[اتمام حجت ميز ممد به رهبرِی
دومين نامه مهم ميز ممد به آقای رهبر معظم انسداد
دوست عزيز آسد علی آقا من ميز ممدم تو رهبر معظم انقلاب! اميدوارم از حرفايی که از سولوقون برا اين سايت نوشتم ناراحت نشده باشی: راستش دوری و دوستی! اما ميخواستم بهت بگم که بی شوخی اگر عربيت خوبه، که می دونی، اگه نه، که بدون، معظم به عربی يعنی زورکی بزرگ شده، اگرم عربيت خوب نيست، دست کم اسم خودت رو بزار زور علی هم بهت می آد هم معنيشو می فهمی، هم دشمن شکنه!
قبل هر چی بايد بهت بگم که خيلی رندی و دونا، ناقلا از کجا فهميدی که من بودم که با اسم مستعار از ورامين برات نامه نوشتم. خودمونيم تا اينجاشو زرنگ بودي! ولی ندونستی که من تو ورامين نمی مونم تا با انصار علی بيای و منو بگيري! بجون عزيز خودت قباحت داره که تو با اون دسِ شکسته و با ده کيلو عبا و عمامه، با اون همه وزنای ديگه دنبال من راه بيفتی بری ورامين. حتما فردا هم ميری سولوقون. مرد حسابی من هر شبی يه جاييم، همين حالا دارم برات از حسن آباد قم می نويسم معلوم نيس نامه کجا تموم بشه، معنيش اين نيست که همين جا وايسَم تا تو و انصارت بياين و منو بگيرين. ولی با پيشينه ای که من از تو دارم مطمئنم که تو برا جن زدايی ميری هر جا من ميرم. آخه داداشِتَم همينو می گفت! ميگفت: آسد علی خيلی خرافاتيه و واسواسی. اون می گفت که وقتی با مرحومه ابوی می رفتين حموم تو خزينه تو صد بار غسل می کردی. همين سيد داداشِت می گفت با اتفاقاتی که يه بار و قتی تو ده سالت بوده تو خزينه افتاده، تو وقتی بزرگ شدی با يه فتوای انقلابی استخرو ممنوع شرعی کردی... بگذريم!
دوست عزيز يادت نره تو آسد علی آقا، من ميز ممد م، تو رهبر معظم انقلاب که حالا بايد بگيم انسداد! اين دومين باريه که مزاحمت می شم. می دونم که دنبالم می گردی ولی به دوستيمون قسم فعلا وقت ندارم تو سولوقون کار زياده ، ولی به موت قسم به همين زوديا ميام شهر ديدنت. ولی فکر می کنی تا ده پونزده روز ديگه بازم تهرون باشي؟؟ به جون عزيز خودت منکه شک دارم. با اتفاقاتی که تو اين چند شب افتاده عٌقابای تو کوه سنگيَم تو مشهد جف کردن چه برسه به تو، ببخشين شما که آقازاده هم هسـتين. پريشبا از مچد امام رضا تو زورآباد کرج صدای اذون بلند بود وقتی به اشهد ان علی ولی الله رسيد گفتم اينم از بد شانسی آسد علی آقا ست که اسمش علی باشه که وقتيم اشهد عوض ميشه کسی نفهمه که حالا ديگه سيد علی جون خودمونه که بهش و براش شهادت صادر ميکنن. اما به سرت قسم بگم که بد جوری پکر شدم. برا همينم می خواستم برات بنويسم، ولی می دونم که با نوشتن و قلم و اينجور چيزا ميونه خوبی نداری. يه هو که عصبی می شی دس به قمه مبری و بيرحمهِ بيرحم می شي! تازه امروز خودت گفتی که « با نهايت بيرحمي» بيرحم ميشی و همه چيزو پاره و پوره می کنی . حقم داری چون هر نوشته ای غير از کتابای خودمون ضاله ست! کوچکترين نوشته ای ميتونه جد و آباد مارو نابود کنه! از اين بد تر هر چی رو محمد(صاد) تا علی (عين) و امام (عج) گفتن و ميگن و خواهند گفت رو سکه يه پول سياه ميکنه! چنون که داره ميکنه.
بهر حال می خواستم بگم که رندون بدجوری با رزالت بهت نارو زدن. تو هم که يا اصلا عربی نمی دونی يا خودتو به اون راه می زنی. اصلا شايدم همه امامتت به يه نسيمی بيشتر بند نباشه! ميبيني؟ بازم ميز ممد فکر توهِ! هر کی باشه جا نسيم صد تا باد وبروت ميزاره، اما ميز ممد به همون نسيم اکتفا ميکنه. اما داشتم از دلگيری خودم به حضور حضرت امام ...له افدا می گفتم از اسم و رسمت گله و شکايت! چون امام خمينی ، اگه البته يادت باشه وقتی الوات يا الواط به خدمتشون رسيدن، امام گفتند که: « شما لات و لوت ها از لات و لوت های صدر اسلام هم لات و لوت تريد!! و الواط در پاسخ به امام رهبر فرزانه گفته بودند: ما همه الوات تويم خمينی، چاقو کش لاط توييم خميني: نوکرتيم خمينی چاکرتيم خميني!! مردمو خام کردي! مذهبو دام کردی، و امام فرموده بودند که به من نگوييد امام بگوييد طلبان! که ما البته به پيشگويی های پيامبرگونه امام (...ره...) ايمان داشتيم ولی خب همه چيز در ۱۱ سپتامبر اظهر من الچراغ شد. برگرديم به خود تو، نايب بر حق امام زمان عج چون معظم در عربی يعنی کسی رو که زورکی بزرگش کردن، يا اينکه به قول جامعه شناس دربار خلافت صادق..( سه نقطه) که راسی راسی اين بابا چقدر بهش ظلم شده! که همه چيزش زيباس! اما اين شناسنومه چيا فقط به يه زيباييش چسبيدن: سخنش! خلاصه به قول اين بلبل فصاحت حرم ولايت، معظم يعنی اينکه مصنوعی سر پا کردن يه چيزی يا يه کسي! ببخشينا يعنی در واقع رنگت کردن .
راستی يادم رفت خودمو معرفی کنم! شما، به من می گفتين ميز ممد. اگه تٌو ياد شريفتون باشه يه بار ديگم مسدع اوقات تلخ
دومين نامه مهم ميز ممد به آقای رهبر معظم انسداد
دوست عزيز آسد علی آقا من ميز ممدم تو رهبر معظم انقلاب! اميدوارم از حرفايی که از سولوقون برا اين سايت نوشتم ناراحت نشده باشی: راستش دوری و دوستی! اما ميخواستم بهت بگم که بی شوخی اگر عربيت خوبه، که می دونی، اگه نه، که بدون، معظم به عربی يعنی زورکی بزرگ شده، اگرم عربيت خوب نيست، دست کم اسم خودت رو بزار زور علی هم بهت می آد هم معنيشو می فهمی، هم دشمن شکنه!
قبل هر چی بايد بهت بگم که خيلی رندی و دونا، ناقلا از کجا فهميدی که من بودم که با اسم مستعار از ورامين برات نامه نوشتم. خودمونيم تا اينجاشو زرنگ بودي! ولی ندونستی که من تو ورامين نمی مونم تا با انصار علی بيای و منو بگيري! بجون عزيز خودت قباحت داره که تو با اون دسِ شکسته و با ده کيلو عبا و عمامه، با اون همه وزنای ديگه دنبال من راه بيفتی بری ورامين. حتما فردا هم ميری سولوقون. مرد حسابی من هر شبی يه جاييم، همين حالا دارم برات از حسن آباد قم می نويسم معلوم نيس نامه کجا تموم بشه، معنيش اين نيست که همين جا وايسَم تا تو و انصارت بياين و منو بگيرين. ولی با پيشينه ای که من از تو دارم مطمئنم که تو برا جن زدايی ميری هر جا من ميرم. آخه داداشِتَم همينو می گفت! ميگفت: آسد علی خيلی خرافاتيه و واسواسی. اون می گفت که وقتی با مرحومه ابوی می رفتين حموم تو خزينه تو صد بار غسل می کردی. همين سيد داداشِت می گفت با اتفاقاتی که يه بار و قتی تو ده سالت بوده تو خزينه افتاده، تو وقتی بزرگ شدی با يه فتوای انقلابی استخرو ممنوع شرعی کردی... بگذريم!
دوست عزيز يادت نره تو آسد علی آقا، من ميز ممد م، تو رهبر معظم انقلاب که حالا بايد بگيم انسداد! اين دومين باريه که مزاحمت می شم. می دونم که دنبالم می گردی ولی به دوستيمون قسم فعلا وقت ندارم تو سولوقون کار زياده ، ولی به موت قسم به همين زوديا ميام شهر ديدنت. ولی فکر می کنی تا ده پونزده روز ديگه بازم تهرون باشي؟؟ به جون عزيز خودت منکه شک دارم. با اتفاقاتی که تو اين چند شب افتاده عٌقابای تو کوه سنگيَم تو مشهد جف کردن چه برسه به تو، ببخشين شما که آقازاده هم هسـتين. پريشبا از مچد امام رضا تو زورآباد کرج صدای اذون بلند بود وقتی به اشهد ان علی ولی الله رسيد گفتم اينم از بد شانسی آسد علی آقا ست که اسمش علی باشه که وقتيم اشهد عوض ميشه کسی نفهمه که حالا ديگه سيد علی جون خودمونه که بهش و براش شهادت صادر ميکنن. اما به سرت قسم بگم که بد جوری پکر شدم. برا همينم می خواستم برات بنويسم، ولی می دونم که با نوشتن و قلم و اينجور چيزا ميونه خوبی نداری. يه هو که عصبی می شی دس به قمه مبری و بيرحمهِ بيرحم می شي! تازه امروز خودت گفتی که « با نهايت بيرحمي» بيرحم ميشی و همه چيزو پاره و پوره می کنی . حقم داری چون هر نوشته ای غير از کتابای خودمون ضاله ست! کوچکترين نوشته ای ميتونه جد و آباد مارو نابود کنه! از اين بد تر هر چی رو محمد(صاد) تا علی (عين) و امام (عج) گفتن و ميگن و خواهند گفت رو سکه يه پول سياه ميکنه! چنون که داره ميکنه.
بهر حال می خواستم بگم که رندون بدجوری با رزالت بهت نارو زدن. تو هم که يا اصلا عربی نمی دونی يا خودتو به اون راه می زنی. اصلا شايدم همه امامتت به يه نسيمی بيشتر بند نباشه! ميبيني؟ بازم ميز ممد فکر توهِ! هر کی باشه جا نسيم صد تا باد وبروت ميزاره، اما ميز ممد به همون نسيم اکتفا ميکنه. اما داشتم از دلگيری خودم به حضور حضرت امام ...له افدا می گفتم از اسم و رسمت گله و شکايت! چون امام خمينی ، اگه البته يادت باشه وقتی الوات يا الواط به خدمتشون رسيدن، امام گفتند که: « شما لات و لوت ها از لات و لوت های صدر اسلام هم لات و لوت تريد!! و الواط در پاسخ به امام رهبر فرزانه گفته بودند: ما همه الوات تويم خمينی، چاقو کش لاط توييم خميني: نوکرتيم خمينی چاکرتيم خميني!! مردمو خام کردي! مذهبو دام کردی، و امام فرموده بودند که به من نگوييد امام بگوييد طلبان! که ما البته به پيشگويی های پيامبرگونه امام (...ره...) ايمان داشتيم ولی خب همه چيز در ۱۱ سپتامبر اظهر من الچراغ شد. برگرديم به خود تو، نايب بر حق امام زمان عج چون معظم در عربی يعنی کسی رو که زورکی بزرگش کردن، يا اينکه به قول جامعه شناس دربار خلافت صادق..( سه نقطه) که راسی راسی اين بابا چقدر بهش ظلم شده! که همه چيزش زيباس! اما اين شناسنومه چيا فقط به يه زيباييش چسبيدن: سخنش! خلاصه به قول اين بلبل فصاحت حرم ولايت، معظم يعنی اينکه مصنوعی سر پا کردن يه چيزی يا يه کسي! ببخشينا يعنی در واقع رنگت کردن .
راستی يادم رفت خودمو معرفی کنم! شما، به من می گفتين ميز ممد. اگه تٌو ياد شريفتون باشه يه بار ديگم مسدع اوقات تلخ





Comment