Announcement
Collapse
No announcement yet.
About U.N (Iran Out Of U.N ?)
Collapse
X
-
نتيجه
هرچند كلمات و عبارات (text)منشور ملل متحد طي شصت*ويك سالي كه از عمر آن مي*گذرد همچنان بدون تغيير باقي مانده است اما بستر و چارچوب بنياديني (context) كه به متن و عبــارات آن به*ويژه در مورد صلـح و امنــيت بين*المللي مفهوم و معني مي*بخشد، دستــخوش تــحولات اساسي شده است. از اين حيث شوراي امنيت سازمان ملل متحد به*شدت نيازمند تغيير و تحول و بازنگري در ساختار، نقش و عملكرد خويش است. اين شورا با وضع كنوني خود تناسب زيادي با فضاي بين*المللي، دستور كار امنيتي در سطح جهاني، مسائل پيش روي جامعة جهاني و ايده*ها و آرمانهاي فراگير بشري ندارد و به*همين*جهت از مواجهه با بحرانها و معضلات مهم بين*المللي و اقدام كارآمد براي حفظ يا بازگرداندن صلح و امنيت بين*المللي در بسياري موارد عاجز است.
اگرچه اين وضعيت، يعني ناكارآمدي شوراي امنيت ملل متحد در ايفاي وظيفة اصلي خود كه حفظ صلح و امنيت بين*المللي است، امري تازه نيست اما در برهه*هاي مختلف زماني شدت و ضعف داشته است. بااين*حال در فضاي كنوني روابط بين*الملل، با گذشت زمان اين مساله بيشتر نمايان مي*شود كه جايگاه و عملكرد شوراي امنيت با بحرانهاي بين*المللي تناسب ندارد و همين امر آن را در معرض بحرانهاي سياسي، حقوقي، و اخلاقي مربوط به مشروعيت و كارآيي قرار مي*دهدنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
سازمان ملل متحد؛ بازيگري با نقشهاي متفاوت
در اين مقاله، تفاوت رفتاري اين سازمان به صورت مقايسه*اي در مواردي چون كويت (1990)، عراق (2003) و لبنان (2006) بررسي نقادانه شده است.
توقعات از سازمان ملل متحد، از بدو تاسيس تاكنون، با توجه به شرايط متحول نظام بين*الملل تغيير كرده است. با پايان جنگ سرد نيز به*نظر مي*رسيد سازمان ملل متحد مي*تواند نقشي تعيين*كننده در مديريت بحرانها ايفا نمايد، اما مرور زمان و مواجهه اين سازمان با بحرانهاي بين*المللي نشان داد كه اين نظر، مقرون به صحت نبوده است و كماكان قدرتهاي بزرگ در تصميمات و اقدامات آن، نقش بسزايي ايفا مي*كنند. در اين مقاله، تفاوت رفتاري اين سازمان به صورت مقايسه*اي در مواردي چون كويت (1990)، عراق (2003) و لبنان (2006) بررسي نقادانه شده است.
از زمان تاسيس سازمان ملل متحد در سال 1945 تا امروز بيش از شصت*سال مي*گذرد. با وجود بيش از نيم*قرن فعاليت، همچنان درباره ميزان تاثير اين سازمان در بحرانها و حل و فصل آنها ابهام وجود دارد. سازمان ملل متحد در دوران فعاليت خود با توجه به اهدافش كه در ماده يك منشور تصريح شده است، در زمينه مسائل مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به فعاليت مي*پردازد. اما با توجه به هدف حفظ صلح و امنيت بين*المللي كه مهمترين هدف سازمان ملل محسوب مي*شود و بسياري آن را علت*العلل تاسيس اين سازمان مي*دانند، به فعاليت در زمينه حفظ صلح و امنيت بين*المللي بيش از ديگر فعاليتها توجه مي*شود و نقش سازمان ملل بر حسب عملكردش در بحرانها و توانش براي حل و فصل بحرانها و ايجاد صلح و امنيت ارزيابي مي*گردد.
در ميان اركان مختلف سازمان ملل متحد، شوراي امنيت بيش از هر ركن ديگري درگير مساله حفظ صلح و امنيت بين*المللي است. هرچند فعاليت ديگر اركان، مستقيم يا غيرمستقيم، با حفظ صلح و امنيت بين*المللي ارتباط دارد، طبق ماده 24 منشور به*طور رسمي و مستقيم مسئوليت اساسي حفظ صلح و امنيت بين*المللي برعهده شوراي امنيت است و اين نهاد موظف است تمام تلاش و توان خود را در جهت رسيدن به اين هدف به*كار گيرد. با توجه به اين مسئوليت شوراي امنيت و نيز هدف اصلي سازمان ملل، يعني حفظ صلح و امنيت بين*المللي، نقش سازمان ملل، نه براساس عملكردش در تمام حوزه*هاي فعاليت بلكه براساس عملكرد شوراي امنيت در پيش*گيري از درگيريها، پايان*دادن به جنگها و حل و فصل بحرانهايي كه تهديدي براي صلح و امنيت به حساب مي*آيند، ارزيابي مي*شود.[i]
با توجه به فرايند تغيير و تحول در نظام بين*الملل و دگرگونيهايي كه در ساختارهاي اين نظام به وقوع پيوسته است، دوران فعاليت سازمان ملل را مي*توان به دو دوره مجزا از يكديگر تقسيم كرد: يكي دوراني كه نظام دو قطبي به*عنوان نظام مسلط بود. اين دوره كه از سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم آغاز شد در اوايل دهه 1990.م به پايان رسيد. دوم دوران بعد از فروپاشي نظام دوقطبي كه در آن ساختارهاي بين*المللي و نظام دوقطبي دچار تغييرات و تحول بنيادي شد و شكل*گيري نظم جديدي به جاي نظم دوقطبي آغاز گرديد.
در نظام دوقطبي كه در درون آن رقابت سيستماتيك بين دو بلوك شرق و غرب وجود داشت، همه بازيگران، اعم از دولتها، سازمانها و نهادهاي بين*المللي تابعي از نظام بين*المللي و رقابت سيستماتيك ناشي از آن بودند. سازمان ملل متحد نيز كه در درون اين نظام قرار داشت، تابع رقابتهاي بين*المللي دو بلوك قدرت بود. بنابراين رفتار اين سازمان همواره متاثر از رفتار دو بلوك شرق و غرب (شوروي و امريكا) بود. در هرجا كه دو بلوك قدرت به همسويي و همگرايي مي*رسيدند، سازمان ملل امكان ابراز وجود و ايفاي نقش را در تحولات بين*المللي مي*يافت و هرجاكه دو بلوك قدرت درگير رقابت با يكديگر بودند، سازمان ملل نيز تحت*تاثير اين رقابت از هرگونه تصميم*گيري و ايفاي نقش موثر باز مي*ماند. ازآنجاكه رقابت دو بلوك شرق و غرب رقابتي سيستماتيك و مداوم بود، وضعيت اول حالت استثناء داشت و وضعيت دوم، وضعيت عادي سازمان ملل بود. با توجه به اين وضعيت، سازمان ملل در دوران دوقطبي، سازماني تابع و فاقد نقش و عملكرد موثر بين*المللي براي حل*وفصل بحرانها بود. درواقع تضاد منافع دو ابرقدرت و اقمار آنها در دوران جنگ سرد فعاليتهاي سازمان ملل را كند يا فلج كرده بود. در نتيجه اين سازمان عملا نقش خود را به*عنوان يك نهاد بين*المللي عهده*دار مسئوليت حفظ صلح و امنيت بين*المللي از دست داده بود.[ii]
بعد از تزلزل و اضمحلال نظام دوقطبي و تغيير بنيادي ساختارهاي بين*المللي، با اين برداشت كه موانع اصلي سر راه سازمان ملل از بين رفته است، اميد به افزايش نقش اين سازمان و قدرت*يافتن آن براي حل و فصل بحرانها، فارغ از مداخله و اعمال نفوذ بلوكهاي قدرت رو به فزوني گذاشت. درواقع چون رقابت سيستماتيك بين*المللي و اعمال قدرت دو قطب شرق و غرب را مانع تاثيرگذاري سازمان ملل مي*دانستند، با از بين رفتن اين رقابت و اعمال قدرتهاي ناشي از آن، چنين نتيجه*گيري كردند كه مانع فعاليتهاي موثر سازمان ملل براي حل و فصل بحرانهاي بين*المللي از بين رفته است و اين سازمان از حالت تابع بودن خارج و به سازماني موثر در تحولات بين*المللي تبديل خواهد شد.[iii] رويدادها و تحولاتي هم كه در سالهاي اوليه بعد از فروپاشي نظام دوقطبي به وقوع پيوست، اين ديدگاه را تقويت كرد تا جايي كه برخي از نظريه*پردازان، شكل*گيري نظامي بين*المللي را با اتكا به نقش مركزي سازمان ملل متحد و اداره جهان تحت هدايت و رهبري اين سازمان نويد دادند.
در سالهاي اوليه بعد از فروپاشي نظام دوقطبي نشانه*هايي، حاكي از قدرت*گرفتن سازمان ملل، بروز كرد، ولي با تحولاتي كه در سالهاي بعد از اين رويداد بزرگ به وقوع پيوست، اين نشانه*ها به*تدريج ضعيف شد و حتي در برخي مقاطع اتفاقهايي افتاد كه نشانه ضعف مفرط سازمان ملل در جهت ايفاي نقش بين*المللي بود. بنابراين ديدگاههاي خوشبينانه درباره افزايش نقش سازمان ملل رو به افول نهاد و ديدگاههاي بدبينانه مجددا قدرت گرفت.
امروز بعد از گذشت شصت سال از حضور سازمان ملل متحد در صحنه جهاني و ارزيابي فعاليتهاي اين سازمان براي حفظ صلح و امنيت بين*المللي، ديدگاههاي متفاوت و گاه متعارضي درباره نقش و ميزان تاثيرگذاري اين سازمان وجود دارد. در برخي از بررسيها، سازمان ملل نهادي موثر و داراي نقش اساسي و تعيين*كننده در تحولات مربوط به صلح و امنيت بين*المللي معرفي شده است، اما در برخي ديگر از تجزيه و تحليلها، سازماني بي اثر و داراي نقش تشريفاتي در جهت حفظ صلح و امنيت شناخته مي*شود. در كنار اين دو ديدگاه، برخي نيز حد متوسط و بينابيني را در نظر مي*گيرند و معتقدند اين سازمان هرچند به*طور كامل نتوانسته است به وظايف و مسئوليتهاي خود عمل نمايد، در برخي از بحرانها موثر عمل كرده و نقش كارسازي در جهت پايان*دادن به بحران و جلوگيري از ادامه و گسترش آن ايفا نموده است. در برخي از بحرانها نيز نقش محدودكننده*اي داشته و هرچند درگيري، جنگ و بحران را متوقف نساخته، توانسته است آن را مهار و محدود كند و از گسترش دامنه آن و از اينكه يكي از طرحهاي منازعه بتواند تمام خواستهاي خود را به طرف مقابل تحميل كند، جلوگيري نمايد. از اين جهت نقش سازمان ملل را براي حفظ صلح و امنيت انكار نمي*كنند البته آن را مطلق و كامل هم نمي*دانند بلكه نقش اين سازمان و موفقيت آن را در ايفاي مسئوليت بين*المللي نسبي مي*دانند.[iv]
بررسي عملكرد سازمان ملل، از ابتداي تاسيس تاكنون بيش از همه ديدگاه سوم را تاييد مي*كند. صرف*نظر از نقش مهمي كه سازمان ملل متحد در حوزه*هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، توسعه و ديگر موارد غيرمرتبط با حفظ صلح و امنيت ايفا و موفقيتهاي فراواني را به نام خود ثبت نموده، اين سازمان در جهت حفظ صلح و امنيت، و پايان*دادن به جنگها نيز در مواردي به*طور موثر عمل كرده است. اما درعين*حال موارد متعددي نيز وجود دارد كه سازمان ملل در آنها نتوانسته به*طور موثر اقدام كند و لذا در استقرار صلح و امنيت ناكام مانده است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
حمله امريكا به عراق (2003)؛ سازمان ملل هيچ*كاره
در هنگام حمله عراق به كويت، سازمان ملل متحد قدرت تصميم*گيري و اجرايي داشت و مجوز تمام اقداماتي را كه به منظور مقابله با عراق و تحت فشار قراردادن اين كشور براي خروج از كويت انجام مي*شد، سازمان ملل صادر مي*كرد. اما در حمله امريكا به عراق در بيستم مارس 2003، اين سازمان كارايي چنداني نداشت. حمله امريكا به عراق در سال 2003 نتيجه فرايند طي*شده از سالهاي بعد از اشغال كويت در طي دهه 1990 و پيوندخوردن اين فرايند با اوضاع ناشي از تحولات بعد از يازدهم سپتامبر 2001 در امريكا و جهان بود. عراق در حمله به كويت و اشغال اين كشور در سال 1990 به اختيار خود تصميم گرفت و اقدام كرد، ولي پس از تصويب قطعنامه*هاي مختلف بر ضد اين كشور حتي پس از خروج از كويت، به*شدت تحت*تاثير تحولات بين*المللي و مناسبات قدرت در سطح جهان قرار گرفت، به*نحوي كه هيچ*گاه نتوانست از فشار بين*المللي ناشي از تصويب قطعنامه*هاي مختلف خلاصي يابد. در نيمه اول دهه 1990 با توجه به همگرايي بين قدرتهاي بزرگ در برخورد با عراق اين فشار بسيار زياد بود. ازاين*رو بغداد براي كاستن از اين فشارها چاره*اي نداشت جز اينكه قطعنامه*هاي شوراي امنيت و همكاري با بازرسان سازمان ملل متحد را بپذيرد. در اين دوره عراق شرايط آتش*بس و حضور بازرسان ويژه سازمان ملل براي خلع سلاح عراق را پذيرفت، به ايجاد مناطق پرواز ممنوع در شمال و جنوب كشورش تن *داد، مداخله سازمان ملل براي چگونگي فروش نفت عراق و استفاده از عوايد آن را قبول *كرد، اطلاعات برنامه*هاي تسليحاتي خود را به*طور كامل در اختيار بازرسان سازمان ملل قرار *داد و بازرسي و نظارت بر برنامه*هاي تسليحاتي خود را پذيرفت، كويت و خطوط مرزي تعيين*شده را به رسميت شناخت و از ادعاي حاكميت بر كويت دست *كشيد. دراين دوره فشار بين*المللي بر عراق آنچنان زياد و محدودكننده بود كه عملا اين دولت تابع تصميمات قدرتهاي بزرگ شد كه از مجراي سازمان ملل به تصويب مي*رسيد و به بغداد ابلاغ مي*شد.
در نيمه دوم دهه 1990 به تدريج همگرايي قدرتهاي بزرگ در سطح بين*المللي كاهش يافت و ائتلاف بين*المللي در برابر عراق آسيب*پذير و تضعيف شد. تضعيف ائتلاف بين*المللي باعث شد تا ازيك*سو رويارويي عراق و سازمان ملل به*تدريج به رويارويي عراق و امريكا تبديل شود و ازسوي*ديگر عراق احساس كند كه در شرايط فقدان اجماع و ائتلاف بين*المللي مي*تواند از اجراي مصوبات و قطعنامه*هاي شوراي امنيت جلوگيري كند. عراق، پس از چند سال تمكين در برابر قطعنامه*هاي شوراي امنيت، مدعي بود كه قطعنامه*هاي سازمان ملل را به*طور كامل اجرا كرده است و ادامه تحريمهاي اين كشور و شرايط پس از جنگ ديگر موضوعيت ندارد. با اين ديدگاه بغداد به*تدريج سعي كرد تا از همكاري با سازمان ملل طفره برود و مداخله اين سازمان و قدرتهاي بزرگ را در داخل عراق محدود سازد. ازاين*رو اين كشور تا پيش از حمله امريكا به عراق در سال 2003 در مقاطع مختلف كوشيد با خودداري از عمل به قطعنامه*هاي سازمان ملل وضعيت را تغيير دهد. اما درمقابل، امريكا همچنان بر اعمال فشار بر عراق تاكيد مي*كرد و با اين عنوان كه بغداد قطعنامه*هاي سازمان ملل را اجرا نكرده است، تشديد فشار بر عراق براي اجراي قطعنامه*ها را خواستار بود.
در اين چارچوب از نيمه دوم دهه 1990 مجموعه*اي از كنش و واكنش از سوي عراق، سازمان ملل و قدرتهاي بزرگ به وقوع پيوست كه نتيجه آن تشديد بحران عراق بود. از سال 1996 به بعد در چند مرحله عراق از ورود بازرسان خلع سلاح سازمان ملل به تاسيسات، پادگانها، اماكن مشكوك و اقامتگاه رياست*جمهوري جلوگيري كرد. در اكتبر 1998، رئيس*جمهور عراق دستور متوقف*ساختن هرگونه همكاري با بازرسان سازمان ملل را صادر كرد. در مقابل اين اقدامات عراق، سازمان ملل نيز با تصويب قطعنامه*هاي متعدد، اقدام عراق را محكوم كرد و آن را تخلف آشكار از قطعنامه*هاي شوراي امنيت خواند و كوشيد تا با اعمال محدوديتهاي بيشتر عراق را به همكاري وادار سازد. به موازات اين اقدامات، امريكا حملات هوايي متعددي را بر ضد بغداد انجام داد. چنانكه از اكتبر 1998 كه عراق به همكاري با بازرسان پايان داد، امريكا حملات هوايي به عراق را از سر گرفت و پس از آنكه در چهاردهم نوامبر 1998 عراق همكاري با بازرسان را پذيرفت، اين حملات متوقف شد.
پس از فراز و نشيب فراوان در روابط عراق، سازمان ملل و امريكا، در دسامبر 1999، شوراي امنيت قطعنامه 1284 را صادر كرد و براساس آن اقداماتي را كه بايد عراق به منظور لغو تحريمهايش انجام مي*داد، مشخص ساخت. ازسوي*ديگر كميسيون ويژه بازرسي سازمان ملل، آنسكام (UNSCOM)، منحل و به جاي آن كميسيون بازرسي، تاييد و كنترل سازمان ملل، آنمويك (UNMOVIC)، تاسيس شد. باوجودآنكه در اين قطعنامه چشم*اندازي ترسيم شده بود كه براساس آن عراق به همكاري با سازمان ملل براي لغو تحريمهايش اميدوار باشد، ولي بغداد همچنان از همكاري با بازرسان سازمان ملل خودداري كرد. در چنين فضايي، حوادث يازدهم سپتامبر 2001 و تحولات پس از آن به وقوع پيوست. با وقوع اين حوادث و امنيتي*شدن فضاي بين*المللي ازيك*سو و اتخاذ سياستهاي تهاجمي از سوي سياستمداران امريكايي ازسوي*ديگر رويارويي عراق و سازمان ملل كاملا به رويارويي عراق و امريكا تبديل شد. تا اين مرحله امريكا در شكل*دادن و هدايت اقداماتي كه در جهت اعمال فشار بر عراق صورت مي*گرفت، نقش اصلي و عمده را داشت، ولي همگي در چارچوبهاي حقوقي و براساس قطعنامه*هاي سازمان ملل تعقيب مي*شد. اما از اين مرحله به بعد امريكا سعي داشت تا همچنان اهداف خود را در چارچوب سازمان ملل تعقيب كند، ولي هنگامي كه پيگيري آن را از طريق سازمان ملل ميسر نديد، به*صورت يكجانبه و بدون هماهنگي و همكاري با ديگر دولتها وارد عمل شد. پس*ازآنكه در بيست*ونهم ژانويه 2002، جرج بوش، رئيس*جمهور امريكا، عراق را به عنوان يكي از كشورهاي محور شرارت نام برد، اين نحوه اقدام تشديد شد. در هشتم نوامبر 2002 پس از مخالفت عراق با بازرسيهاي سازمان ملل، شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 1441 را به تصويب رساند. در اين قطعنامه از عراق خواسته شد تا با بازرسان سازمان ملل همكاري كند و در جهت شفاف*سازي برنامه*هاي تسليحات كشتارجمعي خود همكاري نمايد. اين قطعنامه ضمن اشاره به نقض فاحش قطعنامه پيشين شوراي امنيت از سوي عراق، اين كشور را ملزم نمود با بازرسان سازمان ملل همكاري كند و هشدار داد چنانچه ظرف مدت سي روز دولت عراق به تعهدات خود عمل نكند، بايد منتظر عواقب سخت و وخيم باشد.[ix]
قطعنامه 1441 با وجود هشداري كه به عراق داد، نتوانست به حل بحران عراق كمك كند. عراق قطعنامه را پذيرفت و مذاكرات براي همكاري عراق با بازرسان سازمان ملل آغاز شد، ولي امريكا و انگليس با تاكيد بر وجود سلاحهاي كشتارجمعي در عراق به دولت عراق هشدار دادند. پس*ازآنكه كميته ويژه خلع سلاح عراق گزارشي درباره پيشرفت بازرسيها در عراق ارائه كرد، امريكا و انگليس آن را مغاير با قطعنامه*هاي سازمان ملل خواندند و همكاري بيشتر عراق و بازرسيهاي دقيق*تر از اين كشور را خواستار شدند. اين دو كشور مدعي بودند كه براساس اسنادي كه در دست دارند، عراق سلاحهاي كشتارجمعي خود را به*طور كامل نابود نكرده است و در صورتي كه عراق همكاري نكند، بايد با كاربرد زور در اين جهت اقدام شود.
با پايان ضرب*الاجل تعيين*شده در قطعنامه 1441، امريكا كوشيد با اين عنوان كه عراق به قطعنامه عمل نكرده است، قطعنامه جديدي به تصويب برساند كه مجوز حمله به عراق را به*دست آورد. به اين منظور امريكا و انگليس پيش*نويسي تهيه و به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه كردند. اما ديگر اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل موضعي مخالف موضع امريكا و انگليس اتخاذ كردند. روسيه، چين و فرانسه معتقد بودند كه ضرورتي براي كاربرد زور وجود ندارد و با مذاكره و اعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي مي*توان عراق را به همكاري با بازرسان سازمان ملل وادار نمود. تا اين زمان امريكا كه از موضع جنگ با عراق حمايت مي*كرد، سعي داشت تا از مجراي سازمان ملل مجوزي براي حمله به عراق كسب كند. ازاين*رو تا اينجا سازمان ملل به*عنوان نهادي موثر و فعال در تحولات عراق حضور داشت. پس*ازآنكه امريكا نتوانست موافقت اعضاي دائم شوراي امنيت را براي تصويب پيش*نويس قطعنامه حمله به عراق كسب كند، اين پيش*نويس را پس گرفت و عمل در خارج از چارچوب سازمان ملل را در پيش گرفت. امريكا مدعي بود با وجود قطعنامه 1441 ديگر ضرورتي براي صدور قطعنامه جديد به منظور اعمال زور عليه عراق وجود ندارد و با توجه به مفاد قطعنامه 1441 مي*توان به اقدام نظامي بر ضد عراق دست زد. اما ديگر اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل معتقد بودند كه اگر عراق به تعهدات مندرج در قطعنامه 1441 عمل نكند، اتخاذ هرگونه تصميم و اقدام عليه عراق از وظايف و اختيارات شوراي امنيت است، بنابراين نمي*توان به اقدام نظامي بر ضد عراق مبادرت كرد مگر آنكه شوراي امنيت در مصوبه ديگري چنين اجازه*اي را صادر كند. با اين اختلاف نظر درباره قطعنامه 1441 و چگونگي برخورد با عراق، امريكا هرچه بيشتر به يكجانبه*گرايي و عمل در خارج از چارچوب سازمان ملل گرايش يافت.[x] جرج بوش، رئيس*جمهور امريكا، با مذاكراتي كه انجام داد تنها توانست موافقت انگليس را براي حمله به عراق كسب كند. ديگر اعضاي دائم شوراي امنيت همچنان با توسل به زور بر ضد عراق مخالفت مي*كردند. در خارج از شوراي امنيت نيز امريكا تنها توانست تعداد محدودي از كشورها را با خود همراه سازد. درحالي*كه در سال 1991 ائتلاف بين*المللي بر ضد عراق فراگير و گسترده بود قبل از حمله سال 2003 امريكا به عراق، ائتلافي كه امريكا توانست ايجاد كند تعداد محدودي از كشورها (انگلستان، استراليا، ايتاليا، دانمارك، لهستان، روماني، كره جنوبي) را دربرمي*گرفت. در اين مقطع اكثر كشورهاي جهان حتي بسياري از متحدان نزديك امريكا با حمله نظامي به عراق مخالف و حل مساله را در چارچوب سازمان ملل متحد خواستار بودند. بااين*همه رئيس*جمهور امريكا در هفدهم مارس 2003 بدون توجه به مخالفت اكثر اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل و جامعه جهاني اولتيماتومي چهل*وهشت*ساعته به عراق داد و بعد از سپري*شدن مهلت اين اولتيماتوم در بيستم مارس 2003 حمله نظامي به عراق را آغاز كرد. در اين حمله، سازمان ملل نه*تنها مجوزي براي توسل به زور صادر نكرد، بلكه تلاش خود را براي حل و فصل بحران از طريق مذاكره به*كار بست. اما نه عدم صدور مجوز توانست مانع اقدام امريكا بر ضد عراق شود و نه تلاش براي حل بحران از طريق مذاكره. امريكا كه سياست جنگ در عراق را در پيش گرفته بود، بي*اعتنا به اينكه سازمان ملل راه*حلهاي ديگري را جستجو مي*كند، اين سازمان را به حاشيه راند و راه خود را پيش برد. ازاين*رو اقدام امريكا در حمله به عراق در 2003 گامي در جهت تضعيف سازمان ملل و ناديده*گرفتن آن و نشانه افول نقش اين سازمان در سايه سياست يكجانبه*گرايي امريكا تلقي شده است.[xi] در اين بحران باوجودآنكه سازمان ملل سعي داشت از وقوع يك جنگ جلوگيري كند تا به مسئوليت خود مبني بر حفظ صلح و امنيت بين*المللي عمل نمايد، فعاليتهايش تاثير چنداني بر جاي نگذاشت و اين سازمان به*صورت سازماني بي*اثر و خنثي ظاهر شد كه تواني براي مقابله با يك بحران و جلوگيري از جنگ را ندارد. ازاين*رو در اين بحران ديدگاهي تقويت و تاييد شد كه معتقد به ناتواني سازمان ملل و ناكامي آن در حفظ صلح و امنيت در جهان است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
حمله اسرائيل به لبنان (2006)؛ سازمان ملل ترمزي كه دير و ضعيف عمل مي*كند
در آگوست 2006 بار ديگر جنگي در خاورميانه درگرفت و طي آن زمينه*اي براي محك*خوردن دوباره نقش سازمان ملل در حفظ صلح و امنيت فراهم آمد. در دوازدهم آگوست 2006 بيست*ويكم تيرماه 1385 اسرائيل به بهانه اسيرشدن دو سربازش در جنوب لبنان حمله همه*جانبه*اي را از زمين و هوا به لبنان آغاز كرد. در اين حملات، اسرائيل فرودگاه بيروت، تاسيسات زيربنايي و مناطق مسكوني را هدف قرار داد و كشتار گسترده*اي به راه انداخت كه در نتيجه آن افراد غيرنظامي زنان و كودكان بسياري جان خود را از دست دادند و ساختمانها و تاسيسات غيرنظامي زيادي ويران شد.
با آغاز حمله اسرائيل به لبنان، سازمان ملل واكنش روشن و قاطعي از خود نشان نداد. بعد از گذشت سه روز از آغاز حملات، شوراي امنيت سازمان ملل، به درخواست لبنان، تشكيل جلسه داد. در اين نشست امريكا رسما از حملات اسرائيل به لبنان حمايت كرد، لذا شوراي امنيت بدون*آنكه به نتيجه*اي دست يابد، تنها از طرح كوفي عنان، دبيركل سازمان ملل، مبني بر اعزام تيمي بين*المللي به منطقه براي بررسي راههاي پايان دادن به حملات اسرائيل به لبنان حمايت كرد. هرچند در شوراي امنيت از اين طرح حمايت شد، در عملياتي*كردن آن جديتي ظهور نكرد. چنانكه شش روز بعد از حملات مداوم اسرائيل به لبنان، بعد از انتشار گزارش مطبوعاتي درخواست دبيركل سازمان ملل متحد مبني بر تدوين و تصويب يك پيشنهاد با هدف برگرداندن امنيت به خاورميانه، امريكا با آن مخالفت كرد و مانع اجرايي*شدن آن گرديد.
در روز بيستم آگوست/ بيست*ونهم تير كوفي عنان بار ديگر با اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل ديدار كرد و خواستار پايان فوري جنگ شد. اما ازآنجاكه در ميان اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل اراده*اي براي پايان*دادن به جنگ وجود نداشت، در عمل اقدامي انجام نشد. اين در حالي بود كه موج گسترده*اي در سطح جهان، به*ويژه در كشورهاي اسلامي، در مخالفت با حملات اسرائيل ايجاد شده بود و افكار عمومي جهان اقدام مجامع بين*المللي را براي پايان*دادن به جنگ خواستار بودند. در بيروت پايتخت لبنان نيز مردم، در اعتراض به ضعف سازمان ملل در برخورد با اسرائيل و جلوگيري از حملات نظامي به لبنان، در سي*ام آگوست به دفتر سازمان ملل در بيروت حمله كردند و آن را به اشغال خود درآوردند.[xii] اين وضعيت حاكي از آن بود كه سازمان ملل در وضعيت سختي گرفتار شده است و درحالي*كه افكار عمومي جهان انتظار دارند اين سازمان اقدامي موثر انجام دهد، سازمان ملل تحت*تاثير سياستهاي اعضاي دائم شوراي امنيت به*ويژه امريكا ــ كه سعي داشتند تكليف بحران را متناسب با ديدگاهها و سياستهاي خود در ميدان جنگ مشخص *كنند ــ از برداشتن حتي يك گام به جلو و صدور قطعنامه يا حتي بيانيه*اي براي متوقف*ساختن جنگ بازمانده است.
در ابتداي جنگ، اسرائيل اعلام داشت تا نابودي كامل حزب*الله به جنگ بر ضد لبنان ادامه خواهد داد.[xiii] امريكا نيز از اين موضع اسرائيل حمايت كرد. ده روز بعد از آغاز جنگ رايس، وزير امورخارجه امريكا، به خاورميانه سفر كرد و اعلام نمود حال كه جنگ آغاز شده است، بايد تكليف حزب*الله را يكسره كرد و براي هميشه به مساله حضور حزب*الله در جنوب لبنان پايان داد. رايس كه با اطمينان، از پيروزي اسرائيل در جنگ، صحبت مي*كرد وعده ايجاد خاورميانه جديدي داد كه در آن حزب*الله و گروههايي نظير آن جايي نخواهند داشت.[xiv] در اين مرحله از جنگ امريكا اساسا خواستار خاتمه جنگ نبود. لذا در كنفرانس رم هم كه پنجم آگوست 2006 براي بررسي درگيريها بين اسرائيل و لبنان و يافتن راه*حلي براي پايان دادن آن تشكيل شده بود، امريكا با برقراري آتش*بس بدون تحقق شرايط اسرائيل مخالفت كرد و بدين*ترتيب موجب ناكامي اين كنفرانس گرديد. امريكا ضمن حمايتهاي سياسي از اسرائيل در جهت حمايت نظامي و ارسال سلاحهاي پيشرفته به اسرائيل نيز اقدام كرد تا زمينه*هاي پيروزي ارتش اسرائيل را فراهم سازد.[xv]
با گذشت حدود سه هفته از جنگ، زماني كه ناتواني اسرائيل در دستيابي به اهدافش از طريق جنگ مشخص شد، فرانسه و امريكا پيش*نويس قطعنامه*اي را براي ارائه به شوراي امنيت تهيه كردند. در سي*ام آگوست 2006 نيز شوراي امنيت اعلام كرد براي بررسي اوضاع لبنان خيلي زود نشست اضطراري برگزار مي*كند. با توجه به آنكه كشورهاي مخالف برقراري آتش*بس مانند امريكا به سمت يافتن راهي براي پايان*دادن به جنگ گرايش يافته بودند، به*تدريج سازمان ملل فعال شد. پيش*نويس امريكا و فرانسه متناسب با شرايط اسرائيل و بي*توجه به درخواستهاي لبنان ارائه شده بود. آزادي بي*قيدوشرط دو سرباز اسرائيلي، متوقف*ساختن حملات حزب*الله به اسرائيل و خارج*كردن اين گروه از جنوب لبنان، استقرار نيروهاي ارتش لبنان در جنوب، استقرار نيروهاي بين*المللي در مرز لبنان و اسرائيل و تاكيد بر اجراي قطعنامه 1559 از شرايطي بود كه در پيش*نويس قطعنامه ارائه شده از سوي امريكا و فرانسه بر آنها تاكيد شده بود. در اين پيش*نويس به قطع حملات اسرائيل و عقب*نشيني اسرائيل از لبنان و وضعيت لبنانيهاي زنداني در اسرائيل چندان توجه نشده بود.[xvi] از اين جهت دولت لبنان با اين پيش*نويس مخالفت و سينيوره، نخست*وزير لبنان، طرحي هفت ماده*اي را پيشنهاد كرد. در شوراي امنيت سازمان ملل نيز با پيش*نويس امريكا و اسرائيل مخالفت شد. پس از چند جلسه نشست شوراي امنيت، نهايتا با اصلاحاتي كه در پيش*نويس انجام شد، قطعنامه 1701 در دوازدهم جولاي 2006 به تصويب رسيد.[xvii] لبنان و سپس اسرائيل اين قطعنامه را كه دقيقا يك ماه بعد از آغاز جنگ تصويب شد، پذيرفتند. سه روز بعد آتش*بس بين دو طرف برقرار گرديد. بدين*ترتيب شوراي امنيت سازمان ملل با تاخيري يك*ماهه به اقدام درباره اين بحران مبادرت كرد؛ بحران و جنگي كه در آن هر روز تعداد زيادي مردم غيرنظامي و بي*دفاع كشته مي*شدند و مراكز غيرنظامي و شهري ويران مي*گرديد، و حتي خطر گسترش آن و تهديد صلح و امنيت بين*المللي وجود داشت. البته قطعنامه*اي كه تصويب و پذيرفته شد، جمع بين خواستها و شرايط دو طرف درگير بود. درواقع شوراي امنيت سازمان ملل هرچند با تاخير وارد عمل شد، اما از اينكه يكي از طرفهاي قدرتمند بتواند خواستها و شرايط خود را بر ديگري تحميل كند، جلوگيري كرد. امريكا، فرانسه و انگليس، سه عضو شوراي امنيت، با حمايت از مواضع اسرائيل و با مديريت بحران و جهت*دادن آن به سمتي كه در آن شرايط و خواستهاي اسرائيل تحقق يابد، سعي داشتند تحولات را به گونه*اي كه باب ميل آنها و متحدانشان است، به سرانجام برسانند. اما مخالفت ديگر دولتها و اعضاي شوراي امنيت مانعي بر سر راه آنها ايجاد كرد و با مهار آنها، جريان را به سمتي پيش برد كه در آن منافع لبنان نيز مدنظر قرار گرفت. در اين بحران شوراي امنيت با تاخير عمل كرد، اما نقش محدودكننده سياستها و برنامه*هاي قدرتهاي بزرگ را ايفا كرد. امريكا با سياستهاي يكجانبه*گرايانه سعي مي*كند تمام بازيگران بين*المللي اعم از دولتها و سازمانها را به دنبال خود بكشاند، اما در بحران لبنان شوراي امنيت با ايفاي نقش محدودكننده، اين كشور را از پيگيري چنين سياستي بازداشت و مجبور ساخت كه مواضع خود را تعديل كند و به*جاي*آنكه به بازي با پيروزي مطلق خود و شكست كامل طرف مقابل بينديشد، بازي با نتيجه متغير و نسبي را بپذيرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
نقش و عملكرد سازمان ملل تابع ميزان همگرايي دولتها
بررسي عملكرد سازمان ملل در بحرانهاي مختلف نشان مي*دهد كه اين سازمان به*شدت تابع ميزان همگرايي بين دولتها به*ويژه دولتهاي عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل است. در مقاطعي كه اين دولتها به مواضع مشترك دست مي*يابند و به همگرايي مي*رسند، در شوراي امنيت نيز اجماع و توافق حاصل مي*شود. ازاين*رو سازمان ملل در بحرانها با سرعت و جديت و قاطعيت از خود واكنش نشان مي*دهد. عملكرد سازمان ملل پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 مصداق كامل اين وضعيت است. در اين سال با پايان يافتن رقابتهاي زمان جنگ سرد بين امريكا و شوروي، همسويي و همگرايي باورنشدني بين دو ابرقدرت ايجاد شد و موجب شد رقابتهاي بين*المللي از بين برود. اين امر نه*تنها امكان توافق بين امريكا و شوروي، دو رقيب ديرين، را فراهم آورد، بلكه با ازبين*بردن بلوك*بنديهاي جنگ سرد، توافق و اجماع بين*المللي را نيز در برخي مسائل امكان*پذير ساخت. در چنين وضعيتي وقتي بحراني به وقوع پيوست و يكي از اعضاي جامعه بين*المللي و سازمان ملل به عضو ديگر تجاوز كرد و آن را به اشغال خود درآورد، قدرتهاي بزرگ و دولتهاي عضو جامعه جهاني توانستند به*سرعت و سهولت به توافق برسند و وارد عمل شوند. در چنين فضايي وقتي شوراي امنيت سازمان ملل با حمايت و پشتيباني دولتهاي عضو به مسئوليت خود عمل كرد، نه در تصميم*گيري و تصويب قطعنامه*ها با مانعي روبه*رو شد و نه در اجرا و عملي*كردن آنها. ازاين*رو توانست نقشي موثر و فعال در بحران ناشي از حمله عراق به كويت ايفا كند.[xviii]
اما در مقاطعي كه همگرايي و همسويي دولتها مختل مي*شود و اختلاف*نظر و اختلاف منافع بين آنها ايجاد مي*شود، رقابت بين دولتها افزايش مي*يابد. با وجود اين رقابت و اختلاف نظر امكان دستيابي به توافق و اجماع محدود مي*گردد. در چنين فضايي وقتي بحراني بروز مي*كند و شوراي امنيت وارد عمل مي*شود، قبل از آنكه بتواند به راه*حلي براي حل بحران دست يابد، به نزديك*شدن ديدگاه اعضاي شوراي امنيت نياز دارد. اگر در تلاشهايي كه براي نزديك*كردن ديدگاههاي اعضا انجام مي*شود، آنها نتوانند به توافق و اجماع دست يابند، امكان يافتن راه*حلي براي حل بحران نيز از بين مي*رود. در حمله امريكا به عراق درواقع چنين وضعيتي ايجاد شد. در اين مقطع اختلاف*نظرهاي حادي بين قدرتهاي بزرگ و اعضاي دائم شوراي امنيت (امريكا و انگليس در يك طرف و فرانسه، روسيه و چين در طرف ديگر) به وجود آمد كه عمدتا بر سر ترتيبات و ساختار بين*المللي بود. امريكا به ايجاد نظم تك*قطبي و يك*جانبه*گرايي مي*انديشيد و انتظار داشت ديگر قدرتها از سياستهاي كاخ سفيد تبعيت كنند درحالي*كه ديگر قدرتهاي بزرگ جهان چندجانبه*گرايي و ايجاد نظمي با مشاركت همه قدرتها را مدنظر داشتند و مي*كوشيدند مانع شكل*گيري نظام تك*قطبي شوند. اين اختلاف ديدگاه راههاي متفاوتي را براي برخورد با بحرانها پيش پاي قدرتها مي*گذاشت. ازاين*رو در حالي كه در اواخر سال 2002 و بعد از تصويب قطعنامه 1441 امريكا مي*كوشيد متناسب با ديدگاهها و سياستهاي خود عمل كند و ديگران را نيز به تبعيت از خود وادار نمايد، قدرتهاي مخالف يك**جانبه*گرايي امريكا سعي داشتند مانع چنين عملي شوند و مكانيسمي را ايجاد كنند كه بر مشاركت جمعي كشورها در مسائل جهاني مبتني باشد. اين اختلاف*نظر در برخورد با عراق به دوگانگي كشيده شد. درحالي*كه امريكا خواهان جنگ بود، ديگر اعضاي شوراي امنيت (البته غير از انگليس) بر همكاري جمعي در چارچوب سازمان ملل بدون توسل به زور براي واداشتن عراق به تبعيت از قطعنامه*هاي سازمان ملل تاكيد مي*كردند. وقتي زمينه رسيدن به توافق هم فراهم نشد، امريكا راه خود را در پيش گرفت و با اتكا به قدرت خود و بي*اعتنا به ديگر قدرتها و مخالفتهاي جهاني راه جنگ را در پيش گرفت. ازاين*رو شوراي امنيت سازمان ملل نتوانست به اجماعي براي حل بحران دست يابد و به*علاوه با توجه به محدوديتهاي خود نتوانست مانع اقدام نظامي ابرقدرتي چون امريكا شود. ازاين*رو فقط نظاره*گر حمله امريكا به عراق شد، بي*آنكه بتواند به مسئوليت خود در حفظ صلح و امنيت عمل كند.[xix]
در مقاطعي هم ممكن است اختلاف*نظرهايي بين اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل وجود داشته باشد، اما اين اختلاف*نظرها حاد و بنيادي نباشد. در چنين مقاطعي امكان دستيابي به توافق وجود دارد اما متناسب با شدت اختلاف*نظرها ممكن است توافق زودتر يا ديرتر حاصل شود. در چنين شرايطي از اين نظر كه مدت زماني صرف گفت*وگو و مذاكره براي رفع اختلاف*نظرها و رسيدن به اجماع مي*شود، شوراي امنيت سازمان ملل نمي*تواند به*سرعت عمل كند و لذا با تاخير و تاني وارد عمل مي*شود. در چنين مقاطعي به دليل برخورد ديدگاهها و منافع متفاوت با يكديگر، نتيجه و سنتزي كه در شوراي امنيت حاصل مي*شود، محدودشده خواستها و شرايط طرفهاي مختلف است و شوراي امنيت مانع اين مي*شود كه دولتها بتوانند خواستها و مواضع خود را به*طور كامل و مطلق عملي كنند و در ضمن آنها را ملزم مي*كند در چارچوب تعيين*شده از سوي شوراي امنيت اقدام نمايند. نتيجه اين اقدامات جلوگيري از تك*روي دولتها، محدودشدن گستره بحران و جلوگيري از شدت*يافتن آن است. اقدام شوراي امنيت در جنگ اسرائيل و لبنان چنين وضعيتي را نشان مي*داد. در اين بحران بين كشورهاي عضو شوراي امنيت اختلاف وجود داشت. درحالي*كه برخي از اعضا در روزهاي آغازين جنگ از برقراري آتش*بس حمايت مي*كردند، امريكا و انگلستان چندان رغبتي به برقراري آتش*بس نشان نمي*دادند. ازطرف*ديگر درباره چگونگي پايان جنگ اختلاف*نظر وجود داشت. امريكا از مواضع و شرايط اسرائيل به*طور كامل حمايت مي*كرد، ولي ديگر اعضاي شوراي امنيت خواهان آن بودند كه خواستها و شرايط لبنان نيز مدنظر قرار گيرد. اين اختلاف*نظرها موجب شد تصميم*گيري شوراي امنيت با تاخير انجام شود. اما اين اختلافات آنچنان حاد نبود كه امكان توافق بر سر آنها وجود نداشته باشد، لذا بعد از گذشت زمان و تغيير و تحولاتي كه حادث شد به*تدريج امكان نزديكي ديدگاهها به يكديگر فراهم شد. با جرح و تعديلي كه در مواضع و به تبع آن در قطعنامه پيشنهادي ايجاد شد، قطعنامه 1701 به تصويب رسيد و آتش*بس برقرار شد. با اين قطعنامه هم خواستها و شرايط امريكا و اسرائيل محدود شد و از يكجانبه*گرايي آنها ممانعت به عمل آمد و هم*آنكه خواستها و شرايط لبنان پذيرفته شد و در نتيجه با برقراري آتش*بس از گسترش دامنه بحران جلوگيري شد. بنابراين سازمان ملل توانست در جهت حفظ صلح و امنيت ــ اگرچه با تاخير ــ موثر واقع شود.
نتيجه*
با مرور نقش و عملكرد سازمان ملل در اين سه بحران و بررسي تطبيقي آن، نتيجه*اي كه به*دست مي*آيد اين است كه با درنظرگرفتن سازمان ملل به*عنوان نهاد مستقل و مجزا از دولتها، نمي*توان ارزيابي دقيقي از نقش آن و ميزان موفقيتش در حفظ صلح و امنيت بين*المللي ارائه نمود. زيرا اين موضوع بيش*ازآنكه به خود سازمان ملل و شوراي امنيت مرتبط باشد، به دولتها و ميزان همسويي آنها با يكديگر و شدت و ضعف همكاريها و رقابتهاي قدرتهاي بزرگ بستگي دارد. براين*اساس، تلقي ما از سازمان ملل تا حد زيادي تابع سياستها و عملكرد دولتهاست؛ يعني خط و مشي و سياست دولتها در چگونگي عملكرد سازمان ملل تاثير بسزايي دارد. اين تاثير به*گونه*اي است كه مي*تواند باعث شود سازمان ملل نهادي موثر و فعال در حفظ صلح و امنيت بين*المللي تلقي شود يا برعكس تشريفاتي، خنثي و بي*اثر جلوه كند. ازآنجاكه در صحنه بين*المللي روابط دولتها تركيبي از همكاري و رقابت است و در شرايط مختلف نسبت اين همكاري و رقابت متفاوت است، نقش و عملكرد سازمان ملل در بحرانها نيز متفاوت خواهد بود. بنابراين با وجود دولتهاي مختلفي كه منافع متفاوت دارند، تصور سازمان مللي كه با سرعت، قاطعيت و مطابق اصول مشخص و تعيين*شده عمل كند، تاحدزيادي غيرواقعي است. نتيجه منطقي اين سخن آن است كه نمي*توان تصور كرد در آينده نزديك سازمان ملل در برخورد با بحرانهاي مختلف به گونه*اي يكسان اقدام كند. در وضعيت كنوني همچنان ايفاي نقشهاي مختلف و عملكردهاي متفاوت از سازمان ملل انتظار مي*رود و تا تحقق ديدگاهي كه بعد از فروپاشي نظام دوقطبي به*وجود آمد و بر نظامي بين*المللي با محوريت سازمان ملل تاكيد داشت، راه زيادي در پيش است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
Iran complains to U.N. of Israeli threats to bomb it
UNITED NATIONS (Reuters) - Iran, whose president has vowed to wipe Israel off the map, complained to the United Nations on Wednesday that the Jewish state was repeatedly threatening to bomb it.
The threats were "matters of extreme gravity" and the U.N. Security Council should condemn them and demand that Israel "cease and desist immediately from the threat of the use of force against members of the United Nations," Iranian U.N. Ambassador Javad Zarif said.
His comments, which came in a letter to U.N. Secretary-General Kofi Annan dated November 10 and circulated at the United Nations on Wednesday, prompted a quick rejoinder from John Bolton, the U.S. ambassador to the United Nations.
"I would say this is perhaps an example of the Iranians trying to learn 'chutzpah,"' Bolton told reporters, using a Yiddish word for unmitigated gall or outrageously arrogant behavior.
Iran, the world's fourth-largest oil exporter, has been aggressively pursuing a nuclear program that it says is meant only to produce electric power.
But Western powers and Israel, which is widely believed to be a nuclear power, insist the activities are a cover for making nuclear bombs.
Iran's activities have prompted speculation that Israel might launch pre-emptive strikes to destroy its nuclear facilities, as it did in Iraq in 1981 when it bombed a reactor at Osiraq.
The speculation increased after Iranian President Mahmoud Ahmadinejad last year threatened to "wipe Israel off the map," a statement Iranian officials have argued was not a threat.
Israel has fueled the speculation with a series of "unlawful and dangerous threats," Zarif said.
His letter cited several examples. Israeli Deputy Defense Minister Ephraim Sneh said last Friday that a pre-emptive strike on Iran was possible as "a last resort," Zarif's letter said. "But even the last resort is sometimes the only resort," he quoted Sneh as saying.
Israeli Prime Minister Ehud Olmert said on October 19 that Iran would have "a price to pay" for continuing its nuclear programs and Iranians "have to be afraid" of what Israel might do, according to Zarif's letter.
Similarly, Zarif said that Transport Minister Shaul Mofaz said on January 21, "We are preparing for military action to stop Iran's nuclear program."
Comment
-
Kofi Annan interview: Text
The outgoing UN secretary general Kofi Annan gave his last BBC interview to Lyse Doucet. He is due to step down on 31 December when he will be succeeded by South Korea's foreign minister Ban Ki-moon. Below is an excerpt from the interview:
BBC: Was the invasion of Iraq in 2003, without a Security Council resolution, the most difficult point for you in your term?
Kofi Annan: It was extremely difficult, because I really believed that we could have stopped the war and that if we had worked a bit harder - given the inspectors a bit more time - we could have. I was also concerned that for the US and its coalition to go to war without the consent of the Council in that particular region, which has always been extremely controversial, would be extremely difficult and very divisive and that it would take quite a long time to put the organisation back together, and of course it divided the world too.
It is healing but we are not there yet. It hasn't healed yet and we feel the tension still in this organisation as a result of that.
BBC: And you watch with mounting alarm, like many people, what's happening. In September, you said Iraq was in danger of sliding towards civil war.
Kofi Annan: Civil war, yeah.
BBC: A few days ago, you said it was almost civil war.
Kofi Annan: Yeah.
BBC: Is it civil war?
Kofi Annan: It is an extremely dangerous situation and I think we all are interested in getting Iraq right and we would want to get it right, but the Iraqis will have to come together and make it happen. Obviously, they are going to need help, given the killings and the bitterness I'm not sure they can do it alone.
They would need help from the international community and their neighbours, but some of the key things they have to do is the constitutional review, really, looking at issues of revenue sharing, oil and taxation revenues, how do you share it fairly amongst the three groups, or four groups? How do you share power?
I mean, all the struggle is about each group's position in future Iraq, and if you don't deal with those issues, which during the constitution were swept under the rug, they are going to face very serious problems and I think they should be tackled.
BBC: Is it civil war?
Kofi Annan: I think, given the level of violence, the level of killing and bitterness and the way that forces are arranged against each other. A few years ago, when we had the strife in Lebanon and other places, we called that a civil war. This is much worse.
BBC: You must in some way feel sadly vindicated - in 2003, in March, you said that: "A war can lead to unintended consequences, producing new threats and new dangers."
It is sad - it is sad in the sense that it had to come to this.
BBC: Was it a mistake? Some Iraqis say that life is worse than it was under a dictator.
Kofi Annan: I think they are right in the sense of the average Iraqi's life. If I were an average Iraqi obviously I would make the same comparison, that they had a dictator who was brutal but they had their streets, they could go out, their kids could go to school and come back home without a mother or father worrying, "Am I going to see my child again?" And the Iraqi government has not been able to bring the violence under control.
The society needs security and a secure environment for it to get on - without security not much can be done - not recovery or reconstruction.
BBC: Do you believe that the Iraq Study Group led by James Baker and Lee Hamilton which is about to publish its report is a recognition that the US and others have to change course urgently?
Kofi Annan: Yeah, I think it's a recognition that things are not working the way they had hoped and that it is essential to take a critical review - take a critical look at what is going on and, if necessary, change course.
BBC: Because there's no denying the risks at stake here - you met Middle East leaders this summer, they said to you that the whole region had been radicalised and destabilised. In fact, they said it was a disaster.
Kofi Annan: This is the feeling of the leaders in the region and in the streets as well.
The people are worried - they are worried about the future, they are worried about the broader Middle East, they are worried about the tensions with Iran, they are worried about Iraq, Lebanon, Palestine, and some would even stretch it as far as to Afghanistan. So we have a very worrisome situation in the broader Middle East and we also need to look at them as a whole, not as individual conflicts. There are linkages between these crises.
BBC: But when you see this unfolding, in the dark of night, do you ever think: "I, as the secretary general, could have done more to stop it, personally"?
Kofi Annan: You mean the war or the situation?
BBC: The war.
Kofi Annan: I think as secretary general I did everything I could. I worked with the member states, and you've read some of the comments I made before the war.
BBC: But you made many comments, for example, you waited until 2004 in a BBC interview to say the war was "illegal".
Kofi Annan: No.
BBC: Why didn't you stand up in the UN Security Council and say in 2003: "This war is illegal without a Security Council resolution"?
Kofi Annan: I think, if you go back to the records, you will discover that before the war I said that for the US and its allies to go to war without Security Council approval would not be in conformity with the Charter.
BBC: Which is a very sort of UN bureaucratic thing, rather than saying "it's illegal" which would have much more impact. And your aides say to me: "This was Kofi Annan, the cautious man, not wanting to confront."
Kofi Annan: It's easy to - what do the Americans call it? - "Saturday morning quarter-backing", or "armchair critic". I mean, it was one of those situations where even before a shot had been fired, you had millions in the street and it didn't make a difference.
BBC: But for you, in that position, a very difficult, devastating time. Your aides say that you lost your voice.
Kofi Annan: Yeah, it was very difficult, very painful, because I really, really felt we should have tried harder to avoid it and I was very worried about the consequences and the results.
BBC: Another big challenge for you: the situation in Darfur. Many say that Darfur has proven that the United Nations cannot stop genocide.
Kofi Annan: Who and what is the United Nations? The United Nations are the member states.
BBC: The Security Council.
Kofi Annan: Your government and mine.
BBC: It's been going on for three years, more than 200,000 people have died, two to three million have been displaced.
Kofi Annan: I'm not disputing the gravity of the situation. We've been pushing very hard to get peacekeepers in.
BBC: One of the big successes of UN reform was this Responsibility to Protect. But you're not protecting - it's been three years.
I myself have made that point, that member states made a solemn pledge to protect.
Sudan has made it quite clear to the whole world that it will not accept UN peacekeepers. The resolution says we should deploy the troops with the cooperation and consent of the Sudanese.
If the Sudanese do not give their consent, no government, not yours or mine, is going to give troops for a peacekeeping operation in Darfur.
BBC: So, people said after Rwanda, after Srebrenica, "never again". But it's happening again.
Kofi Annan: It is deeply, deeply disappointing and it's tragic but we do not have the resources or the will to confront the situation - as in, If you did it, would you maker the situation worse, or would it be better?
I mean, I have gone out and indicated to the Sudanese that if they cannot protect their people, and they are refusing to let the international community come in and assist, they will be held individually and collectively responsible for what is happening and what happens.
BBC: We're told that you're going to make this one of your priorities to the day that you leave, on 31 December.
Kofi Annan: You mean Darfur? I've told you, it's very tragic and painful, not only [to me] as secretary general but as a human being and as an African, and I hope all of us feel that way. I'm going to work on it - Darfur and one or two other issues which I'm working on - up until the last day.
Comment
-
Continued. ..
BBC: Another policy approach identified with you was zero tolerance when it came to sexual abuses carried out by blue helmets - UN peacekeepers. In 2004 there was a scandal involving peacekeepers in the Democratic Republic of Congo, and yet again, in the last few days, there have been reports of abuse. What happened to zero tolerance?
Kofi Annan: We take zero tolerance very seriously and we have tightened up and we have groups that work in these peacekeeping operations. Over the last 18 months to two years we've looked at over 300 cases and disciplined well over half of them - some have been dismissed, some have been sent home and others have been disciplined and, in fact, on Monday we are going to have a high-level group meeting - this had been arranged a long time ago, before this piece came up - a high-level discussion on sexual exploitation, warning people - and it's not just for the UN, it's for the UN, the agencies, NGOs and a whole group of other people to share experiences and discuss this and do something about it - even go further than we have.
BBC: But your assistant secretary general for peacekeeping operations told the BBC that: "My operating presumption is that this is either a problem or a potential problem in every single one of our missions."
Kofi Annan: I think by that she means that we recruit these people from the wider world - we don't have troops, we borrow them from governments. And by that she's implying it's a problem in society that we have to recognise and deal with, and we need to be realistic that some of these incidents may happen and therefore set up systems and be vigilant to make sure that it does not happen in our operations, particularly when we are there to protect the most vulnerable.
BBC: But it has happened - again and again.
Kofi Annan: I don't think she was defending it.
BBC: But it has happened again and again, since it first broke as a scandal in 2004. So zero tolerance doesn't seem to be having an impact.
Kofi Annan: I beg to differ. I think you have an absolute position on everything, the moment you declare zero tolerance, everything vanishes. And as I said...
BBC: But what would help [so you can] expect it to get better?
Kofi Annan: We have been very active and we've been challenging some of these governments about their troops, the civilians have been disciplined and some of them have been fired, and we are going to remain vigilant.
BBC: As you get ready to leave, is there something that particularly worries you? For example, you went to Iran recently and the Iranians made it clear to you they're not going to back down on their nuclear programme, they're prepared for the worst. Is that something you think could happen again, a military confrontation?
Kofi Annan: I hope not. As I indicated, I have a great concern for the whole Middle Eastern region and I don't think the Middle East can take another crisis. It's in a very precarious and delicate state at this moment and I have indicated quite clearly that on the Iranian issue we need to do whatever we can to get a negotiated solution and that, in my mind, is the only one.
BBC: Do you think that there are others, though, perhaps other countries who may be thinking about a military solution since the diplomacy's not working?
Kofi Annan: It would be extremely unwise for that country and for the world and everything should be done to stop it.
BBC: Your biggest regret?
Kofi Annan: My biggest regret - well, it's also linked to Iraq. It was 23 wonderful colleagues and friends I sent to Iraq who got blown away. They went to Iraq to try and help clean up in the aftermath of a war I genuinely did not believe in, and these people, who were wonderful professionals, wonderful friends, were blown up overnight. And of course when that happens, you ask questions, you know: Would they be here if there hadn't been this situation? Would they be here if I hadn't asked them to go?
BBC: Any advice for your successor?
Kofi Annan: He should do it his way. I did it my way, my predecessors did it their way and he should do it his way.
BBC: And the Kofi Annan way - a man who said he doesn't like confrontation, who's cautious by nature - that was the best way, in retrospect?
Kofi Annan: I said he should do it his way.
Comment
-
For the last 60 years, the United Nations has been one continual story of missed opportunities. In that respect, the UN eerily resembles the League of Nations of the 1920s and 1930s. By allowing North Korea to flout international nuclear norms, permitting genocide in Darfur, and watching Iraq crumble into chaos, the UN's record is as ineffective as the League's. Given the UN's record, any other organization would be better than the one we have.
At the end of the World War I, President Wilson proposed the League of Nations as a means to resolve international disputes. The UN was created in 1945 because the League had been unable to stop German and Japanese aggression. Since then, the UN's potential as a force for world peace has been paralyzed by superpower rivalry. Even with the end of the Cold War, the UN continues to fail in its mission to bring world peace.
The recent nuclear testing by North Korea shows the UN's inability to prevent nuclear weapons proliferation. Allowing North Korea to develop nuclear weapons makes East Asia unstable by encouraging China and Japan to enhance their nuclear options. North Korea's ability to play off China, Russia and the United States against each other has paralyzed the Security Council.
The UN's recent authorization of sanctions on North Korea will not dissuade President Kim Jong Il's regime from developing nuclear weapons. Sanctions threatened by the League didn't deter Japan from invading Manchuria in 1931. Neither is any action by the Security Council, with China and Russia dithering, likely to get North Korea to stop developing its nuclear weapons.
While North Korea has gotten much attention because of its nuclear program, the UN has placed a low priority on Africa. The Sudanese government has been pursuing a policy of ethnic cleansing against the people of the Darfur region, displacing two million people and killing two hundred thousand. Yet the UN refuses to declare these actions to be genocide. This is nothing new for such an organization. In 1935, the League did nothing to protect Ethiopia when it was invaded by Italy, nor has the UN taken any action to stop the rapes and expulsions of the people of Darfur.
The UN's role in Iraq's disintegration goes back to 1990 when Saddam Hussein invaded Kuwait. In the aftermath of Iraq's invasion, a series of ineffectual resolutions passed by the Security Council failed to dislodge Iraqi forces from Kuwait. Finally, the leadership of the United States created an international coalition that liberated Kuwait in 1991. Similarly, the League's inaction encouraged Hitler to annex Austria and dismember Czechoslovakia in 1938.
A decade of UN sanctions between 1991 and 2003 only served to cripple Iraq's economy and impoverish its people. The "oil-for-food" program, which was supposed to lighten the effects of the sanctions on the civilian population, was notorious for its corruption as Hussein and officials within the UN funneled money into their own pockets.
Since 1945, the UN has failed to spare succeeding generations from the scourge of war and prevent human suffering. Because it has missed so many opportunities to be a force for international law, the UN, just like the League, has no relevance other than as a debating society. Since the last 60 years have shown that it has fallen woefully short of bringing any kind of peace and stability, now is the time to have the UN shorn of the Wilsonian idealism that has brought so little good.
Comment


Comment