Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tehranto (Toronto)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #46

    Comment


    • #47
      در تورنتو کانادا، يکی از بزرگترين مراکز تجمع ايرانيان، به دليل اختلاف مسافت و ساعات شرعی با ايران، ساعات سحر و افطاری هم بکلی تفاوت می کند. در بسياری از فروشگاههای ايرانی تورنتو غذاهای ايرانی ويژه افطاری روزه داران همه روزه آماده و عرضه می شود.
      زولبيا و باميه، شله زرد و خرمای ايرانی هم در خانه ها زينت بخش سفره افطار ايرانيان است. هما، زن ايرانی مقيم تورنتو که حدود ده سال است با همسر و خانواده اش به کانادا مهاجرت کرده، روزها در يکی از فروشگاههای زنجيره ای تورنتو کار می کند و می گويد: " ايران که بوديم امکانات و وقت بيشتری برای تدارک افطاری و غذاهای مخصوص ماه رمضان داشتيم که اينجا به سختی می توان آنها را تهيه کرد. آش رشته، سبزی های معطر ايرانی، شله زرد و زولبيا و...اينجا گران تمام می شود. بنا بر اين کمی ساده تر افطار می چينيم و خيلی مواقع وقت افطار و اذان مشغول کار هستيم."
      نرخ فروش زولبيا و باميه ايرانی ، در مغازه های ايرانی تورنتو به طور متوسط هر کيلو ۱۵ تا ۱۸ دلار است که به گفته مغازه داران ايرانی شهر از فروش بالايی هم برخوردار است. حسين، مدير يکی از سوپر مارکت های ايرانی در اين زمينه می گويد: " از ديروز که شروع ماه رمضان بود، فروشمان در شيرينی و زولبيا و باميه تقريبا دو برابر شده و بنا داريم که از هفته آينده همه روزه تا پايان ماه، حليم هم آماده کنيم و بفروشيم."

      اصلا انگار بی اختيار در اين روزها آدم هوای ايران به سرش می زند و حداقل دلش هوای سفره های افطاری مادر بزرگ ها را می کند. در برخی خانه ها همه اعضای خانواده روزه دارند. چنانچه فريبا مدير قنادی ايرانی می گويد: "ما هم مثل همه مليت های ديگر به سنن و آدابمان پايبنديم. نشستن بر سر سفره افطار با غذاهای خوش آب و رنگ ايرانی مادر بزرگ ها هميشه در خاطر ما ايرانيان هست."

      آش رشته و جو هم در اين ايام از محصولات پر فروش فروشگاهها است.

      محبوبه سر آشپز، در خصوص طرز تهيه مواد لازم برای پختن آش در ماه رمضان می گويد: "ما حتما از رشته آشی و کشک و سبزيجات خشک ايرانی استفاده می کنيم تا همان عطر و بوی آش های ايرانی را داشته باشد." او می گويد: "اينجا مردم حتی وقت پختن غذاهای روزمره را هم ندارند چون همه درگير کار هستند و به همين خاطر ماه رمضان که می شود، حتی کسانی که به هر دليل روزه هم نمی گيرند، مشتريان غذاها و خوراکی های ماه رمضان هستند."

      ميهمانی های دسته جمعی افطار در رستوران های ايرانی، يکی ديگر از برنامه هايی است که با شروع ماه رمضان همه ساله رونق می گيرد.

      چنانچه حميد، مدير يکی از رستوران های ايرانی منطقه شمال تورنتو می گويد: " برنامه افطاری معمولا با سفارش قبلی برگزار می شود و ما برای افطار تمهيدات خاصی از قبيل زولبيا و باميه، شله زرد، آش و...می بينيم ."

      و نکته جالب اينکه به زعم بسياری از مغازه داران، غذاهای مخصوص ماه رمضان مشتريان خارجی هم دارند، بويژه شيرينی و زولبيای ايرانی.

      اين هم شايد از ويژگی های خاص زندگی در يک شهر چند مليتی محسوب شود. از جمعيت ۳۳ ميليون نفری کشور پهناور کانادا، با طيف گسترده ای از مذاهب و مليت ها، حدود دو درصد را مسلمانان تشکيل می دهند که عده ای از آنان در شهر تورنتو زندگی می کنند و هر کدام آيين های مذهبی را به شيوه خاص خود برپا می دارند که از آن جمله می توان به تهيه و چاپ تقويم ويژه ماه رمضان با ساعات شرعی و وقت طلوع و غروب خورشيد با تيراژ بالا توسط گروهی از مسلمانان بنگلادشی مقيم تورنتو اشاره کرد.

      Comment


      • #48
        همین که خورشید در شهر تورنتو در روز شنبه سی سپتامبر غروب کرد، *جشن بزرگ "Nuit Blanche" آغاز شد و تا طلوع خورشید در اول اکتبر ادامه پیدا کرد.
        "Nuit Blanche" به معنی شب سفید است و در اصطلاح به وقتی اطلاق می شود که سپیده صبح به طلوع خورشید ختم می شود و اشاره به شب زنده داری دارد.

        این جشن بزرگترین و وسیع ترین جشن هنری در تاریخ کاناداست و کمکی است که هنرمندان به پویایی شهر و زندگی مدنی در تورنتو می کنند. ایده جشن شب سفید،* قبل از این در لندن، رم، *پاریس و مادرید پیاده شده است اما در تورنتو این جشن برای اولین بار برگزار می شد.

        شب سفید تورنتو شامل برنامه های متعدد و منحصر به فردی بود. کل این برنامه قسمتی از پروژه شانزده ماهه ایست که برای ترویج فرهنگ در زندگی در تورنتو ترتیب داده شده است.

        شهردار تورنتو، دیوید میلر، در روز سی ام سپتامبر از مردم تورنتو دعوت کرد که تمام شب بیدار بمانند و یکی از بزرگترین دستاوردهای فرهنگی تورنتو را با یکدیگر جشن بگیرند.

        جشن بزرگ، از شام تا بام

        ساعات اولیه این جشن نگران کننده بود چرا که در تورنتویی که بنا بود مهمان شب زنده داران در خیابان باشد، ناگهان بارانی شروع شد که می توانست باعث هدر رفتن همه زحمات برگزار کنندگانِ برنامه باشد اما خوشبختانه این باران در ساعت اولیه شب پایان گرفت.


        در این جشن صدها موزه و گالری های درهای خود را برای اجرای برنامه های رایگان برای عموم باز کردند

        در این جشن صدها موزه و گالری های مختلف و موسسات فرهنگی اطراف تورنتو درهای خود را برای اجرای برنامه های رایگان برای عموم باز کردند. ساکنان تورنتو و یا بازدیدکنندگان از این شهر می توانستند وارد اماکنی شوند که تا به حال شبها وارد آن نشده بودند. همه اماکن عمومی حتی استخرها، کلیساها و کتابخانه ها هم در تمام طول شب باز بودند.

        خوشی بی خواب ها

        این جشن به سه بخش اصلی تقسیم شده بود. بخش اول بیشتر در محله انکس تورنتو* یعنی اطراف دانشگاه تورنتو، موزه رویال انتاریو و محله یورک ویل برگزار شد.

        در این بخش کلیسای بزرگ خیابان بلور به عنوان ساختمانی تاریخی باز بود و داوطلبان این جشن در بیرون دست می زدند و آواز می خواندند و مردم را به درون کلیسا دعوت می کردند.

        موزه گاردینر، موزه دائمی آثار سرامیک، که به تازگی در تورنتو گشوده شده است و با پذیرایی از مردم در تمام شب این امکان ر برای کسانی که تا به حال موفق به دیدن این موزه نشده اند، فراهم آورد تا سری به درون موزه بزنند.


        هنرمند ژاپنی خانم فوجیکو ناکایا با مه مجسمه هایی درست کرد

        در "گذر فلاسفه" ( Philosopher's walk) .واقع در دانشگاه تورنتو، هنرمند ژاپنی خانم فوجیکو ناکایا مجسمه های مخصوص خود را تحت عنوان مه به منظرعموم گذاشته بود. این هنرمند که ساکن توکیو است به مه علاقه زیادی دارد و مجسمه هایی که به مناسبت شب سفید ارائه داد در اصل ایجاد مه مصنوعی بود و تقاضا از رهگذران که از مه هایی که درست کرده عبور کنند . فوجیکو مه می کرد و وقتی مه به اندازه کافی غلیظ می شد رهگذران اجازه داشتند که از آن عبور کنند. به گفته هنرمند این امر افراد رابا طبیعت آشتی می دهد.

        بخش دوم در محدوده خیابان های McCaul و University صورت گرفت. این منطقه تعداد زیادی استخر شنای عمومی، پارک و مکان های عمومی و کتابخانه و موزه را در خود جای داده است. همچنین مراکز مهم هنری مانند دانشکده هنر و گالری هنر انتاریو و سینماتک انتاریو هم در این محدوده قرار دارند. در هرکدام از این ساختمانها هنرمندانی نمایش عمومی داشتند.

        در بسیاری از محله ها، بر روی دیوار فیلمهایی پخش می شد

        بخش سوم در خیابان کویین غربی که رهنرمندانه ترین قسمت تورنتو است، بیش از بقیه مناطق جوانان را به خود جذب می کند، برگزار شد استقبال از این بخش مخصوصا در بین جوانان بی نظیر بود. جیمی انجل مدیر گالری انجل در خیابان کویین غربی می گفت اینقدر هجوم جمعیت به گالری من زیاد بود، که کم کم داشتم نگران آثار هنری گالری می شدم.

        در کنار هتل قدیمی در خیابان کویین صف طولانی از جوانهایی بودکه دوست داشتند وارد شوند اما چون از قبل جا رزرو نکرده بودند، امکان ورودشان به ساختمان محدود بود. برای این عده که در انتظار بودند، عده ای از هنرمندان محلی برنامه اجرا می کردند.

        اتمام برنامه و سرزدن سپیده

        با وجود شروع بارش باران در نیمه شب، بسیاری همچنان در خیابانها ماندند

        بارانی که قطع شده بود در ساعت سه صبح دوباره باریدن گرفت و این بار موفق شد عده ای را به خانه بفرستد اما عده ای دیگر از هنردوستان همچنان پایداری می کردند و سعی می کردند با ماندن در ساختمانها و مکانهای در بسته شب زنده داری را ادامه بدهند. باران تا صبح به باریدن ادامه داد و دیدار طلوع خورشید را برای شب زنده داران مشکل کرد. با وجود جمعیت کمی که نزدیک صبح در خیابانها باقی مانده بودند نیروی کار داوطلب برای کمک و راهنمایی حاضر بود. داوطلبان که در شیفت های متفاوت از مردم پذیرایی می کردند بیشتر جوانان و دانشجویانی بودند که بعضی از آنها بیش از چهارده ساعت در یک شب برای انجام این کار وقت گذاشته بودند.

        Comment


        • #49
          بورسيه دکترای مهندسی مواد دانشگاه يو.بی.سی کانادا است. از پارسال تا به حال، دست کم چهار مرتبه برای گرفتن ويزای توريستی همسرش اقدام کرده ولی هر بار جواب رد گرفته است.
          "...بدون هيچ دليل قانع کننده و منطقی ، فقط هر بار به بهانه های مختلف فاصله ما را بيشتر و بيشتر می کنند ." اين صحبتهای محمد يکی از دانشجويان ايرانی دانشگاههای کانادا است که از بدو ورودش به کانادا نتوانسته به همسرش ملاقاتی داشته باشد.

          حداقل ۳۰ دانشجوی ايرانی بورسيه در دانشگاههای بزرگ کانادايی، که دو نفر از آنها زن هستد، اين روزها وضعيتی مشابه يا به مراتب بدتر از او دارند: اختلافات خانوادگی و بگو مگو های از راه دور و خلاصه سردی در روابط طرفين.

          بی ترديد کانادا در زمينه تربيت و جذب دانشجوی خارجی يکی از پيشروترين کشورها در جهان است. چنانچه آخرين آمار موجود نشان می دهد که در حال حاضر حدود ۱۰۰ هزار دانشجوی خارجی با اقامت موقت در دانشگاههای اين کشور مشغول تحصيل هستند که عده زيادی از آنها بعد از اتمام دانشگاه هرگز به کشورهای خود باز نمی گردند.


          اين حق همسران ما است که دست کم برای ديدن ما ويزای موقت بگيرند. خيلی ها واقعا دارند به مشکل بر می خورند. دارند زندگی ما را خراب ميکنند و معلوم نيست برای چی ؟


          محمد، دانشجوی ايرانی در کانادا

          در طی دوران دانشجويی، اين امکان به دانشجويان داده می شود که برای يک يا چند بار با گرفتن ويزای موقت، همسران و يا پدر و مادرانشان را در خاک کانادا ببيند و مدتی هم که شده در کنار هم باشند.

          محمد می گويد: "اين حق همسران ما است که دست کم برای ديدن ما ويزای موقت بگيرند. بالاخره همه ما ازدواج کرديم و بعضی از آنها هم نامزد دارند و خيلی ها واقعا دارند به مشکل بر می خورند. دارند زندگی ما را خراب ميکنند و معلوم نيست برای چی ؟"

          به نظر دانشجويان ايرانی، سخت گيريهای کانادا از حدود يک سال قبل شروع شده، چرا که پيش از آن دانشجويان با سهولت بيشتری برای اعضای خانواده اشان ويزا می گرفتند و حتی موفق به اخذ ويزای تحصيلی می شدند. در حالی که به گفته اين دانشجويان از سال گذشته تا حال، حتی با وجود گرفتن پذيرش از دانشگاه مورد نظر، عملا درخواست ويزای تحصيلی ايرانيان با جواب رد سفارت کانادا در تهران روبرو می شده است.

          "سياست ها تغيير نکرده است"

          " سياست های کانادا برای صدور ويزا به متقاضيان ايرانی، اعم از دانشجويان و خانواده های آنان هيچ تغييری نکرده است ."

          " ملينی کارکنر"، سخنگوی اداره مهاجرت و ويزای کانادا در گفت و گويی تلفنی ضمن اعلام اين مطلب، تاکيد کرد: "زمان صدور ويزا، ما دانشجويان ايرانی را به عنوان يک گروه در نظر نمی گيريم ، بلکه با هر کس به طور انفرادی و بر اساس قوانين موجود برخورد می کنيم."

          او اضافه کرد: "متقاضی ويزا می بايست شرايط لازم را برای گرفتن ويزا داشته باشد و بتواند افسر مهاجرت را متقاعد کند."

          وی وضعيت مناسب مالی و سلامت جسمی را از جمله شرايط لازم برای گرفتن ويزا دانست و اظهار کرد: "اگر کارمند مهاجرتی در مورد برگشت متقاضی ويزا به کشورش متقاعد نشود و دلايل محکمی پيدا نکند، می تواند با تقاضا مخالفت کند. به طوری که در مواردی ديده شده که افراد پيوند های محکمی با کشورشان ندارند و اين احتمال می رود که بعد از گرفتن ويزا هرگز به کشور خود باز نگردند."

          سخنگوی اداره مهاجرت کانادا در پاسخ به اين سوال که گفته می شود تعداد دانشجويان ايرانی دانشگاههای کانادايی در سال جاری کاهش داشته است گفت:" من هيچ اطلاعی از اين آمار و ارقام ندارم."

          وی از آخرين مکاتبات دانشجويان ايرانی با مقامات کانادا ابراز بی اطلاعی کرد و در خصوص سياست های آينده دولت برای تسهيل در صدور ويزای دانشجويان ايرانی گفت: "من هيچ حرفی در مورد آينده ندارم.



          سياست های کانادا برای صدور ويزا به متقاضيان ايرانی، اعم از دانشجويان و خانواده های آنان هيچ تغييری نکرده است


          ملينی کارکنر، سخنگوی اداره مهاجرت و ويزای کانادا

          به رغم اظهار نظر های سخنگوی مهاجرت کانادا، " ويندسور استار" از نشريات کانادايی با چاپ مقاله ای در خصوص وضعيت دانشجويان ايرانی و مشکلات پيش آمده برای دانشجويان ايرانی ، می نويسد : " دانشجويان ايرانی قربانيان روابط سياسی دو کشور هستند که از بعد از مرگ زهرا کاظمی خبرنگار زن ايرانی تبار کانادايی در تهران رو به تاريکی گذاشت."

          در حالی که تا به حال هيچ مقام کانادايی به طور رسمی به اين نکته به عنوان دليل عدم صدور ويزا به دانشجويان ايرانی اشاره نکرده بسياری از دانشجويان ايرانی با " ويندسور استار" هم نظر هستند .

          "...اين که دانشجويان ايرانی و خانواده هايشان دارند قربانی روابط سياسی دو کشور می شوند که شکی نيست . واضح است که همه دلايل ديگری که از طرف سفارت کانادا عنوان می شود، بهانه ای بيش نيست." اينها را ياسر کراچيان، دانشجوی دکترای دانشگاه تورنتو و از مدال آوران المپيادهای دانش آموزی ايران می گويد.

          مهم ترين دلايل عنوان شده برای رد ويزاهای دانشجويی در تهران، عدم اطمينان از برگشت متقاضيان به ايران و يا نداشتن پشتوانه مالی کافی از سوی سفارت کانادا مطرح شده است."

          به نوشته " ويندسور استار " سال گذشته ۵۱ درصد از دانشجويان ايرانی ويزای تحصيلی گرفتند و از حدود ۱۵۰ هزار دانشجوی خارجی که سال قبل به کانادا آمدند ، ۹۰۰ نفر ايرانی بودند.

          يکی از دانشجويان دانشگاه تورنتو می گويد: "اين يک نوع لجبازی بيشتر نيست که متاسفانه چوب آن را ما را می خوريم. اما اين حق ما است که همسر و اعضای خانواده امان را بعد از ماهها ببينيم. ما برای گرفتن اين حق تلاشمان را می کنيم."

          آخرين اقدام دانشجويان ايرانی، تهيه توماری است که به امضای ۶۰۰ دانشجوی ايرانی شاغل به تحصيل در دانشگاههای کانادا رسيده است. اين تومار در دو نسخه اينترنتی و چاپی تهيه شده که نسخه اينترنتی آن به امضای دانشجويان رسيده و به زودی کار گرفتن امضاها برای نسخه چاپی شروع خواهد شد.

          آنچه در اين تومار مورد درخواست امضا کنندگان قرار گرفته، تجديد نظر جدی مسولان و مقامات کانادايی در سياست های فعلی آنان و حل مشکل ايرانيان است.

          علاوه بر اين ۱۵ انجمن دانشجويی در نامه ای مشترک، خواستار رسيدگی به مشکل دانشجويان ايرانی شدند. در اين نامه که خطاب به سفارت کانادا در تهران و دولت اين کشور نوشته و ارسال شده، انجمن های ايرانيان دانشگاههای کانادا ضمن اشاره به تاثير منفی سخت گيری های اخير در صدور ويزا بر زندگی خانوادگی و حتی آموزشی و تحصيلی ايرانيان شاغل به تحصيل در دانشگاههای کانادا آمده است: "به رغم سال ها کار تحقيقی بر روی پروژه های دانشجويی، در حال حاضر عده ای از اين دانشجويان به ناگزير در صدد بازگشت حتی موقت به ايران می باشند."

          با وجود همه نامه نگاريها و رايزنی های انجام شده، دانشجويان هنوز پاسخ شفافی نگرفته اند و به نظر می رسد هيچ تغييری در سياست ها اعمال نشده است.

          اما آنها دست از پيگيری نمی کشند. رفته رفته روسای دانشگاههای کانادا و اساتيد ايرانی و کاناديی هم به گروه معترضان می پيوندند . چنانچه چندی پيش رييس دانشگاه واترلو و رييس دانشگاه يو.بی.سی کانادا به مکاتباتی با مقامات کانادايی دست زدند و خواستار حل مشکل دانشجويان ايرانی شدند.

          Comment


          • #50
            ايرانيان در کانادا در مشاغل گوناگونی فعاليت می کنند، از پزشک و مهندس و استاد دانشگاه گرفته تا راننده اتوبوس. شهرزاد زنی است که هميشه آرزو داشته راننده وسايل نقليه سنگين شود. او بالاخره در کانادا به آروزی خود رسيد و راننده اتوبوس شد. داستان شهرزاد را از زبان خودش بخوانيد:
            "زمانی که ايران را ترک کردم بيست ساله بودم. با اين که يک سال دانشگاه را به پايان رسانده بودم، در تورنتو مجبور شدم که مجددا به دبيرستان بروم و ديپلم بگيرم. بعد از آن که دو سال کالج را هم تمام کردم، تصميم گرفتم که به دنبال آرزوهای گم شده ام بروم. آرزوهايی که دست يافتنشان در ايران يا غير ممکن بود و يا دشواريهايی به دنبال می آورد.

            برای من، يکی از اين آرزوها رانندگی وسايل نقليه سنگين بود. بعد از کمی تلاش، به عنوان يکی از تنها زنان راننده اتوبوس جاده، در کمپانی Greyhound استخدام شدم. آرزويم به تحقق رسيده بود ولی اين فقط آغاز راه بود. کاری که آقايان همکار از آن به عنوان طاقت فرسا يا مشابه زندگی در ارتش ياد می کردند برای من چندين برابر مشکل بود، چرا که بايد با کلی نگرش منفی همکاران به عنوان رقيبی از جنس مخالف، نيز مبارزه می کردم.

            تحقق يک آرزوی قديمی تبديل به مبارزه ای شده بود که به هيچ عنوان قصد شکست خوردن در آن را نداشتم.

            سرانجام بعد از ۶ سال به دليل بازگشت به دانشگاه از کارم استعفا دادم. لحظه لحظه آن ۶ سال حاوی خاطرات تلخ و شيرينی است که يادآوری آنها هميشه برايم توام با افتخار است. برای مثال، در دوره آموزشی بارها به من يادآوری می شد که زنان قادر به رانندگی اتومبيل های دنده ای نيستند، چه رسد به رانندگی اتوبوسهای دنده ای.

            شش سال بعد، در زمان استعفا من نحوه تعويض دنده های اتوبوس را بدون استفاده از کلاچ به راننده های قديمی و جديد تعليم می دادم.

            در راه رسيدن به آرزوهايتان هرگز نا اميد نشويد. از شما حرکت، از خدا برکت

            Comment


            • #51
              داشتن تخصص يکی از شرايط گرفتن ويزای مهاجرت به کاناداست اما اين وکيل ايرانی که تحصيلاتش را در رشته حقوق در ايران انجام داده می گويد يافتن کار در زمينه های تخصصی برای مهاجران دشوارتر از آنست که تصور می رود:



              "يکسال و نيم پيش به همراه همسرم به کانادا مهاجرت کردم. پيش از آمدن به آمريکای شمالی به کشورهای اروپايی سفر کرده و با زندگی غربی آشنا بودم. تفاوت اصلی کانادا و کشورهای ديگر را در همزيستی مسالمت آميز مهاجرانی می دانم که از کشورهای مختلف آمده و فرهنگ و رسوم خود را حفظ کرده اند.

              روز اول که به خيابان رفتم ديدم آدم ها نيستند. فکر کردم فصل مسافرت است يا همه سر کار هستند و ساعات خاصی جمعيت به خيابان ميايند. بعد متوجه شدم که جمعيت کانادا کم است و کشور پهناور، در نتيجه آنقدر آدم در خيابان نيست.

              وقتی ميايم اينجا می بينيم تمام چيزهايی که تو هر رشته ای در ايران خوانديم، اينجا به درد نمی خورد. يعنی يا بايد برويم دوباره از اول بخوانيم، يا اينکه يک سری واحدهايی بر داريم و امتحان هايی بدهيم تا جواز کار مربوطه را بگيريم و بتوانيم در رشته تخصصی خود کار کنيم.

              تصور آدمها در ايران از زمستان اين است که مثلاً هوا يک يا دو درجه زير صفر برود. اما ما اينجا با يک زمستان خيلی خيلی طولانی و خيلی سرد، در بعضی از ماهها با منفی چهل يا پنجاه درجه زير صفر، مواجه هستيم.

              بهتر بود ده سال پيش به کانادا مهاجرت کرده بودم و تحصيلاتم را در اين کشور انجام می دادم تا از شرايط مشابهی با ديگر کانادايی ها بر خوردار شوم."

              Comment


              • #52
                ليلی ده سال پيش، بعد از تمام کردن دوره دبيرستان در ايران، برای ادامه تحصيل به کانادا آمده و از دانشگاه تورنتو در ايالت اونتاريو در رشته مهندسی پزشکی فوق ليسانس گرفته است. ليلی می گويد از بچگی دلش می خواسته در "خارج" زندگی کند و از کانادا تصويری زيبا و رنگی با تزئينات کريسمس در ذهن داشته است:


                "در هجده سالگی بعد از آمدن به کانادا دوران بسيار سختی را گذراندم. چيزی که بيشتر از همه سختش می کرد اين بود که احساس ناراحتی می کردم از اين که چطور ممکن است بعد از اين همه سال که دلم می خواست بيام اينجا، حالا که آمدم خوشحال نيستم.

                در دو سه ماه اول ورود، هر روز صبح تلفنی از آژانس مسافرتی بليطی برای ايران رزرو می کردم و شب بعد از برگشت به خانه، آن را پس می دادم!

                در ايران می گفتند دانشگاه رفتن مثل يک قيف وارونه است، وارد شدنش سخت است اما وارد که شدی همه بيرون می آيند. اينجا درست بر عکس بود، وارد شدن آسان بود اما بيرون آمدن، نمی گويم کار سخت اما، خب زحمت می خواهد، کار آسانی نيست.

                همه اينجا روابط دختر و پسر را راحت تر از آنچه ما در ايران فکر می کنيم می گيرند. خيلی راحت می توانيد با يک پسر يا يک دختر دوست باشيد بدون اينکه هيچ چيز خاصی بين شما باشد. ولی فهميدن اين موضوع يک دوره خاص خودش را دارد.

                کار کردن در کانادا با ايران فرق می کند، نه به اين معنا که سخت تر باشد اما جدی تر است. آدم زحمت می کشد و عصر که از سر کار بر می گردد خسته تر از آن است که بتواند به گردش و پارتی برود.

                در ايران ما را، حداقل طبقه ای که من بودم را، توی پنبه بزرگ می کنند. هميشه کسی هست که دنبال کار های آدم برود، هميشه پدر و مادر هستند که مشکلات آدم را برطرف کنند، يکی از بانک پول بگيرد، ديگری برای دانشگاه اسم نويسی کند...

                ولی جوان ها در کانادا، به دليل مسئوليت زيادی که به عهده آنهاست، زودتر بزرگ می شوند.

                نه اينکه نخواهم (به ايران) برگردم يا مشکلی داشته باشم، چون بعضی ها می گويند به اينجا عادت کردی و نمی توانی به ايران برگردی، اما به نظر من مسئله اين نيست. مسئله اين است که يک جوری، ديگر به آنجا تعلق نداريد.

                کسانی که در سن من، حدود هجده سالگی يا بزرگتر، به خارج می آيند، مثل اين است که نه به اينجا تعلق داريم نه به آنجا. اين وسط، از اينجا رانده از آنجا مانده هستيم. نه اينکه بد باشد، ولی تنها کسی که حرف آدم را می فهمد کسانی هستند که در همان شرايط آمدند."

                Comment


                • #53
                  ژوبين حاتم زاده تا ٢٤ سالگی در تهران زندگی می کرده و تحصيلاتش را در رشته مهندسی پزشکی در ايران انجام داده است. او سپس برای ادامه تحصيل به کانادا آمده و از دانشگاه 'مک گيل' در شهر مونترال فوق ليسانس گرفته است. ژوبين قصه خود را چنين تعريف می کند

                  "پيش از آمدن، به دليل تبليغات زيادی که در مورد کانادا می شد، تصوری غلوآميز از اين کشور داشتم و آن را جهان کاملی عاری از معايب کشورهای ديگر تصور می کردم.

                  اما بعد از آمدن در يافتم که کانادا نيز مانند هر جای ديگری از دنيا مشکلات خود را دارد.

                  اول که به کانادا آمدم، با اينکه فکر می کردم انگليسيم خوب است، متوجه شدم اعتماد به نفس در زبان انگليسی ندارم و از لحاظ محاوره بسيار ضعيفم.

                  متوجه شدم که در محيط های کاری مردم خيلی راحت تر می توانند ارتباط برقرار کنند، ولی وقتی به معاشرت و روابط غيرکاری می رسد، می بينم که خيلی ها متاسفانه به مشکل برخورد می کنند و شايد تقصير زبان می گذارند که نمی توانند خودشان را آن طور که در ايران بيان می کردند اينجا بيان بکنند، اما من فکر می کنم اين بيشتر مشکل فرهنگی است که ما داريم تا مشکل زبان.

                  زمستان های طولانی، سرمای زياد و دور بودن کانادا از جمله معايب آن است که ديدار خانواده را، اگر در ايران باشند، برای مهاجر مشکل می کند.

                  از محسنات کانادا اينست که جامعه ای جوان، سالم و پر انرژی دارد که اگر آدم از خودش خلاقيت داشته باشد و بتواند خودش را نشان بدهد، خيلی امکان پيشرفت در اينجا هست...

                  تناسب در آمد و مخارج زندگی نيز از امتيازات جامعه کاناداست و اينکه مخارج اوليه، از قبيل غذا، اجاره خانه، لباس و تفريحات، در يک درآمد متوسط به حساب آمده است.

                  در ايران شايد يک ايده ای داشتم در مورد دنيا، ولی هيچوقت تجربه نکرده بودم. ولی وقتی که آمدم، هر چه بيشتر رفتم جاهای مختلف را ديدم، اروپا را ديدم، در خود آمريکا و کانادا سفر کردم، بيشتر متوجه شدم.

                  اين موضوع مرا بيشتر از قبل بيدار کرد که چقدر جاهای متفاوتی می تواند در دنيا باشد، چقدر اين دنيا بزرگتر از چيزی است که من تصورش را می کردم."

                  Comment


                  • #54
                    تأهل و ادامه تحصیل در خارج از کشور ظاهرا خیلی با هم جور در نمی*آیند. علی الخصوص که اگر یک کشور مهاجرخیز مثل کانادا را انتخاب کرده باشی که تازه از همه بدتر روابط دیپلماتیکش هم با ایران چندان تعریفی نداشته باشد.




                    دانشجویان متاهل ایرانی، از همان لحظه*ای که برای گرفتن پذیرش دست به کار می*شوند، پیه دوری از همسرانشان را به تن می*مالند و خودشان را آماده دوران تازه*ای می*کنند که می*توان اسمش را گذاشت "تجرد در تاهل" به این نیت که بالاخره ویزای زن و بچه*شان هم می*آید و بعد از فارغ التحصیلی*، همگی مهاجرتشان درست می*شود و می*آیند کانادا. اما چند سالی است که دیگر به این سادگی*ها، به همسران دانشجویان متاهل ایرانی در کانادا ویزا نمی*دهند. حتی برای گرفتن یک ویزای عادی توریستی، بارها آنها را به جلوی در سفارت*خانه می*برند و دست خالی بر می*گردانند.
                    نه به همسران، که حتی پدر و مادرها هم دیگر این روزها امکان آمدن و دیدن فرزندانشان را ندارند. به هر حال به نظر می*رسد که سخت*گیری*ها برای دانشجویان ایرانی روز به روز بیشتر می*شود و به دنبال خود مشکلات و دغدغه*های بیشتری را برای دانشجویان متاهل در این نقطه از دنیا ایجاد می*کند، تا آنجا که بعضی*ها را چنان مستاصل می*کند که همه*چیز را نصفه کاره رها می*کنند و به قولی عطایش را به لقایش می*بخشند و بر می*گردند به وطن. البته این امر، در مواردی هم به متلاشی*شدن بنیان خانواده*ها منجر می*شود.
                    سایه روابط سیاسی بر رابطه شهروندان
                    موضوع سخت گیری*های اخیر برای دانشجویان شاغل به تحصیل در کانادا از سوی بیشتر دانشجویان مساله*ای سیاسی تعبیر می*شود که بویژه با کم رنگ شدن روابط دیپلماتیک بین ایران و کانادا، شدت گرفته است. به اعتقاد دانشجویان، مقامات کانادایی در واقع با سخت*گیری در صدور ویزا برای خانواده دانشجویان ایرانی نوعی سیاست تلافی*جویانه را مقابل ایران اتخاذ کرده*اند. در حالی که قانونا همه دانشجویان مشغول به تحصیل در این کشور، بدون توجه به نوع ملیت آنان، از حق دیدن اعضای درجه یک خانواده خود در خاک کانادا برخوردارند.
                    و این همه در حالی است که بر خلاف آنچه که بیشتر دانشجویا ن ایرانی معتقدند، مقامات دولتی کانادا مدعی هستند که هیچ تغییری در سیاست*های آنها نسبت به صدور ویزا برای دانشجویان ایرانی و خانواده*های آنها رخ نداده است. به طوری که آنها ادعا کردند که سال گذشته به ۵۱ درصد دانشجویان ایرانی ویزای تحصیلی دادند. آنها ادعا می*کنند که قانون صدور ویزا برای همه یکسان و برابر است.
                    مطابق ضوابط صدور ویزای توریستی کانادا، فرد می*بایست علاوه بر داشتن شرایط عمومی*، از جمله سلامتی جسمی و استطاعت مالی، وابستگی*های خود را به کشور مبدا، نشان دهد و با دلایل مستدل بازگشت خود را به کشورش تضمین کند.
                    و این در حالی*ست که حداقل ۳۰ دانشجوی متاهل ایرانی در دانشگاههای کانادا هستند که بدون استثنا، هر چه تلاش کردند نتوانستند حتی برای یک بار، برای همسرانشان ویزا بگیرند. طی ماههای گذشته همه تلاش دانشجویان ایرانی برای اعتراض به وضع موجود که از طریق امضای تومار و نامه*نگاری به مقامات مسوول دولت کانادا صورت گرفته، بی*نتیجه بوده است.

                    Comment


                    • #55
                      دکتر بیتا امانی، استاد جوان دانشگاه کویین کانادا، از جمله زنان ایرانی موفق مقیم این کشور است که از سن پنج سالگی، وقتی تنها تعداد انگشت*شماری ایرانی در تورنتو زندگی می*کردند به این شهر مهاجرت کرد. او لیسانس خود را هم*زمان در دو رشته انگلیسی و علوم انسانی گرفت و در رشته حقوق ادامه تحصیل داد و دکترا گرفت.


                      بیتا امانی

                      او را اولین*بار در مراسم تقدیر از استادان ایرانی مقیم کانادا دیدم که داشت آرام آرام اشک*هایش را پاک می*کرد. یاد آن روزی افتاده بود که برای اولین*بار به کمک دایی مرحومش به کانادا آمده بود.
                      با بیتا خیلی راحت می*توان ارتباط برقرار کرد و حرف زد. انگار نه انگار که اینجا بزرگ شده*است. فارسی را خیلی شیرین تکلم می*کند و به فرهنگ و اصلیتش هم افتخار می*کند. با او در خصوص مسایل آموزشی دانشجویان ایرانی و رابطه استاد و دانشجو گفت*وگو کردیم که با هم می*خوانیم:
                      کی به کانادا مهاجرت کردید و چطور این**قدر خوب فارسی حرف می*زنید؟
                      ما در سال ۱۹۷۸ آمدیم کانادا که بیشتر از ۴ خانواده ایرانی در تورنتو نبودند. روزنامه*های ایرانی هم نبودند. اما برای پدر و مادرم همیشه مهم بود که زبان و فرهنگ*مان را هیچ*وقت از دست ندهیم. خیلی ما را تشویق می*کردند که فرهنگ*مان را حفظ کنیم و حتی ما را به کلاس*های فارسی می*فرستادند، چون که هویت ماست و من به زبان و فرهنگم همیشه افتخار می*کنم.
                      در حال حاضر در دانشگاه کویین چند دانشجوی ایرانی داریم؟
                      دقیقا نمی*دانم ولی مطمئنم که سال به سال دارد بر تعداد دانشجویان ایرانی اضافه می*شود.
                      رابطه استاد و دانشجو در دانشگاهی که شما تدریس می*کنید چطور است؟
                      اینجا خیلی جالب است که کم*کم دارد به دلیل افزایش شهریه*های دانشگاهی، سیستم جنبه*ی بازاری پیدا می*کند. یعنی دانشجو توقع دارد که هر چقدر بیشتر پول می*دهد، آموزش آن طوری ارایه شود که او می*خواهد . یعنی دانشجوها با نگاه یک مشتری و خریدار به تحصیلاتشان نگاه می*کنند. بنابراین این یک قدری اختلاف بین استاد و دانشجو ایجاد می*کند. اما در مجموع در دانشگاهی مثل دانشگاه ما که همه از خانواده*شان دور هستند و هم استادان و هم بچه*ها تنها هستند، رابطه استاد و دانشجو خیلی دوستانه است و این یکی از محاسن این دانشگاه است. مثلا ممکن است بروند خانه استادشان و با هم وقت صرف کنند.
                      چه توصیه**ای برای یک دانشجوی ایرانی دارید، بویژه کسانی که تازه آمده*اند؟
                      به نظر من سعی کنند که هدفشان را گم نکنند. با انگیزه کار کنند و چشم*شان را روی هدفشان نگه دارند. در عین حال، استاد راهنما داشته باشند که خیلی مهم است. هر چه زودتر به محض این*که می*رسد اینجا باید استاد راهنما بگیرند. ممکن است دانشجویان مشکلات فرهنگی و زبانی داشته باشند که استاد راهنما خیلی کمک می*کند. هیچ*وقت به خودشان نه نگویند. بهترین سعی خودشان را بکنند و وقت*شان را هدر ندهند.
                      یک دانشجوی خارجی چه حق و حقوقی اینجا دارد؟ دانشگاه از او چطور حمایت می*کند؟
                      هم از نظر مالی و هم معنوی دانشگاه*ها خیلی سعی می*کنند به یک دانشجوی بین*المللی کمک کنند و از او حمایت کنند . مثلا برای هر دانشجوی خارجی که برای فوق*لیسانس می*آید، یک حداقل پولی برای خوابگاه و غذا کنار می*گذارند که نگرانی نداشته باشد. از طرف دیگر برنامه*هایی دارند که از نظر فرهنگی آنها را با شرایط تازه آشنا کنند . می*خواهند که دانشجوها موفقیت داشته باشند ، چون روی اسم و اعتبار آنها تاثیر می*گذارد.
                      آخرین باری که رفتی ایران کی بود؟
                      من از بعد از خروج ما از ایران در ۱۹۷۸، ایران نرفته بودم. تا این*که پارسال برای یک سخنرانی در دانشگاه پزشکی مشهد رفتم ایران.
                      چه حسی داشتی؟ ایران فعلی را چطور دیدی؟
                      من خیلی خوشحال شدم. بویژه که من همیشه یک سری توقعات بی*جا و تصویر نادرست از ایران داشتم که این سفر برای من خیلی روشنگرانه بود، حتی در موضوع پوشش زنان. نکته جالب برای من این بود ایران خیلی پیشرفت*های خوبی در مسایل علمی و دانشگاهی داشته بخصوص در رشته بیوتکنولوژی خیلی کار کرده*اند. دانشگاه*های دنیا دنبال دانشجویان ایرانی هستند. مثلا دانشگاه*های کانادا مخصوصا در مهندسی خیلی دنبال دانشجویان ایرانی هستند.
                      چه خاطره خوب و یا بدی از ایران داری؟
                      خاطره بد را اول می*گویم که آلودگی صدا و هوا و ترافیک بود . من ایران خیلی بدجوری مریض شدم. مثلا هر روز صبح اول وقت ماشین*های آشغالی با صدای موزیک بتهون تو خیابان*ها کار می*کردند که برای من خیلی جالب بود. سر و صدای آدم*هایی که تو خیابان چیز می*فروشند. از جنبه مثبت، چیزی که مرا خیلی خوشحال کرد این بود که دیدم یک خانمی مدیر پژوهشی دانشگاه پزشکی مشهد بود و این برای من باعث افتخار بود.

                      Comment


                      • #56
                        فکر می کنید مردسالاری فقط مختص به ایران است و احیانا یک کشور و جامعه خاص؟
                        خیر، این*جا در کانادا هم هستند مردانی که تا مدت*ها پس از مهاجرت، به زنان خود زور می*گویند، با خشونت رفتار می*کنند، تحکم می*کنند و بعد هم بالاخره کار را به جاهای باریک می*کشانند.
                        انتقال فرهنگ و نظام مردسالارانه خانواده*های ایرانی بعد از مهاجرت، در بیشتر موارد فضای ناآرام و خشنی را بر خانواده*ها حاکم می*کند و در مواردی هم با مقاومت زنان برای رسیدن به حقوق برابرشان به متلاشی شدن خانواده*ها می*انجامد.
                        این که خشونت خانگی در این کشور چطور تعریف می*شود و قانون با آن چگونه برخورد می*کند، موضوع مهمی است که البته در این گزارش به آن نمی*پردازیم. اما در نگاهی کلی، در گفت*وگو با هما سرلتی، از فعالان زن ایرانی مقیم کانادا و سرپرست سازمان زنان انتاریو، تعریف برابری زن و مرد در کانادا و این که عدم به رسمیت شناختن آن چطور خانواده*ها را مورد تهدید قرار می*دهد، را مورد بررسی قرار می*دهیم.


                        خانم سرلتی، با اشاره به این که برابری حقوق زن و مرد در کانادا به معنای برابری و تساوی حقوق انسانی آنها است می*گوید: «این جا آزادی بیشتری برای زن و مرد قایل هستند. مردها باید قبول کنند که شرایط زنان در کانادا مثل ایران نیست. این جا کسی نمی*تواند همه چیز زن را تحت کنترل قرار بدهد و تکلیف برای آنها تعیین کند، بویژه دولت. این جا فرقی بین زن و مرد نیست و مردهای ایرانی باید این را بپذیرند که دارند به یک کشور آزاد مهاجرت می کنند که زنشان در آن کشور یک انسان مساوی*الحقوق با خودشان است».
                        سرلتی ضمن تشریح برنامه*ها و فعالیت*های حمایتی سازمان زنان ایرانی برای زنان و خانواده*های مهاجر گفت: «ما در زمینه*هایی مثل کارگاه*های آموزشی، سرویس*های مشاوره خانوادگی و نشریات آموزش حقوقی و معرفی منابع کاریابی فعالیت می*کنیم».
                        وی گفت: «کانادا کشور انساهاست و به نظر من در کانادا اصلا زن و مرد ندارد، انسان مهم است. حقوق بشر مهم است».
                        وی در خصوص شرایط اجتماعی و اقتصادی زنان در کانادا افزود: «یادمان نرود که در تاریخ بشر، زنان در همه جوامع عقب نگاه داشته شده بودند و حالا دارند می*کوشند که به حقوق برابر خود برسند. در همین کانادا هم البته هنوز خیلی آزار و شکنجه بر زنان می*رود و بیشتر مردان به مشاغل دست بالا دست پیدا می*کنند؛ در خانه*ها زنان هنوز کتک می*خورند و هنوز دستمزدها مساوی نیست. این جا هم هنوز به حقوق کامل نرسیدند ولی خیلی پیشرفته اند.
                        سرلتی در ادامه به همه زنان ایرانی که قصد مهاجرت به کانادا را دارند توصیه کرد تا حتما قبل از آمدن، با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این کشور آشنا شوند و بویژه روی زبان انگلیسی کار کنند.
                        سرپرست سازمان زنان همچنین در زمینه مشکلات خانوادگی ایرانیان مهاجر گفت: «اگر زن و مردی در مهاجرت دست به جدایی می*زنند و طلاق می*گیرند، این به این دلیل است که آنها واقعا از قبل مشکل داشته اند. فقط با آمدن به این جا می*بینند که مشکلات قانونی ایران را ندارند و دست به این کار می*زنند.
                        ولی یک موضوع عمده که در خانواده*های ایرانی به چشم می*خورد، این است که زنان ایرانی خیلی راحت*تر جذب محیط می*شوند و سر هر کاری می*روند برای این که زندگیشان را بگذرانند، ولی مردها یک مقداری غرور گذشته را دارند و از جامعه مردسالاری می*آیند که همیشه آن جا سالار بودند و این جا دیگر باید مساوی باشند.

                        Comment


                        • #57
                          ايرانيان ساکن تورنتوی کانادا، امسال هم مثل سالهای گذشته و البته پر سر و صدا تر و پر رفت و آمد تر از سالهای گذشته نوروز را جشن گرفتند. گويا با ازدياد تعداد مهاجران ايرانی به اين شهر رنگ و بوی نوروز نيز در اين شهر فراوانی می گيرد.
                          ايرانيان تورنتو غالبا در ناحيه نورث يورک، واقع در شمال تورنتو، ساکن هستند و بيشتر گردهمايی ها و ميهمانی های ايرانيان نيز در اين ناحيه برگزار می شود.

                          ايرانيان کانادا همانند بقيه ايرانيان خارج از کشور که کمبود ديد و بازديدها و معاشرت با افراد فاميل را در غربت احساس می کنند، به برگزاری و شرکت در ميهمانی های دسته جمعی بزرگ رو می آورند که به نظر می رسد تلفيقی از سنت برگزاری سال نو ميلادی در غرب و ديد و بازديد نوروزی باشد.

                          امسال در تورنتو عده ای از ايرانيان تمام هم و غم خود را بر سر شناساندن نوروز به رسانه های کانادايی و سياستمداران اين کشور گذاشت.

                          برای مثال گروه آی سی نت ورک ( IC Network) شنبه شب بيست و چهارم ماه مارس يک ميهمانی بزرگ ترتيب داد. آی سی نت ورک گروهی غير دولتی و کار آن تشکيل کلاسهای کاريابی و تسهيل کاريابی برای ايرانيان تازه وارد به کانادا است.

                          در ميهمانی آی سی نت ورک بيش از هشتصد نفر حضور داشتند و به گفته رييس هيات مديره آن بيش از سی نفر از رجال سياسی کانادا نيز جزو مدعوين حاضر در ميهمانی بودند که از جمله آنها می توان به خانم ديان فينلی، وزير مهاجرت کانادا و جان توری، رييس حزب محافظه کار انتاريو اشاره کرد.

                          پيامهای متعددی نيز از طرف سياستمدارانی که حضور نداشتند، از جمله نخست وزير کانادا، رهبر اپوزيسيون، استاندار انتاريو، و رهبر سابق لزب ليبرال فرستاده شده بود که قرائت شد.

                          همان طور که برای سياستمداران شرکت کننده در اين ميهانی، زيادی عده ميهمانها جالب بود، برای ميهمانان هم جذابيت هايی از جمله خواننده پاپ و نوازنده های مختلف و هفت سينی زيبا در نظر گرفته شده بود. خواننده های ميهمان در برنامه جوزف ملک مقيم تورنتو و فرامرز آصف مقيم لس آنجلس بودند. ژيان قميشی، از چهره های جوان و شناخته شده در راديو و تلويزيون ملی کانادا، مجری برنامه بود که با شوخ طبعی و بذله گويی خود ميهمانی را برای ميهمانان دلپذير کرده بود.

                          قابل ذکر است که اين ميهمانی تنها ميهمانی سال نو در ميان ايرانيان تورنتو نبود بلکه ميهمانی های زيادی به مناسبت نوروز در اين شهر برگزار شد. برای مثال انجمن فردوسی بيست و هفتمين ميهمانی بزرگ نوروز خود را در روز جمعه بيست و سوم ماه مارس برگزار کرد. سالومه محی الدين صاحب رستوران بانو در تورنتو می گفت که او تمامی اين بيست و هفت سال را در ميهمانی انجمن فردوسی شرکت کرده است و کاری جز اين نمی تواند بکند که در ميهمانی حضور يابد به همين دليل رستوران خود را در روز جمعه تعطيل می کند و به ميهمانی می رود.

                          Comment


                          • #58

                            Comment


                            • #59
                              هر سال عده ای از ایرانیان برای گرفتن پناهندگی از دولت کانادا در خاک این کشور اقدام می*کنند . این عده کسانی هستند که با ویزاهای توریستی، دانشجویی و یا به طور قاچاق وارد کانادا می*شوند و قصد برگشت ندارند.
                              مشکلات فرهنگی و عدم تسلط به زبان انگلیسی ،نداشتن کار و منبع درآمد و در نهایت عدم آگاهی به حقوق قانونی از جمله مسایلی است که پناهجویان و پناهندگان ایرانی، بویژه زنان در کانادا با ان مواجه*اند.
                              آنهایی که به قاچاقچیان انسان پول می*دهند و یا با حمایت کسی و یا با ویزای دانشجویی می*آیند، عمدتا درخواست پناهندگی می*کنند. این افراد می*بایست با گرفتن وکیل اقدام کند . از زمان درخواست پناهندگی تا وقتی دادگاه رای نهایی را صادر می*کند، متقاضی زمان زیادی در بلاتکلیفی به سر می*برد و در این مدت با مشکلات زیادی رودر رو می*شود و در پایان اگر هم با تقاضای او موافقت نشود، دیگر امکان درخواست تجدید نظر وجود ندارد.
                              در حالی که در سال ۲۰۰۲ وقتی قانون مهاجرت کانادا عوض شد، ماده ای به قانون اضافه شد که طی آن به متقاضیان پناهندگی کانادا این امکان را داد که بتوانند در صورت رد درخواستشان توسط دادگاه ، درخواست تجدید نظر کنند ، اما این قانون هرگز اجرا نشده و هم اکنون حقوقدانان در حال رایزنی برای اجرای این فانون می*باشند که در نهایت به نفع پناهجویان خواهد بود.
                              پناهجویان عمدتا به دلیل عدم تسلط به زبان انگلیسی ، از حقوق قانونی خود بی*خبرند . برای زنان ، امکانات به مراتب بیشتر است که از آن جمله می*توان به امکان گرفتن وکیل به طور رایگان اشاره کرد. آنچه بدیهی است،
                              هنوز قوانین مهاجرت کانادا هنوز دارای ضعف*هایی است .
                              در این زمینه با سودابه مشکوری، وکیل باسابقه امور پناهندگی و مسایل زنان گفت و گویی کردیم و از او خواستیم تا در خصوص مشکلات و وضعیت پناهجویان ایرانی، بویژه زنان برای ما صحبت کند. وی تاکید می*کند که پناهجویان تنها نیستند و کسانی هستند که در کشور کانادا آماده کمک به این افراد می*باشند.

                              Comment


                              • #60
                                fekr kona dige hameja dare theran mishe na be oon ke migoftan tehrangeles na be in ke migan tehranto che jaleb

                                Comment

                                Working...
                                X