌ي وي بود، عملي سخت مؤمنانه و عبادي به شمار مي‌آورد و آن را عين خدمت به خداوند و در جهت پيش‌برد نيكي و راستي مي‌داند (گاهان، يسنه‌ي 33/3). بايد توجه داشت كه در آيين زرتشت، زمين و جهان مادي و متعلقات سودمند آن، آفريده‌ي اهوره‌مزدا دانسته مي‌شود و از اين رو اصل و گوهر آن، يكسره پاك و نيك و مفيد مي‌باشد.

            زرتشت برخورداري از دارايي مادي را ــ كه در آن زمان عبارت از دام بود ــ تقبيح و تحقير نمي‌كند بل كه آن را نعمت و لطف خداوند مي‌داند كه براي سعادت و آسايش انسان‌ها آفريده و متعلق گرديده است (گاهان، يسنه‌ي44/6 ، 47/3). حتا دارايي مادي تا بدان حد در نزد زرتشت ارزش‌مند است كه مي‌گويد به مؤمنان در بهشت، «دو گاو آبستن» پاداش داده خواهد شد (گاهان، يسنه‌ي 46/19).

            با اين اوصاف، در دين زرتشت جهان مادي و حيات مادي نه تنها بي‌ارزش و حقير و ظلماني تصور نمي‌شود، بل كه سير كمال انسان و سعادت و رستگاري و جاودانگي وي فقط در آن است كه محقق مي‌گردد: زميني كه براي همه‌ي انسان‌ها ملموس و مأنوس است. در اين ميان، جهان مينوي تنها مبدأ حركت بشر به سوي دست‌يابي به كمال و رستگاري در جهان مادي (زمين) است.

            2 ــ يكي ديگر از آيين‌هاي اصيل و كهن دين زرتشت، اصل «ازدواج با محارم» (به اوستايي: Xvaetvadatha؛ به پهلوي: Xvedodah) است كه به علت بغرنجي و پيچيدگي ناشي از ريشه‌هاي بسيار كهن آن، مانند برخي ديگر از انديشه‌ها و سنت‌هاي زرتشتي، مورد بد فهمي پژوهش‌گران واقع شده، اصالت و حتا موجوديت آن در اين دين، رد و انكار گرديده است. اما بدين اصل نه تنها در تمام متون و آموزه‌هاي زرتشتي تأكيد و تصريح شده، بل كه از واجبات ديني نيز به شمار آمده است و لذا هيچ سند و دليل معتبري در رد اصالت آن در دست نمي‌باشد و البته تصور جعلي بودن تمام متون و آموزه‌هاي مربوط به اين اصل، بسيار ساده‌لوحانه است.
            خستين اشاره‌ي تاريخي به اجراي اصل «ازدواج با محارم»، روايت هردوت (كتاب سوم، بند 31) است كه مي‌گويد «كبوجيه» براي نخستين بار چنين قاعده‌اي را نهاد و با خواهران‌اش ازدواج كرد. از اين نكته چنين برمي‌آيد كه او نخستين پادشاه ايراني بوده كه كوشيده است اين اصل و سنت را كه همراه دين زرتشت در همان عصر از شرق به غرب ايران راه يافته بود و براي ايرانيان غربي (پارس‌ها) هنوز غريب و نامأنوس مي‌نمود، به اجرا در آورد (بويس 1375، ص117). از عمل به اين اصل در ميان ديگر شاهان هخامنشي نيز ياد شده است.

            اسناد به دست آمده از دوران اشكانيان نيز گواه عمل به اين اصل در آن روزگار است (بويس 1381، ص 127). «كرتير» (موبد بزرگ عصر ساساني) در سنگ‌نوشته‌ي خود تصريح مي‌كند كه يكي از كارهاي برجسته‌اش، گسترش اصل «خويدوده» در ميان مردم بوده است (همان، ص141). متون پهلوي زبان زرتشتي كه پس از اسلام به تحرير درآمده‌اند، همگي به اين اصل اشاره دارند: دين‌كرد، داتستان دينيك، گزيده‌هاي زادسپرم، پندنامه‌ي آذرباد مارسپندان، ارداويراف‌نامه، مينوي خرد، روايات داراب هرمزديار. كتاب‌هايي چون روايات پهلوي و روايت اميد اشو وهيشتان نيز به گونه‌ي تفصيلي به اين موضوع پرداخته‌اند. حتا در كتاب‌هاي تاريخي دوران اسلامي هم به اجراي اين اصل در ميان زرتشتيان اشاره شده است. مانند تبصرة العوام مرتضا رازي، تاريخ يعقوبي و… (رضي، ص95 ــ 925).

            بديهي‌ست كه با وجود اين تعداد اسناد و گواهي‌هاي روشن و صريح، نمي‌توان اصل «خويدوده» يعني ازدواج با محارم را غيراصيل و ساختگي پنداشت و به مغاني فرضي منسوب داشت. عموم زرتشتيان حتا پس از اسلام نيز با وجود فشارهاي وارد شده، به اين اصل مؤكد ديني عمل مي‌كردند تا سرانجام در سده‌هاي 18 و 19 ميلادي گروهي از پژوهش‌گران غربي با تفسير به رأي دين زرتشت، چنين القا كردند اصل ياد شده ــ به لحاظ عدم همخواني با اديان ابراهيمي و به ويژه مسيح ــ جعلي و غير اصيل است و بدين ترتيب، تدريجاً آيين خويدوده متروك گرديد. (البته اين سنت كهن در دوران بعد، به صورت ازدواج ميان خويشاوندان نزديك مانند پسر خاله و دختر خاله و پسر عمو و دختر عمو، در ميان ايرانيان مسلمان باقي و جاري‌ ماند و حتا مورد سفارش و ستايش قرار گرفت!)

            ازدواج با محارم در ميان بسياري از اقوام باستاني مانند مصريان و ايلاميان رايج بوده و بخشي از آيين‌هاي ديني و فرهنگي آنان را تشكيل مي‌داده و طبعاً قبح و كراهتي بر آن مترتب نبوده است. حال اگر در فرهنگ‌هاي كنوني و برخي فرهنگ‌هاي باستاني چنين عملي قبيح دانسته مي‌شود، معقول نيست كه با معيار قرار دادن آن، عقايد و رفتارهاي‌ صاحبان فرهنگ‌هاي متفاوت، تقبيح و محكوم گردد.

            اما در باره‌ي دلايل و عوامل پيدايش اصل خويدوده گفته مي‌شود كه جامعه‌ي زرتشتي در ابتداي شكل‌گيري به لحاظ شمار اندك پيروان و اعضاي خود، زناشويي درون خانوادگي را باعث افزايش آحاد اين جامعه و نيز پرهيز از آميزش با كافران شمرده و لذا عامل تحكيم پايه‌هاي دين دانسته است. بر اين اساس در آن روزگار، مؤمنان زرتشتي اين اعتقاد را يافتند كه چنين ازدواج‌هاي نزديكي عملاً خدمت به تحكيم دين و باعث نيرومندي آن است و بنابراين به لحاظ مذهبي، عمل و سنتي واجب به شمار آمد (بويس 1381 ،ص81؛ بويس 1375، ص7 ــ 116). چنين بود كه از آن پس، اصل خويدوده در ميان شاهزادگان و روحانيان و مردم عادي به انجام مي‌رسيد و در ادبيات و متون و اسناد تاريخي آنان تصريح و ستوده مي‌شد.
            3 ــ يكي از عقايد نادرست اما رايج درباره‌ي دين زرتشت، رد وجود ايزدان و معبودهاي گوناگون در آموزه‌هاي اصيل زرتشت و نسبت دادن وحدانيتي از نوع اديان سامي ــ ابراهيمي به آن است. خاستگاه اين عقيده و تلقي اشتباه، نخست، انطباق دادن الگوي وحدانيت اديان سامي بر نظام يزدان‌شناسي (theology) آريايي ــ زرتشتي و دوم، تحليل اصول اين دين بدون در نظر گرفتن مقطع زماني و مكاني پيدايش آن است.

            بنا بر مورد اول، پژوهشگران مسيحي انتظار داشتند كه در دين زرتشت نيز مانند اديان سامي ــ ابراهيمي، خدايي يگانه كه هم منشأ نيكي و هم منشأ بدي باشد بيابند! آنان بر اساس همين پيش‌فرض، بر اين گمان افتادند كه يزدان‌شناسي زرتشت نيز بايد همچون يزدان‌شناسي اديان سامي ــ ابراهيمي مي‌شد و حال كه نشده، قطعاً جعل و تحريفي در آن راه‌يافته است!! در مورد دوم، پژوهشگران به مقطع بسيار كهن دين زرتشت توجه نكرده و ندانستند كه در نگاه انسان آنيميست (Animist) عصر زرتشت، تمام عناصر و پديده‌هاي گيتي داراي روح يا عقلِ مدبر (ايزد، خدا) بوده و آدمي در لحظه لحظه‌ي حيات و معاش خود، يكسره با موجودات و عرصه‌هاي قدسي و مينوي سروكار داشته است.

            طبيعتاً از نگاه اين انسان كهن، وجود انبوه خدايان در پيرامون‌اش و ستايش آنان، نه كفر و شرك، بل كه عين ايمان و خداشناسي بوده است. دين زرتشت نيز كه پيامبر آن روحاني كيش سنتي روستاي‌اش بوده است، در همين بستره و زمينه‌ي عقيدتي و ديني برآمده و رشد كرده و امري جدا و بيگانه از آن محيط و جامعه نبوده است. در اين ميان، تنها كافي بود كه پيامبر انبوه خدايان سودمند شناخته شده در كيش سنتي آريايي را آفريدگان و كارگزاران اهوره مزدا در پيش‌برد «اشه» و نابودي «دروغ» معرفي نمايد و بدين ترتيب، چند ــ خدايي (polytheism) كيش كهن را با برتري و يگانگي اهوره مزدا، سازگار نمايد. بديهي است كه زرتشت نه بر اين باور و انديشه بوده و نه مي‌توانسته و مقدور بوده كه براي توحيدي ساختن دين خود، بنيان ديني و بينش اسطوره‌اي مردمان آن عصر را (كه خود نيز يكي از آنان بوده) تماماً زير سوال برد يا ناديده گيرد و انكار كند.

            صرف نظر از اين موارد، انكار وجود و اصالت ايزدان و معبودهاي گوناگون و مستقل در دين زرتشت و جعلي و ساختگي پنداشتن آن‌ها، ادعايي بدون سند و دليل است؛ چرا كه تمام سنت زنده‌ي زرتشتي و تمام متون آن (حتا گفتارهاي خود زرتشت) آكنده از اعتقاد به معبودهاي گوناگون كهن و نو است و اين تصور كه دين زرتشت دچار جعل و تحريف در سراسر متون و آموزه‌هاي آن شده است، به آشكارا نامعقول و غيرمنطقي‌ست.

            برخي ديگر از پژوهشگران كه براي رد چند ــ خدايي زرتشتي نتوانسته‌اند به حربه‌ي جعلي انگاشتن اين عقايد متمسك شوند، به تفسير و تأويل سليقه‌اي اين اصول روي آورده و تمام آموزه‌هاي زرتشتي را با بينشي سمبوليستي تحليل كرده‌ و خدايان شناخته شده در آن را رمز و نمادي از اخلاقيات و معنويات و نيكي‌ها و… دانسته‌اند. اما اين تصور نيز به وضوح نادرست و كج‌فهمانه است؛ چرا كه اساساً با ريشه‌ها و بنيان‌هاي باستاني و آنيميستي اين آيين تماماً مباينت دارد و نيز با تصريح متون و سنت زنده‌ي آن در تضاد كامل است.


            از برای ملتم ای زرتشت
            لبخند و ترانه و رهایی بیاور
            می خواهم باز شب میهنم را
            در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




            چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
            تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
            تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
            قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
            اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
            زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

            Comment

            • veesta
              Member
              • Dec 2005
              • 243

              #36
              part 2)

              4 ــ همان گونه كه انكار موجوديت و اصالت معبودهاي گوناگون در دين زرتشت، امري نادرست و نامستند است، رد وجود و اصالت «ثنويت» (Dualism = دوبُن‌شناسي) در يزدان‌شناسي زرتشت و نسبت دادن «تثليث» به آن (بدين معنا كه اهوره مزدا خالق و پدر سپند مينو و انگره مينو، و در نتيجه منشأ غايي نيكي و بدي‌ست) نيز مبتني بر هيچ نوع سند و مدرك و دليلي در ميان متون و آموزه‌هاي زرتشتي نيست.
              نكته‌ي مهم آن كه انگاره‌ي «ثنويت» آموزه‌ي كليدي و محوري دين زرتشت است چرا كه تبيين كننده‌ي مبدأ و منشأ و مقصد و ماهيت آفرينش و كيهان در اين آيين است: زرتشت در آموزه‌هاي خود اعلام مي‌دارد كه جهان هستي دو مبدأ جداگانه دارد؛ بدي‌ها و رنج‌ها مخلوق انگره مينو (اهريمن) و نيكي‌ها و سودمندي‌ها آفريده‌ي اهوره مزدا هستند و آدميان با گزينش آگاهانه و آزادانه‌ي راستي و نيكي در گيتي و حيات زميني (كه عرصه‌ي نبرد اورمزد و اهريمن است) و مبارزه‌ي تمام عيار با بدي‌ها، سعادت و كمال خود و رهايي آفرينش را از شر نيروهاي زيانكار اهريمني فراهم مي‌آورند و سرانجام با نابودي كامل اهريمن و كارگزاران‌اش در هنگامه‌ي رستاخيز، ملكوت خداوند را بر زمين پاك و عاري از عيب، مستقر مي‌سازند.

              بنابراين، انگاره‌ي «ثنويت» هم منشأ جهان هستي را تبيين مي‌نمايد، هم مقصد نهايي آن و هم وظيفه و جايگاه انسان را در اين ميان، كه جملگي در محور تقابل و رويارويي دو بنيان ازلي و جداگانه‌ي هستي مي‌گردد: اهوره مزدا و اهريمن.

              موضوع ديگر آن كه نسبت دادن آفرينش انگره مينو (اهريمن) به اهوره مزدا و در نتيجه تصور اين كه اهوره مزدا منشأ نهايي بدي نيز هست، از نگاه دين زرتشت كفر مطلق است. چرا كه اهوره مزدا نه تنها ماهيتاً پاك و نيك است، بل كه گزينش وي نيز در ازل راستي و نيكي‌ست و آفرينش وي نيز سراسر سودمند و نيك بوده و آرمان او نيز در خلقت گيتي و آدمي، صرفاً دور و عاري ساختن هستي از بدي و رنج و زياني‌ست كه اهريمن پديد آورده است.

              اساساً ويژگي و مشخصه‌ي بنيادين و معروف آيين زرتشت آن است كه براي بدي‌ها و آفات گيتي ــ بر خلاف اديان ابراهيمي ــ منشأيي مستقل و جداگانه قائل است و چنين بيان مي‌كند كه خداوندي كه مظهر و منشأ خير و نيكي‌ست، نمي‌تواند همزمان منشأ بدي و زيانكاري باشد و اين امر با ذات مطلقاً پاك و نيك اهوره مزدا ناسازگار است. اين نكته نيز گفتني‌ست كه در متون اوستايي و پهلوي، هيچ اِسناد و تصريحي به جدايي و جداگانگي سپند مينو از اهوره مزدا وجود ندارد: «سپند مينو» روح آفرينش‌گر اهوره مزداست و نه فرزند و زاده‌ي او و يا خدايي جدا و مستقل.

              كتاب‌نامه:
              «متون پهلوي»: تدوين جاماسب آسانا، ترجمه‌ي سعيد عريان، 1371
              «بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، 1369
              هاشم رضي: «ونديداد»، جلد دوم، 1376
              مري بويس 1381: «زردشتيان»، ترجمه‌ي عسكر بهرامي
              مري بويس 1375: «تاريخ كيش زرتشت»، جلد دوم، ترجمه‌ي همايون صنعتي‌زاده
              از برای ملتم ای زرتشت
              لبخند و ترانه و رهایی بیاور
              می خواهم باز شب میهنم را
              در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




              چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
              تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
              تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
              قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
              اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
              زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

              Comment

              • veesta
                Member
                • Dec 2005
                • 243

                #37
                YASNA

                YASNA 0 - introduction1.
                (In the name of God)
                Notes:
                1. This chapter is not included in Mills ed. Translation of y0.4-6 is from Dhalla, Niyashes, pp. 9 ff. They are in the Old Avestan ("Gathic" dialect. = Y11.17 = Ny1.3 = Ny2.3.]

                1. Ashem Vohu (1 & 3).
                I profess myself a Mazda-worshipper and a Zoroastrian, opposing the Daevas, accepting the Ahuric doctrine. For Hawan....

                2. To Fire, the son of Ahura Mazda. To you, O Fire, son of Ahura Mazda. With propitiation, for worship, adoration, propitiation, and praise.
                3. 'Yatha Ahu Vairyo', the zaotar should say to me
                'Atha ratush ashatchit hacha', the knowing Ashavan should say.
                Ashem Vohu ...(3).
                Yatha Ahu Vairyo ... (2).

                4. I praise good thoughts, good words, and good deeds and those that are to be thought, spoken, and done. I do accept all good thoughts, good words, and good deeds. I do renounce all evil thoughts, evil words, and evil deeds.
                5. I proffer to you, O Amesha Spentas, sacrifice and prayer, with thought, with word, with deed, with [my] being, with the very life of my body.
                6. I praise Asha.
                Ashem Vohu ...(3).
                7. [=y1.23 = y3.24 = y14.4 = y27.12 = y62.12.]
                8. ....
                9. [=y22.24 = y24.29.]
                10. [=y22.25 = y24.30.]
                11. [=y22.26 = y24.31.]
                12. [=y24.32.]
                13. ....
                15. [=y27.13.]
                از برای ملتم ای زرتشت
                لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                می خواهم باز شب میهنم را
                در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                Comment

                • veesta
                  Member
                  • Dec 2005
                  • 243

                  #38
                  yasna1

                  1. I announce (and) carry out (this Yasna) for the creator Ahura Mazda, the radiant and glorious, the greatest and the best, the most beautiful (?) (to our conceptions), the most firm, the wisest, and the one of all whose body is the most perfect, who attains His ends the most infallibly, because of his Asha, to him who disposes our minds aright, who sends His joy-creating grace afar; who made us, and has fashioned us, and who has nourished and protected us, who is the most bounteous Spirit!
                  2. I announce (and) carry out (this Yasna) to Vohu Mano, and to the Highest Asha, and to Khshathra Vairya, and to Spenta Armaiti, and to the two, the Haurvatat and Ameretat, to the body of the Kine, and to the Kine's Soul, and to the Fire of Ahura Mazda, that one who more than (all) the Amesha Spentas has made most effort (for our succor)!
                  3. I announce (and) carry out (this Yasna) for Asnya, the masters of Asha, to Hawan, Asha-sanctified, master of Asha; and I celebrate, and I carry out (this Yasna) for Savanghi and for Visya, Asha-sanctified, master(s) of Asha.
                  I announce (and) carry out (this Yasna) for Mithra of wide pastures, of the thousand ears, and of the myriad eyes, the Yazad of the spoken name, and for Raman Khwastra.
                  4. I announce (and) carry out (this Yasna) for Rapithwin, the Asha-sanctified master of Asha, and for Fradat-fshu, and for Zangtuma, the holy master(s) of Asha; and I celebrate and carry out (this Yasna) to Asha the Best, and to the Fire of Ahura Mazda.
                  5. I announce (and) carry out (this Yasna) for Uzerin the Asha-sanctified master of Asha, and for Fradat-vira and Dakhyuma, the Asha-sanctified master(s) of Asha, and for that lofty Ahura Napat-apam (the son of waters), and for the waters which Ahura Mazda made.
                  6. I announce (and) carry out (this Yasna) for Aiwisruthrem (and) Aibigaya, the Asha-sanctified master(s) of Asha, and for the Zarathushtrotema, and for him who possesses and who gives that prosperity in life which furthers all. And I celebrate and carry out (this Yasna) for the fravashis of the saints, and for those of the women who have many sons ['Men and herds?'], and for a prosperous home life which continues without reverse throughout the year, and for that Might which is well-shaped and stately ['Well-grown'], which strikes victoriously, Ahura-made, and for that Victorious Ascendency (which it secures).
                  7. I announce (and) carry out (this Yasna) for Ushahin, the Asha-sanctified master of Asha, and for Berejya (and) Nmanya, the Asha-sanctified master(s) of Asha, and for Sraosha, companion of Ashi, possessing rewards, victorious, who furthers the world, and the very straight Rashnu and Arshtad, who further the world, who augment the world.
                  8. I announce (and) carry out (this Yasna) for the Mahya, the monthly festivals, masters of Asha, for the new and the later [Literally, 'the moon within,' showing little light.] moon, the Asha-sanctified master of Asha, and for the full moon which scatters night.
                  9. I announce (and) carry out (this Yasna) for the Yairya, yearly feasts, the Asha-sanctified masters of Asha. I celebrate and carry out (this Yasna) for Maidyozarem, the Asha-sanctified master of Asha, and for Maidyoshahem, the Asha-sanctified master of Asha, and for Paitishahem, and for Ayathrem the advancer, and the spender of the strength of males, the Asha-sanctified master of Asha, and for Maidyarem, the Asha-sanctified master of Asha, and for Hamaspathmaidyem, the Asha-sanctified master of Asha; yea, I celebrate and carry out this Yasna for the seasons, masters of Asha.
                  10. I announce (and) carry out (this Yasna) for all those who are the thirty three masters of Asha, which, coming the nearest, are around about Hawan, and which (as in their festivals) were instituted by Ahura Mazda, and were promulgated by Zarathushtra, as the masters of Asha Vahishta.
                  11. I announce (and) carry out (this Yasna) for the two, for Ahura and Mithra, the lofty, and the everlasting, and the Asha-sanctified, and for all the stars which are Spenta Mainyu's creatures, and for the star Tishtrya, the resplendent and glorious, and for the Moon which contains the seed of the Kine, and for the resplendent Sun, the swift-horsed, the eye of Ahura Mazda, and for Mithra the province ruler. And I celebrate and carry out this Yasna for Ahura Mazda (once again, and as to him who rules the month), the radiant, the glorious, and for the Fravashis of the saints.
                  12. I announce (and) carry out (this Yasna) for you, o Fire, son of Ahura Mazda, together with all the fires, and for the good waters, even for all the waters made by Mazda, and for all the plants which Mazda made.
                  13. I announce (and) carry out (this Yasna) for the Bounteous Manthra, the Asha-sanctified and effective, the revelation given against the Daevas; the Zoroastrian revelation, and for the long descent ['The long tradition;' so Spiegel.] of the good Mazdayasnian Faith.
                  از برای ملتم ای زرتشت
                  لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                  می خواهم باز شب میهنم را
                  در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                  چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                  تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                  تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                  قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                  اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                  زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                  Comment

                  • veesta
                    Member
                    • Dec 2005
                    • 243

                    #39
                    edame niayeshe yasna1

                    14. I announce (and) carry out (this Yasna) for the mountain Ushi-darena, the Mazda-made, with its sacred brilliance, and for all the mountains glorious with sanctity [Observe the impossibility of the meaning 'comfort,' or mere 'well-being' here.], with their abundant Glory Mazda-made, and for that majestic Glory Mazda-made, the unconsumed [Or possibly 'the unseized,' the Pahlavi agrift(?); Ner. agrihitam; hvar, to eat, may have meant 'seize' originally.] Glory which Mazda made. And I announce and carry out (this Yasna) for Ashi the good, the blessedness (of the reward), and for Chisti, the good religious Knowledge, for the good Erethe (Rectitude?), and for the good Rasastat (persisting zeal?), and to the Glory and the Benefit which are Mazda-made.
                    15. I announce (and) carry out (this Yasna) for the pious and good Blessing of the religious man, the Asha-sanctified, and for the curse of wisdom, the swift and redoubted Yazad of potency (to blight).
                    16. I announce (and) carry out (this Yasna) for these places and these lands, and for these pastures, and these abodes with their springs of water(?)2, and for the waters, land, and plants, and for this earth and for yon heaven, and for the Asha-sanctified wind, and for the stars, moon, and sun, and for the eternal stars without beginning, and self-disposing, and for all the Asha-sanctified creatures of Spenta Mainyu, male and female, the regulators of Asha. 2. The Pahlavi with its afkhvar points here perhaps to a better text. Recall awzhdatemja, awzhdaungho, awrem.
                    [Bailey, xxxviii (avO-xvarena): "hay-rack, manger"]

                    17. I announce (and) carry out (this Yasna) for that lofty lord who is the Asha (itself), and for the masters of the days in their duration, and of the days during daylight, for the moons, the years, and the seasons which are masters of Asha at the time of Hawan.
                    18. I announce (and) carry out (this Yasna) for the fravashis of the saints, the redoubted, which overwhelm (the evil), for those of the saints of the ancient lore, for those of the next of kin, and for the fravashi of (my) own soul!
                    19. I announce (and) carry out (this Yasna) for all the masters of Asha, and for all the yazads, the beneficent, who dispose (of all) aright, for those both heavenly and earthly, who are (meet) for our sacrifice and homage because of Asha Vahishta3. 3. Hum2 118 (Yazata%ibyO ... YOi he#ti YasnyAja VahmyAja aCAT haja YaT VahictAT): "the Yazatas who are worthy of worship and worthy of glorification in accordance with best truth"
                    20. O Hawan, Asha-sanctified master of Asha, and Savanghi, Rapithwin, and Uzerin, and Aiwisruthrem, (and) Aibigaya, (you who aids life!) if I have offended you, and you, o Ushahin, Asha-sanctified master of Asha!
                    21. If I have offended you, whether by thought, or word, or deed, whether by act of will, or without intent or wish, I earnestly make up the deficiency of this in praise to you. If I have caused decrease in that which is your Yasna, and your homage, I announce (and carry out) to you (the more for this)!
                    22. Yea, all ye masters, the greatest ones, Asha-sanctified masters of Asha, if I have offended you by thought, or word, or deed, whether with my will, or without intending error, I praise you (now the more) for this. I announce to you (the more) if I have caused decrease in this which is your Yasna, and your praise.
                    23. I would confess myself a Mazda-worshipper, of Zarathushtra's order, a foe to the Daevas, devoted to the lore of Ahura, for Hawan, the Asha-sanctified master of Asha, for (his) sacrifice, homage, propitiation, and praise, for Savanghi and for Visya, the Asha-sanctified master of Asha, for (his) sacrifice, homage, propitiation and praise, and for the sacrifice, homage, propitiation and praise of the masters of the days in their duration, and of the days during daylight, for those of the monthly festivals, and for those of the yearly ones, and for those of the seasons!
                    از برای ملتم ای زرتشت
                    لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                    می خواهم باز شب میهنم را
                    در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                    چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                    تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                    تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                    قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                    اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                    زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #40
                      كورش نيكنام نماينده زرتشتيان ايران در مجلس شوراي اسلامي در نامه‌اي درخواست كرده است در تقويم از اَمرداد به جاي مرداد استفاده شود.

                      به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، متن كامل اين نامه به شرح ذيل است:

                      در اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده، زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است، اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب رسمي بايد با اين زبان و خط باشد و در بخشي از اصل هفدهم قانون اساسي در مورد تقويم رسمي و كتب رسمي بايد با اين زبان و خط باشد و در بخشي از اصل هفدم قانون اساسي در مورد تقويم ايران، مبناي كار ادارات دولتي شمسي تعيين شده است.

                      بسياري از واژگاني كه در گويش و گفتار ايرانيان به عنوان زبان پارسي به كار مي‌رود ريشه در زبان باستاني ايران يعني اوستايي و پهلوي دارد، از جمله نام هر يك از ماه‌هاي ايراني كه فروردين، ارديبهشت، خورداد، امرداد، شهريور تا اسفند بوده و همه از نام‌هاي كهن ايراني و هر يك داراي معناي ارزشمندي مي‌باشند تا در هر فصلي اميد به بيداري، زنده بودن، تلاش و سازندگي را به ملت سرافراز ايران از هر دين و قوم و نژادي يادآوري كرده باشند.

                      نخستين روز از ماه دوم تابستان يعني امرداد را آغاز كرده‌ايم، در حالي كه بسياري از مردم ايران كه به معناي درست نام اين ماه پي نبرده‌اند، اين كلمه را به اشتباه مرداد ادا مي‌كنند.

                      مرداد در فرهنگ و زبان ايران باستان به معناي مرگ و نيستي است كه به نادرست در ميان 11 ماه سال قرار گرفته و هم خواني با فلسفه اسامي ماه‌هاي ديگر ندارد. ازآنجا كه ايرانيان پيوسته به زندگي، سرسبزي، كار و كوشش و پيشرفت، انديشه داشته‌اند، در اوج گرماي تابستان نام اين ماه را نيز امرداد به معناي پايداري و جاودانگي گذاشته‌اند.

                      از زماني كه تقويم خورشيدي براي گاه شماري ايرانيان برگزيده شده نام اين ماه در تقويم ايران امرداد ناميده شد، ولي سال‌ها بعد به دليل نام معلوم و نادرستي در گويش مردم تغيير كرده و به مرداد تبديل شد، يعني زنده بودن و تلاش كردن و پيوستن به جاودانگي در تقويم جاي خود را در مرگ و مردن و نابودي داد.

                      سال گذشته در تذكري به دولت پيشنهاد دادم تا اين واژه را در تقويم ايراني اصلاح نمايند، و مرداد را به امرداد تغيير دهند، ولي تاكنون راهكار مناسبي برگزيده نشده است. در حالي كه شايسته نيست تا ايرانيان زنده و هوشيار در اين ماه با گفتن مرداد از مرگ و نيستي ياد كنند.

                      اكنون پيشنهاد دارم تا در يك عزم و اراده مردمي و همگاني نام اين ماه را درست به كار برده، آن را امرداد بگوييم تا در تقويم و فرهنگ ملت بزرگوار ايران، مرگ و نيستي جاي خود را به زندگي، پويايي و جاودانگي داده باشد.


                      iran

                      Comment

                      • veesta
                        Member
                        • Dec 2005
                        • 243

                        #41
                        امردادگان خجسته باد!
                        به خشنودی اهورامزدا



                        امردادگان خجسته باد!



                        امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست .
                        صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

                        نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.
                        از برای ملتم ای زرتشت
                        لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                        می خواهم باز شب میهنم را
                        در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                        چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                        تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                        تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                        قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                        اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                        زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                        Comment

                        • veesta
                          Member
                          • Dec 2005
                          • 243

                          #42
                          ایران خانه زرتشتیان جهان است
                          حداد عادل در دومین روز از همایش سراسری موبدان و موبدیاران گفت :


                          ایران خانه زرتشتیان جهان است




                          خبرنگار امرداد- رامین شهزادی: ایران خانه زرتشتیان جهان است و زرتشتیان در هر جای جهان كه باشند باید ایران را كشور خود بدانند.
                          غلامعلی حداد عادل در دومین روز ازهمایش سراسری موبدان و موبدیاران، درجمع سفید پوشان جامعه زرتشتی با بیان مطلب بالا، سرمایه گذاری بیشتر زرتشتیان در سازندگی ایران را خواستار شد، و از آنان خواست كه در تماس با پارسیان هند، آنان را نیز به سرمایه‌گذاری در این كشور تشویق كنند.
                          سرنشین خانه‌ی ملت درادامه از اجتماع زرتشتیان و تلاش‌هایی كه برای دینداری می كنند سپاسگزاری كرده و مهم‌ترین چالش امروز جامعه را نه نبرد میان ادیان آسمانی، بلكه جدال میان دینداری و بی‌دینی دانست.
                          حداد عادل ادامه داد: مردم ایران از دیر باز خداپرست بوده و باتوجه به كاوش‌های باستان شناسی كه در این سرزمین صورت گرفته‌هرگز از كسی نشنیده ایم كه در ایران جایی پیدا شود كه مردمش بت پرست باشند.
                          رییس مجلس شورای اسلامی ، به جامعه زرتشتیان گفت: «پیروزی انقلاب را هرگزپیروزی یك دین مقابل دین خود ندانید و بدانید كه ما برای تحكیم پایه‌های دین در جهان امروز تلاش می‌كنیم كه این امر هم به نفع شما و هم به نفع مسیحیان و كلیمیان است.»
                          حداد عادل با اشاره به اینكه جهان امروز پر از دروغ است گفت: «می‌دانم كه در آیین و آموزش‌های دینی شما، دروغ گناه بزرگی است و حال ببینید كه امروزه صهیونیست‌ها در فلسطین اشغالی با فلسیطنیان چه می‌كنند.»
                          پیش از سخنان وی كورش نیكنام، نماینده زرتشتیان در مجلس با خوش آمد گویی به رییس مجلس، هدف از این همایش را همازوری و همبستگی روحانیون زرتشتی ، بازشناخت فرهنگ و رسوم آنان در سراسر ایران و نیز بررسی آیین‌ها و نكوداشت جشنها ذكر كرد .

                          نیكنام ایران را یگانه زادگاه زرتشتیان و نیاكان این سرزمین دانست ، زرتشتیان را صاحب خانه برشمرد و یادآورشد كه در كتاب اوستا در بخش واژیشت به فر و شكوه این سرزمین درود فرستاده شده است و به همین جهت ما در كنارهمه ملت ایران، آبادانی و سربلندی این كشور را آرزو می‌كنیم.
                          وی به تازیانه هایی كه در دوران قاجار و صفویه بر پیكر جامعه زرتشتی وارد شده، اشاره كرد و از تلاش‌هایی كه دولت كنونی در زمینه رفاه جامعه اقلیت‌ها نموده تقدیرنمود. به عنوان نمونه به اصلاح اصل قانون 881 مكرر با استقبال گسترده نمایندگان اشاره كرد كه به موجب آن زرتشتیان صاحب كتاب را از كافران جدا می‌داند.
                          نماینده مجلس در ادامه خواست كه ایرانیان، همچنان زرتشتیان را صاحبان اصلی این سرزمین بدانند و به میراث فرهنگی آنان بی‌مهری نكنند.
                          وی با اشاره به تذكری كه به ریاست جمهوری، رییس مجلس و وزیرارشاد داده، خواستار اصلاح نام «امرداد» به جای«مرداد» درتقویم ایران شد. چرا كه «امرداد» به معنای بی‌مرگی و جاودانگی‌ست، در حالی‌كه‌«مرداد» معنای مخالف آن را دارد .
                          در ادامه موبد اردشیر خورشیدیان، رییس انجمن موبدان تهران پس از تشكر از حداد عادل، خطاب به وی گفت: كه ما خود را از شما جدا نمی دانیم و امیدواریم جامعه اسلامی ایران هم اینگونه باشد، چون ایرانیانی كه اسلام آورده‌اند عرب نیستند.
                          خورشیدیان شمار سنت‌های باقیمانده از زرتشتیان و ایرانیان كهن در فرهنگ اسلامی را حدود 270 عنوان برشمرد و به ایرانیان و به خصوص شیعیانی كه هویت فرهنگی خود را نگه‌داشته اند درود فرستاد. سرنشین انجمن موبدان با توجه به اوستا مفهوم دین را در فرهنگ زرتشتی به معنای وجدان و نیروی تشخیص نیك از بد بیان كرد و اشوزرتشت را مخالف دیو پرستی و چندگانه پرستی معرفی كرد.

                          گفتنی ست كه این همایش سه روزه از تاریخ 14 تا 16 تیرماه با هدف بررسی آداب، رسوم و سنت‌های دینی زرتشتیان امروز، در مكان آتشكده تهران و سالن‌های اطراف آن با همت انجمن موبدان تهران و همیاری انجمن زرتشتیان تهران برگزار گردید.
                          در نخستین روز این همایش نشستی با حضور موبدان، موبدیاران و همسران‌شان انجام شد كه در آن برخی از اوستاهای بایسته و مراسم مذهبی به تایید همه باشندگان رسید و تلاش‌هایی در راه یكسان سازی برگزاری این مراسم انجام شد.
                          در این نشست انتقادها و پیشنهادهای بسیاری بیان شد و هریك از موبدان فرصتی برای سخنگویی یافتند و از مشكلات شهر خود سخن گفتند.
                          در بامداد دومین روز این همایش آموزكاران دینی نیز به خانواده موبدان و موبدیاران پیوستند تا باورهای شكا‌دهنده‌ی آیین‌ها را به چالش بكشند و وظایف آموزگاران دینی را بهتر بشناسند.
                          پسین همین روزنیز به ارایه نوشتارهای پژوهشگران اختصاص داشت. نخستین سخنران و مهمان دعوت شده همایش دكتر كتایون مزداپور بود كه درباره موضوع سنت و فرهنگ زرتشتی به سخنرانی پرداخت و در ادامه جوانان، آموزگاران و موبدان به بیان مطلب پرداختند . در خلال برنامه ها نیز توران شهریاری (بهرامی) ، چكامه سراو وكیل زرتشتی ، سروده ای با نام «چهارهزار سال فرهنگ سازی ، پایداری و جانبازی» را كه به مناسبت این همایش سرئده بود با آوای محكم خود خواند و پیرامون آن موضوع به سخنرانی پرداخت. از دیگر برنامه های این روز نشستی میان سران ارگان‌ها و انجمن های تهران بود كه دلیل حضور پیدا كردن رییس مجلس و سخنرانی های پیش آمده به روز بعد منتقل شد.
                          سومین روز این همایش نیز در بامداد آدینه با كشتی نو كردن موبدان، موبدیاران و باشندگان آغاز و با مراسم گهنبارخوانی ادامه یافت . در ادامه با لرك و نان از باشندگان پذیرایی شد و برنامه ها با سخنرانی رییس امجمن موبدان تهران ادامه یافت . گرامیداشت یادموبدان بزرگ درگذشته‌ی معاصر از دیگر برنامه های این روز بود كه در ادامه كورش نیكنام به عنوان نماینده زرتشتیان در مجلس به سخنرانی پرداخت و پس از آن توران شهریاری(بهرامی) سروده ای با نام اهورامزدا اجرا نمود. در ادامه اله یار دانشمند رییس انجمن تهران فعالیت های انجمن را بازگو كرد و اهدای یادبود به برگزیدگان مسابقه دینی مدارس و اهدای دانشنامه دینی به دانش آموختگان دوره آموزشی دینی ـ فرهنگی انجمن موبدان ،‌از دیگر بخش های این همایش بود .
                          قطع نامه پایانی نخستین همایش موبدان و موبدیاران نیز توسط موبدیار مهربان پولادی خوانده شد. برگزاری منظم این همایش به صورت چرخشی در استان ها ،چاپ و تكثیر مصوبات این همایش ، برقراری ارتباط و تعاهل نزدیكتر با موبدان و موبدیاران و پرورش و تربیت سخنرانان دینی از سوی این انجمن برخی از مفاد این عهد نامه بود.
                          پایان بخش برنامه ها نیز نشستی با حضور روسای ارگانها و انجمن های زرتشتی تهران بود كه هریك از آنان خواسته‌های خود را از انجمن موبدان عنوان و چگونگی همكاری خود در رسیدن به این اهداف را بازگو كردند.
                          در پایان گفتنی‌ست كه با ابتكار برگزاركنندگان این همایش همسرایی اوستای «همازوربیم» در حالیكه همه باشندگان دست در دست یكدیگرداده و یكپارچگی خود را بیان می كردند پایان بخش برنامه های هر روز بود.



                          امرداد
                          از برای ملتم ای زرتشت
                          لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                          می خواهم باز شب میهنم را
                          در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                          چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                          تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                          تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                          قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                          اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                          زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #43
                            Zoroastrians Keep the Faith, and Keep Dwindling

                            BURR RIDGE, Ill. — In his day job, Kersey H. Antia is a psychologist who specializes in panic disorders. In his private life, Mr. Antia dons a long white robe, slips a veil over his face and goes to work as a Zoroastrian priest, performing rituals passed down through a patrilineal chain of priests stretching back to ancient Persia.

                            After a service for the dead in which priests fed sticks of sandalwood and pinches of frankincense into a blazing urn, Mr. Antia surveyed the Zoroastrian faithful of the Midwest — about 80 people in saris, suits and blue jeans.

                            “We were once at least 40, 50 million — can you imagine?” said Mr. Antia, senior priest at the fire temple here in suburban Chicago. “At one point we had reached the pinnacle of glory of the Persian Empire and had a beautiful religious philosophy that governed the Persian kings.

                            “Where are we now? Completely wiped out,” he said. “It pains me to say, in 100 years we won’t have many Zoroastrians.”

                            There is a palpable panic among Zoroastrians today — not only in the United States, but also around the world — that they are fighting the extinction of their faith, a monotheistic religion that most scholars say is at least 3,000 years old.

                            Zoroastrianism predates Christianity and Islam, and many historians say it influenced those faiths and cross-fertilized Judaism as well, with its doctrines of one God, a dualistic universe of good and evil and a final day of judgment.

                            While Zoroastrians once dominated an area stretching from what is now Rome and Greece to India and Russia, their global population has dwindled to 190,000 at most, and perhaps as few as 124,000, according to a survey in 2004 by Fezana Journal, published quarterly by the Federation of Zoroastrian Associations of North America. The number is imprecise because of wildly diverging counts in Iran, once known as Persia — the incubator of the faith.

                            “Survival has become a community obsession,” said Dina McIntyre, an Indian-American lawyer in Chesapeake, Va., who has written and lectured widely on her religion.

                            The Zoroastrians’ mobility and adaptability has contributed to their demographic crisis. They assimilate and intermarry, virtually disappearing into their adopted cultures. And since the faith encourages opportunities for women, many Zoroastrian women are working professionals who, like many other professional women, have few children or none.

                            Despite their shrinking numbers, Zoroastrians — who follow the Prophet Zarathustra (Zoroaster in Greek) — are divided over whether to accept intermarried families and converts and what defines a Zoroastrian. An effort to create a global organizing body fell apart two years ago after some priests accused the organizers of embracing “fake converts” and diluting traditions.

                            “They feel that the religion is not universal and is ethnic in nature, and that it should be kept within the tribe,” said Jehan Bagli, a retired chemist in Toronto who is a priest, or mobed, and president of the North American Mobed Council, which includes about 100 priests. “This is a tendency that to me sometimes appears suicidal. And they are prepared to make that sacrifice.”

                            In South Africa, the last Zoroastrian priest recently died, and there is no one left to officiate at ceremonies, said Rohinton Rivetna, a Zoroastrian leader in Chicago who, with his wife, Roshan, was a principal mover behind the failed effort to organize a global body. But they have not given up.

                            “We have to be working together if we are going to survive,” Mr. Rivetna said.

                            Although the collective picture is bleak, most individual Zoroastrians appear to be thriving. They are well-educated and well-traveled professionals, earning incomes that place them in the middle and upper classes of the countries where they or their families settled after leaving their homelands in Iran and India. About 11,000 Zoroastrians live in the United States, 6,000 in Canada, 5,000 in England, 2,700 in Australia and 2,200 in the Persian Gulf nations, according to the Fezana Journal survey.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #44
                              This is the second major exodus in Zoroastrian history. In Iran, after Muslims rose to power in the seventh century A.D., historians say the Zoroastrian population was decimated by massacres, persecution and conversions to Islam. Seven boatloads of Zoroastrian refugees fled Iran and landed on the coast of India in 936. Their descendants, known as Parsis, built Mumbai, formerly Bombay, into the world capital of Zoroastrianism.

                              The Zoroastrian magazine Parsiana publishes charts each month tracking births, deaths and marriages. Leaders fret over the reports from Mumbai, where deaths outnumber births six to one. The intermarriage rate there has risen to about one in three. The picture in North America is more hopeful: about 1.5 births for one death. But the intermarriage rate in North America is now nearly 50 percent.

                              Soli Dastur, an exuberant priest who lives in Florida, is among the first generation of immigrants who started the trend. Mr. Dastur grew up in a village outside Mumbai, where his father was a priest, the fire temple was the center of town and his whole world was Zoroastrian.

                              He arrived in Evanston, Ill., in 1960, where he knew of no other Zoroastrians, to attend college on a scholarship provided by one of the Parsi endowments in Mumbai, which have since provided scholarships to many others. He earned a Ph.D., worked as a chemical engineer and married an American Roman Catholic he met on a blind date 40 years ago.

                              Mr. Dastur is a priest in much demand to perform ceremonies because of his melodic chanting of the prayers. He and his wife, Jo Ann, have two grown daughters. Neither married a Zoroastrian.

                              “They’re good human beings,” Mr. Dastur said. “That’s more important to me.”

                              The very tenets of Zoroastrianism could be feeding its demise, many adherents said in interviews. Zoroastrians believe in free will, so in matters of religion they do not believe in compulsion. They do not proselytize. They can pray at home instead of going to a temple. While there are priests, there is no hierarchy to set policy. And their basic doctrine is a universal ethical precept: “good thoughts, good words, good deeds.”

                              “That’s what I take away from Zoroastrianism,” said Tenaz Dubash, a filmmaker in New York City who is making a documentary about the future of her faith, “that I’m a cerebral, thinking human being, and I need to think for myself.”

                              Ferzin Patel, who runs a support group for 20 intermarried couples in New York, said that while the Zoroastrians in the group adored their faith and wanted to teach it to their children, they in no way wanted to compel their spouses to convert.

                              “In the intermarriage group, I don’t think anyone feels that someone should forfeit their religion just for Zoroastrianism,” Ms. Patel said.

                              Despite, or because of, the high intermarriage rate, some Zoroastrian priests refuse to accept converts or to perform initiation ceremonies for adopted children or the children of intermarried couples, especially when the father is not Zoroastrian. The ban on these practices is far stronger in India and Iran than in North America.

                              “As soon as you do it, you start diluting your ethnicity, and one generation has an intermarriage, and the next generation has more dilution and the customs become all fuzzy and they eventually disappear,” said Jal N. Birdy, a priest in Corona, Calif., who will not perform weddings of mixed couples. “That would destroy my community, which is why I won’t do it.”

                              The North American Mobed Council is so divided on the issue of accepting intermarried spouses and children that it has been unable to take a position, said Mr. Bagli, the council’s president. He supports accepting converts because he said he can find no ban in Zoroastrian texts, but he estimated that as many as 40 percent of the priests in his group were opposed.

                              The peril and the hope for Zoroastrianism are embodied in a child of the diaspora, Rohena Elavia Ullal, 27, a physical therapist in suburban Chicago.

                              Ms. Ullal knew from an early age that her parents wanted her to marry another Zoroastrian. Her mother, a former board president of the Chicago temple, helped organize Sunday school classes once a month there, enticing teenagers with weekend sleepovers and roller-skating trips.

                              The result was a core group of close friends who felt more like cousins, Ms. Ullal said recently over breakfast.

                              Both of her brothers found mates at Zoroastrian youth congresses, and one is already married. Ms. Ullal stayed on the lookout.

                              “There were so few,” she said. “I guess you’re lucky if you find somebody. That would be the ideal.”

                              Ms. Ullal’s college boyfriend is also the child of Indian immigrants to the United States, but he is Hindu. [They married on Saturday and had two ceremonies — one Hindu, one Zoroastrian.] But Ms. Ullal says that before they even became engaged, they talked about her desire to raise their children as Zoroastrians.

                              “It’s scary; we’re dipping down in numbers,” she said. “I don’t want to hurt his parents, but he doesn’t have the kind of responsibility, whereas I do.”

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #45
                                پيوند زرتشتيان با مسلمانان
                                كورش نيكنام، نماينده زردشتيان در مجلس شوراي اسلامي
                                تهران _ میراث خبر:
                                گروه فرهنگ، كورش نيكنام: ارزش هويت اجتماعي و ديني زرتشتيان در ايران بر اين است كه اين كشور، خاستگاه نياكان با فرهنگ و زادگاه پيامبر خرد گسترشان، اشوزرتشت است. رهبر فرزانه جمهوري اسلامي ايران در ديدار جمعي از زرتشتيان جهان فرمودند: «تولد آيين زرتشت در ايران مايه فخر و مباهات ملت ماست. زرتشتيان از جهات مختلف پيوند و نزديكي بيشتري با مسلمانان دارند.» و اين پيام پس از سال‌ها همچنان در جان و روان ما جاري و ارزشمند است.
                                به همين انگيزه پيروان دين زرتشت پيوسته تلاش كرده‌اند تا در سرافرازي، آباداني و سازندگي ايران عزيز كوشا باشند. با اين نگرش، شايد چندان شايسته نباشد تا هر ايراني بر هر دين و آيين و مسلكي، تنها از كمبودها و نارسايي‌هاي شهر و ديار خود گلايه كند و از نيكي‌هاي اين سرزمين سخن نگويد. اگر به تاريخ و تمدن اين كشور نگاهي گذرا بيندازيم، بر همگان آشكار خواهد شد كه ايران، گسترش‌دهنده فرهنگ، دانش، تمدن و اخلاق به بسياري از كشورهاي ابرقدرت كنوني بوده است؛ كشورهايي كه در برخي موارد، به ويژه براي استفاده صلح‌آميز ايران از انرژي هسته‌اي، مدعي سروري و ميدان داري شده‌اند.
                                در كاوش‌هاي باستان‌شناسي و گزارش‌هاي دانشمندان جهان:
                                كهن‌ترين محل زندگي بشر در دوره پارينه سنگي، دشت سيلك در كاشان بوده است، ايرانيان 25000 سال پيش اسب را اهلي كرده و در كارها از آن بهره مي‌گرفتند. در كوهستان‌هاي زاگرس و بختياري، حدود 15000 سال پيش ايرانيان روش ساخت ظروف گوناگون را مي‌دانستند.
                                آغاز كشاورزي و آبياري، ايجاد كاريز و اختراع آسياب بادي و چرخ‌هاي آبي را دانشمندان به ايران نسبت داده‌اند. در نتيجه اكتشافات غاري در شمال كشور، ايرانيان 7000 سال پيش از پشم گوسفند و موي بز پارچه تهيه مي‌كردند. هنر قالي‌بافي ايران به 5000 سال پيش مي‌رسد و معماري در گنج دره هرسين كرمانشگاه سابقه ده هزار ساله دارد.
                                دانش پزشكي و درمان در ايران مربوط به 8000 سال پيش است. در شهر سوخته زابل نخستين جراحي مغز نزديك به 5000 سال پيش انجام شده و در همين شهر، آثار و بقاياي كوره‌ها ذوب فلزات با پيشينه‌اي 7 هزار ساله به دست آمده است.
                                شاهنامه فردوسي زاده شدن فرزند را با عمل جراحي از شكم مادر، مربوط به رستم زال گزارش داده در حالي كه اروپاييان شيوه رستم‌زاده را از ايران آموختند و آن را سزارين ناميدند.
                                در بررسي نقش‌هاي جام زرين حسنلو به اين تيجه مي‌رسيم كه ايرانيان نخستين ملتي بودند كه به ورزش پرداختند و به گواهي تاريخ پيشينه ورزش‌هاي كشتي، چوگان و ارابه‌راني در ايران چند هزار سال پيشتر از اروپاست.
                                سقراط مي‌گويد: «ايرانيان نخستين ملتي بودند كه اصول خدمت سربازي را بنياد گذاشتند و آموزشگاه ويژه نظام وظيفه براي جوانان داير كردند. ايرانيان براي نخستين بار مس را ذوب كردند و به شكل‌هاي گوناگون در آوردند. آنان پس از دستيابي به شيوه ذوب آهن، آن را به دو نوع نرم آهن و شاپورگان دسته‌بندي كردند و نخستين بار ايرانيان بودند كه با مخلوط مس و روي، آلياژ برنج را به وجود آوردند. پيل‌هاي توليد كننده برق كه نمونه آن هم اكنون در موزه بغداد نگاهداري مي‌شود، نزديك به 3000 سال پيش در ايران وجود داشته است.
                                هرودوت كه با باور شماري از پژوهشگران ايران دوست، دشمني‌اش با تمدن ايران پوشيده نيست، در بخشي از گزارش‌هاي خود از زمان هخامنشي نوشته است ايرانيان بر فرش قدم مي‌گذارند و به زبان شعر سخن مي‌گويند.
                                بر بنياد اين انبوه افتخارات و با اين تاريخ و تمدن چه پيش آمد كه دزدان هنر و ميراث فرهنگي اكنون برآنند تا براي ايرانيان برنامه‌ريزي كرده و تكليف مشخص كنند! حال آن كه، بهره‌مندي از انرژي هسته‌اي و ديگر داده‌هاي اين سرزمين جاوداني حق مسلم مردم ايران است.
                                تاريخ و تمدن ايران درس هاي گرانبهايي با خود دارد كه آسان فراهم نشده تا بدين آساني فراموشش كنيم بلكه ارزان در اختيار ما قرار دارد، اگر آگاه باشيم و هوشمندانه از آن بياموزيم. پيروز خواهيم بود وگرنه بهايي سنگين در ازايش پرداخت خواهيم كرد.
                                هم اكنون با داشتن انواع انرژي و منابع طبيعي، طبيعت زيبا در چهار فصل سال، نيروي انساني جوان، هوشيار، آگاه و سازنده كه براي پايداري ايراني آزاد، آباد، مستقل و سرافراز همت مي‌كنند، بكوشيم تا بيش از نياكان خردمند خود شايستگي بهره‌مندي از همه آنها را داشته باشيم.
                                به دليل ورجاندي عدد هفت، در جايگاه نماينده زرتشتيان در خانه ملت به هفت مورد اشاره و سفارش مي‌كنم:
                                1. سپاسگزاري و خشنودي همكيشان خود را به دليل برابري ديه اقليت‌هاي ديني با مسلمان، در گذشته و اختصاص رديف بودجه از سال 1383، براي كمك به امور فرهنگي، اجتماعي و رفاهي جامعه زرتشتيان ايران همكاري نهادهاي اجرايي در برپايي مراسم و آيين‌هاي ديني و فرهنگي اعلام مي‌دارد.
                                2. مشكلات و نارسايي هاي ديگري نيز در برخورد قضايي با پيروان اقليت‌هاي ديني كشور وجود دارد كه نارضايتي آنان را به همراه خواهد داشت، از جمله برداشت نادرست دادگاه‌ها از ماده 881 مكرر قانون مدني در مورد ارث، كه پيروان اديان الهي شناخته شده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را در جايگاه كافران قلمداد كرده است! و اين بدور از اهداف برابري، انسان محوري و شان نظام بوده، بنابراين شايسته است در برطرف شدن آن اقدام جدي و به موقع صورت پذيرد.
                                3. در برخي موارد استخدامي كشور، توجهي به ايجاد شغل براي اقليت‌هاي ديني نمي‌شود و اين بر خلاف اصل 19 و 28 قانون اساسي است كه مي‌فرمايد: «مردم ايران از هر قوم و قبيله از حقوق مساوي برخوردارند و... دولت موظف است براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد» چه خوب است تا همه نهادهاي تصميم گيرنده در ايران، قانون مدار باشند و همه ايارنيان ار به يك چشم بنگرند.
                                4. ميراث فرهنگي و ارزشمند اين كشور در گذر تاريخ چند هزار ساله فراهم شده و هنرمنداني كه آنها را شكل داده‌اند از جان خود مايه گذاشته‌اند تا افتخار آن اكنون نصيب ما باشد. اگر در بخش جهانگردي و جلب توريست سرمايه‌گزاري و توجه بيشتري انجام شود. از يك سو درآمد فراواني براي كشور خواهد داشت و از سوي ديگر. در زماني كه ديگران حتي برخي از كشورهاي نو آمده عربي برآنند تا با استفاده از خشت و گل در معماري براي خود تاريخ بسازند. شرط انصاف نباشد كه ما در نگهداري و پاسداري از ميراث فرهنگي ايران، كم لطفي و بي‌مهري كرده و اجازه دهيم تا هر رهگذر بي‌فرهنگي از دل خاك ايران، گوهري از تاريخ و تمدن اين ديار را به يغما ببرد و دولت نيز براي ايجاد هتل، ساختن سد و عبور جاده، مجوزها صادر كند تا هويت تاريخ و فرهنگي اين سرزمين را در پشت پرده تجدد و تمدن و تعصب مدفون سازد.
                                نمونه بارز اين بي‌توجهي، ساخت سد سيوند و نابودي بخشي از ميراث فرهنگي منطقه پاسارگاد است كه با وجود فريادهاي مكرر ايرانيان فرهنگ دوست، اثري و ثمري نداشته و محور نابودي بخش هاي گران سنگي از تاريخ و تمدن و هويت ديرپاي كشورمان را در پهنه آبگير سد، زمينه‌سازي كرده است.
                                5.جوانان اين سرزمين سرمايه‌هاي ارزشمندي‌اند كه به جايگاه آنان توجه چنداني نشده و با داشتن روحيه بالندگي و نشاط از توانمندي‌هاي آنان بهره كمتري گرفته شده است، به گونه‌اي كه برخي از آنان علاقه‌مند به مهاجرت از ايران است. جوانان با بهره‌گيري از فن‌آوري اطلاعات، بيش از ما در دهكده جهاني سير مي‌كنند و از دانش و فرآيندهاي گوناگون زمان آگاهي دارند. از اين روي، بايد تلاش كرد كه در اين گستره، از جايگاه تماشاچي بيرون آيند و در ميدان‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي، محور قرار گيرند تا پيش از اين شاهد موضوع دردآور و دشواري ساز فرار مغزها نباشيم.
                                6.دروغ، بارزترين آفت بشري است كه مانع پيشرفت، پويايي و بالندگي ملت‌ها مي‌شود. در كشوري كه دروغ گناهي برجسته به شمار مي آيد و در كتيبه داريوش از پروردگار خواسته شده تا سرزمين ايران را از دروغ دشمن و خشكسالي حفظ كند، بر آن شويم تا بيش از پيش در گسترش راستي بكوشيم. در اين راستا، شايسته‌تر آن كه دولتمردان در پرده‌برداري و بازگويي برخي ستم‌هاي اجتماعي نهراسند و بي‌پرده سخن راست به مردم بگويند.
                                7.يكي از افتخارات مشترك همه ما از هر دين و آييني، ايراني بودن ماست. اكنون كه مهرورزي نيز در پيام رييس جمهور محترم اين كشور نقش بسته است با همه نارسايي‌ها و مشكلات موجود بياييد:
                                دست به دست هم دهيم به مهر ميهن خوش را كنيم آباد



                                iran

                                Comment

                                Working...