Announcement

Collapse
No announcement yet.

cherage jado

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • cherage jado

    يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: ?اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم?... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
    بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: ?حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم?... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
    بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: ?من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن?!
    نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

  • #2
    hahaha ...khili bamaze bood jjbb joon
    Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
    Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
    Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
    Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
    Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
    Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

    Comment

    Working...
    X