جنبش نرم افزاري و نظريه پردازي در علوم انساني، ضرورت ها و آسيب شناسي
جنبش نرم افزاري از جمله مسائلي است كه در سال هاي اخير، به طور جدّي وارد عرصه ي ساختار علمي كشور شده است. در اين ميان توليد علم، شايد سادهترين و به ظاهر روشن ترين تعبير از جنبش نرم افزاري باشد . امروزه بسياري از نخبگان و انديشمندان، استمرار حيات نظام را منوط به تحقق جنبش نرم افزاري، و درك صحيح آن مي دانند.
چكيده :
جنبش نرم افزاري از جمله مسائلي است كه در سال هاي اخير، به طور جدّي وارد عرصه ي ساختار علمي كشور شده است. در اين ميان توليد علم، شايد سادهترين و به ظاهر روشن ترين تعبير از جنبش نرم افزاري باشد . امروزه بسياري از نخبگان و انديشمندان، استمرار حيات نظام را منوط به تحقق جنبش نرم افزاري، و درك صحيح آن مي دانند. لذا نياز به يك روش علمي، براي تبيين «مفهوم شناسي» ، « روش شناسي» و «فراگيرسازي» آن بسيار ملموس مي نمايد.
آنچه در گام اول اين حركت، مهم به نظر مي رسد ، ارائه ي يك تعريف روشن و جامع از جنبش نرم افزاري مي باشد . به تعبيري، تبيين «چيستي» موضوع و بيان افق ها و غاياتي كه در اين راه قرار دارد، مي تواند ما را قادر سازد ، در هر لحظه بتوانيم دست به سنجش فاصله مان با آرمان ها بزنيم. گام بعدي در اين مسير پرداختن به «چرايي» و ضرورت مسئله است .
اينكه، چرا امروز جنبش نرم افزاري بايد مهم ترين دغدغه ي دانشگاه باشد ؟ و به تعبير ديگر در صورت عدم تحقق اين امرچه بحران هايي را بايد براي آينده، نظام و ايران، متصور بود ؟ گام سوم شناخت زمينه هاي يك جنبش همه جانبه در سطح جامعه ي علمي ، شناسايي آسيب ها و برطرف نمودن موانع مي باشد . از اين رو اين مقاله در سه بخش: مفهوم شناسي جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم ، آينده انديشي و ضرورت ايجاد تحول در ساختار توليد علم در حوزه ي علوم انساني و آسيب شناسي نظام انديشه سازي و توليد علم در خصوص مسائل ايران، به تبيين موضوع پرداخته و بالاخره پس از ارائه ي جمع بندي، به هدف گذاري و تعيين راهبرد ها با توجّه به سند چشم انداز توسعه ي بلند مدت جمهوري اسلامي ايران مي پردازد.
واژگان كليدي: جنبش نرم افزاري، توليد علم، آينده انديشي، علوم انساني، شرق شناسي، آسيب شناسي، سند چشم انداز توسعه.
مفهوم شناسي جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم
مقدمه:
جنبش نرم افزاري
يكي از پرسشهاي ضروري و مهمّ، چيستي جنبش نرمافزاري است. اين اصطلاح از دو كليد واژه ي مدخل يعني: جنبش و نرمافزاري تشكيل شده است. البته در تبيين اين اصطلاح، يك سري واژههاي ديگر هم مانند: پاسخ به سئوالات، توليد انديشه، نظريهپردازي و مانند اينها ذكر شده است. اصطلاح جنبش يا به تعبير ديگر نهضت، معمولاً در جايي گفته ميشود كه آن جامعه گرفتار ركود، سكون و ثبات است. لذا نهضت يك نوع حركت فزاينده است. نرمافزاري هم از اصطلاحاتي است كه امروزه بيشتر در علوم رايانهاي مطرح است، در برابر سخت افزار.
معمولاً هر اقدام و فعاليّت علمي براي تحقق، نياز به دو بعد: سخت افزاري و نرمافزاري دارد. امور سخت افزاري عبارتند از: نيازهاي لجستيكي مانند : ساختمان، وسايل و امكانات مورد نياز براي آموزش پژوهش. طبيعتاً جنبش نرمافزاري به طور مستقيم با اين ساحت از برنامههاي علمي، مرتبط نيست، البته آنچه گفتيم، مقدمه و پيش نيازي براي تحقق جنبش نرمافزاري، خواهد بود. نرم افزار به محتواي علوم و آن چيزي كه به توليد انديشه و نظريهپردازي مربوط است، گفته ميشود.البته جنبش نرمافزاري، صرفاً به معناي آموزش، تدريس و تعليم و تعلم نيست. چرا كه اين فرآيند، قرن ها در جوامع و كشور خودمان هم وجود داشته است. دانشگاه از سال 1313 به سبك جديد تأسيس شد و قبل از آن هم ما مراكز علمي داشتيم .
در واقع جنبش نرمافزاري ، يك پروسه و فرآيند خاص است كه ميخواهد، فرآيند آموزشي و علمي مجامع دانشگاهي را ، تغيير دهد. با اين پيش فرض كه وضعيت موجود، وضعيت مطلوبي نيست. جنبش نرمافزاري، ناظر بر اين موضوع است كه فرآيند علمي موجود در جامعه ي ما فاقد دو ركن مهم است: يكي ركن روحيه ي علمي و دوم نظام سيستماتيك علمي. جنبش نرمافزاري، يك حركت علمي اجتماعي است كه اين دو ركن (روحيه ي علمي و نظام سيستماتيك) را، به فرآيند تعليم و تعلم ما تزريق ميكند.
روحيه ي علمي آن روحيهاي است كه همراه با اراده ي فهميدن، گشودن باب گفتوگو، نقادّي عالمانه و نوآوري است.
نظام سيستماتيك نيز، داراي عناصري است. تبيين و كشف مباحث زير ساختي علوم، اوليّن عنصر آن است. تبيين و كشف مباحث زير ساختي و بنيادين علوم، بسيار ضروري است. چراكه بايد بپذيريم، هر نظريه اي كه مطرح مي شود، داراي پيش فرض هاي: معرفتشناختي، هستيشناختي و جهانشناختي مي باشد كه به عنوان مباحث زير ساختي و بنيادين همه ي علوم به شمار ميآيد.
عنصر دوم نظام سيستماتيك علمي ، نيازشناسي فكري و نظري است. يعني به اين نكته بايد توجّه داشت كه به هر حال، انسان در جهاني زندگي ميكند كه در حال حركت و تغيير است. هم انسان ها از يك حركت هويتي و جوهري برخوردارند و هم كل عالم طبيعت، كه بشر در آن زندگي ميكند. تغيير و تحول، جزء لاينفك حيات فردي و اجتماعي است. لذا نظام سيستماتيك علمي، بايد بتواند نيازهاي متغيري را كه روز به روز نمايان مي گردد، بشناسد.
عنصر سوم بازپژوهي و بازپيرايي ذخاير علمي گذشته است. يعني وقتي به نياز جديدي برخورد ميكنيم، نبايد از هويت علمي و فرهنگي گذشته ي خود غافل گرديم. چرا كه مسأله امروز، در بستر ساختار هاي گذشته حادث گرديده، و لذا آسيب شناسي و بسط راهكار هاي ارائه شده توسط جامعه علمي گذشته، مي تواند راهگشا باشد .
عنصر چهارم، پاسخ يابي و توليد علوم و انديشههاي جديد است كه نيازمند نوآوري در انديشه ي موجود است. عنصر پنجم به مطالعه ي تطبيقي بين انديشه ي برگزيده و انديشهاي كه در مكاتب و نظريات معارض وجود دارد، اشاره دارد. توجّه به اين بعد، اولاً زمينه ساز اخذ ايده هاي نو گشته و ثانياً سبب يافتن آسيب هاي موجود، در انديشه هاي بومي خواهد گرديد .
توليد علم
در پاسخ به اين پرسش كه علم چيست ؟ در ادبيّات فلسفه ي علم، دونوع پاسخ وجود دارد : «معناي اصلي و نخستين علم ، دانستن در برابر ندانستن است. به همه ي
دانستني ها، صرف نظر از نوع آنها، علم مي گويند و عالم، كسي را مي گويند كه جاهل نيست . مطابق اين معنا ، اخلاق ، رياضيات ، فقه ، دستورزبان، زيست شناسي، جامعه شناسي و نجوم همه علم اند ... كلمه KNOWLEDGE در زبان انگليسي، معادل اين معناي علم مي باشد . كلمه ي علم در معناي دوّم منحصراً به دانستني هايي اطلاق
مي شود كه تجربه ي مستقيم حسي در داوري، يا گردآوري شان، دخيل باشد. علم در اينجا در برابر جهل، قرار نمي گيرد، بلكه در برابر همه ي دانستني هايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند ... كلمه SCIENCE در زبان انگليسي، معادل اين معناي علم
مي باشد » . سواي اين گوناگوني در تعريف علم، داعيه ي نخستين علوم و به ويژه علوم انساني و اجتماعي، آن است كه براي اصلاح جامعه ي بشري سامان يافته اند و اگر به كار اِصلاح جامعه نيايند، فاقد ارزش خواهند بود.اگر علم را به يك اعتبار به «مسأله» ،
«راه حل مسأله» و «نقد» آن تعريف كنيم، ملاحظه مي كنيم در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي ، علم را به تمام و كمال وارد مي كنيم . بدين معني كه هم مسأله را وارد
مي كنيم و هم راه حل مسأله را و هم نقد آن را و پس از آموختن تمامي آن علم و استاد شدن در آن، مشاهده مي شود كه درباره فهم و تجزيه و تحليل مسائل اقتصادي، اجتماعي ، سياسي و تاريخي خود هنوز دست بسته ايم .
«علوم اجتماعي نوين، چهره هاي گوناگوني از رفتار اجتماعي انسان را، مطالعه
مي كنند. رفتاري كه فاعلان آن با ذهنيتي جمعي و تاريخي، آن را شكل مي دهند. لذا علوم اجتماعي رنگ و بوي شديد جغرافيايي و تاريخي دارند ... در واقع گوهر رفتار اجتماعي، در بر دارنده ي معنايي جمعي و تاريخي است كه ويژه ي قومي است كه آن را شكل داده است و از اين جهت با معني رفتار هيچ قوم ديگري، به آساني قابل جايگزيني نيست. با اين ويژگي مسلّمي كه رفتار اجتماعي دارد ، اكنون مي توان امكان و ميزان بهره مندي از علوم اجتماعي وارداتي - علومي كه در جاي ديگري ، رفتار اجتماعي ديگران را بررسي كرده اند - را دريافت و از پاره اي جهات، بي كفايتي آن را، در حل مشكلات اجتماعي كشور، روشن ساخت . با اين تعبير، مي توان نهضت توليد علم و نظريه پردازي در علوم و به ويژه علوم انساني و اجتماعي را، به بازشناسي مسائل بومي ، تلاش براي كشف راه حل ها و نهايتاً نقد و اصلاحِ آن ، اطلاق نمود.
آينده انديشي و ضرورت ايجاد تحوّل در ساختار توليدِ علم در حوزه ي علوم انساني
الف)چشم اندازها و روند تحوّلا ت غالب در كشور
عمدهترين مسألهاي كه طي سال هاي اخير، از سطح بين الملل، به داخلِ كشور نيز كشيده شده است، بحث جهاني شدن و تسرّي يافتن كليه ي رويه ها و الگوهاي غالب در كشورهاي پيشرفته به سايركشورهاست. از اين رو، شايعترين مسأله موجود در كشورهاي در حال توسعه، طي چند سال اخير، مسأله حركت به سمت الگويِ ليبراليسم وآزاد سازي هاي گسترده در تمامي عرصههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي مي باشد و به نظر مي رسد با تحوّلات صورت گرفته در عرصه ي فناوري اطلاّعات و گسترش روزافزون ارتباطات ، فرايند درهم آميزي با نظام جهاني ، بيش از پيش سرعت يابد.
در اين ميان ايران نيز به عنوان كشوري كه همواره در پذيرش و به كارگيري الگوهاي جديد در جهان پيشتاز بوده است، در تأثيرپذيري از اين روند همهگير، مستثني نبوده و بدين سو، گرايش پيدا نموده است. البته به اعتقاد اكثريت قريب به اتفاق صاحبنظران ، آنچه كه در كشور اجرا شده، عيناً همسان با آن چيزي كه در غرب وجود داشته ، نبوده و همواره دخل وتصرفاتي در آن صورت گرفته است. با اين تفاوت كه برخي بر اين باورند كه جرح و تعديل صورت گرفته، با هدف انطباق و سازگاري با محيط ملّي ضرورت داشته است و ديگران همين امر را، موجب ناكارآمد شدنِ الگوهاي وارداتي، دانستهاند. علي ايحال كمتر كسي يافت خواهد شد كه منكرِ وجودِ اين جهت گيري، در فضاي اجتماعي ايران باشد. لذا توجّه به مسأله مهمّ صيانت از هويتِ فرهنگي و ملّي در اين روند و روال، بسيار حائز اهميت خواهد بود.
و امّا در بعد ملّي ، اصليترين جريان و روند غالب، طي سال هاي اخير را مي توان به جوان شدن هرم جمعيتي كشور، نسبت داد. گستردگي موضوع به حدي است كه سايه ي جوان گرايي بر تمامي ابعاد مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي مشاهده
مي شود. به نحوي كه در اكثريت قريب به اتفاق سياست ها و تصميمات متخذه از سوي دولت ، لاجرم مطالباتِ قشر جوان، در صدر اولويت ها قرار گرفته وكمتر سياستي را
مي توان يافت كه بدون گرايش يافتن به اين موضوع ، به تصويب رسيده باشد.
به عنوان مثال زماني را به ياد بياوريم كه اين گلوگاه جمعيّتي، دوران نوزادي خود را آغاز ميكرد. گويا در آن سالهاي جنگ و تحريم، عمده ترين دغدغه اي كه به اقسام مختلف، بر سنگيني تكاليف موجود بر دوشِ دولت مي افزود، تأمين به موقع و مكفي شير خشك براي اين طبقه ي جمعيّتي جديد بود. در ادامه همين گلوگاه جمعيّتي به محض گام نهادن به دبستان، دولت را با مسأله جديدي به نام كمبود ظرفيت هاي آموزشي ومسائلي از اين دست، مواجه ساخت . باگذر از سال هاي نوجواني و ورود به دنياي پرتلاطم جواني ، اكنون مسائل ديگري از جمله: كنكور، دانشگاه، اشتغال ، ازدواج و تأمين مسكن جزو تب دارترين و داغترين مطالبات اجتماعي قرار گرفته اند.
جنبش نرم افزاري از جمله مسائلي است كه در سال هاي اخير، به طور جدّي وارد عرصه ي ساختار علمي كشور شده است. در اين ميان توليد علم، شايد سادهترين و به ظاهر روشن ترين تعبير از جنبش نرم افزاري باشد . امروزه بسياري از نخبگان و انديشمندان، استمرار حيات نظام را منوط به تحقق جنبش نرم افزاري، و درك صحيح آن مي دانند.
چكيده :
جنبش نرم افزاري از جمله مسائلي است كه در سال هاي اخير، به طور جدّي وارد عرصه ي ساختار علمي كشور شده است. در اين ميان توليد علم، شايد سادهترين و به ظاهر روشن ترين تعبير از جنبش نرم افزاري باشد . امروزه بسياري از نخبگان و انديشمندان، استمرار حيات نظام را منوط به تحقق جنبش نرم افزاري، و درك صحيح آن مي دانند. لذا نياز به يك روش علمي، براي تبيين «مفهوم شناسي» ، « روش شناسي» و «فراگيرسازي» آن بسيار ملموس مي نمايد.
آنچه در گام اول اين حركت، مهم به نظر مي رسد ، ارائه ي يك تعريف روشن و جامع از جنبش نرم افزاري مي باشد . به تعبيري، تبيين «چيستي» موضوع و بيان افق ها و غاياتي كه در اين راه قرار دارد، مي تواند ما را قادر سازد ، در هر لحظه بتوانيم دست به سنجش فاصله مان با آرمان ها بزنيم. گام بعدي در اين مسير پرداختن به «چرايي» و ضرورت مسئله است .
اينكه، چرا امروز جنبش نرم افزاري بايد مهم ترين دغدغه ي دانشگاه باشد ؟ و به تعبير ديگر در صورت عدم تحقق اين امرچه بحران هايي را بايد براي آينده، نظام و ايران، متصور بود ؟ گام سوم شناخت زمينه هاي يك جنبش همه جانبه در سطح جامعه ي علمي ، شناسايي آسيب ها و برطرف نمودن موانع مي باشد . از اين رو اين مقاله در سه بخش: مفهوم شناسي جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم ، آينده انديشي و ضرورت ايجاد تحول در ساختار توليد علم در حوزه ي علوم انساني و آسيب شناسي نظام انديشه سازي و توليد علم در خصوص مسائل ايران، به تبيين موضوع پرداخته و بالاخره پس از ارائه ي جمع بندي، به هدف گذاري و تعيين راهبرد ها با توجّه به سند چشم انداز توسعه ي بلند مدت جمهوري اسلامي ايران مي پردازد.
واژگان كليدي: جنبش نرم افزاري، توليد علم، آينده انديشي، علوم انساني، شرق شناسي، آسيب شناسي، سند چشم انداز توسعه.
مفهوم شناسي جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم
مقدمه:
جنبش نرم افزاري
يكي از پرسشهاي ضروري و مهمّ، چيستي جنبش نرمافزاري است. اين اصطلاح از دو كليد واژه ي مدخل يعني: جنبش و نرمافزاري تشكيل شده است. البته در تبيين اين اصطلاح، يك سري واژههاي ديگر هم مانند: پاسخ به سئوالات، توليد انديشه، نظريهپردازي و مانند اينها ذكر شده است. اصطلاح جنبش يا به تعبير ديگر نهضت، معمولاً در جايي گفته ميشود كه آن جامعه گرفتار ركود، سكون و ثبات است. لذا نهضت يك نوع حركت فزاينده است. نرمافزاري هم از اصطلاحاتي است كه امروزه بيشتر در علوم رايانهاي مطرح است، در برابر سخت افزار.
معمولاً هر اقدام و فعاليّت علمي براي تحقق، نياز به دو بعد: سخت افزاري و نرمافزاري دارد. امور سخت افزاري عبارتند از: نيازهاي لجستيكي مانند : ساختمان، وسايل و امكانات مورد نياز براي آموزش پژوهش. طبيعتاً جنبش نرمافزاري به طور مستقيم با اين ساحت از برنامههاي علمي، مرتبط نيست، البته آنچه گفتيم، مقدمه و پيش نيازي براي تحقق جنبش نرمافزاري، خواهد بود. نرم افزار به محتواي علوم و آن چيزي كه به توليد انديشه و نظريهپردازي مربوط است، گفته ميشود.البته جنبش نرمافزاري، صرفاً به معناي آموزش، تدريس و تعليم و تعلم نيست. چرا كه اين فرآيند، قرن ها در جوامع و كشور خودمان هم وجود داشته است. دانشگاه از سال 1313 به سبك جديد تأسيس شد و قبل از آن هم ما مراكز علمي داشتيم .
در واقع جنبش نرمافزاري ، يك پروسه و فرآيند خاص است كه ميخواهد، فرآيند آموزشي و علمي مجامع دانشگاهي را ، تغيير دهد. با اين پيش فرض كه وضعيت موجود، وضعيت مطلوبي نيست. جنبش نرمافزاري، ناظر بر اين موضوع است كه فرآيند علمي موجود در جامعه ي ما فاقد دو ركن مهم است: يكي ركن روحيه ي علمي و دوم نظام سيستماتيك علمي. جنبش نرمافزاري، يك حركت علمي اجتماعي است كه اين دو ركن (روحيه ي علمي و نظام سيستماتيك) را، به فرآيند تعليم و تعلم ما تزريق ميكند.
روحيه ي علمي آن روحيهاي است كه همراه با اراده ي فهميدن، گشودن باب گفتوگو، نقادّي عالمانه و نوآوري است.
نظام سيستماتيك نيز، داراي عناصري است. تبيين و كشف مباحث زير ساختي علوم، اوليّن عنصر آن است. تبيين و كشف مباحث زير ساختي و بنيادين علوم، بسيار ضروري است. چراكه بايد بپذيريم، هر نظريه اي كه مطرح مي شود، داراي پيش فرض هاي: معرفتشناختي، هستيشناختي و جهانشناختي مي باشد كه به عنوان مباحث زير ساختي و بنيادين همه ي علوم به شمار ميآيد.
عنصر دوم نظام سيستماتيك علمي ، نيازشناسي فكري و نظري است. يعني به اين نكته بايد توجّه داشت كه به هر حال، انسان در جهاني زندگي ميكند كه در حال حركت و تغيير است. هم انسان ها از يك حركت هويتي و جوهري برخوردارند و هم كل عالم طبيعت، كه بشر در آن زندگي ميكند. تغيير و تحول، جزء لاينفك حيات فردي و اجتماعي است. لذا نظام سيستماتيك علمي، بايد بتواند نيازهاي متغيري را كه روز به روز نمايان مي گردد، بشناسد.
عنصر سوم بازپژوهي و بازپيرايي ذخاير علمي گذشته است. يعني وقتي به نياز جديدي برخورد ميكنيم، نبايد از هويت علمي و فرهنگي گذشته ي خود غافل گرديم. چرا كه مسأله امروز، در بستر ساختار هاي گذشته حادث گرديده، و لذا آسيب شناسي و بسط راهكار هاي ارائه شده توسط جامعه علمي گذشته، مي تواند راهگشا باشد .
عنصر چهارم، پاسخ يابي و توليد علوم و انديشههاي جديد است كه نيازمند نوآوري در انديشه ي موجود است. عنصر پنجم به مطالعه ي تطبيقي بين انديشه ي برگزيده و انديشهاي كه در مكاتب و نظريات معارض وجود دارد، اشاره دارد. توجّه به اين بعد، اولاً زمينه ساز اخذ ايده هاي نو گشته و ثانياً سبب يافتن آسيب هاي موجود، در انديشه هاي بومي خواهد گرديد .
توليد علم
در پاسخ به اين پرسش كه علم چيست ؟ در ادبيّات فلسفه ي علم، دونوع پاسخ وجود دارد : «معناي اصلي و نخستين علم ، دانستن در برابر ندانستن است. به همه ي
دانستني ها، صرف نظر از نوع آنها، علم مي گويند و عالم، كسي را مي گويند كه جاهل نيست . مطابق اين معنا ، اخلاق ، رياضيات ، فقه ، دستورزبان، زيست شناسي، جامعه شناسي و نجوم همه علم اند ... كلمه KNOWLEDGE در زبان انگليسي، معادل اين معناي علم مي باشد . كلمه ي علم در معناي دوّم منحصراً به دانستني هايي اطلاق
مي شود كه تجربه ي مستقيم حسي در داوري، يا گردآوري شان، دخيل باشد. علم در اينجا در برابر جهل، قرار نمي گيرد، بلكه در برابر همه ي دانستني هايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند ... كلمه SCIENCE در زبان انگليسي، معادل اين معناي علم
مي باشد » . سواي اين گوناگوني در تعريف علم، داعيه ي نخستين علوم و به ويژه علوم انساني و اجتماعي، آن است كه براي اصلاح جامعه ي بشري سامان يافته اند و اگر به كار اِصلاح جامعه نيايند، فاقد ارزش خواهند بود.اگر علم را به يك اعتبار به «مسأله» ،
«راه حل مسأله» و «نقد» آن تعريف كنيم، ملاحظه مي كنيم در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي ، علم را به تمام و كمال وارد مي كنيم . بدين معني كه هم مسأله را وارد
مي كنيم و هم راه حل مسأله را و هم نقد آن را و پس از آموختن تمامي آن علم و استاد شدن در آن، مشاهده مي شود كه درباره فهم و تجزيه و تحليل مسائل اقتصادي، اجتماعي ، سياسي و تاريخي خود هنوز دست بسته ايم .
«علوم اجتماعي نوين، چهره هاي گوناگوني از رفتار اجتماعي انسان را، مطالعه
مي كنند. رفتاري كه فاعلان آن با ذهنيتي جمعي و تاريخي، آن را شكل مي دهند. لذا علوم اجتماعي رنگ و بوي شديد جغرافيايي و تاريخي دارند ... در واقع گوهر رفتار اجتماعي، در بر دارنده ي معنايي جمعي و تاريخي است كه ويژه ي قومي است كه آن را شكل داده است و از اين جهت با معني رفتار هيچ قوم ديگري، به آساني قابل جايگزيني نيست. با اين ويژگي مسلّمي كه رفتار اجتماعي دارد ، اكنون مي توان امكان و ميزان بهره مندي از علوم اجتماعي وارداتي - علومي كه در جاي ديگري ، رفتار اجتماعي ديگران را بررسي كرده اند - را دريافت و از پاره اي جهات، بي كفايتي آن را، در حل مشكلات اجتماعي كشور، روشن ساخت . با اين تعبير، مي توان نهضت توليد علم و نظريه پردازي در علوم و به ويژه علوم انساني و اجتماعي را، به بازشناسي مسائل بومي ، تلاش براي كشف راه حل ها و نهايتاً نقد و اصلاحِ آن ، اطلاق نمود.
آينده انديشي و ضرورت ايجاد تحوّل در ساختار توليدِ علم در حوزه ي علوم انساني
الف)چشم اندازها و روند تحوّلا ت غالب در كشور
عمدهترين مسألهاي كه طي سال هاي اخير، از سطح بين الملل، به داخلِ كشور نيز كشيده شده است، بحث جهاني شدن و تسرّي يافتن كليه ي رويه ها و الگوهاي غالب در كشورهاي پيشرفته به سايركشورهاست. از اين رو، شايعترين مسأله موجود در كشورهاي در حال توسعه، طي چند سال اخير، مسأله حركت به سمت الگويِ ليبراليسم وآزاد سازي هاي گسترده در تمامي عرصههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي مي باشد و به نظر مي رسد با تحوّلات صورت گرفته در عرصه ي فناوري اطلاّعات و گسترش روزافزون ارتباطات ، فرايند درهم آميزي با نظام جهاني ، بيش از پيش سرعت يابد.
در اين ميان ايران نيز به عنوان كشوري كه همواره در پذيرش و به كارگيري الگوهاي جديد در جهان پيشتاز بوده است، در تأثيرپذيري از اين روند همهگير، مستثني نبوده و بدين سو، گرايش پيدا نموده است. البته به اعتقاد اكثريت قريب به اتفاق صاحبنظران ، آنچه كه در كشور اجرا شده، عيناً همسان با آن چيزي كه در غرب وجود داشته ، نبوده و همواره دخل وتصرفاتي در آن صورت گرفته است. با اين تفاوت كه برخي بر اين باورند كه جرح و تعديل صورت گرفته، با هدف انطباق و سازگاري با محيط ملّي ضرورت داشته است و ديگران همين امر را، موجب ناكارآمد شدنِ الگوهاي وارداتي، دانستهاند. علي ايحال كمتر كسي يافت خواهد شد كه منكرِ وجودِ اين جهت گيري، در فضاي اجتماعي ايران باشد. لذا توجّه به مسأله مهمّ صيانت از هويتِ فرهنگي و ملّي در اين روند و روال، بسيار حائز اهميت خواهد بود.
و امّا در بعد ملّي ، اصليترين جريان و روند غالب، طي سال هاي اخير را مي توان به جوان شدن هرم جمعيتي كشور، نسبت داد. گستردگي موضوع به حدي است كه سايه ي جوان گرايي بر تمامي ابعاد مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي مشاهده
مي شود. به نحوي كه در اكثريت قريب به اتفاق سياست ها و تصميمات متخذه از سوي دولت ، لاجرم مطالباتِ قشر جوان، در صدر اولويت ها قرار گرفته وكمتر سياستي را
مي توان يافت كه بدون گرايش يافتن به اين موضوع ، به تصويب رسيده باشد.
به عنوان مثال زماني را به ياد بياوريم كه اين گلوگاه جمعيّتي، دوران نوزادي خود را آغاز ميكرد. گويا در آن سالهاي جنگ و تحريم، عمده ترين دغدغه اي كه به اقسام مختلف، بر سنگيني تكاليف موجود بر دوشِ دولت مي افزود، تأمين به موقع و مكفي شير خشك براي اين طبقه ي جمعيّتي جديد بود. در ادامه همين گلوگاه جمعيّتي به محض گام نهادن به دبستان، دولت را با مسأله جديدي به نام كمبود ظرفيت هاي آموزشي ومسائلي از اين دست، مواجه ساخت . باگذر از سال هاي نوجواني و ورود به دنياي پرتلاطم جواني ، اكنون مسائل ديگري از جمله: كنكور، دانشگاه، اشتغال ، ازدواج و تأمين مسكن جزو تب دارترين و داغترين مطالبات اجتماعي قرار گرفته اند.


Comment