Announcement

Collapse
No announcement yet.

Reza Shah Birthday In Iran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Reza Shah Birthday In Iran

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    مقدمات حمله متفقين به ايران:

    در بيست و دوم ژوئن 1941.م برابر با اول تير 1320.ش حادثه‌اي اتفاق افتاد كه دنيا را با شگفتي روبرو ساخت و اهميت ايران را از لحاظ استراتژيكي چند برابر افزايش داد. در سحرگاه آن روز ارتش نيرومند آلمان، خاك شوروي را مورد حمله قرار داد و ظرف چند روز شكست هاي فاحشي به ارتش سرخ كه غافلگير شده و انتظار چنين حمله ناگهاني را نداشت، وارد كرد و متعاقبا قسمت بزرگي از خاك آن كشور را متصرف گرديد. اين بار هدف آلمان ها خرد كردن نيروي دفاعي شوروي، تصرف مسكو، لنينگراد، كيف و رسيدن به چاه هاي نفت قفقاز بود. آلمان ها قصد داشتند پس از آنكه ارتش آفريقايي آلمان كه به دروازه هاي مصر رسيده بود، دفاع انگليسي ها را درهم شكست، با ارتش اعزامي به روسيه در ايران تلاقي نموده و توامان به هندوستان حمله كنند و با تصرف ذخاير نفت خاورميانه و منابع حياتي هند، امپراتوري انگلستان را به زانو درآوردند.
    نخست وزير انگلستان چرچيل در برابر اين واقعه، فورا دست اتحاد به سمت شوروي ها دراز كرد و با وجود آن همه دشمني، رقابت و اختلافات سياسي كه بين اين دو كشور وجود داشت، براي مقابله با خطر مشترك، ناچار شد با روس ها در صف واحدي قرار بگيرد. در اين هنگام روس ها در مقابل حملات برق آساي ارتش آلمان، احتياج مبرمي به اسلحه، مهمات و دارو داشتند. انگليسي ها نيز مي‌‌خواستند تا به هر قيمتي شده خطوط ارتباطي بين خليج فارس و سرحد شوروي را حفظ كنند، تا به اين وسيله اولا مهمات و وسايل جنگي مورد نياز شوروي ها را به جبهه روسيه برسانند؛ ثانيا، اگر شوروي ها احتمالا در جنگ با آلمان شكست خوردند، بتوانند از چاه هاي نفت خاورميانه و راه ارتباطي هند دفاع كنند. در بيست و هفتم ژوئن يعني پنج روز پس از حمله آلمان ها به شوروي سر استانفور دكربيس سفير انگلستان در مسكو با عجله از لندن به محل ماموريتش مراجعت كرده و مذاكره درباره اتحاد با شوروي را با مولوتف- كميسر امور خارجه شوروي- آغاز كرد. اين مذاكرات منجر به موافقتنامه دوازدهم ژوئيه 1941.م شد كه به موجب آن دو دولت متعهد شدند: اولا؛ هيچگونه مذاكرات جداگانه‌اي براي متاركه جنگ با آلمان بدون جلب رضايت طرف ديگر ننمايند؛ ثانيا، هرگونه كمك نظامي لازم را در جنگ با دشمن مشترك به يكديگر برسانند. پس از آن مساله رساندن اسلحه و مهمات به جبهه روسيه مطرح شد. انگليسي ها، راه ايران را كه مطمئن‌ترين و كوتاه‌‌ترين راه بود و راه آهن سراسري، آن را از خليج فارس به بحر خزر مرتبط مي‌نمود و بهترين وسيله نقليه به شمار مي‌رفت، پيشنهاد كردند. در ابتدا روس ها در مورد حمله به ايران كه داراي ارتش مدرن و مجهز به بهترين سلاح هاي آن روز بود، اظهار ترديد نمودند و حاضر نشدند مبادرت به جنگ در دو جبهه بنمايند. اما انگليس ها در اين خصوص اطمينان كافي به آنها دادند كه در ظرف چند روز موفق به از بين بردن مقاومت ارتش ايران و اشغال كشور خواهند شد و به اين ترتيب روز هفدهم ژوئيه در مورد حمله به ايران بين نمايندگان دو كشور توافق به عمل آمد. رضاشاه كه در آن زمان متكي به ارتش صد و بيست هزار نفري و اعلام بي‌طرفي ايران بود، براي آنكه هيچگونه بهانه به دست متفقين ندهد در ژوئيه سال 1940 دكتر متين دفتري كه تحصيل كرده آلمان و متمايل به اين كشور بود را از نخست وزيري بركنار و علي منصور را كه به محافظه‌كاري شهرت داشت به جاي او منصوب كرد. رضاشاه، ضمنا ورود نشريات تبليغاتي آلمان به ايران را ممنوع ساخته و فعاليت آلماني هاي مقيم ايران را تحت نظارت دقيق قرار داد. به اين ترتيب وي گمان مي‌‌كرد ديگر دو دولت همسايه، كاري به كار دولت بي طرف ايران نخواهد داشت؛ اما در هجدهم ژوئيه 1941 دولت هاي شوروي و انگلستان يادداشت هاي مشابهي به دولت ايران تسليم و ضمن آن از فعاليت كارشناسان آلماني در ايران اظهار نگراني كرده و اخراج آنان را كه به عقيده دو دولت متفق، ستون پنجم آلمان در ايران بودند و منافع آنان را مورد تهديد قرار مي‌دادند، خواستار شدند. دولت ايران در جواب آنان اظهار داشت كه كارشناسان آلماني براي خدمت در صنايع ايران ضروري بوده و به زودي نمي‌توان براي آنها جانشين پيدا كرد، در ضمن تعدادشان هم آنقدر زياد نيست و دولت بر عملكرد آنها نظارت و مراقبت جدي دارد. در مقابل، متفقين كه قبلا در مورد حمله به ايران تصميم خود را گرفته بودند، مشغول تدارك عمليات نظامي گرديدند. در عين حال انگليسي ها كه با ورود ارتش شوروي به خاك ايران موافق نبودند، سعي كردند رضاشاه را متوجه حقايق امر بنمايند. آنتوني ايدن وزير خارجه انگليس به محمدعلي مقدم- وزير مختار ايران- در لندن به طور سربسته اظهار داشت كه اگر مساله واگذاري راه، جهت عبور اسلحه و مهمات انگليسي به جبهه شوروي به نحوي حل شود از اقدامي كه ممكن است عواقب وخيمي براي ايران داشته باشد جلوگيري خواهند كرد. رضاشاه به اين پيغام توجهي نكرد و در واقع منتظر نتيجه جنگ آلمان و شوروي ماند. در شانزدهم اوت 1941(25مرداد1320) سه يادداشت به دولت ايران رسيد؛ دو يادداشت اول از طرف شوروي و انگلستان بود. دولت هاي مذكور، پاسخ ايران را قانع كننده ندانسته و مجددا خواستار اخراج كليه اتباع آلماني از ايران و خاتمه دادن به فعاليت جاسوسان آلماني شدند و در واقع به دولت ايران در اين باره اولتيماتوم دادند. يادداشت سوم از طرف دولت آلمان و حاوي پيام هيتلر به رضاشاه بود. پيشواي آلمان در پيام خود از مقاومت ايران در برابر فشار متفقين و پيروي از سياست بي‌طرفي اظهار خوشحالي كرده و اعلام داشته بود كه به عقيده او اين دوره فشار طولاني نخواهد بود، زيرا نيروهاي آلماني در خاك اوكراين مشغول پيشروي بوده و به نواحي شمالي جزيره كريمه رسيده‌اند و قصد دارند تا پاييز، قسمت هاي ديگري از خاك روسيه را نيز تصرف و آخرين مقاومت روس ها را درهم شكنند. ضمنا هرگونه كوشش انگليسي ها براي ايجاد خط دفاعي در قفقاز به لحاظ تفوق نيروهاي آلماني محكوم به شكست مي‌باشد و دولت آلمان اميدوار است، تا زمانيكه اين دوره كوتاه سپري نشده دولت ايران با تمام قوا در مقابل فشارهاي متفقين مقاومت نمايد. رضاشاه در وضع بسيار بغرنجي قرار گرفته بود، زيرا از يك طرف اگر با تقاضاي متفقين موافقت مي‌كرد، دست به اخراج آلماني هاي مقيم ايران مي‌زد و اجازه عبور اسلحه و مهمات به جبهه روسيه را مي‌داد مرتكب عمل خصمانه‌اي نسبت به دولت آلمان كه ارتش نيرومندش در قلب خاك روسيه در حال پيشروي بود، مي‌گرديد و احتمال داشت در صورت شكست شوروي كه در آن روزها حتمي به نظر مي‌رسيد، آلمانِ فاتح، در صدد انتقام‌جويي برآيد. از طرف ديگر رضاشاه متوجه خطري كه به علت تمركز نيروهاي انگليسي و هندي در بصره، خانقين و سرحدات عراق، امنيت ايران را تهديد مي‌كرد شده بود و مي‌دانست كه انگليسي ها به هر قيمتي شده از تاسيسات نفت جنوب دفاع خواهند كرد. در اين موقعيت خطرناك رضاشاه سياست دفع الوقت و حفظ وضع موجود را پيش گرفت تا شايد به مرور زمان و گذشت ايام نتيجه جنگ مشخص شود و او بتواند تكليف خود را با دول متخاصم روشن كند. به اين ترتيب رضاشاه در پاسخ دومين يادداشت متفقين بار ديگر اعلام نمود كه تعداد كارشناسان آلماني در ايران فقط ششصد و نود نفر به علاوه خانواده‌هايشان مي‌باشد كه همگي تحت مراقبت دولت ايران مشغول انجام وظيفه مي‌باشند و در صورتيكه ايران دست به اخراج آنها بزند ممكن است دولت آلمان اين عمل را تخلف از سياست بي‌طرفي تلقي نمايد، بنابراين از قبول تقاضاي متفقين معذور است. در اين هنگام راديو و جرايد انگلستان، شوروي و متفقين شروع به تبليغات شديدي درباره فعاليت ستون پنجم و جاسوسان آلماني در ايران و ورود احتمالي رضاشاه در جنگ به نفع آلمان نمودند.

    تجاوز نيروهاي شوروي و انگلستان به ايران:

    سحرگاه روز بيست و پنجم اوت 1941 (سوم شهريور1320) درست پانزده روز بعد از انتشار منشور آتلانتيك كه طي آن چرچيل و روزولت، آزادي و استقلال و حق تعيين سرنوشت را براي كليه ملل جهان به رسميت شناختند، كشور بي‌طرف ايران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت و نيروهاي شوروي و انگلستان با توسل به همان شيوه‌هايي كه به دشمنان خود نسبت مي‌دادند، به ايران حمله كردند. عمليات نظامي به اين ترتيب آغاز شد كه نيروهاي شوروي مركب از دو تيپ پياده نظام و موتوري تحت فرماندهي ژنرال نوويكوف در سه ستون وارد خاك ايران شدند. ستون اول؛ از رود ارس گذشته و پس از تصرف ماكو و خوي تا ساحل درياچه اروميه پيشروي كرد و سپس متوجه اروميه و تبريز شده و آن دو شهر را نيز تسخير نمود. ستون دوم؛ از آستارا و كرانه بحر خزر به سوي اردبيل و بندرانزلي سرازير شده و پس از تصرف رشت و چند شهر مهم گيلان و مازندران تا حدود قزوين پيشروي نمودند و در آنجا با ستوني كه آذربايجان را تسخير نموده بود، تلاقي كردند. ستون سوم؛ از طريق بندر تركمن (بندر شاه سابق) وارد خاك ايران شد و گرگان و خراسان شمالي را تصرف نموده تا سمنان كه مركز تلاقي راه آهن شمال و شرق بود پيشروي كرد. در همان روز هواپيماهاي شوروي تبريز، رشت، اروميه و قزوين را بمباران كردند و روز بعد نيز حومه تهران را مورد حمله قرار دادند. اين هواپيماها در پايتخت، اوراق تبليغاتي فراواني عليه رضاشاه و آلماني ها فرو ريختند. از جانب ديگر نيروهاي انگليسي حملات خود را از ناحيه غرب و جنوب غربي آغاز نمودند. فرماندهي عمليات را ژنرال سر ارچيبالدويول فرمانده كل نيروهاي انگليسي در خاورميانه شخصا عهده‌دار شده و مركز ستاد خود را در خليج فارس در يك كشتي جنگي قرار داده بود. وي از چند روز قبل، به فرمانده نيروهاي انگليسي مقيم عراق دستور داده بود كه خود را آماده تصرف تاسيسات نفتي خوزستان، كرمانشاه و بنادر و ايستگاههاي راه‌آهن ايران بنمايد. وي همچنين به ناوگان انگليسي مقيم خليج‌فارس نيز دستور داده بود نيروي دريايي ايران را كه در خرمشهر متمركز است از بين ببرند.
    در نيمه شب بيست و چهارم اوت يك ستون از قواي مختلط انگليسي و هندي از بصره عزيمت و در نهايت سكوت و آرامش از شط ‌العرب عبور نموده و در سحرگاه روز بعد در ساحل ايران پياده شدند و خرمشهر و آبادان را مورد حمله قرار دادند. در همان هنگام، كشتي هاي جنگي انگليسي تحت فرماندهي دريادار آربانتوت، نيروي دريايي جوان ايران را زير آتش شديد توپخانه قرار داده و كشتي هاي ايراني را يكي پس از ديگري به قعر دريا فرستادند. با اين وجود سربازان و ملوانان ايران مقاومت شديدي از خود نشان داده و تمام آن روز مانع پيشرفت قواي انگليسي شدند. در اين عمليات فرمانده نيروي دريايي و ششصد و پنجاه افسر و ملوان ايراني به شهادت رسيدند و سرانجام در حدود ساعت هشت آن شب پالايشگاه آبادان به دست انگليسي ها افتاد. در آن موقع پنج كشتي تجاري آلمان و سه كشتي ايتاليايي در بندر امام خميني(شاهپور سابق) مشغول تخليه بار بودند كه آنها نيز مورد حمله ناوگان جنگي بريتانيا قرار گرفتند. يكي از كشتي هاي آلماني موفق شد خود را غرق كند ولي سايرين به دست انگليسي ها اسير شدند و خيال انگليسي ها از اينكه آنها بتوانند با غرق كشتي هايشان مصعب شط‌العرب را مسدود و مانع عبور نفت شوند، آسوده شد. در بيست و ششم اوت نيروهاي هوايي بريتانيا اهواز را بمباران كردند و تعدادي از هواپيماهاي ايراني را بر روي زمين از كار انداختند و آنگاه قايق هاي شطي انگلستان با بيست و هشت هزار سرباز از رود كارون بالا آمده به اهواز حمله كردند. نيروهاي ايراني تحت فرماندهي سرلشكر شاه بختي تا حدودي مقاومت كردند و خساراتي هم به نيروي دشمن وارد ساختند ولي سرانجام قواي مهاجم توانست مقاومت ايرانيان را از بين ببرد. .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      ستون ديگري از ارتش انگلستان تحت فرماندهي ژنرال اسليم در سحرگاه روز بيست و پنجم اوت از مرز خسروي عبور كرد و تاسيسات نفت شهر را بدون برخورد و يا مقاومت جدي تصرف نمود و پيشروي خود را به سوي كرمانشاه ادامه داد اما در اسلام آباد غرب، توپخانه كوهستاني ارتش ايران از خود مقاومت معدودي نشان داد. با اينكه هواپيماهاي انگليسي مواضع ايرانيان را بمباران كردند با اين وجود نيروهاي ايراني تا صبح روز بيست و هشتم اوت كه دستور رضاشاه مبني بر ترك مقاومت به كليه واحدهاي ارتش ابلاغ شد به طور پراكنده و بسيار محدود از پيشروي انگليسيها جلوگيري نمودند. پس از صدور اين دستور بلافاصله قواي انگليسي تاسيسات نفت كرمانشاه را اشغال و در بيست و يكم اوت (9شهريور) در حومه قزوين به واحدهاي ارتش سرخ پيوستند.
      در برابر هجوم متفقين مقاومت ارتش ايران جز چند مورد محدود، كاملا بي‌اثر بود و پس از اينكه اولين مرحله هجوم سپري شد، رضاشاه دريافت كه حريف قوي‌تر از آن است كه بتوان با آن مقابله كرد. به همين دليل دستور ترك مقاومت بعد از سه روز صادر شد ولي در حقيقت قبل از صدور آن نيز هرگونه مقاومتي پايان يافته بود. در اين ميان فعاليتهاي مشكوكي نظير ارسال صندوق هاي اسلحه و مهمات نامناسب و مرخص كردن سربازان در لشگرهاي مقيم پايتخت در بحبوحه جنگ بدون ترديد مربوط به عناصر وابسته به بيگانگان بوده است.

      اشغال ايران و پيامدهاي آن:

      با حمله آلمان ها به شوروي و آشكار شدن نقشه آنها براي رسيدن به خليج فارس و اشغال شبه قاره هند و مراكز نفتي خاورميانه، متفقين عبور از خاك ايران را مطمئن‌ترين و كوتاه‌ترين راه كمك به اتحاد شوروي دانستند. چرچيل- نخست وزير وقت بريتانيا- در خاطرات خود به اهميت ارتباطي ايران كه بهره‌گيري از آن، متفقين را از راه دشوار اقيانوس منجمد شمالي بي‌نياز مي‌ساخت، اشاره كرده است. در جريان جنگ جهاني دوم، متفقين از طريق راه‌آهن سراسري ايران و ساير راههاي ارتباطي كشور، حد پنج و نيم ميليون تن اسلحه، مهمات، مواد غذايي و دارو را به شوروي منتقل كردند. برخي از محققان براين باورند كه سيل كمكهاي سرازير شده از مسير ايران به شكست آلمانها در استالينگراد انجاميد و به همين جهت متفقين ايران را پل پيروزي خواندند

      مذاكرات متفقين و استعفاي رضاشاه:

      در همان ساعتي كه ايران مورد حمله نيروهاي شوروي و انگلستان قرار گرفت اسميرتف سفير شوروي و سر ريدر بولار، وزير مختار انگلستان، منصور نخست وزير ايران را از جريان حمله مطلع نمودند. مولوتف كميسر امور خارجه شوروي نيز يادداشتي به محمد ساعد - سفير ايران در مسكو- تسليم كرد كه طي آن ورود قواي شوروي به ايران به استناد مواد پنجم و ششم عهدنامه مودت1921.م و به منظور جلوگيري از فعاليت آلمان ها در ايران كه خطري براي امنيت شوروي به شمار مي‌رفت، توجيه شده بود. رضاشاه كه در مقابل حمله ناگهاني دو همسايه نيرومند غافلگير شده بود بلافاصله به وسيله سفراي ايران در مسكو، لندن و واشنگتن از دولت هاي مزبور تقاضا كرد عمليات نظامي را بي‌درنگ متوقف نموده و با او وارد مذاكره شوند. متفقين جوابي به اين تقاضا نداده و تلويحا فهماندند كه ديگر دير شده است. رضاشاه به تصور اينكه متفقين حاضر نيستند با منصور، نخست وزير، وارد مذاكره شوند در بيست و هفتم اوت وي را بركنار و محمدعلي فروغي را كه بيشتر مورد قبول انگليسي ها بود، مامور تشكيل كابينه جديد كرد. به پيشنهاد فروغي رضاشاه به كليه واحدهاي نظامي دستور ترك مقاومت صادر كرد. پس از اين اقدام، فروغي با نمايندگان شوروي و انگلستان وارد مذاكره شد و درخواست هاي آنان را استفسار كرد. در سي‌ام اوت نمايندگان مزبور تقاضاي دولت هاي متبوع خود را به شرح زير به دولت ايران اطلاع دادند:
      1- ترك مقاومت و تخليه واحدهاي ارتش ايران از كليه نقاطي كه از طرف متفقين اشغال شده است
      2- اخراج كليه اتباع آلمان به استثناي اعضاي سفارت و چند نفر كارشناس
      3- تعهد در تسهيل حمل و نقل اسحله، مهمات و ادوات جنگي، از طريق ايران به روسيه.
      در مقابل انگليسي ها متعهد شدند حق‌السهم ايران را از نفت جنوب كماكان بپردازند. شوروي ها نيز تعهد كرده بودند عايدات ايران از شيلات شمال را پرداخته و هر وقت وضعيت نظامي اجازه دهد، دولتين نيروهاي خود را از ايران خارج سازند. هنوز دولت ايران جوابي به اين تقاضاها نداده بود كه سفراي دو دولت به جاي اخراج اتباع آلماني، تحويل آنها را به قواي متفقين خواستار شدند. رضاشاه حاضر به قبول اين تقاضا كه يك عمل خصمانه نسبت به آلمان به شمار مي‌رفت نشد، در نتيجه مذاكرات به طول انجاميد. در اين هنگام اتباع آلماني و خانواده‌هايشان در سفارت آلمان اجتماع كرده بودند و اروين اتل وزير مختار آلمان از دولت ايران خواست تا از قبول پيشنهادات متفقين و تسليم آلمانيها به قواي دشمن خودداري كند. در خلال اين ايام ژنرال ويول به تهران آمد و شخصا مذاكراتي با سفيران شوروي و انگلستان و فرماندهان نظامي متفقين به عمل آورد كه نتيجه آن اولتيماتومي بود كه متفقين در دهم سپتامبر 1941.م به دولت ايران دادند. در اين اولتيماتوم آمده بود كه اگر دولت ايران در ظرف چهل و هشت ساعت اتباع آلماني را به نيروهاي آنها تسليم ننموده و سفارتخانه‌هاي آلمان، ايتاليا، روماني و مجارستان را تعطيل نكند، قواي متفقين پايتخت را اشغال خواهند كرد. علاوه بر اين اولتيماتوم راديو و روزنامه‌‌هاي كشورهاي متفق حملات خود را متوجه شخص رضاشاه و انتقاد از رژيم ايران نمودند. از آنجا كه رضاشاه جواب صريحي به اولتيماتوم متفقين نداد در 16 سپتامبر(25 شهريور) قواي شوروي و انگلستان از شمال و جنوب به سوي تهران حركت كردند. رضاشاه به ناچار در همان روز به نفع وليعهدش محمدرضا از سلطنت استعفا داد و بلافاصله به همراه خانواده اش روانه بندرعباس گرديد و در آنجا سرنوشت خود را به دست انگليسي ها سپرد. انگليسي ها رضاشاه و همراهانش را ابتدا به جزيره بد آب و هواي موريس در جنوب اقيانوس هند و پس از چند ماه به ژوهانسبورگ واقع در آفريقاي جنوبي بردند.

      نتيجه گيري:

      در هفدهم سپتامبر نيروهاي شوروي و انگلستان تهران را اشغال و كليه تاسيسات نظامي و راه‌آهن را متصرف شدند و بلافاصله مقدمات حمل اسلحه و مهمات از خليج فارس به درياي خزر را به وسيله راه‌آهن سراسري ايران فراهم نمودند. اتباع آلمان نيز به دست قواي دشمن افتادند و نيمي از آنان به بازداشت گاههاي سيبري و بقيه به استراليا تبعيد شدند. در جريان حمله متفقين و اشغال كشور، هم پيمانان ايران در پيمان سعدآباد، كوچكترين اقدامي به نفع ايران ننمودند و بي‌فايده بودن اين پيمان منطقه‌اي عملا به اثبات رسيد. از سوي ديگر متفقين با اينكه عملياتشان برخلاف كليه موازين و اصول بين المللي بود، ولي عملا خيالشان از فعاليت آلماني ها در خاورميانه كه چاههاي نفت و راههاي ارتباطي اين منطقه را به خطر انداخته بودند، آسوده شد. ايرانيان نيز كه در مدت بيست سال حكومت ديكتاتوري رضاخان از آزادي محروم و از حوادث بين المللي بي‌خبر بودند، يكبار ديگر شاهد اشغال مصيبت بار كشورشان از سوي بيگانگان گرديدند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        تبعيد و مرگ رضا شاه
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          مرگ در خاك بيگانه؛ نماد بيگانه‌پرستي شاهان




          محمد‌رضا و پدرش هر دو در ماه مرداد مردند و هر دو در قاهره و در مسجد زيدالرفاعي جائي كه معمولاً اجساد پادشاهان و فراعنه مصر در آن مدفون است به خاك سپرده شدند. در شبستان كناري قبر شاه سه قبر ديگر متعلق به ملك فؤاد اول، ملكه نازلي و ملك فاروق (پدر، مادر و برادر فوزيه همسر اول شاه) قرار دارد. ظاهراً تقدير اين بود كه پادشاهان زبون و وابسته در خاك بيگانه جان بسپارند تا نماد وابستگي و تعظيم و تكريمشان در مقابل بيگانگان بيش از پيش رخ نمايد.


          از زمان پيروزي نهضت مشروطيت مرگ هيچ يك شاهان ايران، در داخل كشور به وقوع نپيوسته و آنان عموماً در خارج از كشور در تبعيد و در به‌ دري مرده‌اند.
          محمد‌علي شاه قاجار كه در 28 دي 1285 متعاقب مرگ پدرش مظفرالدين شاه تاجگذاري كرد در كشاكش جنبش مشروطه روز هفتم مهر 1288 از طريق بندر انزلي به روسيه گريخت و از آنجا راهي اروپا شد و در 16 فروردين 1303 به بيماري ديابت در 54 سالگي در پاريس درگذشت. 6 سال بعد فرزند او احمد‌شاه قاجار نيز در پاريس درگذشت. احمد شاه در 11 آبان 1302 در دوران نخست‌وزيري سردار سپه و در برابر اقتدار روزافزون وي، از بيم جان خود راهي اروپا شد و تا پايان عمر نتوانست به ايران بازگردد. رضاخان نيز در غياب وي زمينه ‌بركناري او و انقراض سلسله قاجار را فراهم آورد و اين طرح را در 9 آبان 1304 عملي ساخت. احمد شاه 4 سال بعد در نهم اسفند 1308 در 32 سالگي به مرض كليه در پاريس جان خود را از دست داد.
          پس از احمد شاه، رضا شاه نيز در تبعيد مُرد. او روز 25 شهريور 1320متعاقب اشغال نظامي ايران توسط متفقين، به حالت تبعيد به بندر عباس برده شد. سپس در هشتم مهر كشتي انگليسي حامل وي ساحل ايران را به قصد بندر بمبئي در هند ترك كرد. روز نهم مهر كشتي به بندر بمبئي و روز 18 مهر به جزيره موريس رسيد. رضا شاه چند ماهي در اين جزيره نگاهداشته شد سپس روز 7 فروردين 1321 به بندر دوربان در آفريقاي جنوبي برده شد و 2 ماه بعد با قطار به ژوهانسبورگ انتقال داده شد و در نهايت روز 4 مرداد 1323 در اثر حمله قلبي در اين شهر جان باخت.
          36 سال بعد، محمد‌رضا فرزند رضا شاه پهلوي نيز در تبعيد درگذشت. محمد‌رضا پس از 37 سال پادشاهي و ديكتاتوري روز 26 دي 1357 در بحبوحه انقلاب اسلامي از ايران گريخت و رهسپار شهر آسوان مصر شد. سپس روز دوم بهمن همان سال راهي مراكش شد و 67 روز در آن كشور ماند. روز 10 فروردين 1358 با هواپيماي اختصاصي شاه حسن مراكشي به باهاما برده شد، روز 20 خرداد اين سال با يك هواپيماي كرايه‌اي از باهاما به مكزيك رفت. در اين كشور بيماري سرطان وي تشديد شد و روز 30 مهر از مكزيك راهي بيمارستاني در نيويورك شد. در 24 آذر 1358 رهسپار پاناما شد و پس از 100 روز اقامت در اين كشور در سوم فروردين 1359 به قاهره بازگشت. روز 8 فروردين در بيمارستان معادي قاهره بستري شد، و در 5 مرداد اين سال درگذشت.
          محمد‌رضا و پدرش هر دو در ماه مرداد مردند و هر دو در قاهره و در مسجد زيدالرفاعي جائي كه معمولاً اجساد پادشاهان و فراعنه مصر در آن مدفون است به خاك سپرده شدند. در شبستان كناري قبر شاه سه قبر ديگر متعلق به ملك فؤاد اول، ملكه نازلي و ملك فاروق (پدر، مادر و برادر فوزيه همسر اول شاه) قرار دارد. ظاهراً تقدير اين بود كه پادشاهان زبون و وابسته در خاك بيگانه جان بسپارند تا نماد وابستگي و تعظيم و تكريمشان در مقابل بيگانگان بيش از پيش رخ نمايد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                [i]
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10

                    به*نظر مي*رسد اتخاذ مواضعي از اين دست، به*منظور انحراف اذهان عمومي و ظرفيت*سنجي مردم صورت مي*گرفت.

                    افزون بر اقدامات دولت رضاشاه در زمينه*سازي براي كشف حجاب، برخي عوامل داخلي و خارجي نيز دراين*راستا موثر واقع شدند. روشنفكران، شاعران و نويسندگان ايراني با آثارشان درباره زنان به ديدگاه حكومت و جامعه وضوح و شفافيت مي*بخشيدند و حكومت در راستاي تمايلات سياسي ــ فرهنگي خويش از آنها بهره*برداري مي*كرد. آثار و انديشه*هاي اين افراد و گروهها به شيوه*اي غيرمستقيم، خواسته يا ناخواسته در تكوين اهداف رضاشاه و زمينه*سازي براي تحقق خواسته او سهيم بودند.[v] مطبوعات و نشريات مربوط به زنان كه قبل از پادشاهي رضاخان منتشر مي*شدند، دراين*راستا ايفاي نقش مي*كردند: مجله دانش (1289.ش)، روزنامه مصور شكوفه (1291.ش)، روزنامه زبان زنان (1298.ش)، مجله عالم نسوان (1299.ش)، جهان زنان (1299.ش)، مجله جمعيت نسوان وطنخواه (1302.ش)

                    در همه نشريات مربوط به زنان كه پيش از پادشاهي رضاخان، يعني از حدود سالهاي 1289.ش تا 1304.ش منتشر مي*شدند، مقالاتي درباره آموزش و پرورش، كودكان، خانه*داري و مسائل بهداشتي زنان درج مي*گرديد، اما هنوز زود بود كه از آزادي زنان، روابط مرد و زن و الغاي شرايط سخت زندگي زنان آشكارا سخن به ميان آيد.

                    در اين دوران هيچ شاعر و نويسنده*اي نبود كه به*نوعي به مسائل مربوط به زنان نپردازد. لاهوتي، ايرج*ميرزا، عشقي، پروين، كمالي، بهار، شهريار، دهخدا و سيداشرف*الدين حسيني نمونه*هايي از اين افراد بودند.[vi] البته نوع نگرش و سبك بيان اين انديشه*گران با هم تفاوت داشت.

                    از عوامل خارجي موثر در تسريع جريان كشف حجاب، يكي توقف امان*الله پادشاه افغانستان و همسرش در تهران (در خرداد 1307.ش) به هنگام بازگشت از سفر اروپا بود. همسر امان*الله در اين سفر بدون حجاب ظاهر شد.[vii] عامل ديگر سفر رضاشاه به تركيه و ملاقات او با آتاتورك و بازديد وي از دستاوردهاي تحولات انجام*گرفته در تركيه بود.[viii]

                    رضاشاه براي تحقق سياست همگون*سازي زنان جامعه ايران با جوامع اروپايي و زمينه*سازي جهت ترويج بي*حجابي، سياستي تدريجي و گام*به*گام در پيش گرفت:

                    1ــ تغيير اجباري كلاه و لباس مردان. به قول كاتوزيان، تعويض كلاه مردان مقدمه كشف حجاب زنان بود، كه هيچ*كس جرات نكرد علنا به آن اعتراض كند[ix] 2ــ حضور يكي از زنان خاندان سلطنتي بدون حجاب مناسب در حرم حضرت معصومه (1307.ش) و اعتراض يكي از روحانيون به وي. رضاشاه با شنيدن اين خبر عازم قم شد و فرد معترض را به باد كتك گرفت[x] 3ــ حضور صاحب*منصبان حكومتي به همراه همسران بي*حجابشان در تفرجگاهها و اماكن عمومي 4ــ انتشار شايعه اعلام بي*حجابي عمومي در نوروز 1308.ش. پخش شايعاتي از اين دست، در زمينه*سازي و آمادگي اذهان عمومي تاثير داشت 5ــ برگزاري جشنهاي مختلط و مراسم مختلف و حضور زنان بي*حجاب در آنها و در مواردي انجام عمليات ژيمناستيك و رقص و سرود توسط زنان 6ــ تاسيس كانون بانوان به رياست دختر بزرگ شاه (شمس)[xi] 7ــ برخورد نظامي خشونت*آميز با مخالفان بي*حجابي در مسجد گوهرشاد 8ــ صدور بخشنامه وزارت آموزش*وپرورش مبني بر محروميت دختران باحجاب از دريافت جايزه يا ديپلم و عدم پرداخت حقوق به آموزگاراني كه از چادر يا پيچه استفاده مي*كنند (بهار 1314) 9ــ حضور ملكه و دخترانش بدون حجاب به همراه رضاشاه در مراسم افتتاح دانشسراي مقدماتي نوبنياد تهران (هفدهم دي 1314) 10ــ برگزاري جشنهاي گراميداشت بي*حجابي در ماههاي دي و بهمن 1314 در سراسر كشور.[xii]

                    گامهاي تدريجي دولت سرانجام به اعلام رسمي كشف حجاب در هفدهم دي 1314 منجر گرديد و پس از اعلام رسمي كشف حجاب، دولت براي تثبيت اين قانون و اجراي جدي آن، اقدامات خاصي را انجام داد:

                    1ــ اعطاي وام به كارمندان دولت جهت خريد لباس مناسب براي همسرانشان به منظور حضور در جشنها و ميهمانيها 2ــ توبيخ و در مواردي اخراج كارمندان دولت در صورت عدم حضور آنها و همسرانشان (بدون حجاب) در ضيافتها[xiii] 3ــ بازداشت و مجازات مخالفان كشف حجاب 4ــ ممانعت از ورود زنان باحجاب به فروشگاهها، سينماها، گرمابه*هاي عمومي، درمانگاهها، و يا ممانعت از سوارشدن آنها به درشكه و اتومبيل.

                    براي اهانت بيشتر به زنان چادري، روسپيان حق بي*حجاب*شدن نداشتند. مجله شهرباني نيز آماري از جرايم اعمال منافي كه در زير چادر انجام شده بود، ارائه داد. حكومت با اقدام به اين تبليغات سعي مي*كرد نماد عفت را به سمبل بي*عفتي تبديل كند.[xiv]



                    پيامدهاي كشف حجاب

                    در نتيجه اقدامات رضاشاه اگرچه از لحاظ مشاركت زنان در زندگي اجتماعي، اشتغال و ورودشان به قلمروهاي آموزشي، پيشرفتهايي حاصل شد اما اين پيشرفتها در محدوده*هاي خاص و در مقايسه با مردان و شرايط طبقاتي به شانس و تصادف بستگي داشت.[xv] از جنبه حقوقي هم تغييراتي صورت پذيرفت، اما تغيير بنيادين در وضعيت قانوني زنان، به*ويژه در امر ازدواج، ايجاد نشد. قانون هنوز هم در امور مهم مردان را برتر مي*دانست. مردان هنوز امتياز داشتن چهار همسر در يك زمان و طلاق آنها را به اراده خود داشتند. افزون*براين سرپرست قانوني خانواده مرد بود و مردان از حقوق ارثي بيشتري برخوردار مي*شدند. اما زنان همچنان از حق راي و نامزدي در انتخابات عمومي محروم بودند.[xvi]

                    همراه با بي*حجابي، مناسبات متقابل اجتماعي و تعامل ميان زنان و مردان در مجامع عمومي افزايش يافت و در ميان زنان طبقات متوسط و بالا، مدهاي اروپايي و آرايش به سبك اروپاييان محبوبيت پيدا كرد. اين دوره، دوره رونق كار خياطي*ها و سلمانيهاي زنانه بود. البته انتشارات دولتي تحت*تاثير روحيه ناسيوناليستي حاكم بر آن دوره، تاكيد مي*كردند كه بهترين و زيباترين لباسها و لوازم آرايش زنانه در ايران و در كارخانه*هاي وطني ساخته مي*شوند.[xvii]

                    به*هرحال در زمان رضاشاه موانع عمده پيشرفت زنان برطرف نشدند و هرچه دولت متجدد رضاشاه نيرومندتر شد، نهضت مستقل زنان ايران ضعيف*تر گرديد.

                    در ايران نيز، همانند تركيه، اين تحولات شتابان و بدون تعمق صورت مي*گرفت و با گذشت زمان شكلي صوري و تقليدي از هنجارهاي غربي پيدا كرد و بعضا از سوي جامعه با مخالفتهايي روبرو شد.[xviii] جالب*آنكه در تركيه كه به الگويي براي رضاشاه تبديل شده بود، آتاتورك هيچ قانوني براي ممنوعيت حجاب به تصويب نرساند اما رضاشاه به اين عمل مبادرت كرد.[xix]

                    اصلاحات ظاهري و مستبدانه رضاشاه و اعمال خشونت*آميز وي در راه پياده*كردن برنامه*هاي اصلاحي*اش، موجبات نارضايتي و بيزاري مردم را فراهم آورد. اين اقدامات كه با هدف رهايي و آزادي زنان و حضور آنان در صحنه اجتماع صورت مي*گرفت، فقط مورد استقبال برخي زنان طبقه متوسط و بالاي جامعه قرار گرفت. در مواردي اين تغييرات حتي نتيجه معكوس به بار آورد و به جاي اين*كه به رهايي زنان بينجامد، عملا سبب مهجوريت زنان شد. در شهرهاي مذهبي مثل قم و در ميان خانواده*هاي سنتي، اجباري*شدن بي*حجابي به محروميت دختران از تحصيل انجاميد. بسياري از زنان به علت برخوردهاي خشونت*آميز ماموران در خانه ماندند و فقط براي مسائل ضروري همچون حمام*رفتن ــ البته با تدابير خاصي ــ از خانه خارج مي*شدند. آنها گاه از طريق پشت*بام خانه*هاي مجاور زنان خود را به حمام مي*رساندند. بسياري از مردم به دليل اين فشارها تصميم به خروج از كشور گرفتند. براي نمونه برخي زنان خرمشهر از مرز گذشتند و به عراق مهاجرت كردند.[xx] در مواردي كاسه صبر برخي زنان لبريز شد و دست به خودكشي زدند. بدترين و آزاردهنده*ترين جنبه دستور كشف حجاب از نظر زنان، اين بود كه آنها حتي اجازه نداشتند روسري بپوشند و فقط مجاز بودند از كلاه استفاده كنند.[xxi]
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X