Announcement

Collapse
No announcement yet.

Wolf Attacks Shiraz

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Wolf Attacks Shiraz













    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2









    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      erm if someone can get close enough to take a picture of it, im sure they can shoot it! hows about next time you take a shot gun instead of a camera mate!!
      "moondan o sookhtan o sakhtan, hame yadegaar e eshghe, entegham az to gereftan, kar e man nist, kar e eshghe"

      Comment


      • #4
        گرگ هار روزهاي آخر سال را به كام دشتكي*ها حرام كرد


        آفتاب آخرين روزهاي اسفند 85 تازه غروب كرده صداي بلندگوي مسجد اهالي را فرا مي خواند و مردم مانند روزهاي ديگر در ايام ماه محرم و صفر راهي مسجد مي*شوند.


        مجتبي احمدي 12 ساله يك از كساني كه در اين حادثه حمله گرگ به روستاي دشتك مجروح شده گفت: ساعت 18 و 30 دقيقه بعداز ظهر بود و من به سمت خانه عمويم مي*رفتم. كوچه روشن نبود، مقابل در خانه عمويم كه رسيدم جانور بزرگي از در خارج شد و روي سرم پريد، آنقدر سريع كه هيچ كاري نمي*توانستم انجام دهم.

        گرگ سر مجتبي را به دهان مي*گيرد و پوست سر او را از ناحيه پشت سر كامل مي*كند، چشم راست را به شدت آسيب مي*زند و با ديدن خون كه همه جا را فراگرفته و با ضجه*هاي مجتبي فراري مي*شود.

        اما مجتبي اولين نفر نبود، خانه عموي او هم مصون نمانده و تعدادي از اعضاي آن خانه طعم دندان*هاي تيز گرگ را چشيده بودند.

        امرالله مشكي محصل سال دوم نيز گفت: به همراه دو دوستم در كنار مسجد روستا، غذاي نذري مي*خورديم، ناگهان جانوري شبيه سگ به ما حمله كرد.
        وي كه از ناحيه سر دچار آسيب ديدگي شده بود افزود: مثل برق اتفاق افتاد، نفهميدم چه شد، سرم را توي دهان كف آلودش ديدم و زمين افتادم.
        احسان رضايي 16 ساله كه از دو دوست خود امرالله و اكبر بزرگتر بود، به قصد كمك به آنها، با گرگ گلاويز مي شود، اما گرگ هار خيلي قوي تر از او بود و پوست پشت سر احسان را مي*كند و انگشت شصت دست چپش را نيز مانند آسياب خرد مي*كند.
        با شنيدن صداي داد و فرياد بچه*ها صداقت سفيدي مرد سي و يك ساله*اي كه در كوچه كنار مسجد خانه دارد را به سمت آنها مي*كشاند، اما او هم غافلگير شده و گرگ لب و چانه*اش را مي درد.
        محمد دانشي هم كه صحنه را ديده با فرياد به سمت ديگران مي*دود كه آنها را خبر كرده و با كمك اهالي گرگ را بكشند، اما گرگ از بالاي پشت بام خانه همسايه بر سر او و زنش پريده و هر دو را مجروح كرده و راهي بيمارستان مي*كند.
        روستا به*هم ريخته، اهالي دستپاچه هستند و گرگ، مدام مي*دود و مي*درد و گرفتن و كشتن اين حيوان وحشي چندان راحت به نظر نمي*رسد، كوچه پس كوچه*هاي باريك و تاريك روستا مأوايي براي فرار گرگ شده اما هاري توانش را گرفته، رمق در پاها ندارد، دورتا دورش را محاصره مي*كنند و با بيل و چوب به جانش مي افتند.
        بالاخره بعد از يك ساعت هراس و دلهره و در حالي*كه شانزده نفر به شدت زخمي شده*اند، گرگ جان مي*كند.
        مجروحان به بيمارستان*هاي مرودشت و شيراز منتقل مي*شوند و پس از مداوا و يك روز بستري، مرخص مي شوند، جز احسان كه مي ماند بلكه انگشت شصتش را برايش نگه دارند، انگشتي كه هميشه خاطره آن شب وحشتناك را براي او و هم ولايتي هايش زنده نگه خواهد داشت.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        Working...
        X