Announcement

Collapse
No announcement yet.

jjbb-jokes

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    مـــرد دهقان

    مــرد مغروری که بالای سر دهقانی ایستاد ه بـــود و کار کـــرد نش را نگاه میکـــرد بــه دهقان گفت ـــــ بکار بکار هــرچه تو بکاری مــا مــی خــوریم ـ

    د هقان گفت ـــ ریشقــه مــی کــارم ــــــ

    چهـــار پا

    شخصی از مـــرد کج چشمی پــرسید ـــ راست است می گــویند که شما یکی را د و تا می بینید ؟

    مــرد کج چشم گفت ـــ بلی بلی همان طــوریکه شما را حالا چهار پا میبینم ـ

    نگاه به نامحــرم

    گویند شخصی با زنی زنا کــرد ولی چشمهایش را بسته بــود زن پرسیدچــرا چشمــهایت را بسته ای ؟

    مرد گفت ــــ نظر کرد ن به نا محــرم شرعــاً حــرام است ـ



    پارچه یخ زد ه

    پــد ر ـــ پسرم برو پارچــه امتحان ات را بیارتا ببینم ـ

    احمــــد ــــ بابا پارچه امتحانم را یخ زد ه بود گذاشتم کنار بخاری

    پـــد ر ـــ چـــرا پارچه امتحانت یخ زد ه ؟

    احمــــد ـــ چون تمام نمره هایم صفر است ـ

    د نیا بی وفـــا

    بیماری را از معاینه خانه داکتر بخانه آورد ه بود ند د ر حالیکه د اکتر او را جــواب د اده بود بیمار با ناله گفت ـــــ زن بلاخره د اکتر د رد مـرانگفت ؟

    زنش گفت ـــ چیزی مهمی نیست کمی ضعیف شد ی باید تقــــویت شوی ـ

    بیمار گفت ــــ خوب همان گوسفند ی که د ر حولی نگهد اری میکنی کباب کن تا بخورم وقوت گیرم ـ

    زنش گفت ـــ نی بابا آن گــوسفند مال مـــراسم فاتحه تو است ـ

    یـــا علی

    د زد ی به خانه روضه خوانی رفته و تمام اثاثیه اورا جمع کـــرد وقتی خواست آنها را از زمین بر د ارد گفت یا علـــی ـــ

    روضه خــوان از صد ای او بید ار شد و دست د زد را گــرفت و گفت ـــــ هـــرچه که من د ر مــد ت عمــر خویش با یــا حسین جمع کـــرد ه ام تو می خـــواهی با یک یا علـــی گفتن همه را ببری ؟ این بی انصافـــی نیست ؟

    چنـــد ان نـــر هم نبود

    مرد ی د رکاروانی الا غش را گــم کـــرد د رعوض الا غ د یگــری را گـــرفته و بار کـــرد ـ

    صاحبش آمـــد و گـــرد ن الا غش را گـــرفت و بار را بر زمین انداخت ـ

    مـــرد شــروع به سر وصــد ا کـــرد ـ مـــرد م گفتند چــرا سر و صد امیکنی ؟

    گفت این الا غ من است ـ

    گفتند اگــر راست می گــو یی الاغت نر بــود یا ماد ه ؟

    گفت نــــر ـ

    گفتنــد این الاغ که مـــا ده است ـ

    جــواب د اد چنـــد ان نـــر هم نبود ـ

    شکر از شوق

    شخصی زنی بد اخلا ق و پیری د اشت ـ روزی نزد د وستانش گله کرد که گــرفتار این چنین زنی شد ه ام و نمی د انم چی کنم ؟

    گفتند ـــ مایل استی خــد ا او را بکشـــد ؟

    گفت نی ـ

    گفتنـــد چـــرا ؟

    گفت ـــ چونکه می تــرسم اگـــر کسی بیا ئید خبــر د هـــد که زنت مــرد ه از شوق سکته کنــم ـ

    زمـــــــان

    معلم خطاب به شاگــرد ــــ بهــروز بگو وقتی می گــوئیم من حمام مــیروم تو حمام می روی او حمام میرود مــا حمام می رویم این چی زمانی است ؟

    معلم صاحب اجــازه ـــ اینکه سوال نــد ارد روز جمعــه است دیــــــگه ـ

    معلم و شاگـــرد

    شاگــرد ی از معلمش سوال کـــرد ــــ سعــد ی د ر چی سالی وفات کـــرد ـ

    معلـــم گفت ــــ مــرگ سعــد ی د ر سالهای 690 تا 694 هجری قمــری اتفاق افتاد ـ

    شاگــد گفت ـــ معلوم میشود آن بیچاره چهــار سال تمام جــا ن میــد اد ه ـ

    آرزو هـــا

    بزرگتــرین آرزویت چیست ؟

    د لــم مــی خواست جــای چراغ ترافیکی باشم ـ

    چـــرا چــراغ تــرافیکــی ؟

    چــون مــی خــواستم بی د غد غه هـــر د قیقه رنک عـــوض کنم ـ

    علت د ستگیــری

    د ر اد اره پولیس ــــ قاضی رو به متهم کــرد و گفت ـــ این د فعه برای چی تو را دستگیر کـــرد ن ـ

    متهم با قیافه مظلومانه ای جواب د اد ـــــ قاضی صاحب براینکه پیر شد ه ام و د یگــر مثل سابق نمی توانم فـــرار کنم ـ

    د ر معاینه خانه د اکتر

    د اکتر بعــد از معاینه مشغول نوشتن نسخه بو د چنــد لحظه بعد متوجه شد که بیمار هم چیزی می نویسد ـ داکتر پر سید ــــ خوب جانم تو چی مینویسی ؟

    مر یض گفت ــــ د اکتر جان بعد از نسخه نوشتن شما منم وصیت نامه خود م را می نویسم ـ

    باز پرس

    شخصی به باز پرس محکم مراجعه نمود و گفت ـــ خواهش میکنم خیلی زود مــرا تحویل زند ان بد هید ـ

    باز پر س گفت ــ چــــرا جــانم ؟

    مـــر د گفت ــــ من با خشت به سر زنم زد م

    بازپرس گفت ـــ یعنی تو او را کشتی ؟

    مـــرد گفت ـــ بلی ولی میتر سم کـــه نمرد ه باشـــد ـ

    آشنا ئی کـــامل

    د رویشی از بیابان می گذشت جمعی را د ید کــه سخت مشغول خــورد ن غــذ ا هستند بــد ون تعارف بر سفره آنها نشست و شروع به خــورد ن کـــردا ـ

    یکــی از آن جمع پر سید ــــ د رویش با کــد ام یک از ما آشنا ئی د اری ؟

    د رویش د رحــالیکه ظرف طعام را نشان می د اد گفت ـــــ با ایشان آشنا ئی کــامل د ارم

    Comment


    • #17
      مگسه دست می ندازه گردن دوست دخترش می گه: از گهم بیشتر می خوامت


      به ترکه می گن عاشورا چه روزیه؟ می گه: روز جهانی قیمه پلو


      زمستون بوده ترکه یه اسب می بینه از بینیش بخار می یاد .می گه الله اکبر اسب بخار که می گن اینه؟



      ترکه تو اتوبوس می گوزه همه می خندن می گه: والا اگه می دونستم اینقدر بهتون حال می ده می ریدم


      وقتی بچت بچست تو دستت می رینه.15 سالش که شد تو اعصابت..........18 سالش که شد تو پولات..........23 سالش که شد به هیکلت.............وقتی مردی تو روحت


      به ترکه می گن یه واحد کوچیکتر از مثقال بگو؟ می گه چس مثقال


      معتاده پیغام گیر می خره رو پیغامگیره می ذاره: هشتم........ولی خشتم



      به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم


      امام جمعه رشت: ما الان در امر خود کفایی به مرحله ای رسیدیم که 20 درصد بچه هامون رو خودمون تولید می کنیم

      ترکه پارچه می بره خیاطی می گه اقا اینو واسم بکن کت شلوار فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی



      به جوجه تیغیه می گن چه ارزویی داری؟ می گه ارزو دارم یکی محکم بغلم کنهبسیجیه از یه دختره خوشش می یاد می ره جلو می گه ببخشید خانوم می شه باهم چند رکعت نماز بخونیم


      دهاتیه اتیش می گیره می میره نتیجه ازمایش این طور بوده: 1درصد سوختگی 99 درصد شکستگی .تحقیق می کنن می بینن طرفو با بیل خاموش کردن


      ا صفهانیه موز می خوره پوستش رو می ذاره لای دفترچه خاطراتش


      به یکی می گن دو دوتا؟ می گه: پس چندتا


      تهرانیه می خواسته از چراغ قرمز رد بشه پلیس می گه چراغ قرمزو نمی بینی؟ می گه:چراغ قرمزو می بینم تورو نمی بینم



      تهرانیه به رفیقش می گه من اگه پیش خواهرت بخوابم باهم فامیل می شیم؟ رفیقش می گه: نه بی حساب می شیم!!!


      به ترکه می گن نظرت راجب خدا چیه؟ می گه: خدا خوبه !مهربونه!بزرگه!خالق جهانه !......ابوالفضل نگه دارش باشهمادره به بچش می گه: دیدی موهای خواهرتو کشیدی شیطونه گولت زد .بچه هم می گه :اره ولی لگدی که بهش زدم ابتکار خودم بود
      2 به ترکه می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟
      3 به شیرازیا می گن: درسته شیرازی ها کلمه دومشون تو هر جمله فحشه؟ شیرازیه می گه: کدوم بی شرفی این حرفو زده؟
      4 ترکه به دوستش می گه: می خوام دختر شاه رو بگیرم دوستش می گه چرت نگو !مگه کشکیه؟ ترکه می گه: من که راضیم نه نمم که راغضیه می مونه شاه و دخترش
      5 الان تو اخبار شنیدم یه نفر که شباهت شدیدی به میمون داره تصادف کرده اگه سالمی یه زنگ بزن بد جور نگرانتم
      6 ترکه می ره خواستگاری بابای دختر می گه:مهریه 50 میلیون .ترکه می گه: ااااااوه شبی چند حساب کردیت؟
      7 صندلی سیاوش قمیشی گم می شه دیگه اواز نمی خونه
      8 چراغ دستشویی ترکه خاموش می شه ترکه می گه: اه باز باید از حفظ برینم
      9 رشتیه می ره خواستگاره می گن خونه داری؟ می گه: بچه ها گفتن زن از تو خونه از ما
      10 ازدواج ادم و حوا توی هیچ دفتری ثبت نشده ! هیچ اخوندی هم نبوده صیغه بخونه بد بختا همتون حروم زاده اید!!!

      12 می دونی به فرماندار قزوین چی می گن: ارباب حلقه ها
      13 به ترکه می گن جسم شفاف چیه؟ می گه جسمی که از این ورش اون ورش معلوم باشه .می گن افرین یه مثال بزن؟ می گه: نردبون
      14 دانشمندان ثابت کردن اونایی که هنگام ریدن فکر می کنن هنگام فکر کردن می رینن
      15 به ترکه می گن بچه کجایی؟ می گه : بچه تهران .می گن: کجای تهران؟ می گه:کیلومتر 200 جاده تهران_ اردبیل
      16 یارو به رفیقش می گه: من اگه پیش خواهرت بخوابم با هم فامیل می شیم؟ می گه: نه بی حساب می شیم
      17 ترکه می افته تو جوب واسه اینکه ضایع نشه صدای قوطی در می یاره

      Comment


      • #18
        ترکه از مکه برمي گرده ميپرسن خونه خدا چطور بود؟ ميگه خوب بود اما هيچ جا خونخ خود آدم نميشه !
        =========================================
        يک آقايي مي ره داروخانه مي گه آقا يک داروي قوي بده براي سوسک- دکتره مي گه اين داروي خيلي خوبيه -سوسک را مي گيري روزي سه قطره مي ريزي تو چشمش بعد از يک مدتي اين سوسک کور مي شه بعد نمي تونه غذا پيدا کنه و مي ميره!
        ---خوب آقاي دکتر من اگه اين سوسک را بگيرم درجا مي کشم
        دکتر: خوب اين هم براي خودش يک راه حل است!!!
        ============================================
        يک دختر در دنيا چيزي جز شوهر نمي خواهد . اما همين که به آن رسيد همه چيز مي خواهد .
        ==========================================
        چار پنج تا تركه ميرن سوار اسانسور ميشن نمي دونستن چي كار كنن اسانسور راه بيوفته تا اينكه يكي داخل اسانسور شد دكمه حركت و زد اسانسور راه افتاد همون دقيقه يكي از تركا داد مي زنه به سلامتي اقاي راننده صلوات
        ========================================

        به يه تركه ميگن از چه گلي خوشت مياد ميگه افتابگردون چون تخمه دارد
        =======================================

        يك روز يه تركه با ماشينش به سر كار مي ره .
        بعد از رفتنش زنش راديو را روشن ميكنه كه اخبار اعلام ميكنه: يه ماشين باسرعت تموم درلاين مخالف درحال حركت است زنه فوري به شوهرش زنگ ميزنه كه مراقب خودت باش كه يه ماشين باسرعت زياد داره برعكس مياد تركه ميگه: زن دروغ ميگن يكي نيست همه ي ماشينا دارن برعكس ميان.

        Comment


        • #19
          رشتيه مي ره سربازي برمي گرده باباش مي گه پسرم برات زن گرفتيم اينم بچه ت
          -------------------------

          تركه مي ره خواستگاري برمي گرده مي گن چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟
          مي گه شصت شصت
          مي گن شصت شصت يعني چي ميگه
          هر چي اونا گفتن ما شصت نشون داديم و هرچي ما گفتيم اونا شصت نشون دادن
          =============================================


          يه روز يه بسره(اصفهاني) وقتي از سربازي برميگرده برادرشو سر كوچه مي بينه كه ريشش خيلي زياده ازش ميبرسه چرا اينجوري هستي برادر كسي مرده؟ برادرش ميگه نه برو خونه از بابا ببرس بسره ميره خونه مي بينه بدرش از برادرش بدتره از بدرش مي برسه كه چي شده بدرش ميگه بسرم تو سربازي رفتي چرا خودتراشو با خودت بردي
          ========================
          يه روز يه تركه مي خواست مهتابي بخره اسمش يادش ميره به فروشنده مي گه آقا يه متر لامپ بديد
          ================================================

          خروسه به مرغه ميگه: نوک ميدي؟ مرغه با عشوه ميگه نه! خروسه ميگه به جهنم با خودکار مينويسم
          ========================

          يه بار سه تا اصفهاني قرار مي زارن که هرکي زودتر از آب سرشو بيرون بياره پول غذاي اونارو حساب کنه بعد از 3 دقيقه هرسه خفه مي شن!!!!!!
          ------------------------------------------------

          Comment


          • #20
            يك روز مردي كبوترش را گم مي كند در روزنامه اگهي مي دهد
            بيه..بيه...بيه


            رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه: فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد
            --------------------------------------
            از خره ميپرسن: راست ميگن كه به تركا ميگن، خر؟ ميگه: والا با ما يه مذاكراتي شده ولي تا اين لحظه ما هنوز زير بار نرفتيم!
            --------------------------------------
            لره تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره

            ---------------------------------------
            قزوينيه ميره جبهه، آمار شهيدا زياد ميشه. ميرن تفحص مي‌بينند خمپاره كه مياد هيچكس نميخوابه رو زمين!

            -------------------------------------

            عبود و جاسم دكون تخم مرغ فروشي باز ميكنن، رو تابلوش مينويسن: عبود - جاسم - تخم مرغ -- محصولي از كون مرغ!!

            ------------------------------------

            Comment


            • #21
              يه روز يه رشتي ميره سربازي وقتي بر مي گرده باباش بهش ميگه نبودي برات زن گرفتيم اينم بچته.
              توحيفي هيچكس قدر تورونمي دونه اگه بري هنداونجا تورو مي پرستن !
              يه بار تو جهنم بمب ميگذارند همه شهيد ميشن ميرن تو بهشت.
              يك روز يك فيله وگنجيشكه مي خاستن باهم دعواكنند گنجيشكه ادعاش مي شده كه توي اين دعوابرنده مي شه بعدكه دعوا شروع مي شه فيل بايك ضربه ي خرطوم گنجشك رو نقش زمين مي كنه فيله مي گه:ديدي زورمن ازتوبيشتره!گنجيشكه كه همه ي پرهاش ريخته بوده مي گه:اقافيله تازه كجاش روديدي من تازه كتم رودراوردم!!!!!!!!!!
              يه رشتيه به دوستش ميگه يه جايي سراغ دارم اگه بريم شام ميدن ترياك ميدن بكشيم مشروب ميدن بخوريم كلي هم حال ميدن حموم مجاني داره و آخر سر هم 5000 تومن پول ميدن دوستش ميگه كجا ؟ رشتيه ميگه من خودم نرفتم زنم رفته !!!!!!!
              يك روز يك فيل ميره سينما ميبينه جانيست.
              مورچه دلش ميسوزه ميگه بيا بشين روي پاي من!
              اگر روزي از كنار گنجشكي رد شدي وديدي نپريد فكر نكن دوستت داره تو رو آدم حساب نكرده
              يه روز يه لامپ ميسوزه بهش پماد سوختگي مي زنند.

              يه بار سالم وجاسم دارن تو خيابون راه ميرن جاسمه ميافته تو يه چاهي بعد سالم فرياد ميزه سالمي بعد جاسم ميگه نه من جاسمم !!!!!
              يه خر با يه گور خر مسابقه دو ميدن گور خر برنده مي شه خر ميگه : قبول نيست تو لباس ورزشي تنت كرده بودي
              يه مدت مردم به روحانيت پشت ميكنن،‌ قزوينيا همه ميرن روحاني ميشن
              به يكي ميگن سزارين چيه؟
              ميگه يعني بچه بشرط چاقو
              يه روز يه لره ميره آزمايشگاه آزمايش خون بده .پرستاره هر كاري ميكنه نمي تونه از سره انگشت لره خون بگيره بعد پرستاره شروع ميكنه به مالش سر انگشته لره در همين حين لره ميگه ببخشيد خانم پرستار شما آزمايش ادرار نمي گيريد.
              اولي :چه زمونه اي شده اخه كي ميخواد جواب خون شهدا رو بده؟
              دومي:خوب معلومه ازمايشگاه..
              معلمه به شاگردش ميگه تو امسال چطوري مي خواي قبول شي نه درس مي خوني نه مياي باغ ........؟
              به يه نفر ميگن با مشغول جمله بساز ميگه يه بار يه غول ديدم گفتم چطوري مشغول

              به يه تركه ميگن چرا پاهات پرانتزيه ميگه حتما مطلب مهمي لاشه
              دوتا ني ني پيش هم خوابيده بودن, پسره به دختره ميگه: تو دختلي يا پسل؟ دختره ميگه: نمي دونم, پسره ميگه: بذال من بلم زيل پتو ببينم, ميره و مياد ميگه: تو دختلي, دختره ميگه از كجا فهميدي؟؟؟؟ميگه: آخه جولابات صولتيه.
              يك روز يك خروس به يك مرغه ميگه :يه نوك ميدي . مرغه با اشوه ميگه: نه. خروسه ميگه: به جهنم با خودكار مينويسم
              به خره ميگن گوشات چقدر درازه ميگه هر خوشكلي يه عيبي داره
              يك نفرغير قانوني ازمرزخارج ميشده.ميگيرنيش ازش ميپرسن با چه ارزي داري خارج ميشي.ميگه باارز(عرض)معذرت.
              يارو امدماهي را خفه كند سرش را كرد زير اب
              يه روز يه عروس ميره گل بچينه , شهرداري مي گيرتش ...!!!

              Comment


              • #22
                غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟
                میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبی

                غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت

                غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره

                به غضنفر می گن چی شد معتاد شدی؟
                میگه با بچه ها قرار گذاشتیم روزهای تعطیل تفریحی یکم بکشیم .زد و عید اومد .دوهفته تعطیل شد.

                به غضنفر میگن اگه اب نبود چی میشد؟
                میگه اونوقت شنا یاد نمی گرفتیم بعد غرق میشدیم.

                غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست

                غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!

                قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم
                شاکی: بله.عین حقیقته.
                قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

                یه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره

                Comment


                • #23
                  یه شب یه دزد داشت لولای در یه خونه رو اره می کرد یکی رد می شد پرسید:آقا چکار میکنی

                  دزده گفت:دارم ویالون میزنم یارو گفت پس چرا صداش در نمیاید دزد گفت صبر کن صداش فردا در

                  میاد




                  دو تریاکی نشسته بودن و داشتن سیگار می کشیدند.یکیشون گفت:اشغر جون دعا کن یه ژلژله

                  بیادخاکشترشیگارمون رو بنداژه ژمین


                  یارو میخواسته بره سر خاک باباش .گل فروشی بسته بوده میره کمپوت می خره





                  یه روز ملا نصر الدین داشت از یک درخت چنار بالا میرفت پرسیدند چرا بالا میری؟گفت میرم توت

                  بخورم کفتنداینکه در خت توت نیست!!!!!!!!!!!! گفت تو جیبم توت ریختم برم اون بالا بخورم!!!!



                  یه روز یه نفر یه طوطی رو میبره به بازار وشروع میکنه به معرکه گیری برای فروش طوطی.میگه:

                  این طوطی چند زبان خارجی بلده!! پای راستش رو بکشی انگلیسی حرف میزنه!پای چپش رو بکشی

                  فرانسوی حرف میزنه !یهو یکی از توی جمعیت پرسید:اگه دوتا پاش رو بکشیم چی میشه طوطی گفت

                  الا غ جون اونوقت میخورم زمین



                  توی یه عروسی یکی داشته رقص هلیکوپتـری میزده جو می گیرش آرپیجی میزنه!

                  یکیمي ره و در يخچال رو باز مي کنه و مي بينه: ژله هه داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي گه: نترس ميخوام پنير بخورم

                  یکی توي اتوبوسِ نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

                  یکی میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست .با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟

                  یکی پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره


                  یه نفرسربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم

                  Comment


                  • #24
                    Class baraye Parvaresh maghze Aghayan

                    هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

                    برنامه: 4 واحد اجباري

                    واحد 1 : کلاسهاي اجباري
                    1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)
                    2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
                    3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)
                    4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
                    5. زن من پرستار من نيست.
                    6. زن من کلفَت من نيست.

                    واحد 2 : زندگي مشترک
                    1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
                    2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)
                    3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
                    4. من ديگر سر پا ادرار نمي کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
                    5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.
                    6. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
                    ( 500 ساعت)
                    7. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.
                    ( 200 ساعت)
                    8. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

                    واحد 3 : تفريح و سرگرمي
                    1. اتو کشي در دو مرحله:
                    الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
                    ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)
                    2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.
                    3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
                    4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
                    5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.
                    6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
                    7. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

                    واحد 4 : کلاس آشپزي
                    سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:
                    ON : روشن کردن دستگاه
                    OFF: خاموش کردن دستگاه

                    سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
                    ( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

                    سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل قوري و نه کتري.

                    سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد

                    Comment


                    • #25
                      jjbb thnx..ama omran marda betoonan ye vahed ro ham pass konan
                      Love like you never got hurt
                      work like you don't need the money
                      Dance like no one is watching


                      تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

                      Comment


                      • #26
                        bahal bud

                        Comment


                        • #27
                          KONKOR

                          علت قبول نشدن در كنكور ؟!
                          اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:
                          1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت استبه اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
                          2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
                          3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
                          4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند.
                          5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
                          6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
                          7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
                          تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
                          9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.
                          10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
                          11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
                          12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
                          نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باش

                          Comment


                          • #28
                            Dahan GOSHAD

                            مرد دهن گشاد
                            خانومی می گفت : یک شب شوهرم پیش از خواب برای استحمام در وان رفت ولی همانطور که شیر آب باز بود در آنجا خوابش برد. خوشبختانه دهنش باز مانده بود و گر نه تمام خانه را آب می گرفت

                            زن دهن گشاد
                            مردی در تابستان ساعت سه بعد از ظهر به شدت در خا نه دکتری را کوبید .دکتر از خواب پریده دم در آمد و با حال عصبانی پرسید : (( آقا مگر ما دکتر ها حق استراحت نداریم ؟ )) مرد گفت : آقای دکتر آخر زن من خیلی دهانش گشاد است . وقتی هم که می خوابد دهانش باز می ماند. نیم ساعت پیش در خواب دهانش باز بود که ناگهان موشی از پایه تخت بالا رفته و روی صورتش دوید و توی دهانش چپید. اقای دکتر دستم به دامنتان حالا که خوابتان حروم شده بیایید لا اقل یک خدمتی به من بکنید وهم یک خدمتی به جیبتان
                            دکتر که آشفتگی او را دید فکری کرده و نشانی منزل او را گرفت و گفت : بسیار خوب من تا نیم ساعت دیگر انجا هستم فعلا برو قدری پنیر جلوی دهان او بگیر شاید موش ببوی آن خودش بیرون بیاید
                            نیم ساعت بعد دکتر بالای سر مریض رسید و دید شوهرش به جای پنیر یک تکه گوشت جلوی دهان او گرفته است گفت : مگر من نگفتم پنیر جلوی دهانش بگیر ؟ پس چرا گوشت گرفته ای ؟
                            مرد جواب داد : آ خر باید به این حقه اول گربه را بیرون بیا وریم

                            Comment


                            • #29
                              KODAK

                              کودک بی تربیت
                              شخصی کودکی را دید که باری سنگین بر دوش دارد ، و به زحمت آن را حمل می کند ، نزدیک وی آمد و در حمل آن بار به کودک یاری نمود ، و در ضمن گفت : کدام بی انصاف باری به این سنگینی را بر دوش تو گذاشته است ؟
                              کودک گفت : منم همین را به پدرم گفتم ، ولی او گفت : آخر یک احمقی پیدا می شود که به تو در راه کمک نماید

                              *****************

                              کودک بی ادب
                              روزی مردی مسافر وارد روستائی شــد و به کودکی که در جلوی خانه ای ایستاده بود ، گفت : تشنه هستم ، ممکنه یک لیوان آب برایم بیاوری تا بخورم ؟
                              بچه به طرف خانه دوید و کاسه ای از دوغ آورد و به مرد خسته و تشنه داد
                              او هم دوغ را سر کشید ، پسرک گفت : می خواهی کاسه ای دیگر نیز بیاورم ؟
                              مرد گفت : دلم می خواهد ولی بیش از این مزاحم نمی شوم
                              پسرک گفت : مزاحمتی ندارد ، چون این دوغ به درد ما نمی خورد ، زیرا یک موش در میان آن افتاده بود !!! مرد غریب عصبانی شد ه و کاسه را بر زمین کوبید . پسرک بر سر مرد فریاد کشیده و گفت : ما در آن کاسه برای سگمان غذا می ریختیم ، چرا شکستی ؟

                              Comment


                              • #30
                                Zaman -e Ghadim

                                کودک زرنگ
                                کودکی به در دکان نانوائی رفت و گفت : به من به اندازه هشت دینار نان بدهید ، نانوا نان را به او داد . کودک گفت : این که از هشت دینار خیلی کمتر است . نانوا گفت : اگر زیادتر بدهم نمی توانی ببری . کودک چهار دینار به نانوا داد و نان را گرفته و به راه افتاد ، نانوا فریاد زد : این که چهار دینار بیشتر نیست ؟ کودک جواب داد : اگر هشت دینار بدهم ، آن وقت نمی توانی بشماری

                                ***************

                                حق سبیل
                                در زمان قدیم ، در ایران برای افرادی که دارای سبیل های پر پشت و تابیده بودند ، حقوقی از طرف حاکم مقرر بود . روزی یکی از این سبیل کلفتان از کوچه ای می گذشت ، کودکی را دید که چاقوئی بسیار گران بها در دست دارد ، مرد طمع در چاقو نموده و بادی بر سبیل انداخته و چشم ها را برافروخت و به صورت کودک خیره شد و فریادی زد تا طفل از او بترسد و چاقو را انداخته و فرار کند . کودک بدون این که هراسی به خود راه دهد ، خندید و به او گفت : نترس بابا گوشت را نمی برم

                                Comment

                                Working...
                                X