Announcement
Collapse
No announcement yet.
News (Cultural, Educational & Entertainment)
Collapse
X
-
اکبر گنجي، روزنامه نگار و چهره اي سرشناس در نزد معترضين ايراني شش سال از عمر خود را در زندان اوين بسر برد. او که ازسوي عفو بين الملل به عنوان زنداني سياسي شناخته شده، در ماه مارس از زندان آزاد شد و اخيراً جايزه مارتين انالز براي مدافعين حقوق بشر را از آن خود کرد.
وي در ماه آوريل 2000، زماني که از کنفرانس بين المللي برلين با موضوع "اصلاحات در ايران" بازمي گشت، دستگير و بازداشت شد. دليل: افشاگري هاي که درخصوص قتل هاي زنجيره اي انديشمندان در سال 1998 انجام داد و مسؤولين عالي رتبه ايراني را محکوم کرد. او که در دوران جواني خود در سپاه پاسداران به کار اشتغال داشت و در آن زمان مفتون عقايد و طرز تفکرات آنها بود، بيست سال پس از آن به يکي از معترضين و مخالفين سرسخت حکومت تبديل شد. پس از برگزاري دادگاه هاي بسيار، اين روزنامه نگار در نهايت به شش سال زندان محکوم گرديد و در تاريخ 18 مارس 2006 آزاد شد.
دليل آزادي شما چه بود؟
گنجي: ازنظر قانوني، مشکل بود که مسوولين ايراني مرا در زندان نگهدارند، زيرا من مجازات خود را کشيده بودم. ولي به گفته دادستان تهران، آنها "پرونده"اي را از من نگه داشته اند و ممکن است که به بيست سال زندان محکوم شوم. فشارهاي بين المللي، به ويژه در زمان اعتصاب غذا، و همچنين جنبش هاي داخلي در ايران نيز به آزادي من کمک کردند. در نهايت، سه ماه قبل از خروج از زندان اوين نامه اي نوشتم و شرايط بازداشت خود را در آن توضيح دادم. دوستانم در خارج از زندان آن را به آيت الله شاهرودي، رييس قوه قضاييه، فرستادند و او نيز نگران بود که اين نامه به صورت گسترده پخش شود. فکر مي کنم که اين نامه نيز تأثير داشت.
شرايط بازداشت شما چگونه بود؟
گنجي: قسمت اعظم شش سال زنداني من به گونه اي گذشت که حتي نمي توانستم آسمان را ببينم، در انفرادي بسر مي بردم و برخلاف زنداني هاي ديگر نمي توانستم تماس تلفني داشته باشم. در ابتدا، نه کتاب داشتم و نه روزنامه. زماني که به خوابگاه جمعي آمدم، اجازه داشتم که تنها روزنامه هاي رسمي را بخوانم. من با ديگر زندانيان سياسي زندان اوين [مجاهدين، دانشجويان معترض و ديگران] نبودم، بلکه با زندانياني بودم که به دلايل حقوقي بازداشت شده بودند. در کنار "سياسي"ها، شرايط به خوبي مي گذرد، روابط خوبي برقرار مي شود و سکوتي وجود دارد که اجازه مطالعه و خواندن را مي دهد. متأسفانه هيچ يک از اين مسايل در بخش زندانيان حقوقي ديده نمي شود.
فعاليت هاي شما در زندان چه بود؟
زماني که توانستم بخوانم، به خانواده ام اطلاع دادم که آثاري از فلسفه سياسي و اجتماعي [هابرماس، نيچه، پوپر، رالس] برايم بفرستند. بعضي از آنها سه ماه و حتي شش ماه بعد به دستم رسيد. براي بعضي ديگر از کتاب ها، به ويژه رمان ها، بسيار کنترل مي کردند و حتي بعضي از کتاب ها را برايم ممنوع کردند، مانند کتاب هاي ريچارد رورتي و ميلان کوندرا. ترجمه ها نيز اغلب سانسور شده اند و بعضي اوقات جنبه مسخره اي به خود مي گيرد: در يک داستان مي بينيم که شراب به شربت و در داستان ديگري معشوق به برادر تبديل مي شود و پس از خواندن چند صفحه مي بينيم که با يکديگر به سفر ماه عسل رفته اند. حتي سانسور هم به درستي انجام نمي شود... در زندان زياد مي نوشتم و به لطف برخي از دوستان توانستم "نوشته"هايم را خارج کنم که در اينترنت نيز چاپ شده اند. امروز سانسور به دليل سانسوري که روزنامه نگاران شخصاً انجام مي دهند، مضاعف شده است. کتاب ها حتي از اين هم بيشتر لطمه مي خورند. اخذ مجوز چاپ بيش از يک سال زمان مي برد، حتي در صورت چاپ مجدد. در ايران هيچ کتابي تجديد چاپ نمي شود. خوشبختانه اينترنت، کانال هاي ماهواره و راديوهاي خارجي به زبان فارسي وجود دارند، مانند راديو بين المللي فرانسه و بي بي سي.
حکومت براي سرکوب اين فضاي آزاد چه مي کند؟
درحال حاضر بين سيستم هاي فيلترينگ دولت و ضدفيلترهاي کاربران اينترنتي يک مسابقه راه افتاده است. مقامات همچنين از برنامه هايي استفاده مي کنند که مي توانند هويت و آدرس کاربران اينترنتي را پيدا کند؛ اينکه چه کسي، در کجا و در چه زماني چه کار مي کند... در اينجا صحبت فيلترينگ نيست، بلکه مسأله دستگيري و بازداشت وبلاگ نويسان است. از دو يا سه سال پيش تاکنون، حکومت درصدد برآمده تا براي کانال هاي ماهواره اي پارازيت ايجاد کند. مقادير قابل توجهي براي اين کار هزينه شده است.
امروز روي چه مسأله اي بايد جنبش هاي مردمي انجام شود؟
درحال حاضر بايد از فضاي سرکوب کننده اي که در دانشگاه ها وجود دارد صحبت کنيم: در ابتدا نمي گذارند که فرد دانشجو امتحانات خود را بگذراند، پس از آن او را اخراج مي کنند و در نهايت دستگير و زنداني مي شود... البته دسترسي به دانشگاه به مانند کشورهاي خارجي نيست، بايد در امتحانات کنکور قبول شويد. و براي اينکه به يک هدف براي حکومت تبديل شويد، تنها کافي است که يک گردهمايي ترتيب دهيد يا اعتراض نامه اي در اينترنت بنويسيد. ازطرف ديگر، برخي از استادهاي دانشگاه نيز يکي پس از ديگري اخراج شدند. ترتيب دادن يک گردهمايي بسيار مشکل شده است. تنها راهي که به واسطه آن مي توان بدون خطر اطلاعاتي را منتقل کرد يا ناراحتي خود را نشان داد، فرستادن SMS است. از صبح تا شب، جوک يا انتقاد از دولت را در قالب متن بر روي تلفن همراه خود دريافت مي کنيد. مردم آزادي مرا نيز به همين طريق متوجه شدند.
شما از نافرماني مردم ايران سخن گفتيد. چگونه اين مسأله را در فضاي ايران تعريف مي کنيد؟
به نظر من، اين نافرماني در نقض قوانين ناعادلانه و پذيرفتن اين خطر که به دليل اين تخلف امکان محکوميت وجود دارد خلاصه مي شود. به عنوان مثال، نافرماني از دستورات و احکام مربوط به نوع پوشش بسيار رايج شده است. درست است که زنان ايراني حجاب خود را رعايت مي کنند، ولي از ممنوعيت و محدوديت را نمي پذيرند. از زماني که به اروپا آمدم، هيچ زني چه جوان و چه پير را نديدم که به اندازه يک زن ايراني آرايش داشته باشد. در ايران هر روزي که مي گذرد، مانتوها نيز کوتاه تر مي شود. شايد اين مسأله براي شما يک عمل سياسي به حساب نيايد، ولي زماني که يک حکومت در زندگي شخصي و خصوصي شهروندان دخالت مي کند، مي بينيم که چنين حرکاتي جنبه سياسي به خود مي گيرند.
همين منطق براي کانال هاي ماهواره اي که ازسوي قانون ممنوع شده اند نيز صدق مي کند. درواقع همه مردم اين کانال ها را تماشا مي کنند. در اين حالت نيز حکومت ازسوي خواست مردم مغلوب شده است. اگر بخواهيم با حق اجتماع و گردهمايي به صورت قانوني برخورد کنيم، به واقع خواهيم مرد. اين ما هستيم که بايد اين ممنوعيت را بشکنيم و اين نافرماني ها را به صورت سياسي و به شيوه اي مسالمت آميز تفسير کنيم. من تأثير اعتصاب غذاي خود را در زندان ديدم. سخناني ازسوي جرج بوش، اتحاديه اروپا و کوفي عنان به طرفداري از من بيان شد و تمامي اين مسايل مسؤولين قضايي تهران را آزار مي داد.
امروز انتظار شما از جامعه بين الملل چيست؟
انتظار من اين است که سازمان هاي غيردولتي مدافع حقوق بشر مجدداً فعال شوند. به نظر من اين سازمان ها بسيار آهسته پيش مي روند و بسيار قانونمندانه و بوروکراتيک عمل مي کنند. ازطرف ديگر، درحالي که رسانه هاي بين المللي تنها از پرونده هسته اي ايران سخن مي گويند، من مي خواهم يادآوري کنم که عليرغم سرکوب و ايجاد فضاي خفقان، مخالفين و معترضين ايراني هنوز زنده اند. ما به دنبال حامي و پشتيبان براي مخالفت هاي خود هستيم، البته بدون مداخله نظامي ازسوي هيچ کشوري. چرا بايد در شوراي تازه التأسيس حقوق بشر سازمان ملل بپذيرند که سعيد مرتضوي، دادستان کل تهران، در بين اعضاي هيأت ايراني حضور داشته باشد؟ درحالي که مي دانيم اين دادستان مسؤول مرگ زهرا کاظمي، روزنامه نگار کانادايي ايراني تبار در سال 2003 است و حتي از سوي دولت کانادا به ارتکاب "جنايات عليه بشريت" محکوم شده است. چنين مسايلي جامعه بين الملل را بي ثبات مي کند. من مي ترسم که غربي ها درخصوص برنامه هسته اي با ايران به توافق و تفاهم برسند و مدافعين حقوق بشر در ايران را نيز فراموش کنند.

Comment
-
مامورين انتظامات دانشگاه امير کبير( پلي تکنيک ) ظهر روز گذشته به تحصن سه دانشجوي ممنوع الورود شده به دانشگاه حمله کردند و تعدادي از دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از اين اقدام جو دانشگاه متشنج شد و لباس شخصي ها نيز به جمع انتظامات دانشگاه اضافه شدند.
به گزارش خبرنگار روز از دانشگاه امير کبير تهران، علي عزيزي، نايب دبير انجمن، عباس حکيم زاده، عضو شوراي مرکزي و مديرمسئول نشريه واژه نو و مجيد توکلي، عضو شوراي عمومي انجمن و مديرمسئول نشريه خط صفر، در اعتراض به ممنوع الورود شدن به دانشگاه و دريافت حکم محروميت موقت از تحصيل، در برابر دفتر انتظامات و در اصلي دانشگاه امير کبير تحصن کردند.
اين تحصن از ساعت 10 صبح شروع شد که طي آن دانشجويان به عملکرد غيرقانوني مديريت دانشگاه در خصوص صدور احکام سنگين انضباطي براي دانشجويان و ممنوع الورود کردن دانشجويان به دانشگاه اعتراض کردند. با آغاز تحصن، انتظامات دانشگاه از سه عضو انجمن خواستند به تحصن خود پايان دهند، در غير اين صورت از نيروهاي انتظامات دانشگاه خواهند خواست آنها را به زور از دانشگاه بيرون کنند.
انتظامات دانشگاه با مشاهده پافشاري علي عزيزي، عباس حکيم زاده و مجيد توکلي بر ادامه تحصن و پيوستن ساير دانشجويان، به جمع تجمع کنندگان حمله کردند و پس از برخورد با ديوار انساني دانشجويان معترض، اقدام به ضرب و شتم تعدادي از دانشجويان کردند. با اين حال انتظامات دانشگاه موفق نشد دانشجويان معترض را متفرق کند و به پاره کردن پلاکاردهايي که در اطراف محل تحصن نصب شده بود، اقدام کرد.
دانشجويان معترض که نزديک به 50 نفر بودند، در برابر اقدام انتظامات تصميم گرفتند با حرکتي نمادين سه دانشجوي ممنوع الورود را به صحن دانشگاه ببرند که با برخورد شديد انتظامات مواجه شدند، به همين دليل تا دقايقي صحن دانشگاه اميرکبير شاهد زد و خورد شديد دانشجويان و انتظامات دانشگاه بود.
شدت برخورد انتظامات دانشگاه با دانشجويان تا حدي بود که تعدادي از دانشجويان به شدت مجروح شدند و يکي از دانشجويان نيز به بيمارستان منتقل شد.
با گسترش درگيري و عکس العمل دانشجويان به برخوردهاي غيرقانوني با آنها ، تعداد تجمع کنندگان به 200 نفر رسيد و دانشجويان تجمع ديگري در صحن دانشگاه ترتيب دادند. اين دانشجويان موفق شدند سه دانشجوي ممنوع الورود شده را نيز به صحن دانشگاه ببرند تا همبستگي خود با خواست هاي آنها را به نمايش بگذارند.
در همين حال معاونت دانشجويي دانشگاه، که به طور اتفاقي در حال عبور از صحن دانشگاه بود با مشاهده تجمع دانشجويان در صدد برآمد به سرعت از ميان دانشجويان رد شود و به محل کار خود برود اما دانشجويان از او خواستند در مورد عملکرد مديران دانشگاه پاسخگو باشد. اما وي از پاسخ دادن به دانشجويان امتناع ورزيد.
در ادامه اين تجمع علي عزيزي نايب دبير انجمن ، عباس حکيم زاده، مجيد توکلي، علي صابري و سامان خسروي طي سخناني اعتراض خود را نسبت به روند برخوردهاي غيرقانوني مسئولان دانشگاه با دانشجويان اعلام کردند.
در اين تجمع عباس حکيم زاده که به علت انتشار مواضع انتقادي نسبت به عملکرد مديريت دانشگاه و دولت احمدي نژاد در نشريه دانشجويي واژه نو، حکم منع از تحصيل دريافت کرده، با اشاره به اينکه تخلفات نشريات بايستي بايد در کميته ناظر بر نشريات رسيدگي شود و کميته انضباطي حق برخورد ندارد، گفت: " ما امروز با کمک و پشتوانه دانشجويان دانشگاه و به پشتوانه اراده دانشجويان داخل دانشگاه آمديم تا به مديريت دانشگاه اثبات کنيم اينجا پلي تکنيک، قلب تپنده جنبش دانشجويي است، اينجا دانشجو است که حرف اول و آخر را مي زند و اگر مديريت دانشگاه نخواهد به راي و نظر دانشجويان احترام گذارد دانشجويان راي خود را بر وي تحميل خواهند کرد."
سخنران بعدي علي عزيزي، نايب دبير انجمن اسلامي بود که طي سخناني گفت: "ما تاکنون بارها خواسته ايم با مديريت دانشگاه مذاکره کنيم تا انجمن اسلامي دانشجويان را به رسميت بشناسد و اقدامات غيرقانوني خود را اصلاح کند. اما وي با امتناع از اين امر اقدام به صدور احکام سنگين انضباطي براي اعضاي انجمن کرده است."
وي در بخشي ديگر از سخنان خود با اشاره به اينکه دانشگاه اعلام کرده شوراهاي صنفي فعلي را به رسميت نمي شناسد و بايستي مديريت دانشگاه انتخابات را با کانديداهايي که خودش صلاح مي داند برگزار نمايد، گفت: "مديريت دانشگاه قصد دارد افرادي همسو با خود را به شوراهاي صنفي بفرستد و شوراها را که مانند انجمن اسلامي همواره نهادي مدافع و پشتيبان مطالبات بوده اند از بين ببرد."
نايب دبير انجمن دانشجويان امير کبير در ادامه گفت: " اکنون آذرماه است، ماه فرياد زدن مظلوميت دانشجو، و در اين ماه ما قصد داريم عليه تمام ظلم هايي که اين روزها بر دانشجو مي رود اعتراض نماييم."
در اين تجمع همچنين بيانيه انجمن اسلامي در اعتراض به قتل توحيد غفارزاده، دانشجوي دانشگاه آزاد سبزوار به دست يکي از دانشجويان بسيجي، در دانشگاه پخش شد.

Comment
-
هفته منتهي به شنبه چهارم آذر ماه، براي دانشجويان ايران هفته پر ضايعه اي بود؛ مرگ دانشجويان و افزايش فشار و محدوديت.
اولين حادثه از اين دست به قتل رسيدن "توحيد غفارزاده" دانشجوي دانشگاه آزاد واحد سبزوار از سوي يکي از اعضاي بسيج دانشگاه تربيت معلم سبزوار به نام "پ، ايلدرم" بود.
و به گفته يكي از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار "مسوولين دانشگاه سعي دارند قاتل را مظلوم نشان دهند." وي مي افزايد: "ضارب عضو بسيج دانشگاه تربيت معلم بود و كارت فعال بسيج نيز داشت اما اكنون مسوولين با ايجاد جو مصنوعي سعي دارند او را فردي رواني بنمايانند. او هم اكنون در بازداشتگاه خود را به ديوانگي زده است."
شنيده ها حاكي از اين است كه اين تنها موردي نبود كه قاتل اقدام به درگيري و تهديد با چاقو كرد. او پيش از اين نيز موارد متعددي در اين مورد داشت.
"شيوا دستگير" تنها شاهد قتل نيز كه اظهارات وي مي توانست گره اصلي را در اين اتفاق بگشايد اكنون از دادن هر گونه توضيح به مطبوعات خودداري مي كند.
او به هر حال دو روزمتوالي و براي ساعت هايي طولاني در دادگاه سبزوار مورد بازجويي قرار گرفته است.
و در اين حال، سيد محمد حسيني، معاون پارلماني وزارت علوم، مي گويد: "حوادثي نظير قتل يك دانشجو در سبزوار در جمع سه ميليون نفري دانشجويان كشور اجتناب ناپذير است".
وي همچنين مي افزايد: "شخص قاتل نه بسيجي بوده و نه عامل امر به معروف و نهي از منكر. برخي مي*خواهند از هر حادثه*اي بهره*گيري سياسي كنند در حالي كه قتل يك دانشجو در سبزوار هيچ جنبه سياسي ندارد."
حسيني اضافه مي کند: "اين ماجرا از ايستگاه اتوبوس شروع مي*شود كه يك دانشجوي دانشگاه آزاد سبزوار براي دانشجوي دختري مزاحمت ايجاد مي*كند و دانشجوي دانشگاه تربيت معلم سبزوار در دفاع از اين دانشجوي دختر با وي درگير مي*شود كه متاسفانه با استفاده از چاقو منجر به قتل دانشجوي دانشگاه آزاد سبزوار مي*شود .. به همين علت خانواده*ها بايستي ارتباطشان با فرزندانشان بيشتر باشد. اينكه همه چيز را رها كنند، درست نيست."
معاون وزير علوم سپس تاكيد كرده است: "اين قتل مساله*اي است كه خارج از دانشگاه اتفاق افتاده و ما كار ويژه*اي نمي*توانيم انجام دهيم."
خودشان دنبال آمبولانس بروند
به دنبال اين مساله دو روز قبل، "محمد مشكات راد" دانشجوي دانشگاه علم و صنعت در حالي كه برنامه عملي درس "تربيت بدني 2" را در سالن استخر شهيد رجايي دانشگاه مي گذراند به علت مشکل قلبي در گذشت.
به گفته يكي از دانشجويان همين دانشگاه: "در حالي كه دانشجويان به همراه استاد تربيت بدني، كه مسووليت واحد تربيت بدني دانشگاه را نيز بر عهده دارد، در حال تمرين شنا بودند، محمد مشكات راد، كه چند روز قبل از آن عمل حجامت انجام داده بود دچار ضايعه شد."
وي مي افزايد: "پس از اين حادثه ديگر دانشجويان موفق مي شوند وي را از آب بيرون بكشند اما مسوولين دانشگاه براي گرفتن آمبولانس هيچ اقدامي نمي كنند و به قضيه اعتنايي نشان نمي دهند."
اين دانشجو ادامه مي دهد: "در پي اين اقدام به فاصله چند دقيقه دوستان وي به مادرش اطلاع مي دهند ومادرش اقدام به آوردن آمبولانس و انتقال او به بيمارستان مي كند در حالي كه ديگر دير شده بود."
وي در خصوص كمك هاي اوليه در دانشگاه مي گويد: "در دانشگاه علم و صنعت هيچ امكانات اوليه اي وجود ندارد و ساختمان مربوط به بهداري دانشگاه را نيز به محل برگزاري كلاسهاي رشته مهندسي پزشكي تبديل كرده اند."
وي در خصوص واكنش مسوولين دانشگاه در چند روز اخير گفت: "آنها هيچ اقدامي جز تكذيب نكرده اند. بلافاصله پس از اين ضايعه هم درمجتمع امام خميني مجلس ختم برگزار و خود را مبرا از اتهام اعلام كردند."
دست نزنيد مسووليت دارد
"محمد شفيع رضايتي" دانشجوي سال اول دانشگاه علامه نيز صبح ديروز به علت حمله قلبي درگذشت. او كه به تازگي تحصيل در دانشگاه را آغاز كرده بود صبح ديروز پس از احساس ضعف براي گرفتن "آب قند" به سلف سرويس دانشگاه مراجعه کرد، اما كاركنان آنجا به بهانه نداشتن ليوان از دادن "آب قند" خودداري کردند.
در همين فاصله، وي از حال رفت و بيهوش شد و تلاش دوستانش نيز براي رساندن او به بيمارستان به جايي نرسيد.
مرتضي اصلاحچي، دبير انجمن اسلامي علامه در اين باره مي گويد: "دوستانش وقتي مي خواستند او را به بيمارستان دي كه ديوار به ديوار علامه است ببرند با ممانعت خانمي كه به گمانم مسوول اداره آموزش بود روبرو شدند. اين خانم تهديد كرد که دست زدن به او كه اكنون در حال بيهوشي است مسووليت دارد بنابراين بايد تا هر زمان كه باشد منتظر آمبولانس ماند؛اما اين دانشجو قبل از رسيدن آمبولانس به علت سكته قلبي درگذشت."
اصلاحچي در ادامه مي گويد: "اين بي تفاوتي در حالي كه دانشگاه علامه در چند هفته اخير با اعتراض دانشجويان روبرو بوده، نشان دهنده عمق فاجعه در اين دانشگاه است، آن هم در حالي كه بخش از اين اعتراضات به نحوه اداره و امكانات سلف سرويس برمي گردد."
متعاقب مرگ "محمد شفيع رضايتي" دانشگاه علامه بار ديگر با اعتراض دانشجويان و تعطيلي كلاسها مواجه شد. دانشجويان خواهان حضور "حجت الاسلام شريعتي" رئيس دانشگاه و توضيح در اين باره شدند كه طبق معمول وي از حضور درميان دانشجويان خودداري كرد.
دانشجويان دانشگاه علامه نيز اعلام كرده اند به اعتراضات خود همچنان ادامه مي دهند و همچنان خواهان حضور رئيس دانشگاه براي اداي توضيحات هستند.
آنان در آخرين بيانيه خود ضمن تاکيد بر تداوم اعتراضات خود از مسوولين دانشگاه و وزارت علوم خواسته اند با ديد امنيتي به دانشگاه نگاه نكنند و بودجه هاي كلاني را كه براي برنامه هاي بيهوده و نيز پژوهشهاي بسيج و نهادهاي شبه نظامي بكار مي برند براي رفاه دانشجويان هزينه کنند.

Comment
-
"اكنون مديريتي كه بر اين دانشگاه حاكم است، مديريتي امام زماني و بر اساس دستورات امام زمان است و رويه اي كاملا اصولگرايانه و اسلامي را در پيش گرفته است".
اين بخشي از شب نامه اي بود كه چند روز قبل در واكنش به تجمع اعضاي هيات علمي، كاركنان و دانشجويان دانشگاه لرستان در اعتراض به نوع مديريت دانشگاه لرستان در خوابگاه اين دانشگاه توزيع شد. اين شب نامه كه به گفته دانشجويان گمان مي رود از سوي بسيج دانشجويي توزيع شده باشد رسما توسط بسيج مورد تاييد قرارنگرفته، اما پخش آن در ابتداي هفته، و درست در آستانه روز يكشنبه كه از قبل جهت تحصن اعضاي هيات علمي، دانشجويان و كاركنان اعلام شده بود، اين شك را تقويت کرده است.
اعضاي هيات علمي، دانشجويان و كاركنان دانشگاه لرستان طبق اعلام قبلي، صبح روز يكشنبه در دانشكده علوم پايه اين دانشگاه تجمع كرده و بر خواسته هاي خود تاكيد كردند.
خواسته تجمع كنند گان تغيير مديريت دانشگاه است که از نظر آنان مديريتي امنيتي است. در حال حاضر افراد خاصي كه در شهر خرم آباد هم شناخته شده هستند در اين دانشگاه اختيار همه امور را در كف دارند.
تجمع قبلي استادان، كاركنان و دانشجويان دوشنبه گذشته برگزار شد، اما از آنجايي كه خواسته آنان بي پاسخ ماند، طبق وعده اي كه داده بودند ديروز دوباره برگزار شد.
يكي از تجمع كنندگان كه عضو هيأت علمي دانشگاه لرستان است در اين ارتباط مي گويد: "تجمع كنندگان به رفتارهاي هيأت رئيسه دانشگاه معترضند و خواستار تغيير آنها هستند. آنها ازوزارت علوم و استانداري لرستان خواسته اند هر چه سريعتر اين مسائل را حل كنند".
وي افزود: "با توجه به پيگيري هاي متعدد معترضين در وزارت علوم و استانداري لرستان، چنانچه پاسخي به اين خواست ها داده نشود، آنها خود بايد پاسخگوي بحرانهاي موجود در دانشگاه باشند".
اين استاد دانشگاه در ادامه گفت:"تجمعات تا به نتيجه رسيدن اعتراضات ادامه مي يابد و بهتر است به منظور جلوگيري از لطمه ديدن دانشگاه هرچه سريعتر اين مشكلات توسط مسئولين برطرف شود و دانشگاه به روال عادي خود برگردد".
اين عضو هيـأت علمي دانشگاه لرستان در ادامه با اعلام تاکيد کرد در صورت به نتيجه نرسيدن اعتراضات و بي تفاوتي مسئولين در قبال آن، علاوه بر ادامه تجمعات، احتمال تعطيلي امتحانات پايان ترم نيز مي رود.
اين تجمع در حالي برگزار مي شد كه همزمان تجمع ديگري نيز به در خواست بسيج دانشجويي در دفاع از مديريت دانشگاه برگزار شد که پس از مدت کوتاهي به دليل آنكه هيچ استقبالي از آن به عمل نيامد خودبخود تعطيل شد.
گفتني است كه از چند روز قبل همزمان با توزيع شب نامه عليه استادان، دانشجويان و دانشجويان تجمع كننده كه در آن مديريت قبلي دانشگاه متهم به رانت خواري و داشتن پرونده هاي متعدد مفتوح در زمينه فساد اقتصادي شده بودند، تهديد هاي هماهنگ و سازمان يافته اي بر عليه برخي از استادان و كارمندان دانشگاه آغاز شده است. در اين ارتباط چند تن از استادان نيز در دانشكده هاي كشاورزي، دامپزشكي و اقتصاد با تهديد حراست و جامعه اسلامي دانشگاه مواجه شده اند.
همچنين برنامه ديگري با هدف تهديد دانشجويان از طريق احضار آنان به كميته انضباطي و حراست آغاز شده است. در همين ارتباط به دانشجويان و استادان گفته شده است كه موافقين ادامه اعتراض و تجمع در واقع بامعيارها و ارزش هاي ديني و امام زماني مخالفند.

Comment
-
"جنبش دانشجويي نياز ندارد از سوي دانشگاه تاييد شود، ما بايد از سوي جنبش دانشجويي تاييد شويم كه به گمان مان اين مساله تاكنون به اثبات رسيده است".
اين بخشي از اظهارات دانشجوياني بود كه ديگر حق ورود به دانشگاه خود را ندارند. از اين رو آنها در يك نشست خبري مواضع خود را براي مطبوعات تشريح كردند.
كنفرانس خبري سه تن از اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي پلي تكنيك كه هر سه به دانشگاه ممنوع الورود شده اند، به علت ممانعت مسوولين دانشگاه در محل سازمان ادوار تحكيم وحدت برگزار شد.
در اين نشست خبري كه با هدف روشن كردن اذهان عمومي در مورد اتفاقات دانشگاه امير كبير و روند ممنوع الورود شدن دانشجويان برگزار مي شد، حكيم زاده، علي عزيزي ومجيد توكلي، مدير مسوول نشريه دانشجويي" خط صفر" حضور داشتند.
دادگاهي بدون حضور متشاكي
آنان از اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي پلي تكنيك بودند كه با آراي 2800 دانشجو انتخاب شدند، در حالي كه مجموع 3 تشكلي كه اكنون در دانشگاه امكان فعاليت دارند آراي صد دانشجو را هم ندارند.
علي عزيزي، نايب دبير انجمن اسلامي[تعليق شده] دانشگاه امير كبير ابتدا طي توضيحاتي گفت: "ما سه نفر كه در اينجا حضور داريم، هر سه از ورود به دانشگاه ممنوع شده ايم واين در حالي است كه بدنه دانشجويي دانشگاه امير كبير با 2800 راي، ما را به عنوان نمايندگان خود مي شناسد".
وي افزود: "تعليق انجمن اسلامي امير كبير كاري اساسا غير قانوني بود كه با هدايت مديريت دانشگاه انجام شد در حالي كه در اين مورد بايد شوراي نظارت دانشگاه نظر مي داد كه عبارتند از رئيس دانشگاه، حجت الاسلام مير احمدي مسوول نمايندگي نهاد و دكتر صدر نماينده وزير علوم كه ما به هيچ وجه تاكنون ايشان را در دانشگاه نديده ايم".
عزيزي ادامه داد: "تعليق انجمن اسلامي كه در واقع نقطه آغاز اعتراضات ما بود در شرايطي صورت گرفت كه به هيچ وجه از ما توضيحاتي پيرامون اتهامات مربوطه خواسته نشد و دادگاهي بدون حضور متشاكي برگزار شد و راي به نفع شاكي داد".
عزيزي در ادامه در مورد ديگر تخلفات مديريت دانشگاه گفت: "تخلفات مديريت دانشگاه در همين مدت كوتاه بسيار متعدد است، تا جايي كه به عنوان مثال آقاي حاجي زاده، مدير كل امور اداري دانشگاه با اختيارات وسيعي كه يافته در موارد متعددي دخالت مي كند؛ و يا اينكه مسوول حراست دانشگاه كه فردي بسيجي است كه صلاحيت وي از سوي وزارت علوم رد شده، با حكم سرپرستي از سوي مديريت دانشگاه همچنان به اجراي فرامين رئيس دانشگاه مشغول است".
سپس علي عزيزي در پاسخ به علت ممنوع الورود شدنش به دانشگاه گفت: "علت اصلي در واقع همان پافشاري ما در دستيابي به حقوق خود بود. در پي اين مساله با واكنش كميته انضباطي مواجه شدم كه براي تمام اتهامات وارده با دليل و مدرك پاسخي در 12 صفحه نوشتم".
وي افزود: "اما بسيج دانشگاه در سايت و همچنين در نشريات خود توهين هايي را متوجه من كرد. در پي آن از بسيج به دادگستري شكايت كردم و اين شكايت موجب شد مديريت حكم ممنوعيت ورود من به دانشگاه را صادر كند".
عزيزي گفت: "تعجيل در صدور حكم ممنوعيت ورود به دانشگاه و موضع دانشگاه در ارتباط با من نشان مي دهد مديريت دانشگاه و بسيج تا چه حد به هم وابسته اند و منافع مشترك دارند".
پلي تكنيك خاموش نمي شود
در ادامه اين نشست حكيم زاده عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير در زمينه تخلفات دانشگاه گفت: "حتي كميته انضباطي هم تخلفاتي انجام داده كه بديهي ترين آنها اين است كه مشروح دفاعيات دانشجويان احضار شده به كميته را، در حالي كه طبق قانون بايد محرمانه باشد، در اختيار بسيج قرار مي دهد و آنان بعضا در گفت و گو ها و نشريات خود انعكاس مي دهند".
حكيم زاده افزود: "همچنين در مواردي كه دانشجو با اتهام سياسي مواجه است، هيات منصفه دانشگاه بايد حكم صادر كند در حالي كه در اميركبير اين مساله اتفاق نيفتاده است".
وي اضافه كرد: "با دانشجوياني كه تخلف مطبوعاتي دارند نيز بايد در كميته ناظر بر نشريات دانشجويي برخورد شود كه اين مساله نيز در امير كبير مغفول مانده است".
حكيم زاده در ادامه در رابطه با ايجاد جو رواني براي دانشجويان گفت: "سياست جديدي كه اكنون در دانشگاه امير كبير اجرا مي شود اين است كه تحت عناوين مختلفي همچون مامور، دوست و يا مسوول يكي از قسمت هاي دانشگاه با پدر و مادر دانشجويان تماس مي گيرند و آنان را تهديد مي كنند در صورتي كه فرزندشان در رفتار خود تجديد نظر نكنند با آنان برخورد شديد خواهد شد".
وي افزود: "اين شيوه جديد اذهان خانواده دانشجويان را مشوش کرده، چرا كه آنان دروغ تحويل خانواده ها مي دهند و اصلا جانب عدالت را رعايت نمي كنند".
وي در ادامه در پاسخ به علت پيش گرفتن اين رويه از سوي مديريت دانشگاه گفت: "به نظر من دليل اصلي مي تواند اين باشد كه مديريت دانشگاه اساسا نسبت به دانشجو كينه و نفرت و نسبت به پست رياست عقده دارد".
وي افزود: "دكتر رهايي كه در سال 75 براي قرار گرفتن در پست رياست دانشگاه ناكام مانده بود اكنون در نظر دارد به هر صورتي كه شده در اين پست باقي بماند به همين علت به سرعت نسبت به انتقادات ما واكنش نشان مي دهد".
حكيم زاده در ادامه تاكيد كرد: "شايد مديران دانشگاه گمان كنند با ادامه اين برخورد ها مي توانند صداي دانشجو را خاموش كنند اما آنان غافلند كه در پلي تكنيك هميشه جو آماده اي وجود دارد".
وي در پايان گفت: "اساسا در آيين نامه دانشگاه به هيچ وجه به اين مسئله اشاره نشده كه مديران مي توانند دانشجو را ممنوع الورود كنند و اين كار كاملا خلاف قانون است".
فرزنداتان را از تهران ببريد
مجيد توكلي، عضو شوراي عمومي و انجمن اسلامي دانشگاه و مديرمسوول نشريه دانشجويي "خط صفر" در ادامه اين نشست در مورد محدوديت هاي اعمال شده گفت: "در پلي تكنيك تاكنون 12 مورد توقيف نشريه و براي چند دانشجو نيز منع مدير مسوولي داشتيم.همچنين براي چندين نوبت شاهد جمع آوري نشريات از سطح دانشگاه از سوي انتظامات بوديم".
وي افزود: "همچنين مديريت دانشگاه مدتي است به بهانه بيهوده بودن، از پرداخت هزينه چاپ نشريات خودداري مي كند".
توكلي ادامه داد: "تاكنون 41 مورد احضار دانشجو به كميته انضباطي، 15 مورد تعليق يك ترم، 3 مورد تعليق دو ترم و نيز اكنون تعدادي ممنوع الورود به دانشگاه داريم كه در كنار اينها بايد تخلفاتي مثل تخريب ساختمان 40 ساله انجمن را كه يادگار مهندس بازرگان و آيت الله طالقاني است افزود".
توكلي اضافه كرد: "اكنون در برنامه جديد ضرب و شتم دانشجويان نيز گنجانيده شده است كه از جمله مي توان به برخورد فيزيکي با بابك زمانيان اشاره كرد كه اكنون با عصا راه مي رود".
مدير مسوول نشريه خط صفر در ادامه گفت: "به نظر مي رسد اخراج من از دانشگاه و به دنبال آن تهديد هاي تلفني والدينم، به دليل افشارگري هايي بود كه در مورد مديريت دانشگاه در نشريه انجام شد. تهديد هاي تلفني در حدي است كه والدينم را براي انتقال من از تهران تحت فشار قرار داده اند".
درادامه علي عزيزي در پاسخ به اين سئوال که اكنون چه تعداد از بدنه جنبش دانشجويي از شما حمايت مي كنند گفت: "حمايت اصلي و تعداد افرادي كه ما را به نمايندگي پذيرفتند در انتخابات مشخص شده است؛ اما اكنون در حالتي كه فشار بسيار مضاعفي وجود دارد و در حالي كه اتومبيل پليس براي دستگيري شوراي مركزي انجمن در روز شنبه و يكشنبه در مقابل در دانشگاه حضور داشت باز هم طيف بسيار وسيعي از دانشجويان در اعتراض ما شركت كردند".
وي ادامه داد: "اكنون دانشگاه در وضعيتي نيست كه همه دانشجويان در صحنه حضور داشته باشند چون زمان امتحانات است و اغلب دانشجويان پس از امتحان دانشگاه را ترك مي كنند اما با اين حال ما از حمايت كافي آنان برخورداريم".
انتقام از دانشجو
در پايان اين نشست بابك زمانيان نيز كه در اثر ضربات مامورين انتظامات دانشگاه مصدوم شده است طي سخناني گفت: "من بارها مثل ساير دانشجويان پلي تكنيك در كميته انضباتي دقيقا بازجويي شدم كه وجود اين مساله در دانشگاه تاسف انگيز است".
وي افزود: "در اين بازجويي ها سئوالاتي در مورد خصوصي ترين مسايل خانوادگي من مي پرسيدند كه مجبور بودم پاسخ بدهم.اكنون نيز در عين ممنوعيت ورود به دانشگاه در حالت يك ترم تعليق موقت بسر مي برم". وي در خاتمه گفت: "به نظرم دكتر رهايي به نوعي انتقام گرفتن از دانشجويان مي انديشد چون جوهره اين نوع مديريت، جز اين پيام چيز ديگري نمي تواند باشد".

Comment
-
به گفته اميرحسين بهروز، عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت پنجاه و سه نفر از اساتيد دانشگاه علم و صنعت تهران با صدور حکم بازنشستگي مواجه شده اند.
به نوشته سايت ادوارنيوز، حسين بهروز ضمن محکوم کردن اين اقدام از سوي انجمن اسلامي اين دانشگاه، با اشاره به اينکه دکتر احمدي نژاد از اساتيد علم و صنعت بوده و ارتباط ويژه اي با مسئولان جديد اين دانشگاه دارد، از اقدامات مداخله گرايانه دولت و وزارت علوم ابراز تاسف کرده است.
اين اقدام، در شرايطي صورت مي گيرد که اخيرا، دانشگاه هاي ديگر کشور نيز عرصه تصفيه هاي دستجمعي اساتيد دگرانديش بوده اند. در همين راستا، به تازگي در دانشگاه تربيت مدرس، سعيد حجاريان، صادق آينه وند، محمدتقي احمدي و ابوالفضل شكوري کنار گذاشته شده اند، هاشم آقاجري از مديريت گروه تاريخ بركنار شده، و فشار براي کنار گذاشتن محسن كديور ادامه دارد.
همچنين در دانشگاه تهران، دكتردروديان، دكترآشوري، دكتر رييس طوسي، دكتر ساعي، دكتر صفايي ودكتر عراقي، از اعضاي هيات علمي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، اجبارا باز نشسته شدند.
موج تصفيه اساتيد پس از آن در دانشگاه هاي کشور آغلز شد که نشريه "صبح صادق" وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، بر لزوم راه افتادن يک "انقلاب فرهنگي" ديگر در دانشگاه ها تاکيد کرد. به فاصله اندکي از آغاز زمزمه هاي "انقلاب فرهنگي دوم"، مصباح يزدي نيز از لزوم تغييرات در استادان دانشگاه ها سخن گفته و تاکيد نمود که استادان بايد مورد "باز آموزي" قرار گيرند.

Comment
-
در پي اعمال فشار بر دانشجويان دانشگاه مازندران، صادق خوشحال، بيژن صباغ و ضيا نبوي، سه دانشجوي دانشكده فني اين دانشگاه، به اتهام نزديكي به انجمن اسلامي و اقدام به شايعه پراكني براي صدور بيانيه غيرقانوني عليه دانشگاه به كميته انضباطي احضار شدند.
اين در حالي است که در سبزوار، 6 عضو اصلي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سبزوار در پي اعتراضات دانشجويي به قتل دانشجوي سبزواري به کميته انضباطي احضار شده اند.
مازندران
به گزارش خبرنگار روز، اين اولين باري نيست که دانشجويان دانشکده فني مازندران به کميته انضباطي احضار مي شوند. در طي سال گذشته فشار بر فعالين دانشجويي در دانشکده فني مازندران افزايش يافته و اخيرا نيز 5 دانشجو به کميته انضباطي احضار و تهديد به تعليق از تحصيل شده اند.
اعضاي انجمن اسلامي دانشکده فني مازندران در ماه گذشته درپي افزايش فشارها بر اين تشکل، تعليق فعاليت*ها و جلوگيري از چاپ نشريات آن، در اقدامي نمادين آرشيو نشريات قديمي انجمن را براي پخش رايگان در بين دانشجويان، بر روي ميزي در صحن دانشگاه قرار دادند. اين حرکت توجه دانشجويان را جلب کرد ولي با افزايش جمعيت به دور اين ميز، حراست دانشگاه به همراه مسئول جديد امور فرهنگي از ادامه* پخش اين نشريات [که همگي مجوز داشتند] جلوگيري به*عمل آوردند. اين برخورد موجب شد تشنج در دانشگاه و درگيري لفظي فعالين انجمن اسلامي با مسئولين امنيتي دانشگاه شد.
متعاقب برگزاري اين تحصن و برخورد حراست با دانشجويان، مجددا تعدادي ديگر از فعالان دانشجويي تحت پيگرد قرار گرفتند. از جمله اين موارد مي توان به جلوگيري از فروش و پخش نشريه* مستقل "طوفان" از سوي مسئولين دانشکده* فني اشاره کرد. در اين مورد حتي بين معاونت فرهنگي دانشکده و اعضاي هيئت تحريريه* اين نشريه برخورد فيزيکي نيز بوجود آمد و به دنبال آن براي تعدادي از دانشجويان در کميته اضباطي پرونده هايي گشوده شد. از سوي ديگر، جلسات بحث و گفتگو که توسط دانشجويان در سال هاي گذشته برگزار مي شد لغو شد و تعدادي از فعالين انجمن اسلامي و عده*اي از فعالان مستقل دانشجويي به دليل تلاش براي راه*اندازي سلسله* جلسات بحث فلسفي از سوي معاونت فرهنگي دانشکده مورد بازخواست قرار گرفتند.
روز گذشته مشرف*زاده دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده فني دانشگاه مازندران، در گفت*وگو با ايسنا، با انتقاد از آنچه آن را محدوديت*هاي ايجاد شده براي تشكل*هاي دانشجويي دانشكده فني مي*خواند، گفت: "حدودا از اواسط سال گذشته تا امروز، حتي يك بار هم آمفي*تئاتر دانشگاه در اختيار كانون*ها و تشكل*هاي دانشكده قرار نگرفته است."
دانشکده فني دانشگاه مازندران از جمله مراکز دانشگاهي است که مطالبات دانشجويي در آن پيگيري مي شود. دانشجويان اين دانشکده در سالهاي گذشته برنامه هاي سخنراني، تريبون آزاد و حرکت هاي اعتراضي و انتقادي زيادي را سازمان داده اند و به همين دليل تعدادي از فعالان دانشجويي در آن بازداشت و زنداني شده اند.
سبزوار
در سبزوار، 6 عضو اصلي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه به کميته انضباطي احضار شدند. احمد نورحسيني، عيد قربانيان، کاظم حسين زاده، حسن سهيلي فرد، صغرمحمد زاده و مريم مهرآذر دانشجوياني هستند که در پي اعتراضات دانشجويي به قتل توحيد غفارزاده دانشجوي سبزواري، احضاريه کميته انضباطي را دريافت کرده اند.
در همين ارتباط حسن سهيلي فرد، نايب دبير انجمن اسلامي اين دانشگاه به خبرنگار ادوارنيوز گفت که "پرونده چهار تن از آنها پيرامون تجمع ماه گذشته در آستانه صدور حکم قرار دارد. اين احضاريه هاي مکرر خبر از عزم جزم مسوو لين دانشگاه در سر کوب حرکت هاي دانشجويي مي دهد."
وي خاطرنشان کرد: "مسوولين دانشگاه بايد بدانند که دانشجويان در دفاع از حقوق خود عزمي قاطع دارند و تا پايان اين راه خواهند رفت و صدور احکام انضباطي در مقابل خواسته هاي قانوني آنان چيزي جزنماياندن چهره مستبدانه صادرکنندگان و حاميان آنان برايشان به ارمغان نخواهد آورد."

Comment
-
فيلم وقتي همه خوابند ساخته فريدون حسن پور اين هفته در تهران به نمايش عمومي درآمد. نگاهي داريم به اين فيلم.
وقتي همه خواب بودند
نويسنده و کارگردان: فريدون حسن پور- مدير فيلمبرداري: نادر معصومي- تدوين: بهرام سعيد شاهسواري- تهيه کننده: فرشته طائر پور- بازيگران: گلاب آدينه، محمد رضا فروتن، صادق صفايي، غزل شاکري، نازنين فراهاني
خلاصه داستان: بي بي ماماي ده قصد دارد به سفر حج برود. اما سازمان حج و زيارت به دليل کهولت سن اين اجازه را به او نمي دهد. بنابر اين بچه هاي روستا تصميم مي گيرند از اين نکته که بي بي گوش هايش نمي شنود استفاده کرده و او را به شکل مجازي به حج ببرند.
فريدون حسن پور را بيشتر به عنوان کارگردان فيلم هاي کودکان و نوجوانان مي شناسيم. البته جو و فضاي داستاني فيلم وقتي همه خواب بودند نيز از اين مقوله چندان دور نيست، اما با تعريف شاخصه هاي آن نمي توان چندان آن را در اين رده دسته بندي کرد.
فيلم وقتي همه خواب بودند داستان يک سفر است. سفري که همه مولفه هاي کهن الگوي پيرنگ سفر را در خود نهفته دارد. در اين شکل داستان ها آنچه اهميت دارد انگيزه هاي شخصيت اصلي فيلم يا داستان براي آغاز سفر به شمار مي آيد. در اين فيلم به مدد يک مقدمه کوتاه و تصويري ريشه هاي انگيزه سفر بي بي به خانه خدا تصوير مي شود. اگر چه فيلم از همان بدو شروع داستان آنچنان به دام احساسات گرايي و سانتي مانتاليزم در مي غلطد که تماشاگر در ميابد با فيلمي پر سوزو گداز رو به رو خواهد بود. همين سانتيمانتاليزم فيلم را بيشتر به يک افسانه يا داستاني خيالي بدل مي کند. بعد از اين مقدمه ما با شخصيت هاي اصلي اثر آشنا مي شويم. اين معرفي شخصيت ها که تقريبا تمامي اهالي روستا را در بر مي گيرد، هيچ کمکي به پيشرفت پيرنگ داستان نمي کند. بلکه دائم تعليق ايجاد شده براي تماشاگر را به تعويق مي اندازد. در اين فيلم هيچ شخصيت منفي وجود ندارد. همه انسان هاي وارسته اي هستند که قصد دارند کمک کنند بي بي به عنوان شخصيت اصلي راهي سفر حج شود. در اين ميان کريم هم که اندکي منفي مي نمايد در پايان به شکليکاملا ناگهاني تغيير ماهيت مي دهد و به ديگر قطب هاي مثبت داستان مي پيوندد. با اين توجه هيچ درامي در کليت اثر شکل نمي گيرد. تنها در اين ميان کريم دختري دارد که نصير - فروتن - جوان کم عقل ده عاشق اوست. کريم هم به دليل شهره بودن نصير به کم عقلي حاضر نيست دختر به او بدهد. اين کشمکش که قاعدتا در بستر دوم درام جريان دارد ناخودآگاه به کشمکش اصلي فيلم تبديل مي شود. از همين رو درام در کليت اثر الکن باقي مي ماند.
پس از معرفي شخصيت ها کودکان روستا به همراه نصير تصميم مي گيرند بي بي را به حجي ساختگي ببرند. از اينجاست که سفر نمادين فيلم آغاز مي شود. سفري که چند طيف مختلف را با خود همراه مي کند و اتفاقات متفاوتي نيز بر سر راه شخصيت ها قرار مي گيرد. اين نشانه ها ابتدا از زبان نصير درقالب ديالوگي براي مخاطبان بازگو مي شود. زمانيکه گروه مسافرين بر سر دو راهي مي رسند و بايد راهي را انتخاب کنند نصير مي گويد بايد به سمت بالا بروند.
در اين راه است که باران مي گيرد و جمع مسافران را تطهير ميکند. بي بي که ماما هم بوده در راه با زني باردار رو به رو مي شود که به وضع حمل وي کمک مي کند و در انتها به جايي مي رسند که مي پندارند خانه خداست و آن را طواف مي کنند. فيلمنامه و کارگرداني جز دو خط داستان- ويا بهتر بگوييم ايده- حرفي ديگر براي گفتن ندارد.
آنچه باقي مي ماند بازي برخي بازيگران است و فيلمبرداري چشم نواز معصومي. گلاب آدينه بسيار تلاش مي کند نقش پيرزني هفتاد- هشتاد ساله را ايفا کند، اما کارگردان چنان او را زير بار گريمي سنگين فرو برده که او نمي تواند نفس بکشد، چه برسد به بازي. تنها عاملي که براي آدينه باقي مانده صدايش است و او هم به خوبي از اين مسئله سود مي جويد. بازي فروتن هم بيشستر به ادا شبيه است وعصبيت هاي آني که مي توانست براي او به يک موتيف تبديل شود به شدت مخاطب را مي آزارد.
سعيد شهرام نيز بعد از چندين سال دوري از وطن موسيقي آن را تصنيف کرده است. موسيقي که براي نخستين بار در سينماي پس از انقلاب صداي يک بانو را مي شنويم. اين صدا چون به زعم مسئولان ارشاد براي تقويت بار عرفاني فيلم در اثر جاي گرفته هيچ مشکلي ايجاد نمي کند. به هر حال از تفسير هاي حاشيه اي که بگذريم موسيقي شهرام بسيار جالب توجه مي نمايد.
فيلم وقتي همه خواب بودند مي توانست به اثري تاثير گذار بدل شود، اما نگاه به شدت سفارشي که پشت آن پنهان شده از معصوميت و باکرگي فيلم مي کاهد. فيلم در برخي لحظات دچار تشتت در شناسايي مخاطب خود نيز مي شود. گاه پاي کودکان به ميان مي آيد و گاه نيز تير پيکان سازنده اثر بزرگسالان را نشانه مي رود. به طور مثال کودکان به هيچ و.جه قادر به باز شناسي نقش باران در تطهير شخصيت ها نيستند. يا کودکي که بي بي در ميانه راه به دنيا مي آورد، تاويلي مشخص در بر دارد که براي کودکان کاملا ناشناخته است. گيرم که سفارشي مستقيم از جانب ارگاني به حسن پور و طائر پور مبني بر ساخت اين فيلم داده نشده باشد، اما جنس نگاه کاملا سفارشي است که ابعاد مختلف آن را مي توان در بحث مفصل ديگري مورد بررسي قرار داد. داستان هاي اينچنيني با باورهاي قشر عامي ارتباط مستقيم دارد. اما به طور حتم جايي از کار ايراداتي دارد که فيلم نتوانسته به فروشي ميانه نيز دست پيدا کند.

Comment
-
دو نمايش "مرگ و ابريشم" به کارگرداني آتيلاپسياني و "آرامش از نوعي ديگر" به کارگرداني شبنم فرشادجو در تهران برصحنه است. نويسندگان هنر روز اين دو نمايش رامورد برسي قرار داده اند.
مرگ و ابريشم: جمشيد کمالي
بايد اين نمايش را بفهميد
نويسنده، طراح صحنه، نور و كارگردان: آتيلا پسياني- بازيگران: عاطفه تهراني با همراهي خسرو محمودي- صدا: سحر دولتشاهي.
خلاصه داستان: نمايش سعي دارد از سه منظر به مسئله مرگ بپردازد.
آتيلا پسياني و گروه تئاتر بازي اصرار عجيبي به اجراي نمايش هاي تجربي دارند. شيوه اجرايي اين نمايش ها تا جايي پيش مي روند كه تا حدودي نفس نام تئاتر را مخدوش مي كنند.
شيوه اجرايي تجربي در جهان شيوه نا مانوسي نيست. پيتر بروك پرچم دار اين شيوه اجرايي در جهان به شمار مي آيد. حتي برتولت برشت هم زمانيكه سبك نمايش حماسي را بنيان گذاشت به شيوه اجرايي نمايش تجربي فكر مي كرد. اين شيوه در گذشته بيشتر معطوف به نقد شيوه هاي مختلف نمايشنامه نويسي بازمي گشت. اجرا ها تحت تاثير جريان نمايشنامه نويسي بود كه دستخوش تغيير شد. در ايران نيز اين حركت كم و بيش شبيه حركت تئاتر تجربي در جهان بود.
بسياري از نمايشنامه نويسان از بيژن مفيد گرفته تا عباس نعلبنديان در گذشته و محمد چرمشير و محمد رحمانيان امروز جملگي كوشيده اند نگاه هاي متفاوتي را وارد چشم انداز نمايشنامه نويسي در ايران كنند. اين تغيير نگاه در نمايشنامه نويسي بسيار متاثر از ادبيات است. بسياري از نويسندگان جهان با پرچم داري نويسندگاني همچون ماركز و ... نيز با مطالعه آثار پيشينيان خود دست به طغيان زده و سبك هايي نو را پديد آوردند كه البته غير متاثر از شرايط عمومي جوامع بشري هم نبود.
باري در ايران در دوره اي بيژن مفيد سردمدار حركت تئاتر تجربي شد و محلي را تاسيس كرد كه نام كارگاه نمايش را بر پيشاني خود داشت. او در اين محل بستري را پديد آورد تا نويسندگاني چون اسماعيل خلج، محمود استاد محمد و. . . به تجربه هاي جديدي دست يابند. اگرچه آنها در اين محل از اجراي نمايش هاي خارجي هم غافل نبودند. آتيلاپسياني هم دوره اي را در اين كار گاه گذرانده است و شايد تراوش هاي همان دوران در ذهنش به يادگار مانده و ترغيتش كرده تا تمام فعاليت هاي تئاتري دوران اخيرش را بر نمايش هاي تجربي معطوف كند.
مي دانم مقدمه بحث با توجه به حجم اندك مطلب كمي طولاني شد. ام مي خواهم از اين بحث يك نتيجه مهم بگيرم. پسياني كار خود را به طور جدي از اواخر دهه شصت آغاز كرد. در اين دوران او هم همانند ديگر رهروان تئاتر تجربي كار خود را با تجربه در عرصه نمايشنامه نويسي آغاز كرد و به آثار قابل توجهي نيز دست پيدا كرد. اما وقتي محمد چرمشير به عنوان نويسنده ثابت ازگروه بازي جدا شد جنس تجربه گرايي پسياني نيز ديگر شد. او از اين پس با حذف نمايشنامه كوشيد به تجربه گرايي در عرصه نمايش دست يابد. اما آنچه مي ديديم ديگر تئاتر نبود. بلكه ملغمه اي از نقاشي، ويدئو آرت و. . . در تركيب با يكديگر پيش روي مخاطب قرار مي گرفت.
سخن كوتاه كه نمايش مرگ و ابريشم نيز تجربه اي از همين جنس است. پرده بزرگي در انتهاي صحنه نصب شده كه تصاويري مفهومي روي آن نقش مي بندد. بازيگري هم دائم ميان صحنه سعي دارد با ايما و اشاره چيز هايي را درباره مرگ به تماشاگر تفهيم كند.
آقاي پسياني هم خود پيش از ورود تماشاگر به سالن بروشوري را به دستان تماشاگر مي دهد كه روي آن نوشته هركس تئاتر ما را نفهمد فكري به حال خود بكند. چون تئاتري ناب نيست و چه و چه.
اين عمل ظاهرا خود بخشي از نمايش است كه تماشاگر را مرعوب كند. تماشاگري كه دوست دارد يك تئاتري ناب باشد روي صندلي مي نشيند و به كاري چشم مي دوزد كه اثري مفهومي است و اصولا جاي ان نمي تواند سالن تئاتر باشد.
نمايش مرگ و ابريشم سه اپيزود مجزا دارد كه از طريق نريشن هاي يك صدا به هم وصل مي شوند. كف صحنه نمايش هم از چند آينه به هم پيوسته تشكيل شده كه مي تواند نمايانگر حقيقت باشد. حقيقتي كه كارگردان سعي داشته آن را پيرامون مرگ پيش روي تماشاگر قرار دهد.
همين. اما جايي كه بايد واقعه اصلي يعني درام اتفاق بيفتد جاي خالي نمايشنامه رخ مي نمايد. از اينجا تماشاگر است و قدرت تخيلش تا چه تاندازه بتواند كار را در ذهنش تجزيه و تحليل كند. اين ايده في نفسه بد نيست. اما نمايش غير از چند رنگ متفاوت چيزي در اختيار مخاطب قرار نمي دهد. از ديگر سو ريتم نمايش گاهي آنقدر نا موزون مي شود كه در لحظاتي ارتباط تماشاگر را با اثر قطع مي نمايد.
اگر پسياني نگاهي به پشت سر خود بي اندازد قطعا در مي يابد بايد براي مقوله نمايشنامه اهميت بيشتري قائل باشد. با پوزش از آقاي پسياني ما چون تئاتري ناب نبوديم هيچ از كار ايشان نفهميديم.
آرامش ازنوعي ديگر: بهرام تشکر
اولين آزمون
خلاصه داستان: "جان براون" از دنياي شلوغي وهرج ومرج جامعه به دنبال آرامشي مطلق به بيمارستاني مراجعه مي کند تا اتاقي را براي استراحت اجاره کند. رفتارهاي عجيب "براون" پرسنل بيمارستان را وادارمي کند که نام و نشاني از اقوام و آشنايان او بيابند و. . .
يک نمايش به اصطلاح شسته ورفته که مي خواهد داستاني را براي تماشاگرش بازگو کند، به يک ساختار وفادار است وسعي مي کند باتکيه برعناصر وعواملي که درجهت رسيدن به يک هدف منطقي وواحد، مورد استفاده قرار مي گيرد، ارتباطش را با تماشاگر ايجاد کند. حداقل چيزي که درنمايش "آرامش از نوعي ديگر" ديده مي شود اين عنصر بوده که گروه اجرايي اين نمايش، سعي براين داشتند ازيک متن داستاني وشکل اجرايي حدودا متعارف، به ارتباط مورد نظرشان دست پيدا کنند. اين نمايش يک داستان داراي مقدمه، اوج وگره گشايي درحد خود ارائه مي کند وتا حدودي هم از عهده تعريف کردن قصه خود براي مخاطبش برمي آيد واسکلت اصلي اثر بررويارويي "براون"وپرسنل بيمارستان طراحي شده است. مقابله آنها برآمده از حس کنجکاوي است که به اشکال مختلف درهريک وجوددارد. نويسنده نمايشنامه سعي کرده است، اتفاقات نمايشنامه ا شرابه صورتي پشت سر هم بچيند که راه خروج يا فرار هرازشخصيتهايش راببندد واساسا ابتداي شکل گيري درگيري و کشمکش شخصيتها از همين راهکارآغاز مي شود. "براون" دکتر وپرستاران را وادار به اين مي کند که به او يک اتاق بدهند وسپس سرپرستار براون را مجبور به کار کردن(نقاشي) در بيمارستان مي کند. اين نمايش سعي کرده است آدمهايي را روبروي هم قرار دهد که ازنظرموقعيت اجتماعي درجايگاهي بحراني به سر مي برند. "جان براون" از نظر رواني به خاطر پس زمينه زندگيش روبه فروپاشي مي رود وپرستار"کوتز" پاي درراهي گذاشته است که درنهايت به فروپاشي افرادي همانند شخص اول، منجرخواهد شد.
پرستار"کوتز" به دستور رياست خود مجبور به ايجاد روابط ساختگي بابراون مي شود که اطلاعاتي راازاودريافت وارائه دهد. رابطه ساختگي کم کم به اتفاقي واقعي تبديل مي شود. غايت خواست تماشاگراز يک اثرنمايشي، مفهوم بودن آن است، تا آنجايي که به داستان اين نمايش مربوط مي شود، تماشاگرمي تواند، روابط ميان اين آدم ها رادرک و ادامه ماجراراپي گيري کند، اما دراين ميان حفره هايي هم درساختار اثر ديده مي شود. انگيزه هاي رواني اين دو شخصيت درپي رنگ قصدو کشاکش اتفاقات آن گم شده اند. موضوع اصلي اينجاست که اگرچه شخصيت هاي اين نمايش ازگذشته و پس زمينه ذهني وعيني خود صحبت مي کنند، نمي توانند نمود مشخصي از گفته هايشان را در رفتارخود به ظهوربرسانند. اين امرهم به ساختار ديالوگهاي متن وهم به شيوه بازيگري نمايش برمي گردد.
يکي از مهم ترين عناصري که تماشاگررا به تعقيب نمايش تشويق مي کند، جذابيت شخصيت هاست. شخصيت هايي که درلحظاتي حساس، دلهره آورواحساسي با تماشاگر مواجه مي شوند، به گونه اي بايست خودرادردل تماشاگرجاي کنند تا اذت آشنايي با انها نصيب مخاطب شود. اين لذت درلحظاتي ازنمايش به اوج خود مي رسد که احساسات دروني براون به عنوان قهرمان داستان بي واسطه ارائه مي شود. زماني هم که تماشاگرخودرابا شخصيتها نزديک احساس مي کند نسبت به سرنوشت آنها واتفاقاتي که درنمايش براساس تم مشخص وچينش اوج وفرودها، برايشان رخ مي دهد، واکنش نشان داده ونمي تواند بي تفاوت بماند. شبنم فرشادج تلاش خودرا براي داشتن اين خصوصيات کرده است اما شايد کم تجربگي يا شتاب زدگي درتمرينها موجب ناپختگي اثررافراهم آورده است.
اتفاقات اين نمايش درنوزده صحنه ولي مدت زماني نسبتا کوتاه مي گذرد. همين زمان کوتاه اين موقعيت مناسب را فراهم مي کند که به شکلي موجز آنچه را بايد گفت، به تماشاگر انتقال داده شود، اماهراز گاه در ميانه ي راه سکوتهايي وجود دارند که از ريتم نمايش مي کاهند ودرواقع بايد گفت که استفاده درستي از لحظات سکوت نمايش نشده است. اينها درواقع مي توانستند بربار دراماتيک رابطه بين براون وکوتزبيفزايند وهمچنين ريتم کلي اثررادراختيار بگيرند.
حس تراژيکي که دربرخي لحظات نمايش به مشام مي رسد، سرانجام به بارنمي نشيند. البته اين نه ازضعف ونه از قدرت نمايش است. اين امر نوعي انتخاب است درهدايت شخصيتها وهم نوعي قضاوت ازديدگاه گروه اجرايي راجع به سرنوشت کاراکترها.
مخاطب مي تواند درانتها، قضاوت خودراراجع به اين دو انسان، شخصيتهاي دکتر، سرپرستار، پرستار، روانشناس و. . . داشته باشند وفروپاشي يکي را به قيمت آزادي ديگري تعبير کنند ويا حتي مي توانند مرگ ارزشهاي انساني را درپايان نمايش بارفتن "براون" ازبيمارستان به محلي ديگردريابند.
چيزي که درکليت اثر مشخص است نحوه انتخاب هريک ازبازيگران باتوجه به شخصيت پردازي استاپارد درنمايشنامه است. رضابهبودي درارائه پرداخت هاي نمايشي به عنوان بازيگر براي کاراکتر "جان براون" در بسياري از لحظات درگير احساسات وعکس العملهاي تماشاگران مي شود وکاررابه سمت وسوي اجرايي کميک وفانتزي مي کشاند. درحالي که براون به لحاظ شخصيتي دچارمشکلات وسختيهاي فراواني شده است که اورا انساني کانلا اجتماع گريز به بارآورده است. بهناز جعفري با انتخاب ها وانديشه خلاقه خود نقش سرپرستارکوتزرا به سوي اجرايي استيليزه وخوش تکنيک هدايت کرد. مهدي بجستاني وليلي رشيدي هم درخدمت تحليل کارگردان به ايفاي نقش پرداخته ونسبتا موفق عمل کردند. فاطمه نقوي با امتيازي که ازچهره سردش مي برد بازي درخشاني را در نقش "سرپرستار" ازخود به يادگار گذاشت.
طراحي صحنه آتيلا پسياني دربسياري از لحظات نمايش تماشاگررامبهوت خود مي سازد. البته اين بهت به جهت قوت طراحي پسياني نمي باشد. پس زمينه هاي ضمني اثر درقبال تماشاگر جهاني را ازروابط واحساسات معرفي مي کند که تناقض زيادي با کارايشان به عنوان طراح صحنه دارد. استفاده از روزنامه آن هم برروي ديوارهاي بيمارستان وايجاد ديوار هاي فرضي براي بازيگران درنوعي از اجرا که اين شکل از طراحي را نمي طلبد ضربه اي به اجراي فرشادجو است که نياز به بازنگري فراواني به آن ديده مي شود.
در کليت اجرا، با نگاهي به اين مساله که فرشادجو اولين تجربه کارگرداني خودرا رقم زده موفق عمل مي کند واين البته با استقبال خوب تماشاگران ازآن براين گفته مهر صحت مي زند.

Comment
-
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، ديروز در پاسخ به سخنان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در خصوص احضار تعدادي از خبرنگاراني كه از سوي انجمن صنفي روزنامه*نگاران ايران به هلند سفر كرده بودند به وزارت اطلاعات، بيانيه اي را منتشر کرد.
صفارهرندي گفته بود: "من احضار خبرنگاران را نشنيده*ام، به نظرم خوب است خود آن خبرنگاران به مردم توضيح دهند كجا رفته*اند، چه كارهايي كرده*اند و با چه كساني ملاقات كرده*اند، اگر همان را توضيح دهند كاري به وزارت اطلاعات نخواهد داشت." انجمن صنفي در پاسخ به اين سخن وزير ارشاد آورده است: "با شيوه برخوردي كه با اين روزنامه*نگاران در فرودگاه شد كوچك*ترين فرصتي براي آنان براي ارائه گزارش سفرشان به مردم باقي نماند. خوشبختانه يكي از وظايف رايج در كار روزنامه*نگاري ارائه گزارش سفر به مردم است ... و قطعا اگر فرصت داده شده بود اين كار را انجام مي*دادند اما برخلاف انتظار و سخن وزير متولي امور مطبوعات آنها قبل از انجام اين كار و در بدو ورودشان به تهران سروكارشان با برخي نهادهاي فرودگاهي افتاد و تاكنون نيز گرفتار پاسخگويي به همين نهادها مانده و فرصت گزارش سفر به مردم را نيافته*اند! واقعا از وزيري كه خود روزنامه*نگار بوده*اند و حالا هم بايد بيشترين حساسيت و توجه را نسبت به حقوق حرفه*اي و قانوني روزنامه*نگاران داشته باشند بيشتر از اين انتظار مي*رفت كه خود را نسبت به احضار و برخورد با روزنامه*نگاران به هر دليل بي*اطلاع اعلام كنند. "
بيانيه انجمن، همچنين نسبت به سخن ديگري از وزير ارشاد مبني بر اين که "در مورد اين سفر از معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد چيزي سوال نشده و براي اين سفر اجازه گرفته نشده است" واکنش نشان داده و تاکيد کرده: "آقاي وزير معلوم دارند كه طبق چه قانوني شهروندان ايراني و از جمله روزنامه*نگاران بايد براي سفر به خارج اجازه بگيرند؟ متاسفانه نوع نگرشي كه پس از روي كار آمدن دولت نهم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نسبت به مطبوعات و روزنامه*نگاران حاكم شده است مبتني بر يك*چنين ديدگاهي است كه روزنامه*نگاران براي سفر به خارج بايد با معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد هماهنگ كرده و از آنها اجازه بگيرند. "
بيانيه، به بخش ديگري از سخنان وزير ارشاد نيز واکنش نشان داده که حکايت داشته: "هويت جاهايي كه دعوت مي*كنند و دوستان مطبوعاتي ما براي بازديد مي*روند، بايد شناخته شده باشد. اگر دستگاه*هاي حكومتي و سازمان*هايي كه مرتبط با كشور ما هستند به صورت قانوني ارتباطي در چارچوب پروتكل*هايي كه بين طرفين برقرار است مراوده*اي صورت بگيرد اين يك امر طبيعي و مشخص است. اگر صنوف مي**خواهند با يكديگر ارتباط داشته باشند قاعدتا نبايد سر از سازمان*هاي دولتي آن طرف دربياورند... ارتباط گرفتن با دستگاه*هايي كه كارشان تاثير بر احوال كشورهاي ديگر و طراحي براي تحول كشورها در دستور كارشان است كار حرفه*اي روزنامه*نگاري نيست. اگر دوستاني كه به هلند سفر كرده*اند سفرنامه*شان را بگويند، خيلي از چيزها روشن مي*شود."
به گفته انجمن صنفي: " وزير متولي امور فرهنگ و هنر در مطبوعات با ديدي امنيتي به فعاليت*هاي زيرمجموعه*اش مي*نگرد و اصل را هم بر اين گذاشته است كه ديگران در پي تاثيرگذاري و تغيير احوال مايند و بايد از اين اقدام جلوگيري كرد. حاكميت اين نگاه ديگر جاي هيچ*گونه تعاملي توسط نهادهاي مدني و از جمله انجمن صنفي روزنامه*نگاران با نهادهاي مشابه در ديگر كشورها نمي*گذارند چرا كه تفسير اينكه چه نهادي دولتي است يا غيردولتي، به اراده حاكم بستگي دارد و خلاصه كلام اينكه نهادهاي مدني هم بايد همچون زيرمجموعه دولت عمل كرده و با اجازه، ارتباط برقرار كنند كه طبعا اين با فلسفه كار نهادهاي مدني و بخش خصوصي تناقض دارد، ضمن اينكه انطباقي با موازين حقوقي و قانوني هم ندارد. در عين حال وزير محترم مي*توانند از همكار خود در دولت گزارش كامل آنچه را در اين سفر انجام شده دريابند و دريابند كه اين*گونه نگاه به سفر روزنامه*نگاران چقدر اشتباه و هزينه*زاست و به نظر ما از طريق تعامل مثبت و سازنده با انجمن و روزنامه*نگاران به راحتي مي*توان چنين برخوردها و هزينه*هايي را بر نظام بار نكرد. "
نهاد صنفي روزنامه نگاران ايران، در خاتمه در پاسخ به اين سخنان صفار هرندي که "منتظريم وزارت كار قضاوت خويش را در مورد صلاحيت انجمن صنفي در برپايي انتخابات و اساسنامه انجام دهد" خاطر نشان کرده است: "انجمن مشروعيت و هويت خود را مديون اعضاست و در نهايت اين آنها هستند كه بايد در مورد سرنوشت انجمن تصميم گيرند و منتخبان آنها در هيات*مديره تمام تلاش و تعامل خود را براي حل و فصل مسائل حقوقي با وزارت كار به كار بسته*اند اما از آقاي وزير انتظار مي*رفت كه پاسخ ديگري مي*دادند. جهت اطلاع ايشان بيان مي*شود كه پس از روي كار آمدن دولت نهم انجمن نهايت تلاش خود را در تعامل مثبت و سازنده با وزارتخانه مرتبط از جمله معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد به كار بست و با اينكه در آن زمان مشكلي به لحاظ انتخابات و اساسنامه هم نداشت نه تنها مورد پذيرش مسوولان مربوطه قرار نگرفت بلكه اقدام*ها به گونه*اي در جهت حذف و ناديده گرفتن انجمن جريان يافت. بازپس*گيري هديه رئيس*جمهور خاتمي كه قرار بود به صورت كامپيوتر دستي به روزنامه*نگاران داده شود از انجمن و تبديل آن به وجه نقدي و توزيع بدون ضابطه آن در ميان گروهي خاص از روزنامه*نگاران، پس*گيري برگزاري مسابقه جشنواره مطبوعات پس از سال*ها از انجمن و دولتي كردن آن و در عين حال حمايت آشكار مسوولان ارشاد از نهاد صنفي ـ سياسي موازي با انجمن نشانه*هاي آشكاري بر اين مدعاست و اميدواريم اين*گونه نباشد كه وزير ارشاد منتظر اعلام انحلال انجمن از سوي وزارت كار و تشكيل انجمني ديگر توسط دوستان همفكر باشند. "
خاطر نشان مي شود که اخيرا، روزنامه نگاراني که از سوي انجمن صنفي روزنامه نگاران براي طي دوره آموزشي راهي هلند شده بودند، هنگام بازگشت به ايران نزديک به 5 ساعت در فرودگاه مهرآباد توقيف و بازجويي شدند. متعاقبا، مامورين پاسپورت، دوربين، ضبط، کامپيوترهاي شخصي، دفتر تلفن و ساير وسايل آنها را ضبط کردند و از آنها تعهد گرفتند تا در بازجويي هاي مجدد حضور پيدا کنند. امري که مورد اعتراض انجمن صنفي روزنامه نگاران قرار گرفت. اين انجمن صنفي سپس در اعتراضي ديگر از احضار تلفني اين روزنامه نگاران به وزارت اطلاعات خبر داد و با اعلام اين که احضار روزنامه نگاران بايد به وسيله احضاريه کتبي دادگاهي صالحه صورت بگيرد، تاکيد کرد که مسئوليت رسمي اعزام سفر آموزشي اين روزنامه نگاران را بر عهده مي گيرد.
در پي بازجويي دستجمعي از روزنامه نگاران اعزامي به هلند، حسين صفار هرندي وزير ارشاد در جريان يک مصاحبه مطبوعاتي گفت: "كساني در خارج از مرزها طراحي دارند و برآوردشان اين است كه براي جابجايي اوضاع و احوال داخلي ايران روي چند دسته بايد كار كنند، يك دسته هم روزنامه نگاران هستند، اين هم چيز تازه شناخته شده*اي نيست، سالهاست اعلام كردند". وي آنگاه با بيان اينكه مدل*هاي آنها در برخي كشورها جواب داده است، گفت: "فكر كرده*اند در ايران هم مي*توانند اين مدلها را پياده كنند، اما به نظر بهترين گروهي كه مي*تواند پاسخ آنها رابدهند خود روزنامه نگاران هستند كه به آنها بفهمانند در كشوري كه انقلاب شده و مردم پاي انتخاب حكومت ايستاده*اند نه انقلاب نارنجي، زرد و سبز كارگري مي*افتاد، نه طراحي هايي از اين نوع مي*تواند تاثير گذار باشد".

Comment

Comment