Announcement
Collapse
No announcement yet.
Islamic History and Civilisation
Collapse
X
-
www.alwarag.comhttp://64.233.1.1.4.
20. بيرونى، ابوريحان محمد بن احمد، آثار الباقيه عن القرون الخاليه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420 ق.
21. بيهقى، ابوالفضل، تاريخ بيهقى، به اهتمام فياض، ايرانمهر، تهران، 1350.
22. ثعالبى، عبدالملك ابن محمد، يتيمة الدهر، المكتبة التراثيه، .www.alwarag.com
23. جوينى، محمد، تاريخ جهانگشاى جوينى، تصحيح محمد قزوينى، دنياى كتاب، 1382.
24. چلبى (حاجى خليفه)، مصطفى بن عبدالله، تقويم التواريخ، تصحيح ميرهاشم محدث، احياء كتاب، 1376.
25. حسن، ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه عبدالحسين بينش، آرايه، 1374.
26. حسينى كازرونى، سيد احمد، پژوهشى در اعلام تاريخى و جغرافيايى تاريخ بيهقى، موسسه آيات، 1374.
27. حموى، ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بيروت، دار صادر، ]بى تا[.
28. دايرة المعارف آذربايجان شوروى ، باكو، 1982م.
29. دهخدا، على اكبر، لغتنامه، دانشگاه تهران، (CD).
30. رامپورى، غياث الدين، غياث اللغات، كانون معرفت، ]بى تا[.
31. شبارو، عصام محمد، دولت مماليك و نقش سياسى و تمدنى آنان در تاريخ اسلام، ترجمه شهلا بختيارى، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.
32. شيرازى، عبدى بيگ، تكملة الأخبار، تهران، نشر نى، 1369.
33. فضل الله، رشيد الدين، جامع التواريخ، دنياى كتاب، 1364.
34. قزوينى، زكريا، عجايب المخلوقات و غرايب الموجودات، تهران، سبوحى، 1340.
35. قلقشندى، شهاب الدين، صبح الاعشى، المكتبة التراثيه، .www.alwarag.com
36. كاشغرى، محمود، ديوان لغات الترك، استانبول، مطبعه عامره، 1333ق.
37. لاپيدوس، ايرام، تاريخ جوامع اسلامى، ترجمه على بختيارى زاده، تهران، اطلاعات، 1381.
38. مسعودى، على بن حسين، مروج الذهب، قم، دارالهجره، 1363.
39. مصاحب، غلامحسين، دايرة المعارف فارسى، تهران، اميركبير، 1380.
40. نامى اصفهانى (موسوى)، ميرزا محمد صادق، تاريخ گيتى گشا، اقبال، 1368.
41. نويرى، شهاب الدين احمد، نهاية الارب فى فنون الادب، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، امير كبير، 1364.
42. دهخدا، على اكبر، لغت نامه، دانشگاه تهران.
1. Divan-i Lugat-i it - turk Dizini. Mehran 1.Persian blog.com.
2. Encyclopaedia of Islam, Leiden (CD).
3. "Sovereigty" www.ozturkler.org.2-8/03/2005.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
جغرافياى تاريخى كوفه
مساله مهمى كه پس از شكل گيرى شهر كوفه, به عنوان يك شهر نو بنياد اسلامى, در تاريخ اين شهر و ساختار اجتماعى آن اهميت دارد, حضور قبايل مختلف عرب در آن مى باشد. در تركيب جمعيتى شهر كوفه تعداد افرادى كه از نواحى دور دست آمده بودند بين پانزده تا بيست هزار نفر برآورد مى شد كه ساخت و تركيب قبيله اى بسيار ناهمگونى داشتند.
در دوره خلافت خليفه دوم, مسلمانان كه هدف فتح ايران را در سر داشتند, به دنبال محلى بودند كه علاوه بر نزديكى به مرز ايران, از نظر آب و هوايى, مطلوب ساكنين جزيره العرب باشد; از اين رو سعدبن ابى وقاص پس از مكاتبه با خليفه دوم, به سلمان فارسى و حذيفه بن اليمان مإموريت داد تا به دنبال محلى مناسب جهت اسكان خود و گله شترانشان باشند. در پى اين مإموريت, منطقه اى در ساحل غربى رود فرات و نزديكى شهر باستانى حيره انتخاب گرديد, كه بعدها كوفه ناميده شد, و اين اولين شهرى بود كه پس از ظهور اسلام, به وسيله مسلمانان ساخته شد.
خداوند در قرآن مى فرمايد: (وجعلنا من المإ كل شى حى).(2) و دقيقا به همين دليل است كه تمامى تمدن هاى بزرگ در كنار درياها و رودخانه هاى عظيم تشكيل شده است; يا به عنوان مثال, بين النهرين كه يكى از مهم ترين و قديمى ترين حوزه هاى مهم تمدنى جهان مى باشد در كنار دو رودخانه دجله و فرات واقع گرديده است. لغت (بين النهرين) اختصاص به اين منطقه خاص داشته و براى هيچ منطقه ديگرى كه بين دو رود واقع شده باشد استعمال نمى شود; به عنوان مثال, به مناطق اطراف دو رودخانه سيحون و جيحون در شرق ايران, ماورإالنهر مى گويند. طبيعت جلگه پهناور بين النهرين كه دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جريان دارد از دو بخش تشكيل يافته است;
1ـ قسمت شمالى, كه داراى مراتعى سر سبز بوده و در واقع, قلمرو اصلى دولت باستانى آشوريان است.
2ـ قسمت جنوبى كه به دليل رسوبى بودن خاك آن, بسيار حاصل خيز بوده و نخلستان هاى پر ثمر آن از نهرهايى كه از دجله و فرات منشعب شده اند سيراب مى گردد. ساكنين جنوبى بين النهرين نه تنها مشكلى به نام كمبود آب نداشتند, بلكه در مواقعى, فراوانى آب, مشكلاتى همچون طغيان رودخانه ها و جارى شدن سيلاب هاى مخرب را براى آنان در پى داشت. پس از انقراض ساسانيان و با ورود اعراب مسلمان به اين منطقه, قسمت شمالى آن را, به دليل قرار گرفتن در ميان آب دو رود دجله و فرات به هنگام طغيان, و نيز به دليل اين كه ساكنان اين منطقه تا آن زمان تجمع اين ميزان آب به دور يك دشت وسيع را مشاهده نكرده بودند, (جزيره) ناميدند. اين سرزمين, يعنى قسمت شمالى بين النهرين, به سه بخش تقسيم مى شد كه هر بخش را (ديار) مى گفتند. سه ديار شمالى بين النهرين عبارت بودند از: ديار بكر, ديار ربيعه, و ديار مضر, كه در واقع از نام سه قبيله اى كه قبل از ظهور اسلام و در زمان ساسانيان به آن جا كوچ كرده و تحت فرمانروايى ساسانيان در آمدند گرفته شده است. شهر (آمد) كه در ساحل رود دجله و در جنوب تركيه قرار داشت مركز دياربكر و محل سكونت بكريان بود. (موصل) كه در ساحل رود دجله و در شمال عراق قرار داشت بزرگ ترين شهر ديار ربيعه و محل سكونت قبيله ربيعه بود, و محل سكونت مضريان, (رقه) بود كه در ساحل رود فرات و در شمال سوريه قرار داشت. قسمت جنوبى بين النهرين نيز توسط اعراب, (عراق) ناميده شد. كلمه (عراق) در لغت, (ساحل دريا به طور درازا), (بستر رودخانه از ابتداى جريان تا ريزش به دريا), و (پايين تا بالاى رودخانه) معنى شده و به معنى صخره و ساحل هم آمده است. نگاهى به وضعيت طبيعى سرزمين عراق, با توجه به وجود دو رود دجله و فرات, علت اين نام گذارى را روشن مى نمايد. اكثر جغرافى نويسان مسلمان مرز بين دو بخش بين النهرين, يعنى عراق و جزيره, را خطى قرار داده كه تقريبا از شهر تكريت در شمال بغداد به سمت غرب امتداد مى يافت و بدين ترتيب, بسيارى از شهرهاى ساحلى را كه در شمال شهر (انبار) قرار داشت داخل در منطقه عراق[ بين النهرين جنوبى] نمودند. اين خط مرزى, رود فرات را از جنوب شهر (عانه) در محلى كه اين رود به طرف جنوب خميدگى بزرگى پيدا مى كند قطع مى نمايد.(3) جنوب بين النهرين در گستره خاكى بسيار وسيع پديد آمده كه از طرف شرق در پناه چنبره عظيم زاگرس قرار دارد و از طرف غرب با شيبى ملايم به سوى بيابان شام بالا مى رود. چهره طبيعى خاك عراق از بغداد تا خليج فارس به طرز شگفت انگيزى متفاوت است و آب در آن نقش عمده اى دارد. علاوه بر اين, مناظر طبيعى آن نيز از تنوع بيشترى برخوردار است. ناهماهنگى طبيعى اين منطقه با بيابان شام در طول انحناى بزرگى كه از شمال غربى به جنوب شرقى امتداد دارد كاملا واضح و مشخص است. در كوه پايه هاى سلسله جبال زاگرس در شرق عراق, پنجه هاى آبرفتى عظيمى در كنار هم قرار دارند كه شعاع پايه آن ها معمولا به بيش از پانصد كيلو متر مى رسد و شيب آن ها به قدرى كند است كه به نظر, دشت هايى با ابعاد نامحدود مىآيند. اين پنجه هاى آبرفتى كه از دهانه تنگ زاگرس يا از دره هاى چين خورده كوهستانى واقع در دامنه رشته كوه زاگرس آغاز مى شود, در زندگى مردم بومى منطقه, يعنى كشاورزان, عشاير بختيارى و قبايل عرب, داراى اهميت بسيار و نقش اساسى است; زيرا باعث مى شود كه آب شرب و مورد استفاده آن ها به خوبى زهكشى شده و كوهپايه اى خشك پديد آورد كه اگر به درستى آبيارى شود براى كشت و زرع بسيار مناسب است. البته گفتنى است كه اين عنصر حياتى از هر بلا و آفت محتمل الوقوع ديگرى براى اين سرزمين خطرناك تر بوده است, زيرا در اين منطقه طغيان رودخانه ها ابعاد بسيار عظيمى به خود گرفته و زمين هاى اطراف خود را تا شعاع ده ها كيلومتر در آب غرق مى كند.
پس از فتح قسمت شمالى و جنوبى بين النهرين توسط مسلمانان در قرن اول هجرى, اين منطقه و بويژه قسمت جنوبى آن يعنى عراق كه تا پيش از ورود اسلام, بخش مركزى امپراطورى ساسانيان بود با مهاجرت و حضور و اسكان گسترده قبايل عرب تبديل به يك سرزمين صددرصد عربى شد. پس از پيروزى مسلمانان در نبرد قادسيه در سال چهاردهم هجرى, و تصرف شهر تيسفون پايخت ساسانيان, خليفه دوم به سعدبن ابى وقاص فرمانده سپاه اسلام در عراق دستور داد تا در آن جا بمانند. بدون شك وى چنين اقدامى را با نيت استحكام بخشيدن به سيطره مسلمانان در عراق تا فرارسيدن زمان مناسب براى پيشروى به عمق خاك ايران انجام داد. مسلمانان پس از حدود چهارده ماه سكونت در شهر مداين[ تيسفون], احساس خستگى كرده و نتوانستند با محل جديد سكونت خود كه داراى آب و هوايى مرطوب, ناسالم و متعفن بود خو بگيرند. به رغم امتيازهايى كه يك شهر ساخته و سازماندهى شده در اختيار آنان مى گذاشت, آب و هواى اين شهر مطلوب ساكنين جزيره العرب نبود; حشرات موذى به گله و رمه آنان حمله ور شده و آنان را آزار مى دادند, درحالى كه در بيابان هاى عربى عربستان نه تنها با چنين مشكلى روبرو نبودند, بلكه در آن جا از هوايى پاك و سالم و مراتعى باز و سرسبز نيز بهره مند بودند. بدون ترديد لزوم خو گرفتن با محيط طبيعى در هر نقطه اى كه اعراب قصد سكونت در آن را داشتند بسيار حايز اهميت بود. آن ها به دليل در اختيار داشتن گله ها و رمه هاى خويش و بويژه شترهايى كه از جزيره العرب با خود آورده بودند, با جايى سازش پيدا مى كردند كه هم داراى محيطى خشك, استپى و صحرايى باشد و هم از موقعيت زراعى مناسبى برخوردار باشد. در واقع, فرماندهان مسلمان در بين النهرين به دنبال يك موقعيت و محل مناسبى بودند كه مراقبت و حفاظت از مناطق تازه تصرف شده در بين النهرين جنوبى[ عراق] را امكان پذير كند, بدون آن كه از دنباله خاك عربستان به واسطه مراتع طبيعى مثل رودخانه و دريا جدا باشد. سعدبن ابى وقاص پس از مكاتبه با خليفه دوم و منعكس نمودن مشكلات ناشى از حضور مسلمانان در مداين, طبق دستور وى به دنبال جايى بود تا مناسب زندگى اعراب و شترهايشان باشد.(4)
سلمان فارسى به دليل ايرانى بودن و آشنايى با منطقه, به همراه حذيفه بن اليمان مإمور پيدا كردن چنين مكانى شد. آن ها در طول رود فرات حركت كرده و پس از بررسى دو, سه منطقه, مثل شهر انبار, منطقه نسبتا مرتفعى را در كنار ساحل غربى رود فرات و نزديك شهر باستانى حيره انتخاب نمودند و به دنبال آن, سعدبن ابى وقاص به نيروهاى تحت امر خود دستور داد تا همگى به اين منطقه كوچ كرده و در آن جا چادر زده و ساكن گردند, و اين اولين شهرى بود كه پس از ظهور اسلام به وسيله مسلمانان ساخته شد و (كوفه) نام گرفت. (5) علت نام گذارى آن به اين اسم اين بود كه محل انتخاب شده, در قطعه زمينى دايره وار كه در آن ريگ و گل و شن درهم آميخته و خاك آن سرخ رنگ بود قرار داشت كه عرب به چنين زمينى كوفانا مى گويد, كه اين نام به تدريج به كوفه تغيير يافت. هشام بن محمدكلبى كه از اولين جغرافى نويسان مسلمان است در اين باره چنين مى گويد: (نام كوفه از تپه كوچكى كه در وسط آن شهر واقع بود به نام كوفان گرفته شده و به قول بعضى كوفان به معنى بلا و شر است.)(6)
پس از مدتى كه از سكونت مسلمانان در كوفه گذشت چادرهاى پشمين قبايل عرب تبديل به خانه هاى ساخته شده از نى و سپس تبديل به خانه هاى خشت و گلى شد. اولين ساختمانى كه در شهر كوفه بنا گرديد و تقسيم بندى شهر و محله هاى آن بر اساس آن و در كنار آن انجام شد, مسجد جامع كوفه بود كه ساخت آن هم زمان با حضور مسلمانان در اين منطقه آغاز شد. تعيين حدود و فضاى مورد نياز ساخت مسجد از طريق پرتاب تير انجام شد; بدين صورت كه يك نفر تيرانداز در مركز محل مسجد كه از قبل تعيين شده بود قرار گرفته و اقدام به پرتاب تير چهار جهت اصلى نمود.(7) قبله مسجد در جنوب غربى به عنوان نقطه مبدإ در نظر گرفته شد. به اين ترتيب يك محيط چهارگوش كه هر ضلع آن دو برابر غلوه(
بود معين گرديد. بنابراين, هر ضلع مسجد كوفه 480 متر و مساحت آن 230400 متر مربع, يعنى 04 / 23 هكتار بود, كه گنجايش تعداد بسيار زيادى از نمازگزاران را داشت.(9)
در واقع, شكل ابتدايى كوفه از سه عنصر تشكيل يافته بود: اول, منطقه وسيع مركزى كه منطقه اى است مذهبى و سياسى و نظامى شامل مسجد و دارالاماره, يعنى مركز فرماندهى و تجمع مردم, دوم, زمين هاى محل سكونت قبايل كه مرزبندى و تعيين حدود شده بود. به هر گروه از قبايل عرب كه در فتح بين النهرين و نبرد قادسيه و آغاز بناى كوفه شركت داشتند و به آن ها (اهل الايام و القادسيه) مى گفتند, محله اى جهت سكونت و فضايى باز براى چراى شتران, ساخت خانه هاى جديد و گورستان داده مى شد. اين محل ها در بسط و توسعه شهر كوفه از اهميت زيادى برخوردار بود, زيرا فضاى كافى را براى كسانى كه بعدها به سوى كوفه مىآمدند آماده مى كرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
سومين عنصر تشكيل دهنده شكل ابتدايى كوفه, عنصر جدا كننده و آمد و شد يا همان كوچه ها و خيابان هاى اوليه كوفه بود كه ضمن جداسازى سهم قبايل مختلف از زمين ها, تجمع سريع و حضور به موقع سربازان در مركز شهر يعنى مسجد و دارالاماره را نيز امكان پذير مى كرد. در كنار اين موارد كه تشكيل دهنده فضاى مركزى شهر كوفه بود بخشى ديگر وجود داشت كه به رغم نزديكى به مقر فرماندهى حاكم كوفه و مسجد مركزى, كاملا از اين دو جدا بود; بازارهاى كوفه در زمان تإسيس اين شهر در طى دوران حكومت خلفاى راشدين سازماندهى و منظم نشد, بلكه در زمان امويان و با توجه به اهميت سياسى و نظامى كوفه در اداره حكومت عراق و ايران شكلى جدى و رسمى به خود گرفت و رونق و گسترش يافته و از كالاهاى مختلف پر شد.
مسإله مهمى كه پس از شكل گيرى شهر كوفه, به عنوان يك شهر نو بنياد اسلامى, در تاريخ اين شهر و ساختار اجتماعى آن اهميت دارد, حضور قبايل مختلف عرب در آن مى باشد. در تركيب جمعيتى شهر كوفه تعداد افرادى كه از نواحى دور دست آمده بودند بين پانزده تا بيست هزار نفر برآورد مى شد كه ساخت و تركيب قبيله اى بسيار ناهمگونى داشتند و هيچ طايفه بزرگى كه در كوفه حاكميت را در دست داشته باشد نداشت. شهر كوفه بر اساس تقسيم بندى قبايل كه سعدبن ابى وقاص پس از مشورت با عمربن خطاب انجام داده بود, از هفت بخش قبيله اى تشكيل مى شد كه شامل قبايل مختلف نزارى و يمنى بود. بسيار مشكل است كه تعداد دقيق اولين مهاجرين و قبايل حاضر در كوفه را مشخص كرد. محمدبن جريرطبرى در كتاب (الرسل و الملوك) روايات مفصلى در مورد قبايل حاضر در نبرد قادسيه كه در شكل گيرى و تإسيس كوفه نقش مهمى داشتند ارائه داده و مى گويد سى هزار نفر از اعراب در اين جنگ شركت داشتند. با توجه به احتمال مبالغهآميز بودن اين رقم, بايد گفت كه احتمال حضور تمامى اين سى هزار نفر در مهاجرت به كوفه و سكونت در آن جا نيز بعيد است. ياقوت حموى درباره جمعيت و ساختمان كوفه مى گويد: (عمربن الخطاب به سعدبن ابى وقاص دستور داد مسجد جامع كوفه را به نحوى طراحى كند كه گنجايش چهل هزار نفر سربازى كه مى بايست در آن جا مستقر شوند داشته باشد. )(10) احمدبن يحيى بلاذرى در (فتوح البلدان) در اين باره چنين گزارش مى دهد: (تعداد كل مهاجرين اوليه به كوفه بيست هزار نفر بود كه از دوازده هزار نفر يمنى و هشت هزار نفر نزارى تشكيل شده بود).(11) وى چهارهزار نفر از ديلميان كه با مهاجرين عرب, ساكنين اوليه كوفه را تشكيل مى دادند را نيز با اين رقم اضافه مى كند.(12)
با گسترش حدود و ثغور سرزمين هاى اسلامى در مرزهاى ايران ساسانى و نياز به در اختيار داشتن نيروى نظامى و سربازان بيشتر, كه مهاجرت و حضور قبايل بيشترى را در بين النهرين به دنبال داشت, جمعيت كوفه نيز رشد سريعى نمود. تازه واردين عرب كه به آن ها (روادف) مى گفتند, پس از تكميل فتوحات شام و مصر ديگر هيچ گونه فرصتى را براى كسب غنايم در مناطق غربى نيافتند و از آن جا كه احتمال حمله مجدد به امپراطورى ساسانى و زمينه گسترش قلمرو خود در شرق را پيش بينى مى كردند در اين فكر بودند كه حضور آنان در كوفه فرصت جديدى براى كسب غنايم جنگى خواهد بود.
دومين جريان جمعيتى در كوفه, آغاز دور جديد مهاجرت ايرانيان بود كه پس از چهارهزار نفر ديلمى, رو به اين شهر آورده بودند. بخشى از اين مهاجرين, كسانى بودند كه در جريان سه نبرد قادسيه, جلولا و نهاوند به عنوان برده اسير شده و اكثرا اسلام را از صاحبان عرب خود پذيرفته و آزاد شده بودند, ولى به صورت هم پيمان قبايل عرب باقى مانده بودند. از طرف ديگر, وابستگى جغرافيايى نسبت به اين شهر كه در مركز حكومت سابق ساسانى قرار گرفته بود آن را براى مردم ايران كه وسايل زندگى و معيشت خود را در امپراطورى ساسانى از دست داده بودند, به محل مناسبى جهت مهاجرت تبديل مى نمود. از سويى ديگر, تعداد زيادى از روستائيان ايرانى بودند كه با سقوط نظام ساسانى و آزادى و عدالتى كه حكومت اسلامى براى آن ها به ارمغان آورده بود امكان رشد و حضور در ساير طبقات اجتماعى را يافته بودند براى پيدا كردن مشاغل جديد راهى شهرهاى مختلف شدند كه در اين ميان, كوفه كه در مركز بين النهرين جنوبى قرار داشت مكان مناسبى براى وصول به اين امر بود. در واقع, شهر كوفه به لحاظ حضور نسبتا پر تعداد ايرانيان در آن جو اجتماعى سازگارى را براى اقامت ساير ايرانيان ايجاد مى كرد. متإسفانه ايرانيان حاضر در كوفه به رغم قبول اسلام و مجاهدت و فداكارى در راه آن, در نظام اجتماعى شهر كوفه از موقعيت مساوى با شهر وندان عرب برخوردار نبودند و آنان را (موالى) مى خواندند كه نشان از دون پايگى اجتماعى آنان در نزد اعراب داشت. آن ها در دوران حكومت سه خليفه اول به شدت تحت فشار بوده و طعم تلخ اهانت ها و تبعيض هاى قومى را از نزديك لمس كرده بودند. اما حضرت على(ع) در دوران حكومت خود سعى فراوانى در جهت حفظ حقوق ايرانيان, هم پاى ساير مسلمانان نمود و زمانى كه اعتراض و مخالفت اشراف قبايل عرب به رعايت حال ايرانيان در موارد مختلف, از جمله تقسيم بيت المال, را مشاهده نمود, خطاب به آنان فرمود: (تمام قرآن را تلاوت كردم و براى فرزندان اسماعيل بر اسحاق به اندازه يك چوب برترى نيافتم. (البته اين برخورد حضرت اختصاص به مردم ايران نداشت, بلكه ايشان در پياده كردن احكام اسلامى به هيچ وجه قوميت و جايگاه طبقاتى و اجتماعى را دخالت نمى داد. با حضور على(ع) در كوفه و نحوه علمكرد و جديت ايشان در پياده كردن احكام اسلام, موقعيت سياسى امتيازهاى اقتصادى بسيارى از اشراف قبايل عرب در معرض خطر از دست رفتن قرار گرفت. آن ها در معاويه بن ابوسفيان و نحوه حكومت وى, احياى امتيازات دوران جاهليت و نيز سود بيشتر را مى ديدند, ولى در عين حال مردد بودند كه خود را به طور كامل تسليم وى نمايند, زيرا نمى خواستند زير سلطه اشراف و قبايل مستقر در شام باشند. اين افراد به صورت ظاهر در صف ارتش على(ع) قرار داشته و حتى با حضرت بيعت هم مى كردند, ولى تعداد زيادى از آنان مثل اشعث بن قيس كندى با معاويه ارتباط برقرار كرده و با مذاكرات مخفيانه سعى در احياى امتيازات قومى و قبيله اى خود داشتند و معاويه هم از اين موقعيت ايجاد شده, در راه پياده كردن اهداف خود سود مى برد. اشراف و روساى قبايل كوفه و به تبع آن, مردم و اهالى قبايل ساكن در كوفه از رويارويى مستقيم با خطرى كه امكان وقوع آن وجود داشت گريزان بودند و تجارب تاريخى نشان داده بود كه عملا فاقد شهامت لازم و ثبات قدم در بحران هاى سياسى و انجام فعاليت هاى انقلابى در كوفه بودند. اين مسإله شهر كوفه را به شهرى نامطمئن و بى ثبات در حركت هاى سياسى كه عليه امويان انجام مى گرفت تبديل كرده بود و حكومت اموى با توجه به بافت ناهمگون قبيله اى اين شهر و پايبندى اشراف قبايل كوفه به امتيازات سياسى ـ اجتماعى و منافع مادى خود, اكثر قيام هايى كه در اين شهر عليه آنان پامى گرفت را در خون فرو مى نشاندند. در رإس اين حركت ها, قيام حضرت امام حسين(ع), قيام قوابين و قيام زيدبن على بود.
به دليل اقدامات امويان در جهت توسعه قلمرو و كسب منافع بيشتر در مرزهاى شرقى, يعنى ايران و ماورإالنهر (سيحون و جيحون), شهر كوفه به عنوان پايگاه سياسى ـ نظامى آنان در بين النهرين و به عنوان مركزى براى كنترل و نظارت بر فلات ايران مطرح بود. در واقع, در عهد امويان حاكم عراقين (بصره و كوفه) حاكم اصلى ايران تا حدود خراسان بزرگ نيز محسوب مى شد و اين امر باعث افزايش اهميت نظامى ـ سياسى و بالطبع رونق اقتصادى كوفه در عهد امويان شده بود. اثرات اين رونق اقتصادى در دوران خالدبن عبدالله قسرى كه از سال 105 تا 120ه" , حاكم عراق بود نمايان گرديد, به نحوى كه به دستور خالد بازراهاى زيادى ساخته شد و براى هر صنفى از بازرگانان سرا و در بندى در نظر گرفته شد. بها و اجاره اين اماكن تجارى به حدى بود كه تإمين كننده نيازهاى ده هزار مرد جنگى حاضر در كوفه بود.(13) پس از انقراض امويان به دست عباسيان در سال 132ه" و استقرار حكومت عباسى, كوفه اهميت سياسى نظامى و به دنبال آن, اهميت اقتصادى خود را از دست داد. در عصر عباسى دوم با تضعيف قدرت سياسى بنى عباس, شهر كوفه در پى حملات قبايل بدوى و غارتگر عربستان, بويژه قرامطه (گروهى از اسماعيليان) و طوايف شمر و خفاجه, به شدت لطمه خورد و تخريب گرديد. با توجه به گذشته تاريخى و وقايع تلخى كه در اين شهر اتفاق افتاده بود, حكومت هايى مانند آل بويه و سلجوقيان و يا حكومت هاى پس از سلاجقه كه بر بين النهرين تسلط پيدا كردند, ديگر تمايلى به بازسازى و توسعه شهر كوفه نداشتند; بويژه آن كه اهميت سياسى, نظامى, اقتصادى و حتى مذهبى كوفه در مقياس بسيار وسيع تر به شهر بغداد كه در سال 145ه" , به وسيله منصور دومين خليفه عباسى ساخته شده بود منتقل گرديده بود. ابن جبير سفرنامه نويس مسلمان كه در سال 580ه" , شهر كوفه را از نزديك مشاهده كرده, درباره آن چنين مى گويد:
(كوفه شهرى است بزرگ و كهن ساز كه ويرانى بسيارى بر آن دست يافته و ويرانه هايش بيش از آبادىهاى آن است. يكى از اسباب ويرانى كوفه وجود قبيله خفاجه در همسايگى شهر است كه همواره بدان گزند رسانند و همين بس كه به توالى روزها و شب ها بدان شهر در آيند و آن را غارت ويران كنند. ساختمان هاى اين شهر, بويژه آجرى است و شهر ديوار ندارد و مسجد جامع كهنه در انتهاى شرقى شهر است و از سوى شرق هيچ ساختمانى بدان مسجد كه بسيار بزرگ است پيوسته نباشد اين مسجد در سمت قبله پنج رواق و در ديگر جوانب هر يك دو رواق دارد و اين رواق ها را ستون هاى سنگى سخت تراش خورده اى است كه قطعه قطعه بر روى هم نهاده شده و با سرب به هم پيوسته است ولى طاق هايى بر آن صفت كه در مورد مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم در مدينه ذكر كرديم, ندارد. اين ستون ها را بسيار بلند افراشته و به سقف پيوسته اند چنان كه ديدگان از فزونى بلنداى آن به حيرت مى افتد, و من در زمين, مسجدى با ستون هاى بلندتر و سقف افراشته تر از آن مسجد نديدم.)(14)
در واقع, شهر كوفه از قرن 6ه" , به صورت شهرى مرده در آمد كه موجوديت آن به دليل سابقه تاريخى اش در اسلام حفظ شده, و يادآور حوادث و وقايع تلخ و ناگوارى است كه در تاريخ اسلامى به وقوع پيوسته است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
نقش ايرانيان در نهضت ترجمه و جنبش علمي مسلمانان
چكيده:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم، در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود.
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمده است و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شده است.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي علمي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم عقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان ،بانيان و محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
واژگان كليدي :نهضت ترجمه ،جنبش علمي مسلمانان ،تمدن اسلامي،قرن سوم وچهارم،تاريخ حكمت،علوم عقلي، قرآن ،قوم ايرانيان .
مقدمه:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود.
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمد و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شد.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم نقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
آن گونه كه از تاريخ بر مي*آيد تشكيل دهندگان امپراتوري اسلامي اطلاعات كمي از علوم و فنون رايج در ميان ساير ملت ها داشتند. به طوري كه در تمام عربستان در پايان حيات حضرت رسول جز ده و اند تن خواندن و نوشتن مي دانستند. با توجه به اين اطلاعات عرب پيش از عهد اسلامي و آغاز اسلام در علوم بسيار ابتدايي و از مقوله ي اطلاعاتي بود كه سينه به سينه و دهان به دهان نقل شود و از طريق تجربه آموخته گردد از زمره ي علومي كه در مدارس فراگيرند و از آن ميان بايد اطلاعات آنان را در نجوم و طب ذكر كرد.
پس از رواج اسلام در عربستان قبايل پراكنده ي عرب متحد شدند چون حكومتي كه ميان آنان پديد آمد و وسيله ي اتحاد و قدرت و سيادت ايشان شد مبتني بر قرآن بود, طبعاً اين كتاب مقدس مرجع تمام اعمال و نيات آنان قرار مي گرفت.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ عنصر ايراني در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان با بانيان محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
از ميان خلفاي عباسي نخستين كسي كه به علوم توجه كرد ابوجعفر منصوربن محمد است كه به طب و نجوم اقبال بسيار داشت علت توجه وي به پزشكان آن بود كه او در اوان بناي بغداد گرفتار بيماري معده شده بود و اطبايي كه در خدمت او بودند از علاجش عاجز ماندند.
منصور روزي آنان را گرد آورد و از ايشان نشان طبيبي ماهر را در شهري جز بغداد خواست گفتند در عهد ما كسي در ميان اطبا نيست كه با جورجيس رييس پزشكان گندت پور همسان باشد. اين جورجيس پسر بختيشوع از پزشكان جندي شاپور و از طبيبان بزرگ آن شهر بود و تأليفاتي در طب به زبان سرياني داشت و مقام وي در اين علم چندان شامخ بود كه سمت رياست اطباي بيمارستان گند شاپور بزرگترين بيمارستان و مدرسه*ي طب آن عهد را داشت. منصور او را نزد خود به بغداد خواند و او با دو تن از شاگردانش به آن شهر رفت و منصور را معالجه كرد و به خواهش خليفه نزد وي بماند. جورجيس از دوستداران تأليف و ترجمه بود و خود زبان يوناني و سرياني و پهلوي و تازي مي دانست و براي منصور كتبي از يوناني به عربي ترجمه و چند كتاب نيز به سرياني تأليف كرد.
توجه منصور به علم نجوم نيز بسيار بود. ابن خلدون مي گويد (ابوجعفر منصور نزد ملك روم كسي فرستاد تا كتب تعاليم ترجمه را براي وي بفرستد و او كتاب اقليدس و بعضي كتب طبيعيات را فرستاد مسلمين آن ها را خواندند و از مطالب آن ها آگهي يافتند.)
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
غيراز خلفاي عباسي كه حاميان علوم و مشوقين ناقلان و مترجمان بوده اند رجال و خاندان هاي ديگري كه غالباً ايراني بوده*اند مترجمين را به ترجمه و نقل علوم ترغيب مي كرده مبالغ كثير در اين راه صرف مي نموده اند و از آن جمله اند.
آل برمك كه توجهي بسيار به علوم داشتند. از اين خاندان يحيي بن خالد وزير هارون و پسرانش فضل وجعفر و برادر يحيي محمدبن خالد به پرورش علم وعلما و تشويق شعرا و ادبا مشهور بوده اند. از دانشمنداني كه در خدمت اين خاندان بسيار مورد توجه و علاقه بودند آل بختيشوع اند ترجمه كتب در تمدن اسلامي در آغاز امر مقصور بر كتب طب و نجوم بود و اندكي بعد خصوصاً بر اثر نفوذ معتزله و حاجت اين فرقه در مقالات خود به اثبات و استدلال توجه به فلسفه و نقل كتب منطق و فلسفه آغاز شد و با سرعتي عجيب از اواسط قرن دوم تا اواخر قرن چهارم بسياري از كتب طب و تشريح و دارو شناسي و فلسفه و نجوم و طبيعيات و كيميا و رياضيات و فلدحت و نظاير آنها مستقيماً به عربي و يا نخست به سرياني و سپس به عربي ترجمه شد.
تقدم در ترجمه همه اين كتب با دو قوم ايراني و سرياني است و از مابقي اقوام اگر اقدامي درين باب شده باشد چندان نيست كه به شمار آيد و با زحمات اين دو قوم سنجيده شود.
آزادانديش و احترام به عقايد و اديان متنوع در اين عصر باعث شد كه گروهي بزرگي از دانشمندان و مترجمان ايراني و سرياني به دربار خلفا روي آوردند و به كار ترجمه و تدوين كتب پردازند.
علوم اسلامي علي الخصوص در بغداد و ممالك شرقي خلفا تا پايان قرن چهارم و چند سالي از اوايل قرن پنجم در مدارج ترقي سير مي كرد. از اين مدت قرن دوم و سوم را بايد بيشتر عهد نقل و تدوين و تكوين علوم عقلي و قرن چهارم و اوايل قرن پنجم را عهد استحصال مهمين از زحمات دو قرن پيش و قرن طلايي علوم در تمدن اسلامي دانست مهم*ترين عامل در سرعت انتشار و كثرت ترجمه و تدوين كتب علمي را در اين مدت تشويق گروهي از خلفاي عباسي و وزرا و امراي ممالك مختلف اسلامي بايد دانست و رفتار نيكي كه با اربابان علم و دانش داشته اند كه در كتب گذشتگان مانند تاريخ بيهقي موجود است.
حضور دانشمندان ايراني در عرصه ترجمهآزاد انديشي و جهش علمي در عهد مامون
جو فرهنگي سده سوم هجري در بغداد و ديگر ممالك اسلامي روي هم رفته آكنده از خردگرايي و علم طلبي بود. در چنين فضايي بود كه نهضت معتزليان با پشتيباني مأمون خليفه زيرك و سياست باز عباسي كه خود نيز گرايش به تفلسف و انديشه ي آزاد داشت رشد نمود.
رصدهايي كه به امر وي در رصدخانه ي بغداد انجام گرفت , ترجمه ها و گردآوري كتاب*ها علمي كه وي آن را تشويق مي كرد, اقداماتي چون بسيج گروهي از دانشمندان در امر اندازه گيري محيط زمين و بالاخره ترتيب مجالس بحث و محض آزاد علمي در حوزه ي حكمراني اش و شركت خود مأمون در آن ها اين گرايش را به اثبات مي رساند.
اسلام, مرزهاي جغرافيايي را از بين برد, فرهنگ هاي متنوع را در زير يك پوشش گرفت و اشاعه*ي زباني مشترك يعني زبان عربي را در ميان ملت هاي گوناگون سبب گشت. ترجمه*هايي كه در سده ي دوم و سوم هجري از آثار پيشينيان اعم از ايراني, هندي و يوناني به عربي انجام گرفتند همچون جريان هاي زاينده اي بودن كه به درون اين پهنه سرازير شدند. تعداد دانشمنداني كه در اين عصر در زمينه هاي مختلف حكمت كار مي كردند آنچنان زياد داشت كه انسان را به شگفتي وا مي دارد و اين پرسش را برايش پيش مي آورد كه اين همه فرد متفكر كجا بودند و چگونه, در اعصار پيشين سربرنيفراشتند.
چنان*كه اشاره شد, دانشمنداني كه در سده ي سوم و چهارم هجري در رشته هاي مختلف علوم عقلي فعاليت داشتند فراوان بودند. پديده جالب در اين*جا نيز آن است كه بيشتر اين متفكران يا ايراني بودند و يا به گونه اي با فرهنگ و تمدن ايران پيوند داشتند. مانند: بنيامين نهاوندي, سهل طبري, اسماعيل نجاري, علي طبري, ابن ماسويه, خوارزمي, ابن خردادبه, نيريزي. ماهاني, ديفوري, ابوبكر ابن قتيبه , ابوبكر حسن بن حضيب, بلاذري و ... سده ي چهارم هجري نيز ادامه ي فروزندگي حكمت در عالم اسلام را به خود ديد. در اين عصر نيز به نام هاي متعددي از انديشمندان كه غالباً ايراني بودند بر مي خوريم. گروه اخوان الصفا كه در بصره برآمدند در اين سده دانشنامه اي را تنظيم كردند كه در اشاعه ي تعقل در جهان اسلام نقش بسزايي يافت. چهره هاي ديگر علمي اين سده كه آنها نيز مانند اعضاي اخوان الصفا ايراني بودند عبارت بودند از : محمدبن احمد خوارزمي, كوهي, سجزي, عبدالرحمن صوفي, ابوالوفا, بوزجاني, علي بن عباس, خازني, ابن مسكويه, جوهري, اصطخري, ابومنصور موفق و... حكمت در جهان اسلام در سده ي پنجم هجري (سده ي يازدهم ميلادي) به اوج شكوفايي خود رسيد, اوجي كه هر فرهنگ بالنده اي بدان مي رسد و در عين عظمت به آغاز افول نيز اشارتمند است. بزرگاني چون: فردوسي, بيروني, ابن سينا, كرجي, عمرخيام, غزالي, ناصر خسرو كه در اين عصر مي زيستند و جالب آنجاست كه همگي آن ها نيز ايراني بودند. در كنار اين فضلا دانشمنداني گرانقدر چون ابن هيثم نيز يافت مي شدند.
طبقه بندي علوم از ديدگاه دانشمندان ايراني
حاصل آنچه گذشت اين است كه ايرانيان در دوره*ي اسلامي در جنبش علمي و نهضت ترجمه پيشگام و پيش قدم بودند و سهم عظيم آنان در اعتلاي فرهنگ وتمدن اسلامي قابل انكار نمي باشد.
حال به طبقه بندي علوم از ديدگاه دانشمندان اسلامي و به عنوان مثال و تأييد بحث گذشته خود به انكار و عقايد علمي برخي از اين انديشمندان ايراني مي پردازيم.
طبقه بندي علوم از نظر ابونصر فارابينه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
طبقه بندي علوم از نظر ابن سيناعلوم رايج در ميان ايرانيان
با توجه به طبقه بندي هاي گوناگون از علوم بشري از زبان دانشمندان ايراني و غير ايراني اكنون برآنيم كه به آن رشته از علوم بپردازيم كه ميان ايرانيان در قرون سوم و چهارم رايج بوده و گام هاي بلندي در جهت رشد و ترقي و تعالي آن علوم برداشته اند قرن ها سرمشق و مرجع ديگر ملل عالم بوده اند.
Last edited by donsaeid; 10-15-2006, 01:53 AM.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
ترجمه متون علمى مسلمانان در اروپا
رنسانس اروپا كه ثمره فعاليت انديشمندان اروپايى در چند سده پايانى قرون وسطى بود, به حد زيادى مرهون بهره مندى از فرهنگ و تمدن اسلامى بود. رويكرد اروپاييان به ترجمه متون علمى مسلمانان براى رهيابى به معارف بشرى, اساس بسيارى از مطالعات علمى اروپا قرار گرفت.
رنسانس اروپا كه ثمره فعاليت انديشمندان اروپايى در چند سده پايانى قرون وسطى بود, به حد زيادى مرهون بهره مندى از فرهنگ و تمدن اسلامى بود. رويكرد اروپاييان به ترجمه متون علمى مسلمانان براى رهيابى به معارف بشرى, اساس بسيارى از مطالعات علمى اروپا قرار گرفت. از اين رو, بسيارى از آثار دانشمندان مسلمان, متون درسى دانشگاه هاى اروپا در عصر رنسانس و پس از آن در عصر انقلاب صنعتى شد. ترجمه اين آثار تقريبا همزمان با نبردهاى باز پس گيرى در سده يازدهم ميلادى در اندلس آغاز و در طى يك قرن به اوج خود رسيد.
بررسى تاريخ علوم بشرى اين حقيقت را آشكار مى سازد كه اين علوم, مجموعه پيوسته اى هستند كه در طى قرن ها زندگى و تجربه بشر پديد آمده اند و به قوم يا تمدن خاصى اختصاص ندارند, بلكه نتيجه تلاش و تجربيات اقوام و ملل مختلف در طى قرون و اعصارند. به اين معنا كه هر يك از جوامع متمدن در شرق يا غرب عالم, در برهه اى از زمان نقشى در پيشبرد و توسعه اين علوم داشته اند و نتيجه كار هر يك مورد استفاده جوامع بعدى قرار گرفته است.
تلاش برخى از مورخان اروپايى بر اين بوده است كه تاريخ علوم بشرى را به دو دوره عصر يونانى و نهضت اروپايى (رنسانس) محدود سازند; اما همان گونه كه نمى توان يونانيان را پايه گذاران علوم بشرى دانست ـ چرا كه آنان نيز در دست يابى به مبانى علوم و تمدن , مرهون تمدن هاى كهن تر از خويش, به ويژه تمدن هاى بين النهرين و سواحل شرقى مديترانه بودند ـ نهضت علمى اروپا در دوره رنسانس را هم نمى توان حركتى منفرد برخاسته از جامعه قرون وسطايى اروپا برشمرد. از اين رو, غربيان رويكرد اروپا به علم و دانش را در عصر رنسانس, ناشى از بازگشت آنان به علوم يونانى دانسته اند و بدين ترتيب, خود را وارثان علم و دانش يونان تلقى كرده اند.
البته آنان معمولا نكته مهمى را مسكوت مى گذارند و آن, نحوه دست يابى شان به مبادى علم و دانش يونانى و پر كردن خلا علمى و فكرى اروپاييان در طى قرون وسطى است; دورانى كه تقريبا فعاليت هاى علمى در اروپا متوقف گرديد و هرگونه نگارش و تإليف در زمينه هاى علوم غيردينى تعطيل شده بود و آثار باقى مانده از دانشمندان يونانى از بين رفته بود.
با نگاهى به تاريخ, علت اين سكوت را به آسانى مى توان دريافت; زيرا حلقه اتصال اروپاى متمدن به دانش كهن يونانى, تمدن بزرگ اسلامى (به عنوان نماينده تمدن شرق) بود. تاريخ نويسان غربى, در طى صدها سال به واسطه برداشت هاى نادرستى كه در ميان مسيحيان رايج بود, كارهاى عظيم مسلمانان را كوچك جلوه مى دادند و جعل و تحريف هاى بسيارى در آن وارد مى كردند. ((دكتر رايگرد هونكه)) نويسنده كتاب فرهنگ اسلام در اروپا به نمونه اى از اين موارد اشاره كرده است(1) كه حاكى از آن است كه برخى نويسندگان غربى خواسته اند نقش تمدن اسلامى را در تاريخ علوم بشرى ناچيز جلوه دهند و وامدارى غرب به تمدن اسلامى را انكار كنند; در حالى كه نقش اساسى تمدن اسلامى در رنسانس و تحولات علمى اروپا قابل انكار نيست و اين را مى توان از پيدايش نهضت ترجمه علوم اسلامى در اروپا, در اواخر قرون وسطى دريافت ; نهضتى كه منجر به رنسانس علمى و فرهنگى در غرب گرديد.
به طور قطع, رنسانس علمى و فرهنگى اروپا يكى از بزرگ ترين تحولات تاريخ بشرى است كه هنوز با وجود گذشت قرن ها, از آن به عظمت و بزرگى ياد مى شود. اما حقيقت اين است كه همان گونه كه شكل گيرى و تكوين علوم بشرى امرى تدريجى و مستمر بوده, تحول فكرى اروپا نيز نتيجه فعاليت و عملكرد اروپاييان در چند قرن بوده كه طليعه آن به نيمه قرون وسطى باز مى گردد.
ابتداى قرون وسطى را غالبا با انقراض امپراتورى روم غربى و استيلاى قبايل بدوى و بى تمدن شمالى بر سرزمين هاى اروپاى غربى همزمان مى دانند. سيطره ((ژرمن ها))(2) بر اروپاى غربى, آغاز دوران انحطاط علمى و فرهنگى آن بود كه به اصطلاح ((قرون وسطى)) ناميده شده است. ژرمن ها با پذيرش آيين رهبانيت مسيحى كه صورت تغيير شكل يافته و تحريف شده تعاليم مسيح (ع) بود و تحت تإثير آموزه هاى حكماى يونان و رواقيون و كاهنان مصرى قرار داشت, راه هرگونه پيشرفت و توسعه علمى و فكرى را مسدود ساختند.(3) بدين ترتيب, تحت تإثير دو عامل: ((بربريت ژرمن ها)) و ((رهبانيت كليساى ژرمنى)), از پايان سده ششم ميلادى به بعد, به مدت پنج قرن فعاليت علمى اى در حوزه علوم طبيعى و تجربى در اروپاى غربى صورت نگرفت و تنها مراكز علمى و فرهنگى آن سامان, كليساها بودند كه توجهشان همواره به پاره اى بحث هاى اسكولاستيك(schoolastic) (4) پيرامون فلسفه الهى معطوف بود.
در همين دوران كه اروپا در تاريك ترين ادوار فرهنگى و تمدنى خويش به سر مى برد, بزرگ ترين تمدن آن روزگار يعنى تمدن اسلامى در مرزهاى مجاور اروپا مراحل رشد و شكوفايى خويش را مى گذرانيد. با اين حال, اروپاييان بنا به علل گوناگون ـ كه علت عمده آن عدم آگاهى و شناخت از تمدن اسلامى بود ـ رويكرد و توجهى به اين گنجينه ارزشمند علم و تمدن نداشتند; حتى در بسيارى از موارد آبإ كليسا كه مردان علم و دين به شمار مى رفتند, به تخطئه, تحقير و بدگويى از آن اقدام مى كردند!
البته اين امر را تا حدى مى توان ناشى از تقابل فرهنگى غرب و شرق دانست. در واقع غربيان خود را برتر از مردم شرق مى دانستند و شرق را فاقد اصالت و جزيى جدا افتاده از اروپا تصور مى كردند.(5) از اين رو, فكر بهره مندى از يك تمدن شرقى هيچ گاه به ذهن آنان خطور نمى كرد! مسإله ى ديگر مربوط به دين اسلام بود; برخى از اربابان كليسا اسلام را شاخه اى انحرافى از دين مسيح(ع) و فرقه اى همانند ساير فرق عيسوى مى دانستند, در نظر آن ها پيامبر اكرم(ص) اصلاح گرى مرتد و مسلمانان كافرانى بى دين و علوم اسلامى علومى مادى و دنيوى بودند كه مانع رسيدن انسان ها به رستگارى مى شدند. بر اين اساس, آنان, دانشمندان مسلمان را همانند پيامبر اكرم(ص) مستحق دوزخ و عذاب الهى مى دانستند, اين تصور و برداشت اروپاييان از اسلام و مسلمانان را مى توان در منظومه كمدى الهى دانتهdante (1321 ـ 1265 ميلادى) به وضوح ديد. او جـايگاه پيامبر اسلام را در جهان آخرت در طبقه نهم جهنم مى داند و دانشمندان مسلمانى چون ((ابن سينا)) و ((ابن رشد)) را در كنار كافران دوزخى قرار مى دهد. (6) همين نگرش قرن ها بر اذهان اروپاييان مستولى بود تا اين كه آشنايى تدريجى آنان با فرهنگ و تمدن اسلامى, تغييرى در نوع تصور و برداشت آنان پديد آورد كه گام نخست ايشان در رويكرد به علوم و تمدن اسلامى بود.
شناخت جديد غربى ها از تمدن اسلامى, مرهون گسترش روابط چند جانبه آن ها (روابط تجارى, زيارتى, سياحتى و نظامى) با جهان اسلام (در حدود قرن هاى دهم و يازدهم ميلادى) بود. از قرن دهم ميلادى با حضور ((نورمان))هاnormans) ) در آب هاى مديترانه, تجارت دريايى در اروپا با جهان اسلام توسعه يافت. پيشترها, به جهت استيلاى كامل مسلمانان بر درياى مديترانه, فعاليت هاى تجارى اروپاييان به سواحل اروپا محدود مى شد.(7) بنادر ونيزvenezia) ), پيزاpizea) ), جنواgenova) ), آمالفىamalfea) ), پالرموpalerme) ) و مسينىmessine) ) مراكز مهم تجارى اروپا بودند كه با بنادر اسلامى در شمال آفريقا و شرق مديترانه (مانند مهديه, طرابلس غرب, قيروان, اسكندريه, صور و صيدا) داد و ستد داشتند.(
در طى جنگ هاى صليبى (1263 ـ 1083 م) روابط تجارى اروپا (به خصوص ونيز) با دوك نشين هاى سواحل شرقى مديترانه بسيار رونق يافت و شهرهاى اسلامى صور, صيدا, حيفا و طرابلس مراكز عمده تجارت در سرزمين هاى اورشليم شدند. بازرگانان اروپايى كه به اين شهرها سفر مى كردند و به جهت شرايط خاص دريانوردى ناچار بودند چند ماه در اين شهرها توقف كنند, به سرزمين هاى شرق اسلامى سفر مى كردند تا موونه تجارى خويش را فراهم سازند. (9) بى شك اين روابط گسترده, سهم به سزايى در آشنايى اروپا با تمدن اسلامى داشت.
گذشته از روابط تجارى, اروپاييان در قالب سفرهاى زيارتى و سياحتى هم به سرزمين هاى اسلامى آمد و شد داشتند. مهم ترين مكان هاى مقدس مسيحيان يعنى زادگاه و موطن عيسى(ع) و آرامگاه مريم مقدس و ((كليساى قيامت)) در شهرهاى فلسطين واقع بودند كه از اوايل فتوحات مسلمانان به سرزمين هاى اسلامى ملحق شده بودند. شهر ((سانتياگو دو كومپستلا))(santiago de compostela) (10) در اسپانيا نيز كه از سال 711 م / 92 ه" به دست مسلمانان افتاده بود, يكى از اين شهرها بود كه زايران مسيحى بدان سفر مى كردند. با توجه به تسامح دينى مسلمانان نسبت به اهل كتاب, زايران مسيحى, به جز در چند دوره كوتاه, براى زيارت اين اماكن آزاد بودند. از اين رو, آنان با مظاهر فرهنگ و تمدن مسلمانان از نزديك آشنا مى شدند و پس از بازگشت, به شرح و توصيف ديده ها و شنيده هاى خود مى پرداختند. اين گزارش ها گاه نيز در قالب ((سفرنامه))ها و يا ((راه نامه))ها به رشته تحرير در مىآمد كه قديمى ترين آن ها مربوط به سال 1103 م است.(11) علاوه بر زايران مسيحى, در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم ميلادى, سياحان اروپايى بسيارى نيز به سرزمين هاى اسلامى سفر مى كردند. در قرن سيزدهم هم كه سفرهاى آسيايى رونق يافت, سياحان اروپايى براى رسيدن به سرزمين هاى شرق دور به ناچار از سرزمين هاى اسلامى عبور مىكردند.(12)
گسترش فعاليت هاى نظامى اروپاييان در مرزهاى شرقى و غربى كه با تصرف برخى سرزمين هاى اسلامى همراه بود, سومين عامل اساسى آشنايى بيشتر غرب با تمدن اسلامى بود. جنگ هاى مكرر و دايمى ((بيزانس)) با دولت ((حمدانيان)) و ديگر دولت هاى ثغور شام بيش از نيم قرن ادامه يافت كه ضمن آن, گاه تا نواحى مركزى شام هم پيش مىآمدند.(13)
نبردهاى بازپس گيرى(reconquest) كه در اسپانيا آغاز شده بود و با تصرف شهر طليطله (تولدوtoledo ) در سال 478 ه" / 1085 و سپس اشغال شهر سرقسطه (ساراگوزا saragoza) در 513 ه" / 1118م دنبال شد,(14) تا استيلاى مسيحيان بر بخش عمده ((شبه جزيره ايبرى)) ادامه يافت. نورمان ها نيز در اوايل قرن يازدهم ميلادى مسلمانان را از پايگاه هايشان در جنوب ايتاليا بيرون راندند و پيش از اتمام اين قرن, بر جزيره سيسيل استيلا يافتند. در همين ايام, بيزانسى ها نيز جزيره ساردنى (سردانيهsardenia ) را از مسلمانان باز پس گرفتند.(15) اما از همه مهم تر جنگ هاى صليبى بود كه به دو قرن حضور فعال مسيحيان در قلب سرزمين هاى اسلامى منتهى شد و نقش اساسى در آشنايى مسيحيان با فرهنگ و تمدن مسلمانان داشت.
به هر حال, اين شناخت جديد غرب از جهان اسلام و فرهنگ و تمدن آن ـ كه تحت علل و اسباب فوق الذكر صورت گرفت ـ با انتقال جنبه هايى از فرهنگ و تمدن اسلامى به اروپا همراه بود كه بارزترين آن ترجمه علوم اسلامى در اروپا براى دستيابى به معارف بشرى بود.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
آغاز نهضت ترجمه
وجود مراكز علمى و پژوهشى بزرگ در شهرهاى اسلامى و كتابخانه هايى كه انباشته از هزاران جلد كتاب بودند موجب شگفتى اروپاييان مى شد و روح خفته تحقيق را در آنان بيدار مى ساخت. اما مشكل اساسى در وهله اول به دست آوردن اين كتاب ها و سپس تحصيل آن ها در اروپا بود, زيرا قسمت اعظم اين كتاب ها در طى قرون وسطى از بين رفته بود, به طورى كه تقريبا هيچ يك از آثار يونانيان در اروپاى غربى يافت نمى شد. (16) از اين رو, آنان به سرزمين هاى اسلامى روى آوردند, زيرا ترجمه هاى متون يونانى به زبان عربى در آن جا قابل دسترس تر بود. با اين حال, فراهم كردن كتاب هاى عربى نيز چندان آسان نبود. تصور مى رفت كه صليبيان متون اصلى كتب يونانيان يا حداقل ترجمه هاى عربى آن ها را همراه خود به اروپا بياورند, اما آن ها فقط به قتل و غارت شهرها اكتفا كردند; لذا دانشمندان اروپايى كه در تعامل فرهنگى با سرزمين هاى اسلامى بودند, خود به انتقال اين متون عربى به اروپا و ترجمه آن ها به زبان هاى اروپايى دست زدند. سرانجام, از اين طريق آثار مولفان يونانى نخست از راه ترجمه هاى عربى آن ها و سپس به طور مستقيم از برخى متون يونانى باقى مانده, به اروپا انتقال يافت.(17)
بدين ترتيب, در سده هاى يازدهم و دوازدهم ميلادى, نهضت بزرگى در ترجمه كتاب هاى عربى آغاز شد; در ابتدا كار مترجمان اروپايى فقط باز گرداندن متون يونانى از زبان عربى به زبان هاى اروپايى بود, ليكن پس از چندى ترجمه مشروح و تفاسير مسلمانان بر اين متون و تإليفات اصيل اسلامى نيز آغاز شد. شايد علت اصلى رويكرد اروپاييان به تإليفات مسلمانان را بتوان در عدم توانايى و استطاعت آنان در درك مطالب موجود در كتب يونانيان و در نتيجه نيازشان به شرح و تفسير گسترده و قابل فهم مطالب مذكور دانست.
زبان اصلى ترجمه در اروپا, زبان لاتين بود كه كليه آثار ترجمه شده, در نهايت به آن برگردانده مى شد. با اين حال, ترجمه به زبان هاى محلى نيز انجام مى شد. اين زبان ها در واقع نوعى واسطه و زبان فرعى محسوب مى شدند. زبان هاى ((كاستيلى)) و ((سلتى)) به ويژه در اسپانيا كاربرد داشتند و توسط مترجمان نخستين اسپانيا به كار مى رفتند. ترجمه به زبان فرانسوى نيز در حد بسيار محدودى انجام مى شد. اما مهم ترين زبان فرعى ترجمه, زبان ((عبرى)) بود كه يهوديان پرچمدارش بودند.(1
در آن دوران, شمار يهوديان در سرزمين هاى اسلامى زياد بود و از ميان آن ها دانشمندان بزرگى ظهور كردند كه با علوم اسلامى آشنايى كامل داشتند و علاوه بر تإليف آثار ارزشمند علمى ـ كه عمدتا به زبان عربى بود(19) ـ به ترجمه متون عربى اسلامى به عبرى و گاه لاتينى هم اقدام مى كردند. با اين حال, ترجمه هاى عبرى آثار اسلامى ـ عربى ديرتر از ترجمه هاى لاتينى آغاز شد; براى مثال ترجمه عبرى كتاب قانون ابن سينا, يك قرن پس از ترجمه آن به لاتينى, يعنى در 1279 ميلادى صورت گرفت. كتاب الحاوى محمد بن زكرياى رازى و التصريف ابوالقاسم زهراوى(20) نيز چنين بود. علت اين امر, آشنايى كامل يهوديان با زبان عربى و امكان استفاده آن ها از كتاب هاى عربى ـ اسلامى بود, لذا ضرورتى براى ترجمه اين آثار به زبان عبرى پديد نمىآورد.(21) با اين وجود, در نيمه دوم قرن دوازدهم ميلادى, چند تن از مترجمان بزرگ يهودى در اسپانيا ظهور كردند كه در جاى خود درباره آن ها سخن خواهيم گفت.
زمينه هاى فعاليت مترجمان
در آغاز رنسانس فكرى اروپا و ظهور انديشه اومانيستى, به جهت پيدايش نوعى بدبينى در ميان انديشمندان غربى نسبت به علوم دينى ـ كه ناشى از عملكرد نادرست اربابان كليسا بود ـ و نيز نياز جوامع اروپايى, توجه دانشمندان اروپا بيشتر به علوم طبيعى و تجربى (پزشكى, نجوم, فيزيك, شيمى و ...) و علوم نظرى (چون حساب و هندسه) معطوف گرديد. لذا اولين آثارى كه از عربى ترجمه شد, در همين زمينه ها بود.
در اين ميان, تفوق و برترى با علوم پزشكى بود. علت آن نيز پيدايش حركت جديدى در زمينه پزشكى اخير در اروپاى غربى بود كه بى شك ((مدرسه طب سالرنو(salerno)) كه بزرگترين مركز درمانى و پزشكى اروپاى غربى در آن زمان محسوب مى شد را بايد طليعه دار آن بدانيم. پس از آن, مدارس پزشكى ديگرى نيز در مون پليه( mont polier) و شارتر(chartres) تإسيس شد. از اين رو, كتاب هاى طب اولين آثار عربى بودند كه در مدرسه سالرنو به وسيله ((كنستانتين افريقايىof africa) (( constantin) ـ در گذشته 1089 ه". ـ ترجمه شدند(22) و تإثير به سزايى در شكوفايى علوم پزشكى در اين مركز داشتند.
به دنبال كار كنستانتين, مترجمان ديگر, آثار بسيارى از پزشكان مسلمان را ترجمه كردند كه برخى از آن ها كتاب هاى درسى مدارس مذكور قرار گرفتند. از جمله اين مترجمان ((يوهان افلاسيوس(plassius johan) ـ متوفى 1103 م ـ را مى توان نام برد كه هم عصر كنستانتين بود.(23)
در سده دوازدهم ميلادى, كار مترجمان علوم پزشكى از اهميت بيشترى برخوردار بود. گرچه پزشكان اروپايى فعاليت هايى را آغاز كرده بودند, ولى هنوز پزشكى اروپا روى پاى خود نايستاده بود و كاملا وابسته به تجربه هاى پزشكى مسلمانان بود. آثار ارزشمندى از پزشكان اسلامى در اين قرن ترجمه شد كه از مهم ترين آن ها ترجمه هاى متعددى از كتاب الطب الملكى على بن عباس اهوازى بود كه بسيارى از نسخه هاى آن ها هم اكنون در دسترس است.(24) پس از آن, كتاب قانون ابن سينا مهم ترين كتاب پزشكى بود كه به لاتينى و سپس به عبرى ترجمه شد و ترجمه آن بارها تكرار گرديد. پس از پيدايش صنعت چاپ نيز, قانون از اولين كتاب هايى بود كه به چاپ رسيد; اين كتاب نخست در فوريه 1473 م در ايتاليا منتشر گرديد و پس از دو سال تجديد چاپ شد. حتى سومين چاپ آن نيز پيش از انتشار كتاب كوچك جالينوس صورت گرفت(25) (تا سال 1500 ميلادى, ترجمه لاتين اين كتاب پانزده بار به چاپ رسيد, در حالى كه كتاب جالينوس فقط دو بار چاپ شد).(26)
ترجمه آثار رازى هم, از كارهاى ارزشمند مترجمان اروپايى بود. طب منصورى او به وسيله ((ژرارد كريمونايىjerhard of kerimona) (() به لاتين و يك قرن بعد از عربى به عبرى ترجمه شد. كتاب الحاوى او كه دايره المعارفى بزرگ در طب بود, توسط ((فرج بن سالم)) ـ يهودى اسپانيايى ـ به عبرى و سپس به لاتينى ترجمه گرديد. ترجمه اين آثار شهرت بسيارى را براى رازى به همراه داشت و اروپاييان او را به نامrasis شناختند.(27) آثار رازى, پس از چاپ قانون ابن سينا, نخستين آثار اسلامى به چاپ رسيده بودند.(2
بزرگ ترين رساله جراحى اسلامى يعنى كتاب التصريف ابوالقاسم زهراوى ـ كه در اروپا بهavenzoer معروف بود ـ در همين قرن به لاتين و سپس به عبرى ترجمه شد. هم چنين بسيارى از كتاب هاى ترجمه شده به وسيله كنستانتين آفريقايى در قرن يازدهم, پس از او مجددا ترجمه شد; مانند كتاب هاى زادالمسافر ابن جزار و رسايل حنين بن اسحاق.(29)
بسيارى از آثار پزشكان مسلمان در سده هاى دوازدهم و سيزدهم نيز, همزمان با تإليف آن ها, به زبان هاى لاتينى و عبرى ترجمه مى شدند. از اين قبيل است كتاب كليات طب ابن رشد و كتاب التيسير ابن زهر, كه نخست به عبرى و سپس به لاتين ترجمه شدند.(30) علاوه بر اين ها آثارى از ((ابن نفيس)) در علم تشريح و ((ابن هيثم)) در چشم پزشكى و ((ابن ميمون)) در طب عمومى, و كتاب هاى بسيارى در داروشناسى و گياه شناسى و دامپزشكى, در طى اين دوران ترجمه شدند.
پس از پزشكى, كتاب هاى رياضى بيش از همه مورد توجه مترجمان بودند. اولين آثار ترجمه شده در اين زمينه, كتاب هاى بازمانده از يونانيان مانند چهار رساله و پانزده مقاله اصولى اقليدس و نيز كتاب الاربعه بطلميوس بودند كه از عربى ترجمه شدند. اما در ميان تإليفات مسلمانان از همه مهم تر ترجمه كتاب جبر و مقابله خوارزمى بود كه آغازگر علم جبر در اروپا محسوب مى شود. اين كتاب دو بار تحت نام هاىalgebra وliber algurismy (يا كتاب الخوارزمى)ترجمه شد كه هم اكنون بعضى نسخه هاى آن ها موجود است.(31) هم چنين ترجمه رساله هايى از ((سهل بن بشر)) و ((ابومعشر بلخى)) و نيز آثارى از ((ثابت بن قره حرانى)), ((محمد بن موسى بن شاكر)), ((فرغانى)) و... از كارهاى ارزشمند در زمينه رياضيات بود.
بدين ترتيب, قسمت اعظم دانش رياضيات لاتينى از منابع عربى اخذ شد. در آثار قديمى لاتينى يا ترجمه هاى عبرى, تنها قسمت كوچكى از معلومات رياضى را مى توان يافت, ولى بخش اصلى آن مستقيما از متون عربى ـ اسلامى گرفته شده است.(32)
فعاليت مترجمان اروپايى در زمينه نجوم و ستاره شناسى ـ كه بخش اعظم علم مثلثات و هندسه را نيز در بر مى گرفت ـ بسيار گسترده بود. در اين زمينه نيز, قسمت اعظم دانسته هاى اروپاييان از منابع عربى تإمين شد. آن ها ابتدا با ترجمه آثار يونانى نظير كتاب هاى اقليدس و بطلميوس ـ كه به زبان عربى موجود بود ـ شروع كردند و پس از آن كتاب هاى دانشمندان مسلمان را ـ آثار نجومى و آثارى كه در شرح و تهذيب تإليفات يونانى نوشته شده بود ـ به لاتين ترجمه كردند. در قرن دوازدهم, تعداد بسيارى از اين كتاب ها ترجمه شد, زيرا تصادفا فعال ترين مترجمان اين دوره: ((يوحناى اشبيلى(joan de sevilla) از علاقمندان به نجوم و رياضيات بود. به جهت آن كه ذكر همه آثار ترجمه شده در اين زمينه در اين جا ميسر نيست, فقط به نام برخى از آن ها اشاره مى كنيم:
o كتاب زيج خوارزمى و شرح فرغانى بر آن.
o كتاب تهذيب مسلمه مجريطى بر المجسطى بطلميوس و نيز شرح او بر زيج خوارزمى.
o كتاب نجوم بتانى و شرح بيرونى بر آن.
o آثار بنى شاكر و رسايل آن ها در باب اشتباهات نجومى بطلميوس.
o زيج زرقانى ـ كه در اروپا بهarzechel معروف بود ـ كه مبناى زيجهاى طليطله و لندن قرار گرفت.
o تصحيح البطروجى ـ معروف بهalpetragios ـ بر كتاب مجسطى, و آثار بسيار ديگرى از ((جابر بن افلح اشبيلى)), ((ثابت بن قره)), ((الكندى)), ((ماشإ الله منجم)) و ساير منجمان و ستاره شناسان مسلمان.(33)
ترجمه اين آثار, علم نجوم را كه به مدت چندين قرن به دست فراموشى سپرده شده بود در اروپا زنده كرد. فعاليت هاى ستاره شناسان بزرگ اروپايى در عهد رنسانس و شكوفايى علمى اروپا, بر اساس اين آثار صورت گرفت. كارهاى دانشمندانى چون ((كوپرنيكcopernic (( (1473 ـ 1543 م) ((كپلرkepler (( (1571 ـ 1630 م) و..., برگرفته از دانش مسلمانان بود. در واقع, هنگامى كه منجمان مسلمان به اصلاح مجسطى بطلميوس و رفع اشتباهات آن سرگرم بودند, دنياى لاتينى تازه مطالعه آن را آغاز كرده بود و زمانى كه مسلمانان به تخريب آن پرداختند, مردم اروپا تازه آن را كشف كردند.(34)
در زمينه علوم شيمى و فيزيك نيز آثار پراكنده اى از دانشمندان مسلمان ترجمه شد. از مترجمان فعال در اين زمينه ((آرتفيوس(artephius) بود كه كتاب ((خالد بن يزيد اموى)) در كيميا را ترجمه كرد. در قرن سيزدهم نيز كتاب لوح زبرجد از نويسنده اى ناشناس و چند كتاب ديگر در كيميا ترجمه شد.(35)
در فيزيك, ترجمه كتاب البصاير بطلميوس از عربى ـ كه توسط ((ايوگنيوس(( eugnius)) انجام شد ـ تحول بزرگى در اروپا پديد آورد. علاوه بر آن, ترجمه آثارى از ((ابن هيثم)) در نورشناسى, ((ثابت بن قره)) در مكانيك و رسايلى از ((كندى)) و ((ابن وافد)) را نيز بايد خاطر نشان كرد.(36)
ترجمه آثار فلسفى عربى ـ اسلامى, با تإخير زمانى زيادى آغاز شد. اولين آثار فلسفى, قريب دو قرن پس از آغاز نهضت ترجمه ـ يعنى در قرون سيزدهم و چهاردهم ميلادى ـ به زبان هاى لاتين ترجمه شدند. علت اين تإخير را نيز مى توان در رويگردانى انديشمندان عصر رنسانس از مباحث نظرى فلسفه و حكمت الهى كه مدتها در كليساها بدان پرداخته شده بود, جستجو كرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment