مردي كه با تحريك يك رمال همسرش را طلاق داده بود وقتي متوجه رابطه او با شريكش شد، زن جوان و جنين 6 ماههاش را به قتل رساند.
بهمن ماه سال 83 مردي به ماموران پليس شهريار مراجعه كرد و گفت: همسرم سودابه به طرز مشكوكي گم شده است. ماموران بلافاصله پس از شنيدن اظهارات اين مرد تحقيقات خود را براي پيدا كردن زن جوان آغاز كردند و در نخستين گام عباس شوهر سودابه را براي به دست آوردن سرنخي مورد تحقيق قرار دادند.
اين مرد گفت: من و سودابه 5 سال پيش با هم ازدواج كرديم و زندگي بسيار خوبي داشتيم، اما بعد از مدتي متوجه شديم نميتوانيم صاحب فرزند شويم. هر دو بسيار دوست داشتيم كه سكوت زندگي ما شكسته شود، براي اينكه راهي براي بچهدار شدن پيدا كنيم پيش پزشك رفتيم، ميليونها تومان پول خرج كرديم و هر دوي ما تحت عمل جراحي قرار گرفتيم اما فايدهيي نداشت. پزشكان ميگفتند، من مشكل دارم و درمان ناباروري مرد بسيار سخت است، وقتي فهميديم از دست پزشكان كاري بر نميآيد، به ناچار پيش يك رمال رفتيم. همه از كارش تعريف ميكردند و ميگفتند او ميتواند مشكلمان را حل كند. زن رمال يك بار براي من دعا نوشت و يك بار هم براي همسرم، بعد گفت شما بايد به صورت موقتي از هم جدا شويد و مدتي جدا از هم باشيد تا اين دعاها اؤر كند.
عباس ادامه داد: من و همسرم به توصيه زن رمال طلاق توافقي گرفتيم، اما بخاطر علاقه زيادي كه به هم داشتيم، با هم در رفت و آمد بوديم تا اينكه روز حادؤه متوجه شدم همسرم نيست. هر جايي كه فكر ميكردم رفته باشد سر زدم اما هيچ خبري از او نبود.
در حالي كه تحقيقات پليس براي روشن شدن سرنوشت سودابه زن 27 ساله آغاز شده بود، ماموران گشت نيروي انتظامي، جسد زن جواني را كه آؤار خفگي در گردنش مشهود بود، در بيابانهاي اطراف مشكين دشت پيدا كردند و جسد براي مشخا شدن علت مرگ و هويت دقيق اين زن به پزشكي قانوني انتقال يافت. در اين ميان با توجه به مشخصاتي كه عباس از همسرش به ماموران داده بود، پليس او را براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني دعوت كرد و مرد جوان پس از ديدن جسد گفت: جسد متعلق به همسرم سودابه است ا ما نميدانم چه اتفاقي برايش افتاده است.
با افشاي هويت مقتوله، كارآگاهان فاش كردند سودابه با جسمي نرم و قابل انعطاف به قتل رسيده و بعد داخل پتويي پيچيده و به مشكين دشت انتقال داده شده است. آنها با توجه به نحوه قتل احتمال دادند فردي كه سودابه را به قتل رسانده با وي آشنا بوده است.
در شرايطي كه كاوشهاي پليس پيرامون اين پرونده ادامه داشت نتايج به دست آمده از تحقيقات متخصصان پزشكي قانوني راز مرگ دلخراش زن جوان را فاش كرد. متخصصان پس از بر رسي جسد اعلام كردند، سر سودابه ابتدا با جسم سختي برخورد كرده و بر اؤر اين برخورد وي به حالت بيهوشي درآمده است و سپس عامل يا عاملان جنايت با جسمي قابل انعطاف وي را خفه كردهاند. پزشكي قانوني همچنين اعلام كرد بررسيها نشان داده سودابه جنيني 6 ماهه در شكم داشته كه او هم بر اؤر مرگ مادر فوت شده است.
پزشكي قانوني در حالي از باردار بودن مقتوله خبر داد كه به گفته عباس شوهر سابق سودابه، اين زن و شوهر بخاطر بچهدار نشدن از هم جدا شده بودند. اين موضوع ظن پليس را نسبت به عباس برانگيخت و ماموران او را براي بازجوييهاي بيشتر دستگير كردند. عباس ابتدا منكر هرگونه اطلاعي از علت قتل همسر سابقش شد، اما وقتي در برابر ادله پليس قرار گرفت لب به اعتراف گشود. او گفت: من سودابه را كشتم. 6 ماه پيش وقتي به پيشنهاد زن رمال از هم جدا شديم، بخاطر علاقه زيادي كه به سودابه داشتم نتوانستم دورياش را تحمل كنم و ما همديگر را هر روز ميديديم و در واقع در خانه من زندگي ميكرديم. تا اينكه روز حادؤه سودابه به من گفت باردار است. من تعجب كردم و از او خواستم موضوع را برايم توضيح دهد. سودابه گفت: شريك من سعيد، او را مورد آزار و اذيت قرار داده است. از اين موضوع خيلي ناراحت بودم و فكر ميكردم بايد انتقام بگيرم. به سودابه گفتم با سعيد تماس بگير و او را به خانه ما بكشان تا به قتل برسانمش اما او قبول نكرد و گفت: ما از هم جدا شدهايم و او ميخواهد با سعيد ازدواج كند. بخاطر اين مساله بين ما درگيري به وجود آمد، من با مشت ضربهيي به سودابه زدم و سرش
به ديوار برخورد كرد و به زمين افتاد، بعد روسرياش را برداشتم و دور گردنش پيچيدم و او را خفه كردم. سپس جسد سودابه را لاي پتويي پيچيدم و از شهريار به اطراف خانه سعيد در مشكيندشت بردم و در آنجا رها كردم تا با اين كار انتقامم را از سعيد و سودابه گرفته باشم.
وقتي جسد را در نزديكي خانه سعيد رها كردم، به سراغ او رفتم و گفتم سودابه گم شده است. سپس از او خواستم براي پيدا كردن همسر سابقم كمكم كند. براي همين با هم به كلانتري رفتيم و موضوع را اطلاع داديم.
ماموران در ادامه بررسيهاي خود، سعيد را مورد بازجويي قرار دادند. او گفت: بعد از اينكه سودابه و عباس از هم جدا شدند، يك روز سودابه با من تماس گرفت و گفت دچار حادؤه شده و در بيمارستان است و به پول احتياج دارد. من فكر ميكردم او ديگر با شوهر سابقش رابطهيي ندارد و از آنجايي كه من و عباس شريك بوديم بخاطر رفاقت قديميمان براي سودابه مبلغي پول به بيمارستان بردم. در آنجا متوجه شدم دستش آسيب ديده است. پرستاران دستش را بخيه كردند و من او را به خانهاش رساندم، سودابه با اصرار زياد از من خواست در خانهاش بمانم. بعد برگه طلاق را به من نشان داد و گفت از آنجايي كه دلش ميخواسته بچهدار شود اما بخاطر بيماري عباس نتوانسته از او جدا شده است. بعد نسبت به من ابراز علاقه كرد و گفت دوست دارد با من ازدواج كند. از آن به بعد رابطه ما زياد شد. تا اينكه يك روز سودابه به من گفت باردار شده، او خيلي خوشحال بود. ما تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. سودابه گفت ماجرا را براي شوهر سابقش خواهد گفت تا آنها ديگر ارتباطي با هم نداشته باشند. بعد از آن ديگر سودابه را نديدم. تا اينكه عباس به خانه ما آمد و خبر گم شدن وي را داد.
اين مرد افزود: سودابه به من گفته بود علاقهيي به عباس ندارد اما از آنجايي كه دليلي قانع كننده نداشت تا براي درخواست طلاق به دادگاه ارايه دهد به سراغ يك رمال رفته و به او مبلغي پول داده بود تا به عباس بگويد چاره كار براي بچهدار شدن آنها طلاق موقتي است، وقتي زن رمال موفق شده بود عباس را به جدايي راضي كند، سودابه به سراغ من آمد و از من تقاضاي ازدواج كرد.
با مشخا شدن ماجرا و تكميل پرونده، كيفرخواست عليه عباس به اتهام قتل عمدي سودابه و جنين 6 ماههاش صادر شد و اين مرد 29 ساله بزودي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه ميشود.
بهمن ماه سال 83 مردي به ماموران پليس شهريار مراجعه كرد و گفت: همسرم سودابه به طرز مشكوكي گم شده است. ماموران بلافاصله پس از شنيدن اظهارات اين مرد تحقيقات خود را براي پيدا كردن زن جوان آغاز كردند و در نخستين گام عباس شوهر سودابه را براي به دست آوردن سرنخي مورد تحقيق قرار دادند.
اين مرد گفت: من و سودابه 5 سال پيش با هم ازدواج كرديم و زندگي بسيار خوبي داشتيم، اما بعد از مدتي متوجه شديم نميتوانيم صاحب فرزند شويم. هر دو بسيار دوست داشتيم كه سكوت زندگي ما شكسته شود، براي اينكه راهي براي بچهدار شدن پيدا كنيم پيش پزشك رفتيم، ميليونها تومان پول خرج كرديم و هر دوي ما تحت عمل جراحي قرار گرفتيم اما فايدهيي نداشت. پزشكان ميگفتند، من مشكل دارم و درمان ناباروري مرد بسيار سخت است، وقتي فهميديم از دست پزشكان كاري بر نميآيد، به ناچار پيش يك رمال رفتيم. همه از كارش تعريف ميكردند و ميگفتند او ميتواند مشكلمان را حل كند. زن رمال يك بار براي من دعا نوشت و يك بار هم براي همسرم، بعد گفت شما بايد به صورت موقتي از هم جدا شويد و مدتي جدا از هم باشيد تا اين دعاها اؤر كند.
عباس ادامه داد: من و همسرم به توصيه زن رمال طلاق توافقي گرفتيم، اما بخاطر علاقه زيادي كه به هم داشتيم، با هم در رفت و آمد بوديم تا اينكه روز حادؤه متوجه شدم همسرم نيست. هر جايي كه فكر ميكردم رفته باشد سر زدم اما هيچ خبري از او نبود.
در حالي كه تحقيقات پليس براي روشن شدن سرنوشت سودابه زن 27 ساله آغاز شده بود، ماموران گشت نيروي انتظامي، جسد زن جواني را كه آؤار خفگي در گردنش مشهود بود، در بيابانهاي اطراف مشكين دشت پيدا كردند و جسد براي مشخا شدن علت مرگ و هويت دقيق اين زن به پزشكي قانوني انتقال يافت. در اين ميان با توجه به مشخصاتي كه عباس از همسرش به ماموران داده بود، پليس او را براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني دعوت كرد و مرد جوان پس از ديدن جسد گفت: جسد متعلق به همسرم سودابه است ا ما نميدانم چه اتفاقي برايش افتاده است.
با افشاي هويت مقتوله، كارآگاهان فاش كردند سودابه با جسمي نرم و قابل انعطاف به قتل رسيده و بعد داخل پتويي پيچيده و به مشكين دشت انتقال داده شده است. آنها با توجه به نحوه قتل احتمال دادند فردي كه سودابه را به قتل رسانده با وي آشنا بوده است.
در شرايطي كه كاوشهاي پليس پيرامون اين پرونده ادامه داشت نتايج به دست آمده از تحقيقات متخصصان پزشكي قانوني راز مرگ دلخراش زن جوان را فاش كرد. متخصصان پس از بر رسي جسد اعلام كردند، سر سودابه ابتدا با جسم سختي برخورد كرده و بر اؤر اين برخورد وي به حالت بيهوشي درآمده است و سپس عامل يا عاملان جنايت با جسمي قابل انعطاف وي را خفه كردهاند. پزشكي قانوني همچنين اعلام كرد بررسيها نشان داده سودابه جنيني 6 ماهه در شكم داشته كه او هم بر اؤر مرگ مادر فوت شده است.
پزشكي قانوني در حالي از باردار بودن مقتوله خبر داد كه به گفته عباس شوهر سابق سودابه، اين زن و شوهر بخاطر بچهدار نشدن از هم جدا شده بودند. اين موضوع ظن پليس را نسبت به عباس برانگيخت و ماموران او را براي بازجوييهاي بيشتر دستگير كردند. عباس ابتدا منكر هرگونه اطلاعي از علت قتل همسر سابقش شد، اما وقتي در برابر ادله پليس قرار گرفت لب به اعتراف گشود. او گفت: من سودابه را كشتم. 6 ماه پيش وقتي به پيشنهاد زن رمال از هم جدا شديم، بخاطر علاقه زيادي كه به سودابه داشتم نتوانستم دورياش را تحمل كنم و ما همديگر را هر روز ميديديم و در واقع در خانه من زندگي ميكرديم. تا اينكه روز حادؤه سودابه به من گفت باردار است. من تعجب كردم و از او خواستم موضوع را برايم توضيح دهد. سودابه گفت: شريك من سعيد، او را مورد آزار و اذيت قرار داده است. از اين موضوع خيلي ناراحت بودم و فكر ميكردم بايد انتقام بگيرم. به سودابه گفتم با سعيد تماس بگير و او را به خانه ما بكشان تا به قتل برسانمش اما او قبول نكرد و گفت: ما از هم جدا شدهايم و او ميخواهد با سعيد ازدواج كند. بخاطر اين مساله بين ما درگيري به وجود آمد، من با مشت ضربهيي به سودابه زدم و سرش
به ديوار برخورد كرد و به زمين افتاد، بعد روسرياش را برداشتم و دور گردنش پيچيدم و او را خفه كردم. سپس جسد سودابه را لاي پتويي پيچيدم و از شهريار به اطراف خانه سعيد در مشكيندشت بردم و در آنجا رها كردم تا با اين كار انتقامم را از سعيد و سودابه گرفته باشم.
وقتي جسد را در نزديكي خانه سعيد رها كردم، به سراغ او رفتم و گفتم سودابه گم شده است. سپس از او خواستم براي پيدا كردن همسر سابقم كمكم كند. براي همين با هم به كلانتري رفتيم و موضوع را اطلاع داديم.
ماموران در ادامه بررسيهاي خود، سعيد را مورد بازجويي قرار دادند. او گفت: بعد از اينكه سودابه و عباس از هم جدا شدند، يك روز سودابه با من تماس گرفت و گفت دچار حادؤه شده و در بيمارستان است و به پول احتياج دارد. من فكر ميكردم او ديگر با شوهر سابقش رابطهيي ندارد و از آنجايي كه من و عباس شريك بوديم بخاطر رفاقت قديميمان براي سودابه مبلغي پول به بيمارستان بردم. در آنجا متوجه شدم دستش آسيب ديده است. پرستاران دستش را بخيه كردند و من او را به خانهاش رساندم، سودابه با اصرار زياد از من خواست در خانهاش بمانم. بعد برگه طلاق را به من نشان داد و گفت از آنجايي كه دلش ميخواسته بچهدار شود اما بخاطر بيماري عباس نتوانسته از او جدا شده است. بعد نسبت به من ابراز علاقه كرد و گفت دوست دارد با من ازدواج كند. از آن به بعد رابطه ما زياد شد. تا اينكه يك روز سودابه به من گفت باردار شده، او خيلي خوشحال بود. ما تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. سودابه گفت ماجرا را براي شوهر سابقش خواهد گفت تا آنها ديگر ارتباطي با هم نداشته باشند. بعد از آن ديگر سودابه را نديدم. تا اينكه عباس به خانه ما آمد و خبر گم شدن وي را داد.
اين مرد افزود: سودابه به من گفته بود علاقهيي به عباس ندارد اما از آنجايي كه دليلي قانع كننده نداشت تا براي درخواست طلاق به دادگاه ارايه دهد به سراغ يك رمال رفته و به او مبلغي پول داده بود تا به عباس بگويد چاره كار براي بچهدار شدن آنها طلاق موقتي است، وقتي زن رمال موفق شده بود عباس را به جدايي راضي كند، سودابه به سراغ من آمد و از من تقاضاي ازدواج كرد.
با مشخا شدن ماجرا و تكميل پرونده، كيفرخواست عليه عباس به اتهام قتل عمدي سودابه و جنين 6 ماههاش صادر شد و اين مرد 29 ساله بزودي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه ميشود.

Comment