If this is your first visit, be sure to
check out the FAQ by clicking the
link above. You may have to register
before you can post: click the register link above to proceed. To start viewing messages,
select the forum that you want to visit from the selection below.
ضربه خيلي شديد بود. احساس کرد که تمام بدنش خرد شده و قسمتي از شکمش پاره شده است. به شکمش نگاه کرد. زخم خيلي بزرگ بود و قسمتي از معده اش بيرون ريخته بود. درد تمام وجودش را پر کرده بود.
چشمانش را بست و همسر و بچه کوچکش راديد. به ياد زندگي خوبي که با همسرش داشت، افتاد. به خوبي مي دانست که اين نوع مرگ، سرنوشت تاريخي بيشتر افراد خانواه اش بوده است.
چهره پدرش را به خاطر آورد و روزي که براي گردش به همراه مادرش رفته بودند. همين اتفاق براي پدرش افتاده بود و مادرش براي اينکه منظره مرگ پدر را نبيند، صورت او را در بغل گرفته بود. احساس کرد که از زمين بلند شده است وحرکت مي کند. چشمانش را باز کرد و خودش را بالاي دره بزرگي ديد. ارتفاع خيلي زياد بود. ناگهان رها شد و به سمت انتهاي دره سقوط کرد.
در همين حال صدا را شنيد: جات توي سطل آشغال بود، سوسک کثافت.
پي نوشت : شايد اين مطلب را يک طنز گذرا تلقي کنيد اما بسياري از اعمال ساده ما ابهتي دارند بيش از آن چه خودمان فکرش را بکنيم. کشتن يک سوسک (به جرم مزحک چندش آور بودن) يا لگد کردن يک مورچه و يا از شاخه کندن يک گل، پايان دادن به يک حيات است. به چند حيات در زندگي مان خاتمه داده ايم ؟
God made Coke, God made Pepsi, God made Persian girls so DAMN SEXY!!!
age intor bashe ke man ra seda konid Hamid ghatel koli ta hala soosk koshtam. yadam nist chand ta vali vaghti Iran boodam, khooneye ma soosk ziyad dasht. hamishe yek lenge kafsh be kenare kamare ma basteh shodeh bood (dorost mesle haftir). vaghti shab mishod, poresh mikardim va miraftim be jange soosk-ha
Pari joon chera farsi neveshti, hala man chetori befahmam chi neveshti ama yekami fahmidam. dastet dard nakoneh.
Originally posted by Parinaz_M
ضربه خيلي شديد بود. احساس کرد که تمام بدنش خرد شده و قسمتي از شکمش پاره شده است. به شکمش نگاه کرد. زخم خيلي بزرگ بود و قسمتي از معده اش بيرون ريخته بود. درد تمام وجودش را پر کرده بود.
چشمانش را بست و همسر و بچه کوچکش راديد. به ياد زندگي خوبي که با همسرش داشت، افتاد. به خوبي مي دانست که اين نوع مرگ، سرنوشت تاريخي بيشتر افراد خانواه اش بوده است.
چهره پدرش را به خاطر آورد و روزي که براي گردش به همراه مادرش رفته بودند. همين اتفاق براي پدرش افتاده بود و مادرش براي اينکه منظره مرگ پدر را نبيند، صورت او را در بغل گرفته بود. احساس کرد که از زمين بلند شده است وحرکت مي کند. چشمانش را باز کرد و خودش را بالاي دره بزرگي ديد. ارتفاع خيلي زياد بود. ناگهان رها شد و به سمت انتهاي دره سقوط کرد.
در همين حال صدا را شنيد: جات توي سطل آشغال بود، سوسک کثافت.
پي نوشت : شايد اين مطلب را يک طنز گذرا تلقي کنيد اما بسياري از اعمال ساده ما ابهتي دارند بيش از آن چه خودمان فکرش را بکنيم. کشتن يک سوسک (به جرم مزحک چندش آور بودن) يا لگد کردن يک مورچه و يا از شاخه کندن يک گل، پايان دادن به يک حيات است. به چند حيات در زندگي مان خاتمه داده ايم ؟
URL=http://imageshack.us][IMG]http://img96.imageshack.us/img96/7044/mytapesh3vg.gif[/IMG Tapesh.Com and Kami joon BRINGS You the BEST
Comment