If this is your first visit, be sure to
check out the FAQ by clicking the
link above. You may have to register
before you can post: click the register link above to proceed. To start viewing messages,
select the forum that you want to visit from the selection below.
هميشه میخواهم مثل فروغ راز فصلها را بدانم. راز زمستان را، بهار و پائيز را.... رفتم ظهرالدوله. گورستانی كه درآغاز هر فصل سری به آن میزنم تا به ديدار هميشه زندگان رفته باشم و فصل نو را با آنها آغاز كنم. جز من و او كه سنگ قبرش را میبينيد، ديگری هم بود، گرچه نوجوان بود و آگه از درد دلم زين فصل يخبندان نبود. چرا آمده بود؟ مگر با شعر فروغ هم میتوان فال گرفت؟ لابد اين نسل میداند كه میتواند. ما خوانديم و به تماشاگه زلفش، دلمان شد، كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند. اين نسل میخواند و آنجا كه او میگويد میرود! پرسيدم: عيبی ندارد عكست را بگيرم؟
گفت: از نيمرخ، نه!
آنچه درآمد تمام رخ سنگ فروغ بود با نيمرخ آنكه نشسته بود و فال فروغ میگرفت. روزگار غريبی است! نه؟
Comment