Announcement

Collapse
No announcement yet.

Iran - Iraq War ( Jange Tahmili )

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    رزمندگان جبهه های ديروز امروز چه می گويند؟

    از آغاز جنگ ايران و عراق که هشت سال طول کشيد، ۲۵ سال می گذرد.
    اين جنگ را يکی از سخت ترين و خشونت بارترين جنگ های دوران معاصر دانسته اند. در جنگ به دو کشور زيانهای جبران ناپذيری وارد آمد. منابع و ذخاير بسياری نابود شد، شهر و روستاهای زيادی به ويرانه بدل شد و نزديک يک ميليون انسان از دو طرف جان خود را از دست دادند.

    در هر دو طرف افراد بيشماری به جبهه های جنگ شتافتند و با فداکاری و جانبازی با نيروهای "دشمن" مبارزه کردند.


    تلفات انسانی جنگ ايران و عراق بسيار بالا بود. صحنه ای از سوگواری برای کشته شدگان جنگ در تهران

    امروز از پايان جنگ ايران و عراق سالها گذشته است، اما ياد آن سالهای شوم همچنان در ذهن و جان مردم زنده است. رزمندگان ميدان های جنگ، خاطرات و تأملات بسياری دارند که برای نسل های بعد آموزنده است.


    مصيبت جنگ را امروز بيشتر احساس می کنيم

    محمد صادق جوادی حصار چند سال در جبهه های جنگ ایران و عراق شرکت داشته است.
    او در سال ۱۳۵۹ در مشهد دانشجوی دانشگاه تربيت معلم بوده است. با شروع جنگ به اتفاق برخی از دوستانش به جبهه جنگ شتافته است.


    جوادی حصار: صدام در جنگ با ايران از حمايت بين المللی نيرومندی برخوردار بود

    به نظر شما کدام طرف جنگ را آغاز کرد؟

    از تمام قراين و شواهد چنين بر می آيد که شروع جنگ با ارتش عراق بود. البته در آستانه جنگ، بين دو کشور مخاصمات و درگيری های مرزی پراکنده وجود داشت، و صدام نيز مدعی بود که در پاسخ به تجاوزات و مداخلات ايران وارد جنگ شده است. اما قطعی است که جنگ به طور رسمی و همه جانبه با حمله هوايی عراق شروع شد.

    صدام در حمله به ايران چه انگيزه ای داشت؟

    نظام بعثی عراق به خصوص در زير رهبری صدام حسين نسبت به ايران ادعاهای حقوقی و ارضی داشت، و هميشه در پی آن بود که در موقعيتی مناسب به "حقوق پايمال شده خود" برسد. با آشوب طبيعی که به دنبال انقلاب اسلامی پيش آمد، سيستم کشوری و لشکری ايران آسيب ديد. صدام احساس کرد اين موقعيت مناسبی است تا به آرزوهای خود تحقق بخشد و حداقل بخشی از ايران، يعنی خوزستان را از ايران جدا سازد. به نظر من نيروهای بين المللی که از انقلاب ايران ضربه ديده بودند در تحريک او مؤثر بودند و او را تشويق کردند.

    چرا جنگ هشت سال طول کشيد. در جبهه ايران چه کسانی خواهان ادامه جنگ بودند؟

    در جريان جنگ بايد ميان دو اردو فرق گذاشت: اول توده انبوه مردم عادی بودند که دفاع از ميهن و طرد دشمن متجاوز از زاد و بوم خود را وظيفه خود می دانستند. آنها با جان و دل می جنگيدند اما در سرنوشت جنگ نقش مهمی نداشتند. دوم فرماندهان بودند که جنگ را اداره می کردند و می توانستند درباره آن تصميم بگيرند، يعنی سران کشور. اما در ميان سران کشور در برخورد با جنگ نظر يکسانی وجود نداشت.

    در هر دو کشور نيروهايی بودند که خود را کاملا بر حق می دانستند و به چيزی جز نابودی کامل طرف مقابل يعنی دشمن راضی نمی شدند.

    در اوايل جنگ حکام عراق و حاميان بين المللی آنها خيال می کردند پيروزی بر ايران آسان است و به زودی می توانند بر انقلاب ايران غلبه کنند. اما چندی نگذشت که ايران نشان داد در برابر سنگين ترين فشارها قادر به مقاومت است.

    ارتش ايران توانست دشمن را از خاک ايران بيرون براند. پس از فتح خرمشهر نظر بعضی از سران ايران، مانند مهندس بازرگان، اين بود که جنگ بايد خاتمه پيدا کند. اما بعضی بر ادامه جنگ تا سقوط حکومت صدام اصرار داشتند و امام خمينی را هم به ادامه جنگ قانع کردند.

    اشتباهات دو طرف چه بود؟

    صدام به نيروی ارتش خود سخت غره بود و در ارزيابی نيروی ايران اشتباه کرد. هرگز با صداقت خواهان صلح نبود و اساسا اهل مذاکره و گفتگو نبود. او در هر فرصتی خوی ستيزه جو و سلطه طلب خود را بروز می داد. از طرفی از مذاکره و صلح دم می زد، اما از طرف ديگر نشان می داد که هيچ زبانی غير از زور نمی فهمد، و ما ايرانی ها در طول تاريخ نشان داده ايم، هرگز زير بار زور نمی رويم و در برابر حرف زور کوتاه نمی آييم.

    به نظر من ايرانی ها هم پس از دفع عراق، دچار غروری بی جا شديم. به عقيده من ما بايد از ديپلماسی قوی تری استفاده می کرديم. امروز همه از ماهيت ستيزه جو و خشونت گرای صدام خبر دارند. به نظر من در زمان جنگ هم ما می توانستيم با مراجعه با مجامع بين المللی سرشت او را به دنيا معرفی کنيم. به نظر من در اين زمينه ما کم کاری کرديم.

    درس های جنگ چه بود؟

    برای ملت ايران جنگ دو درس بزرگ در بر داشت:
    اول آنکه ايرانيان به نيروی خود پی بردند. فهميدند که با اعتماد به نفس، اتحاد و توان جمعی می توان کارهای بزرگی انجام داد. اداره هشت سال جنگ برای کشوری گرفتار در آشوب انقلاب کار ساده ای نبود. اما ديديم که دولت ميرحسين موسوی به خوبی از پس اين مهم برآمد.

    درس دوم اين بود که مردم ما با چهره کريه جنگ بهتر آشنا شدند. مردم ما بهترين فرزندان خود را از دست دادند. جنگ برای ما هزاران شهيد و اسير و معلول به جا گذاشت. خانواده ای در ايران نيست که داغدار نشده باشد. امروز که شور و گرمای جنگ فرو نشسته، زخمهای جنگ را دردناکتر حس می کنيم.

    بر اثر جنگ تحميلی بخش بزرگی از کشور ما ويران شد. دهها سال طول می کشد تا اين ويرانه ها آباد شود، اما آيا آسيبهای انسانی و معنوی هم قابل جبران است؟

    من اطمينان دارم که ايرانيان به درکی رسيده اند که ديگر هرگز به جنگ تن نخواهند داد و اگر مجبور نشوند، ديگر وارد هيچ جنگی نخواهند شد.


    Comment


    • #17
      آقای نقشبندی در نيروهای ويژه ارتش عراق افسر بوده، و در برخی از حملات به خاک ايران شرکت داشته است. او بر اثر انفجار مين پای خود را از دست داده و معلول شده است.

      آقای نقشبندی در معرفی خود می گويد: من در خانواده ای خوشنام بزرگ شده ام. پدرم در زمان عبدالکريم قاسم، رئيس جمهور اسبق عراق، عضو شورای حکومتی بود. شش برادر دارم که سه تای ديگر هم افسر ارتش بودند.

      چه کسی مسئول آغاز جنگ بود؟

      من با اينکه از صدام حسين نفرت دارم، اما بايد بگويم که به نظر من شروع جنگ با ايران بود. در سال ۱۹۸۰ برادرم 'نزار' که سرگرد ارتش بود و در مناطق مرزی خدمت می کرد، برای ما از برخوردهايی در مرز حکايت می کرد. به گفته او توپخانه ايران روستاهای مرزی را در خاک عراق هدف آتشبار قرار داده بود. او همچنين پيش بينی می کرد که ميان دو کشور به زودی جنگ در می گيرد. دوستی از اهالی روستای مندلی در استان دياله نزديک مرز ايران داشتم که او هم می گفت به خاطر حملات ايران ناچارند محل سکونت خود را ترک کنند. تمام اين وقايع به زمان پيش از آغاز رسمی جنگ برمی گردد. (توضيح: سازمان ملل، عراق را به عنوان آغازگر رسمی جنگ با ايران معرفی کرده است).

      به نظر من مهمترين دليل آغاز جنگ تحولاتی بود که آقای خمينی در ايران به وجود آورده بود، به خصوص اعتقاد او به صدور انقلاب بر پايه ايده "ولايت فقيه".

      اما به نظر من با اينکه ايران مسئول آغاز جنگ بود، اما برخورد صدام حسين با تجاوزات ايران نادرست و افراطی بود. تمام سياستمداران و فرماندهان نظامی به او توصيه کرده بودند وارد جنگ نشود و به شيوه های ديگری با ايران مقابله کند.

      چرا جنگ طولانی شد؟

      در اين زمينه هم به نظر من ايران مقصر بود، اما صدام حسين هم بی تقصير نبود. او سياستمداری خودخواه بود که دوست داشت در رسانه های گروهی قدرت نمايی کند. به خاطر خطاهای رهبران ايران و عراق بود که جنگ مدتی چنين طولانی به درازا کشيد.

      دو طرف چه اشتباهاتی داشتند؟

      صدام حسين تحصيلات نظامی نداشت، اما مايل بود که در هر کاری دخالت کند، که معمولا به فاجعه منجر می شد.

      برای نمونه حمله به اهواز يکی از نقشه های جاه طلبانه او بود. او قصد داشت با فتح اهواز، يک پيروزی بزرگ را در سالگرد "انقلاب" به ثبت برساند. با اينکه فرماندهان ارتشی حمله را تائيد نکرده بودند، اما وقتی حمله به شکست انجاميد، صدام حسين گناه را به گردن فرماندهان نظامی انداخت و آنها را تنبيه کرد. به دستور صدام صلاح القاضی فرمانده آن عمليات به همراه حدود ۳۵۰ افسر عراقی، از جمله برادرم نزار، تيرباران شدند.

      صدام وقتی مشاهده کرد که با اعدام افسران، ارتش به کلی تضعيف می شود، تصميم گرفت بعد از هر عملياتی به دلخواه خود ارتشيان را تشويق يا تنبيه کند. به اين ترتيب آشوبی در ارتش پيش آمد. مثلا فکرش را بکنيد که يک سرتيپ ناگهان به رتبه گروهبانی تنزل پيدا می کرد و تحت فرمان زيردستان خود قرار می گرفت.

      ايرانيان نيز از نادانی و سادگی مردم سوء استفاده کردند. هزاران جوان داوطلب را به طرف ميدان های مين می فرستادند و با قربانی کردن آنها، راه پيشرفت ارتش را هموار می کردند.

      از جنگ چه درس هايی گرفتيد؟

      مهمترين درسی که گرفتم اين بود که دولتهای ما از احساسات مردم سوء استفاده می کنند، و به خصوص احساسات مذهبی و ملی را بازيچه می کنند. مثلا يک بار به ياد دارم که ايرانيان پس از توافقی با دولت عراق، منطقه فاو را بی سر و صدا و به آرامی ترک کردند، اما ارتش عراق با جنجال و هياهوی تبليغاتی عظيمی از اين "پيروزی نظامی" خبر دادند! بايد در برابر کسانی که احساسات مردم را به بازی می گيرند هشيارتر باشيم.

      اسارت در پانزده سالگی


      جنگ تمام می شود، صف کشته ها ادامه دارد

      من رضا هستم. چند روز پس از پذيرفته شدن قطعنامه ۵۹۸ در تکی که عراقيها در منطقه شلمچه داشتند زخمی و اسير شدم.

      من پانزده ساله بودم که اسير شدم و جزو کوچکترين اسرای اردوگاه بودم. ما را به بصره بردند و سه روز تحت شرايط بسيار بد، بدون آب و غذا قرار گرفتيم که در آن مدت بسياری از اسيران کشته شدند. بعد از آن ما را به بغداد بردند و يک سال در بغداد بوديم. پس از آن ما را به تکريت و اردوگاه هفده نهروان منتقل کردند.

      من الآن که به گذشته نگاه می کنم اصلاً ناراحت نيستم، چون در هر حال به کشور ما حمله شده بود و به عنوان يک ايرانی ما بايد از خاک خود دفاع می کرديم.

      ما بعد از اينکه برگشتيم بر خلاف آنچه گفته می شود مزايايی به ما تعلق نگرفته و ما يک زندگی کاملا عادی داريم. من حتی چند سال است که به قسمتهايی که مربوط به آزادگان است مراجعه نداشته ام و هيچ امتياز خاصی به من داده نشده است.

      خانواده ام بر باد رفت

      من حسن و از شهر اصفهان هستم. يکی از اثرات مخرب جنگ روی هستی خانواده من بود. يکی از برادرانم در جبهه شهيد شد و يکی ديگر در جنگ مجروح شد و اين مسائل اثر بدی بر روحيه پدرم که مرکز ثقل خانواده و تکيه گاه همه بود، برجای گذاشت و موجب فوت ايشان در سن پنجاه و شش سالگی شد.


      جنگ پس از مدتی به حالت فرسايشی درآمد.

      پدرم بعد از شهادت برادرم دچار سردرگمی و بی قراری شد و در خانه نمی توانست دوام بياورد و پای پياده به سر قبر برادرم ميرفت و بر می گشت. بعد از مدتی دچار افسردگی شده بود و در کنج خانه زانوی غم به بغل می گرفت و در خودش فرو می رفت و گاهی وقتی که به بيرون از خانه می رفت راه بازگشت را گم می کرد.

      البته فشارهای روحی روی مادرم هم بود و حتی الآن نيز دچار ناراحتی اعصاب است. يکی از خواهرانم نيز دچار افسردگی شديد است و تحت نظر روانپزشک می باشد و چندين بار اقدام به خودکشی کرده است.

      برادر بزرگم هم که در جبهه جنوب مجروح شد، گلوله به فک و صورتش اصابت کرده بود و مدت پنج سال در کشور آلمان تحت مداوا بوده و عملهای زيادی روی صورتش انجام شده است.

      به ندای وظيفه جواب دادم

      من صحرايی نام دارم، جانباز پنجاه درصد شيميايی هستم. هنگامی که دانشجوی دوره کارشناسی بودم بنا بر احساس وظيفه ای که می کردم به جبهه اعزام شدم و در عمليات کربلای پنج واقع در شلمچه در سال ۶۵ دچار مسموميت شيميايی شدم و از آن به بعد از ناراحتی شديد تنفسی رنج می برم.

      در حال حاضر حدود ۵۰ درصد از ريه های من آسيب جدی ديده به طوريکه هيچ آنتی بيوتيکی نمی تواند عفونت ريه های مرا از بين ببرد و من مجبورم که آنتی بيوتيک همراه با کورتن مصرف کنم و اين کورتن باعث درد شديد دست و پا و پوکی استخوان شده است.

      در ابتدا از زندگی نا اميد شدم و فکر می کردم که هر لحظه خواهم مرد، اما با استقامت و توکل به خدا همه چيز را تحمل کردم و حتی تصميم به ادامه تحصيل گرفتم که به موفقيتهايی نيز دست پيدا کردم.

      وقتی به حضورم در جبهه های جنگ فکر می کنم، به هيچوجه ناراضی و پشيمان از گذشته نيستم، چون ما جوانان ايرانی چاره ای جز دفاع از کشورمان نداشتيم.

      بسيجی بودم


      در دل شهرها تا پشت ديوار خانه ها

      من مجيد هستم. در اوايل سال ۶۵ برای اولين بار داوطلبانه به جبهه رفتم. در چند عمليات شرکت داشتم، از جمله عملياتی در منطقه حلبچه بود که برای رسيدن به منطقه عملياتی حدود هفت ساعت در برف راه می رفتم و از آنجا که از سرما بيزارم، آن عمليات به خوبی در خاطرم مانده است.

      من اگر در شرايط مشابه قرار بگيرم همان کار را دوباره تکرار خواهم کرد، البته با اعتقاداتی که دستخوش تغيير شده است.

      وقتی به گذشته نگاه می کنم می بينم که علاوه بر عرق ملی، احساسات مذهبی هم در اقدام من دخيل بوده. البته نه اينکه الآن آن احساسات نباشند ولی با توجه به اتفاقاتی که بعد از جنگ افتاد می خواهم خاطر نشان کنم که اين دفعه عرق ملی بيشتر خواهد بود.

      وقتی از جنگ برگشتم ديدم که ظلم زيادی به ما شده است. البته ما انتظار نداشتيم که مورد تکريم جامعه قرار بگيريم.

      امروز از اين ناراحتم که پسر من در جمع دوستانش نتواند بگويد که پدرش يک بسيجی بوده است و اين احساس کشنده ايست.

      تمام گذشته ام دود شد و به هوا رفت

      من متولد خرمشهر هستم ولی الآن در تهران زندگی می کنم. در شروع جنگ، من خانواده ام را از دست دادم. فقط توانستيم به اتفاق دايی ام از منطقه فرار کنيم. مدتها در اصفهان زندگی می کرديم تا اينکه به تهران آمديم و در تهران ساکن شديم.

      دردهای خاموش
      من تمام گذشته ام نابود شده است و زندگی جديدی را شروع کرده ام ولی ياد خانواده ام و تمامی بستگانی که از دست داده ام تا ابد با من است و هيچوقت آنها را فراموش نمی کنم.



      روزی که جنگ شروع شد را هيچوقت از ياد نمی برم. سه يا چهار گلوله توپ به خانه ما اصابت کرده بود و پدرم، مادرم و خواهرم که در خانه بودند، متأسفانه کشته شدند. من در بيرون از خانه بودم و تنها زخمی شدم و موج انفجار مرا گرفت.

      من تمام گذشته ام نابود شده است و زندگی جديدی را شروع کرده ام ولی ياد خانواده ام و تمامی بستگانی که از دست داده ام تا ابد با من است و هيچوقت آنها را فراموش نمی کنم.

      من از وقتی که به تهران آمدم به خرمشهر برنگشتم و دوست هم ندارم که برگردم چون می دانم که آن خرمشهر به ويرانه تبديل شده است.

      از نظر عاطفی هم مطمئن هستم که اگر برگردم تمامی خاطرات تلخی که از اول جنگ دارم دوباره تداعی خواهد شد، به همين خاطر ديگر دوست ندارم هيچوقت به اين شهر برگردم. گرچه خرمشهر را دوست دارم اما فقط ياد و خاطرات گذشته است که با من می ماند.

      در بهار زندگی بيوه شدم

      من سپهری هستم و ۴۲ سال دارم. همسرم در سال ۱۳۵۹ در جبهه کرخه به شهادت رسيد. جنگ جنبه های بسيار مثبت و بسيار منفی در زندگی من داشته است.

      جنبه مثبت اين بود که با وجود به دنيا آمدن فرزندم بعد از فوت پدرش به تحصيلات دانشگاهی ام ادامه دادم. با کمک مادر و پدر و برادرم توانستم موقعيت سخت يک زن جوان بيوه در اجتماع را با موفقيت سپری کرده و پيشرفت کنم.


      کشتار و خونريزی صحنه های عادی جنگ است

      جنبه منفی آن اين بود که در ۱۷ سالگی و با داشتن دو کودک بايد سخت کار می کردم. من در سال 1359 فقط ۴۰۰۰ تومان حقوق داشتم و مستاجر بودم. ولی بيشتر خرجم را برادر و پدرم برای کمک به تحصيلات می دادند.

      نمی توانستم در جامعه بدون کمک خانواده ام زندگی کنم چون بی نهايت از طرف مردم عامی و ارگان هايی مثل بنياد شهيد يا ارتش و بطور کلی از همه طرف در خطر بودم. اين محيط برای يک زن ۱۷ ساله بيوه راحت نبود و بدترين عذابش برای بچه ها بود که نياز به پدر داشتند.

      پدرم محبت پدرانه را جايگزين می کرد و بچه ها تا ۷ و ۸ سالگی پدر مرا پدر خودشان می دانستند. ولی هر قدر که بزرگتر می شوند کمبود پدر را بِيشتر احساس می کنند، مثلا دختر من که امروز ۲۴ سال دارد روز ازدواجش خيلی دلتنگ بود که چرا نمی توانست با پدرش جشن بگيرد.

      جبهه درس خوبی در زندگی بود

      من کريم متقی، کارمند آموزش و پرورش هستم. من اواخر جنگ سال ۶۶ و ۶۷ به جبهه رفتم و جزو يکی از نيروهای بسيجی داوطلب بودم. يک جراحت جزئی هم از جبهه دارم.

      جای خالی پدر خانواده
      نمی توانستم در جامعه بدون کمک خانواده ام زندگی کنم چون بی نهايت از طرف مردم عامی و ارگان های مختلف و از همه طرف زير فشار بودم.


      زن يک شهيد

      بچه ها در آن زمان در جبهه خيلی پاک بودند، حتی خود من در آن زمان پاکتر از الآن بودم. جرياناتی که بعد از جنگ اتفاق افتاد باعث شد که اين پاکی را از دست بدهيم. آن موقع ما ايثار می کرديم ولی الآن انتظار داريم. آن موقع ما فکر مال و منال دنيا نبوديم ولی الآن هستيم.

      اگر آن موقع اين آگاهی امروز را داشتم زودتر به جبهه می رفتم، چون وقتی الآن به زندگی خودم نگاه می کنم، فکر می کنم که جبهه درس خوبی برايم بود.









      Comment


      • #18
        زنان در جنگ: غم رفته گان

        آثار دهشت انگيز جنگ هشت ساله ايران و عراق با گذشت سالها از پايان آن، هنوز در ميان زنان و مردان اين دو کشور هويداست. جنگی که جان صدها هزار نفر (بنا بر برخی آمارها يک ميليون نفر) را گرفت و زندگی و آرزوهای بسياری از زنان اين جوامع را به نابودی کشاند.

        خاطرات از ايران

        مريم محمد نژاد از آبادان

        من مريم محمد نژاد از آبادان هستم. در همان اوايل جنگ که پالايشگاه را منهدم کردند، من با دو بچه کوچکم و يک نوزاد ۴۰ روزه با ۱۰ خانواده ديگر با هم يک وانت گرفتيم و به طرف مسجد سليمان رفتيم. آنجا هم بمباران شديد بود.

        مثل آواره ها همه جا دور دهات می گشتيم تا اينکه به اصفهان رفتيم و آنجا يک خانه گرفتيم.




        من همه اش در نگرانی بودم چون شوهرم در جبهه بود. برای يک مدتی از همديگر خبری نداشتيم. اصلا روز و شب نداشتم و همه اش در دلهره و اضطراب با بچه های کوچک زندگی می کردم. همه خيلی ناراحت بوديم.

        وقتی جنگ دامن گرفت، بمباران شهرها به آبادان هم سرايت کرد.

        سپهری

        من سپهری هستم و ۴۲ سال دارم. همسرم در سال ۱۳۵۹ در جبهه کرخه به شهادت رسيد. جنگ جنبه های بسيار مثبت و بسيار منفی در زندگی من داشته است.

        جنبه مثبت اين بود که با وجود به دنيا آمدن فرزندم بعد از فوت پدرش به تحصيلات دانشگاهی ام ادامه دادم. با کمک مادر و پدر و برادرم توانستم موقعيت سخت يک زن جوان بيوه در اجتماع را با موفقيت سپری کرده و پيشرفت کنم.


        کشتار و خونريزی صحنه های عادی جنگ است

        جنبه منفی آن اين بود که در ۱۷ سالگی و با داشتن دو کودک بايد سخت کار می کردم. من در سال 1359 فقط ۴۰۰۰ تومان حقوق داشتم و مستاجر بودم. ولی بيشتر خرجم را برادر و پدرم برای کمک به تحصيلات می دادند.

        نمی توانستم در جامعه بدون کمک خانواده ام زندگی کنم چون بی نهايت از طرف مردم عامی و ارگان هايی مثل بنياد شهيد يا ارتش و بطور کلی از همه طرف در خطر بودم. اين محيط برای يک زن ۱۷ ساله بيوه راحت نبود و بدترين عذابش برای بچه ها بود که نياز به پدر داشتند.

        پدرم محبت پدرانه را جايگزين می کرد و بچه ها تا ۷ و ۸ سالگی پدر مرا پدر خودشان می دانستند. ولی هر قدر که بزرگتر می شوند کمبود پدر را بِيشتر احساس می کنند، مثلا دختر من که امروز ۲۴ سال دارد روز ازدواجش خيلی دلتنگ بود که چرا نمی توانست با پدرش جشن بگيرد.

        مريم از تهران

        ولی همه دنيا بداند اين کابوس در ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ تمام شد، چون ما هر لحظه منتظر چيزی جبران نشدنی بوديم. پدرم برای هميشه رفت و ديگر درد نکشيد


        مريم، تهران

        من پدرم مجروح شيميايی بود و بدترين خاطراتم را من از اين جنگ دارم.

        يکی از بدترين خاطراتم نوروز ۱۳۶۶ بود که مامان، پدرم را در يک اتاق محبوس کردند تا ما بيماری او را نگيريم و ما پشت در اتاق گريه می کرديم. هنوز فقر و بدبختی که آشيانه ما را آتش زد يادم نمی رود.

        من خيلی زود بزرگ شدم چون مجبور بودم از همان موقع شروع کنم به کار کردن. آن دوران کودکی تباه شده مرا کدام دولت می تواند به من برگرداند؟

        ولی همه دنيا بداند اين کابوس در ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ تمام شد، چون ما هر لحظه منتظر چيزی جبران نشدنی بوديم... پدرم برای هميشه رفت و ديگر درد نکشيد. حالا من ماندم و يه دنيا خاطره تلخ. حالا من ماندم و يه دنيا حرف نزده.

        سارا از تهران




        من در سال ۱۳۶۴هفده ساله بودم . همراه يک فرزند دختر - شهر زير موشکباران و بمباران دشمن - همسرم در جبهه بود و مدت ۵۳ ماه در جنگ شرکت کرد. يک بار در شهر ترور شد و يکبار هم شيميايی که متاسفانه هيچ پرونده ای از آن زمان ندارد.

        موج انفجار هم که احتمالا خوراک همه کسانی بود که به جبهه می رفتند ولی باز هم متاسفانه هيچ پرونده ای باقی نماند. گرفتاريها آنقدر زياد بود که در اين مقوله نمی گنجد ولی فقط به همين امر بسنده کنم که الان دو فرزندم می گويند برای چه جنگيديد؟ برای چه اين همه مصيبت و زجر؟ ولی ما جوابی برای آنها نداريم .

        فرزند اولم که در آن زمان زندگی می کرد از نظر اخلاقی بسيار متفاوت با فرزند دومم که بعد از جنگ متولد شده می باشد.

        فرزند اولم که در آن زمان زندگی می کرد از نظر اخلاقی بسيار متفاوت با فرزند دومم که بعد از جنگ متولد شده می باشد


        سارا از تهران

        تنها خاطره ای که از ساليان جنگ برايمان باقی مانده اشک و ناله ای است که بر مزار عزيزانمان می کنيم و ياد و خاطره ان بهترينها که با بدترين حالت از دستشان داديم را گرامی می داريم . ولی نمی دانم جواب آن پسر شهيد را چه بايد داد که الان در زمان دانشجويی جای خالی پدر را احساس می کند.

        هميشه خدا را شکر می کنيم که همسرم زنده برگشت ولی آيا فقط زنده ماندن کفايت می کند؟ نمی دانم در ازای اين نبودن چه به دست آورديم؟ ولی نيک می دانم که چه چيزهايی را متاسفانه از دست داديم. درست است که جنگ به ظاهر تمام می شود ولی عواقب آن تا نسلهای بعدی در خاطرات همه موجود است.

        مينا از تهران

        از دوران جنگ صدای آژير قرمز - و صدای همسايه ها که شب از خواب بيدار می شديم که به پايين ساختمان برويم.

        کلاس ۲ دبستان بودم که گفتند عراقيها مدارس را شيميايی می خواهند بزنند و ما ديگر تهران نمانديم و به شهرستان رفتيم.

        من يادم مياد که پسر خاله ام که به جبهه رفته بود و مادر بزرگم و همه فاميل نگران از شهيد شدن او بودند و می گفتند چرا او به جبهه رفته؟ وعاقبت هم شهيد شد.

        غير ممکن است در هر خانواده ايرانی چه موافق و چه مخالف حکومت کسی عزيزی را از دست نداده باشد


        مينا از تهران

        پسر عمه ام که تک پسر خانواده بود و بسيار زيبا بود و فوق مکانيک داشت با اينکه ۲ بچه نوزاد داشت به جبهه رفت و شهيد شد. غير ممکن است در هر خانواده ايرانی چه موافق و چه مخالف حکومت کسی عزيزی را از دست نداده باشد.

        مونا از تبريز

        وقتی جنگ شروع شد من ۶ ماهه بودم و از اوائل جنگ چيزی به ياد ندارم ولی يادم هست که به خاطر بمباران از شهر خارج شده بوديم.

        مدارس تعطيل بود و هر بار که صدای هواپيمايی می آمد تنها پناهگاهمان زيرزمين بود و بس.

        من عمويم را در اين جنگ از دست دادم. شايد هم من چنين فکر می کنم، چرا که هنوز پس از ۲۱ سال جنازه او پيدا نشده و تنها دوستانش او را ديده بودند که گلوله ای به سرش شليک می شود. او در حال حاضر پسری دارد که پدرش را نديده و معنای پدر را نمی فهمد . تنها تصوير او از پدرش عکس روی ديوار است و بس.

        Comment


        • #19
          از جنگ برگشته‌ ها
          پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی آيت‌ الله خمينی، رهبر وقت ايران که در تمامی هشت سال جنگ ايران و عراق از ادامه نبرد تا نابودی رژيم صدام حسين حمايت می‌ کرد، به نوعی در ميان رزمندگان ايرانی سرخوردگی ايجاد کرد.

          جايگاه آيت ‌الله خمينی مانع از آن بود که اعتراضات درونی رزمندگان مجالی برای بروز پيدا کند اما پذيرش قطعنامه و آتش‌ بس پس از هشت سال در پی جنگی که با عناوين قطبی نزاع حق و باطل ادامه يافته و پس از آزادی خرمشهر خونينترين سالها را گذرانده بود برای بسيجيان و سربازان ايرانی که داوطلبانه به جبهه اعزام می ‌شدند غيرمنتظره و غم انگيز بود.

          سرخوردگی بسيجيان که جنگ ايدئولوژيک را به پايان رسانده بودند و آرمانشهری به نام جبهه را ترک می‌ گفتند بعد از فوت آيت‌ الله خمينی سر باز کرد.

          بازگشت به زندگی پس از جنگ

          در کتاب چند جلدی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان تاريخ جنگ منتشر کرده و سعی شده است تا حدی تاريخنگارانه و به دور از حماسه‌ نويسی باشد، علت بزرگی که باعث شد در اواخر جنگ، نيروهای ايرانی تضعيف شوند و از ديگر سو، ارتش عراق سازماندهی اعجاب‌ برانگيز پيداکند و در چند عمليات تمامی خاکی را که ايرانيها اشغال کرده بودند بازپس بگيرد، فقدان عقبه (پشتيبانی) مناسب در پشت جبهه ‌ها برشمرده شده است.

          نويسندگان سپاهی با بيان اينکه تمام مردم عراق و حکومت بعثی تمرکز لازم را در جنگ به کار بسته بودند از اين حقيقت پرده برداشته ‌اند که در جامعه ايرانی جنگ فراموش شده بود و مردم عادی به زندگی روزمره خود می پرداختند، در حالی که جمعيتی محدود و يک ميليون نفری به جنگ مشغول بود.

          شايد فيلم عروسی خوبان محسن مخملباف فيلمساز ايرانی که پس از جنگ به نمايش در آمد نيز بازگوکننده همين نظر بود.

          قهرمان فيلم پس از اينکه از جامعه سرخورده می‌ شود، دوباره به جبهه بازمی ‌گردد، جايی که آرمانها و آرزوهای قهرمان داستان هنوز هوادار و پيروی دارد اما برای رزمندگان از جنگ بازگشته با خاتمه جنگ و آرام گرفتن مرزها ديگر چنين امکانی نبود.

          رزمندگانی که دوران نوجوانی و جوانی را در ميان آتش نبرد گذرانده بودند يکباره به زندگی پرتاب شدند، بدون اينکه شرايط عادی را تجربه کرده باشند.

          بيشتر رزمندگان مجرد بودند و حالا بايد سر و همسری پيدا می کردند، شايد زندگی خانوادگی و قبول مسئوليت همسر و فرزند برای مردان جنگ سابق مواجهه مستقيم با زندگی بود که سخت‌ تر از جنگ به شمار می ‌رفت.

          راهکار حکومت برای جلوگيری از اينکه رزمندگان از جنگ برگشته دچار سرشکستگی‌ ای نشوند که آنها را از تمام آرمانهايی که هشت سال برايش جنگيده بودند بيزار کند، دادن امتياز به آنان بود که معروفترين اين امتيازات، در نظر گرفتن سهميه ‌ای برای رزمندگان در دانشگاهها بود.

          اين سهميه گرچه بسياری از رزمندگان را به دانشگاه‌ فرستاد اما بازخورد خوبی در سطح جامعه پيدا نکرد، جوانانی که پشت سد کنکور بودند، همواره معتقد بودند که رزمندگان حقشان را پايمال می‌ کنند و اين تبعيض آشکاری است، گو اينکه وضعيت علمی دانشگاهها نيز افت می ‌کرد و رزمندگانی که با سهميه به دانشگاه رفته بودند، در بسياری از موارد نمی ‌توانستند همپای ديگر دانشجويان حرکت کنند.

          اما دادن چنين امتيازی به رزمندگان برای حکومت ايران نيز می‌ توانست خوشايند باشد چراکه هم آنان را به کاری مشغول کرده بود و هم می ‌توانست با داشتن جمعی هوادار، تحرکات دانشجويی را کنترل کند.

          از امتيازات ديگری که به رزمندگان در اواسط دهه هفتاد خورشيدی داده شد امتياز تأسيس ويدئوکلوپ بود.

          داشتن ويدئو و تماشای فيلمهای ويدئويی که به ‌زعم جمهوری اسلامی مخالف فرهنگ اسلامی بود در تمام دهه شصت ممنوع قلمداد می ‌شد، ممنوعيتی که مجازاتهای سنگينی از جمله جريمه و شلاق درپی داشت اما در دهه هفتاد و با پايان جنگ و آغاز دوران سازندگی فضای بازی نسبت به دهه شصت ايجاد شد و مسئولان فرهنگی به اين نتيجه رسيدند که شايد بتوان با آزادسازی ويدئو و تهيه فيلمهای مجاز و سانسورشده پديده مخفی ويدئو را کنترل کرد.

          از همين جهت مجوز ويدئو‌کلوپها تنها به بسيجيان و جانبازان و افراد متعهد اعطا می‌ شد.

          راه اندازی ويدئوکلو‌پ بنابر نظر مسئولان جمهوری اسلامی هم می‌ توانست کار فرهنگی باشد و هم کار اقتصادی و به سرمايه چندانی نيز نياز نداشت.

          رزمندگان سابق حالا پشت پيشخوان می‌ ايستادند و فيلم به مشتريان کرايه می‌ دادند و قدری هم درباره سابقه فيلم و بازيگران صحبت می‌ کردند، اما آنچه اتفاق افتاد برای مسئولان غافلگير‌کننده بود.

          با توزيع محدود فيلمهای مجاز و عدم استقبال مردم از فيلمهايی که يا از فرط سانسور چيز‌ی از آن نمی ‌فهميدند يا سرشار از شعارهای کليشه‌ ای بود، بسياری از ويدئوکلوپها را به تعطيلی کشاند و سرمايه خرد رزمندگان را بر باد داد ولی اتفاق بدتر اين بود که بعضی ويدئوکلوپها که هر روز بر تعدادشان افزوده می ‌شد، فيلمهای هاليوودی و فارسی پيش از انقلاب کرايه می ‌دادند.

          در واقع نقض غرضی صورت گرفته بود و رزمندگان که بايد متعهدانه آرمانهای نظام را حفظ می ‌کردند برای دخل و خرج کردن زندگی ‌‌شان فيلم‌ غيرمجاز به مشتريان می ‌دادند.

          رزمندگان بعد‌ها اعطای مجوز ويدئوکلوپها را توطئه ‌ای برای از بين بردن روحيه اسلامی قلمداد کردند.

          بريده‌ ها و نبريده‌ ها

          "بريده" اصطلاحی است که ميان تشکيلات زيرزمينی و مسلحانه و ايدئولوژيک پيش از انقلاب که گرايشهای چپروانه داشتند رواج داشت اما در دهه هفتاد ميان رزمندگان از جبهه آمده نيز به گوش می ‌رسيد، رزمندگان به ديگر همرزمانشان که احتمال می ‌دادند نوع ديگری از زندگی را پسنديده يا حرفهای مرددانه نسبت به گذشته بر زبان می ‌رانند، اصطلاح بريده را اطلاق می‌ کردند.

          طرز پوشش و انتخاب لباس نيز از آن چيز‌هايی بود که ميان رزمندگان امری مذموم تلقی می ‌شد.

          آن دسته از بسيجيانی که شلوار جين می ‌پوشيدند و ريشهايشان را مرتب می ‌کردند و اطراف آن را می تراشيدند با نگاه طعنه‌ آميز همسلکانشان روبرو می ‌شدند.

          نيامدن به جلسات مذهبی هفتگی نيز دليل ديگری بود برای بريدگی.

          تمامی اين ظواهر وقتی با سياست آميخته می ‌شد، عمق بيشتری می ‌گرفت. اصطلاح "يت" و "يون" هم گرايشهای سياسی رزمندگان را نشان می ‌داد که به معنای هواداری از جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز بود که دو گروه روحانی با خط مشی سياسی متفاوت به حساب می ‌آمدند.

          جبهه نرفته‌ های بسيجی

          با پايان جنگ نسلی ديگر هم پاگرفت: جوانان و نوجوانانی که جنگ را نديده بودند و تنها با جبهه ‌رفته ‌ها حشر و نشر داشتند.

          بودند رزمندگانی که در سالهای جنگ و به هنگام مرخصی در مساجد و هيئتها نوجوانان و جوانان را تحت ‌پوشش کارهای اعتقادی و فرهنگی قرار می‌ دادند و به اين ترتيب عقبه مناسبی برای حفظ و حراست از آنچه آرمانهای بحق اسلامی می‌ دانستند می ‌ساختند.

          اين نوجوانان و جوانان در دهه هفتاد، هنوز در سيطره تبليغات جنگ به سر می‌ بردند، آنان يا در جنگ قربانی داده بودند يا از قربانيان جنگ و رزمندگان از جبهه آمده الگو می‌ گرفتند.

          آنچه از جنگ برای اين جوانان گفته می ‌شد ترسيم مدينه ‌فاضله‌ ای بود که در برهه هشت ساله و خطه جنوب ايران شکل گرفته بود.

          آهنگهای مداحی و شعرهايی که سرشار از حس نوستالژيک بود می ‌توانست برای اين نسل جبهه ‌نديده آن ‌چنان رؤيايی را تصوير کند که حتی از پيشکسوتانشان در علاقه به چنين دنيای پررمز و رازی پيشی بگيرند.

          اين در حالی است که از نظر مردم عادی جامعه، جنگ هشت ساله تمام شده است و گرچه قربانيان جنگ ميان مردم جامعه، همچنان ارج و منزلتی دارند، اين حس گاه با ابرازنظرهای دلسوزانه ‌ای همراه است که نشان از اشتباه بودن ادامه جنگ دارد.

          اما به نظر می ‌آيد که بيشتر مردم ايران نمی‌ خواهند به گذشته بازگردند و روزهای جنگ را بار ديگر تجربه کنند.

          Comment


          • #20
            جنگ، تحصيل دانش آموزان را دگرگون کرد. گروهی پذيرای دانش آموزان جنگزده بودند، عده ای خود به جبهه می رفتند و گروهی از فرارسيدن دوره سربازی و به تبعش اعزام به جبهه هراس داشتند. اسامی مدارس به نام دانش آموزان جان باخته با واژه "شهيد..." نامگذاری می شد. آن هشت سال برای دانش آموزان ايرانی ويژه بود، ولی همه اميدوارند آن سالها تکرار نشود.

            تابلو اول: آموزش نظامی در مدرسه

            اولين روز مهر سال ۱۳۶۵ دبيرستان شرايط عادی نداشت و از درس و کلاس خبری نبود.

            در حياط مدرسه يک ماشين تويوتا وانت سپاه پاسداران پارک شده بود. داخل ساختمان مدرسه بچه ها دور تابلو اعلانات مدرسه جمع شده بودند.

            همهمه غريبی بود.

            ازدحام بچه ها اجازه نمی داد ببينم چه خبر شده. يکی از همکلاسی که خودش را از ميان بچه های مدرسه بيرون می کشيد، به طرفم آمد. قبل از احوالپرسی، پرسيدم چی شده؟ گفت: هيچی مدرسه تعطيله، يک هفته. پرسيدم: تعطيل! برای چی؟

            گفت: آموزش نظامی در مدرسه.

            چند نفر از همکلاسی ها در کلاس سرگرم بحث درباره علت تعطيلی بودند. يکی می گفت آموزش نظامی يک هفته ای به درد چه می خورد؟ بهتر است يا مدرسه را تعطيل کنند و همه را به زور ببرند جنگ. يکی ديگر می گفت: شورش را درآوره اند دائم به خاطر تشييع جنازه و اين طور چيزها مدرسه تعطيل می شود، حالا هم که می گويند يک هفته آموزش نظامی.

            دبيرستان ما نزديک سپاه و بنياد شهيد بود و تقريبا يک روز در ميان تشييع جنازه کشته های جنگ در خيابان کناری مدرسه انجام می شد. بچه ها که به هر بهانه ای منتظر تعطيلی مدرسه بودند، در سال گذشته اکثر اوقات مدير مدرسه را قانع می کردند تا در تشييع جنازه شرکت کنند.

            در اين ميان بحث در باره بدتر شدن وضعيت جنگ بالا گرفته بود و بعضی از لزوم آمادگی دفاعی سخن می گفتند. چندتا از بچه های شيطون کلاس سر به سر درس خوان ها می گذاشتند که "يک هفته را عشق است".


            در گوشه و کنار سالن عکس های بزرگی از کشته شدگان جنگ و تصاوير جبهه ها گذاشته بودند. پرچم های زيادی در کنار پارچه نوشته هايی با شعار "جنگ، جنگ تا پيروزی"، "بهر آزادی قدس از کربلا بايد گذشت"، روی ديوارهای آويزان شده بود



            در راهرو مدرسه ناظم با چند نفر از پاسداران مشغول گفتگو بود. پاسداران لباس سبز رنگ و پوتين پوشيده بودند. کلی اسلحه کلاشينکف و ژ-۳ نيز کنار ديوار راهرو چيده شده بود و مدرسه بوی پادگان گرفته بود.

            زنگ به صدا درآمد و بچه ها به صف ايستادند. مدير دبيرستان چند کلمه در باره لزوم آمادگی دفاعی در شرايط جنگی سخن گفت و نوبت به پاسداران رسيد. يکی از پاسداران که گفته می شد چندين بار در جبهه مجروح شده و کلی ترکش در بدنش مانده، توضيحاتی در باره برنامه آموزشی يک هفته ای داد.

            با "از جلو نظام" صدای خنده بچه ها بلند شد.

            خيلی ها دستشان را روی سر هم مدرسه های جلويی گذاشته بودند. از بچه های هر کلاس خواسته شد به ترتيب قد صف بکشند، قدبلندها جلو، بقيه به ترتيب قد در پشت سر آنها. بعد نوبت ورزش صبحگاهی و آموزش رزمی و دفاع شخصی رسيد. دو روز اول از اسلحه خبری نبود.

            از روز سوم برای هر کلاس يک فرمانده آموزشی از ميان پاسداران انتخاب شد.

            در تمام طول هفته، بعد از ورزش صبحگاهی کلاس های آموزشی بر پا بود. حتی در خيابانهای اطراف مدرسه نحوه مبارزه و جنگ خيابانی تمرين می شد. بچه ها گاهی دور از چشم فرمانده از کنار خيابانی که مملو از درختان نارنج بود، نارنج سبز نارس را می کندند و به سوی هم پرتاپ می کردند.

            در روزهای آخر طريقه باز و بسته کردن اسلحه کلاشينکف و ژ-۳ و روش استفاده از آنها آموزش داده شد. پنج شنبه آخر هفته دوره به پايان رسيد و مدرسه به حالت طبيعی گذشته بازگشت. ديگر اثری از فضای جنگ نبود.


            تابلو دوم: آموزش رزمی در پادگان

            چند هفته بعد دوباره هنگامه عجيبی در مدرسه بود. بچه های همکلاسی در حيات مدرسه جمع شده بودند.

            وقتی از در وارد شدم دوستم به طرفم آمد، گفت بايد برويم آموزش نظامی. پرسيدم دوباره، گفت: نه، آموزش نظامی در پادگان و بعد توضيح داد شنبه بايد برويم اما فقط کلاس چهارمی ها.

            رنگ پريده به نظر می رسيد و در چهره اش مثل هميشه شوخ و شنگ نبود. به روی خودم نياوردم. گفتم خوب اشکالی نداره. اين دوره هم مثل دوره قبل است، خوش می گذره. معلوم بود که اصلا از حرفم خوشش نيامده، ولی هيچی نگفت.

            روز شنبه رفتيم پادگان آموزشی کهنه سرا که در چند کيلومتری شهر قرار داشت. بر عکس اسمش اصلا هم کهنه نبود. در کنار ساحل جنوبی دريای خزر يک ويلا که معلوم بود از املاک مصادره شده صاحب نامان رژيم پهلوی است که سپاه آن را به پادگان تبديل کرده.


            سر و صدا و خنده کل سوله را برداشته بود که صدای خشنی از طرف در همه را ساکت کرد: همه به صف



            چند سوله هم برای اقامت نيروهای آموزشی ساخته بودند. ساحل شنی دريا با باران ملايم پائيزی و بادی که از طرف دريا می وزيد، غبار گرفته و مه آلود به نظر می رسيد. اگر سردی هوا نبود، آدم هوس می کرد در اين ساحل يکدست شنی و فضای رويايی تن به آب بزند.

            خيلی زود به همه لباس خاکی رنگ، کلاه و پوتين دادند و جای خواب هر کدام تعيين شد.

            بچه ها سرگرم اندازه کردن لباس ها شدند. برخی لباس ها آنقدر بزرگ بود که به تن گريه می کرد. به بعضی پوتين هايی داده بودند که بيچاره ها بايد دو پا را در يک پوتين می کردند. فرصت کمی بود تا بچه ها لباس و پوتين را در بين خودشان تقسيم کنند و هر کدام تا حدی لباس و پوتين اندازه تری پيدا کنند.

            کلاس چهارمی های دبيرستانهای ديگر شهر هم آمده بودند. کلی دوست آشنا در ميان آنها بود. بچه ها مثل اين که به پيک نيک آمده باشند با لباسهای گشاد و پوتين های بزرگ سر به سر همديگر می گذاشتند.

            سر و صدا و خنده کل سوله را برداشته بود که صدای خشنی از طرف در همه را ساکت کرد: همه به صف.

            انگار آب سردی روی آتش ريخته شده باشد، سکوت سردی همه جا را فرا گرفت.

            بچه ها نصف لباس پوشيده، نصف نپوشيده درکنار تخت های آنکارد شده به صف ايستادند. جيک کسی در نمی آمد.

            پاسدار قد کوتاهی که در چارچوب در ورودی ايستاده بود، گفت: ده دقيقه ديگر همه در فضای بيرون به صف.

            به صف شديم و بعد از کلی "بشين و پاشو" و سينه خيز فضا آرام شد. وقتی سر و صداها خوابيد، متوجه شدم بعضی از بچه ها با لباس زير و بعضی هم بدون پوتين به صف شده اند



            پاسدار جوان که تقريبا هم سن بچه ها بود، با گفتن همين چند کلمه رفت. ولوله عجيبی شروع شد. هر کس سعی می کرد تا پوتين و لباسش را با دوستانش عوض کند. خيلی زود ده دقيقه تمام شد و صدا دوباره همه را در جا ميخکوب کرد: "به ترتيب، پشت هم بيرون".

            چند نفری به قصد اعتراض کلمه باران باران را تکرار کردند. اما پاسدار کنار در با گفتن "حرف نباشه"، هم را ساکت کرد.

            به عکس وقتی که آمده بوديم، باران کم شده بود. اولين برنامه، ورزش سبک و دفاع شخصی بود که در مدرسه تمرين کرده بوديم. بعد هم عبور از موانع. خيلی از بچه ها نمی توانستند از موانع عبور کنند. يکی از بچه ها آنقدر چاق بود که پريدن از موانع و رد شدن از زير سيم خاردار برايش خيلی سخت بود. سيم خاردار در فاصله کمی بالاتر از سطح زمين قرار داشت و بايد سينه خيز از زير آن رد می شديم.

            بادی سردی از طرف ساحل دريا می وزيد و بچه ها بعد از سينه خيز، شنی شده بودند. نم نم باران و شنهای ساحل که به تن بچه ها چسبيده بود همه را مثل مجسمه سيمانی کرده بود.

            سه روز همين وضع ادامه داشت. روزها آنقدر می دويديم که ساعت شش عصر که شام می دادند بچه ها در عرض چند دقيقه صدای خروپف شان بلند می شد. صبح ها ساعت چهار برای نماز و غذا برپا می زدند و همه را بيدار می کردند. به زور بيدار می شديم، همه جای بدنمان درد می کرد.

            بعد از گذشت چهار روز ديگر کسی نای راه رفتن نداشت. شب که وارد سوله شديم، خيلی از بچه ها بدون اين که چيزی بخورند با لباس خوابيدند. شب قبلش يکی از همکلاسها توصيه کرد که با لباس بخوابيم چون ممکن است "خشم شب" بزنند.

            بعضی جدی نگرفتند. ساعت حوالی دو نيمه شب بود که يکباره همه جا منفجر شد. صدای تير در فضای تاريک سوله از هر طرف می آمد. غير از جرقه فشنگ های مشقی هيچ روشنايی ديگری نبود. پاسداران با صدای بلند همه را به بيرون فرا می خواندند.

            Comment


            • #21
              در سوله تاريک همه گيج و منگ بودند. بعضی از طبقه دوم تخت به زمين افتاده بودند. بعضی دنبال پوتين می گشتند. فرياد و همه همه آنقدر زياد بود که صدا به صدا نمی رسيد. انگار جنگ شده. گاز اشک آور هم زده بودند و بايد برای خلاصی از آن زودتر از سوله خارج می شديم.

              فرياد پاسداران بلند بود: برويد بيرون، بيرون، زودتر، زودتر. هر کدام يک کلاشينکف داشتند و همينطور شليک می کردند.

              بيرون اما غوغايی بر پا بود. بلندگوی پادگان موسيقی رزم پخش می کرد. باران تندی می باريد و سوز سرمای زمستان را داشت. به صف شديم و بعد از کلی "بشين و پاشو" و سينه خيز فضا آرام شد. وقتی سر و صداها خوابيد، متوجه شدم بعضی از بچه ها با لباس زير و بعضی هم بدون پوتين به صف شده اند.

              دو ساعتی اين ماجرا ادامه يافت تا بالاخره دست از سر مان برداشتند. حسابی خيس شده بوديم و از سرما می لرزيديم.

              به طرف سوله رفتيم. لباس ها را درآورديم. کمی غذا خورديم. هوا ديگر روشن شده بود و بلند گوی پادگان اعلام کرد که دوره تمام شد. بچه ها انگار از زندان آزاد شده باشند به سرعت خودشان را به در ورودی رساندند. سوار مينی بوس شديم و يکی از بچه های کلاس شروع کرد به خواندن: هر که دارد هوس کهنه سرا، بسم الله.


              تابلو سوم: اعزام به جبهه در ورزشگاه

              يک ماه بعد صبح يک روز بهاری زنگ مدرسه به صدا در آمد. ناظم منضبط مدرسه که تقريبا تمام بچه های سال بالايی مدرسه را به اسم می شناخت، از کلاس چهارمی ها خواست در حياط مدرسه بمانند.

              وقتی بقيه بچه های مدرسه رفتند سرکلاس، ناظم مدرسه با اشاره بچه ها را به کنار در ورودی مدرسه فراخواند. همه جمع شدند. حدود ۶۰ نفری می شديم.

              آقای ناظم گفت که امروز مراسمی در ورزشگاه سرپوشيده شهر برگزار می شود و همه بچه های کلاس چهارمی شهر آنجا هستند. به صف شديم. تا ورزشگاه راهی نبود. وقتی رسيديم بچه های کلاس چهارمی مدرسه ها ديگر هم آمده بودند.

              در گوشه و کنار سالن عکس های بزرگی از کشته شدگان جنگ و تصاوير جبهه ها گذاشته بودند. پرچم های زيادی در کنار پارچه نوشته هايی با شعار "جنگ، جنگ تا پيروزی"، "بهر آزادی قدس از کربلا بايد گذشت"، روی ديوارهای آويزان شده بود.


              باورم نمی شد کسی که سال ها با او هم کلاس بودم و همين دو ماه پيش وقت بازی واليبال کلی سربه سرش گذاشتم و اذيتش کردم، حالا جان باخته است. انگار همين ديروز بود. نتوانستم حرفی بزنم، با هم راه افتاديم، بايد می رفتيم تشييع جنازه



              اول از همه جوان کم سن و سالی از مدرسه ما که سال دوم بود و صدای دلنشينی داشت، قرآن خواند. بعد يک نفر که لباس خاکی رنگ پوشيده بود و ريش بلندی داشت، در باره جبهه و جنگ چيزهايی گفت، معلوم بود اوضاع جبهه ها اصلا خوب نيست.

              هيچ کس به درستی نمی دانست چرا به اين ورزشگاه آمده. نوبت که به مداحان رسيد کم کم روشن شد هدف از جمع کردن سال چهارمی ها چيست؟ آنقدر نوحه خواندند و بر سر و سينه زدند که اکثريت بچه ها دل از کف دادند و هوای رفتن جبهه به سرشان افتاد. هدف هم همين بود. نام نويسی برای رفتن به جبهه.

              بعد از يک ساعت و نيم که به نظر می رسيد مسئولان برگزاری اين نشست به هدف خود رسيده اند، همان کسی که در باره جنگ حرف زده بود پشت ميکروفون رفت و گفت که برادران سپاه دم در از کسانی که برای رفتن به جبهه تمايل دارند، ثبت نام می کنند.

              فرم هايی بين بچه ها توزيع شد. همه تقريبا فرم ها را پرکردند. اما تحويل آن طول کشيد. فرم ها بايد به چند نفر از کسانی که جلوی در يک پشت ميز نشسته بودند تحويل می شد. صفی طولانی تشکيل شده بود و تعدادی هم دور و بر بچه های توی صف پرسه می زدند.

              بعد از گذشت نيم ساعت بعضی از دادن فرم به ترديد افتاده و شور نيم ساعت پيش فرو نشسته بود. بين بچه ها بحث در باره جنگ و جبهه بالا گرفته بود: آيا بايد رفت؟ آيا اين شيوه درستی برای جلب نيرو به جبهه است؟ بالاخره ما سال چهارمی ها چند ماه ديگر بايد به سربازی برويم، بنابراين لزومی ندارد الان برويم.

              همين بحث ها نظر خيلی ها را تغيير داد و بدون اين که فرم ها را تحويل بدهند از سالن خارج شدند. بسياری نيز فرم ها را تحويل دادند، اما وقت اعزام نرفتند. اجباری وجود نداشت.

              البته برنامه موفقيت آميزی بود چون چندين نفر از همکلاسی ها به جبهه رفتند. لابد از بقيه دبيرستان ها هم کسانی رفته بودند. چون بعد از آن بارها در تشييع جنازه دوستان هم مدرسه ای و مدارس ديگر شرکت داشتم.

              عيد همان سال خبرهای بدی از جبهه ها می رسيد و حملات هوايی و موشکی عراقی ها شديد تر شده بود. هر روز خبرهايی از کشته شدن سربازان ايرانی می رسيد. روزی نبود که پيکر بی جان چند نفری در شهر تشييع نشود.

              کتاب های درسی تقريبا تمام شده بود و بچه ها خود را برای کنکور آماده می کردند. آخرهای اريبهشت سال ۱۳۶۶ بود.

              صبح يک روز بارانی وقتی نزديک مدرسه رسيدم. ابراهيم دوستی صميمی ام کنار ديوار مدرسه به يک درخت کاج بزرگ تکيه داده بود. از دور برايم دست تکان داد. به طرفش رفتم بدون احوالپرسی در حالی که سرش پائين بود گفت محسن شهيد شده. پرسيدم کدام محسن. گفت محسن ...

              باورم نمی شد کسی که سال ها با او هم کلاس بودم و همين دو ماه پيش وقت بازی واليبال کلی سربه سرش گذاشتم و اذيتش کردم، حالا جان باخته است. انگار همين ديروز بود. نتوانستم حرفی بزنم، با هم راه افتاديم، بايد می رفتيم تشييع جنازه.

              Comment


              • #22
                hal mikonam ke toam mesle khodam shoro kardi bishtar farsi type mikoni

                thanx for articles!

                What you call War... we call defae moghadas
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #23
                  تجربه جنگ تحميلي هشت ساله عراق بر ايران، شناخت و درك واقعي تري را از چگونگي تعامل ماتريس قدرت در جامعه جهاني از منظر انقلاب نوپاي اسلامي در پي داشت.

                  تحميل جنگ عليه ايران از سوي رژيم بعثي ديكتاتور بغداد و اشغال بخشهاي گسترده‌اي از قلمرو و اراضي ايران در جنوب و غرب كشور آنهم زير نگاه مستقيم نهادهاي بين‌المللي، قدرتهاي مطرح جهان بويژه دو ابرقدرت وقت بيش از آنكه يك حادثه طبيعي در فرآيند روابط كشورها تلقي شود، نقض آشكار حقوق ملت ايران بود، اما نفس تجاوز به خاك ايران و نقض توافقنامه سال ‪ ۱۹۷۵‬الجزيره توسط رژيم بعث عراق از يكسو، قلدرمآبي و نوعي گردنكشي صدام عليه انقلاب ايران بود همچنانكه در اشغال كويت نيز اين سناريو در بستر جغرافيايي و زماني ديگري تكرار شد.

                  ولي آنچه ايرانيان را در اعتبار قايل شدن براي نهادهاي بين‌المللي و پيچيدگي تعامل قدرت در جهان دچار ترديد واقعي كرد، سكوت همه آنهايي بود كه در چرخشي كامل پس از ماجراي اشغال كويت از صف متحدان رژيم بعثي خارج و در ائتلاف جنگي عليه بعثيهاي عراق وارد عمل شدند.

                  شوراي امنيت سازمان ملل متحد با وجود آنكه در آن زمان يعني سال ‪۱۹۷۹‬ متناسب با نظام دوقطبي و موازنه قدرت جهاني عمل مي‌كرد از آغاز تا پايان جنگ تحميلي ‪ ۹‬قطعنامه و ‪ ۱۰‬بيانيه در اين خصوص صادر كرد اما همه آن قطعنامه‌ها هرگز نقض حقوق اوليه و طبيعي ملت ايران را بر اثر تجاوزگري رژيم بعث صدام به رسميت نشناخت و اصولا از معرفي تجاوزگر يا آغازگر جنگ پرهيز مي‌كرد و ابا داشت و در اين ميان خواسته يا ناخواسته به اين حقيقت محض وقعي نمي‌نهاد كه تجاهل و تغافل آن تا چه حد از نظر افكار عمومي مردم آزاده جهان مضحك و نكوهيده تلقي مي‌گردد.

                  به عبارت ديگر درك ايرانيان از رفتار نهادهاي بين‌المللي و قدرتهاي جهاني در آن هنگامه، همسويي با ديكتاتوري بود كه آشكارا مقابل ديدگان جهانيان توافقنامه الجزيره را در برابر دوربينهاي تلويزيوني پاره كرد و تجاوز به خاك كشور همسايه‌اش را به زعم خود مشروع پنداشت و شنيع‌ترين و مذموم‌ترين جرايم جنگي را عليه مردم ايران مرتكب شد.

                  طرفه اينكه اين رفتار قرون وسطايي در حالي صورت مي‌گرفت كه حاكم بغداد چون زنگي مست هرگز دغدغه واكنشهاي جهاني را به خود راه نداد و خود را مجري اراده قدرتهاي جهاني عليه نظام انقلابي ايران مي‌پنداشت.

                  ايرانيان در طول هشت سال جنگ تحميلي بر يك اصل محوري تاكيد بسياري داشتند، به اين معنا كه رژيم بعث عراق در سرشت خود خصلتا ماهيتي تجاوزگر و موجد بحران و تهديد براي منطقه و جامعه بين‌المللي دارد. واقعيتي كه پس از اشغال كويت براي همه بويژه همسايگان عرب يعني دوستان سابق و دشمنان فعلي رژيم بعث نمايان شد و سرانجام نيز ارتش بزرگ متحدين براي از پاي انداختن غول خودساخته وارد جنگي شد كه به لحاظ تداركات و گستردگي عده و عده پس از جنگ دوم جهاني بي‌بديل بود.

                  بنابراين ايرانيان در طول جنگ تحميلي و نيز تجربه جنگ كويت به نيكي دريافتند كه شوراي امنيت سازمان ملل نه يك نهاد داوري بيطرف و مسوول استقرار صلح و ثبات در جهان بلكه در واقع ابزاري براي مشروعيت بخشي به اغراض و اميالي است كه روزي به شكل تشويق حكامي چون صدام وارد عمل مي‌شود و روز ديگر به سقوط رژيم همان ديكتاتور همت مي‌گمارد. در اين ميان آنچه مغفول مي‌ماند حقوق ملتهايي است كه از منابع و اهرمهاي لازم براي اعمال اراده و به كرسي نشاندن حرف خود بي‌بهره هستند.

                  نكته مهمتر اينكه شوراي امنيت در آخرين قطعنامه‌اش درباره جنگ تحميلي يعني قطعنامه ‪ ۵۹۸‬كه به استقرار آتش بس در جنگ هشت ساله عراق بر ايران منتهي شد، هرگز اراده‌اي را براي فرجام بخشي به اين قطعنامه و انعقاد قرارداد صلح ميان تهران و بغداد به اجرا نگذاشت. بر اين اساس ايران و عراق از سال ‪ ۱۳۶۷‬تا زمان حاضر فقط به آتش بسي تن داده‌اند كه قطعنامه ‪۵۹۸‬ عامل آن بود.

                  لذا توقع ايران بجاست كه شوراي امنيت، سازمان ملل را در انجام وظايف اساسي خود كه همانا پيگيري حقوقي قطعنامه است زير فشار قرار دهد، يعني وظيفه و مسووليتي كه شوراي امنيت از آن هنگام تا زمان حاضر از اجراي آن شانه خالي كرده است.

                  بنابراين ايرانيان در پي تجربه هشت سال دفاع مقدس خود مقابل ارتش متجاوز بعث عراق بر اين باورند كه جامعه بين‌الملل و بويژه سازمان ملل و شوراي امنيت آن نه هنگام تجاوز ارتش بعث عراق اقدام جدي به منظور ممانعت و جلوگيري از ادامه رفتار نيروهاي صدام بعمل آورد و نه هنگامي كه رژيم بعث در وضعيت بي‌ثبات ناشي از مقاومت و پايداري ملت ايران قرار گرفت، اراده كرد حقوق ايرانيان را به رسميت بشناسد.

                  مردم ايران در هشت سال جنگ با مقاومت خود در برابر ماشين جنگي رژيم بعث عراق كه از سوي قدرتهاي جهاني تسليح مي‌شد، "ناكارآمدي نيروي سلاح را در مواجهه با قدرت اراده مقاومت ملتها" نمايان ساخته و اين حماسه پرشور را در تاريخ به ثبت رساندند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #24
                    هفته دفاع مقدس در راه است ، راهي طولاني كه امروز و ديروز ندارد.

                    هفته‌اي كه يادش هميشه جاودان است. ياد حماسه‌ها ، جانفشاني‌ها و بزرگاني كه زميني نبودند.

                    بسان ابري پربار و پربركت باريدند و خوش باريدند تا انسانيت جاودان بماند.

                    مي‌خواهيم در اين راه، طرحي نو دراندازيم و يادمان آن حماسه و آن بزرگان آسماني را با قلم يكي از جنس آنان آغاز كنيم تا " حرمت باورها " را بيش از پيش ارج نهيم و به " معنويتش " ، غناي بيشتري بخشيم.

                    روايت شهيد " سپهدار ساجدي " خبرنگار شهيد بخش اخبار اجتماعي ايرنا از " جنگ ، صدام و نسل ما " كه در تاريخ ‪ ۸۴/۰۶/۲۷‬و در تاريخ " قلم دفاع " ثبت شد ، تقديم مي‌شود به آناني كه پس از گذشت ‪ ۲۶‬سال ، همچنان قلبشان با ياد و خاطره "دفاع مقدس" مي‌تپد.

                    "سپهدار ساجدي" خبرنگار و "سيد مهدي ميرافضلي" عكاس خبرگزاري جمهوري اسلامي، آذرماه سال گذشته به همراه جمعي از خبرنگاران و تصويربرداران رسانه‌هاي همگاني كشور، بوسيله يك فروند هواپيماي نظامي " سي ‪ " ۱۳۰‬عازم مانور دريايي ارتش بودند كه با سقوط اين هواپيما در نزديكي تهران ، جان به جان‌آفرين تسليم كردند.

                    روايت شهيد ساجدي از " جنگ ... " :
                    ‪ ۳۱‬شهريور ‪ ،۱۳۵۹‬خبر حمله به كشور را از طريق رسانه ملي و عمدتا " راديو " شنيديم.

                    غير از مناطق مرزي جنوب و غرب كشور كه درگير اين فاجعه بودند، نسل ما اين فاجعه را از طريق پخش آژيرهاي خطر از طريق راديو لمس كرد.

                    ذهن جستجوگر نسل ما تعقيب گر حادثه بود تا با ابعاد آن آشنا شود.

                    جنگ چيست؟ دشمن كيست؟ و چه بايد كرد؟
                    با گذشت زمان اين ذهن جستجوگر با نامي آشنا شد كه در پس اين نام، جنايت، مرگ و بمب و موشك بود و اين نام جز "صدام" نبود.

                    براي نسل ما در قاموس انقلاب كه هنوز دوساله نشده بود، "صدام" واژه جديدي بود. آنچه را كه ما در كوران انقلاب آموخته بوديم ، دشمنان ما استعمار، استثمار و استكبار، بودند كه بيشتر در هيات حاكمه آمريكا و شوروي تعريف مي‌شدند.

                    چند روز و چند هفته گذشت ، اطلاعات ما از واقعه جنگ بيشتر شد از جمله اينكه، صدام رهبر كشور اسلامي عراق است، درك آن را نداشتيم كه ميان يك كشور اسلامي و هيات حاكمه آن تفاوت قايل شويم.

                    اين فاجعه، زماني براي ما كه در مناطق ديگر كشور غير از مناطق جنگي سكونت داشتيم، ملموس تر شد كه پيكرهاي نخستين شهداي اين جنگ را با شعار "اين گل پرپر از كجا آمده ، از سفر كرببلا آمده" تشييع و دفن كرديم.

                    در جريان انجام مراسم تشييع جنازه اين شهيدان، از ميان جمعيت عزادار، دزدكي خود را به جسد رسانده تا كشف جديدي از اين عالم مرموز داشته باشيم.

                    مشاهده جسم خونين نخستين شهيد بر اندام ما رعشه انداخت.

                    اين جسم خونين، پيكر همان سرباز ورزيده محله ما بود كه تا ديروز سنگيني قدمش بر كوچه‌ها و خيابان‌هاي محله، لرزه ايجاد مي‌كرد؟
                    او، در حالي كه در لباس نظامي خاكي خود آرام گرفته بود، با هزاران چشم مضطرب و خشمگين وداع كرد و سر بر آستان مقدس كبريايي ساييد.

                    به‌مرور، ترس از جنگ و كشته شدن در دل ما به كينه تبديل شد. اما از يك دانش‌آموز مقطع راهنمايي چه راهي براي انتقام در پيش رو بود؟
                    حسرت جواناني را مي‌خورديم كه مي‌توانستند با هيبت ارتشي ، سپاهي و يا بسيجي به "جبهه" كه واژه‌اي تازه آشنا بود، بروند.

                    عقده‌هايمان را با سردادن شعارهاي تند و با صداي بلند در مراسم‌هاي مختلف خالي مي‌كرديم. در اين ايام، شعار "مرگ بر صدام يزيد كافر" از همه شعارها پررنگ‌تر بود.

                    اخبار بيشتري از جبهه‌ها از رسانه‌هاي مختلف مي‌شنيديم. رزمندگاني كه از جنگ برمي‌گشتند راوياني بودند كه صحبت‌هاي آنان را از دل و جان گوش فرا مي‌داديم. آنان در نظر ما از قداست خاصي برخوردار بودند.

                    براي بزرگ شدن عجله داشتيم. از اينكه مراكز سپاه وبسيج به‌بهانه كوچك بودن و كم‌سن وسال بودن، ما را از گردونه نيروهاي اعزامي به جبهه، خارج مي‌كردند، ناخرسند و گله‌مند بوديم.

                    شنيدن اخبار مربوط به عمليات و پيروزي‌هاي رزمندگان اسلام اشتهاي ما را براي رفتن به جبهه دوچندان مي‌كرد.

                    حماسه‌آفريني‌هاي رزمندگان خردسال نظير "محمدحسين فهميده" كه عمدتا با شيوه‌هاي نامتعارف و غيررسمي به جبهه‌ها مي‌رفتند، به نفع نسل ما تمام شد و موجب گرديد كه از مقررات سختگيرانه براي اعزام به جبهه تا حدودي كاسته شود.

                    سن ‪ ۱۵‬سالگي نقطه عطف زندگي نسل ماست. ‪ ۱۵‬سالگي، اخذ گواهينامه حضور در جبهه بود، هرچند كه نداشتن قد و هيكل ، اندكي دردسر ساز مي‌نمود.

                    اما، ماجراي جبهه و جنگ، حديث پرمعناي وحدت، ايثار، حماسه، شهادت و...همه خوبي‌ها بود.

                    در آنجا ديگر به سردادن شعار بسنده نمي‌كرديم. اين توان و اختيار را داشتيم كه به دشمن، مستقيم شليك كنيم. ناله مادران داغديده، اشك فرزندان شهيد، داغ بي‌خانماني هموطنان مرزنشين، وصيت همرزمان و فرياد امام را از طريق سفير گلوله به دشمن مي‌رسانديم.

                    در آنجا فهم جديدي از جنگ و جبهه پيدا كرديم، از سلاح‌هاي متنوعي كه دشمن استفاده مي‌كرد و از پشتيباني بي‌كم و كاست كشورهاي ابرقدرت از هيات حاكمه عراق، اين نكته را دريافتيم كه واژه جديدي كه نام او صدام بود در حقيقت از دل همان استعمار، استثمار و استكبار بيرون آمده‌است. از زبان اسراي دشمن نيز تفاوت معناي حاكمان و مردم عراق را دريافته بوديم.

                    خوي سبوعيت دشمن مرزي نمي‌شناخت ، حمله به شهرهاي بي‌دفاع، استفاده از سلاح‌هاي شيميايي وميكروبي، شكنجه اسرا و... از سويي ما را درباره پيوند طرف مستقيم ما با ابرقدرت‌ها آگاه‌تر مي‌كرد و از سويي ديگر ما را به پيروزي مصمم‌تر مي‌نمود.

                    نسل ما، فرازو نشيب‌هاي اين دفاع مقدس هشت‌ساله را با پوست واستخوانش لمس كرد تا ‪.۱۳۶۷/۰۴/۲۷‬
                    اين روز براي نسل ما همانند ‪ ۱۳۵۹/۰۶/۳۱‬يعني روز آغاز جنگ سخت و نگران‌كننده بود. همان رسانه كه آغاز جنگ را اعلام كرده بود، از پذيرش قطعنامه ‪ ۵۹۸‬كه در آن پايان جنگ پيش بيني شده بود، توسط جمهوري اسلامي ايران، سخن گفت.

                    جنگ تمام شد. اما ما عهد كرده بوديم كه دولت بعث عراق را به‌خاطر جنايات فراواني كه مرتكب شده بود و به‌خاطر نابودي امكانات و توانمندي‌هاي دو كشور اسلامي، تنبيه كنيم.

                    حيرت ما بيشتر، از پذيرش اين قطعنامه توسط امام خميني(ره) به‌عنوان رهبر انقلاب و فرمانده كل قوا بود.

                    از او بارها شنيده بوديم كه "جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است" و "تب جنگ در كشور ما جز با سقوط صدام فرو نخواهد نشست" و يا "براي صدام يك راه سراغ دارم و آن هم انتحار است."
                    اما او را خوب مي‌شناختيم. مي‌دانستيم امام چيزي را براي خود نمي‌خواهد و يا تاييد و رد نمي‌كند. مطمئن شديم او براي حفظ نظام جمهوري اسلامي و منافع ملت ايران، آبروي خود را با خدا معامله كرد.

                    امروز، نسل ما بعد از گذشت ‪ ۲۵‬سال و در ميانسالگي صدام را در اوج ذلت مي‌بيند. نه‌تنها كشورهاي استكباري از او هيچ حمايتي نمي‌كنند حتي از حمايت دوستان و خانواده خود نيز بهره‌مند نيست.

                    اينكه صدام به دست چه كسي تنبيه مي‌شود ، مهم نيست بلكه براي نسل ما ثابت شد كه وعده الهي ، حق است و دير يا زود محقق مي‌شود.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #25
                      رژيم صدام پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي با چراغ سبز ابرقدرتهاو با هدف رسيدن به مطامع گوناگون خود، بالاخره پس از زمينه‌چيني‌هاي متعدد در تاريخ ‪ ۳۱‬شهريور ‪ ۱۳۵۹‬هجوم همه جانبه خود را به سرزمين مقدس جمهوري اسلامي آغاز كرد.

                      در اولين روز حمله سراسري دشمن به خاك جمهوري اسلامي ايران، نيروهاي عراقي به پاسگاههاي مرز مشترك با ايران از آبادان تا شمال قصرشيرين هجوم آوردند و با پشتيباني آتش توپخانه وبمباران هوايي،بسياري از پاسگاهها را تصرف يا محاصره كرده، پيشروي به سوي نقاط سوق‌الجيشي را شروع كردند.

                      نيروهاي خودي هم كه آمادگي چنداني نداشتند با احساس خطر از تصرف نقاط بيشتر و شهرهاي مهم، پي درپي درخواست كمك و پشتيباني مي‌كردند.

                      هواپيماهاي دشمن نيز از بعدازظهر، هجوم به شهرهاو مناطق استراتژيك را آغاز كردند و تا قبل از تاريكي شب، با تجاوز به ‪ ۱۹‬شهر، فرودگاهها، پايگاهها و ... را مورد هدف قرار دادند.

                      همچنين درگيريهايي بين نيروهاي دريايي خودي و دشمن در اروند رود و خليج فارس رخ داد كه از جمله نتايج آن غرق چهار فروند ناوچه موشك‌انداز عراقي بود.

                      آغاز تهاجم نظامي عراق، بازتاب‌هاي مختلفي رادر دو كشور درگير جنگ و درمحافل رسمي و غيررسمي جهان به همراه داشت .

                      در جمهوري اسلامي، جنگ، توطئه براندازي انقلاب اسلامي تعبير مي‌شود كه دولت وقت عراق در نقش "آلت دست آمريكا" مجري آن است .

                      عراق نيز با اعلام حمله و تصرف بخش‌هايي از خاك ايران،اقدام نظامي را حركتي براي احقاق حقوق خود دانسته،تاكيد مي‌كند كه مصمم است تا سرزمين هايي را كه توسط ايران غصب شده، باز پس ستاند.

                      آمريكا با ناديده گرفتن نفس تجاوز، بااتخاذ موضعي مصلحت جويانه،زد و خوردهاي مرزي ايران و عراق را براي صلح جهاني و كشورهاي منطقه خطرناك دانسته،اعلام مي‌كند:"ثبات خليج فارس به ايراني متحد و قوي ومستقل بستگي دارد."

                      * دومين روز ، تلاش نيروهاي متجاوز براي تصرف پاسگاههاي مرزي در دومين روز،تلاش نيروهاي عراقي براي تصرف پاسگاههاي مرزي و جاده‌هاو مناطق سوق‌الجيشي ادامه يافت.اجراي آتش دوربرد روي نقاط حساس وكليدي جبهه ها،از جمله آبادان و خرمشهر تشديد شد و نيروهاي خودي با وجود كمبود امكانات، از پيشروي سريع دشمن جلوگيري كردند.

                      در منطقه مياني مرز جمهوري اسلامي ايران و عراق يعني جنوب دهلران تا شمال قصرشيرين كه به‌دليل نزديكي به بغداد، بخصوص درمحورهاي دهلران،مهران، سومار،نفت شهر و قصرشيرين از حساسيت خاصي برخوردار است ، دشمن تلاش مي‌كرد سريع به اهداف خود دست يابد و هرچند در اين روز موفق نشد ولي تا حدودي پيشروي كرد و سومار را اشغال كرد.

                      در تجاوز آن روز هواپيماهاي دشمن ، ‪ ۱۸۰‬شهر هدف قرار گرفتند و تعدادي هواپيما و دو هلي كوپتر دشمن سرنگون شد.

                      در جريان اقدامات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي،حدود ‪ ۱۵‬مركز مهم نظامي عراق و تعدادي از تاسيسات نفتي در آن كشور مورد هدف قرار گرفتند.


                      * اعلام وضعيت جنگي ازسوي امام خميني (ره)
                      دومين روز جنگ بااعلام وضعيت جنگي از سوي امام خميني(ره) آغاز شد و براي سازماندهي نيروها و امورجنگ، رييس جمهوري و فرمانده كل قوا شخصا فرماندهي نيروهاي جمهوري اسلامي را به‌عهده گرفت .

                      از سوي ديگر، عراق تهاجم نظامي خود را "جنگ آزاديبخش عليه ايران" معرفي كرد كه هدف آن "سرنگوني دولت ايران" است و تنها با پذيرش شرايط بغداد در مورد "محدوده مرز خاكي، حاكميت بر شط العرب و استرداد سه‌جزيره دهانه هرمز" خاتمه خواهد يافت.

                      با شدت گرفتن جنگ، تلاش‌هاي صلح نيز آغاز شد، دبيركل سازمان ملل و دبير كل كنفرانس اسلامي به همراه ساير اشخاص حقيقي و حقوقي بدون اشاره به مساله تجاوز و آغازگر جنگ و عقب نشيني نيروها خواستار برقراري آتش بس بين طرفين شدند.

                      آمريكا، جنگ را وسيله مناسبي براي "آزادي گروگانهاي آمريكايي" و اشتياق ايران براي نزديكي به آن كشور تلقي كرد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #26
                        * اشغال مهران ، سومار و نفت شهر
                        در سومين روز حمله، با وجود افزايش فشارهاي زميني و هوايي دشمن و به كارگيري يگانهاي زرهي به دليل مقاومت نيروهاي نظامي و مردمي، تلاش دشمن براي اشغال خرمشهر، محاصره آبادان و نزديكي به اهواز ناكام ماند.

                        منطقه مياني، شاهد تشديد فعاليت دشمن و سقوط شهرهاي مرزي مهران،سومار ونفت شهر بود.

                        سرپل ذهاب و قصرشيرين نيز درآستانه سقوط قرار گرفتند.

                        هواپيماهاي دشمن حداقل ‪ ۱۵‬شهر و منطقه را مورد توجه قرار داده و تاسيسات صنعتي و نقاط مسكوني و حتي بيمارستان را بمباران كردند و خسارات جاني و مالي فراواني به بارآوردند.

                        در جريان اين تجاوزات ، تعدادي هواپيماي دشمن سقوط كرد.

                        درگيري دريايي، باعث شد تا يك ناو خودي مورد حمله هواپيماهاي دشمن قرار بگيرد و يك كشتي لايروب عراقي منهدم شود.


                        * اعلام جنگ بين اسلام و كفر به وسيله امام خميني (ره)
                        امام خميني(ره) اعلام كردند كه جنگ ايران و عراق " جنگ بين اسلام و كفر و قرآن كريم و الحاد است ".

                        عراق نيز ايران را مسوول آغاز جنگ دانست و اعلام كرد كه " دست به يك جهاد مقدس " عليه ايران زده‌است .

                        درشوراي امنيت سازمان ملل متحد بر سر متن بيانيه‌اي درباره جنگ ايران و عراق، بين اعضاي شورا اختلاف افتاد.

                        شوروي خواستار رسيدگي شوراي امنيت به مساله جنگ شد ولي ساير اعضا تنها به ارسال پيام‌هايي به ايران و عراق براي پايان دادن به جنگ بسنده كردند و بدون در نظر گرفتن نقش سازمان ملل در مورد خاتمه‌دادن به منازعات، از دو كشور درگير خواستند تا دستور يك آتش بس فوري را صادر كنند.

                        اين درحالي است كه پيشروي نيروهاي عراقي در داخل خاك ايران ،همچنان ادامه داشت.


                        * تشديد فشار دشمن براي پيشروي در جبهه جنوبي
                        گزارش‌هاي چهارمين روز، تلاش نيروهاي عراقي را براي اشغال نقاط مهم و پيشروي در عمق منطقه جنوب نشان مي‌دهد.

                        دشمن تجهيزات زرهي بيشتري به كار گرفت و به آبادان و خرمشهر نزديك تر شد و بستان را در آستانه سقوط قرار داد.

                        همچنين منطقه مياني، شاهد ورود نيروهاي مهاجم به داخل شهرهاي قصرشيرين و سرپل ذهاب بود.

                        در منطقه شمالغرب، پيرانشهر و مهاباد تهديد شدند. هواپيماهاي دشمن بيش از ‪ ۱۰‬شهر را مورد هجوم قرار داده و نقاط مختلف اين شهرهارا بمباران كردند كه علاوه بر خسارات مالي،تعدادي از مردم نيز كشته و مجروح شدند.در جريان اين تجاوزات چند هواپيماي دشمن سرنگون شد.

                        در آن روز به نظر مي‌رسيد كه در جمهوري اسلامي اختلافات بر سر چگونگي ادامه جنگ و بكارگيري نيروها بالا گرفته است.

                        "بني صدر" براستفاده از ارتش و انجام عمليات كلاسيك تاكيد دارد و تلاش مي‌كند خود را يگانه حامي ارتش معرفي كرده و از اين طريق موقعيت خود را در داخل كشور تثبيت كند.

                        درمقابل، نيروهاي خط امام(ره) اتكا به جنگ‌هاي كلاسيك و جنگ افزارها كلاسيك را كافي ندانسته، خواستار استفاده از شيوه‌هاي انقلابي و جنگ مردمي عليه عراق هستند.

                        از سوي ديگر استراتژي جنگ سريع عراق، آثار شكست خود را كم كم نشان مي دهد و رژيم عراق كه موفق نشده به اهداف سه روزه خود درجنگ نايل آيد و خود را رو در روي يك جنگ طولاني مي‌بيند، تلاش گسترده‌اي را براي دريافت سلاح از شوروي و فرانسه در پيش گرفت .

                        در خاورميانه،جنگ ايران و عراق منجر به بروز شكاف بيشتر در جهان عرب شده‌است.

                        كشورهاي مصر،اردن ،مراكش ،قطر،كويت،عربستان سعودي،يمن شمالي،از عراق حمايت مي‌كنند و كشورهاي يمن جنوبي، سوريه و ليبي در كنار ايران قرار گرفته‌اند.

                        در سطح بين‌المللي، آمريكا به منظور پيشگيري از آثار ناشي از موفق نشدن عراق ، مشورتهايي با متحدان خود آغاز كردند.

                        آمريكا درپي ايجاد يك نيروي دريايي مشترك براي محافظت از تنگه هرمز بود.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #27

                          * اعلام پذيرش ميانجيگري از سوي عراق
                          از نخستين ساعات پنجمين روز، نيروهاي عراقي براي تصرف خرمشهر،فشار سنگين تري وارد كردند و موفقيت‌هايي نيز به دست آوردند، ليكن باايستادگي رزمندگان اسلام، مجددا وضعيت خرمشهر بهبود يافت .

                          همچنين دراين روز تلاش دشمن براي نزديك شدن به اهواز ادامه داشت .

                          پادگان حميديه در معرض سقوط قرار گرفت و اقدامات دشمن براي تصرف بستان به نتيجه نرسيد.

                          در منطقه مياني، دهلران در محاصره نيروهاي عراقي قرار گرفت و سد "كنجانچم" به دست آنها افتاد و گيلان غرب تا مرز سقوط پيش رفت.

                          حملات هوايي دشمن به نقاط استراتژيك ادامه يافت و هواپيماهاي دشمن علاوه برپشتيباني نيروهاي متجاوز، به بيش از ‪ ۱۰‬شهر تجاوز كرده، فرودگاهها ،تاسيسات نفتي، صنعتي و ... را بمباران كردند، تعدادي از هواپيماهاي متجاوز نيز سرنگون شدند.

                          در جمهوري اسلامي ايران بتدريج اعتماد به نفس بيشتري نسبت به جنگ و مقابله با تجاوز عراق پيدا شد.

                          در مقابل،عراق كه در يكي دو روز اول جنگ، كشورها و سازمان‌هاي بين المللي را از هرگونه اقدام ميانجي‌گرانه منع مي‌كرد، حال كه نيروهايش زمين گير شده‌اند، اعلام مي‌كند كه هرگونه ابتكار بين‌المللي را از طرف هر كشور دوست يا مسوولي براي پايان دادن به جنگ خواهند پذيرفت.


                          * زمين گير شدن قواي دشمن در جنوب
                          در ششمين روز اجراي آتش و بمباران شديد روي نقاط مختلف خوزستان ادامه يافت.

                          تلاش نيروهاي عراقي براي ورود به شهرهاي خرمشهر و آبادان يك و محاصره اهواز به نتيجه نرسيد.

                          از طرف ديگر با وجود استقرار نيروهاي دشمن در قصرشيرين، مقاومت نيروهاي خودي دراين شهر ادامه يافت و وضعيت رزمندگان اسلام در سرپل ذهاب بهبود يافت، ليكن پيشروي دشمن در جنوب قصرشيرين به طرف گيلان غرب همچنان ادامه يافت.

                          هواپيماهاي دشمن علاوه بر پشتيباني نيروي زميني، مراكز نظامي و غير- نظامي را بمباران كردند و خسارات جاني و مالي به بار آوردند،از سوي ديگر هواپيماهاي خودي چند پادگان و پايگاه نظامي دشمن را بمباران كرده، چند پل و جاده نظامي راتخريب كردند.

                          شش روز پس از آغاز جنگ، با كند شدن روند پيشروي ارتش عراق و ناكامي نيروهاي عراقي در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده در خوزستان ، گرايش به برقراري آتش بس در حكام بغداد افزايش مي‌يابد.

                          تلاش هيات‌هاي صلح تشديد شده، فشار سياسي برايران براي پذيرش آتش بس فزوني مي‌گيرد.

                          اما در تهران با اين كه رييس جمهوري به گونه‌اي مشروط،نسبت به مذاكره اظهار تمايل مي‌كند اما ساير مسوولان هرگونه سازش و ميانجي گري را به شدت رد مي‌كنند.

                          از سوي ديگر،آمريكا و متحدان آن، براي حفظ امنيت كشتيراني آزاد و باز نگه‌داشتن تنگه هرمز، حضور ناوگانهاي خود را در خليج فارس افزايش مي دهند.

                          دولت كارتر به منظور تسريع در روند آزادسازي گروگانهاي آمريكايي در تهران اعلام مي‌كند كه"موضوع احتياجات ايران به لوازم يدكي نظامي" در مذاكره بين دو كشور مطرح خواهد شد.

                          در بين متحدان آمريكا،موضع فرانسه با سايرين متفاوت است ،فرانسويان تاكنون سعي مي‌كردند خود را در جنگ بي‌طرف نشان دهند، ليكن با آشكار شدن شكست استراتژي عراق در جنگ ، از حمايت‌هاي خود از عراق پرده برداشتند.


                          * ادامه فشار دشمن براي پيشروي درجنوب و مياني
                          در هفتمين روز، نيروهاي خودي موفق شدند از نزديك شدن نيروهاي دشمن به آبادان و خرمشهر جلوگيري كرده تا حدودي آنان را عقب برانند.

                          در اين روز نيروهاي عراقي بيشترين تلاش خود را به كار بردند تا به اهواز نزديك شده، وارد سوسنگرد ، انديمشك و دزفول شوند و اگرچه موفق به اين كار نشدند ولي خود را تا پشت رودخانه كرخه رساندند.

                          در جبهه مياني، درگيري در نوار مرزي ادامه داشت و در شمال اين جبهه، نيروهاي خودي براي عقب راندن دشمن از سرپل ذهاب و قصرشيرين و جلوگيري از پيشروي بيشتر در محور گيلان غرب موفقيت‌هايي كسب كردند.

                          هواپيماهاي دشمن علاوه بر پشتيباني نيروي زميني، تاسيسات نظامي، اقتصادي و ... را بمباران كردند،چند هواپيماي دشمن سرنگون شد و جنگنده‌هاي جمهوري اسلامي نيز چند پادگان نظامي دشمن و تاسيسات صنعتي عراق را بمباران كردند.


                          *اولين قطعنامه شوراي امنيت،استقبال عراق و امتناع جمهوري اسلامي ايران همچنان بر مواضع گذشته خود مبني بر ادامه جنگ و رد هرگونه ميانجي گري اصرار مي‌ورزد.

                          عراق نيز با يك برخورد دو پهلو از يك سو تهديد مي‌كند كه براي تامين شرايط مورد نظر تمام قوايش را وارد جنگ خواهد كرد و از سوي ديگر براي به دست گرفتن ابتكار سياسي و تحت فشار قرار دادن ايران، قطعنامه ‪ ۴۷۹‬شوراي امنيت را مي‌پذيرد و با پيشنهاد آتش بس موافقت مي‌كند.

                          در سطح بين‌المللي، ‪ ۱۵۰‬عضو شوراي امنيت پس از گذشت هفت روز تجاوز عراق به ايران، اولين قطعنامه خود را بدون اشاره به كشور تجاوزگر و لزوم عقب نشيني نيروهاي متجاوز به پشت مرزهاي بين‌المللي صادر كرده و خواستار توقف جنگ و توسل به اصول عدالت و حقوق بين‌المللي براي حل اختلافات شدند.

                          اين قطعنامه در شرايطي به‌تصويب مي‌رسد كه ناتواني عراق براي دستيابي به يك هدف زودرس و پايان سريع جنگ مشخص شده و شركت در يك جنگ درازمدت در راستاي منافع عراق نبوده و احتمال پيروزي جمهوري اسلامي را در پي خواهد داشت.

                          بدين جهت جمهوري اسلامي ، قطعنامه را رد كرد. اين در حالي است كه قدرت‌هاي بزرگ نيز از تصميمات سازمان ملل حمايت كردند.

                          در بين قدرت‌هاي غربي، آمريكاييان سياستي دوگانه را دنبال مي‌كنند، آمريكااز يك سو باشركت فعال در تصويب قطعنامه ‪ ،۴۷۹‬ايران را تحت فشار قرار داده و از سوي ديگر مي‌كوشد مواضع ظاهرا بي‌طرفانه خود را حفظ كند.


                          * متن قطعنامه ‪ ۴۷۹‬شوراي امنيت - "‪ ۲۸‬سپتامبر (‪"(۵۹/۷/۶‬
                          باتوجه به اينكه دولت‌هاي عضو،متعهدند در روابط بين‌الملل ازتهديد يا كاربرد زور عليه تماميت ارضي يااستقلال سياسي هر دولتي خودداري كنند و با توجه به اين كه طبق ماده ‪ ۲۴‬منشور شوراي امنيت، مسووليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را برعهده دارد، بااظهار نگراني عميق درباره وضعيت رو به گسترش ميان ايران و عراق:
                          ‪ ۱‬از ايران و عراق مي‌خواهد بلافاصله از توسل بيشتر به قوه قهريه بپرهيزند و اختلافات خود را مسالمت آميز براساس اصول عدالت و حقوق بين الملل حل كنند.

                          ‪ ۲‬از هردو كشور مي‌خواهد،هرگونه پيشنهاد ميانجي گري يا سازش ياتوسل به سازمانهاي منطقه‌اي را كه مي‌تواند منشور را تسهيل سازد، بپذيرند.

                          ‪ ۳‬از كليه كشورهاي عضو مي‌خواهد نهايت خويشتن داري را مراعات كنند و از هر عملي كه منجر به افزايش برخورد شود، بپرهيزند.

                          ‪ ۴‬از تلاش‌هاي دبيركل و پيشنهاد در مورد بهبود اين وضعيت پشتيباني مي كنند.

                          ‪ ۵‬از دبيركل مي‌خواهد ظرف ‪ ۴۸‬ساعت گزارشي به شوراي امنيت تسليم كند.

                          نمايندگان كشورهاي اسلامي كه در سازمان ملل متحد جلسه تشكيل داده بودند، نگراني خود را از اوضاع منطقه ابراز داشتند و موافقت كردند به ايران و عراق هيات‌هاي حسن نيت اعزام كنند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #28
                            mother fers killed so many iranians f all those involved with the iraqi war


                            G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.


                            Comment


                            • #29
                              plz watch your language!!!

                              i dont want to give you warnings and i have told you before

                              1 million were killed from both side. they were involved in a sick game by US. and israel used it to destroy lebanon in 82-83!!!

                              God bless those who with their body and soul defended Iran!!!
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #30
                                Originally posted by donsaeid View Post
                                plz watch your language!!!

                                i dont want to give you warnings and i have told you before

                                1 million were killed from both side. they were involved in a sick game by US. and israel used it to destroy lebanon in 82-83!!!

                                God bless those who with their body and soul defended Iran!!!
                                with involved i didnt mean the iranian soldires i thoght that was a given.

                                i mean the decion makers

                                non the less
                                i know israel sold wepons behineds us back to Iran or maybe probebly us knew but what do they care more dogh for theme
                                but how did israel use that to destroy lebonan in 82
                                ariel sharon went into lebonan because yasserarafar was launching attacks from there.


                                G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.


                                Comment

                                Working...
                                X